نقدآگین
12.2K subscribers
3.86K photos
3.4K videos
93 files
9.1K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
مرحله بعدی برنامه‌های آموزشی صداسیما

@aqvalanam



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📘چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدم‌های ناسالم»؟ (۱/۲) ✍🏻 #پیغمبر_شکاکان 🔻#اریک (عبدالله) در آخرین پست کانالش، به یکی از سطحی‌ترین نوع مغالطات مبتلا شده است، و این مایه‌ی بسی عبرت است که ذهن هرچقدر در حوزه‌هایی هوشمند و رادیکال باشد، در حوزه‌ی…»
📺 چه کسانی موسی را ساختند؟ چرا؟ (۱/۲)

🏛 این ویدیو با یک پرسش تکان‌دهنده آغاز می‌شود:
چه می‌شود اگر یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ، کسی که دریا را شکافت و احکام را از کوه سینا آورد، هرگز وجود خارجی نداشته‌ باشد؟


هدف ویدیو تخریب اعتقادات نیست، بلکه تلاش برایِ درک چگونگی تبدیل اسطوره به تاریخ است.

۱. سکوت سنگین مصر باستان

🤴🏻📚 مصر یکی از دقیق‌ترین تمدن‌های تاریخ در ثبت وقایع است. آن‌ها پیروزی‌ها را روی سنگ حک می‌کردند و شکست‌ها، قراردادهای تجاری، زایش‌های سلطنتی و حتی رویای فرعون‌ها را روی پاپیروس می‌نوشتند.

پرسش اساسی
چگونه فاجعه‌بارترین رویداد تاریخ مصر — فرار صدها هزار برده، نابودی ارتش، مرگ نخست‌زادگان و تحقیر فرعوندر هیچ‌یک از سوابق مصری ثبت نشده است؟ این یک نقص اداری کوچک نیست؛ نادیده گرفتن چنین حادثه‌ای غیرممکن است.


* تناقض زمانی: خط زمانی سنتی منسوب به موسی با سوابق فرعون‌های هم‌دوره (مثل رامسس دوم) همخوانی ندارد. هیچ‌کدام از آن‌ها به برده‌های عبری، خروج توده‌ای یا بلاهای معجزه‌آسا اشاره نکرده‌اند.

۲. فرضیه مستند (Documentary Hypothesis)

🔸تحلیل‌های متنی مدرن فاش می‌سازند که اسفار پنج‌گانه (تورات) اثر یک نویسنده واحد نیستند، بلکه آثاری ترکیبی هستند که از منابع متعدد در دوره‌های زمانی مختلف با سبک‌های نگارش، واژگان و حتی نام‌های متفاوت برای خدا بخیه زده شده‌اند.

🔻قدیمی‌ترین بخش‌ها در قرن دهم پیش از میلاد و آخرین بخش‌ها در طول یا پس از تبعید بابل (بیش از ۵۰۰ سال پس از زمان فرضی وقایع) شکل گرفته‌اند. این منابع چهارگانه عبارتند از:

1️⃣ منبع یهوه‌ای (J): احتمالاً در پادشاهی جنوبی یهودا (دورانِ منسوب به سلیمان یا کمی پس از آن) نوشته شده است.

🔺خدا را با صفات بسیار انسانی (انسان‌انگارانه) تصویر می‌کند که در باغ‌ها راه می‌رود و رو در رو سخن می‌گوید.
هدف آن، ایجاد روایتی واحد برای متحد کردن قبایل در حال انشقاق تحت یک چتر هویتی فراتر از مرزهای قبیله‌ای بود.

🔺برای پذیرش این اقتدار، موسیِ این منبع، متواضع و مردد تصویر می‌شود.

2️⃣ منبع الوهیمی (E): برخاسته از پادشاهی شمالی اسرائیل. از آنجا که شمال بین‌المللی‌تر و در معرض تأثیرات خارجی بود، خدا را دورتر و رسمی‌تر نشان می‌دهد که از طریق رویاها و واسطه‌ها ارتباط برقرار می‌کند. این منبع با فراتر بردن خدا، عملاً ادعای حاکمان زمینی برای سخن گفتن مستقیم از زبان خدا را تضعیف می‌کرد.

3️⃣ منبع تثنیه‌ای (D): متعلق به قرن ۷ و ۶ پیش از میلاد؛ زمان بحران شدید و سقوط پادشاهی به دست آشور و بابل. نخبگان مذهبی در پاسخ به این پرسش توده‌ها که:
«اگر ما قوم برگزیده‌ایم، چرا توسط کافران له شدیم؟»


🔺🔺 این منبع را نوشتند.
آن‌ها ماجرای موسی را به یک «دعوای حقوقی پیمان» تبدیل کردند: نابودی اورشلیم شکست خدا نبود، بلکه مجازات الهی برای پیمان‌شکنی مردم بود.

🔻در این منبع، موسی پیامبرِ هشدارهای محقق‌شده است. همچنین او را برترین پیامبر تاریخ می‌نامد که دیگر نظیرش نخواهد آمد؛

📌🔺ترفندی هوشمندانه برای اینکه هیچ‌کس نتواند ادعای مقامی هم‌تراز او کند و نهاد مذهبیِ موجود، تنها مفسر قانونی کلامش بماند.


4️⃣ منبع کاهنی (P): در طول یا پس از تبعید بابل که معبد نابود شده بود شکل گرفت. این منبع، موسی را به عنوان بنیان‌گذار یک سیستم مناسکی پیچیده (قوانین طهارت، انساب، ساخت خیمه مذهبی) بازتعریف می‌کند که در هر جا و هر زمان، حتی بدون وجود معبد یا پادشاهی، قابل اجراست. این یک سیستم مذهبی قابل حمل و کاملاً تحت کنترل کاهنان بود.

۳. نبوغ ویراستاران نهایی (Redactors)

📌 ویراستاران نهایی در دوران هخامنشی به دنبال حذف تناقضات نبودند؛ آن‌ها از تکرارها و تفاوت‌ها به عنوان ویژگی (Feature) استفاده کردند نه باگ.

🔻تکرار دو داستان متفاوت از یک رویداد (مانند دو روایت آفرینش در سفر پیدایش) لایه‌بندی کلامی عمدا‌ً ایجاد شده بود تا دیدگاه‌های مکمل را نشان دهد. با خلق یک شخصیت چندبعدی (گاهی چوپان مردد، گاهی معجزه‌گر مقتدر، گاهی داور خشمگین)، این فناوری روایی به هر جامعه‌ای در طول تاریخ اجازه داد تا موسیِ مورد نیاز خود را در متن پیدا کند:
جنبش‌های آزادی‌بخش با موسیِ رهایی‌بخش همزادپنداری کردند و نهادهای حاکم با موسیِ قانون‌گذار.


۴. انتقال اقتدار به متن


👑 بزرگ‌ترین دستاورد این بود که اقتدار از خون و تبار (پادشاهی) یا موقعیت فیزیکی (معبد) به «خودِ متن» منتقل شد. موسی درون روایت می‌میرد و هرگز به ارض موعود نمی‌رسد؛ زیرا روایت طوری طراحی شده که همیشه ناتمام باشد و هر نسلی وظیفه داشته باشد سفر او را به پایان برساند. این سیستم کارآمد بقا، باعث شد یهودیان برخلاف سایر اقوام باستانی پس از نابودی پادشاهی‌شان در تاریخ حل نشوند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 چه کسانی موسی را ساختند؟ چرا؟ (۲/۲)

🌐 مطالعات تجدیدنظرطلبانه (به رهبری مورخانی چون تامس تامپسن و باستان‌شناسانی نظیر #اسرائیل_فینکلشتاین) ابعاد رادیکال‌تری را به این بحث اضافه می‌کنند:

۱. منشأ کاملاً بومی و درون‌سرزمینی اسرائیل

🔻تجدیدنظرطلبان استدلال می‌کنند که پدید آمدن قوم اسرائیل حاصل یک خروج توده‌ای از مصر نبود. شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهند که پیش‌قراولان جامعه عبری، در واقع بخشی از خودِ جمعیت بومی کنعان (کم‌زمین‌ها، چوپانان بردبار و گروه‌های حاشیه‌ای به نام عبیرو/هبیرو) بودند که در اواخر عصر برنز به دلیل فروپاشی ساختار شهرهای کنعانی به ارتفاعات مرکزی کوچ کردند.

📌 داستان اسارت در مصر و فرار از آن، یک «فرافکنی اسطوره‌ای» از استثمار واقعی بود که کنعانیان قرن‌ها تحت حاکمیت امپراتوری مصر در خودِ خاک کنعان تجربه کرده بودند.

۲. واژگونی جغرافیای تاریخی و پوچی باستان‌شناختی سینا

🔻مینیمالیست‌ها اشاره می‌کنند که:

شبه‌جزیره سینا
در تمام طول هزاره دوم پیش از میلاد عملاً خالی از سکنه بوده است. حتی در ایستگاه‌های کلیدی ذکر شده در تورات مانند «قادش برنیع» که گفته شده بنی‌اسرائیل ۳۸ سال در آن اتراق کردند، هیچ لایه باستان‌شناسی متعلق به عصر برنز (دوره فرضی موسی) یافت نشده است؛ اولین نشانه‌های سکونت در این مناطق مربوط به دوران پادشاهی‌های بعدی است.

افزون بر این، در دوره فرضی خروج، خودِ کنعان تحت کنترل نظامی و اداری مستقیم مصر بود؛ بنابراین فرار از مصر به کنعان، عملاً فرار از مصر به داخل یکی دیگر از استان‌های مصر بوده است!!

۳. فرضیه تقارن تاریخی با پادشاه پادشاهان شمال

🔸برخی پژوهشگران تجدیدنظرطلب (مانند تزوی نوویک) ارتباطی میان خلق شخصیت موسی و چهره‌های تاریخی متأخرتر یافته‌اند. به عنوان مثال، شخصیت موسی بازتابی معکوس از «یربعام اول» (شاه پادشاهی شمال اسرائیل) است.

یربعام مردم را از زیر بار بیگاری و مالیات‌های سنگین پادشاه فرعون‌صفت جنوب (سلیمان) رها کرد. نویسندگان شمالی برای مشروعیت بخشیدن به جدایی خود از اورشلیم، روایتی کهن از یک رهایی‌بخش تاریخی (موسی) را بازآفرینی کردند تا الگویی برای اقدام یربعام باشد.


۴. کهن‌الگوهای بین‌النهرینی و فرضیه زبان‌شناختی

🔸از منظر ادبی، داستان نوزادی موسی در سبد و نجاتش از آب، یک کپی‌برداری دقیق و مو‌به‌مو از اسطوره کهن‌تر «سارگون بزرگ» (پادشاه آکد در هزاره سوم پیش از میلاد) است.

🔸در تحلیل‌های متن‌شناختی تجدیدنظرطلبانه، بررسی ریشه‌های سامی غربی، آرامی و سریانی متون نشان می‌دهد که بخش‌های بزرگی از واژگان کلیدی قوانین موسوی، اصطلاحات حقوقی مأخوذ از قوانین دیوانی آشوری و بابل نو هستند که لباس زبان عبری باستان به تن کرده‌اند.

📌 این امر ثابت می‌کند که کدهای قانونی تورات نمی‌توانند متعلق به یک فضای بیابانی در عصر برنز باشند، بلکه در اتاق‌های نگارش کاتبان تحصیل‌کرده در فضای امپراتوری‌های متأخر خاورمیانه پردازش شده‌اند.

۵. موسی به عنوان یک نقاب مذهبی

🔸تجدیدنظرطلبان به رهبری فیلیپ دیویس معتقدند متونی که امروزه به نام تورات داریم، «سند هویتی» بازگشت‌کنندگان از تبعید بابل در دوره هخامنشی (یهود مدینتا) است. جامعه بازگشته به اورشلیم برای ایجاد تمایز میان خود و کسانی که در سرزمین باقی مانده بودند و همچنین برای متقاعد کردن فرمانداران پارسی جهت اعطای خودگردانی مذهبی، نیاز به یک "قانون مکتوب باستانی" داشتند.

🔺موسی بهترین نقاب مذهبی بود؛ شخصیتی بیرون از ساختار پادشاهی که قانونش فراتر از مرزها اعتبار داشت و این امکان را به کاهنان تحت حمایت امپراتوری هخامنشی می‌داد تا حاکمیت مطلق خود بر زندگی روزمره مردم را تثبیت کنند.

🔻موسی
📺 آیا خروج واقعاً اتفاق افتاد؟
📺 موسی هرگز برادری نداشت!
📻 معجزۀ غرق شدن پرمعجزه‌ترین یهودی!
📺 آیا خروج بنی‌اسرائیل از مصر واقعیتی تاریخی بود؟
📺 موسی و داوود هرگز وجود نداشته‌اند
📻 پادشاهانِ کاغذی؟ موسی، داوود، سلیمان

🔻عیسی
📺 عیسی: واقعیت یا «اوهمریسمِ» معکوس؟
📺 چه کسانی مسیحیت را ساختند؟
📺 هویت مولفان اناجیل

🔻داوود
📺 افسانۀ «داوود و سلیمان» در ترازوی باستان‌شناسی
📺 تطهیر خون با جوهر؛ بایبل به‌مثابه بیانیۀ سیاسیِ خاندانِ داوود
📺 برآمدن و فروپاشیِ داوودِ پادشاه
📺 چرا بایبل جنایات داوود شاه را توجیه می‌کند؟

🔻پیامبران در تاریخ؟!
🔻سلیمان
📻 پادشاهان کاغذی؟ موسی، داوود، سلیمان
🔻یوسف
🎧 یوسف: نیاز جمعی، دروغِ تاریخی
🔻ابراهیم
📻 چکشِ تاریخ بر افسانۀ ابراهیم
📻 تیغِ باستان‌شناسی بر رگِ افسانه‌‌پردازی
🔻ایوب و یعقوب
📺 پشت‌پردۀ قصۀ ایوب و یعقوب
🔻یونس
📺 افسانۀ «یونس و ماهی»

🔻افسانه‌ها در محک تاریخ/منابع
📕«اسرائیل فینکلشتاین» و آراء او
📻 پادشاهان و انبیای تورات: تاریخ یا افسانه و ایدئولوژی؟
📺 آیا طبق تاریخ پیامبری بوده؟

.


#بازنگری #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
ایران یک درصد جمعیت جهان رو داره، ولی نود درصد اعدام‌های جهان تو ایرانه. بعد تحصیلکرده و هنرمند ایرانی به جای اینکه عبارت «ایران، کشور اعدام» رو در سطح جهان جا بندازه، سی سال تمام دنبال این جشنواره و اون گالری بود که به غربی‌ها شیرفهم کنه ما از افغانستان جلوتریم و ماشین لباسشویی داریم تو خونه هامون، لطفا به «ایران کبیر» اینجوری نگاه نکنید.

@aqvalanam

📊 توحش و اشغال‌گری: مقایسه‌ی آمار اعدام حکومت آخوندی و اسرائیل



🌾 @Naqdagin
📊 فرقۀ پوچ‌گرایِ سادومازوخیستِ گروگان‌گیر

👈 نتایج یک نظرسنجی جدید در لبنان (۲۸ آوریل تا ۵ مه) دربارهٔ احتمال توافق صلح با اسرائیل:

۸۴.۲٪ از دروزی‌ها از آن حمایت می‌کنند.

۷۶.۵٪ از مارونی‌ها از آن حمایت می‌کنند.

۷۲.۲٪ از مسیحیان ارتدوکس از آن حمایت می‌کنند.

۵۱.۶٪ از اهل‌سنت از آن حمایت می‌کنند، در مقایسه با ۴۴.۱٪ که مخالف‌اند.

۹۲.۱٪ از شیعیان مخالف‌اند.

@Cosmo_Iran

🔺بر اساس منابع مختلف، شیعیان حدود ۳۰٪ تا ۳۵٪ از جمعیت لبنان رو تشکیل می‌دن.



🌾 @Naqdagin
این مشتبا چیز جدیدی نیست تو شیعه. حسن عسکری هم پسر نداشت. بعد از شهادتش گفتن زنش حامله بوده، خودمون دیدیم فقط. به دنیا هم آورده، اونم خودمون دیدیم فقط، پسر هم بوده، اونم خودمون دیدیم فقط، بزرگ هم شده حرف هم میزنه، اونم خودمون دیدیم فقط. حالا پول میخواین بدید بهش بدین به ما، ما میدیم بهش. فرقه بچه‌زرنگ‌ها.

@aqvalanam

🔻امامت: دروغِ پول/قدرت‌ساز!
📕استراتژی «تعلیق ابدی»: از غیبت کبری تا برزخ هسته‌ای!
📺 پیوستِ ثروت با امامت: از واقفیه تا ولایت فقیه
— نقش اقتصاد و سیاست در شکل‌گیری فِرَقِ مذهبی
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📕امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
📕غیبت: گوسالۀ سامری‌ای که آخوند را خدا کرد
📕از نیابت امام تا مصون‌سازیِ تجاوز
📕«یک نگاه» کافی‌ست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
📕بودیست بودا را می‌کشد، شیعه مغزش را!
📻 پروسۀ تولید امام زمان
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
📻 رهبر فراپیر مخفی
📺 علم غیب، دروغِ بزرگی جهت مردم‌فریبی و اهداف سیاسی-فرقه‌ای
📺 روحانیت شیعه و فوکویاما
📺 قصۀ امام زمان و تحریفات
📺 مهدی قراره بیاد؟
📺 داستان امام زمان از تولد تا ظهور

🔻قبانچی
📺 نقدِ ادلۀ وجود امام زمان
📺 طول عمر امام مهدی؟
📺 مهدی منتظر: بین اسطوره و نیاز روانی

🔻کمال حیدری
📺 فوایدِ امام زمان؟
📺 علامه طباطبایی: هیچ‌وقت نخواهد آمد!
📺 خمس برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 دروغ ملاقات با امام زمان

🔻آخوندیسم
👳🏿‍♂️آخوند کیست؟
👳🏿‍♂️امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
👳🏿‍♂️صنعتِ کپی‌کاری، جعل و کتاب‌سازیِ آخوندها، تشیع و اسلام



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انترهای جمهوری اسلامی

یادتونه برای حمله گروه تروریستی حماس،
شیرینی میدادن؟ یک‌ شب شیرینی دادن و ۲ سال
به سازمان ملل و به دنیا فحش میدادن که چرا مداخله نمی‌کنید و متوقف نمیکنید؟
(شما چرا نرفتید متوقف کنید؟ و البته میگن
پیروز شدن و نمیگن اگه پیروز شدن
چرا خواستار توقف مسیر پیروزی‌ها بودن)
حالا هر شب میگن «بزن و ‌دوباره بزن»!
فردا که «زدن‌ها» شروع شد، بخش «خوردن» که رسید، مقصر میشه دنیا و این «لاشخورها» میشن «کبوتران صلح»

@farahmand_alipour



🌾 @Naqdagin
📘دین‌گریزی در جامعه امروز ایران
— نقدی بر نوشتار آقای رحمان‌لیوانی
(۱/۲)
✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

🔻متن آقای رحمان لیوانی در سایت زیتون درباره "خطای معرفتیِ دین‌ستیزان" چندین نکته درخورِ درنگ و تأمل دارد:

۱) نخست آن است که ما در ایران امروز آن‌قدر که با پدیده "خروج از دین" مواجهیم، شاهد "دین‌ستیزی" نیستیم. این دو مقوله یکی نیستند: دین‌ستیزی، کنشی عمدتاً فکری/تبلیغی است ولی خروج از دین و بی‌اعتنایی بدان، واکنشی عاطفی/وجدانی است.

به‌نظر می‌رسد نویسنده محترم مقاله در اعراض فراگیرِ مردم ایران از دین، بیشتر به ستیز‌فکری با دین محوریت می‌دهند و رویگردانی عاطفی از دین را چندان مهم نمی‌دانند؛ درحالی‌که اصلِ مطلب درست برعکس است!

مردم اهلِ الهیات و فلسفه‌اولی نیستند تا در آن میادین، "دین‌ستیزی" یا "دین‌یاری" کنند. رویکرد مردم به دین، همیشه "عاطفی/الفتی" و "هویتی" بوده است. هیچ‌ دینداری در هیچ‌جای جهان متکی به اقناع‌ عقلانی نبوده و نیست، بلکه از سر "پسند و گرائیدن" بوده و هست.

آنچه در ایرانِ چند دهه‌ی اخیر واقع‌شد و درحال بسط و ژرفایابی است، "رویگردانی از دین" به‌جهت ناپسند شدن و محکوم‌گشتنِ وجدانی دینداری در میدان عاطفه‌ی عامه‌ی ایرانیان است، نه خدشه‌های معقول به صحت و اعتبار تاریخی یا الهیاتیِ دین.

۲) نویسنده با تلقیِ به‌زعم‌ من خطایِ ذکرشده در بالا، وارد مرحله دوم بحث‌شان می‌شوند تا به شیوه‌‌ی "نواندیشیِ‌دینی"، علیه این‌همانیِ "اسلامِ‌فقیهان" با "اسلام" احتجاج بکنند. این رویکردِ تنزیهی‌ کلامیِ ایشان از دین، ضمن آن‌که به "دین‌گریزیِ" شایع‌شده در ایران امروز بی‌ربط است، از یک واقعیتِ در تاریخ پسا‌انقلاب ایران نیز غافل می‌ماند.

اگر خاطر شریف نویسنده محترم باشد، طی اواخرِ دهه‌ی ۱۳۶۰ تا اواخر دهه‌ی ۱۳۸۰، جامعه ایران در روگردانی‌اش از "اسلام‌فقیهانِ" حاکم، رو به‌سوی "اسلام‌عرفانی" و "اسلام‌نواندیشانه"ی امثال دکتر سروش و دکتر مجتهدشبستری و دکتر کدیورها نمود. در آن زمان مآثر عرفانی ما، خاصه مولانا، بسیار مورد عنایت جوانان درس‌خوانده واقع شد و هم‌زمان گفتارهای به‌ویژه سروش و محمد مجتهد شبستری طرف اقبال فزاینده ایشان گردید. اما این موجِ بزرگ نپایید. این نپائیدن باید مورد توجه نویسنده قرار بگیرد که چرا چنان شد.

این "شدن"، آن نبود که مردم متوجه‌ گشتند آنچه به "عرفان‌اسلامی" شهره شدست، ربط وثیقی به قرآن ندارد، بلکه امواج گریز از اسلام چنان نیرو گرفت که دامن "عرفان‌اسلامی" را نیز گرفت. توفندگیِ این "گریز" آنقدر بود و هست که من به جهت تلمیحات و ارجاعاتِ زیاد قرآنی که در نوشته‌هایم به‌کار می‌گیرم، آماج خرده‌گیری‌های بسیاری شده‌ام، هنوز هم می‌شوم؛ در حالی که خوانندگان من "عامه‌مردم" و حتی درس‌خواندگان متعارف نیستند بلکه قشر درس‌خوانده اهل اندیشه‌اند. وضعیت در میان عامه‌مردم بسیار تیزتر از میان اهل‌اندیشه است!

۳) در نظر به (۲) باقی سخنان آقای لیوانی مصداقِ به راه بادیه رفتن می‌شود، زیرا "وجدان‌عمومیِ" عملاً حاصل آمده، تلاش‌های نواندیشان دینی را در حکم "بزک‌کردن دین" تلقی می‌کند!
در این‌میان اَعلامِ نواندیشی دینی با سکوت در قبال "قتل‌عام" دی‌ماه ۱۴۰۴ توسط حکومت‌فقیهان، و نیز حمایت‌تامِ ایشان از نظام اسلامی در دو جنگ اخیر - ولو با حربه "ملی‌گرایی" - لطمه‌ی حیثیتی بزرگتری نیز خوردند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘دین‌گریزی در جامعه امروز ایران
— نقدی بر نوشتار آقای رحمان‌لیوانی
(۲/۲)
✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

۴) این‌که نویسنده محترم "دین‌ فقیهانه‌ی غیرحکومتی" را در کنار اقسام موجه‌تر مسلمانیِ معناگرا و نواندیشانه می‌نهند، تنها با عطف توجه به برجسته‌ترین قطب این نحله، یعنی علی‌سیستانی، هرچه بیشتر ناموجه می‌گردد.

جامعه ایران شاهد بود که آقای سیستانی در قبال "قتل‌عام" دی‌ماه گذشته، و کشتارهای ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ حکومت‌اسلامی، حتی "آهی" نیز برنیاوردند، در حالی‌که در قبال بس کوچک‌تر از این‌ها درحقِ شیعیان عراق و پاکستان بیانیه‌های غرا می‌دادند!


کمتر از سیستانی‌ها نیز چنین کرده‌اند. انگار مردم معترض ایران برای اين حضرات پیشاپیش "مهدورالدم" دانسته شده‌اند! پس چه جای بر اریکه اعتبار نشاندنِ "اسلام‌فقیهانه غیرحکومتی" تواند بود؟!

در واقع آنچه بقول آقای لیوانی "یکسره به‌خطا می‌رود" داوری غالب ایرانیان در حق این نحله نیست، بلکه متاسفانه داوریِ خودِ نویسنده محترم است.

۵) در آخر سخن هابرماس درباره نقش معنابخشِ دین، البته کاملا مطابق با واقع است. اما چیزی که هست آن است که سخن ایشان انطباقی با شرایط عمومیِ وجدانِ ایرانیان امروز ندارد.
هابرماس که "مدرنیته" را به درستی "پروژه‌ی ناتمام" می‌داند، در وضعیتِ "بینابینیِ" مدرنیته/پیشامدرنیته‌ای که در بسیط جهان حاکم است، واقعیتِ معنابخشیِ دین را به زیر نور متمرکز می‌کشد. وضعیت ایران امروز که در بحرانِ ژرف ایمانی/فکری است، بکلی دگرست!

این "دگربودگی" در منظر "دموگرافیگِ" امروزِ ایران حتی حادتر هم شده است. اگر نسل نویسنده محترم هنوز علقه ایمانی عمده‌ یا کمابیشی به "اسلام" دارند، نگاهی به نسل‌های متولد بعد از ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ بیندازند تا ببینند تا چه‌مایه ژرفی معنابخشیِ دین نزد آنان "بی‌معنا" شده است!

این "بی‌معناشدگی" از مجرای استدلالاتِ الهیاتی و فلسفی حاصل نیامد، بلکه از امری حاصل شد که (به‌حق یا به ناحق) بُرد و توانی بس‌بیشتر از آن‌گونه احتجاجات دارد.

بگذریم از آن‌که تمسک به نظریه "بازی‌های زبانیِ" ویتگنشتاین و هرمنوتیک گادامری در اعتباربخشی به گفتمان‌های الهیاتی تا چه‌مایه مناقشه‌برانگیز است.

پایان‌سخن آن‌که گرایش‌های اجتماعی در بیرون از "اِن‌قُلت"های فلسفی صورت‌بسته و تحقق می‌یابند. جامعه عرصه‌ی تفلسف نبوده و نیست و نخواهد بود، او را دینامیکی دیگرست!



🌾 @Naqdagin
📺 آیا سرمایه‌داری بدون «ساعت» قابلِ ظهور بود؟

🔸 این مستند به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه زمان از یک پدیده طبیعی و چرخه‌ای، به ساختاری خطی، دقیق و ابزاری برای انضباط اجتماعی و بازدهی اقتصادی تبدیل شد.

🔹 سیر تحول ابزارهای زمان‌سنجی:
در دوران باستان، زمان از طریق بناهای نجومی بزرگ (مانند استون‌هنج یا نیوگرنج) بر اساس چرخه‌های خورشید، انقلابین و فصول سنجیده می‌شد. بعدها ابزارهای کوچک‌تری مثل ساعت‌های آبی و شمعی ابداع شدند. تحول بزرگ در قرون وسطی با اختراع مکانیزم فرار (Escapement) در اروپا رخ داد که ساخت ساعت‌های مکانیکی را ممکن کرد و در نهایت با اختراع پاندول، دقت ساعت‌ها به ثانیه رسید.

🔹 زمان و ظهور سرمایه‌داری:
کارشناسان در این ویدئو بحث می‌کنند که سرمایه‌داری مدرن بدون ساعت مکانیکی غیرممکن یا بسیار متفاوت می‌بود. برای محاسبه دقیق نیروی کار، استانداردسازی تولید و توزیع کالاها، به زمانی انتزاعی و همگن با واحدهای یکسان نیاز بود. به این ترتیب، زمان از بستر تجربی و محیطی خود جدا شد.

🔹 پیامدهای روان‌شناختی و شتاب اجتماعی:
مفهوم «دیر کردن» یا «هدر دادن زمان» پدیده‌ای مدرن است. در جامعه امروز، زمان به عنوان یک منبع کمیاب نگریسته می‌شود که باید به حداکثر بهره‌وری برسد. این امر منجر به پدیده‌ای به نام «شتاب اجتماعی» شده که خستگی مفرط، فشار روانی و احساس عدم کنترل بر زندگی را به همراه داشته است. استقبال گسترده از یوگا و مدیتیشن در عصر حاضر، در واقع واکنشی است به این خستگی زمانی برای بازیافتن لحظه حال.

🔹 زمان و قدرت سیاسی: زمان‌سنجی همواره با قدرت سیاسی و استعماری گره خورده است؛ از تقویم ژولیانی و گریگوری گرفته تا تعیین طول جغرافیایی برای دریانوردی و توسعه امپراتوری‌ها. امروزه نیز جهان از سنجش نجومی فراتر رفته و با ساعت‌های اتمی (نوسانات اتم سزیوم) در مقیاس زیراتمی تنظیم می‌شود تا بازارهای مالی و سیستم‌های GPS با دقت بالا کار کنند.



🌾 @Naqdagin
🍂 یک ایدۀ جالب برای پژوهش در فضایی میان فلسفه و مطالعات اسلامی، مطالعۀ موردیِ بعضی از آموزه‌های اسلامی در پرتو برخی نظریات معرفت‌شناختی است. به طور مشخص، دربارۀ نظریات معرفت‌شناختی‌ای صحبت می‌کنم که می‌گویند معیار معرفت‌داشتن بسته به شرایط، تغییر می‌کند. این گروه از نظریات–که البته درون خودشان تنوع دارند–معتقدند که گاهی دو فرد نسبت به موضوعی واحد شواهد یکسانی دارند، اما به دلیل تفاوت در میزان اهمیت موضوع برای آن‌ها، یکی می‌تواند بگوید «می‌دانم که الف» ولی دیگری نمی‌تواند همین را بگوید. این نظریات عبارتند از «زمینه‌گرایی معرفتی» (Epistemic Contextualis) و «ثابت‌گراييِ حساس به زمینۀ فاعل معرفت» (subject-interest invariantism) (و شاید برخی دیگر از نظریات مشابه). با ذکر یک مثال (و قدری تسامح در اینکه این مثال شاید عمدتاً برای یکی از دو نظریه مناسب باشد و برای تطبیق بر نظریۀ دیگر نیازمند قدری تغییر باشد) می‌توان این نظریات را توضیح داد:

🍂 فرض کنید اکنون در مسافرت هستید و می‌خواهید چند روز دیگر که پنجشنبه است به خانه بازگشته، به بانک بروید. اما پرسش اینجاست که آیا بانک در پنجشنبه باز است؟ در اینجا «بانک پنجشنبه باز است» موضوع معرفت شماست. دیدگاه‌هایی مانند زمینه‌گرایی معرفتی می‌گویند که بسته به میزان اهمیتی که گزارۀ «بانک پنجشنبه باز است» برای شما دارد، می‌توانید به این گزاره معرفت داشته باشید یا نداشته باشید، بی‌آنکه شواهد در دسترستان تغییر کند. مثلاً فرض کنید صرفاً می‌خواهید به بانک بروید تا پولی را به حسابتان بخوابانید ولی انجام این کار فوریت ندارد. در این شرایط، صرف اینکه به خاطر دارید چند سال قبل در یک روز پنجشنبه به بانک رفته‌اید و بانک باز بوده می‌تواند کافی باشد تا به «بانک پنجشنبه باز است» باور داشته باشید. در طرف مقابل، اگر چکی به تاریخ پنجشنبه کشیده‌اید و حسابتان هم خالی است، دیگر داشتن خاطره‌ای محو از گذشته برای داشتن معرفت به «بانک پنجشنبه باز است» کافی نیست و برای داشتن معرفت به باز بودن بانک در روز پنجشنبه لازم است شواهد بیشتری (مانند تماس گرفتن با بانک) داشته باشید. حال از این بحث معرفت‌شناختی چه نتیجه‌ای برای مطالعات اسلامی می‌توان گرفت؟

🍂 در میان باورهای اسلامی، برخی از آن‌ها از اهمیت کمتر و برخی از اهمیت بیشتری برخوردارند. برای مثال، باور به معراج و کیفیت آن نه به لحاظ ایمانی و نه به لحاظ سبک زندگی، تأثیر چندانی به حال فرد مسلمان ندارد. بااین‌حال فرد مسلمان به‌صرف اینکه در قرآن اشاره‌ای به این موضوع شده، آن را می‌پذیرد. از طرف دیگر، موضوعی مانند جانشینی پیامبر را، چنانکه شیعه به آن باور دارد، در نظر بگیرید. این موضوع نه‌تنها دارای اهمیت است، بلکه یکی از مهم‌ترین مسائل اسلامی است که باور داشتن یا نداشتن به آن نظام باورهای دینی و سبک زندگی فرد مسلمان را تغییر می‌دهد. از طرفی شواهد قرآنی که برای این موضوع ارائه می‌شود، کم‌شمار و دارای دلالت‌های مشکوک هستند. روی همین حساب، به نظر می‌رسد که با توجه به زمینه‌گرایی معرفتی و نظریات مشابه، نمی‌توان با استناد به این آیات چنین باور مهمی را پذیرفت. اگر زمینه‌گرایی معرفتی نظریۀ قابل قبولی باشد، و اگر باور به چنین موضوعی آن‌قدر که متکلمین شیعه بر آن تأکید می‌کنند ضروری است، با توجه به نقش مرکزی قرآن در جهت‌دهی به باورهای مسلمانان، از خداوند انتظار می‌رود که در قرآن بیشتر در این باره صحبت کرده باشد و برای باور به آن شواهد بیشتری را در اختیار مسلمانان قرار داده باشد.

🍂 البته چنین پژوهشی باید پیچیدگی‌های ناشی از وجود روایات را هم در نظر بگیرد. بعلاوه، می‌توان مواجهۀ مشابهی را با خود متون روایی نیز انجام داد. برای مثال، می‌توان پرسید با توجه به اهمیت بحث ولایت فقیه، آیا میزان تأکیدی که در روایات بر موضوع ولایت فقیه صورت گرفته به‌اندازه‌ای هست که براساس زمینه‌گرایی معرفتی بتوان پذیرفت که ولایت فقیه یکی از آموزه‌های کلیدی اسلام است؟ همچنین در مورد برخی موضوعات فقهیِ عملی، مانند حجاب نیز همین پرسش قابل طرح است: با توجه به میزان اهمیت عملی موضوع حجاب، آیا شواهد نقلی برای تعیین لزوم رعایت و کیفیت حجاب کافی است؟

🍂 باتوجه به مطالب بالا، سنجش باورها و احکام اسلامی با ابزار زمینه‌گرایی معرفتی موضوعی است که می‌توان روی آن کار کرد و به گمانم می‌شود در این باره پژوهش قابل‌توجهی انجام داد.

✍🏻 دکتر #محمدعلی_میرباقری

@tamolate_eslami



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 چرا قرآن تعداد اصحاب کهف را ذکر نکرده است؟ 🔸این ویدیو به تحلیل و نقد داستان اصحاب کهف در قرآن از دیدگاه #احمد_قبانچی (نواندیش دینی عراقی) می‌پردازد. او در این سخنرانی با نگاهی انتقادی و عقل‌گرایانه، روایت قرآنی را با ریشه‌های مسیحی آن مقایسه کرده و تناقضاتی…»
✏️ وزن تحمل‌ناپذیر هستی و آزادی مطلق
— گفتگویی بین شوپنهاور و کریشنامورتی
(۱/۳)
(صحنه، اتاق مطالعه‌ای تأمل‌برانگیز است، پر از کتاب‌های جلد چرمی و یک پنجره که مشرف به باغی آرام، اما کمی مالیخولیایی و پاییزی است. آرتور شوپنهاور روی یک صندلی راحتی فرسوده نشسته است، خستگی عمیقی در حالت ایستادنش دیده می‌شود، سگی کنار پایش استراحت می‌کند. جیدو کریشنامورتی روبروی او نشسته است، حالت ایستادنش هوشیار، نگاهش به شدت مستقیم و تقریباً نافذ است.)

شوپنهاور: (آه می‌کشد، با اشاره‌ای مبهم به پنجره و در دستی که کتابی با انگشت شستش را گرفته است) دنیا، آقای کریشنامورتی. چه منظره‌ای از تلاش بی‌وقفه، از اراده‌ای کور و غیرمنطقی. می‌توان آن را در همه جا مشاهده کرد: در برگی که آرزوی نور خورشید را دارد، حیوانی که دیگری را می‌بلعد، و غم‌انگیزتر از همه، در آرزوهای بی‌وقفه انسان. بودن یعنی خواستن، و خواستن یعنی رنج کشیدن. زندگی، در ذات خود، یک کمدی تراژیک است که توسط این نیروی سیری‌ناپذیر و نامتمایز، این اراده، که ما آن را به عنوان وجودی فردی درک می‌کنیم، هماهنگ شده است.

کریشنامورتی: (صدای او آرام است، اما با دقتی جراحی‌وار هوا را می‌شکافد) شما از "رنج"، از "اراده"، از یک "ذات تراژیک" صحبت می‌کنید. اما چه کسی این تراژدی را مشاهده می‌کند؟ چه کسی این "اراده" را مفهوم‌سازی می‌کند؟ آیا خودِ عمل مشاهده، عقلانی‌سازی، نامگذاری و دسته‌بندی، حرکتی از تفکر نیست؟ و آیا این تفکر، که مشاهده‌گر را جدا از مشاهده‌شونده خلق می‌کند، ریشه‌ی همان چندپارگی، تضاد، رنجی که شما با فصاحت توصیف می‌کنید، نیست؟

شوپنهاور: (ابرویی بالا می‌برد، برق علاقه‌ی فکری در چشمان مالیخولیایی‌اش بیدار می‌شود) فهمیدن یعنی تشریح کردن، تحلیل کردن. فلسفه من ماهیت این نیروی اولیه که تمام وجود را هدایت می‌کند، آشکار می‌کند و اصل فردیت را به عنوان حجاب مایا، توهمی که ما را به چرخه‌های بی‌پایان میل و درد متصل می‌کند، افشا می‌کند. عقل، در والاترین عملکرد خود، صرفاً توصیف نمی‌کند؛ بلکه نفوذ می‌کند. قلب تاریک وجود را روشن می‌کند، هر چقدر هم که حقیقت خشن و ویران باشد. بدون وضوح فکری، ما دائماً توسط تجلیات موذیانه اراده فریب خورده باقی می‌مانیم.

کریشنامورتی: شما از "روشنایی" از طریق عقل، از طریق انباشت دانش صحبت می‌کنید. اما آیا دانش، که همیشه مربوط به گذشته است، می‌تواند ما را از رنج و عذاب حال حاضر رهایی بخشد؟ وقتی غم واقعی، ترس واقعی، خشم واقعی وجود دارد، آیا فرد آن را از طریق یک چارچوب فلسفی تجربه می‌کند، یا به سادگی *در آنجا*، خام و فوری است؟ و اگر اندیشه، که ناظر، مورد مشاهده و بنای عظیم دانش انباشته را می‌سازد، خود خالق زمان، تقسیم‌بندی، همان «من»ی است که رنج می‌برد، پس آیا اندیشه‌ی بیشتر، هر چقدر هم عمیق، می‌تواند از مرزهای خود فراتر رود؟

شوپنهاور: (کمی به جلو خم می‌شود، حالتی نادر و سرزنده) آه، اما عقل لحظاتی از استراحت، از رستگاری موقت را نیز ارائه می‌دهد. به عنوان مثال، از طریق تأمل زیبایی‌شناختی، وقتی کاملاً در زیبایی یک فوگ باخ یا یک نقاشی رافائل گم می‌شویم، برای یک وقفه‌ی سعادت‌بخش، از استبداد خواسته‌های اراده آزاد می‌شویم. یا، عمیق‌تر، در انکار زاهدانه، ریاضت سیستماتیک میل، رویگردانی آگاهانه از اراده‌ی زیستن، تنها راه واقعی، هرچند دشوار، به سوی آرامش نهفته است. این صرفاً ژیمناستیک فکری نیست؛ بلکه یک تغییر اساسی در ادراک و هستی است که از عمیق‌ترین بینش به پوچی تراژیک وجود زاده شده است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
✏️ وزن تحمل‌ناپذیر هستی و آزادی مطلق
— گفتگویی بین شوپنهاور و کریشنامورتی
(۲/۳)
کریشنامورتی: شما از «استراحت»، «رستگاری موقت» و «ریاضت» صحبت می‌کنید - آیا اینها هنوز واکنش‌ها، تلاش‌ها و مبارزاتی در درون خود زندان ذهن نیستند؟ شما به دنبال انکار اراده هستید، اما انکارکننده کیست؟ آیا این تجلی دیگری از «من»، خود، نیست که ناامیدانه تلاش می‌کند از آفریده خود فرار کند؟ و چگونه یک جزء که از کل زاده شده است، واقعاً کل را انکار می‌کند؟ این رویگردانی سیستماتیک، این انضباط، صرفاً شکل دیگری از مقاومت، لایه دیگری از شرطی شدن، مبارزه دیگری علیه آنچه هست ایجاد می‌کند.

شوپنهاور: انکارکننده، عقل فردی است که از طریق بینش عمیق، به بندگی خود در برابر اراده کور پی برده و در پی رهایی خود از آن بندگی است. این خودِ نفس است که با درک ماهیت وهم‌آلود خود، انحلال خود را انتخاب می‌کند. این مستلزم خودشناسیِ بی‌چون و چرا است، درکی که «من» فردی چیزی جز تجلی زودگذر و رنج‌آورِ رانه جهانی نیست و آرامش واقعی در نفی کامل آن نهفته است.

کریشنامورتی: (نگاهش تزلزل‌ناپذیر و تیزتر می‌شود) آیا این «بینش» است، یا چارچوب مفهومی دیگری است که ذهن برای یافتن امنیت، برای فرار از بی‌واسطگی آنچه «هست» خلق می‌کند؟ شما از «انتخاب» ایگو برای انحلال خود صحبت می‌کنید. این «انتخاب‌کننده» کیست؟ آیا خود ایگو نیست که با درک جدیدش تقویت شده و مسیری جدید، آرمانی جدید خلق می‌کند؟ چه می‌شود اگر خود «من»، ناظر، انکارکننده، جستجوگر، هسته مشکل باشد؟ نه به عنوان یک توهم که باید به صورت فکری درک شود، بلکه به عنوان یک ساختار زنده تفکر، یک تقسیم، یک خاطره، یک نام، یک شکل، که همان رنج، تضاد، مبارزه بی‌پایانی است که شما توصیف می‌کنید؟

وقتی ناظر همان مشاهده‌شونده باشد، وقتی هیچ تقسیمی بین «من» و «رنج من» وجود نداشته باشد، پس چه چیزی باقی می‌ماند؟ نه انکار، نه فرار، بلکه توقف کامل حرکت تفکر که «من» و «غیر من» را ایجاد می‌کند.

شوپنهاور: (دقت فکری او اکنون کاملاً درگیر است، اگرچه خستگی عمیقی در صدایش باقی مانده است) متوقف کردن کامل حرکت فکر... این مانند یک نابودی به نظر می‌رسد، یک انحلال کامل در اراده‌ی نامتمایز، شاید، اما بدون آگاهی آگاهانه‌ای که حتی من، در تاریک‌ترین لحظاتم، حفظ می‌کنم. عقل من تلاش می‌کند تا «مکانیسم» این رنج را بفهمد، چشم‌انداز وسیع و متروک آن را ترسیم کند، یک پیش‌بینی منطقی، هرچند تاریک، ارائه دهد. شما یک توقف اساسی، یک جهش تقریباً عرفانی، بدون هیچ روش، چارچوب یا در واقع هیچ عملی قابل تشخیص را پیشنهاد می‌کنید. چگونه می‌توان به این "آگاهی بدون انتخاب" دست یافت وقتی که اراده، به ذات خود، انتخاب، میل، عمل و همان انگیزه برای زنده ماندن را مجبور می‌کند؟

کریشنامورتی: "رسیدن" به معنای یک هدف، یک روش، یک آینده است. این همان حرکت میل، همان ریشه تضاد است. هیچ روش، هیچ سیستمی، هیچ فلسفه‌ای، هیچ مرشدی وجود ندارد که بتواند شما را به سوی آزادی هدایت کند. زیرا آزادی یک محصول نهایی نیست؛ بلکه فقدان خودِ مسیر است. وقتی کاملاً این واقعیت را می‌بینید که اندیشه، که شامل همه نظام‌ها، همه باورها، همه دانش‌ها، همه فلسفه‌ها می‌شود، رنج را ایجاد می‌کند - نه به عنوان یک ایده، بلکه به عنوان یک واقعیت زنده و انکارناپذیر - آنگاه در همان دیدن، هوشی وجود دارد که فراتر از اندیشه است. این نابودی ذهن نیست، بلکه یک آرامش عمیق، یک سکون است که در آن شرطی شدن متوقف می‌شود. «اراده‌ای» که شما از آن صحبت می‌کنید، آقای شوپنهاور، آیا قدرتش، وجودش به عنوان یک موجودیت جداگانه و عذاب‌آور، توسط ذهن تفسیرگر و تقسیم‌کننده داده نشده است؟

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
✏️ وزن تحمل‌ناپذیر هستی و آزادی مطلق
— گفتگویی بین شوپنهاور و کریشنامورتی
(۳/۳)
شوپنهاور: (لحظه‌ای طولانی سکوت می‌کند، چین و چروکی بین ابروهایش ظاهر می‌شود، گویی با دیمونی درونی دست و پنجه نرم می‌کند. سپس مستقیماً به کریشنامورتی نگاه می‌کند، نگاهش بخشی از تیزبینی فکری خود را از دست می‌دهد و درون‌گراتر می‌شود.) پس، شما فرض می‌کنید که این تلاش کورکورانه و بنیادی که من در سراسر کیهان مشاهده می‌کنم، به معنایی عمیق، ساخته یا شاید تجسمی از همان ذهنی است که آن را درک می‌کند؟ اینکه «اراده»، آنطور که من توصیف می‌کنم، یک واقعیت غاییِ مستقل از آگاهی ما نیست، بلکه فرافکنی و تقویت رانه‌های روانی خودمان است که به صورت یک نیروی کیهانی تجلی می‌یابد؟ این در واقع یک وارونگی اساسی در کل متافیزیک من خواهد بود.

کریشنامورتی: این یک وارونگی نیست، نه یک نظریه برای بحث، بلکه دعوتی برای «نگاه کردن» است. نگاه کن، بدون بار نظریه‌های درخشانت، بدون انباشت هزاران سال اندیشه فلسفی، بدون وزن رنج خودت که از دریچه اراده تفسیر می‌شود. فقط به مکانیسم واقعی درد خودت، ترس خودت نگاه کن. وقتی خشم وجود دارد، آیا اراده کیهانی است که خشمگین است، یا تصویر، ایده، مفهوم «من» است که احساس تهدید، توهین و ناکافی بودن می‌کند؟ و آن تصویر چیست جز «انباشت فکر، حافظه، تجربه»؟ وقتی این را کاملاً درک کنی، نه به عنوان یک مفهوم فکری، بلکه به عنوان یک واقعیت زنده و غیرقابل انکار، آنگاه کل ساختار «من»، که رنج می‌کشد، که می‌جوید، که تلاش می‌کند، به پایان می‌رسد. نه با تلاش، بلکه با مشاهده خالص و بدون بار.

شوپنهاور: (به آرامی به عقب تکیه می‌دهد، چشمانش دور است، گویی به ورطه‌ای خیره شده است که مدت‌هاست در مورد آن نظریه‌پردازی کرده اما هرگز مستقیماً با آن روبرو نشده است. لبخندی ضعیف و مالیخولیایی، آمیخته با شگفتی عجیب، بر لبانش نقش می‌بندد.)

مردن در برابر هر آنچه شناخته شده است... شاید این نفی واقعی باشد. نه از طریق یک ریاضت سیستماتیک، بلکه از طریق انحلال مطلق ناظری که «مخزن تمام اراده، تمام دانش، تمام تلاش» است. سکوتی ترسناک، یک خلأ، اما شاید... در درون آن خلأ، تنها توقف واقعی عذاب ابدی. می‌توان گفت بدبینی من، داربست فکری است که پیرامون رنج ذاتی ساخته شده است؛ بدبینی شما لبه تیغی است که همان پایه‌ای را که داربست بر آن قرار دارد، از هم می‌گسلد.

کریشنامورتی: (با تکان دادن سر، شدتی که در چشمانش تزلزل‌ناپذیر است، اما به نوعی دلسوزانه) حقیقت در داربست یافت نمی‌شود، هر چقدر هم پیچیده یا عمیق باشد. حقیقت زمانی یافت می‌شود که داربست فرو می‌ریزد و تنها فضای وسیع و بی‌اندازه وجود دارد. و در آن فضا، هیچ اراده‌ای، هیچ رنجی، هیچ ناظری، هیچ مشاهده‌ای وجود ندارد. تنها هوشی وجود دارد که فراتر از تکه‌تکه شدن فکر، فراتر از وزن هستی است.

(سکوتی عمیق و تقریباً ملموس، سنگین‌تر از قبل، بر اتاق حاکم می‌شود، آکنده از پژواک برداشت‌های متضاد اما طنین‌انداز آنها از هستی و رهایی انسان.)

📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
📕گفتگوی یک عارفۀ تن‌باز با سه عارف معاصر
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر

📺 شورش علیه تمام مکتب‌ها
📺 مورتی: ادیان ساختۀ ذهن و بخشی از مشکل

📺 واکاویِ بهشت ادیان توسط اشو
📺 خلقت و هدف زندگی از نظر اشو
📺 خدا ادیان (پدر) وجود ندارد، او مادر است!
📺 رقص زندگی و رقص تو: اشو
📻 رام داس و هیچ کس شدن؛ از روانگردان‌ها تا پایان کار
📺 زهرِ مقدسی که شهد پنداشتیم!
🐫 شتر و رابطه در اسلام
📕پیرامون خمینیاک و پُری از پِهِن گاو
📕محمد از «مراقبه» هیچ نمی‌دانست!


📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را می‌کشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام



🌾 @Naqdagin
راجر اسکروتن در دفاع از «سنت»

«لیبرال‌های مدرن تمایل دارند ایدهٔ سنت را به سخره بگیرند. آن‌ها به ما می‌گویند که تمام سنت‌ها «ابداع شده‌اند»، که تلویحاً بدان معناست که می‌توان آن‌ها را بدون هیچ پیامد ناگواری جایگزین کرد. این ایده تنها در صورتی معقول است که نمونه‌های پیش‌پاافتاده‌ای را در نظر بگیرید؛ رقص محلی اسکاتلندی، لباس کوهستان‌نشینان (هایلند)، مراسم تاج‌گذاری، کارت‌های تبریک کریسمس، و هر چیز دیگری که با برچسب «میراث» همراه است. یک سنت واقعی یک ابداع نیست؛ بلکه محصول فرعی و ناخواستهٔ ابداع است، که خود امکان ابداع را نیز فراهم می‌کند... [یک] سنت، دقیقاً به این دلیل که ابداع نشده است، دارای اقتدار است. «محصولات فرعیِ ناخواستهٔ» ابداع، حاوی دانشی بیش از آن چیزی هستند که هر فردی بتواند بدون کمک دیگران کشف کند.»

مطالعه‌ی ادامه‌ی متن (مشاهده فوی)

@Veritas_vos_liberabitt

.


#فلسفیدن #جامعه



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘دین «چراغِ راهِ» اخلاق و معرفت؟ (۱/۲) ✍🏻 #پیغمبر_شکاکان 🔻گاهی اوقات بعضی‌ها فکر می‌کنند که اگر کسی به دین اعتقاد نداشته باشد (یعنی بی‌دین باشد)، در مورد "چه کاری درست است و چه کاری غلط" (یعنی اخلاق) دچار مشکل می‌شود. آن‌ها می‌گویند: "خب، اگر خدا یا دین…
📘سفرِ روح یا گواهی علیه خدای ادیان (۱/۳)
— خواب از منظر انسان سنتی و مدرن

✍🏻 #پیغمبر_شکاکان

🍂 یکی از نکات مهمی که مرا به رهایی از عقاید مذهبی راهنما شد، مواجهۀ ریزبینانه‌ام با خواب‌هایی بود که در طول سالیان سال دیده‌ام و ندیده‌ام. من در یک خانواده مذهبی با پدر و مادری صاحب علم دین پرورش یافتم. پدری که علاوه بر دانش آکادمیک و حوزوی در زمینه دین، عمیقاً به باورهای شیعی سنتی پایبند بود. پدر هر از چندی از خواب‌هایش در دیدار با امام زمان و نویدهای ظهور سخن می‌گفت و حتی از همراهی خامنه‌ایِ مفلوک با امام زمانِ خیالی در ظهور (علی‌رغم تمام انتقادهایی که او به عنوان یک اصلاح‌طلب، به خلیفۀ گروهکِ ج.ا داشت، و اطلاعی که از لیستِ بلندبالای جنایت‌ها و رذالت‌ها و حماقت‌هایش داشت، و بارها پیش خانواده این‌ها را بیان کرده بود، و یکی از عوامل فاصله‌داشتن همیشگیِ من با شیعۀ حکومتی، همین رویکردِ انتقادیِ سیاسیِ پدرم با وجودِ عقایدِ سنتی‌اش بود). این تناقض برایم همیشه محل پرسش و ابهام بود؛ چگونه پدری با چنین درک روشنی از فسادِ افسارگسیختۀ قدرت مطلقه، همچنان در رویاهایش تصویری آرمانی از تداوم همان قدرت را می‌دید و ناتوان از حلّ این مسالۀ ساده بود؟ او عمیقاً به خواب‌هایش باور داشت و آن‌ها را نه فقط خیالات شبانه، بلکه پیام‌هایی از عالمی دیگر تلقی می‌کرد. برخی خواب‌هایش را نوعی پیش‌بینی حوادث مهم در زندگی‌اش می‌دانست و بر اساس آن‌ها تصمیماتی می‌گرفت.

🍂 در چنین جوی بود که علاقۀ من برای توجه به خواب‌های خودم و تحلیل و بررسی دقیق آن‌ها شکل گرفت. هرچه بیشتر در این جهانِ درونی و شگفت‌انگیز فرو رفتم، بیشتر به ماهیت پیچیده و گاه مضحک آن پی بردم. می‌توان به یقین بگویم که خواب یکی از حیرت‌انگیزترین و جالب‌ترین وجوه انسان است؛ نوعی سینما و تئاترِ رایگان، سرگرم‌کننده، جذاب و چالش‌برانگیز که از هزاران سال قبل از به‌وجودآمدن تئاتر و سینما، برای انسان به نمایش درآمده‌است. صحنه‌های محیرالعقولی با نمایشنامه‌های حیرت‌آوری، گاه پر از درام و گاه سرشار از هجو، در خواب‌های ما اجرا می‌شود، و یحتمل همین پیچیدگی عاملی بوده‌است که بسیاری را به این استنباط رسانده که در خواب این روح است که به عوالمی ورای این دنیا می‌رود و رویاهای ما در خواب، خود گواهی بر وجود روح و ارتباط با جهان‌های غیب است. آن‌ها تصور می‌کنند که در این حالت، کالبد فیزیکی به خواب رفته و روح به پرواز درمی‌آید تا حقایقی پنهان را مکاشفه کند یا با موجودات ماورایی در تماس باشد.

🍂 اما من در بررسی منطق بخش قابل‌توجهی از خواب‌ها، اتفاقا نشانه‌ای از روح، آن‌گونه که ادیان و عرفان‌باوران تصویر می‌کنند، نیافتم. بخش قابل‌توجهی از خواب‌ها چنان بی‌منطق و مسخره و تلفیق شله‌قلم‌کاری از خاطرات، نگرانی‌ها و تکه‌های بی‌ربط اطلاعات‌اند، که بیشتر به درهم‌ریخته‌شدن آشفته‌وار اعصاب مربوط به حافظه و پردازش مغزی می‌مانند تا معراج روح! این تصاویر ناهمگون و بی‌سروته، بجای آنکه نمادی از حکمت یا راهنمایی الهی باشند، گویی بازتابی از مکانیزم‌های ابتدایی و گاه مغشوش ذهن ناخودآگاه انسان‌اند.

🍂 برای مثال، دیروز با فروشنده‌ای آشنا شدم و از او اسمش را جویا شدم، و شب خواب یکی از بستگانم را دیدم که همنام آن شخص بود! و البته خود خواب هم هیچ منطق و معنای روشنی نداشت؛ صحنه‌هایی بی‌ربط و موقعیت‌هایی کاملاً نامعقول را شامل می‌شد. آن فامیل ما هم هیچ ربطی به قصه مسخره‌ای که دیدم نداشت جز در چهره و اسم و آشنابودن درون خواب. این اتفاقات تصادفی و بی‌معنا به وضوح نشان می‌دهد که ذهن در خواب، صرفاً اطلاعات اخیر را با خاطرات قدیمی ترکیب می‌کند، بدون آن‌که قصدی الهی یا معنایی ماورایی در کار باشد.

🍂 یا فردِ روشنفکرِ اهل شرابی را می‌شناسم که چند باری خامنه‌ایِ مفلوک را در خواب دیده‌بود که با او در حال نوشیدن شراب است، برای او چشمک زده، و با هم خوش‌وبشی کرده‌اند. این خواب، با تمام کنایه و طنزش، بوضوح نشان از پردازش ذهنی تضادها و خواسته‌های ناخودآگاه دارد، نه دریافت الهام از عالم غیب. چگونه ممکن است رهبر یک حکومت دینی که خود را نماینده خدا می‌داند، در رویای یک فرد لامذهب چنین کارناوالی به راه بیندازد؟ این خود شاهدی‌ست بر ذهنیت‌محور بودن رویاها.

🍂 بخشی از خواب‌ها هم که به کابوس‌های خانه و مدرسه و روابط، و فقدان‌-سوگ‌-ترس‌های ما بازمی‌گردد که بخشی از عذاب روان ما است و هیچ نکته ارزشمندی جز به‌هم‌خوردنِ فرصت فراغت و آرامش ندارند. این کابوس‌های تکراری، که اغلب ریشه در اضطراب‌ها و تجربه‌های ناخوشایند گذشته دارند، بیشتر حکم زنگ هشداری برای نیازهای روانی حل‌نشده را دارند تا پیام‌هایی از جهان بالا. آن‌ها نه تنها آرامش را سلب می‌کنند، بلکه گاهی اوقات به شکلی موذیانه، همان استرس‌ها و دل‌شوره‌های بیداری را با خود به دنیای خواب می‌آورند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘سفرِ روح یا گواهی علیه خدای ادیان (۲/۳)
— خواب از منظر انسان سنتی و مدرن

✍🏻 #پیغمبر_شکاکان

🍂 شاید در این میان روشنفکران دینی وارد شوند و چندین توجیه پیچیده و انتزاعی برای همه این امور بیاورند و سعی کنند با تفاسیر نمادین و تأویل‌های فراوان، این آشفتگی‌ها را به «حکمتِ پنهانِ الهی» یا «عدم مداخۀ خدا (آن هم خدای شدیدا مداخله‌گرِ اسلام و ادیان ابراهیمی!) در امور طبیعی» نسبت دهند. اما من این حجمِ انبوه از خواب‌های بی‌ربط و مسخره و آزاردهنده و احمقانه را نیز گواه و آیه‌ای روشن بر این می‌گیرم که اگر خدایی هم باشد، خدای اسلام و ادیان ابراهیمی نیست. خدایی که قرار است «خیر و رحمت مطلق و حکمت مطلق و قدرت مطلق» باشد، خدایی که هر لحظه بر جهان و انسان «نظارت دارد» و مدعی «هدایت» اوست، چرا باید چنین اراجیفی را در به ظاهر روحانی‌ترین وضعیت‌های ما جاری کند؟

🍂 اگر این روشِ ارتباطی خداوند است، آیا این غیر از بی‌کفایتی یا حتی بی‌تفاوتی یک خالق است که مهم‌ترین پیام‌هایش را در لفافه توهمات شبانه و پاره‌های مغشوش ذهن ارسال می‌کند؟ این خدای به ظاهر بی‌نقص، قطعاً نباید چنین خواب‌های بی‌مفهوم و آشفته‌ای را به بندگانش عرضه کند. آیا این «خدای ناظر» واقعاً به «خیر مطلق» مجهز است وقتی با این حجم از ابهام و سردرگمی با بندگانش سخن می‌گوید، یا صرفاً یک «خدای خفته» است که هر از گاهی پاره‌ای از بی‌منطقی‌های ذهن ما را به نام خودش صادر می‌کند؟

🍂 خصوصاً اگر به یاد آوریم که این آخوندهای شارلاتانِ شیعه چه حجم عظیمی از خواب و رویا هر بار برای ما تعریف کرده‌اند که در آن‌ها امام زمان و پیامبر و امام حسین و… آمدند و فلانی و بهمانی را هدایت کردند و مشکلش را حل کردند یا فلان فرمان را به او دادند!

این امام زمان و پیامبر و…، چرا فقط به خوابِ این آخوندها و افرادِ ذهن‌شویی‌شده توسط فرقه می‌آیند، و نه شکاکان و منتقدان جدی آن‌ها و اساساً پیروان ادیان و مذاهب متفاوت؟

آیا «حکمت مطلق» حکم می‌کند که پیام‌های نجات‌بخش و هدایت‌گر تنها در "اتاق‌های پژواک" اعتقادی طنین‌انداز شوند، در حالی که میلیاردها نفر دیگر در تاریکی جهل و گمراهی فرو رفته‌اند؟ چرا به خواب پیروان ادیان دیگر نمی‌روند تا آن‌ها را به ساده‌ترین وجه، با ذکر چند استدلال دندان‌شکن، به تنها دین حق خدا راهنمایی کنند؟ آیا خدای اسلام و شیعه، تنها به هدایتِ مؤمنین فرقه و دینِ خود مشغول است و کاری با دیگران ندارد؟ پدیدارشناسیِ این تصوراتِ مومنانه از خواب، بیش از هر چیز، از خدایی کوتوله و متعصب حکایت دارد، که تنها در حصار باورهای یک گروه خاص محدود شده است.

🍂 پاسخ ساده است، از نظر من: هر کس عمدتاً خواب همان اشخاصی را می‌بیند که زمان بیشتری با آن‌ها حشر و نشر ذهنی داشته است (البته بشکلی خلاقانه و گاه ساختارشکنانه)، همان تصاویر و مفاهیمی که ذهن او را در بیداری به خود مشغول کرده‌اند؛ این همان سازوکار ساده‌ای است که روانشناسان آن را «پیش‌بینی خودمحقق‌کننده» یا «تلقین به خود» می‌نامند.

🍂 نکتۀ جالب و مهم اینجاست که آخوندها با تمام ادعای گزافشان، به همین امر بدیهی نیز اذعان نمی‌کنند که خواب‌ها درباره امام زمان و پیامبر و… قابل استناد حتی برای خود فرد هم نیست، و خواب اساساً و عمدتاً مربوط به ناخودآگاه است؛ بلکه منبع بخش قابل‌توجهی از سخنان این‌ها، خواب‌های این و آن یا ادعاهای این و آن درباره خواب‌هایشان است. این میزان تکیه بر پدیده‌ای بی‌اساس و کاملاً ذهنی برای مشروعیت‌بخشیدن به ایدئولوژی و عقاید فرقه‌ای، و حتی بدتر، برای اعمال قدرت و سیاست‌گذاری‌های عمومی، خود گواهی بر عمق ناکارآمدی و تهی‌بودن استدلال‌های آن‌هاست. این سوءاستفاده از امر ناخودآگاه برای تثبیت قدرت، ابزاری دیرینه در دست شارلاتان‌های مذهبی بوده است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin