Telegram
نقدآگین
📘۶) «پدرِ آسمانی» در برابر «قیصرِ املاکی»: جعلِ امضای مصلوب بر قبالهٔ خون
— کافرِ «افسونِ شیطانِ بیابان»، ضامنِ «"سودایِ خونِ" رحمانِ سلطان»؟
(۲)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺عیسی با هوشمندی، سکهای طلب کرد، به نقش و تصویرِ امپراتور بر روی آن اشاره نمود و با این جمله تلهٔ آنان را در هم شکست:
🔺🔻این پاسخ، یک لفاظیِ ساده برای فرار از بحران نبود، بلکه یک «ابهامِ استراتژیک و مرزبندیِ جدیِ مابعدالطبیعی» در تاریخ اندیشه بود که دو پیامِ کاملاً متفاوت را همزمان به دو مخاطب مخابره کرد:
🔺عمیقترین لایهٔ این گسست بر روی مفهومِ «تصویر» بنا شده است. سکه، حاملِ تصویرِ قیصر است، پس قیصر میتواند این فلزِ ضربشده را پس بگیرد؛ اما انسان (طبق کتاب پیدایش) حاملِ «تصویر و شباهتِ خدا» است. پیامِ نهاییِ عیسی این بود:
عیسی با این فرمول، الهیات را از سلطۀ قدرت نجات داد و در وسوسهٔ بیابان نیز، شمشیر و تاجِ تسلط بر زمین را طرد کرد (لاهوتِ امتناع).
❌ اما در توبه ۱۱۱، این مرزِ هستیشناختی کاملاً فرو میریزد و نوعی «امتزاجِ هیولایی» میانِ دو قلمرو رخ میدهد؛ امتزاجی که محصولِ مستقیمِ ذهن و زبانِ مؤلفانِ قرآن است:
۱. الگوبرداریِ مؤلفانِ قرآن از روشِ قیصر:
🔻 مؤلفان قرآن در این دکترین، مرزهای ظریفِ ترسیمشده توسط عیسی را لگدمال میکنند و منطقِ سلطۀ قیصری را به درونِ دیانتِ برساختهٔ خود تزریق میکنند
♟در این مهندسیِ متنی، تنی که عیسی آن را قلمروِ انحصاری و ممنوعهٔ قدرتهای دنیوی اعلام کرده بود، توسطِ مؤلفان قرآن برای مصرف در ماشینِ جنگی مصادره میشود.
۲. برساختِ «قیصرِ املاکی»:
📌 تفاوتِ این قراردادِ قرآنی با قیصرِ تاریخیِ روم، نه در ماهیتِ سربازگیری، بلکه در نحوهٔ «تسویهٔ حساب» است. قیصرِ رومِ باستان، شرافتمندانهتر از مؤلفانِ قرآن میجنگید؛ او مزدِ خونِ سربازش را با سکه و زمینِ واقعی میداد. اما در اینجا با یک «کلاهبرداریِ الهیاتی» روبروییم. مؤلفان قرآن، «الله» را از عرشِ کبریا پایین کشیده و پشتِ میزِ یک «بنگاهِ معاملاتِ ملکیِ لاهوتی» مینشانند. آنها کلامِ او را به زبانِ مبتذلِ دلالانِ بازار آلوده میکنند تا با «پیشفروشِ نسیهٔ بهشت»، خونِ نقدِ مجاهدان را بخرند و این معاملهٔ خونین را با سند زدنِ وهمآلودِ متراژهای فردوس تسویه کنند.
🔺 آنها همچنین، مسیحِ سلطهگریز را که تاجِ قیصر و منطقِ شمشیر را طرد کرده بود، وا میدارند تا پای این قبالهٔ خونبارِ پیشفروشِ مستغلاتِ بهشتی را به عنوانِ شاهد امضا کند. بدین ترتیب، «اللهِ» مؤلفانِ قرآن به یک «قیصرِ املاکی» مسخ میشود؛ حاکمی نظامی که خراجِ خون میستاند، اما با زبانِ سرد و حقوقیِ بنگاهداران سند صادر میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— کافرِ «افسونِ شیطانِ بیابان»، ضامنِ «"سودایِ خونِ" رحمانِ سلطان»؟
(۲)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺عیسی با هوشمندی، سکهای طلب کرد، به نقش و تصویرِ امپراتور بر روی آن اشاره نمود و با این جمله تلهٔ آنان را در هم شکست:
«مالِ قیصر را به قیصر بدهید و مالِ خدا را به خدا.» انجیل مرقس (۱۲: ۱۷).
🔺🔻این پاسخ، یک لفاظیِ ساده برای فرار از بحران نبود، بلکه یک «ابهامِ استراتژیک و مرزبندیِ جدیِ مابعدالطبیعی» در تاریخ اندیشه بود که دو پیامِ کاملاً متفاوت را همزمان به دو مخاطب مخابره کرد:
1️⃣ (خوانشِ رومی/ظاهری): عیسی به سکهٔ دینار اشاره کرد که تصویر و نامِ امپراتور (تیبریوس) با عنوانِ «پسرِ خدای مقتدر» روی آن ضرب شده بود. منطقِ عیسی ساده و مادی بود: این فلزِ کثیف که ابزارِ بوروکراسیِ قیصر است و تصویرِ او را بر پیشانی دارد، به قلمروِ مادیِ خودش تعلق دارد؛ پس آن را به خودش پس بدهید. با این پاسخ، مأموران رومی هیچ مستمسکی برای دستگیریِ او نیافتند.
2️⃣ (خوانشِ یهودی/انقلابی): اما مخاطبِ یهودی که با کلامِ انبیاء بزرگ شده بود، با شنیدنِ عبارتِ «و مالِ خدا را به خدا بدهید»، فوراً مزمورِ ۲۴ تورات را در ذهن خود بازخوانی کرد: «زمین و هرچه در آن است، جهان و همهٔ ساکنانش، مالِ خداوند است.»
معادلهٔ ذهنی عیان بود: اگر کلِ جهان و جانِ انسانها متعلق به خداست، پس سهمِ قیصر چیست؟ دقیقاً هیچ!
عیسی بیآنکه حرفِ مجرمانهای بزند، مشروعیتِ حاکمیتِ قیصر بر زمین و انسانها را زیر سؤال برد.
🔺عمیقترین لایهٔ این گسست بر روی مفهومِ «تصویر» بنا شده است. سکه، حاملِ تصویرِ قیصر است، پس قیصر میتواند این فلزِ ضربشده را پس بگیرد؛ اما انسان (طبق کتاب پیدایش) حاملِ «تصویر و شباهتِ خدا» است. پیامِ نهاییِ عیسی این بود:
قیصر میتواند فلزِ بیارزشِ خود را مصادره کند، اما حق ندارد «انسان» را که حاملِ تصویرِ الوهیت است مصادره، سربازگیری و بندهٔ ماشینِ جنگیِ خود کند.
تنِ انسان قلمروِ انحصاریِ خداست، نه سوختِ ارتشِ سزار.
عیسی با این فرمول، الهیات را از سلطۀ قدرت نجات داد و در وسوسهٔ بیابان نیز، شمشیر و تاجِ تسلط بر زمین را طرد کرد (لاهوتِ امتناع).
❌ اما در توبه ۱۱۱، این مرزِ هستیشناختی کاملاً فرو میریزد و نوعی «امتزاجِ هیولایی» میانِ دو قلمرو رخ میدهد؛ امتزاجی که محصولِ مستقیمِ ذهن و زبانِ مؤلفانِ قرآن است:
۱. الگوبرداریِ مؤلفانِ قرآن از روشِ قیصر:
🔻 مؤلفان قرآن در این دکترین، مرزهای ظریفِ ترسیمشده توسط عیسی را لگدمال میکنند و منطقِ سلطۀ قیصری را به درونِ دیانتِ برساختهٔ خود تزریق میکنند
. «اللهِ» این سناریو دقیقاً در نقشِ یک سزارِ مادی کادربندی میشود؛ یعنی همان حاکمی که دست روی «تنِ انسان» میگذارد؛ جانها (أنفُسَهم) را سربازگیری میکند و اموال (أموالَهم) را به عنوانِ بودجهٔ جنگی مطالبه مینماید.
♟در این مهندسیِ متنی، تنی که عیسی آن را قلمروِ انحصاری و ممنوعهٔ قدرتهای دنیوی اعلام کرده بود، توسطِ مؤلفان قرآن برای مصرف در ماشینِ جنگی مصادره میشود.
۲. برساختِ «قیصرِ املاکی»:
📌 تفاوتِ این قراردادِ قرآنی با قیصرِ تاریخیِ روم، نه در ماهیتِ سربازگیری، بلکه در نحوهٔ «تسویهٔ حساب» است. قیصرِ رومِ باستان، شرافتمندانهتر از مؤلفانِ قرآن میجنگید؛ او مزدِ خونِ سربازش را با سکه و زمینِ واقعی میداد. اما در اینجا با یک «کلاهبرداریِ الهیاتی» روبروییم. مؤلفان قرآن، «الله» را از عرشِ کبریا پایین کشیده و پشتِ میزِ یک «بنگاهِ معاملاتِ ملکیِ لاهوتی» مینشانند. آنها کلامِ او را به زبانِ مبتذلِ دلالانِ بازار آلوده میکنند تا با «پیشفروشِ نسیهٔ بهشت»، خونِ نقدِ مجاهدان را بخرند و این معاملهٔ خونین را با سند زدنِ وهمآلودِ متراژهای فردوس تسویه کنند.
🔺 آنها همچنین، مسیحِ سلطهگریز را که تاجِ قیصر و منطقِ شمشیر را طرد کرده بود، وا میدارند تا پای این قبالهٔ خونبارِ پیشفروشِ مستغلاتِ بهشتی را به عنوانِ شاهد امضا کند. بدین ترتیب، «اللهِ» مؤلفانِ قرآن به یک «قیصرِ املاکی» مسخ میشود؛ حاکمی نظامی که خراجِ خون میستاند، اما با زبانِ سرد و حقوقیِ بنگاهداران سند صادر میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘۶) «پدرِ آسمانی» در برابر «قیصرِ املاکی»: جعلِ امضای مصلوب بر قبالهٔ خون
— کافرِ «افسونِ شیطانِ بیابان»، ضامنِ «"سودایِ خونِ" رحمانِ سلطان»؟
(۳)
ب) تقابلِ «فیضِ بلاعوض» با «سوداگریِ آخرتشناختی»
در تمامِ متنِ اناجیل و آموزههای رسولانِ مسیح، نجاتِ انسان نه یک معاملهٔ تجاری، بلکه یک «فیضِ بلاعوض» از سوی پدر است. انسان هیچ کارتی برای بازی در برابر خدا ندارد و نمیتواند رستگاری را «بخرد». پولس رسول بارها تأکید میکند:
🔺در این الهیات، خدا «پدر» است؛ پدری که عیسی او را با خطابِ صمیمانهٔ «اَبّا» میخوانَد [که از نظرِ صمیمیتِ لحن، نزدیک به خطابِ «بابا» در فارسی است]؛ نه «سلطان»ی که رابطهاش با انسان بر مبنای «قرارداد/معامله» است، بلکه پدری که عشق خود را بیهیچ فاکتور و قبالهای ارزانی میدارد.
❌💸🩸در تضادِ مطلق با این ایده، توبه ۱۱۱ رابطهٔ خدا و انسان را از ساحتِ فیض به ساحتِ سوداگری و معامله سوق میدهد. در اینجا، نجاتْ رایگان نیست، بلکه قیمت دارد:
🔺🔻این امر، الهیاتِ عشق را به یک «حسابداریِ خشنِ جنگی» تقلیل میدهد که در آن
ج) معکوسشدنِ جهتِ قربانی (فداکاریِ الوهی در برابر بردهداری نظامی)
بزرگترین گسستِ معنایی میان انجیل و قرآن در توبه ۱۱۱، در جهتِ جریانِ «قربانی» رخ میدهد:
در الهیاتِ مسیحی، خدا خود را برای انسان قربانی میکند؛
❌ در دکترینِ توبه ۱۱۱، انسان باید خود را برای خدا قربانی کند؛ بنده باید جان و مالش را در میدانِ جنگ بدهد تا بدهیِ فرضیِ خود به حاکم را تسویه کند و از عذاب بگریزد (انقیاد و بردهداری نظامی).
🔺این معکوسسازی، مفهومِ قربانی را از یک «کنشِ نجاتبخشِ الوهی» به یک «ابزارِ بسیجِ تودهای» تبدیل میکند.
📍❌ گنجاندنِ نامِ تورات و انجیل به عنوان اسنادِ پشتیبانِ این آیه، یک مغالطهٔ بزرگِ تاریخی-الهیاتی است؛ چرا که عهد جدید دقیقاً آمده بود تا به سنتِ قربانیهای خونی و معاملههای معبدی پایان دهد، در حالی که توبه ۱۱۱ دوباره محرابِ قربانیِ خونی را اینبار در وسعتِ کل زمین و به نامِ جهاد سرپا میکند.
د) جعلِ امضای «مصلوب»: سربازگیریِ اجباری از شاهزادهٔ صلح
بزرگترین پارادوکسِ این ادعای قرآنی در ترجیعبندِ عملیاتیِ توبه ۱۱۱ نهفته است: «فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ» (میکشند و کشته میشوند). در تاریخِ ادیان، هیچ دو ایدهای به اندازهٔ «لاهوتِ صلیب» (مسیحیت) و «الهیاتِ فَتْح» (اسلام اولیه) در تضادِ فیزیکی و اخلاقی با یکدیگر قرار ندارند:
🔻منطقِ انجیل، مرگِ داوطلبانه برای نجاتِ دیگری است: عیسی در باغ جتسیمانی، وقتی پطرس شمشیر میکشد تا از او دفاع کند، نهیب میزند:
🔺 پیروزیِ عیسی بر جهان، دقیقاً در تجلیِ «کِنوسیس» (Kenosis - تهیسازیِ آگاهانه و مقتدرانهٔ خویش از قدرت مادی) بر فرازِ صلیب و «پذیرشِ صلیبِ خود» تجسم مییابد.
🔺در فلسفهٔ مسیحی، این پذیرش نه یک تسلیمِ ناگزیر، بلکه تجلیِ اعظمِ «ارادهٔ معطوف به خودداری» است؛ قدرتی فوقبشری که بهجای مغلوب کردنِ فیزیکیِ دشمن، نفسِ قانونِ خشونت را در درونِ خود مغلوب و خلعسلاح میکند. عیسی با امتناعِ شجاعانه از پاسخ به ضربه، از جبرِ بیولوژیکِ حیات فراتر میرود و چرخهٔ بیپایانِ واکنشهای غریزی را متوقف میسازد. او بر صلیب، قربانیِ منفعلِ تاریخ نیست، بلکه «مقتولِ فاتحی»ست که با تسخیرِ اخلاقیِ رنج، ابزارِ ارعابِ امپراتوری را بیاثر کرده و حاکمِ مطلق بر سرنوشتِ خویش و معنای هستی باقی میماند.
❌ منطقِ توبه ۱۱۱، بقا از طریقِ خشونتِ متقابل: در این فرمول، فاعلِ «کشتن» (يَقْتُلُونَ) مقدم بر مفعولِ «کشته شدن» (يُقْتَلُونَ) است. این یعنی رستگاری در گروِ فعال کردنِ دایرهٔ حذفِ فیزیکیِ دیگری است.
❌❌ در توبه ۱۱۱، یک «سرقتِ مبتذلِ هویتِ مابعدالطبیعی» رخ میدهد؛ مؤلفانِ قرآن برای مشروعیتبخشی به ماشینِ جنگیِ خود، مصلوبِ بیسلاحِ انجیل را به عنوانِ «رئیسِ دفترِ استخدامِ ارتشِ خلیفه» معرفی میکنند! این آیه ادعا میکند عیسایی که مرگِ داوطلبانه روی صلیب را برای ایستادن مقابلِ چرخهٔ خشونت برگزید، پیشاپیش قراردادی را امضا کرده که شرطِ پاس شدنِ سندِ بهشت در آن، «سر بریدن و سر باختن» در بیابانهای اوطاس و تبوک است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— کافرِ «افسونِ شیطانِ بیابان»، ضامنِ «"سودایِ خونِ" رحمانِ سلطان»؟
(۳)
ب) تقابلِ «فیضِ بلاعوض» با «سوداگریِ آخرتشناختی»
در تمامِ متنِ اناجیل و آموزههای رسولانِ مسیح، نجاتِ انسان نه یک معاملهٔ تجاری، بلکه یک «فیضِ بلاعوض» از سوی پدر است. انسان هیچ کارتی برای بازی در برابر خدا ندارد و نمیتواند رستگاری را «بخرد». پولس رسول بارها تأکید میکند:
«زیرا به فیضِ بخششِ خداست که شما از راهِ ایمان نجات یافتهاید؛ و این از خودِ شما نیست، بلکه بخششِ رایگانِ خداست؛ و نه از راهِ اعمال، تا هیچکس نتواند به خود ببالد.» نامه به افسسیان (۲: ۸-۹)
🔺در این الهیات، خدا «پدر» است؛ پدری که عیسی او را با خطابِ صمیمانهٔ «اَبّا» میخوانَد [که از نظرِ صمیمیتِ لحن، نزدیک به خطابِ «بابا» در فارسی است]؛ نه «سلطان»ی که رابطهاش با انسان بر مبنای «قرارداد/معامله» است، بلکه پدری که عشق خود را بیهیچ فاکتور و قبالهای ارزانی میدارد.
❌💸🩸در تضادِ مطلق با این ایده، توبه ۱۱۱ رابطهٔ خدا و انسان را از ساحتِ فیض به ساحتِ سوداگری و معامله سوق میدهد. در اینجا، نجاتْ رایگان نیست، بلکه قیمت دارد:
«کشتن و کشته شدن».
🔺🔻این امر، الهیاتِ عشق را به یک «حسابداریِ خشنِ جنگی» تقلیل میدهد که در آن
خدا نه یک «پدرِ بخشنده»، بلکه یک «سرمایهگذارِ حسابگر» است که تا خونبهای قرارداد را دریافت نکند، ملکِ بهشت را تحویل نمیدهد.
ج) معکوسشدنِ جهتِ قربانی (فداکاریِ الوهی در برابر بردهداری نظامی)
بزرگترین گسستِ معنایی میان انجیل و قرآن در توبه ۱۱۱، در جهتِ جریانِ «قربانی» رخ میدهد:
در الهیاتِ مسیحی، خدا خود را برای انسان قربانی میکند؛
پدر پسرِ یگانهٔ خود (تجسمِ زمینیِ خویش) را به قربانگاه میفرستد تا بدهیِ انسان را پرداخت کند و او را آزاد سازد (فداکاریِ الوهی).
❌ در دکترینِ توبه ۱۱۱، انسان باید خود را برای خدا قربانی کند؛ بنده باید جان و مالش را در میدانِ جنگ بدهد تا بدهیِ فرضیِ خود به حاکم را تسویه کند و از عذاب بگریزد (انقیاد و بردهداری نظامی).
🔺این معکوسسازی، مفهومِ قربانی را از یک «کنشِ نجاتبخشِ الوهی» به یک «ابزارِ بسیجِ تودهای» تبدیل میکند.
📍❌ گنجاندنِ نامِ تورات و انجیل به عنوان اسنادِ پشتیبانِ این آیه، یک مغالطهٔ بزرگِ تاریخی-الهیاتی است؛ چرا که عهد جدید دقیقاً آمده بود تا به سنتِ قربانیهای خونی و معاملههای معبدی پایان دهد، در حالی که توبه ۱۱۱ دوباره محرابِ قربانیِ خونی را اینبار در وسعتِ کل زمین و به نامِ جهاد سرپا میکند.
د) جعلِ امضای «مصلوب»: سربازگیریِ اجباری از شاهزادهٔ صلح
بزرگترین پارادوکسِ این ادعای قرآنی در ترجیعبندِ عملیاتیِ توبه ۱۱۱ نهفته است: «فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ» (میکشند و کشته میشوند). در تاریخِ ادیان، هیچ دو ایدهای به اندازهٔ «لاهوتِ صلیب» (مسیحیت) و «الهیاتِ فَتْح» (اسلام اولیه) در تضادِ فیزیکی و اخلاقی با یکدیگر قرار ندارند:
🔻منطقِ انجیل، مرگِ داوطلبانه برای نجاتِ دیگری است: عیسی در باغ جتسیمانی، وقتی پطرس شمشیر میکشد تا از او دفاع کند، نهیب میزند:
«شمشیرت را در غلاف بگذار؛ زیرا هر که شمشیر کشد، به شمشیر هلاک گردد.» (انجیل متی ۲۶: ۵۲)
🔺 پیروزیِ عیسی بر جهان، دقیقاً در تجلیِ «کِنوسیس» (Kenosis - تهیسازیِ آگاهانه و مقتدرانهٔ خویش از قدرت مادی) بر فرازِ صلیب و «پذیرشِ صلیبِ خود» تجسم مییابد.
🔺در فلسفهٔ مسیحی، این پذیرش نه یک تسلیمِ ناگزیر، بلکه تجلیِ اعظمِ «ارادهٔ معطوف به خودداری» است؛ قدرتی فوقبشری که بهجای مغلوب کردنِ فیزیکیِ دشمن، نفسِ قانونِ خشونت را در درونِ خود مغلوب و خلعسلاح میکند. عیسی با امتناعِ شجاعانه از پاسخ به ضربه، از جبرِ بیولوژیکِ حیات فراتر میرود و چرخهٔ بیپایانِ واکنشهای غریزی را متوقف میسازد. او بر صلیب، قربانیِ منفعلِ تاریخ نیست، بلکه «مقتولِ فاتحی»ست که با تسخیرِ اخلاقیِ رنج، ابزارِ ارعابِ امپراتوری را بیاثر کرده و حاکمِ مطلق بر سرنوشتِ خویش و معنای هستی باقی میماند.
❌ منطقِ توبه ۱۱۱، بقا از طریقِ خشونتِ متقابل: در این فرمول، فاعلِ «کشتن» (يَقْتُلُونَ) مقدم بر مفعولِ «کشته شدن» (يُقْتَلُونَ) است. این یعنی رستگاری در گروِ فعال کردنِ دایرهٔ حذفِ فیزیکیِ دیگری است.
❌❌ در توبه ۱۱۱، یک «سرقتِ مبتذلِ هویتِ مابعدالطبیعی» رخ میدهد؛ مؤلفانِ قرآن برای مشروعیتبخشی به ماشینِ جنگیِ خود، مصلوبِ بیسلاحِ انجیل را به عنوانِ «رئیسِ دفترِ استخدامِ ارتشِ خلیفه» معرفی میکنند! این آیه ادعا میکند عیسایی که مرگِ داوطلبانه روی صلیب را برای ایستادن مقابلِ چرخهٔ خشونت برگزید، پیشاپیش قراردادی را امضا کرده که شرطِ پاس شدنِ سندِ بهشت در آن، «سر بریدن و سر باختن» در بیابانهای اوطاس و تبوک است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘۶) «پدرِ آسمانی» در برابر «قیصرِ املاکی»
(۴)
🔺این نه یک تداومِ الهیاتی، بلکه استفادۀ ابزاریِ وقیحانه از مشروعیت مهمترین دینِ آن دوران، و «سربازگیری اجباری» از مسیح برای «ایدئولوژی قیصریِ» قرآن است.
۴. از اورشلیم تا کربلا: کالبدشکافیِ دو استراتژی در برابرِ «قدرت و خشونت»
🔻تقابلِ «لاهوت صلیب» و «الهیات شمشیر»، صرفا یک مجادلهٔ انتزاعیِ متنی نیست؛ این دو رویکرد، دو پارادایمِ متضاد در مواجهه با ماشینِ سرکوبِ قدرت را در تاریخ بنا نهادند. مقایسهٔ منش عیسی و حسین، مرزِ فارقِ میان «فرارویِ استعلایی از مناسبات قدرت» و «انقیادِ تراژیک در هندسهٔ مادیِ آن» را عریان میکند.
[در «سودای مرگ: کالبدشکافی روانِ حسین و بذر فاجعۀ کربلا» به یک سوال مرتبط با بحث کنونی پرداختهام، که مطالعۀ آن را توصیه میکنم:❓تفاوت میان حسین و عیسی: چرا معیارهای نقد متفاوت است؟، همچنین بحثِ نقد جامعِ حسین را نیز میتوانید در شمشیر محمد و عقدۀ علی بر گردن حسین و ایرانیان بشنوید].
🟩 یک. عیسی؛ بایکوتِ استعلاییِ سیستم (تهیسازیِ ماشین خشونت)
نبوغ استراتژیک عیسی نه در انفعالِ اخلاقی، بلکه در درکِ دقیقِ «آناتومیِ قدرتِ سیاسی» نهفته بود. او دریافت که تقابل مسلحانه در برابر لژیونهای روم، چیزی جز خودکشی و تن دادن به قواعدِ بازیِ دشمن نیست.
او با اتخاذ دکترینِ امتناع و اعلامِ اینکه
کانونِ نبرد را از «جغرافیای خاک» به «جغرافیای جان» منتقل کرد.
📍امتناعِ آگاهانهٔ او از ائتلاف با جریانهای میلیتاریستیِ یهود (زیلوتها)، یک مقاومتِ سلبیِ بنیانفکن بود. روم برای درهمکوبیدنِ هر ارتشِ متمرکزی پروتکلِ نظامی داشت، اما در برابرِ جنبشی بیسلاح، سیال و مبتنی بر «ارادهٔ معطوف به خودداری»، کاملا خلعسلاح شد. عیسی، آپاراتوسِ قدرت را با امتناع از به رسمیت شناختنِ زمین بازیِ آن، از کار انداخت.
🟥 دو. حسین؛ اسارت در فرمولِ مستهلکِ قبیله (هامارتیایِ تقابلِ سخت)
حسین — در تضاد با روایتهای قدسیسازیشده — نتوانست از گرانشِ هستیشناسیِ سنتیِ قدرت رها شود. او دقیقاً در چارچوبِ دیسکورسِ «توبه ۱۱۱» به تقابل با نظمی برخاست که مونوپولیِ مطلقِ خشونت و لجستیک را در اختیار داشت.
او بجای عبور از منطقِ مادیِ قدرت، رسالتِ خود را به رقابت بر سرِ تصاحبِ خلافت تقلیل داد؛ با کاروانی کمشمار و تکیه بر نامهنگاریهای متزلزلِ کوفیان، خود را به مسلخِ موازنهٔ قوا کشاند. کربلا نه یک «دگرگونیِ پارادایمی»، بلکه یک «هامارتیا» (خطای محاسباتیِ مهلک) بود؛ محصولِ پافشاری بر پندارِ «حقِ موروثیِ آلعلی» در برابرِ بیرحمیِ سفتوسختِ فاکتورهای نظامی و مادی.
🔳 سه. شبیهسازیِ پاد-تاریخی: جابهجاییِ کانونهای بحران
🔻عیارِ پختگیِ عیسی در برابر انفعال تاکتیکی حسین، در یک جابهجاییِ فرضیِ تاریخی رخ مینماید:
📍اگر عیسی در کربلا (۶۱ هجری) بود:
او با نبوغِ روانشناختیاش، هرگز روی توهماتِ سیاسیِ تودههای لغزانِ کوفه سرمایهگذاری نمیکرد. در حلقهٔ محاصرهٔ سپاه حر، با طرح دکترینِ «مال قیصر به قیصر»، ادعای خلافتِ سرزمینی را به یزید وامیگذاشت تا جانِ همراهانش را برهاند. او کاروانِ خود را از تلهٔ فیزیکی خارج میکرد تا با خلقِ یک شبکهٔ زیرزمینی، مشروعیتِ ایدئولوژیکِ امویان را از درون بپوساند؛ یک فتحِ بدون خونریزی و یک پیروزیِ گفتمانیِ پایدار.
📍اگر حسین در اورشلیم (قرن اول میلادی) بود:
او با ادعای حقِ انحصاریِ تبارِ داوود برای سلطنت، بیدرنگ با تندروهای مسلحِ زیلوت ائتلاف میکرد و شمشیرِ قیام را علیه رم از نیام برمیکشید. ماشینِ جنگیِ رومیان، با تخصصش در سرکوبِ شورشها، جنبشِ او را در کسری از ماه ریشهکن میکرد. نام حسین صرفا بعنوان یک یاغیِ مذهبیِ ناکام در حاشیههای تاریخنگاری خاک میخورد و جنینِ تمدنسازِ مسیحیت، پیش از تولد سقط میشد.
🔲 چهار. برآیندِ تمدنی: فتحِ خاموش در برابرِ گردابِ کینه
میوهٔ عینیِ این دو استراتژی، بهترین دادگاه برای قضاوتِ تاریخیِ آنهاست:
📍میراث عیسی (تسخیرِ اخلاقیِ امپراتوری): مسیحیتِ اولیه، در سه قرنِ نخست، بدونِ شمشیر کشیدن، مقتدرترین امپراتوریِ جهان را فتح کرد. روم، که در برابر شمشیرِ شورشیان رویینتن بود، در برابرِ نفوذِ مویرگیِ «مقاومتِ بیسلاح» و الهیاتِ صلیب فروپاشید.
📍میراث حسین (تولیدِ چرخههای ویرانگرِ خون):
مرگِ او در کربلا، بلافاصله به ژنراتورِ تولیدِ جنبشهای کور و انتقامجو بدل شد. از حمامِ خونِ «توابین» و «مختار ثقفی»، تا زایشِ دکترینِ ویرانگرِ «امامتِ قائم به شمشیر» در فرقهٔ زیدیه.
🔺این مسیر، چرخهای ابدی از خونریزی، تقدیسِ رنج و بحرانِ زیستی را پایهگذاری کرد که تداومِ مخربش تا امروز، ریشه در همان خطای محاسباتیِ نخستین دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۴)
🔺این نه یک تداومِ الهیاتی، بلکه استفادۀ ابزاریِ وقیحانه از مشروعیت مهمترین دینِ آن دوران، و «سربازگیری اجباری» از مسیح برای «ایدئولوژی قیصریِ» قرآن است.
۴. از اورشلیم تا کربلا: کالبدشکافیِ دو استراتژی در برابرِ «قدرت و خشونت»
🗡«شمشیرت را در غلاف بگذار؛ زیرا هرکه شمشیر کشد، به شمشیر هلاک گردد» انجیل متی، ۲۶: ۵۲
🔻تقابلِ «لاهوت صلیب» و «الهیات شمشیر»، صرفا یک مجادلهٔ انتزاعیِ متنی نیست؛ این دو رویکرد، دو پارادایمِ متضاد در مواجهه با ماشینِ سرکوبِ قدرت را در تاریخ بنا نهادند. مقایسهٔ منش عیسی و حسین، مرزِ فارقِ میان «فرارویِ استعلایی از مناسبات قدرت» و «انقیادِ تراژیک در هندسهٔ مادیِ آن» را عریان میکند.
[در «سودای مرگ: کالبدشکافی روانِ حسین و بذر فاجعۀ کربلا» به یک سوال مرتبط با بحث کنونی پرداختهام، که مطالعۀ آن را توصیه میکنم:❓تفاوت میان حسین و عیسی: چرا معیارهای نقد متفاوت است؟، همچنین بحثِ نقد جامعِ حسین را نیز میتوانید در شمشیر محمد و عقدۀ علی بر گردن حسین و ایرانیان بشنوید].
🟩 یک. عیسی؛ بایکوتِ استعلاییِ سیستم (تهیسازیِ ماشین خشونت)
نبوغ استراتژیک عیسی نه در انفعالِ اخلاقی، بلکه در درکِ دقیقِ «آناتومیِ قدرتِ سیاسی» نهفته بود. او دریافت که تقابل مسلحانه در برابر لژیونهای روم، چیزی جز خودکشی و تن دادن به قواعدِ بازیِ دشمن نیست.
او با اتخاذ دکترینِ امتناع و اعلامِ اینکه
«پادشاهی من از این جهان نیست»،
کانونِ نبرد را از «جغرافیای خاک» به «جغرافیای جان» منتقل کرد.
📍امتناعِ آگاهانهٔ او از ائتلاف با جریانهای میلیتاریستیِ یهود (زیلوتها)، یک مقاومتِ سلبیِ بنیانفکن بود. روم برای درهمکوبیدنِ هر ارتشِ متمرکزی پروتکلِ نظامی داشت، اما در برابرِ جنبشی بیسلاح، سیال و مبتنی بر «ارادهٔ معطوف به خودداری»، کاملا خلعسلاح شد. عیسی، آپاراتوسِ قدرت را با امتناع از به رسمیت شناختنِ زمین بازیِ آن، از کار انداخت.
🟥 دو. حسین؛ اسارت در فرمولِ مستهلکِ قبیله (هامارتیایِ تقابلِ سخت)
حسین — در تضاد با روایتهای قدسیسازیشده — نتوانست از گرانشِ هستیشناسیِ سنتیِ قدرت رها شود. او دقیقاً در چارچوبِ دیسکورسِ «توبه ۱۱۱» به تقابل با نظمی برخاست که مونوپولیِ مطلقِ خشونت و لجستیک را در اختیار داشت.
او بجای عبور از منطقِ مادیِ قدرت، رسالتِ خود را به رقابت بر سرِ تصاحبِ خلافت تقلیل داد؛ با کاروانی کمشمار و تکیه بر نامهنگاریهای متزلزلِ کوفیان، خود را به مسلخِ موازنهٔ قوا کشاند. کربلا نه یک «دگرگونیِ پارادایمی»، بلکه یک «هامارتیا» (خطای محاسباتیِ مهلک) بود؛ محصولِ پافشاری بر پندارِ «حقِ موروثیِ آلعلی» در برابرِ بیرحمیِ سفتوسختِ فاکتورهای نظامی و مادی.
🔳 سه. شبیهسازیِ پاد-تاریخی: جابهجاییِ کانونهای بحران
🔻عیارِ پختگیِ عیسی در برابر انفعال تاکتیکی حسین، در یک جابهجاییِ فرضیِ تاریخی رخ مینماید:
📍اگر عیسی در کربلا (۶۱ هجری) بود:
او با نبوغِ روانشناختیاش، هرگز روی توهماتِ سیاسیِ تودههای لغزانِ کوفه سرمایهگذاری نمیکرد. در حلقهٔ محاصرهٔ سپاه حر، با طرح دکترینِ «مال قیصر به قیصر»، ادعای خلافتِ سرزمینی را به یزید وامیگذاشت تا جانِ همراهانش را برهاند. او کاروانِ خود را از تلهٔ فیزیکی خارج میکرد تا با خلقِ یک شبکهٔ زیرزمینی، مشروعیتِ ایدئولوژیکِ امویان را از درون بپوساند؛ یک فتحِ بدون خونریزی و یک پیروزیِ گفتمانیِ پایدار.
📍اگر حسین در اورشلیم (قرن اول میلادی) بود:
او با ادعای حقِ انحصاریِ تبارِ داوود برای سلطنت، بیدرنگ با تندروهای مسلحِ زیلوت ائتلاف میکرد و شمشیرِ قیام را علیه رم از نیام برمیکشید. ماشینِ جنگیِ رومیان، با تخصصش در سرکوبِ شورشها، جنبشِ او را در کسری از ماه ریشهکن میکرد. نام حسین صرفا بعنوان یک یاغیِ مذهبیِ ناکام در حاشیههای تاریخنگاری خاک میخورد و جنینِ تمدنسازِ مسیحیت، پیش از تولد سقط میشد.
🔲 چهار. برآیندِ تمدنی: فتحِ خاموش در برابرِ گردابِ کینه
میوهٔ عینیِ این دو استراتژی، بهترین دادگاه برای قضاوتِ تاریخیِ آنهاست:
📍میراث عیسی (تسخیرِ اخلاقیِ امپراتوری): مسیحیتِ اولیه، در سه قرنِ نخست، بدونِ شمشیر کشیدن، مقتدرترین امپراتوریِ جهان را فتح کرد. روم، که در برابر شمشیرِ شورشیان رویینتن بود، در برابرِ نفوذِ مویرگیِ «مقاومتِ بیسلاح» و الهیاتِ صلیب فروپاشید.
📍میراث حسین (تولیدِ چرخههای ویرانگرِ خون):
مرگِ او در کربلا، بلافاصله به ژنراتورِ تولیدِ جنبشهای کور و انتقامجو بدل شد. از حمامِ خونِ «توابین» و «مختار ثقفی»، تا زایشِ دکترینِ ویرانگرِ «امامتِ قائم به شمشیر» در فرقهٔ زیدیه.
🔺این مسیر، چرخهای ابدی از خونریزی، تقدیسِ رنج و بحرانِ زیستی را پایهگذاری کرد که تداومِ مخربش تا امروز، ریشه در همان خطای محاسباتیِ نخستین دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وراجی نکنید؛ خفهخون بگیرید!
بگذارید بجنگن که صلح بیارن!
تشدید جنگ بخاطر صلحگفتنِ روشنفکران بوده!
شمایی که از بدبختی اقتصاد مقاربتی شاکی هستید، و میخواهید صلح بشه، مقصر جنگین!
انتقاد از خامنهای (رهبر شهید!) عین بیشعوریه! ایشون رو لجباز جلوه دادن!
کسانی که ادبیات آمریکاستیز ما رو مارکسیستی میدونند، غربپرست و غربسالارند و آب به آسیاب دشمن میریزند و حرفای موساد و سیا رو میزنند!
ب.عین
🔺مثل صلحی که ۴۷ ساله در لبنان و غزه آوردن!
🔺بین ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ در طی ۵ سال، در کرانه باختری، هزار فلسطینی کشته شدند! حکومتی که در این بخشه، از نظر جمهوری اسلامی «خائن» هستن! آب و برق این منطقه ۳.۴ میلیون نفری هم ۲۴ ساعته است! برخلاف تهران! در کرانه باختری، تک و توکی خونه هم ویران شده!
🔺در همین مدت ۵ سال در غزه، که ج.ا حاکمانش رو قهرمانان جهان اسلام میدونه و به قول خودش رفته و سنگ اونها رو تبدیل به موشک کرده، ۷۱ هزار فلسطینی کشته شدند و ۲۰۰ هزار ساختمان کاملا نابود شدن! و بله این ارزش و «قدرت صلحسازِ» سلاح مقاومته! الان هم ۲.۵ میلیون نفر غزهای در ویرانهها به سر میبرن!
@farahmand_alipour
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
⬛️ این محاصره بر ما فرخنده باد!
✍️#حامد_پاکطینت
محاصره دریایی جدید که یکی دو روز است در سواحل جنوبی کشورمان کلید خورده تکرار تجربه محاصره ۶۶ روزه است که اینبار با چاشنی نظامی در حال اجراست. به عبارتی از کل سال ۱۴۰۵ فقط ۴۹ روز در محاصره نبوده ایم!
به استنباط اینجانب این نسبت تا پایان سال حفظ می شود به این مفهوم که باید نام سال جاری را "سال محاصره" گذاشت!
از بودجه ۱۵۵ هزار هزار میلیاردی کشور تقریبا همه آن از محل فروش نفت و مالیات تامین مالی میشود و از این عدد، بودجه عمومی که شامل هزینه های جاری و عمرانی است مستقیما زیر ضرب شوک محاصره خواهد بود. هزینه های تمام شرکتهای آویزان شده به دولت فخیمه که چیزی در حدود ۹۰ هزار هزار میلیارد است نیز قرار است از همین محل تامین شود،
با این وضعیت، تا امروز درآمد تحقق یافته نفتی نباید بیشتر از ۶۰% اهداف بودجه باشد و درآمد مالیاتی نیز بر اساس انتشار رسمی سازمان امور مالیاتی ۳۰% از اهداف خود عقب است که طبیعی است به دلیل فقدان تحقق درآمد شرکتهاست و بر این پایه باید همین میزان کسری درآمد را در دخل گمرک کشور نیز متصور بود
اگر فرض کنیم در حالت عادی روزانه ۱.۵ میلیون بشکه نفت ایران از این گذرگاه صادر میشود که بر اساس اظهارات رئیس جمهور محترم در محاصره قبلی به صفر رسید، میشود متصور بود که با عددهای پایه، ماهانه چیزی در حدود ۳۰۰ هزار میلیارد تومان از درآمدهای نفتی بودجه محقق نمیشود که به معنی از دست رفتن ۶۰% از کل درآمد ماهیانه در بودجه است.
این روند اما ماه به ماه شکل و حال متفاوتی به خود می گیرد؛ یعنی این محاصره در ماه اول به عدم امکان پرداخت هزینه های عمومی یعنی حقوق کارکنان و بازنشستگان و یارانه و تاخیر در پرداخت پیمانکاران و لذا استفاده حداکثری از تنخواه خزانه منجر می شود. اما در ماه دوم که طبیعتا افت بیشتر درآمدهای مالیاتی هم به میدان خواهد آمد ناچار به توقف کامل تمام فعالیتهای عمرانی و همزمان فشار بر بانکها برای خرید اوراق خواهیم شد. توجه کنیم کشوری که همزمان در حال جنگ است از اقدامات عمرانی جبرانی عاجز است! جهت اطلاع خساراتی که در ضربات نظامی آمریکا به مناطق جنوبی کشور وارد می شود نباید کمتر از ۱۰۰ هزار میلیارد تومان به ازای هر شب باشد و این غیر از خسارات جانی و تبعات ماندگار خانوادگی است که به هموطنان عزیزمان در این مناطق وارد میشود؛
در ماه سوم عملا کشور از هر هزینه غیر جاری ناتوان می شود. نارضایتی در پیمانکاران و بازنشستگان آغاز میشود و پرداخت حقوق حتی در شرکتهای دولتی ناممکن می شود یا با تاخیرهای سه الی چهار ماه ممکن خواهد بود؛ در ماه چهارم عملا برای دولت هیچ چاره ای نمی ماند جز آنکه با چاپ سنگین پول، اوراق سنگین اجباری و تعویق پرداختهای اجباری، مملکت را بچرخاند.
عملا در پایان ماه چهارم "الگوی پایدار بد" در اقتصاد ایران شکل می گیرد. یعنی پایان ماه چهارم عملا اقتصاد ایران با اقتصاد ونزوئلا در زمان فاجعه تاریخی اقتصادی هیچ تفاوتی ندارد و تقریبا تمام المانهای این دو کشور مشابه خواهد بود. روند تورمهای چند صد درصدی دقیقا از همین مقطع شروع و تا پایان سال، ونزوئلای دیگری در این سوی کره زمین خواهیم دید.
ممکن است این روند همچنان برای برخی، منافعی مستقیم یا غیر مستقیم داشته باشد؛
افزایش تجارت غیررسمی از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان امروز به ۶۰۰ هزار میلیارد تومان می رسد، یا بودجه های سازمانی که بدلیل بحرانی بودن وضعیت کشور بناچار دو برابر خواهد شد؛ یا افزایش حجم خرید غیر رسمی از تامین کنندگان مورد تاییدی که در شرایط بحرانی البته با حاشیه سودهای دو برابری وارد میدان خواهند شد؛ لیکن جهت گیری اقتصادی کشور که پس از مدت کوتاهی به ابعاد دیگر نیز سرایت خواهد کرد از ایران، کشوری خواهد ساخت که تاکنون ندیده ایم!
📌@Iran_economy_online
⬛️ ترامپ برای انتخابات کنگره نیاز به توافق با پاسدارها داشت
جنگ گزینه اخر او بود
به هر دری زد تا توافق شد
محاصره دریایی را بدون شرط برداشت
۶ میلیارد دلار دارایی های ایران را. ازاد کرد
اما برادران سپاه او را به جنگ کشاندند
✍🏻 #صریحالقلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#حامد_پاکطینت
محاصره دریایی جدید که یکی دو روز است در سواحل جنوبی کشورمان کلید خورده تکرار تجربه محاصره ۶۶ روزه است که اینبار با چاشنی نظامی در حال اجراست. به عبارتی از کل سال ۱۴۰۵ فقط ۴۹ روز در محاصره نبوده ایم!
به استنباط اینجانب این نسبت تا پایان سال حفظ می شود به این مفهوم که باید نام سال جاری را "سال محاصره" گذاشت!
از بودجه ۱۵۵ هزار هزار میلیاردی کشور تقریبا همه آن از محل فروش نفت و مالیات تامین مالی میشود و از این عدد، بودجه عمومی که شامل هزینه های جاری و عمرانی است مستقیما زیر ضرب شوک محاصره خواهد بود. هزینه های تمام شرکتهای آویزان شده به دولت فخیمه که چیزی در حدود ۹۰ هزار هزار میلیارد است نیز قرار است از همین محل تامین شود،
با این وضعیت، تا امروز درآمد تحقق یافته نفتی نباید بیشتر از ۶۰% اهداف بودجه باشد و درآمد مالیاتی نیز بر اساس انتشار رسمی سازمان امور مالیاتی ۳۰% از اهداف خود عقب است که طبیعی است به دلیل فقدان تحقق درآمد شرکتهاست و بر این پایه باید همین میزان کسری درآمد را در دخل گمرک کشور نیز متصور بود
اگر فرض کنیم در حالت عادی روزانه ۱.۵ میلیون بشکه نفت ایران از این گذرگاه صادر میشود که بر اساس اظهارات رئیس جمهور محترم در محاصره قبلی به صفر رسید، میشود متصور بود که با عددهای پایه، ماهانه چیزی در حدود ۳۰۰ هزار میلیارد تومان از درآمدهای نفتی بودجه محقق نمیشود که به معنی از دست رفتن ۶۰% از کل درآمد ماهیانه در بودجه است.
این روند اما ماه به ماه شکل و حال متفاوتی به خود می گیرد؛ یعنی این محاصره در ماه اول به عدم امکان پرداخت هزینه های عمومی یعنی حقوق کارکنان و بازنشستگان و یارانه و تاخیر در پرداخت پیمانکاران و لذا استفاده حداکثری از تنخواه خزانه منجر می شود. اما در ماه دوم که طبیعتا افت بیشتر درآمدهای مالیاتی هم به میدان خواهد آمد ناچار به توقف کامل تمام فعالیتهای عمرانی و همزمان فشار بر بانکها برای خرید اوراق خواهیم شد. توجه کنیم کشوری که همزمان در حال جنگ است از اقدامات عمرانی جبرانی عاجز است! جهت اطلاع خساراتی که در ضربات نظامی آمریکا به مناطق جنوبی کشور وارد می شود نباید کمتر از ۱۰۰ هزار میلیارد تومان به ازای هر شب باشد و این غیر از خسارات جانی و تبعات ماندگار خانوادگی است که به هموطنان عزیزمان در این مناطق وارد میشود؛
در ماه سوم عملا کشور از هر هزینه غیر جاری ناتوان می شود. نارضایتی در پیمانکاران و بازنشستگان آغاز میشود و پرداخت حقوق حتی در شرکتهای دولتی ناممکن می شود یا با تاخیرهای سه الی چهار ماه ممکن خواهد بود؛ در ماه چهارم عملا برای دولت هیچ چاره ای نمی ماند جز آنکه با چاپ سنگین پول، اوراق سنگین اجباری و تعویق پرداختهای اجباری، مملکت را بچرخاند.
عملا در پایان ماه چهارم "الگوی پایدار بد" در اقتصاد ایران شکل می گیرد. یعنی پایان ماه چهارم عملا اقتصاد ایران با اقتصاد ونزوئلا در زمان فاجعه تاریخی اقتصادی هیچ تفاوتی ندارد و تقریبا تمام المانهای این دو کشور مشابه خواهد بود. روند تورمهای چند صد درصدی دقیقا از همین مقطع شروع و تا پایان سال، ونزوئلای دیگری در این سوی کره زمین خواهیم دید.
ممکن است این روند همچنان برای برخی، منافعی مستقیم یا غیر مستقیم داشته باشد؛
افزایش تجارت غیررسمی از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان امروز به ۶۰۰ هزار میلیارد تومان می رسد، یا بودجه های سازمانی که بدلیل بحرانی بودن وضعیت کشور بناچار دو برابر خواهد شد؛ یا افزایش حجم خرید غیر رسمی از تامین کنندگان مورد تاییدی که در شرایط بحرانی البته با حاشیه سودهای دو برابری وارد میدان خواهند شد؛ لیکن جهت گیری اقتصادی کشور که پس از مدت کوتاهی به ابعاد دیگر نیز سرایت خواهد کرد از ایران، کشوری خواهد ساخت که تاکنون ندیده ایم!
📌@Iran_economy_online
⬛️ ترامپ برای انتخابات کنگره نیاز به توافق با پاسدارها داشت
جنگ گزینه اخر او بود
به هر دری زد تا توافق شد
محاصره دریایی را بدون شرط برداشت
۶ میلیارد دلار دارایی های ایران را. ازاد کرد
اما برادران سپاه او را به جنگ کشاندند
✍🏻 #صریحالقلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺روایت باورنکردنی روحانی از شنبۀ قبل جنگ
🔹قرار بود همه مسئولان را بمباران کنند
🔺خامنهای بعد از ۸سال ریاستجمهوری و ۳۷ سال رهبری (جمعا ۴۵ سال در صدرِ قدرت بودن) ذرهای بصیرت، شعور و درایتِ سیاسی نداشت که در زیر سایۀ جنگ، نباید چنین جلساتی را تشکیل داد، و از همین کودنی و کوریِ محضش، و البته شهوتِ کلام، هلاک شد! بلکه دیگران و خانوادهاش را نیز نابود کرد.
🔺این پیرِ لجوج، حجاب را به مسالۀ حیثیتی نظام بدل کرد، و کاری کرد که مهسا امینی و بسیاری به قتل برسند، و شرع و فتوا و امنیت ملی مضحکۀ عام شود.
🔺بعد چنین احمق ماجراجویی، برای دیگران رجز میخواند، که اسرائیل چند سال دیگر محو میشود، آمریکا بهمان سال نفت نخواهد داشت و فرومیپاشد، اروپا گاز نخواهد داشت و گرفتار زمستان میشود!
🔺خامنهای با ضریبِ هوشیِ نزدیک به جلبک، عاملِ فلاکت اقتصادی ایران و تحریمهای کمرشکن (سپس برای توجیهش گفت رفاه با دینداری نمیخواند)، و رقم خوردنِ دو جنگِ بیدلیل با کشورهایی که مرزی با آنها نداشتیم، شد.
🔺چنین احمقِ تمامعیاری که از سیاست، چیزی جز وراجی و رجز خواندن بعد از تریاک ناب سرش نمیشد، میگفت، نه مذاکره میکنیم و نه جنگ میشود!
Telegram
نقدآگین
📘۶) «پدرِ آسمانی» در برابر «قیصرِ املاکی»: جعلِ امضای مصلوب بر قبالهٔ خون
(۵)
ذ) مابعدالطبیعهٔ «بدهی»؛ از الغای سندِ دین تا سوداگریِ خون
یکی از قویترین استعارههای حقوقی-کلامی در عهد جدید برای تبیینِ نسبتِ انسان و امرِ قدسی، مفهومِ «بدهکاری» است؛ استعارهای ریشهدار در سنتِ حقوقیِ روم و شریعتِ عتیق که با اسناد، تعهدات و دیون سر و کار دارد. اما شاهکارِ الهیاتِ مسیحی در آن است که این استعارهٔ فرساینده را نه برای تحکیمِ طلبکاریِ الوهی، بلکه برای تعلیق و ابطالِ همیشگیِ آن به کار میگیرد.
۱. منطقِ عهد جدید: مصلوب کردنِ «چیروگرافون» و اعلامِ یوبیلِ کیهانی
پولس رسول در رساله به کولسیان، برای توصیفِ این رهاییِ هستیشناختی از ترمِ حقوقیِ دقیقِ «چیروگرافون» (Chirographon - به معنای «سندِ دستنویسِ بدهکاری با امضای شخصِ مدیون») استفاده میکند و مینویسد:
🔺🔺در این افق فلسفی، صلیب پایانِ دفترِ حسابرسی است، نه سرآغازِ یک موازنهٔ مالی جدید. اگر استعارهٔ «دِین» همچنان باقی میمانَد، کارکردش کاملاً واژگون شده است:
🔺این رویکرد، تحققِ عینی و نهاییِ سنتِ «یوبیل» (Jubilee) در عهد عتیق است؛
🔺در لاهوتِ صلیب، نجات نه یک «سوداگریِ متقابل»، بلکه الغای مطلق و یکطرفهٔ بدهی از سوی الوهیت است. انسان در این دستگاه، دیگر یک «مدیونِ ابدی» نیست، بلکه «فرزندِ آزادشدهٔ پدر» است که به رایگان از بارِ حقوقی رها شده است.
۲. منطقِ توبه ۱۱۱: احیای ترازنامه و مابعدالطبیعهٔ سلبِ مالکیت
در نقطهٔ مقابل، آیه ۱۱۱ سوره توبه با یک چرخشِ ارتجاعیِ هولناک، مابعدالطبیعهٔ بدهی را در خشنترین شکلِ بازاری و معاملاتیِ آن احیا میکند. این آیه، دفترِ دیونی را که بر صلیب باطل و میخکوب شده بود، دوباره میگشاید؛ اما اینبار نه در قالبِ سندِ دِین، بلکه در هیئتِ «قبالهٔ پیشخریدِ جان»:
🔺با بهکارگیری ترمِ معاملی و بازرگانیِ «اشْتَرَىٰ» (خریداری کرد)، نسبتِ انسان و خدا از قلمروِ «فیضِ رایگان» خارج شده، و به ساحتِ «حقوقِ مادیِ معاوضه» و بازارِ مادی هبوط میکند.
🔺در این فرمولاسیون، انسان بار دیگر در موقعیتِ یک بدهکارِ هستیشناختی قرار میگیرد؛ کسی که حتی بر بدن، جان و اموالِ خویش حقِ مالکیتی ندارد، زیرا این داراییها پیشاپیش موضوعِ یک معاملهٔ قهری قرار گرفتهاند. در این منطق، رهایی نه از مسیرِ الغای سندِ بدهی، بلکه تنها از رهگذرِ ایفای تعهدِ قراردادی و پرداختِ نقدیِ خون در میدانِ جنگ میسر است.
۳. برآیندِ معرفتشناختی: از «وارثِ فرامادی» تا «مزدورِ قراردادی»
🔻این تقابل، مرزِ فارق میان دو جهانبینیِ آشتیناپذیر است:
در الهیاتِ صلیب: خدا بدهی را مصلوب میکند تا انسان را از زنجیرِ معامله برهاند و او را به عنوان وارثِ آزادِ عالم بر صدر بنشاند. بهشت در اینجا یک «فیضِ رایگان» و تجلیِ محبتِ بینهایت است.
در الهیاتِ شمشیر (توبه ۱۱۱): خدا در مقامِ یک کارفرمای مقتدر ظاهر میشود که برای نقد کردنِ سندِ پیشخریدِ جانِ انسان، او را به عنوان عملهٔ جنگی به غزوهها گسیل میدارد. بهشت در این ترازنامه، نه یک بخششِ پدرانه، بلکه کالا و غنیمتی است که بهای آن باید با خونِ دگری و خونِ خویشتن تسویه شود.
یکی دفترِ دیون را به نفعِ انسان بایکوت میکند؛ دیگری همان دفتر را میگشاید تا با قیمتگذاری بر خون و تنِ انسان، از او برای ماشینِ جنگیِ خلافت، سربازگیری کند. این نه تداومِ الهیاتِ کتابِ مقدس، بلکه یک واژگونسازیِ رادیکالِ معرفتشناختی است که فرزندیِ آزاد را به بندگیِ معاملاتی تقلیل میدهد.
۴. دایرهٔ بطلان: امتناعِ منطقیِ «وعده در انجیل»
ادعای ثبتِ این معاملهٔ خونین در تورات و انجیل (وعدهٔ حقیست در تورات و انجیل]، یک امتناعِ منطقیِ محض است. انجیل ذاتا سندِ ابطالِ «چیروگرافون» (بدهکاریِ هستیشناختی) و اعلامِ آزادیِ انسان است، در حالی که توبه ۱۱۱ در پیِ احیای همان بدهکاری در قالبِ «قبالهٔ پیشخریدِ جان» (اشْتَرَىٰ) است.
استنادِ به انجیل برای مشروعیتبخشی به معاملهٔ خون، مانند ارجاع به «منشورِ لغوِ بردگی» برای اثباتِ اعتبارِ «سندِ خرید و فروشِ برده» است! انجیل نمیتواند سندی را امضا کند که کلِ موجودیتش برای باطل کردنِ آن بنا شده است. این ادعا، یک جعلِ محض برای استخدامِ اجباریِ شاهزادهٔ صلح به عنوان رئیسِ دایرهٔ سربازگیریِ ارتشِ خلافت است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۵)
ذ) مابعدالطبیعهٔ «بدهی»؛ از الغای سندِ دین تا سوداگریِ خون
یکی از قویترین استعارههای حقوقی-کلامی در عهد جدید برای تبیینِ نسبتِ انسان و امرِ قدسی، مفهومِ «بدهکاری» است؛ استعارهای ریشهدار در سنتِ حقوقیِ روم و شریعتِ عتیق که با اسناد، تعهدات و دیون سر و کار دارد. اما شاهکارِ الهیاتِ مسیحی در آن است که این استعارهٔ فرساینده را نه برای تحکیمِ طلبکاریِ الوهی، بلکه برای تعلیق و ابطالِ همیشگیِ آن به کار میگیرد.
۱. منطقِ عهد جدید: مصلوب کردنِ «چیروگرافون» و اعلامِ یوبیلِ کیهانی
پولس رسول در رساله به کولسیان، برای توصیفِ این رهاییِ هستیشناختی از ترمِ حقوقیِ دقیقِ «چیروگرافون» (Chirographon - به معنای «سندِ دستنویسِ بدهکاری با امضای شخصِ مدیون») استفاده میکند و مینویسد:
«او آن چیروگرافون [سندِ بدهکاری] را که با مقرراتش بر ضدِ ما و به زیانِ ما بود، پاک کرد؛ و آن را به صلیب کوبیده، از میان برداشت.» (کولسیان ۲: ۱۴)
🔺🔺در این افق فلسفی، صلیب پایانِ دفترِ حسابرسی است، نه سرآغازِ یک موازنهٔ مالی جدید. اگر استعارهٔ «دِین» همچنان باقی میمانَد، کارکردش کاملاً واژگون شده است:
خدا در مقامِ طلبکار، به جای مطالبهٔ طلب، خود سندِ طلبکاری را مصلوب و نابود میکند.
🔺این رویکرد، تحققِ عینی و نهاییِ سنتِ «یوبیل» (Jubilee) در عهد عتیق است؛
افقی آرمانی که در آن تمامِ بدهیها یکجانبه بخشوده، بردگان آزاد، و اسنادِ مالکیت باطل میشوند.
🔺در لاهوتِ صلیب، نجات نه یک «سوداگریِ متقابل»، بلکه الغای مطلق و یکطرفهٔ بدهی از سوی الوهیت است. انسان در این دستگاه، دیگر یک «مدیونِ ابدی» نیست، بلکه «فرزندِ آزادشدهٔ پدر» است که به رایگان از بارِ حقوقی رها شده است.
۲. منطقِ توبه ۱۱۱: احیای ترازنامه و مابعدالطبیعهٔ سلبِ مالکیت
در نقطهٔ مقابل، آیه ۱۱۱ سوره توبه با یک چرخشِ ارتجاعیِ هولناک، مابعدالطبیعهٔ بدهی را در خشنترین شکلِ بازاری و معاملاتیِ آن احیا میکند. این آیه، دفترِ دیونی را که بر صلیب باطل و میخکوب شده بود، دوباره میگشاید؛ اما اینبار نه در قالبِ سندِ دِین، بلکه در هیئتِ «قبالهٔ پیشخریدِ جان»:
همانا خدا از مؤمنان جان و مالشان را به بهای بهشت خریداری کرده است...
🔺با بهکارگیری ترمِ معاملی و بازرگانیِ «اشْتَرَىٰ» (خریداری کرد)، نسبتِ انسان و خدا از قلمروِ «فیضِ رایگان» خارج شده، و به ساحتِ «حقوقِ مادیِ معاوضه» و بازارِ مادی هبوط میکند.
🔺در این فرمولاسیون، انسان بار دیگر در موقعیتِ یک بدهکارِ هستیشناختی قرار میگیرد؛ کسی که حتی بر بدن، جان و اموالِ خویش حقِ مالکیتی ندارد، زیرا این داراییها پیشاپیش موضوعِ یک معاملهٔ قهری قرار گرفتهاند. در این منطق، رهایی نه از مسیرِ الغای سندِ بدهی، بلکه تنها از رهگذرِ ایفای تعهدِ قراردادی و پرداختِ نقدیِ خون در میدانِ جنگ میسر است.
۳. برآیندِ معرفتشناختی: از «وارثِ فرامادی» تا «مزدورِ قراردادی»
🔻این تقابل، مرزِ فارق میان دو جهانبینیِ آشتیناپذیر است:
در الهیاتِ صلیب: خدا بدهی را مصلوب میکند تا انسان را از زنجیرِ معامله برهاند و او را به عنوان وارثِ آزادِ عالم بر صدر بنشاند. بهشت در اینجا یک «فیضِ رایگان» و تجلیِ محبتِ بینهایت است.
در الهیاتِ شمشیر (توبه ۱۱۱): خدا در مقامِ یک کارفرمای مقتدر ظاهر میشود که برای نقد کردنِ سندِ پیشخریدِ جانِ انسان، او را به عنوان عملهٔ جنگی به غزوهها گسیل میدارد. بهشت در این ترازنامه، نه یک بخششِ پدرانه، بلکه کالا و غنیمتی است که بهای آن باید با خونِ دگری و خونِ خویشتن تسویه شود.
یکی دفترِ دیون را به نفعِ انسان بایکوت میکند؛ دیگری همان دفتر را میگشاید تا با قیمتگذاری بر خون و تنِ انسان، از او برای ماشینِ جنگیِ خلافت، سربازگیری کند. این نه تداومِ الهیاتِ کتابِ مقدس، بلکه یک واژگونسازیِ رادیکالِ معرفتشناختی است که فرزندیِ آزاد را به بندگیِ معاملاتی تقلیل میدهد.
۴. دایرهٔ بطلان: امتناعِ منطقیِ «وعده در انجیل»
ادعای ثبتِ این معاملهٔ خونین در تورات و انجیل (وعدهٔ حقیست در تورات و انجیل]، یک امتناعِ منطقیِ محض است. انجیل ذاتا سندِ ابطالِ «چیروگرافون» (بدهکاریِ هستیشناختی) و اعلامِ آزادیِ انسان است، در حالی که توبه ۱۱۱ در پیِ احیای همان بدهکاری در قالبِ «قبالهٔ پیشخریدِ جان» (اشْتَرَىٰ) است.
استنادِ به انجیل برای مشروعیتبخشی به معاملهٔ خون، مانند ارجاع به «منشورِ لغوِ بردگی» برای اثباتِ اعتبارِ «سندِ خرید و فروشِ برده» است! انجیل نمیتواند سندی را امضا کند که کلِ موجودیتش برای باطل کردنِ آن بنا شده است. این ادعا، یک جعلِ محض برای استخدامِ اجباریِ شاهزادهٔ صلح به عنوان رئیسِ دایرهٔ سربازگیریِ ارتشِ خلافت است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Forwarded from فکرکهای من | موسوی عقیقی
#گزارش_خیریه #توجه_کنید
(توضیحات در تصویر)
از این خیریه ۶۰ میلیون تومان جمعآوری شده و ۱۰ میلیون تومان باقیمانده است. فرصت هم تا فردا صبح است.
با توجه به زمان کم و شرایط جنگ و اینترنت محدود، اگر کسی میتواند بخشی از مبلغ یا تمام آن را یکجا تقبل کند، به آیدی زیر در همین تلگرام پیام بدهد:
@Mousaviaghighi
🔹 شماره کارت:
6104337427804677
(بانک ملت)
(توضیحات در تصویر)
از این خیریه ۶۰ میلیون تومان جمعآوری شده و ۱۰ میلیون تومان باقیمانده است. فرصت هم تا فردا صبح است.
با توجه به زمان کم و شرایط جنگ و اینترنت محدود، اگر کسی میتواند بخشی از مبلغ یا تمام آن را یکجا تقبل کند، به آیدی زیر در همین تلگرام پیام بدهد:
@Mousaviaghighi
🔹 شماره کارت:
6104337427804677
(بانک ملت)
Telegram
نقدآگین
🏡 چرا بهشتِ قرآن مثل «طویلۀ حیوانات» است؟ (+)
🎙#احمد_قبانچی
🔻این ویدیو گزیدهای از سخنان «احمد قبانچی» (نویسنده و پژوهشگر دینی عراقی) است که در آن با زبانی تند و منتقدانه، ویژگیهای بهشتِ توصیفشده در قرآن را به چالش میکشد.
🔻او این تصویر از بهشت را ترویجکننده غرایز حیوانی و فاقد ارزشهای والای انسانی میداند.
🍖 تمرکز بر غرایز حیوانی و فیزیکی
🍎 قبانچی معتقد است بهشت قرآنی تماماً پیرامون سه چیز خلاصه میشود: خوردنیها (میوه، گوشت پرندگان)، آشامیدنیها (آب، شراب بهشتی، نهرهایی از عسل و شیر مصفا) و حوریان بهشتی. به باور او، اینها همگی غرایز حیوانی و مادی هستند.
🕊 او توصیف قرآن را با نگاه عرفا (مانند حافظ که وصال را مانند قطرهای میداند که به دریا میپیوندد) و نگاه مسیحیت (که بهشت را قلمرویی روحانی و بدون ازدواج و خورد و خوراک، شبیه به فرشتگان توصیف میکند) مقایسه کرده و رویکرد قرآن را بسیار تنزلیافته و مادی ارزیابی میکند.
🥀 فقدان ارزشها و احساسات والای انسانی
💗 در بهشتِ توصیفشده، هیچ خبری از ارزشهای انسانی مانند ایثار، فداکاری، دفاع از مظلوم، عطوفت و حتی حس مادری نیست. انسانِ وارد شده به این بهشت گویا باید انسانیت و اخلاق متعالی خود را کنار بگذارد و در چرخهای بینهایت از خوردن، خوابیدن و لذتهای جنسی قرار گیرد.
🍹 قبانچی همچنین لذتبخش بودن این پاداشها را زیر سوال میبرد؛ چرا که معتقد است لذتِ خوردن و نوشیدن در دنیا ناشی از رنجِ گرسنگی و تشنگی است. وقتی در بهشت نه تشنگی وجود دارد و نه گرسنگی، این حجم از خوردنیها و نهرهای عسل و شیر دیگر کشش و لذتی واقعی ایجاد نخواهند کرد.
⚖️ تبعیض جنسیتی و بیعدالتی
🧑🏻🦱 از نظر او، وعده حوریان متعدد به مردان عدالت خدا را زیر سوال میبرد. در حالی که مردان به هزاران حوری دسترسی دارند، سهم زنان بهشت بسیار ناچیز و ناعادلانه تصویر شده است. او تأکید میکند که این وعدههای جنسی اساساً برای ترغیب و تطمیع مردان عربِ آن دوران برای شرکت در جنگها و جهاد طراحی شده بود.
💎 تناقض در اخلاق و خلوص نیت
🕋 در حالی که دین همواره بر داشتن نیت خالص (قربت الی الله) تأکید میکند، توصیف مادی بهشت و تهدیدهای جهنم عملاً مانع خلوص نیت میشوند؛ چرا که افراد کارهای خوب خود را نه برای خدا، بلکه برای جلب لذتهای مادی بهشت (مانند کاخها و حوریان) یا ترس از عذاب انجام میدهند که این خود نوعی شرک باطنی به شمار میرود.
🎭 بیرحمی و زوال عاطفه نسبت به جهنمیان
🔥 یکی از تندترین انتقادهای قبانچی به تصویر قرآنی بهشتیان، خندیدن و تمسخر دوزخیان توسط مؤمنان است. او اشاره میکند که
🌾 @Naqdagin
🎙#احمد_قبانچی
🔻این ویدیو گزیدهای از سخنان «احمد قبانچی» (نویسنده و پژوهشگر دینی عراقی) است که در آن با زبانی تند و منتقدانه، ویژگیهای بهشتِ توصیفشده در قرآن را به چالش میکشد.
🔻او این تصویر از بهشت را ترویجکننده غرایز حیوانی و فاقد ارزشهای والای انسانی میداند.
🍖 تمرکز بر غرایز حیوانی و فیزیکی
🍎 قبانچی معتقد است بهشت قرآنی تماماً پیرامون سه چیز خلاصه میشود: خوردنیها (میوه، گوشت پرندگان)، آشامیدنیها (آب، شراب بهشتی، نهرهایی از عسل و شیر مصفا) و حوریان بهشتی. به باور او، اینها همگی غرایز حیوانی و مادی هستند.
🕊 او توصیف قرآن را با نگاه عرفا (مانند حافظ که وصال را مانند قطرهای میداند که به دریا میپیوندد) و نگاه مسیحیت (که بهشت را قلمرویی روحانی و بدون ازدواج و خورد و خوراک، شبیه به فرشتگان توصیف میکند) مقایسه کرده و رویکرد قرآن را بسیار تنزلیافته و مادی ارزیابی میکند.
🥀 فقدان ارزشها و احساسات والای انسانی
💗 در بهشتِ توصیفشده، هیچ خبری از ارزشهای انسانی مانند ایثار، فداکاری، دفاع از مظلوم، عطوفت و حتی حس مادری نیست. انسانِ وارد شده به این بهشت گویا باید انسانیت و اخلاق متعالی خود را کنار بگذارد و در چرخهای بینهایت از خوردن، خوابیدن و لذتهای جنسی قرار گیرد.
🍹 قبانچی همچنین لذتبخش بودن این پاداشها را زیر سوال میبرد؛ چرا که معتقد است لذتِ خوردن و نوشیدن در دنیا ناشی از رنجِ گرسنگی و تشنگی است. وقتی در بهشت نه تشنگی وجود دارد و نه گرسنگی، این حجم از خوردنیها و نهرهای عسل و شیر دیگر کشش و لذتی واقعی ایجاد نخواهند کرد.
⚖️ تبعیض جنسیتی و بیعدالتی
🧑🏻🦱 از نظر او، وعده حوریان متعدد به مردان عدالت خدا را زیر سوال میبرد. در حالی که مردان به هزاران حوری دسترسی دارند، سهم زنان بهشت بسیار ناچیز و ناعادلانه تصویر شده است. او تأکید میکند که این وعدههای جنسی اساساً برای ترغیب و تطمیع مردان عربِ آن دوران برای شرکت در جنگها و جهاد طراحی شده بود.
💎 تناقض در اخلاق و خلوص نیت
🕋 در حالی که دین همواره بر داشتن نیت خالص (قربت الی الله) تأکید میکند، توصیف مادی بهشت و تهدیدهای جهنم عملاً مانع خلوص نیت میشوند؛ چرا که افراد کارهای خوب خود را نه برای خدا، بلکه برای جلب لذتهای مادی بهشت (مانند کاخها و حوریان) یا ترس از عذاب انجام میدهند که این خود نوعی شرک باطنی به شمار میرود.
🎭 بیرحمی و زوال عاطفه نسبت به جهنمیان
🔥 یکی از تندترین انتقادهای قبانچی به تصویر قرآنی بهشتیان، خندیدن و تمسخر دوزخیان توسط مؤمنان است. او اشاره میکند که
چطور یک فرد بهشتی میتواند در آرامش آب پرتقال بنوشد و به عذاب کشیدن اعضای خانواده یا نزدیکان خود در جهنم بخندد؟🔻 او این رفتار را دور از شان حیوانات و به شدت پست و ضد انسانی توصیف میکند و در پایان میگوید که
«ترجیح میدهد به عنوان یک انسان به جهنم برود، تا اینکه مانند یک حیوانِ بیعاطفه در چنین بهشتی زندگی کند».
🔻احمد قبانچی ۱
📺 نقد سورۀ کهف
📺 نقد بنیادینِ کوثر و قدر
📺 فیل: توهین به شعور بشر
📺 ابراهیمِ قرآن: در تضاد با عقل
📺 نقد سورۀ الرحمن
📺 نقد سورۀ همزه
📺 نقد سورۀ قریش؛ اعجاز ادبی؟
📺 راز نغمۀ الهی؛ چرا قرآن معجزه است؟
📺 محمد صادق بود اما قرآن کلام خدا نیست
📺 اعتماد غیرعقلانی محمد به مدعی جبرئیلی
🔻احمد قبانچی ۲
📺 الله: استادِ مغالطه و عوامفریبی
📺 آیا عرب قادر به آوردن متنی مشابهِ قرآن نبود؟
📺 آیا کعبه توسط ابراهیم ساخته شد؟
📺 ضرر شریعت بیش از نفع آن است!
— لزوم الغای شریعتِ اسلام بدلیلِ «غلبۀ ضرر بر منفعت»
📻 کفرِ خدا به خدای ادیان
🔻احمد قبانچی ۳
📺 قصۀ معراج در حد کارتون کودکان است!
📺 مهدی منتظر: بین اسطوره و نیاز روانی
📺 نقدِ ادلۀ وجود امام زمان
📺 طول عمر امام مهدی؟
.➖➖➖
#نقد_قرآن
🌾 @Naqdagin
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
و از خانوادههای همه سربازان وظیفه میخواهم تا آنجا که در توان دارند، اجازه ندهند فرزندانشان در این شرایط خطرناک به خدمت سربازی اعزام شوند. هیچ پدر و مادری نباید فرزند خود را به پادگانهایی بفرستد که امروز به جای محل خدمت، به میدان مرگ تبدیل شدهاند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
، و از خانوادههای همه سربازان وظیفه میخواهم تا آنجا که در توان دارند، اجازه ندهند فرزندانشان در این شرایط خطرناک به خدمت سربازی اعزام شوند. هیچ پدر و مادری نباید فرزند خود را به پادگانهایی بفرستد که امروز به جای محل خدمت، به میدان مرگ تبدیل شدهاند.
این جوانان، فرزندان این سرزمین هستند، نه سپر انسانی جمهوری اسلامی. آنها نباید بهای بقای حکومتی درمانده را با جان خود بپردازند.
این جوانان، فرزندان این سرزمین هستند، نه سپر انسانی جمهوری اسلامی. آنها نباید بهای بقای حکومتی درمانده را با جان خود بپردازند.
⚫️ فراتر از تسلیت؛ چرا «نه به سربازیِ اجباری»، نیازمندِ یک مانیفستِ عمیقتر است؟
✍🏻#محمود_کریمی
پیام اخیر شاهزاده رضا پهلوی در همدردی با خانوادههای سربازانِ جانباخته و درخواست برای عدم اعزام جوانان به خدمت سربازی، در جایگاهِ خود ارزشمند و انسانی است. اما رسالتِ رهبران و مدعیان، صرفاً صدورِ پیامهای واکنشگرا پس از وقوع فاجعهها نیست؛ بلکه اتخاذِ مواضعِ پیشگیرانه، بهموقع و جامع است.
اگر این پیام ماهها پیش — یعنی از نخستین روزهایی که سایهٔ جنگ و تنش بر سر کشور افتاد — و با ادبیاتی عمیقتر بیان میشد، بیشک میتوانست به عنوان یک نقطهٔ عطف در تاریخِ مبارزاتِ مدنی ایران ثبت شود.
تقلیل دادنِ کارزارِ «نه به سربازیِ اجباری» به یک هشدارِ امنیتی (که چون پادگانها خطرناک شدهاند، پس فرزندانتان را نفرستید) یا فروکاستنِ آن به یک موضعگیریِ سیاسیِ صرف (که چون رژیم نامشروع است، پس خدمت نروید)، عمقِ فاجعهٔ نهفته در پدیدهٔ «سربازی اجباری» در «بردهسازیِ قانونی و استثمارِ جوانانِ ایرانیان» را نادیده میگیرد.
🔻برای ماندگار شدنِ این گفتار، نیازمندِ بسطِ آن در دو سطحِ فلسفی و سیاسی هستیم:
۱. سربازی اجباری؛ غصبِ حقِ مالکیتِ انسان بر بدن خویش
نقدِ بنیادین به سربازی اجباری، نباید به وضعیتِ جنگی یا نامشروع بودنِ حکومتِ فعلی محدود شود. سربازیِ اجباری، حتی در امنترین روزگاران و در سایهٔ دموکراتیکترین و بهترینِ نظامهای سیاسی، یک ظلمِ فاحش و نقضِ آشکارِ «حقِ انسان بر بدن، سرنوشت و زمانِ زندگیاش» است.
هیچ دولتی حق ندارد جوانیِ شهروندان را به نامِ امنیت، مصادره کرده و آنها را به نیروی کارِ رایگان و مطیعِ ماشینِ نظامیِ خود تبدیل کند. مخالفت با این پدیده، در درجهٔ اول دفاع از حقِ حیات و آزادیهای بنیادینِ انسانی است، نه صرفاً یک تاکتیکِ اپوزیسیونی برای ضربه زدن به حاکمیت.
۲. بردگیِ خودخواسته در خدمتِ آپاراتوسِ سرکوب
اما در بافتارِ کنونیِ ایران و در ذیلِ حکومتِ داعشی و اشغالگرِ ولایتمطلقۀ فقیه، تن دادن به خدمت سربازی معنایی بهمراتب تاریکتر پیدا میکند. ما با سیستمی روبهرو هستیم که حتی کمترین حقی برای یک «اعتراضِ خیابانیِ مسالمتآمیز» قائل نیست، و بطور خاص در «آبانِ خونین / قیام فرودستان» و «جنبش مهسا، / زن، زندگی، آزادی» و «انقلاب شیر و خورشید»، نشان داده که هر ایرانی آزاده و انسانمانده را بهمثابه «کافر و محارب و باغی و دشمن» میبیند، که بسادگی میتواند او را اعدام کند، یا بهسوی او شلیک کند، و از تاریخیشدنِ ابعاد جنایت و پشته ساختن از کشتهها هم هیچ شرمی نکند.
وقتی این ساختار، حتی ابتداییترین سنخِ «امر به معروف و نهی از منکر» (با زبان و قلم) و نقدِ مصلحانه را از سوی معماران، تئوریسینها و وفادارانِ پیشینِ خود برنمیتابد؛
وقتی حوزویان و مراجعِ منتقدی چون مرحوم آیتالله منتظری، مرحوم آیتالله نکونام و حجتالاسلام اردستانی را حصر و سرکوب میکند یا بشکلی وحشیانه بازداشت و در زندان نگه میدارد؛
وقتی استادان و روشنفکرانی نظیر صادق زیباکلام و مصطفی مهرآیین را به جرمِ اندیشیدن و سخن گفتن احضار و محاکمه میکند؛
و وقتی سیاستمدارانِ صاحبنام و بلندپایهٔ خود — از هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی گرفته تا مصطفی تاجزاده — را تحمل نکرده و آنها را حذف، طرد، زندانی، یا تحقیر و تهدیدِ مداوم میکند؛
چگونه میتوان جان و بدنِ یک جوانِ بیدفاع را به چنین ماشینِ بیرحمی سپرد؟
تسلیم کردنِ فرزندان به پادگانهای اوباشی که به هیچکس — حتی به نزدیکترین یارانِ دیروزِ خود — رحم نمیکنند، دیگر نامش «خدمتِ مقدس» یا حتی «اجبارِ قانونی» نیست؛ بلکه تن دادن به یک «بردگی و تحقیرِ فراموشنشدنیِ مخرب و خودخواسته» است. جوانِ ایرانی نباید گوشتِ دمِ توپِ سیستمی شود که در خیابان، همنسلانِ او را به گلوله میبندد و در پادگان، جانِ او را در بازیهای ماجراجویانهٔ منطقهایاش قمار میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#محمود_کریمی
پیام اخیر شاهزاده رضا پهلوی در همدردی با خانوادههای سربازانِ جانباخته و درخواست برای عدم اعزام جوانان به خدمت سربازی، در جایگاهِ خود ارزشمند و انسانی است. اما رسالتِ رهبران و مدعیان، صرفاً صدورِ پیامهای واکنشگرا پس از وقوع فاجعهها نیست؛ بلکه اتخاذِ مواضعِ پیشگیرانه، بهموقع و جامع است.
اگر این پیام ماهها پیش — یعنی از نخستین روزهایی که سایهٔ جنگ و تنش بر سر کشور افتاد — و با ادبیاتی عمیقتر بیان میشد، بیشک میتوانست به عنوان یک نقطهٔ عطف در تاریخِ مبارزاتِ مدنی ایران ثبت شود.
تقلیل دادنِ کارزارِ «نه به سربازیِ اجباری» به یک هشدارِ امنیتی (که چون پادگانها خطرناک شدهاند، پس فرزندانتان را نفرستید) یا فروکاستنِ آن به یک موضعگیریِ سیاسیِ صرف (که چون رژیم نامشروع است، پس خدمت نروید)، عمقِ فاجعهٔ نهفته در پدیدهٔ «سربازی اجباری» در «بردهسازیِ قانونی و استثمارِ جوانانِ ایرانیان» را نادیده میگیرد.
🔻برای ماندگار شدنِ این گفتار، نیازمندِ بسطِ آن در دو سطحِ فلسفی و سیاسی هستیم:
۱. سربازی اجباری؛ غصبِ حقِ مالکیتِ انسان بر بدن خویش
نقدِ بنیادین به سربازی اجباری، نباید به وضعیتِ جنگی یا نامشروع بودنِ حکومتِ فعلی محدود شود. سربازیِ اجباری، حتی در امنترین روزگاران و در سایهٔ دموکراتیکترین و بهترینِ نظامهای سیاسی، یک ظلمِ فاحش و نقضِ آشکارِ «حقِ انسان بر بدن، سرنوشت و زمانِ زندگیاش» است.
هیچ دولتی حق ندارد جوانیِ شهروندان را به نامِ امنیت، مصادره کرده و آنها را به نیروی کارِ رایگان و مطیعِ ماشینِ نظامیِ خود تبدیل کند. مخالفت با این پدیده، در درجهٔ اول دفاع از حقِ حیات و آزادیهای بنیادینِ انسانی است، نه صرفاً یک تاکتیکِ اپوزیسیونی برای ضربه زدن به حاکمیت.
۲. بردگیِ خودخواسته در خدمتِ آپاراتوسِ سرکوب
اما در بافتارِ کنونیِ ایران و در ذیلِ حکومتِ داعشی و اشغالگرِ ولایتمطلقۀ فقیه، تن دادن به خدمت سربازی معنایی بهمراتب تاریکتر پیدا میکند. ما با سیستمی روبهرو هستیم که حتی کمترین حقی برای یک «اعتراضِ خیابانیِ مسالمتآمیز» قائل نیست، و بطور خاص در «آبانِ خونین / قیام فرودستان» و «جنبش مهسا، / زن، زندگی، آزادی» و «انقلاب شیر و خورشید»، نشان داده که هر ایرانی آزاده و انسانمانده را بهمثابه «کافر و محارب و باغی و دشمن» میبیند، که بسادگی میتواند او را اعدام کند، یا بهسوی او شلیک کند، و از تاریخیشدنِ ابعاد جنایت و پشته ساختن از کشتهها هم هیچ شرمی نکند.
وقتی این ساختار، حتی ابتداییترین سنخِ «امر به معروف و نهی از منکر» (با زبان و قلم) و نقدِ مصلحانه را از سوی معماران، تئوریسینها و وفادارانِ پیشینِ خود برنمیتابد؛
وقتی حوزویان و مراجعِ منتقدی چون مرحوم آیتالله منتظری، مرحوم آیتالله نکونام و حجتالاسلام اردستانی را حصر و سرکوب میکند یا بشکلی وحشیانه بازداشت و در زندان نگه میدارد؛
وقتی استادان و روشنفکرانی نظیر صادق زیباکلام و مصطفی مهرآیین را به جرمِ اندیشیدن و سخن گفتن احضار و محاکمه میکند؛
و وقتی سیاستمدارانِ صاحبنام و بلندپایهٔ خود — از هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی گرفته تا مصطفی تاجزاده — را تحمل نکرده و آنها را حذف، طرد، زندانی، یا تحقیر و تهدیدِ مداوم میکند؛
چگونه میتوان جان و بدنِ یک جوانِ بیدفاع را به چنین ماشینِ بیرحمی سپرد؟
تسلیم کردنِ فرزندان به پادگانهای اوباشی که به هیچکس — حتی به نزدیکترین یارانِ دیروزِ خود — رحم نمیکنند، دیگر نامش «خدمتِ مقدس» یا حتی «اجبارِ قانونی» نیست؛ بلکه تن دادن به یک «بردگی و تحقیرِ فراموشنشدنیِ مخرب و خودخواسته» است. جوانِ ایرانی نباید گوشتِ دمِ توپِ سیستمی شود که در خیابان، همنسلانِ او را به گلوله میبندد و در پادگان، جانِ او را در بازیهای ماجراجویانهٔ منطقهایاش قمار میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
در حالی که جنگافروزان جمهوری اسلامی در تهران و پناهگاههای امن خود پنهان شدهاند، سربازان وظیفه و نیروهای جوان را در پادگانهایی بیدفاع رها کردهاند، بیآنکه حتی توان حفاظت از این نیروها را داشته باشند. این رژیم بار دیگر نشان داده است که میان جان فرزندان…
Telegram
نقدآگین
📘۶) «پدرِ آسمانی» در برابر «قیصرِ املاکی»: جعلِ امضای مصلوب بر قبالهٔ خون
— کافرِ «افسونِ شیطانِ بیابان»، ضامنِ «"سودایِ خونِ" رحمانِ سلطان»؟
(۶)
ر) تازیانهٔ «صرافِ قرآن» بر روحِ عیسی؛ تحریفِ انجیل برای تسلیحِ خلافت
از معدود فرازهایی که اناجیل، عیسای حلیم را در خشمی آشکار تصویر میکند، روایتِ تطهیرِ قهرآمیزِ معبد است. وارد ساحتِ معبد میشود، خوانِ غارتِ صرافان و کبوترفروشان را واژگون میکند و با تازیانهای بافته از طناب، آنان را از حریمِ قدس بیرون میراند. طنینِ فریادِ او در تلاقیِ روایاتِ اناجیل:
۱. اقتصادِ سیاسیِ معبد؛ بهای قربانگاهِ نخستین
معبدِ اورشلیم در آن عصر، نه صرفا یک مأمنِ عبادی، بلکه صرافیِ اعظم و قلبِ نظامِ مادیِ یهودیت بود. زائرانِ معصوم برای خریدِ «کبوتران قربانی» و پرداختِ «مالیات معبد»، ناگزیر بودند پولهای رایجِ رومی را—که به سببِ دارا بودنِ تمثالهای بتپرستانه، نجس و غیرقابلِ ورود به ساحتِ قدس بودند—در میزِ صرافانِ معبد با نرخهای گزاف و انحصاری به سکههای مطهرِِ معبد تبدیل کنند. در این موازنهٔ کاسبکارانه، دسترسیِ انسانِ رنجور به غفرانِ الهی، منوط به «کالاییسازیِ فیض» در ترازنامهٔ صرافان شده بود.
عیسی علیه این «کالاییشدنِ امرِ متعالی» شورش کرد؛ علیه این پندارِ شنیع که آشتی با پدر، مستلزمِ پرداختِ «ثمنِ معامله» است.
اما واژگون کردنِ میزِ صرافیِ مقدس، خطِ قرمزِ الیگارشیِ کاهنان بود. این شلاق، نه بر گردهٔ کاسبان، بلکه بر رگِ حیاتِ مالیِ طبقهٔ حاکم فرود آمد و دقیقا همین کُنِشِ ساختارشکن بود که توطئهٔ شورای کاهنان یهود و مصلوب شدنِ او را رقم زد. عیسی جسمِ خود را به عنوانِ آخرین قربانی بر ساحتِ فدا نهاد تا بساطِ این سوداگریِ دینی را برچیند.
۲. توبه ۱۱۱: صدای کاهنان از حنجرهٔ «الله»
اما در تبارشناسیِ انتقادیِ توبه ۱۱۱، با یک «انقلابِ معکوسِ الهیاتی» روبهرو میشویم:
در این فراز، زبانِ خرید، فروش و بیع، در کانونِ نسبتِ انسان و امرِ قدسی جایگزینِ رابطهٔ فرامادی میشود. در اینجا یک ایهامِ هولناک رخ عیان میکند: آیهٔ توبه با بهکارگیری ترمِ «اشْتَرَىٰ»، وارد یک «سودا» میشود؛ سودایی که در زبانِ فارسی همزمان دو معنای متناقض را به دوش میکشد: هم «معاملهٔ بازاری» است و هم «جنونِ خون».
مؤلفانِ قرآن در این فراز، عملاً از حنجرهٔ همان کاهنان و صرافانی سخن میگویند که عیسی بساطِ غارتشان را چپه کرده بود. خدای توبه ۱۱۱، دیگر آن پدرِ بخشاینده نیست، بلکه یک «قیصِرِ املاکی» و «کارفرمایِ مقتدرِ» یک امپریالیسمِ نوپاست که برای توسعهٔ قلمروِ خود، بزرگترین صرافیِ کیهانی را تاسیس کرده تا جانِ تودهها را پیشخرید کند.
۳. صَرفِ معنا؛ مسخِ کلمه در پایِ میزِ صرافی
فاجعهٔ معرفتشناختی در پایانِ این آیه رقم میخورد؛ آنجا که مؤلفانِ قرآن مدعی میشوند
🔺🔻این ادعا، یک «صَرفِ بنیادین» است؛ واژهای که در یک تقارنِ معنایی، همزمان دو سو را فرایاد میآورد:
🔻مؤلفان قرآن در سورهٔ نساء (آیه ۴۶)، کاهنان و فریسیانِ یهود را به این نقیصه متهم میکنند که:
اما در توبه ۱۱۱، یک «وارونگیِ آینهای» رخ میدهد. مؤلفانِ قرآن با نسبت دادنِ این بیعِ خونین به انجیل، دقیقاً مرتکبِ همان کنشی میشوند که در سورهٔ نساء به تندی آن را تقبیح کرده بودند. آنها پیامِ انجیل را—که نویدِ رهایی از نظامِ قربانی و پایانِ تجارتِ دینی بود—«صَرف» (منحرف) کرده و در کورهٔ «صرافیِ» قرآن، آن را به سندی برای جذبِ مزدور، خریدِ جان و بهشتفروشی بدل ساختهاند.
در قرنِ اولِ میلادی، جسمِ عیسی توسط پاسدارانِ اقتصادِ معبد به صلیب کشیده شد، زیرا معبد را از منطقِ «صرافیِ غفران» تهی کرده بود. اما هفت قرن بعد، در توبه ۱۱۱، این روحِ کلمه (جوهرِ عهد جدید) است که به صلیب کشیده میشود. منطقِ صرافی، پس از چند قرن، پیروزمندانه بازمیگردد، بر سریرِ الوهیت مینشیند و با «برگرداندنِ معنایِ انجیل»، عیسای عاصی بر بازار را بهزور به دایرهٔ سربازگیریِ ارتشِ قیصریِ خود الحاق میکند. این نه تداومِ پیامِ انجیل، بلکه انتقامِ مابعدالطبیعهٔ صرافان از تازیانهٔ عیسی است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— کافرِ «افسونِ شیطانِ بیابان»، ضامنِ «"سودایِ خونِ" رحمانِ سلطان»؟
(۶)
ر) تازیانهٔ «صرافِ قرآن» بر روحِ عیسی؛ تحریفِ انجیل برای تسلیحِ خلافت
از معدود فرازهایی که اناجیل، عیسای حلیم را در خشمی آشکار تصویر میکند، روایتِ تطهیرِ قهرآمیزِ معبد است. وارد ساحتِ معبد میشود، خوانِ غارتِ صرافان و کبوترفروشان را واژگون میکند و با تازیانهای بافته از طناب، آنان را از حریمِ قدس بیرون میراند. طنینِ فریادِ او در تلاقیِ روایاتِ اناجیل:
«مکتوب است که خانهٔ من خانهٔ نیایش خواهد بود، اما شما آن را مَغاکِ راهزنان و تجارتخانه ساختهاید» متی ۲۱:۱۳؛ یوحنا ۲:۱۶
۱. اقتصادِ سیاسیِ معبد؛ بهای قربانگاهِ نخستین
معبدِ اورشلیم در آن عصر، نه صرفا یک مأمنِ عبادی، بلکه صرافیِ اعظم و قلبِ نظامِ مادیِ یهودیت بود. زائرانِ معصوم برای خریدِ «کبوتران قربانی» و پرداختِ «مالیات معبد»، ناگزیر بودند پولهای رایجِ رومی را—که به سببِ دارا بودنِ تمثالهای بتپرستانه، نجس و غیرقابلِ ورود به ساحتِ قدس بودند—در میزِ صرافانِ معبد با نرخهای گزاف و انحصاری به سکههای مطهرِِ معبد تبدیل کنند. در این موازنهٔ کاسبکارانه، دسترسیِ انسانِ رنجور به غفرانِ الهی، منوط به «کالاییسازیِ فیض» در ترازنامهٔ صرافان شده بود.
عیسی علیه این «کالاییشدنِ امرِ متعالی» شورش کرد؛ علیه این پندارِ شنیع که آشتی با پدر، مستلزمِ پرداختِ «ثمنِ معامله» است.
اما واژگون کردنِ میزِ صرافیِ مقدس، خطِ قرمزِ الیگارشیِ کاهنان بود. این شلاق، نه بر گردهٔ کاسبان، بلکه بر رگِ حیاتِ مالیِ طبقهٔ حاکم فرود آمد و دقیقا همین کُنِشِ ساختارشکن بود که توطئهٔ شورای کاهنان یهود و مصلوب شدنِ او را رقم زد. عیسی جسمِ خود را به عنوانِ آخرین قربانی بر ساحتِ فدا نهاد تا بساطِ این سوداگریِ دینی را برچیند.
۲. توبه ۱۱۱: صدای کاهنان از حنجرهٔ «الله»
اما در تبارشناسیِ انتقادیِ توبه ۱۱۱، با یک «انقلابِ معکوسِ الهیاتی» روبهرو میشویم:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ...»
در این فراز، زبانِ خرید، فروش و بیع، در کانونِ نسبتِ انسان و امرِ قدسی جایگزینِ رابطهٔ فرامادی میشود. در اینجا یک ایهامِ هولناک رخ عیان میکند: آیهٔ توبه با بهکارگیری ترمِ «اشْتَرَىٰ»، وارد یک «سودا» میشود؛ سودایی که در زبانِ فارسی همزمان دو معنای متناقض را به دوش میکشد: هم «معاملهٔ بازاری» است و هم «جنونِ خون».
مؤلفانِ قرآن در این فراز، عملاً از حنجرهٔ همان کاهنان و صرافانی سخن میگویند که عیسی بساطِ غارتشان را چپه کرده بود. خدای توبه ۱۱۱، دیگر آن پدرِ بخشاینده نیست، بلکه یک «قیصِرِ املاکی» و «کارفرمایِ مقتدرِ» یک امپریالیسمِ نوپاست که برای توسعهٔ قلمروِ خود، بزرگترین صرافیِ کیهانی را تاسیس کرده تا جانِ تودهها را پیشخرید کند.
۳. صَرفِ معنا؛ مسخِ کلمه در پایِ میزِ صرافی
فاجعهٔ معرفتشناختی در پایانِ این آیه رقم میخورد؛ آنجا که مؤلفانِ قرآن مدعی میشوند
این قراردادِ خونین، پیشتر در تورات و انجیل به ودیعه گذاشته شده است.
🔺🔻این ادعا، یک «صَرفِ بنیادین» است؛ واژهای که در یک تقارنِ معنایی، همزمان دو سو را فرایاد میآورد:
1️⃣ یکی «صَرف» در مقامِ تجارتِ پول (تبدیلِ «فیضِ رایگان و بیقیمت» به «سکهٔ نرخگذاریشده»).
2️⃣ و دیگری «صَرف» در اصطلاحِ کلامی، به معنایِ «صَرفُ اللَّفظِ عَن ظاهِره»؛ یعنی برگرداندن، کج کردن و انحرافِ معنایِ یک کلام از جایگاهِ راستین و آشکارِ خویش.
🔻مؤلفان قرآن در سورهٔ نساء (آیه ۴۶)، کاهنان و فریسیانِ یهود را به این نقیصه متهم میکنند که:
«يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ» (کلمات را از جایگاههای اصلیاش تحریف میکنند).
اما در توبه ۱۱۱، یک «وارونگیِ آینهای» رخ میدهد. مؤلفانِ قرآن با نسبت دادنِ این بیعِ خونین به انجیل، دقیقاً مرتکبِ همان کنشی میشوند که در سورهٔ نساء به تندی آن را تقبیح کرده بودند. آنها پیامِ انجیل را—که نویدِ رهایی از نظامِ قربانی و پایانِ تجارتِ دینی بود—«صَرف» (منحرف) کرده و در کورهٔ «صرافیِ» قرآن، آن را به سندی برای جذبِ مزدور، خریدِ جان و بهشتفروشی بدل ساختهاند.
در قرنِ اولِ میلادی، جسمِ عیسی توسط پاسدارانِ اقتصادِ معبد به صلیب کشیده شد، زیرا معبد را از منطقِ «صرافیِ غفران» تهی کرده بود. اما هفت قرن بعد، در توبه ۱۱۱، این روحِ کلمه (جوهرِ عهد جدید) است که به صلیب کشیده میشود. منطقِ صرافی، پس از چند قرن، پیروزمندانه بازمیگردد، بر سریرِ الوهیت مینشیند و با «برگرداندنِ معنایِ انجیل»، عیسای عاصی بر بازار را بهزور به دایرهٔ سربازگیریِ ارتشِ قیصریِ خود الحاق میکند. این نه تداومِ پیامِ انجیل، بلکه انتقامِ مابعدالطبیعهٔ صرافان از تازیانهٔ عیسی است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin