نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📕قهرمان-کودک (۱/۲)

✍️#خسرو_یزدانی

تا امروزیان با نیاکان و نیاکان با امروزیان هم زمان نگردند، نه آوای هم را خواهند شنید و نه با همدیگر گپ و گفت می توانند داشت. ولی گاه مردگان و زندگان، همدیگر را می یابند و بازه های زمانی را پشتِ سر می نهند.

کودکی که به قصه های مادر یا پدر گوش می دهد با آنچه بازگو می شود هم زمان می گردد و آن رخدادها را در اکنون خود می زید.
زمانِ گفتنِ قصه، زمانی ویژه است. شب است و نزدیک به هنگامِ خواب. کودک با آوایی که قصه را باز می گوید، جهانی را با همه‌ی ویژگی‌هایش می‌بیند که به جهان اکنونِ او رخنه می کند. قهرمانِ قصه می آید و با او هم زمان و اکنونی می شود. در برابرِ دیدگانِ دیگرسان بینِ او پدیدار می شود و رخدادهای شگرف را می آفریند.

کودک، در اکنونِ خود، با قصه در می آمیزد و با قصه به خواب می رود. و در خواب، خود را قهرمانِ رخدادی می یابد که در قصه‌ی پیش از خواب شنیده بود. قهرمان در کودک رخنه می کند و کودک به قهرمان دگردیسی می یابد.

در هر رخدادی، رخدادهای کهن در چهره های گونه گون پدیدارند. رخدادها با هم، هم زمانی می یابند و با هم سخن‌ها می گویند.
ولی نگرشِ نونگرِ باختر، نمی گذارد آن سخن‌ها رمز گشایی شوند و به آموزه دگر گردند. آن گاه که گذشته و اکنون، هم زمانی می یابند و در زمانی ویژه در هم می آمیزند، نو نگریِ باختر، این درآمیختگی را برنمی تابد و گذشته را مُرده می شمارَد و جایگاهِ آن را جاودانه در پسِ پشتِ اکنون می بیند.

آن گاه که گذشته، دیوار جدایی با اکنون را در هم می کوبد و در اکنون، با اکنون، در هم می آمیزد، زمانی ویژه آفریده می شود. زمانی که هم بسیار گریزان است و هم جاویدان. زمانی که با خود استوره می آفریند.

استوره ها به هیچ زمانی وابسته نیستند و در هر اکنونی باشنده اند. این استوره ها را باید در هر اکنونی، نیک دریافت و پاس داشت. آن اکنونی پُربار است که بگذارد این استوره ها از ژرفا ها برون آیند. “ زیر” و “رو” اگر درهم آمیزند، آن گاه، “آسمان” نیز این آمیزش را زیرِ بالِ خود می گیرد. هر از گاهی این چنین رخدادِ کمیاب و ورجاوندی پدیدار می شود. آن گاه که چنین آمیزشی از زمان ها رخ می دهد و از خود شگفتی به جا می نهد، باید از برای پاسداشت‌اش آیینی به پا کرد. آن «گذشته» و این «اکنون»، دو در یک، زمانی در فراسوی هر زمانِ گذرایی، زمانی ناگذرا می آفرینند.

چون نونگری باختر، دارای چشمِ سومی از برای دیدنِ آمیزشِ زمان‌ها نیست، بینشِ نوروزی را یاوه می پندارد و از آن می گذرد. در نوروز ، گذشتگان و اکنونیان، یکجا نو می شوند. نوروز، آیینی است جاوید. آیینی است که نمی گذارد نونگریِ باختر، گذشته را مُرده گردانَد.
نوروز، گذشته و اکنون را در خود، جانی تازه و ویژه می بخشد و به آن رنگِ جاودانگی می دهد.
در نوروز، مردگان و زندگان و همه ی میرایان، نامیرا می گردند.

نامیرایی میرایان نمی پاید. آیین را باید نامیرا ساخت. آموزه ی نوروز را باید نامیرا ساخت تا میرایان در دلِ آیین، نامیرا گردند.

نوروز، روزی است که نیاکان و اکنونیان به مهمانیِ خدایان می آیند. میزبانانِ نوروز، خدایان اند. نو شدگانِ نوروز، از گونه ای دیگرند و آینده ای ویژه می آفرینند.

نوروزیان، رهاننده‌ی گذشتگان از مرگ و فراموشی اند. زمانِ رهایی، زمانِ گذر از نونگریِ باختر و درآمدن به نونگریِ نوروزیان است.

باختر به استوره هایش، به آیین هایش، پشت کرد و به سردرگمی در بینش و منش گرفتار آمد. آنان که کهن را کهنه پندارند، آینده ای نمی توانند آفرید. نونگریِ باختر، جز هیچ گرایی نمی زاید. نوروز، زایشِ آینده است.

نوروز، روزِ آن کودکی است که با قهرمانِ قصه، هم زمان و هم زبان است. نونگرِ سردرگمِ باختر از نونگری و نوگرایی می گوید ولی در اکنونی بی پس و پیش زندانی است. باختر باید به آن کودکی که با قهرمانانِ قصه‌ها، هم زمان و هم زبان است، باور آوَرَد. آن گاه که باختر به کودک و قهرمانانِ قصه هایش باور آوَرَد، نیاکانشان نیز به اکنونشان رخنه خواهند کرد و با هم و درهم، به میهمانیِ خدایان راه خواهند یافت.

در چنین روزی، تنها با شگفتی ها روبارو خواهند بود. این زمان، زمانِ شگفتی است. این زمان، آموزه های شگفتی با خود دارد. این زمان، راه های پنداشته را درهم می کوبد و آدمی را به راه های دهشتبار و نا روشن ولی شگفت می کشاند. این راه نه راهِ گذشتگان است و نه راهی که اکنونیان درسر داشتند. ناگهان چشم سومی آدمی را به راه سومی می کشانَد که هرگز نیندیشیده بود.

(ادامه دارد)




🌾@Naqdagin
📕قهرمان-کودک (۲/۲)

✍️#خسرو_یزدانی

باختریان، هم در یونان و هم در رُم، این چنین روزها و آیین های شگفتی داشتند ولی دیگر برآن شگفتی ها و آموزه هایش پایبند نماندند.
ما ایرانیان نیز که برخوردار از چنین روزها و آیین های شگفتی هستیم، چون باختریان به فراموشی شان سپرده و خود را به دامانِ باخترِ بی آیین فکنده ایم.
هم باختریان بازنده اند و هم ایرانیان، اگر به آیین ها و استوره ها و آموزه های ستُرگ و شگفت باز نیایند.
هم باختریان بازنده اند و هم ایرانیان، اگر نیاکان و اکنونیان در هم نیامیزند و آن شگفتی های آیینی را آبستنِ آینده ای شگفت تر نسازند.

۱۳ فوریه ۲۰۲۰




🌾@Naqdagin
📘پیرامونِ نسبتِ آراء دینیِ دکتر سروش با اسلام (قرآن و سنت نبوی)

🖋نامه‌ی #علیرضاموثق به دکتر عبدالکریم سروش


📒منتشره در کانال نقدآگین (اینجا) و #بازنشر شده در سایت ندای آزادی -نزدیک به نهضت آزادی- (اینجاسایت فرهنگی نیلوفر (اینجا) و سایت تریبون زمانه (اینجا)

#نامه
#اندیشه #نقد_اسلام #نقد_قرآن #سنت_نبوی #خدای_نامتشخص
#عبدالکریم_سروش #محمد_بن_عبدالله

#بازتاب_نقدآگین


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽یوتیوب
📸اینستاگرام
📻پادکست
🌾@Naqdagin
📘پیرامونِ نسبتِ آراء دینیِ دکتر سروش با اسلام (قرآن و سنت نبوی)
(۱/۳)
🖋#علیرضاموثق

جناب دکتر عبدالکریم سروش!

با سلام!

در آغاز سخن اشاره به این نکته‌ی مهم لازم می‌نماید که راقمِ این سطور، از موضعِ مسلمانی معتقد و یا از منظرِ تکفیرِ مذهبی و یا در مقامِ دشمنِ اسلام و خصمِ روشنفکرانِ دینی و یا با منویاتِ سیاسی، دست به قلم نبرده‌است؛ بلکه از منظری «فکری-فرهنگی» و از موضعِ نقدِ اسلام و نیز نقدِ روشنفکرانِ دینی، نظر به اهمیت و سابقه‌ی شما در جامعه‌ی فکری و دینیِ معاصرِ کشورمان و با ادایِ احترام به برخی تلاش‌های فکری و علمی و عملیِ شما (از جمله در نقدِ استبدادِ دینی)، پرسش‌ها و ملاحظاتی انتقادی را به امیدِ پاسخگویی توسطِ شما؛ جهتِ شفافیت و وضوحِ هر چه بیشترِ آراء روشنفکرانِ دینی (در شکل عام) و حضرتعالی (به طور خاص) مطرح کرده‌است.

◾️مقدمه:

شما به دفعات تأکید کرده‌اید که «اسلامِ ناب و حقیقتِ اسلام» در دسترسِ ما نیست و اسلام «بذری» بوده که در فرآیندی تاریخی به «درختی تنومند» بدل شده و اینک آن بذرِ نخستین، دیگر وجودِ خارجی ندارد.

در این راستا لازم به ذکر است که اگر مراد شما از مفهومِ «اسلام ناب و حقیقتِ اسلام» تمام ویژگی‌هایِ اسلام باشد؛ البته مورد قبولِ من است و تصدیق می‌کنم که تمامِ وجوهِ متن را به دلایلِ هرمنوتیکی و تاریخی و زبانی، نمی‌توانیم فهم کنیم؛ منتها ما n ویژگی (نه تمامِ ویژگی‌های متن) را می‌توانیم فهم کنیم و در این n ویژگی (یعنی جایی که مرادِ متن قابلِ فهم است)؛ برای مثال به صراحت می‌بینیم که: در قرآن، روح علاوه بر زمانِ مرگ، در هنگام خواب نیز از بدن قبض می‌شود (انعام: ۶۰) و یا معاد در قرآن، جسمانی است و نیز در بهشت و جهنم، لذت‌ها و دردهایِ جسمانی وعده داده شده‌است (یس: ۷۸-۷۹ و یس: ۵۲ و قیامه: ۳-۴ و طه: ۵۵ و نور: ۲۴ و بقره: ۲۵۹ و مرسلات: ۴۲ و واقعه: ۲۱ و زخرف: ۳۱ و توبه: ۳۵ و…) و یا شخصِ مرتد و یا کافر تا ابد به جهنم می‌رود و تمامِ اعمالِ نیکش ضایع و باطل می‌گردد (بقره: ۲۱۷ و ابراهیم: ۱۸ و محمد: ۲۵-۲۸ و زمر: ۶۵ و انعام: ۸۸ و توبه: ۱۷) و یا در جهنم اصنافِ مجازات‌های خشن و خوفناک تصویر شده‌است (غاشیه: ۶-۷ و دخان: ۴۳-۴۶ و حاقه: ۳۵-۳۷ و ابراهیم: ۴۹-۵۰) و یا به دلالتِ کثیری از آیات قرآن، الله (یعنی تصورِ قرآن از خداوند) متشخصِ انسانوار و خالق و عادل و عالم و قادرِ مطلق و یا حداقل متشخص است. در قرآن، الله خالقِ جهان و مالک و اربابِ آن است و نه خودِ «هستی-هستومندها» در تمامیتشان.

در اینجا نکته‌ی موردِ نظر این است که اگرچه ما تمامِ اوصاف و ویژگی هایِ اسلام (قرآن و سنتِ نبوی) را نمی‌شناسیم؛ اما با استناد به آنچه قابلِ فهم است، می‌توانیم به نحوِ سلبی در خصوصِ وجوهِ افتراقِ اسلام با آراء و ایده‌هایی که طرح می‌شود؛ از جمله آراء و ایده‌هایِ شما داوری کنیم.

حال، پس از ذکرِ این مقدمه، به طرح پرسش‌ها و ملاحظاتِ انتقادی و اصلیِ خویش (که فی الواقع در خصوصِ نسبتِ عقلانیت و استدلال‌گرایی با اسلام است) می‌پردازم:

۱- نسبت خدای نامتشخص با قرآن و نیز نسبت آراء شما با خدای نامتشخص چیست؟

شما به استناد کتابِ «نهاد نا آرام جهان» و اشاراتی که به خدای «بی صورت» دارید، ظاهراً در بین سه تصور کلی از خدا (نامتشخص، متشخصِ ناانسانوار و متشخصِ انسانوار)؛ چهره‌ی خدای نامتشخص را موجه می‌بینید (یعنی خداوند موجودی در کنارِ n موجودِ ممکن و متصور و موجود در عالَم نیست و خصوصاً اینکه انسانوار نیست)؛ اما در خصوصِ مستند نمودنِ این تصور از خدا به متن قرآن، توضیحی ارائه نمی‌دهید و دلیلی اقامه نمی‌کنید؟ یا مشخص نمی‌کنید که چطور می‌توان مقوله‌ی «دعا» را با چنین خدایی جمع کرد؟ زیرا از جمله در نامه‌ی اخیرتان تحتِ عنوانِ «بر ما بسی کمانِ ملامت کشیده‌اند» فرموده‌اید که دئیست نیستید و به «دعا» قائل‌اید. همچنین مگر خدایی که انسانوار نیست؛ افعالی انسانی چون «تأیید» دارد تا مؤیدِ محمد بن عبدالله باشد و کلام ایشان به این اعتبار، وحیِ خدا تلقی شود؟ در نگاه معنوی و قدسی به جهان و از منظر خدای نامتشخص، مگر کتابِ وجود بقیه‌ی انسان‌ها و هستومندها را شیطان و یا غیرِ خدا نوشته‌است‌؛ تا فقط قرآن به این اعتبار سخن خدا و یا موردِ تأییدِ خدا باشد؟ و مگر شیطان و یا غیرِ خدا وجود دارد؟ (چون نقل به مضمون مدعی هستید که خداوند، کتاب وجود محمد را در دیالوگ با درون و بیرونِ او نوشت و محمد، کتابِ وجودِ خویش را قرائت و تقریر کرد و قرآن پدید آمد).

(ادامه دارد)

🌾@Naqdagin
📘پیرامونِ نسبتِ آراء دینیِ دکتر سروش با اسلام (قرآن و سنت نبوی)
(۲/۳)
🖋#علیرضاموثق

ضمن اینکه به سیاقِ تئوری شما راجع به مقوله‌ی عدالت و یا نظریه‌ی زائد بودنِ اظهار صدق از «فرانک پلامتون رمزی»، به نظر می‌رسد که مفهوم خدا در خصوصِ چهره‌ی خدای نامتشخص، زائد و اضافه است؛ زیرا خداوند نامی است برای تمامیتِ «هستی-هستومندها» و نه موجودی علاوه بر آنها و مستقل از آنها (که البته امری ماتریالیستیک و بی‌شعور و عاری از هرگونه ذهن و آگاهیِ مرموز و ممکن و متصور نیست).


۲- روح و معاد و جهنم و بهشتی که شما تصویر می‌کنید، نسبت اش با قرآن چیست؟

نقل به مضمون می‌فرمایید جهنم در نگاهِ شما شبیه به حمام است که چرک و کثافاتِ آدمی را می‌شوید تا به بهشت ورود کند؛ اما روشن نمی‌کنید که نسبتِ این قبیل باورهایِ شما (چهره‌ی روح و معاد و بهشت و جهنم نزدِ شما) با متنِ اسلام (یعنی قرآن و سنت نبوی) و با نص قرآن چیست؟


۳- دلیلِ اثبات وثاقت تاریخی قرآن چیست؟

شما می‌فرمایید انبوهی حدیث و روایتِ ناموثق وجود دارد و اصل در عدمِ وثاقت آنهاست؛ مگر خلافش ثابت شود؛ لکن چرا خود قرآن کمابیش چنین وضعیتی ندارد؟ و وثاقت تاریخیش مشکوک نیست؟


۴- چگونه بدون استحاله و یا عدول از اسلام، آن را با عدلِ زمانه و حقوق بشر جمع کنیم؟

شما در آراء خود اشاره کرده‌اید که در اسلام میان کافر-مرتد/مسلمان و برده/آزاد و زن/مرد تبعیضِ حقوقی وجود دارد و این امر را تصدیق نموده‌اید؛ اما روشن نمی‌کنید که چطور می‌توان قرآن را با عدلِ زمانه و زمینه‌ی تاریخیِ ما و با حقوق بشر جمع کرد؟ قرآن به کدام استنادِ درون متنی، به ما اجازه می‌دهد تا از فقه‌اش عبور نماییم و تبعیض‌های حقوقیِ مذکور را رفع نماییم؟ و یا مجازات‌هایی چون شلاق و قطع دست و پا و به صلیب کشیدن و قصاص را لغو کنیم؟ و به عبارت دیگر، به جای الله تشریع کنیم و شرعِ محمدیِ او را نسخ نماییم؟

با مغالطه‌ی زمان‌پریشی نمی‌توان به سراغِ داوریِ قرآن و سنت نبوی رفت؛ اما چگونه با التزام و تعهد به آموزه‌ها و دستورات و مطالباتِ متن، «بدون استحاله‌ی مسمی و مضمونِ متن و یا بدونِ عدول از آن» (این نکته موردِ تأکید است)، می‌توان با عقل و عدلِ زمانه و زمینه‌ی تاریخیِ خویش سازگارش کرد؟ مواضع بیرون دینیِ شما با چه روشی و مستند به کدام جوازِ درون‌دینی، می‌تواند به درونِ دین راه یابد و عملیاتی و محقق شود؟ (برای مثال، توصیه به ترجمه‌ی فرهنگی در بحث ذاتی و عرضی در دین).

صرف‌نظر از موانعِ عملی و سیاسی، لطفاً برای وضوح بخشیدن به آراء خود در این خصوص، مصداقاً و با استدلال نشان دهید که چگونه از منظرِ تئوریک، مجازات قصاص و قطع دست و پا و شلاق را لغو کنیم؟ یا گوشتِ خوک را اگر پزشکان جواز علمی دادند، چگونه حلال نماییم؟


۵- چگونه یک دین‌ورز معرفت‌اندیش و یا تجربت‌اندیش می‌تواند مسلمان باقی بماند؟

دین‌ورزی را به اصنافی تقسیم نموده‌اید؛ اما مشخص نیست که به کدام دلیل، «دین‌ورزی معرفت‌اندیش و تجربت‌اندیش» سازگار با اسلام (با تأکید بر قرآن و سنت نبوی) است؟ برای مثال، مؤلفه‌هایی که برای دین‌ورزیِ معرفت‌اندیش بر می‌شمارید و «استدلال‌ورزی و شک و نقد» را در هویتش تعریف می‌کنید، به کدام دلیلِ درون متنی، با کتابی که صراحتاً انکار حتی یک آیه از خویش را بر نمی‌تابد و از پیروانش، تعبد و اطاعت و تسلیمِ محض می‌خواهد، سازگار است؟ با کدام استدلال می‌توان سخن الله بودنِ قرآن را ثابت کرد؟ و چگونه کسی که دچار چنین شک و نقدِ عمیق و بنیادینی می‌شود را می‌توان مسلمان نامید؟ (دین‌ورزی در شکل عام، از جمله معنویتی فرا فرقه‌ای و فرا مذهبی، محل مناقشه‌ام نیست؛ بلکه اسلام به شکل خاص و مصداقی و نسبتش با دین‌ورزی معرفت‌اندیش و تجربت‌اندیش، محل بحث است).

شما تقریباً همه چیز اسلام (یعنی تفسیرِ محمد بن عبدالله از خدا و انسان و جهان و جامعه و نسبتشان با یکدیگر) را عرضی و سیاقمند و تاریخی می‌بینید و از چهره‌ی خدا و روح و معاد و بهشت و جهنم و جهان‌شناسی و کیهان‌شناسی تا فقه و اخلاقِ قرآن که با برده‌داری و تبعیضِ حقوقی بین کافر/مسلمان و زن/مرد و برده/آزاد سازگار و تکلیف‌محور بوده‌است را تغییر می‌دهید؛ اما در وهله‌ی بعد، مشخص نمی‌کنید که این فرآورده چه نسبتی با اسلام (قرآن و سنت نبوی) دارد؟ و مگر تجربه‌ی معنوی و باطنیِ بی‌صورت و ماقبلِ صورت‌بندیِ مفهومی و گزاره‌ای و یا صورت‌بندیِ آن تجربه در ظرفِ عقل و عدل و ذهن و زبانِ انسان قرن ٢١ و مدرن و یا صرفِ ایمان به خدا، در عرفِ اهل زبان، نامش اسلام است؟ شما مشخص نمی‌کنید که مرزِ اسلام با نااسلام چیست؟ و این پدیده تا کجا به اصطلاح «کِش» می‌آید؟

(ادامه دارد)

🌾@Naqdagin
📘پیرامونِ نسبتِ آراء دینیِ دکتر سروش با اسلام (قرآن و سنت نبوی)
(۳/۳)
🖋#علیرضاموثق

چه اشکالی دارد که پروژه‌ی ترجمه‌ی فرهنگی و ذاتی و عرضی در دین را به اینجا برسانیم که در شکل و محتوایِ عباداتی چون حج و نماز و روزه نیز تغییر ایجاد کنیم؟ اگر نصِ صریحِ قرآن راجع به قطع دست و پا و شلاق و نابرابریِ حقوقی بین زن/مرد و برده/آزاد و کافر-مرتد/مسلمان را بتوان تغییر داد و کیهان‌شناسی و جهان‌شناسی و خدا‌شناسی و روح و معاد و بهشت و جهنمِ قرآن را بشود تاریخی و عرفی و عصری و بشری و خطاناک و سیاقمند دید؛ چرا حج و نماز و روزه مستثناء باشد؟

با این وصف، به چه دلیل متفکرینِ خردگرا و استدلال‌گرا و منتقدینِ اسلام و شکاکان را به صرفِ ماتریالیست و ملحد نبودن، می‌توان در ذیلِ دین‌ورزیِ معرفت‌اندیش، مسلمان نامید؟ البته با «معنوی و یا دین‌ورز» نامیدنشان در معنای عام، مناقشه‌ای نیست؛ بلکه با مسلمان نامیدنشان مناقشه‌است.


۶- نسبتِ مشکلاتی که به نحو طیفی و نسبی ناشی از فقه و فقها و استبداد دینی عنوان می‌کنید؛ از جمله خرافات و جهل مقدس و ظلم مقدس و جزم و جمود و تعبد و خشونت و شقاوت و دیگری‌ستیزی و استبداد و انحصارگرایی و مطلق‌گرایی، با خود قرآن و سنت نبوی چیست؟

از هر فرصتی برای نقدِ فقه و فقیه و خرافات و جهلِ مقدس به نیکی بهره می‌برید (از جمله در نامه‌ی فوق الذکر) و سپس مخاطبان‌ِ خود (از جمله فقها) را به مطالعه‌ی هر چه بیشترِ قرآن فرا می‌خوانید؛ اما از نسبتِ فقه و فقیه و خرافات و جهلِ مقدس با اسلام (قرآن و سنت نبوی) و با «خداوند می‌فرماید که…» سخنی نمی‌گویید. نقشِ خود قرآن و آموزه‌ها و احکامِ صریحش (نه وجوه اختلافی و قابل تفسیرش) در مشکلات ما چیست؟


۷- نسبت قرآن با بسطِ توهم و نیز تفرعن چیست؟

می‌فرمایید که قرآن به ما درسِ فرو کوفتنِ «تفرعن» می‌دهد؛ اما نمی‌گویید که «خداوند می‌فرماید که…» و ادعایِ دسترسی به افکار و ارزش ها و احکام و عواطف و اهدافِ خدا و ادعایِ تقریرِ ذهنِ خدا، و یا انحصارگرایی و مطلق‌گرایی و تعبد و جزم و جمودِ اسلام (قرآن و سنت نبوی)، و یا احساسِ حقیقت‌یافتگیِ تزریق شده به پیروان (خصوصاً عوام)، و یا «دیگری‌ستیزی» در متنِ قرآن و سنت نبوی، و معامله‌ای که با مرتد و نیز کافر می‌کند، و یا مثلثِ سرکوب (یا جزیه و باج سبیل یا شمشیر و مرگ یا اسلام و خراج به خلیفه)، چه نقشی در بسطِ توهم و نیز تفرعن دارد؟ (ولو در قالبِ آثار و تبعاتِ قصد ناشده).


۸- حجیتِ معرفت‌شناختیِ رؤیاهای رسولانه و ادله‌ی حکایت‌گریش از واقع چیست؟ چرا تعبیرِ رؤیاهای رسولانه را به فروید واگذار نکنیم؟

در نظریه‌ی پدیدارشناسانه‌ی رؤیاهای رسولانه، قرآن را صراحتاً به کلام، بلکه به رؤیای محمد بن عبدالله تفسیر و مآلاً اعلام می‌کنید که مسلمین ١۴٠٠ سال، راه را اشتباه آمده‌اند و می‌بایست متن را به جایِ «تفسیر»، «تعبیر و خواب‌گزاری» کنند؛ اما:

اولاً) همواره موضوعِ اثباتِ سخنِ خدا بودنِ قرآن را تعلیق می‌کنید. شما نقل به مضمون و به تعبیرِ خودتان می‌گویید: «خداوند، کتاب وجود محمد را در دیالوگ با درون و بیرونِ او نوشت و محمد، کتابِ وجودِ خویش را قرائت و تقریر کرد و بدین ترتیب قرآن پدید آمد»؛ اما اثبات این ادعا را همواره داخل اپوخه می‌گذارید و مفروض می‌گیرید و در این خصوص استدلال نمی‌کنید.

ثانیاً) مشخص نمی‌کنید که در فرآیندِ «تعبیر و خواب‌گزاری» اگر پای امثال فروید به میان آید؛ چه چیزی از قرآن باقی می‌ماند؟ چرا نباید تعبیرِ خواب را قبل از اثباتِ مجرای وحی بودن و اصابتش به حاق واقع، به امثال فروید واگذار کرد؟

ثالثاً) تکلیفِ خسارات و جهل مقدس و ظلمِ مقدسِ برخاسته از رؤیاهای رسولانه چه می‌شود؟ زیرا در مباحثِ مربوطه فرموده‌اید که پیامبر اسلام لطف کرد که رؤیاهایش را با ما در میان گذاشت. یکسری ادعای بلادلیل را از زبانِ خدا، مقدس و مطلق کردن و سپس در میانِ عوام نشر دادن، «اگر چه شاید تا حدودی در زمینه‌ای خاص و در دوره‌ای از تاریخ کارکردِ مثبت داشته باشد»؛ لکن به چه دلیل لطف به تمام بشریت در همه‌ی زبان‌ها و زمان‌ها و مکان‌ها بوده‌است؟

رابعاً) چرا در حال حاضر ما باید بر خلاف محمد بن عبدالله، ملتزم به دراز کردنِ پای مدعا به اندازه‌ی گلیمِ دلیل باشیم؟ محمد بن عبدالله بلادلیل مدعی است که سخنگوی الله و خاتم پیامبران است و بعد، شخصیتش پشتوانه‌ی این مدعایِ بلادلیلش می‌شود؛ اما اگر دیگران تجربیاتِ باطنی داشته باشند و یا رؤیاهایِ معنوی ببینند، مدعایشان صرفاً در صورتی قابلِ تصدیق است که موزون با دلیل باشد. چطور می‌توان چنین دین‌ورزی و باورها و مدعیاتِ بلادلیلی را با عقلانیت و روشنفکری که قائمه‌اش استدلال‌‌ورزی است جمع کرد؟

با سپاس


🌾@Naqdagin
اسطورۀ قربانی ۱۳
@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 جشن هالووین (+)
— تاریخچه و بررسی نمادهای عجیب آن

🔸جشن هالووین پر از رمز و راز و آیین‌های ترسناک است که به خاطر لباس‌های خاص، کدوهای تزئین‌شده و جشن‌های خیابانی شهرت یافته است. اما واقعاً این جشن از کجا آمده و چرا این‌قدر جذاب و پرطرفدار است؟

🔸در این ویدیو، شما را با تاریخچه جذاب و داستان‌های ترسناک هالووین، از افسانه‌های جادویی تا آیین‌های مرسوم امروزی آشنا خواهید شد.


⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 مقدمه
0:59 جشن سامهین پیش درآمد هالووین
3:00 جشن لموریا یا مردگان
5:30 جادوگرها در هالووین
6:30 داستان ماسک هالووین
7:55 داستان اسکلت هالوین
8:16 داستان کدوحلوایی هالوین


.


#نقد_فرهنگ #اروپا #هالووین #سلت #مسیحیت #سنت #رسم_و_رسوم #ارواح



🌾 @Naqdagin
دربارۀ حسیدی‌ها
@Naqdagin
🎧دربارۀ حسیدی‌ها

🔸درست در وسط شهر نیویورک و در منطقه بروکلین این شهر جماعتی زندگی میکنند که با بقیه مردم نیویورک کاملا متفاوت هستند. آنها هم در ظاهر و هم در عقیده با بقیه مردم تفاوت دارند.نیویورک شهریست پر از آسمانخراش، پر از بانک و موسسات مالی و مراکز خرید و فروش سهام و هر آن چیزی که مربوط به پول و مادیاته. آنوقت در وسط چنین جایی گروهی از یهودیان ارتودوکس زندگی میکنند که میگویند ما به دنبال معنویاتیم. کسایی که به آنها حسیدی میگویند و به عقاید و مناسک افراطیشان معروف هستند.

🔸در این اپیزود در مورد یهودیت ارتودوکس و گرایش حسیدی به تفصیل صحبت کردم. در مورد آداب و مناسک خاص این مردم مثل شبات و سوکا، و در مورد این گفتم که چطور این گروه متفاوت در شهر نیویورک ساکن شدند.

.


#نقد_ادیان #نقد_فرهنگ #مدرنیته #سنت



🌾 @Naqdagin‌ | @doxpodcast
دربارۀ آمیش‌ها
@Naqdagin
🎧دربارۀ آمیش‌ها

🔸تصور کنید در ایالت اوهایوی امریکا با یک اتومبیل مدرن در حال رانندگی هستید و ناگهان وارد منطقه ای میشوید که در آن تعداد زیادی درشکه تردد میکند. یک درشکه ران در هیات یک کشاورز دویست سال پیش بر روی درشکه نشسته و به اسبها هی هی میکند، با دهانش سرو صدایی ایجاد میکند تا اسبها راه بروند. انگار به گذشته سفر کرده اید و ناگهان از عصر اطلاعات به جایی پرت شدید که آنجا هنور دوره دوره کشاورزی است. به منطقه آمیش نشین هلمز کانتی خوش آمدید. جایی که جماعتی از مسیحیان محافظه کار در آن به شیوه پیشینیانشان زندگی میکنند. بدون برق، بدون اینترنت و بدون جلوه های زندگی مدرن. گویی این جماعت دشمن تکنولوژی و مدرنیته هستند. آمیشها چه کسانی هستند و چرا اینگونه فکر میکنند. اپیزود را بشنوید.

.


#نقد_ادیان #نقد_فرهنگ #مدرنیته #سنت



🌾 @Naqdagin‌ | @doxpodcast