نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
کانالِ فلسفیِ « تکانه »

#خسرو_یزدانی
#تکانه

@khosrowchannel
📕قهرمان-کودک (۱/۲)

✍️#خسرو_یزدانی

تا امروزیان با نیاکان و نیاکان با امروزیان هم زمان نگردند، نه آوای هم را خواهند شنید و نه با همدیگر گپ و گفت می توانند داشت. ولی گاه مردگان و زندگان، همدیگر را می یابند و بازه های زمانی را پشتِ سر می نهند.

کودکی که به قصه های مادر یا پدر گوش می دهد با آنچه بازگو می شود هم زمان می گردد و آن رخدادها را در اکنون خود می زید.
زمانِ گفتنِ قصه، زمانی ویژه است. شب است و نزدیک به هنگامِ خواب. کودک با آوایی که قصه را باز می گوید، جهانی را با همه‌ی ویژگی‌هایش می‌بیند که به جهان اکنونِ او رخنه می کند. قهرمانِ قصه می آید و با او هم زمان و اکنونی می شود. در برابرِ دیدگانِ دیگرسان بینِ او پدیدار می شود و رخدادهای شگرف را می آفریند.

کودک، در اکنونِ خود، با قصه در می آمیزد و با قصه به خواب می رود. و در خواب، خود را قهرمانِ رخدادی می یابد که در قصه‌ی پیش از خواب شنیده بود. قهرمان در کودک رخنه می کند و کودک به قهرمان دگردیسی می یابد.

در هر رخدادی، رخدادهای کهن در چهره های گونه گون پدیدارند. رخدادها با هم، هم زمانی می یابند و با هم سخن‌ها می گویند.
ولی نگرشِ نونگرِ باختر، نمی گذارد آن سخن‌ها رمز گشایی شوند و به آموزه دگر گردند. آن گاه که گذشته و اکنون، هم زمانی می یابند و در زمانی ویژه در هم می آمیزند، نو نگریِ باختر، این درآمیختگی را برنمی تابد و گذشته را مُرده می شمارَد و جایگاهِ آن را جاودانه در پسِ پشتِ اکنون می بیند.

آن گاه که گذشته، دیوار جدایی با اکنون را در هم می کوبد و در اکنون، با اکنون، در هم می آمیزد، زمانی ویژه آفریده می شود. زمانی که هم بسیار گریزان است و هم جاویدان. زمانی که با خود استوره می آفریند.

استوره ها به هیچ زمانی وابسته نیستند و در هر اکنونی باشنده اند. این استوره ها را باید در هر اکنونی، نیک دریافت و پاس داشت. آن اکنونی پُربار است که بگذارد این استوره ها از ژرفا ها برون آیند. “ زیر” و “رو” اگر درهم آمیزند، آن گاه، “آسمان” نیز این آمیزش را زیرِ بالِ خود می گیرد. هر از گاهی این چنین رخدادِ کمیاب و ورجاوندی پدیدار می شود. آن گاه که چنین آمیزشی از زمان ها رخ می دهد و از خود شگفتی به جا می نهد، باید از برای پاسداشت‌اش آیینی به پا کرد. آن «گذشته» و این «اکنون»، دو در یک، زمانی در فراسوی هر زمانِ گذرایی، زمانی ناگذرا می آفرینند.

چون نونگری باختر، دارای چشمِ سومی از برای دیدنِ آمیزشِ زمان‌ها نیست، بینشِ نوروزی را یاوه می پندارد و از آن می گذرد. در نوروز ، گذشتگان و اکنونیان، یکجا نو می شوند. نوروز، آیینی است جاوید. آیینی است که نمی گذارد نونگریِ باختر، گذشته را مُرده گردانَد.
نوروز، گذشته و اکنون را در خود، جانی تازه و ویژه می بخشد و به آن رنگِ جاودانگی می دهد.
در نوروز، مردگان و زندگان و همه ی میرایان، نامیرا می گردند.

نامیرایی میرایان نمی پاید. آیین را باید نامیرا ساخت. آموزه ی نوروز را باید نامیرا ساخت تا میرایان در دلِ آیین، نامیرا گردند.

نوروز، روزی است که نیاکان و اکنونیان به مهمانیِ خدایان می آیند. میزبانانِ نوروز، خدایان اند. نو شدگانِ نوروز، از گونه ای دیگرند و آینده ای ویژه می آفرینند.

نوروزیان، رهاننده‌ی گذشتگان از مرگ و فراموشی اند. زمانِ رهایی، زمانِ گذر از نونگریِ باختر و درآمدن به نونگریِ نوروزیان است.

باختر به استوره هایش، به آیین هایش، پشت کرد و به سردرگمی در بینش و منش گرفتار آمد. آنان که کهن را کهنه پندارند، آینده ای نمی توانند آفرید. نونگریِ باختر، جز هیچ گرایی نمی زاید. نوروز، زایشِ آینده است.

نوروز، روزِ آن کودکی است که با قهرمانِ قصه، هم زمان و هم زبان است. نونگرِ سردرگمِ باختر از نونگری و نوگرایی می گوید ولی در اکنونی بی پس و پیش زندانی است. باختر باید به آن کودکی که با قهرمانانِ قصه‌ها، هم زمان و هم زبان است، باور آوَرَد. آن گاه که باختر به کودک و قهرمانانِ قصه هایش باور آوَرَد، نیاکانشان نیز به اکنونشان رخنه خواهند کرد و با هم و درهم، به میهمانیِ خدایان راه خواهند یافت.

در چنین روزی، تنها با شگفتی ها روبارو خواهند بود. این زمان، زمانِ شگفتی است. این زمان، آموزه های شگفتی با خود دارد. این زمان، راه های پنداشته را درهم می کوبد و آدمی را به راه های دهشتبار و نا روشن ولی شگفت می کشاند. این راه نه راهِ گذشتگان است و نه راهی که اکنونیان درسر داشتند. ناگهان چشم سومی آدمی را به راه سومی می کشانَد که هرگز نیندیشیده بود.

(ادامه دارد)




🌾@Naqdagin
📕قهرمان-کودک (۲/۲)

✍️#خسرو_یزدانی

باختریان، هم در یونان و هم در رُم، این چنین روزها و آیین های شگفتی داشتند ولی دیگر برآن شگفتی ها و آموزه هایش پایبند نماندند.
ما ایرانیان نیز که برخوردار از چنین روزها و آیین های شگفتی هستیم، چون باختریان به فراموشی شان سپرده و خود را به دامانِ باخترِ بی آیین فکنده ایم.
هم باختریان بازنده اند و هم ایرانیان، اگر به آیین ها و استوره ها و آموزه های ستُرگ و شگفت باز نیایند.
هم باختریان بازنده اند و هم ایرانیان، اگر نیاکان و اکنونیان در هم نیامیزند و آن شگفتی های آیینی را آبستنِ آینده ای شگفت تر نسازند.

۱۳ فوریه ۲۰۲۰




🌾@Naqdagin
📗بی استوره می توان زیست؟

✍️
#خسرو_یزدانی

انسانِ مدرن می گوید از استوره ها باید گذشت، می گوید باید خرد را خدای خود ساخت. انسانِ مدرن برای نمونه، می گوید افلاتون، استوره های پیش از خود را به درستی ویران کرد. می گوید تنها شاهراهِ خرد است که آدمی را به رستگاری می رساند.

اگر آمدیم و پذیرفتیم هرآنچه را انسانِ مدرن دربارهٔ استوره و افلاتون می گوید سراسر درست است، به کجا می رسیم؟
آیا یونانیانی که باور به خدایان و هومر و هزیود و اِشیل و سوفوکل داشتند، به پسِ ویرانگری های افلاتون، بهتر زیستند و بهتر اندیشیدند؟
آیا انسانی که نزدِ هومر، در ایلیاد آمده، انسانی بود که بدتر و ناتوانتر از انسانِ آمده در آپولوژی و قانون های افلاتون بود؟

ما باید بدانیم و کاری کنیم دیگران نیز بدانند که انسان را به کدامین سو می رانیم. کسی که می فلسفد یا می اندیشد، پیامبر و راهنمایی است که باید پیش از نشان دادنِ راه به دیگران، خود آن راه را بشناسد. اکنون انسان با دور ریختنِ استوره و دین و آیین، چه چیزی به جای آن نشانده است؟ انسانِ روزگارِ ما چه آماجی از زیستن دارد؟ انسانِ بی استوره و آیین به چه چیزی باور دارد و به چه چیزی تکیه می زند؟

آیا باید انسانِ راستین را در آنی که هومر و تراژیک ها می گویند بجوییم، که همانا «بروتوس» می باشد که در چمِ انسانِ میرا است، و ما نیز واژهٔ گیومرث را داریم که همان معنا را دارد، یا باور کنیم به انسانِ افلاتونی که فریبی بیش نیست و آدمی را کالبدی می خوانَد از برای پادافرهٔ ایرنگ ها و خطا های پیشین؟

آیا انسانِ سوفوکلی، باشنده ای برای یک روز، با واقعیتِ انسان خواناست یا آن جاودانگی ای که افلاتون می گوید؟ آیا گرایش به سوی مرگ نزدِ سنت آگوستین، که مرگ را آستانه می شمارد، با واقعیتِ انسان خوانایی دارد یا «هستی برای مرگ» نزدِ هایدگر؟ آیا استوره های «رستم و سهراب»، «رستم و اسفندیار»، استورهٔ سیاوش، بهتر ما را با واقعیتِ واقعیِ انسان آشنا می سازند یا آن انسانی که در «آتلانتیسِ نوینِ» فرانسیس بیکن و «لویاتان» هابس با آن روباروییم؟

آیا انسانی که در «آنتیگون» و «اودیپ» که در روبارویی با تیرزیاس، آمده، انسانِ واقعی است یا آن انسانی که در «اخلاقِ نیکوماخوس» ارستو (فرونیموس) با آن روباروییم؟

آیا انسانی که داستایفسکی در «شیاطین» و «برادرانِ کارامازوف» به ما می شناسانَد با انسانِ واقعی خوانایی دارد یا آن انسانی که دکارت، هستیِ آن را تا پلّهٔ «می اندیشم» فرومی کاهَد؟

آیا استورهٔ «پرومته» نزدِ اِشیل، که می گوید پیش از آنکه آتش و تکنیک را به آدمیان بخشم به آن ها امیدی کور دادم، بیشتر ما را با انسانِ واقعی روبارو می سازد یا آن آدمِ خود فرمانِ کانت؟ آیا آنجا که اِشیل از زبانِ پرومته می گوید: «سرنوشت» (آنانْکهْ) بسیار پرتوان تر از «تکنیک» است، درست است و با واقعیتِ واقعیِ انسان خواناست یا آن انسانِ افلاتونی-ارستویی-دکارتی-کانتی-هگلی که آدمی را خودباور و خودیاوَر و خود داور پنداشته و که می توانَد خود سرنوشتِ خود را رقم زَنَد؟

گذشته ها و استوره ها مانندِ آن داستانِ همسرِ لوت نیست که اگر پشتِ سرِ خود را بنگرد به تندیسی از نمک دگر شود. گذشته چشمانِ گورگون نیست که اگر در او بنگری جان از تو برگیرد و به تندیسی دگر سازد.

انسانِ دکارتی-کانتی که همان راهِ پرومته را در پیش گرفتند، از کارخانهٔ آدم سازیِ آنها جز سیزیف بیرون نمی آید. در فروختنِ جان و روانِ خود به مفیستوفلس، هیچ به جز انسانِ دکارتی-کانتی که همان «فاوست» است پرورده نمی شود.

تاریخ نمی توانَد جای استوره نشینَد. هگل برای جا انداختن و استوار داشتنِ تاریخ به جای استوره، در استوره دست می برد و جانِ راستینِ استوره را ویران می کند.

بنگریم و ببینیم با «آنتیگونِ» سوفوکل چه کرده است. ببینیم فروید با «اودیپِ» سوفوکل چه کرده است. آیا انسان، بی آنکه «زمان» را دریابد، می توانَد واقعیتِ واقعیِ انسان را دریابَد؟

اکنون می پرسم آیا زمانِ انسانِ میرا در «ایلیاد» هومر و «آژاکسِ» سوفوکل و «شاهنامه» آموزنده و دیده گشا تر است یا آن «زمانِ » پر فریبی که بیکن و هابس و کانت برای انسانِ خردورز ترسیم می کنند؟

مدرنیته حتا راهِ یونانیان را نیز در پیش نگرفته است چراکه یونانیان به استوره ای باور داشتند که از روشنایی به سوی تاریکی می رفت.
مدرنیته با نگرش یهودی-مسیحی پیش می رود. «گذشته»، گناهِ نخستین بود، «اکنون»، بخشودگی است و «آینده»، همانا رستگاری است.

برای انسانِ مدرن این سه پاره از زمان همان زمانِ تک خطی است، «گذشته»، تاریک است و زمانِ نادانی، «اکنون»، زمانِ روشنگری است و «آینده»، زمانِ رهایی.


🌐 متن کامل را در (سایت تلگراف) بخوانید.

زمان تقریبی مطالعه: ۱۴ دقیقه و ۲۶ ثانیه


🌾@Naqdagin
📕فلسفه و نفرت از یهودیان

✍️#خسرو_یزدانی

دوناتِلّا دی چِزاره[Donatella Di Cesare]، یهودیِ دوآتشه، در فصلِ دوّمِ کتابِ «هایدگر و یهودیان»[HEIDEGGER E GLI EBREI]برای تاختن به هایدگر، پیش درآمدی در بارهٔ بیزاریِ آلمان ها از یهودیان را به میان می آوَرَد که از لوتر تا هایدگر را در برمی گیرد.
هرکس این کتاب را بخوانَد نه با یهودیان که با آلمان‌ها هم دل و هم نگر خواهد گشت. بخوانید و خودتان داوری کنید.

پاره‌هایی از فصلِ دوم را می آورم که «فلسفه و بیزاری از یهودیان» نام دارد:

🔶«تصویرِ یهودی در کلیسای Wittenberg چونان خوک نقاشی شده است و هیچ پیوندی با انسان ندارد. جداییِ ریشه ای میانِ یهودی و مسیحی، همانا جدایی میانِ «گوشت (تن)» و «روح» است. «گوشت»: یهودی است و «روح»: مسیحی است…

لوتر گناهِ یهودیان را تنها در کُشتن خدا و به چلیپا کشیدنِ او نمی بیند، گناهِ جاویدانِ آنان در نپذیرفتنِ مسیحِ مسیحیان است.

به باورِ لوتر مردمانِ خدا از لحاظِ گوشت باید جای خود را به مردمِ خدا از لحاظِ روح بسپارند. انتقامِ خدا بالای سرِ یهودی است و بخشش برای یهودی در کار نخواهد بود…

در سالِ ۱۵۴۳، لوتر در کتابِ «یهودیان و دروغ هایشان»، خشمِ خود را آشکار می سازد و می گوید:
«یکبار و برای همیشه از شرّ ِ این مردمِ “نفرین شده” باید خلاص شد.”»

لوتر آن ها را “سگانِ خونریز” می‌خوانَد. «سگانِ قاتلِ حرامزاده و بیگانه. و تازه یهودی، بیگانه هم‌ نیست متقلّب است؛ یهودی آلمانی نیست، شهروند نیست بل یک نزول خوار است…»

یهودیان با تفسیر و گزارشِ متن، به چلیپا کشیدنِ مسیح را بازآفرینی می‌کنند. تفسیرِ یهودیان به راهی کشیده می شود که دیگر هرگز تفسیر و پاسخی فرجامین داده نشود…

لوتر می گوید: «نخست باید کنیسه‌ها و مدارسِ یهودیان را آتش زد و آنچه آتش زدنی نیست و آتش نمی گیرد باید گِل گرفت و به خاک سپرد. خانه‌های یهودیان را باید از بیخ و بن ویران کرد و کتاب های دُعا و نیایش و نیز تلمود را باید از آنان جدا کرد و مدارکِ قانونی برای گشت و گذار را باید از آنان پس گرفت»…

🔶پس از لوتر، کانت سخن و بحثِ او در بارهٔ دروغگوییِ یهودیان، را پِی می‌گیرد. کانت یهودیان را “ملتی و ناسیونی از فریبکاران” می شمارد…

🔶شوپنهاور یهودیان را “استادانِ دروغ و فریب” می خوانَد…
نیچه یهودیان را کسانی می داند که “دروغ و فریب را در سامانِ جهان رخنه دادند.”

🔶نزدِ فیخته یهودیت از لحاظِ سیاسی، همه جا «دولت در دولت» است.

🔶هردِر بر این باور است که یهودیان، مردمانی کوچگرا هستند و تواناییِ عشق و مِهر به میهن و خاک در آنان نیست.

برای هِردِر و فیخته، یهودیت دینِ ملّتی بیگانه است. برای فیخته یهودیان از همهٔ مردمان بیزارند. هِردِر می گوید: یهودی نباید حقوق شهروندی داشته باشد و به این باور است که در یک شب، باید سرهای همهٔ یهودیان را بُرید و سرهایی دیگر به جایشان گذاشت تا هیچ ایدهٔ یهودی در جهان نَمانَد.

🔶کانت یهودیان را فلسطینیان می خواند چراکه با آلمان بیگانه اند و پیوندی با آلمانی ها ندارند، آسیایی اند و ربطی به اروپا ندارند. لوتر یهودیان را دروغگو خواند و کانت آنان را فریبکار می نامد که دروغِ خود را از گسترهٔ تئولوژیک به پهنهٔ سیاسی و اقتصادی می گسترانند…

🔶در سیستمِ فنومنولوژیِ هگل، تاریخِ انسان خود را آشکار می سازد و می نمایانَد. در این سیستم، مفهومِ مسیحیِ تناسخ به خود واقعیت می بخشد. در این سیرِ تاریخی که بر بنیانِ تئولوژی نهاده شده، سراسرِ دین ها، تمدن ها و فرهنگ ها ردیف شده اند ولی از یهودیت خبری و نشانی نیست…

برای هگل، یهودی در همان درگاهِ نجات و رستگاری میخ می شود و می مانَد؛ یهودی هرگز از درگاه نمی گذرد…
مطلق هرگز در این مردم(یهودیان) پدیدار نمی شود، این مردمِ چندش آوَر و اخلاق ستیز بیرون از حرکت به سوی رستگاری و نجات اند و با الطبع بیرونِ تاریخ می مانند و رانده از تاریخ اند.»

[دوناتِلّا دی چزاره، هایدگر و یهودیان، صفحاتِ ۳۰ ، ۳۱، ۳۲، ۳۳، ۳۴، ۳۵، ۴۰، ۴۱، ۴۶، ۴۸، ۴۹]


📕ترجمه و یادداشت مرتبط:
▪️برشی از کتاب «یهودی‌ستیزی و سبب‌شناسی تنفر» ژان‌ پل سارتر
▪️گوشت در مسلخ روح: یهودستیزی فیلسوفانه

#یهودیت #یهودستیزان



🌾@Naqdagin
#فلسفیدن

📗یونانیان یا ایرانیان؟

1️⃣دکتر
#خسرو_یزدانی:

درود!

من از سکولاریزم دفاع نکردم و نخواهم کرد. در میانِ راه‌هایی که یونان، رُم، باخترِ مدرن در برابرِ ما می‌نهند هیچ کدام را برای ایران سودمند نمی‌یابم. آموزه‌های استوره‌ای و تاریخی و گشودگی در بینش و جنگاوری برای بازپس‌گیریِ سرزمینی راه‌های بهتر و ژرفتری پیش پای ما می‌نهند.

دموکراسیِ یونانی، فرمانرانی‌های رُمی و دموکراسی‌های باختر، آموزه های تلخی با خود دارند که به جز پوچ-آیینی چیزی با خود نمی‌آورند. در روبارویی و همیستاری با خدایانِ بیگانه به خدایانِ ایرانی نیاز داریم. در روبارویی و همیستاری با بینش‌های بیگانه به بینشِ ایرانی نیاز داریم و در روبارویی و همیستاری با منش و روشِ بیگانه به منش و روشِ ایرانی نیازمندیم.

ایرانِ امروز می‌توانَد با خطرِ فروپاشی روبرو گردد. خویشکاریِ ماست که در آنچه هستیم و جایی که ایستاده‌ایم نیک باریک شویم. گرته‌برداری از این و آن ما را تنها به بیراهه می‌بَرَد. راهِ آماده‌ای در دسترس نیست. بینشِ ایرانی براستی بینشی خودْنوساز است. با دریافتِ راستینِ نیاکان است که می‌توانیم نو گردیم. آموزه‌های بیگانه با ایران، پاره‌پاره شدنِ سرزمینی را با خود خواهندآورد. آینده با دیروز آغاز می شود نه با فردا!

سرفراز مانید!

2️⃣#علیرضاموثق:

سلام!

من به اقتفای فلسفهٔ تحلیلی، با سخنان نادقیق و کلی و مبهم بیگانه‌ام.

سکولاریزم، به عبارتی یعنی سپردن مرجعیت مدیریت جامعه و قانونگذاری به علم و عقل و اخلاق.

آلترناتیوش چیست؟ آیا اسلام مرجع امور باشد تا در قرن ۲۱ جواز سپوختن دختربچه را سخن و حکم الله بداند و غیرقابل اصلاح؟

عقل و عدل، شرقی و غربی و ایرانی و یونانی ندارد. عقل می‌گوید که جواز قتل مرتد، ظالمانه است؛ عقل می‌گوید به اقتفای شایسته‌سالاری، آخوند نباید در قالب حکومت ولایت فقیه، حق انحصاری برای حکومت داشته باشد. عقل می‌گوید که وجود امام زمان ۱۲٠٠ ساله، یک خرافه و هذیان مذهبی است و لذا نوبت به حق حکومت برای نایب امام زمان نمی‌رسد. عقل می‌گوید که در این زمان و مکان، تصمیم‌گیری جمعی برای تمهید امور (دموکراسی)، ریسک خطا و خطر را نسبت به تصمیم‌گیری فردی (دیکتاتوری) کاهش می‌دهد.

همچنین در جهان راززدایی‌شده، نمی‌توان برای هویت‌سازی به اسطوره پناه برد؛ خواه این اسطوره اسلامی باشد، خواه ایرانی باشد، خواه یونانی باشد.

خوب و خوش و سلامت باشید!



🌾 @Naqdagin
#نقد_ادیان

📘آیینِ زرتشت، بنیادِ پلشتی‌های اسلام و ویرانگرِ والایی‌ها

✍️ #خسرو_یزدانی

🍂 آیینِ زرتشت ویرانگرِ سراسرِ والایی‌ها و استواری‌هاست. هر سرزمینی برای ماندن و بالیدن، به خدایان ویژهٔ خود نیاز دارد. مِهر خدایی‌ست که در جایی با نام و نشان ایستاده‌است.

🍂 این خدا با ده هزار چشم و هزار گوش، سرزمین‌های آریایی را می‌پاید.
این خدا هرگز نمی‌خوابد. همهٔ این واژگان به روشنی ما را با سرزمینی ویژه و مرزهایی ویژه، با چراگاه‌هایی فراخ و ویژه، با جانورانی ویژه رویارو می‌سازد.
این خدا برای نگاهبانی از سرزمین و مردمانش شهریاری برمی‌گزیند.
این خدا میان خود و شهریار، میانِ شهریار و مردم و میانِ خودی و بیگانه پیمان‌هایی روشن می‌نهد.
این خدا دوست و دشمن را نیز به پیمان‌ها گره می‌زند.
این خدا نگاهبانان پیمان‌ها را پاداش و پیمان شکنان را پادافره می‌دهد؛ این خویشکاریِ شهریار نیز هست.
این خدا بینش، منش و روشِ سرفرازانه را به مردمان می‌آموزد.

🍂 آیینِ زرتشت آیینِ «جدایی‌افکنانهٔ اخلاقی‌»ست. آیینِ زرتشت پنداری می‌بافد و آن را پندار نیک می‌خوانَد، گفتاری «دگرستیز» می‌بافد و آن را گفتار نیک می‌خوانَد و کرداری «دِگرران و دِگرکُش» سامان می‌دهد و آن را کردار نیک می‌خوانَد.

🍂 آیین زرتشت خدایانِ دیگر آیین‌ها را «دیو» می‌خوانَد و پیروانِ خود را برای نبرد با دیوان فرا-می‌خوانَد. هم خدایانِ دیگر مردمان و کشورها و هم خدایانِ ایرانی، برای این آیین در چهرِ دیوان نمایانده می‌شوند.

🍂 برای زرتشت و آیینِ زرتشت، «نگاهبانی از دین» ارج دارد، نه «نگاهبانی از سرزمین». زرتشتیان به آسانی به پسِ تاختِ تازیان، میهن را وا-نهادند و رفتند؛ چراکه برای آنان، پاسداری از دین ارج و ارزش داشت و نه پاسداری از خاک و میهن.

🍂 هرآن پلشتی که در اسلام بیابی، بنیاد آن را در آیینِ زرتشت خواهی یافت! آیینِ زرتشت بمانندِ دین یهود، مسیحیت و اسلام، نمی‌تواند جز خود را ارج نهد، نمی‌تواند جز خود را بپذیرد. تک‌خدایی، نه خدایش جایی ویژه و ایستگاهی ویژه دارد، نه از سرزمینی ویژه پدافند می‌کند و نه توان و نیروی رویارویی با دیگر خدایان را دارد.

🍂 آیین‌های تک‌ خدا به‌ناچار، دیگر خدایان و پیروانِ خدایانِ دیگر را «دیوان و دیوپرستان» می‌خوانند؛ همان جانگدازه‌ای که اخناتون برای مصریان آفرید، بدتر و پلشت‌تر از آن را آیین زرتشت، با خود برای ایرانیان به همراه آورد.

🍂 اکنون باید از خود پرسید: آن دیوان که زرتشت پلیدشان می‌خوانَد کیستند و چه جایگاهی و پیروانی داشتند؟


🗄 پست مرتبط:
📕چگونه اعراب بر امپراتوری ایران غلبه کردند؟ - بازنگری در غلبهٔ اعراب؛ ریشه‌های ایرانی اسلام-
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر
📻 خدایان، همسران و مادران؛ از اللّات و ذوالشّری به فاطمه و علی
📺
خزعل ماجدی: اسناد تاریخی-تمدنی و غیبت پیامبران!
📺 ابن زبیر هویت‌تراش؛ بنیان‌گذار کعبه و دین نو
📺 محمد هرگز قرآن را برای مسلمانان تفسیر نکرد!



🌾 @Naqdagin| @Khosrowchannel
📘 آیا سخنانِ عباپوشِ فریبکار را شنیدید؟

🎙✍🏻 #خسرو_یزدانی

🔻باید از خود پرسید:
خامنه‌ای برای چه کسانی و چه نیروهایی سخن می‌گفت و پیام می‌داد.
باید از خود پرسید:
چرا سخنرانیِ او مستقیم پخش نشد؟
باید از خود پرسید:
جایی که خامنه‌ای، رهبر و فرمانده کل قوا، از شکستِ بزرگِ نظامی سخن می‌گفت، چرا سرانِ ارتش و سپاه حضور نداشتند؟
باید از خود پرسید:
چرا جایی که خامنه‌ای گوشزدهایی به مسئولانِ نظام داشت، سرانِ سه قوّه حضور نداشتند؟
باید از خود پرسید:
چرا سخنرانی دربارهٔ شکستِ به این بزرگی که می‌تواند آغازی بر پایانِ خودِ «نظامِ گجسته» باشد، در برابرِ مشتی نادانِ زنده باد- مرده باد گو برگزار شد؟

🍂 می‌توان گفت بیشینهٔ مردم دیدند و شنیدند و به نهفتِ دروغ‌ها و فریب‌های ناشیانه و ناپختهٔ عباپوشِ ایران‌فروش پِی بردند. این عباپوشِ بزدل، حتا نه دلیری، که گستاخیِ آن را هم نداشت که از ترکیه نام ببرد. او گناهِ شکست را به گردنِ بی‌نامانِ ارتشِ سوریه انداخت، ولی حتا از اسد نامی نبرد و مسئولیتی به گردنِ او نگذاشت.

🍂 خامنه‌ای، این عباپوشِ ایران‌فروش نمی‌خواهد فرماندهِ خود، پوتین، را بیازارد. رهبرِ نخست، خمینی، را امریکا بر اورنگِ فرمان نشاند و رهبرِ دوم، خامنه‌ای، را روس‌ها جانشینِ خمینی ساختند. خامنه‌ای حتا پیروانِ نادانِ خود را نیز از دست خواهد داد.

🍂 برای میهن‌پرستان باید روشن باشد که در شرایطِ دشوار و روزهای پُر پیچ و خم، نباید روی توده‌های نادان حساب باز کرد. زمان تنگ است و تنها کسانی را باید مخاطب قرار داد که دل‌هاشان برای ایران و ارزش‌های ایرانی می‌تپد.

🍂 ایرانیانِ میهن‌یار باید روی سخن شان با ارتشِ ایران و فرماندهانِ لایه‌های میهن‌پرستِ سپاه باشد. باید این پیام دریافته شود که نیروهایی برای زدنِ رژیمِ عباپوشان در راهند.

🍂 تنها جنگیانِ میهن‌پرست می‌توانند دستِ آشتی به سوی مردم دراز کنند و با پشتوانهٔ مردم، عباپوشان و چپاولگرانِ هم‌کاسهٔ رژیم را از اورنگِ فرمان برانند. اگر دیر شود و جنگیانِ میهن‌پرست به این کار نپردازند، دشمنانِ ایران در جامهٔ دوست ایران را خواهند درید.

🍂 میهن‌پرستان هرکس را که یکپارچه ماندنِ سرزمینِ ایران را نخستین خواستش ندانست، باید سرسختانه از خود برانند. دشمنِ رژیم بودن برای رهاییِ ایران بسنده نیست. تنها کسانی می‌توانند ایران را از عباپوشان پس بگیرند، که خود را براستی ایرانی بدانند و ایرانی بمانند.

🍂 جدایی‌خواهان را باید بی گفتگو راند و هیچ فضایی به آن‌ها نداد. ایران را مردانِ تصمیم می‌توانند از عباپوشان پس بگیرند و در شرایطِ دشوار و خطرناکِ کنونی، تنها جنگیان میهن پرست از چنین توانی برخوردار هستند. ایران باید بمانَد.

🍂 پس در پشت کسانی بایستیم و از نیروهایی پشتیبانی کنیم که توانِ آن را دارند که نگذارند ایران فروبپاشد. میهن را تنها میهن‌پرستان می‌توانند آزادش کنند و پاسش بدارند. جنگیان میهن‌پرست باید به ایرانیانِ میهن‌یار اعتماد کنند و مردمِ مهربان و ایران‌یار نیز به جنگیانِ میهن‌پرست باید اعتماد نمایند و پشتیبانشان باشند.

🍂 عباپوشانِ گجسته و چپاولگرانِ همکاسه‌شان، در ناتوانی و گیجی به سر می‌برند. میهن‌پرستانِ همهٔ سازمان‌های جنگی برای رهاییِ ایران از ننگِ ۴۵ ساله، هم‌اکنون باید ضربهٔ کاری را وارد آورند. ایرانِ رها بر دو ستونِ مِهر و پیمان خواهد ایستاد. جنگیانِ میهن‌پرست شتاب ورزید. زمان تنگ است!


🔺بازنشر هر مطلب، ضرورتا به‌معنای تایید کلیت محتوای آن نیست؛ بلکه برای درک بهتر از فاهمۀ افراد و گروه‌های متفاوت از پدیده‌هایی واحد است.

برای مثال، اینکه بالارویِ رهبران سیاسی را به غرب نسبت دهیم، نوعی گرفتار‌-شدنِ جدی به «تئوری توطئۀ» رایج میان عوام/رسانه‌های لس‌آنجلسی‌ست. همچنین نه خمینی و نه خامنه‌ای، نیات منفی‌ای نسبت به ایران نداشتند و آنان را «وطن‌فروش» نامیدن نیز گرفتاری به نوعی حب‌وبغض نابالغانۀ رایج در رسانه‌هاست. مسالۀ اصلی، دستگاه ادراکی ایدئولوژیک و نظام اولویت‌بندی ارزشی آنان است که آن‌ها را در مواجهه با مسائل و بحران‌ها، دچار خطاهای مکرر و مهلک کرده‌است. آن‌ها با عینکی به جهان می‌نگریستند/می‌نگرند که آن عینک زمانی نگاه غالب بخش سنتی و حتی روشنفکران جامعه بود.

بعلاوه، تصور اینکه در ایران کنونی، نیروهای نظامی موجود می‌توانند حرکتی مستقل و مفید رقم بزنند، بسیار آرزواندیشانه به‌نظر می‌رسد؛ یعنی نه مطلوب است (چرا که احتمالا وضعیت را بغرنج‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر می‌کند) و نه ممکن؛ و بطور کلی با توجه به شرایط پیچیدۀ منطقه و عادت‌های ذهنی غالبِ تصمیم‌گیران و محدودیت‌های متعدد ایدئولوژیکِ حاکم بر نظام اندیشگی‌شان، نمی‌توان چندان افق روشنی را دید. گاه جز انتظار برای آشکار شدن هرآنچه تاریخ تدارک دیده، نمی‌توان کاری کرد. امید با خیا‌ل‌بافی‌‌های فرافکنانه، مرز مشترکی ندارد.



🌾 @Naqdagin | @khosrowchannel
تنها چیزی که باید بمانَد ایرانِ یکپارچه زیرِ درفشِ شیر و خورشید است.
شیرازهٔ فرقهٔ عباپوشان در حالِ فروپاشی ست. به بهانهٔ پدافند از میهن از عبای گجستهٔ فرقهٔ بازنده آویزان نشویم!
سپاهِ بی آبروی دسیسهٔ ۵۷ سرکرده های خود را از دست داده و جانیانی چون رضایی ها و رادان ها مانده اند…
ارتشِ میهنی باید دوباره درفشِ شیر و خورشید را برافرازد و سپاهیانِ میهن پرست را در آغوشِ خود پناه دهد. ارتشِ میهنی باید سکان میهن را در دست گیرد، سرانِ گماشتهٔ عباپوشان را از خود برانَد و فرماندهانی براستی ایران پرست برگزیند تا از فروپاشیِِ کشور پیشگیری کند.
مردم از پشت بام ها باید یاری خواهی از ارتشِ میهنی را فریاد بزنند و درفشِ شیر و خورشید را بر دیوارها و بر پل ها بیاویزند.
ارتشِ میهنی که پاسبانِ آیندهٔ ایران خواهد بود نباید بگذارد که فرقهٔ عباپوشان و جنگیانِ مزدور و چپاولگرش به بهانهٔ همدوشی با اسرائیل هم میهنانِ ایران پرست را نیز کشتار کند و ایران را به سوی جنگِ داخلی بکشانَد.
در این روزهای دهشتبار ، ایران بر لبهٔ تیغ است که می زید. این لبه دو سویه دارد. به کدامین سو ایران را می بریم؟ آیا به سوی رهایی از چنگِ فرقهٔ عباپوشان یا به سوی گماشتگیِ بیشتر؟
اگر ارتشِ میهنی با درفشِ شیر و خورشید مردم را به سوی خود نکشد و امیدوارش نسازد فرقهٔ عباپوشان و جنگیانِ همدوشش ایران را به سوی فروپاشی خواهند برد.
سپاهیانِ میهن پرست باید هرچه زودتر از فرقهٔ عباپوشان بگسلند و جامهٔ ارتشِ میهنی به تن کنند و با درفشِ شیر و خورشید به یاریِ میهن و هم میهنان بشتابند. تنها ارتشِ میهن پرست و دسته های گسسته از سپاهیانِ انقلاب ۵۷ هستند که در کنار مردم توانِ خاموشیِ پایدارِ این جنگِ ویرانگر را دارند. ارتشِ میهنی همدوش با سپاهیانِ میهن پرستِ گسسته از سپاهِ فرقهٔ عباپوشان هر چه زودتر باید با ارتش و دولت امریکا وارد گپ و گفت برای خاموشیِ پایدارِ جنگ شوند.
ایران دیگر سامانِ سیاسی ندارد. سراسرِ کشور در آشفتگیِ خطرناک به سر می برد. دسته ای از سپاهیانِ فرقهٔ عباپوشان موشک های بی آماج می پراندند ولی اسرائیل برنامه ای بسیار دقیق را پیش برد و ضربه هایی مرگبار و ویرانگر بر کشور وارد آورد. ارتشِ کشور باید از خود بپرسد که آیا براستی دارد از میهن پدافند می کند یا از فرقه ای بیگانه با ایران.
ارتش باید به بنیادهای میهنی و تاریخیِ خود بازگردد و نگذارد بیش از این فرقهٔ خامنه ای کشور را به پاره پاره شدن و ویرانی بکشانَد. ارتش اگر به خود نیاید و راهِ تا به کنون رفته را دنبال کند و برای عباپوشانِ گجسته گماشتگی نماید دیگر از سرزمین و کشور ایرانِ ورجاوند چیزی نخواهد ماند.
اگر ارتشِ میهنی به خود نیاید و سپاهیانِ میهن پرست را نیز در آغوش خود نکشد و سپاهِ پاسدارانِ انقلاب اسلامی را منحل نسازد و فرقهٔ عباپوشان را از اورنگِ فرمان نراند، باورم بدارید که در نبردهای آیندهٔ نه چندان دور از نیروی جنگی ایران هیچ به جا نخواهد ماند و در آن روزهای تلخ حتا توانِ نبرد با دست اندازیِ کشورک ها را نیز نخواهیم داشت.
ارتش باید هرچه زودتر سکان راهبری را به دست گیرد و سپاهیانِ میهن پرست را به آغوش خود فرابخواند و دست در دست هم با درفش شیر و خورشید جداییِ خود از فرقهٔ عباپوشان را فراخوان دهد و هم هنگام و همدل و همراهِ مردمِ مهربانِ ایران دستِ آشتی به سوی همهٔ اعضای سازمان ملل دراز کند تا بتوانیم بی جنگ و ستیز مسیر ایران را برای پیمان های مهرآمیز و آبادان ساز هموار سازیم.

#خسرو_یزدانی
#تکانه
25-6-2025
@khosrowchannel

به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
اشغالگرانِ چند ملّیتیِ شیعه از ده‌ها هزار کُشته پُشته‌ها ساختند. چپی‌ها و شیعه‌مَنِشان این بار هم مانندِ بهمن ۵۷، آشکار و نهان، در کنارِ فرقهٔ چرک و خون ایستادند!

جوانان خون دادند و این بیهوده نبود؛ آن رودِ خون روبندها را به زیر کشید و چهره‌ها را آشکار ساخت. همگان چهرهٔ پلیدِ همهٔ نگاهبانانِ ۴۷ سالهٔ فرقهٔ گُجَستهٔ شیعه را دیدند و کردارشان را آزمودند.

بی‌گمان چندان دور نیست روزی که دستگاهِ همهٔ دست اندرکارانِ ۴۷ ساله و خبرچینانِ فرامیهنیِ فرقهٔ چرک و خون در هم کوبیده و روبیده شود.

آن روز خواهیم دید چه کسانی نهانی و خاموش از ماندن در کنارِ فرقهٔ چرک و خونِ شیعه سودها برده‌اند.

و در آن روزِ تلخِ بی‌آبرویی برای این شیعه‌منشانِ ایران‌فروش، زمان می‌ایستد و دیگر نمی‌گذرد!

#خسرو_یزدانی
۲۳-۱-۲۰۲۶
@khosrowchannel


.


#حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin
🎧«این انقلاب» ضدِّ «آن انقلاب»

🎙دکتر #خسرو_یزدانی

۱۲بهمنِ ۱۴۰۴

@khosrowchannel
.


#حکومت_اسلامی #انقلاب_ملی #ایران



🌾 @Naqdagin
🏛 «این انقلاب» ضدّ «آن انقلاب»

زمان ایستاده است و نمی‌گذرد؛ تلنگری از بیرون نیاز است تا زمان به جنبش درآید و آن‌گاه مردم نیز به جنبش درخواهند آمد. هماره نمی‌توان از «خود» آغازید و بی‌یاریِ «دیگری» روی پا ایستاد و به راه افتاد.

🦠 روزگاری کرونا می‌کشت. مردم، دانایان و دلسوزانِ میهن می‌خواستند واکسن از آمریکا آورده شود تا در آن روزهای اضطراری، از کشتار ویروس پیشگیری شود. فرقهٔ عباپوشان اما از این یاری پیشگیری کرد؛ این فرقهٔ چرک و خون بر کشتار دامن زد. در آن روزها، هیچ‌کس همستارِ (مخالف) پژوهش برای واکسن ایرانی نبود، اما واقعیت این بود که هنوز پاسخی در دست نداشتیم. باور همگانی بر این بود که تا زمان دستیابی به توان داخلی، باید واکسن از آمریکا درخواست شود تا از مرگی که هر روز گسترده‌تر می‌شد، جلوگیری گردد.

🩸 اکنون در پسِ آن کشتار باورنکردنی، دگربار با همان وضعیت اضطراری روبه‌رو هستیم. مردم به‌پا خاستند تا با این ویروسِ بیگانه با تنِ میهن بجنگند، اما ویروس با شتاب خود را تکثیر کرد (در قالب سپاه، بسیج، لباس‌شخصی‌ها، حشدالشعبی و دیگر مزدوران). این فرقه توانست ده‌ها هزار نفر را با دهشتبارترین روش‌ها کشتار کند، هزاران چشم را کور و ده‌ها هزار نفر را اسیر و زخمی سازد. اکنون این فرقه که موجودیت خود را در خطر می‌بیند، حتی در مجلسِ خود نیز لباس جنگیِ بیگانه با ایران به تن کرده تا بر دهشت‌افکنی‌اش بیفزاید.


🛡 از آنجا که مردمِ زخم‌خورده هنوز به‌گونه‌ای کارآمد سازمان‌ نیافته‌اند، نیاز است که از شورای امنیت برای پیشگیری از کشتارهای بیشتر یاری بخواهند. چین و روسیه در کنار فرقهٔ چرک و خون ایستاده‌اند؛ پس یاری باید از نیرویی خواسته شود که از برانداختن این ویروس عباپوش سودی ببرد؛ و آن نیرو همانا آمریکاست. این درخواست برای یورش به مراکز دسیسه و سازمان‌های کشتار، نه دشمنی با میهن، بلکه درکِ درستِ میهن‌پرستی است.

🗳 در سال ۱۳۸۸، میلیون‌ها ایرانی در توهمِ راهبری که خود عضوی از همین فرقه بود، شکست خوردند و به خانه برگشتند. در جنبش‌های ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ نیز که بی راهبر و افق به خیابان ریختند، با کشتارهای خونین روبه‌رو شدیم؛ ولی این بار خیابان به روشنی فریاد زد که چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد. خواستِ روشن مردم چنان دهشتی به جانِ فرقهٔ حاکم و پادشاهی‌ستیزانِ رنگارنگ انداخت که همگی روبند از چهره انداختند. مصدقی‌ها، مجاهدین، چپی‌های گلوبالیست و ملی‌مذهبی‌ها، همگی ناگهان «میهن‌پرست» گشتند و پادشاهی‌خواهان را به میهن‌فروشی متهم کردند. اینان که دیروز با خمینیِ ۵۷ هم‌آوا بودند، امروز با خامنه‌ای هم‌داستان گشته‌اند.

⚔️ مردم ایران انقلابی به راه انداخته‌اند که در ذات خود یک «ضدِ انقلاب» است؛ انقلابی برای فروپاشانیدن ریشه‌های انقلاب ۵۷. آن انقلابِ کذایی، در دشمنی با اسطوره‌ها، آیین‌ها و تاریخِ پیشااسلامی بود؛ انقلابِ «آژیدهاک» در دشمنی با «جمشید». آن انقلاب در خوارداشتِ زندگی و ستایشِ مرگ بود؛ در ستایشِ «اللهِ شوره‌زارها» و امامانی که خون ایرانیان را ریخته بودند. آن انقلاب برای دشمنی با واژهٔ «میهن» و ستایش «امت» بود.

🚩 آن انقلاب برای بزرگداشت حکومت خونریز خلفا، زاری برای حسین و بیزاری از زیبایی و شادی بود؛ انقلابی علیه باده، رقص، موسیقی و اندیشه. آن انقلاب برای پوشاندن تن، نابودی نوروز، ویرانی نشانه‌های تاریخی و برافراشتن درفش بیگانهٔ «الله‌نشان» به جای «شیر و خورشید» بود. آن، انقلابِ مرگ برای برانداختن رفاه و آبادانی بود.

🕊 اکنون انقلابی در همستاری (تقابل) با آن ویرانی به راه افتاده است. این انقلاب، هم‌آوایی با «فریدون» برای سرنگونی «آژیدهاک» است. انقلابی برای بزرگداشت کوروش بزرگ، دانش‌ورزی، گشودگی و پیوند با جهان. این انقلاب «جاوید شاه» می‌گوید، چراکه تنها با شکوهِ پادشاهی است که ایران می‌بالد. این، انقلابی است ایرانی با بینشی که از شاهنامه می‌آید؛ انقلابِ زنانی و مردانی که دلیرانه می‌جنگند اما موری را هم نمی‌آزارند.

🌈 این انقلاب بیش از نان، برای «آزادی» و بیش از آزادی، برای «آزادگی» است؛ رنگین‌کمانی از اسطوره و سیاستِ ایرانی. این انقلاب برای پاداشِ پس‌ از مرگ نمی‌زید، بلکه «زندگی» را پاداش می‌شمارد و برای پاسداشتِ آن می‌جنگد.
این جنبش بزرگ، تحقق تمام این آرمان‌ها را تنها در سایهٔ سامانِ پادشاهی شدنی می‌داند.

✍🏻 دکتر #خسرو_یزدانی

۱۲بهمنِ ۱۴۰۴

@khosrowchannel
.


#حکومت_اسلامی #انقلاب_ملی #ایران



🌾 @Naqdagin