This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شعرانه #بوقت_آواز
دادی به باد طرهفشان از زمینشان
ژینا ببین به موی تو بند است دینشان!
✍️#حامد_احمدی
—
🍂 خونش را بر گلِ سُرخ میبینم
و در ستارگان شکوه چشمانش را
تنش در میان برفهای ابدی میتراود
و اشکهایش از آسمانها چکّه میکند
🍂 چهرهاش را در هر گلی میبینم
صدای او تندر و آواز پرندههاست
و تراشیده به نیروی او بر صخرهها
کلماتِ نوشتهی او.
🍂 همه کورهراهها به پاهای او فرسودهاست
و قلبِ نیرومندش دریای همیشه تپنده را به توفان میکشد
تاجِ خارش یکی شده با همهٔ خارها
و هر درختی صلیبِ اوست.
✍️ژوزف ماری پلانکت|#ترجمه: #آزاد_عندلیبی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
دادی به باد طرهفشان از زمینشان
ژینا ببین به موی تو بند است دینشان!
✍️#حامد_احمدی
—
🍂 خونش را بر گلِ سُرخ میبینم
و در ستارگان شکوه چشمانش را
تنش در میان برفهای ابدی میتراود
و اشکهایش از آسمانها چکّه میکند
🍂 چهرهاش را در هر گلی میبینم
صدای او تندر و آواز پرندههاست
و تراشیده به نیروی او بر صخرهها
کلماتِ نوشتهی او.
🍂 همه کورهراهها به پاهای او فرسودهاست
و قلبِ نیرومندش دریای همیشه تپنده را به توفان میکشد
تاجِ خارش یکی شده با همهٔ خارها
و هر درختی صلیبِ اوست.
✍️ژوزف ماری پلانکت|#ترجمه: #آزاد_عندلیبی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مرگِ بیژنِ اشتری؛ خاطرۀ تکفیر و تخطی
✍🏻 #آزاد_عندلیبی
🍂 خبرِ درگذشتِ بیژنِ اشتری را که شنیدم جا خوردم. جوان به نظر میرسید. جوان هم بود. پرکار و فعال بود. به اولین آشنایی که رسیدم، خبر را از سرِ اندوه گفتم. پاسخِ زشت و آزاردهندهاش: توّاب بود. ناراحت شدم ولی حوصله نداشتم به رویش بیاورم. او هم مثلِ من معنیِ «توّاب» را خوب میداند. این کلمهٔ حاکمساخته را خوب میشناسد. میداند کسی «توّاب» است که زیرِ فشار و شکنجه از موضعش برگشته و دوستانِ سابقش را هم لو داده است. آیا مدرکی داشت از اینکه کسی را لو داده است؟ نه. شاهدی داشت که آزادیِ اشتریِ جوان از زندان بر اثرِ تغییرِ موضع بوده است؟ نه. تغییرِ موضع زیرِ فشار و شکنجه را محکوم نمیکند؟ دستکم در این مورد نه! استثنا قائل است.
🍂 پیداست که مشکلش بهسادگیْ کتابهاییست که در یکدو دههٔ اخیر ــــبا هر کیفیتیــــ علیهِ دیکتاتورها و فیگورهای گُندهٔ چپِ قرنِ بیستم منتشر کرد. ولی آنقدر روراست نیست که این را بیان کند. با خودم گفتم چه چیز باعث میشود که کمترین حدودِ همدلی در او نسبت به یک همصنف که سهچهار دههٔ آزگار کاری جز ترجمه و نوشتن و بیانِ عقایدش نکرده است از بین برود؟ چرا حتا مرگ هم لحظهای فورانِ این کینه را به تأخیر نمیاندازد؟ تصورم این است که او ایدئولوژیاش را چنان مقدس میداند که هرگونه تخطیِ یک همفکر از آن را با قطعِ هرگونه حسِ همدلی و نابودیِ هرگونه احترام نسبت به شأن و شخصیتِ او پاسخ میدهد: او حالا دیگر یا «تجدیدنظرطلب» است یا «بریده» یا «توّاب» یا «فاشیست» یا دیگر برچسبهایی که در حافظهٔ تکفیرِ این ایدئولوژی ثبت شده است. شیوهٔ مواجهه با او هم معلوم است. بارها امتحان شده.
🍂 گزارشهای دستاول یا زندگینامهایِ فراوانی در دست هست که این فرایندِ تخریب، توهین، تنهاسازی و تکفیر علیهِ هر آنکسی به کار رفته که جرأتِ تخطی و بازاندیشی و خروج از «اردوگاهِ چپ» به خود داده است، از باکونینِ آنارشیست گرفته تا رمون آرون و آلبر کامو و یوسا و دیگران. جملگی ـــاز جانبِ خودِ شخصِ مارکس گرفته تا مارکسیستهای قرنبیستمیــــ تکفیر شدهاند و تکلیفِ کافرجماعت هم کمابیش معلوم بوده و معلومتر شده است. در مقیاسِ وطنی هم که نگاه میکنیم، از تکفیرشدگانِ حزبِ توده تا پاکسازیشدگانِ فدائیان تا طردشدگانِ شناس و ناشناس هیچ کم نیستند. کافیست از جوانانِ هیجاندوستِ عضوِ این اردوگاه بپرسید که چقدر از آراء و نوشتهها و استدلالهای تکفیرشدگان را شنیده یا خواندهای و شخصاً به این نتیجهای رسیدهای که سزاوارِ تحقیر و طرد و خوارداشتاند؟ چقدر با چشمها و با عقلِ خودت سنجیدهای؟ آیا دربست بهقصدِ شباهت به دیگر اعضای اردوگاه نپذیرفتهای و خودت را خلاص نکردهای؟ بهتجربه میگویم اقلاً صدینودِ ایشان نمیدانند که چرا. از اول شخص را با برچسبش شناختهاند و با همان داغِ ننگ بهجا آوردهاند بیاینکه به خود جرأت بدهند دقیقتر به او و احوالاتش بپردازند. خودِ این کنش یکجور تخطیست. کیفر دارد.
🍂 شخصاً در یک دههٔ اخیر در مواردِ نهچندان کمشماری با بیژنِ اشتری همرأی نبودهام و بارها با او مخالفت کردهام. گاه و بیگاه هم در ردِ بعضی مواضعش نوشتهام. حتا یکبار هم همدیگر را از نزدیک ندیدیم. او را مترجمی پرکار میدانستم که جسورانه میکوشد هم با دورانِ چپرویِ خودش تسویهحساب کند و هم، در عینِ حال، عقایدِ فعلیاش را رک و راست مطرح کند و پیهِ تبعاتش را هم به تن بمالد. این دلیری را در هر شخص با هر گرایشی تحسین و ستایش میکنم، این اراده به فردیت و شفاف در میانهٔ میدان موضعگرفتن را نشانهٔ حدی از فضیلتِ اخلاقی میدانم که کمابیش کمیاب است. خصوصاً وقتی ارزندهتر است که در جهتِ خیرِ عمومیِ ملّتِ ایران قرار داشته باشد. از همین رو، آن لعنتِ آمیخته به دشنامِ آن آشنا را نشانهٔ دیگری از غرغرهای بیخودی، عقلکلبازیهای بامزه، پیروزی در دادگاه بدونِ حقِ دفاع برای متهم، انتقامگیریِ حقیرانهٔ شخصی، تنزهطلبی و جمودِ ایدئولوژیک میبینمـــــــروحیهای که بوی گلّه و اردوگاه میدهد و هیچ فرصتی برای خود و دیگری بهمنظورِ بازاندیشی و مخاطره پدید نمیآورد.
🍂 مرگِ اشتری برای من یادآورِ الگوی رفتاریِ تباهی شد که هر اردوگاه و هر فرقه علیهِ تخطیکنندگان و دگراندیشان به کار میبندد؛ نیز یادآورِ کسانی که از راهِ دشوارِ تخطی، مخاطره، و خطا-نترسی از اردوگاه بیرون میزنند و هیچگاه به آسودگی و وسوسهٔ بازگشت آری نمیگویند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Baruwiki
✍🏻 #آزاد_عندلیبی
🍂 خبرِ درگذشتِ بیژنِ اشتری را که شنیدم جا خوردم. جوان به نظر میرسید. جوان هم بود. پرکار و فعال بود. به اولین آشنایی که رسیدم، خبر را از سرِ اندوه گفتم. پاسخِ زشت و آزاردهندهاش: توّاب بود. ناراحت شدم ولی حوصله نداشتم به رویش بیاورم. او هم مثلِ من معنیِ «توّاب» را خوب میداند. این کلمهٔ حاکمساخته را خوب میشناسد. میداند کسی «توّاب» است که زیرِ فشار و شکنجه از موضعش برگشته و دوستانِ سابقش را هم لو داده است. آیا مدرکی داشت از اینکه کسی را لو داده است؟ نه. شاهدی داشت که آزادیِ اشتریِ جوان از زندان بر اثرِ تغییرِ موضع بوده است؟ نه. تغییرِ موضع زیرِ فشار و شکنجه را محکوم نمیکند؟ دستکم در این مورد نه! استثنا قائل است.
🍂 پیداست که مشکلش بهسادگیْ کتابهاییست که در یکدو دههٔ اخیر ــــبا هر کیفیتیــــ علیهِ دیکتاتورها و فیگورهای گُندهٔ چپِ قرنِ بیستم منتشر کرد. ولی آنقدر روراست نیست که این را بیان کند. با خودم گفتم چه چیز باعث میشود که کمترین حدودِ همدلی در او نسبت به یک همصنف که سهچهار دههٔ آزگار کاری جز ترجمه و نوشتن و بیانِ عقایدش نکرده است از بین برود؟ چرا حتا مرگ هم لحظهای فورانِ این کینه را به تأخیر نمیاندازد؟ تصورم این است که او ایدئولوژیاش را چنان مقدس میداند که هرگونه تخطیِ یک همفکر از آن را با قطعِ هرگونه حسِ همدلی و نابودیِ هرگونه احترام نسبت به شأن و شخصیتِ او پاسخ میدهد: او حالا دیگر یا «تجدیدنظرطلب» است یا «بریده» یا «توّاب» یا «فاشیست» یا دیگر برچسبهایی که در حافظهٔ تکفیرِ این ایدئولوژی ثبت شده است. شیوهٔ مواجهه با او هم معلوم است. بارها امتحان شده.
🍂 گزارشهای دستاول یا زندگینامهایِ فراوانی در دست هست که این فرایندِ تخریب، توهین، تنهاسازی و تکفیر علیهِ هر آنکسی به کار رفته که جرأتِ تخطی و بازاندیشی و خروج از «اردوگاهِ چپ» به خود داده است، از باکونینِ آنارشیست گرفته تا رمون آرون و آلبر کامو و یوسا و دیگران. جملگی ـــاز جانبِ خودِ شخصِ مارکس گرفته تا مارکسیستهای قرنبیستمیــــ تکفیر شدهاند و تکلیفِ کافرجماعت هم کمابیش معلوم بوده و معلومتر شده است. در مقیاسِ وطنی هم که نگاه میکنیم، از تکفیرشدگانِ حزبِ توده تا پاکسازیشدگانِ فدائیان تا طردشدگانِ شناس و ناشناس هیچ کم نیستند. کافیست از جوانانِ هیجاندوستِ عضوِ این اردوگاه بپرسید که چقدر از آراء و نوشتهها و استدلالهای تکفیرشدگان را شنیده یا خواندهای و شخصاً به این نتیجهای رسیدهای که سزاوارِ تحقیر و طرد و خوارداشتاند؟ چقدر با چشمها و با عقلِ خودت سنجیدهای؟ آیا دربست بهقصدِ شباهت به دیگر اعضای اردوگاه نپذیرفتهای و خودت را خلاص نکردهای؟ بهتجربه میگویم اقلاً صدینودِ ایشان نمیدانند که چرا. از اول شخص را با برچسبش شناختهاند و با همان داغِ ننگ بهجا آوردهاند بیاینکه به خود جرأت بدهند دقیقتر به او و احوالاتش بپردازند. خودِ این کنش یکجور تخطیست. کیفر دارد.
🍂 شخصاً در یک دههٔ اخیر در مواردِ نهچندان کمشماری با بیژنِ اشتری همرأی نبودهام و بارها با او مخالفت کردهام. گاه و بیگاه هم در ردِ بعضی مواضعش نوشتهام. حتا یکبار هم همدیگر را از نزدیک ندیدیم. او را مترجمی پرکار میدانستم که جسورانه میکوشد هم با دورانِ چپرویِ خودش تسویهحساب کند و هم، در عینِ حال، عقایدِ فعلیاش را رک و راست مطرح کند و پیهِ تبعاتش را هم به تن بمالد. این دلیری را در هر شخص با هر گرایشی تحسین و ستایش میکنم، این اراده به فردیت و شفاف در میانهٔ میدان موضعگرفتن را نشانهٔ حدی از فضیلتِ اخلاقی میدانم که کمابیش کمیاب است. خصوصاً وقتی ارزندهتر است که در جهتِ خیرِ عمومیِ ملّتِ ایران قرار داشته باشد. از همین رو، آن لعنتِ آمیخته به دشنامِ آن آشنا را نشانهٔ دیگری از غرغرهای بیخودی، عقلکلبازیهای بامزه، پیروزی در دادگاه بدونِ حقِ دفاع برای متهم، انتقامگیریِ حقیرانهٔ شخصی، تنزهطلبی و جمودِ ایدئولوژیک میبینمـــــــروحیهای که بوی گلّه و اردوگاه میدهد و هیچ فرصتی برای خود و دیگری بهمنظورِ بازاندیشی و مخاطره پدید نمیآورد.
🍂 مرگِ اشتری برای من یادآورِ الگوی رفتاریِ تباهی شد که هر اردوگاه و هر فرقه علیهِ تخطیکنندگان و دگراندیشان به کار میبندد؛ نیز یادآورِ کسانی که از راهِ دشوارِ تخطی، مخاطره، و خطا-نترسی از اردوگاه بیرون میزنند و هیچگاه به آسودگی و وسوسهٔ بازگشت آری نمیگویند.
.
#چپ_ایرانی #نقد_چپ #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Baruwiki
📘دیدار تاریخی برای آیندهی ایران
✍🏻 #آزاد_عندلیبی
🔸دیدار شاهزاده رضا پهلوی و داریوش آشوری تاریخیست. از لحظاتیست که در آیندهٔ ایران بارها از آن یاد میشود. زلزلهای که این دیدار در فضای فرهنگیِ ایران پدید آورده قابلانتظار بود. یکسو میراثدارِ پادشاهیِ مشروطهٔ ایران و رهبرِ انقلابِ شیروخورشید و یکسو بزرگِ روشنفکرانِ میهندوستِ ایران و میراثدارِ ارجمندترین چهرههای روشنفکریِ ایرانی از سپیدهدمانِ مشروطه و موجِ اولِ روشنفکریِ ایرانی. یکسو رهبری سیاسی که «همهپرسی» را مبنای آیندهٔ ایران قرار داده و یکسو کسی که واژهٔ «همهپرسی» را در زبانِ ما ساخته است.
🔺مطالعهی ادامه در عکسنوشتهها
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آزاد_عندلیبی
🔸دیدار شاهزاده رضا پهلوی و داریوش آشوری تاریخیست. از لحظاتیست که در آیندهٔ ایران بارها از آن یاد میشود. زلزلهای که این دیدار در فضای فرهنگیِ ایران پدید آورده قابلانتظار بود. یکسو میراثدارِ پادشاهیِ مشروطهٔ ایران و رهبرِ انقلابِ شیروخورشید و یکسو بزرگِ روشنفکرانِ میهندوستِ ایران و میراثدارِ ارجمندترین چهرههای روشنفکریِ ایرانی از سپیدهدمانِ مشروطه و موجِ اولِ روشنفکریِ ایرانی. یکسو رهبری سیاسی که «همهپرسی» را مبنای آیندهٔ ایران قرار داده و یکسو کسی که واژهٔ «همهپرسی» را در زبانِ ما ساخته است.
🔺مطالعهی ادامه در عکسنوشتهها
📕ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزمگرایی
.
#سیاست #اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin