Telegram
نقدآگین
📘شوهرانِ «مجهز به خدا»؛ محمد و جوزف اسمیت
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۱/۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔻مقایسۀ آنچه از محمد بن عبدالله تاکنون بررسی کردیم با جوزف اسمیت، بنیانگذار جنبش قدیسان آخرالزمان، نکاتِ قابلِ توجهی برای تامل و آموختن دارد.
🧚🏻♀️جوزف اسمیت نیز رهبری کاریزماتیک بود که مدعی دریافت وحی مستقیم از خدا بود
🔻تا تابستان ۱۸۴۳، اسناد تاریخی حدود ۲۵ پیوند محرمانهٔ چندگانه میان او و زنان مختلف را ثبت کردهاند، هرچند تعداد دقیق زنان همچنان به دلیل ناقصبودن شواهد محل اختلاف است. اما پژوهش رسمی کلیسای قدیسان آخرالزمان آن را حدود ۳۰ تا ۴۰ زن برآورد میکند.
🔻برخی از این زنان پیشتر با مردان دیگری ازدواج کرده بودند و برخی نیز بسیار جوان بودند. بنابراین با یک «رابطهٔ خصوصی» در زندگی یک مرد عادی روبهرو نیستیم؛ با رهبر یک جنبش دینی، شبکهای از پیوندهای چندگانه و ادعای مشروعیتبخشی الهی به آنها روبهرو هستیم.
🎯 اما نقطهٔ حساس داستان، فقط تعداد زنان جوزف نیست؛ واکنش همسر نخست او، اِما اسمیت، و تبدیل مناقشهٔ زناشویی به متن مقدس است.
🔻 وحی در اتاق زناشویی
در سال ۱۸۴۳، در میان مناقشات مربوط به چندهمسری، هیرام اسمیت به جوزف پیشنهاد کرد که اگر مکاشفهای مکتوب دربارهٔ این موضوع تهیه کند، او میتواند آن را برای اِما بخواند و او را قانع کند.
🔻طبق گزارش ویلیام کلایتون که در اسناد Joseph Smith Papers ثبت شده، هیرام گفت:
🔻جوزف پذیرفت و همان روز، متنی را دیکته کرد که بعدها در Doctrine and Covenants 132 قرار گرفت؛ متنی که اصول ازدواج جاودانه و چندهمسری را به زبان وحیانی صورتبندی میکند.
🔻اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم وجود دارد:
یعنی:
و این دقیقاً همان نقطهای است که تحلیل قدرت آغاز میشود.
👳🏿♂️وقتی شوهر دیگر فقط شوهر نیست
🔻بخش پایانی مکاشفه مستقیماً خطاب به "اما"ست:
🔻یعنی:
🔺این دیگر صرفاً توصیهای اخلاقی به یک زن نیست. فرمان، تهدید و رابطهٔ زناشویی در یک متن وحیانی به هم متصل شدهاند.
🔻سپس متن ادامه میدهد:
🔺اینجا باید دقت کرد: «صد برابر» به اِما وعده داده نشده، بلکه به جوزف وعده داده شده است. و در میان مصادیق این «صد برابر»، صریحاً خانهها، زمینها، همسران و فرزندان قرار دارند.
🔺"اِما" باید زنان دیگری را که به جوزف داده شدهاند بپذیرد؛ در صورت مقاومت، تهدید به «نابودی» میشود؛ و در همان بافت، جوزف با وعدهٔ برکت، کثرت، خانهها، زمینها، همسران و فرزندان مواجه میشود.
🔻ساختار متن تقریباً عریان است:
🔻در اینجا یک تقارن بسیار معنادار شکل میگیرد:
❗️و اینجا مقایسه با سورهی تحریم شگفتآور است
🔻شباهت جوزف اسمیت و محمد را نباید به این تقلیل داد که هر دو چندهمسر بودند. نکتهٔ جالبتر، ساختار برخورد متن مقدس با مقاومت همسران و نحوهٔ قدسیشدن اقتدار مرد است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۱/۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔻مقایسۀ آنچه از محمد بن عبدالله تاکنون بررسی کردیم با جوزف اسمیت، بنیانگذار جنبش قدیسان آخرالزمان، نکاتِ قابلِ توجهی برای تامل و آموختن دارد.
🧚🏻♀️جوزف اسمیت نیز رهبری کاریزماتیک بود که مدعی دریافت وحی مستقیم از خدا بود
و در سالهای پایانی زندگی خود، چندهمسری را نه صرفاً بهعنوان یک انتخاب شخصی، بلکه بهعنوان فرمانی الهی و بخشی از نظم دینی جدید خود مطرح کرد.
🔻تا تابستان ۱۸۴۳، اسناد تاریخی حدود ۲۵ پیوند محرمانهٔ چندگانه میان او و زنان مختلف را ثبت کردهاند، هرچند تعداد دقیق زنان همچنان به دلیل ناقصبودن شواهد محل اختلاف است. اما پژوهش رسمی کلیسای قدیسان آخرالزمان آن را حدود ۳۰ تا ۴۰ زن برآورد میکند.
🔻برخی از این زنان پیشتر با مردان دیگری ازدواج کرده بودند و برخی نیز بسیار جوان بودند. بنابراین با یک «رابطهٔ خصوصی» در زندگی یک مرد عادی روبهرو نیستیم؛ با رهبر یک جنبش دینی، شبکهای از پیوندهای چندگانه و ادعای مشروعیتبخشی الهی به آنها روبهرو هستیم.
🎯 اما نقطهٔ حساس داستان، فقط تعداد زنان جوزف نیست؛ واکنش همسر نخست او، اِما اسمیت، و تبدیل مناقشهٔ زناشویی به متن مقدس است.
🔻 وحی در اتاق زناشویی
در سال ۱۸۴۳، در میان مناقشات مربوط به چندهمسری، هیرام اسمیت به جوزف پیشنهاد کرد که اگر مکاشفهای مکتوب دربارهٔ این موضوع تهیه کند، او میتواند آن را برای اِما بخواند و او را قانع کند.
🔻طبق گزارش ویلیام کلایتون که در اسناد Joseph Smith Papers ثبت شده، هیرام گفت:
«اگر مکاشفه را بنویسی، آن را برای اما میبرم و میخوانم و فکر میکنم میتوانم او را به حقیقتش قانع کنم و پس از آن آرامش خواهی داشت.»
🔻جوزف پذیرفت و همان روز، متنی را دیکته کرد که بعدها در Doctrine and Covenants 132 قرار گرفت؛ متنی که اصول ازدواج جاودانه و چندهمسری را به زبان وحیانی صورتبندی میکند.
🔻اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم وجود دارد:
بحران زناشویی ابتدا وجود دارد؛ سپس وحی به صحنه وارد میشود تا دربارهٔ بحران داوری کند.
یعنی:
مناقشهٔ خصوصی
↓
ادعای وحی
↓
تبدیل خواست رهبر به فرمان خدا
↓
الزام همسر به پذیرش آن
و این دقیقاً همان نقطهای است که تحلیل قدرت آغاز میشود.
👳🏿♂️وقتی شوهر دیگر فقط شوهر نیست
🔻بخش پایانی مکاشفه مستقیماً خطاب به "اما"ست:
“And I command mine handmaid Emma Smith to abide and cleave unto my servant Joseph, and to none else. But if she will not abide this commandment she shall be destroyed...”
🔻یعنی:
«و به کنیز خود، اِما اسمیت، فرمان میدهم که به بندهٔ من جوزف وفادار بماند و به هیچکس دیگر نپیوندد.
⚠️ اما اگر از این فرمان اطاعت نکند، نابود خواهد شد، خداوند میگوید؛ زیرا من خداوند، خدای تو هستم، و اگر در قانون من نماند، او را نابود خواهم کرد.»
🔺این دیگر صرفاً توصیهای اخلاقی به یک زن نیست. فرمان، تهدید و رابطهٔ زناشویی در یک متن وحیانی به هم متصل شدهاند.
🔻سپس متن ادامه میدهد:
«اما اگر او از این فرمان اطاعت نکند، آنگاه بندهٔ من جوزف هرآنچه را برای او گفته است انجام خواهد داد؛
و من او را برکت خواهم داد و او را کثیر خواهم کرد و در این جهان صد برابر به او خواهم داد: پدران و مادران، برادران و خواهران، خانهها و زمینها، همسران و فرزندان،
و تاجهای حیات جاودان در جهانهای ابدی.»
🔺اینجا باید دقت کرد: «صد برابر» به اِما وعده داده نشده، بلکه به جوزف وعده داده شده است. و در میان مصادیق این «صد برابر»، صریحاً خانهها، زمینها، همسران و فرزندان قرار دارند.
🔺"اِما" باید زنان دیگری را که به جوزف داده شدهاند بپذیرد؛ در صورت مقاومت، تهدید به «نابودی» میشود؛ و در همان بافت، جوزف با وعدهٔ برکت، کثرت، خانهها، زمینها، همسران و فرزندان مواجه میشود.
🔻ساختار متن تقریباً عریان است:
جوزف زنهای بیشتری میخواهد
↓
اِما مقاومت میکند
↓
مکاشفه وارد مناقشه میشود
↓
چندهمسری به فرمان خدا تبدیل میشود
↓
اِما باید زنان دیگر جوزف را بپذیرد
↓
مقاومت اِما = نافرمانی از خدا
↓
نافرمانی زن = تهدید به نابودی
↓
در سوی دیگر، جوزف = وعدهٔ برکت و «صد برابر»: خانهها، زمینها، همسران و فرزندان
🔻در اینجا یک تقارن بسیار معنادار شکل میگیرد:
▪️زنِ معترض، تهدید و فشار الهی دریافت میکند؛
▪️مردِ صاحب اقتدار، پشتوانه و وعدهٔ الهی.
❗️و اینجا مقایسه با سورهی تحریم شگفتآور است
🔻شباهت جوزف اسمیت و محمد را نباید به این تقلیل داد که هر دو چندهمسر بودند. نکتهٔ جالبتر، ساختار برخورد متن مقدس با مقاومت همسران و نحوهٔ قدسیشدن اقتدار مرد است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شوهرانِ «مجهز به خدا»؛ محمد و جوزف اسمیت
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۲/۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔸در سورهٔ تحریم، پس از یک بحران زناشویی، عایشه و حفصه دچار انحرافی قلبی (ایمانی) و لایقِ توبه معرفی میشوند، و بیان میشود که
بدین ترتیب، یک تعارض خانوادگی در مقیاسی بسیار بزرگتر بازتعریف میشود:
🔺 آیهٔ ۴ صریحاً نمیگوید «شما نابود خواهید شد»؛ اما زبان و معماری آیه بسیار فراتر از یک اعلام حمایت معنوی است. اگر مسئله صرفاً این بود که خدا پشت پیامبر است و او را کفایت میکند، قرآن در موارد دیگر صریحاً از تعابیری چون «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» استفاده میکند. اینجا اما چنین نیست، و گویا الله مقابلِ دو زنِ تنها در جامعهی آن زمانِ عرب، کفایت نمیکند، و باید یک تهدیدِ توامانِ قدرت آسمانی و زمینی ساخته میشود:
🔺و «صالح المؤمنین» نیز در این زنجیره مهم است: آنان مؤمنان صالحِ انسانیاند. بنابراین با یک حمایت صرفاً معنوی یا اخروی روبهرو نیستیم؛ قدرت زمینی و آسمانی همزمان پشت پیامبر قرار میگیرد.
🔺این الگو به زبان آیات مربوط به جهاد بسیار نزدیک میشود؛ جایی که فرشتگان در کنار نیروی انسانی مؤمنان وارد میدان میشوند و نیروی آسمانی و سپاه زمینی در یک آرایشِ نظامیِ مشترک قرار میگیرند.
🔺به همین دلیل، تصویر آیه بیشتر از یک «خدا مراقب پیامبر است» به یک تهدیدِ بیبدیلِ جدی شباهت دارد:
📌 از این منظر، شدتِ خشم و خشونتِ تصویری آیه حتی میتواند از متن جوزف اسمیت بیشتر به نظر برسد. اسمیت تهدید را مستقیماً متوجه اِما میکند و میگوید در صورت نافرمانی «نابود خواهد شد»؛ اما در تحریم، به جای یک جملهٔ مستقیم، کل منظومهٔ قدرت به صحنه آورده میشود:
🔺یعنی در اسمیت، تهدید صریحتر اما محدودتر و شخصیتر است؛ در تحریم، تهدید غیرمستقیمتر اما از نظر تصویر قدرت، گستردهتر و جنگیتر و وحشتانگیزتر است. به بیان صریحتر:
🔺و همین تفاوت مهم است. در متن اسمیت، یک زن با تهدید الهی روبهروست؛ در تحریم، دو زن در برابر یک آرایش نظامی کاملِ قدرت الله، سپاهیانِ فرابشری و انسانی قرار میگیرند.
🔻در کنار این، آیهٔ بعد امکان طلاق و جایگزینی آنان با «همسرانی بهتر» را پیش میکشد.
📌 این همان جایی است که مقایسه با جوزف اسمیت جدی میشود:
🔻سپس آیهٔ ۵ یک امکان دیگر را پیش میکشد: اگر پیامبر آنان را طلاق دهد، خدا میتواند «همسرانی بهتر از شما» به او بدهد. و زنان جایگزین با مجموعهای از صفات مطلوب معرفی میشوند:
🔺بنابراین زنِ موجود فقط با خطر طلاق مواجه نیست؛ در متن، تصویر زنِ جایگزینِ مطلوبتر نیز ساخته میشود.
🔻در مکاشفهٔ ۱۳۲ جوزف اسمیت، این ساختار به شکل دیگری ظاهر میشود: اِما باید زنان دیگری را که به جوزف داده شدهاند بپذیرد؛ در صورت نپذیرفتن، تهدید به «نابودی» صریح است.
🔻پس شباهت ساختاری را میتوان چنین فشرده کرد:
🔻در جوزف اسمیت:
🔻در سورهٔ تحریم:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۲/۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔸در سورهٔ تحریم، پس از یک بحران زناشویی، عایشه و حفصه دچار انحرافی قلبی (ایمانی) و لایقِ توبه معرفی میشوند، و بیان میشود که
اگر علیه پیامبر ائتلاف تشکیل دهند، او تنها نیست: الله مولای اوست، جبرئیل و صالح مؤمنان پشت اویند و فرشتگان نیز پشتیبان اویند.
بدین ترتیب، یک تعارض خانوادگی در مقیاسی بسیار بزرگتر بازتعریف میشود:
دو زن ↔️ پیامبر + خدا + جبرئیل + صالح مؤمنان + فرشتگان
🔺 آیهٔ ۴ صریحاً نمیگوید «شما نابود خواهید شد»؛ اما زبان و معماری آیه بسیار فراتر از یک اعلام حمایت معنوی است. اگر مسئله صرفاً این بود که خدا پشت پیامبر است و او را کفایت میکند، قرآن در موارد دیگر صریحاً از تعابیری چون «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» استفاده میکند. اینجا اما چنین نیست، و گویا الله مقابلِ دو زنِ تنها در جامعهی آن زمانِ عرب، کفایت نمیکند، و باید یک تهدیدِ توامانِ قدرت آسمانی و زمینی ساخته میشود:
الله + جبرئیل + فرشتگان (سپاه آسمانی) + صالح مؤمنان (سپاه زمینی)
🔺و «صالح المؤمنین» نیز در این زنجیره مهم است: آنان مؤمنان صالحِ انسانیاند. بنابراین با یک حمایت صرفاً معنوی یا اخروی روبهرو نیستیم؛ قدرت زمینی و آسمانی همزمان پشت پیامبر قرار میگیرد.
🔺این الگو به زبان آیات مربوط به جهاد بسیار نزدیک میشود؛ جایی که فرشتگان در کنار نیروی انسانی مؤمنان وارد میدان میشوند و نیروی آسمانی و سپاه زمینی در یک آرایشِ نظامیِ مشترک قرار میگیرند.
🔺به همین دلیل، تصویر آیه بیشتر از یک «خدا مراقب پیامبر است» به یک تهدیدِ بیبدیلِ جدی شباهت دارد:
اگر این دو زن «علیه او» همدست(!) شوند، طرف مقابل با پیامبری تنها مواجه نیست؛ یک صفّ آسمانی و زمینی پشت اوست.
📌 از این منظر، شدتِ خشم و خشونتِ تصویری آیه حتی میتواند از متن جوزف اسمیت بیشتر به نظر برسد. اسمیت تهدید را مستقیماً متوجه اِما میکند و میگوید در صورت نافرمانی «نابود خواهد شد»؛ اما در تحریم، به جای یک جملهٔ مستقیم، کل منظومهٔ قدرت به صحنه آورده میشود:
خدا، فرشته، مؤمنان مسلح به اقتدار و فرشتگان.
🔺یعنی در اسمیت، تهدید صریحتر اما محدودتر و شخصیتر است؛ در تحریم، تهدید غیرمستقیمتر اما از نظر تصویر قدرت، گستردهتر و جنگیتر و وحشتانگیزتر است. به بیان صریحتر:
▪️اسمیت میگوید: نافرمانی کنی، نابود میشوی.
▪️تحریم میگوید: اگر علیه او با هم همراهی کنید، با سپاهِ آسمانی و زمینیِام نابودت میکنم!
🔺و همین تفاوت مهم است. در متن اسمیت، یک زن با تهدید الهی روبهروست؛ در تحریم، دو زن در برابر یک آرایش نظامی کاملِ قدرت الله، سپاهیانِ فرابشری و انسانی قرار میگیرند.
🔻در کنار این، آیهٔ بعد امکان طلاق و جایگزینی آنان با «همسرانی بهتر» را پیش میکشد.
📌 این همان جایی است که مقایسه با جوزف اسمیت جدی میشود:
در هر دو متن، تعارض زناشویی به زبان وحی منتقل میشود و قدرت مرد، به پشتوانهٔ امر قدسی، از سطح یک رابطهٔ خصوصی فراتر میرود.
🔻سپس آیهٔ ۵ یک امکان دیگر را پیش میکشد: اگر پیامبر آنان را طلاق دهد، خدا میتواند «همسرانی بهتر از شما» به او بدهد. و زنان جایگزین با مجموعهای از صفات مطلوب معرفی میشوند:
مسلمان، مؤمن، قانت، توبهکار، عابد و روزهدار (کمخرج)، و در پایان نیز بیوه یا باکره.
🔺بنابراین زنِ موجود فقط با خطر طلاق مواجه نیست؛ در متن، تصویر زنِ جایگزینِ مطلوبتر نیز ساخته میشود.
🔻در مکاشفهٔ ۱۳۲ جوزف اسمیت، این ساختار به شکل دیگری ظاهر میشود: اِما باید زنان دیگری را که به جوزف داده شدهاند بپذیرد؛ در صورت نپذیرفتن، تهدید به «نابودی» صریح است.
در همان بافت نیز برای جوزف وعدهٔ «صد برابر» داده میشود، از جمله خانهها، زمینها، همسران و فرزندان.
🔻پس شباهت ساختاری را میتوان چنین فشرده کرد:
بحران زناشویی
↓
ورود وحی
↓
قدسیشدن اقتدار مرد
↓
زن در موقعیت توبه و اطاعت
↓
مقاومت ← تهدید، حذف یا جایگزینی
↓
مرد ← زنان دیگر و امتیازات بیشتر
🔻در جوزف اسمیت:
اِما ← پذیرش زنان دیگر یا تهدید به نابودی
جوزف ← «صد برابر»: خانهها، زمینها، همسران و فرزندان
🔻در سورهٔ تحریم:
عایشه و حفصه ← توبه + هشدار + پشتوانهٔ خدا، جبرئیل، صالح مؤمنان و فرشتگان
محمد ← امکان طلاق + همسرانی «بهتر»
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نظرسنجی ۶۲
حملاتِ اخیرِ سپاه پاسدارانِ «انقلابِ اسلامی» به کشتیها بهنظر شما به چه دلیلی بودهاست؟
حملاتِ اخیرِ سپاه پاسدارانِ «انقلابِ اسلامی» به کشتیها بهنظر شما به چه دلیلی بودهاست؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
#نظرسنجی ۶۲
حملاتِ اخیرِ سپاه پاسدارانِ «انقلابِ اسلامی» به کشتیها بهنظر شما به چه دلیلی بودهاست؟
حملاتِ اخیرِ سپاه پاسدارانِ «انقلابِ اسلامی» به کشتیها بهنظر شما به چه دلیلی بودهاست؟
#نظرسنجی ۶۳
نظر شما دربارهی محمد بن عبدالله، آنگونه که قرآن، حدیث و تاریخنگاری عباسی به ما عرضه میکند.....
نظر شما دربارهی محمد بن عبدالله، آنگونه که قرآن، حدیث و تاریخنگاری عباسی به ما عرضه میکند.....
Anonymous Poll
13%
وجود داشته؛ فردی امین، مطلقا صادق، اخلاقی، سلیمالنفس، متقی و یکپارچه بوده است و قرآن از اوست
36%
وجود داشته؛ هوشمند، آرمانجو، قدرتطلب و ماکیاولیست، بعضا دروغگو و لذتگرا و دچار تناقضات ارزشی بود
51%
وجود نداشته یا بخش عمدهاش ساختگیست؛ این صفات/روحیات متناقض و شدید در یک انسان جمع نمیشود
Telegram
نقدآگین
📘شوهرانِ «مجهز به خدا»؛ محمد و جوزف اسمیت
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۳/۶)
✍🏻#ر_نجفی
📚محمد در آینهٔ مورمونیسم: از «شاهزادهٔ فریبکاران» تا «محمدِ دوم» (۱/۴)
👥 مقایسهٔ محمد و جوزف اسمیت فقط ساختهٔ منتقدان معاصر نیست. از همان دههٔ نخست پیدایش مورمونیسم، محمد در ادبیات مخالفان جوزف اسمیت و نیز در سخنان و نوشتههای خود اسمیت حضور داشت.
1️⃣ اِبر دی. هاو: محمد، «شاهزادهٔ فریبکاران»
📰 اِبر دی. هاو، روزنامهنگار و ناشر آمریکایی و نویسندهٔ Mormonism Unvailed در سال ۱۸۳۴، از نخستین منتقدان مهم جوزف اسمیت بود.
🗣 هاو هنگام نقد استدلال مورمونها دربارهٔ «شهادت روح» مینویسد:
🔻و سپس:
🔺در این استدلال، محمد نمونهای از مدعیان پیامبری است که پیروانشان احساس درونیِ برخورداری از «روح» را دلیل حقانیت خود میدانستند، و خودِ او نیز یکی از فریبکاران، بلکۀ شاهزادۀ آنان، است که به دژ امن و مستحکمِ هر فریبکار (روح، روحالقدس [به تعبیری جبرئیل، یا وحی])، پناه بردهاست.
🕋 هاو: پیروان اسمیت و «زائران مقبرهٔ محمد»
🔻هاو در فصل دوازدهم، هنگام تمسخر مهاجرت پیروان جوزف اسمیت به میسوری، آنها را با زائران مسلمان مقایسه میکند:
🔺این بار نیز محمد در متن هاو در جایگاهی کاملاً منفی و طعنهآمیز ظاهر میشود: هاو میخواهد مهاجرت مورمونها به سرزمین موعود را نوعی زیارت متعصبانه و شبیه زیارت مسلمانان معرفی کند.
2️⃣ جوزف اسمیت: محمد، «مردی الهامیافته» و الگویی برای راه آینده
🔻در سال ۱۸۳۸، در جریان پروندهٔ قضایی رهبران مورمونی در میزوری، جورج والتر در شهادت خود سخنانی را به جوزف اسمیت نسبت داد که از نظر این بحث مهماند. به گفتهٔ والتر، اسمیت محمد را «مردی الهامیافته» میدانست که «کار بسیار خوبی انجام داده بود» و گفته بود که قصد دارد «همان راهی را که محمد پیمود» در پیش گیرد.
🔻اما ادامهٔ همین شهادت، تصویر بسیار تندتری ارائه میکند: طبق گزارش والتر، اسمیت در صورت ادامهٔ فشار دشمنانش، آنان را به خونریزی گسترده و برپایی نوعی «تفتیش عقاید» تهدید کرده بود.
🔺بنابراین، در روایت والتر، محمد همزمان دو کارکرد پیدا میکند: از یک سو «مردی الهامیافته» و صاحب «کار بسیار خوب» است و از سوی دیگر، بهعنوان الگویی برای راه و شیوهٔ رهبری اسمیت در برابر مخالفان مطرح میشود.
🔺عبارت «همان راهی را که محمد پیمود» اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا این عبارت، محمد را از یک موضوع تاریخیِ مورد بحث به یک الگوی عملی برای رهبری اسمیت تبدیل میکند.
🔺و همین نکته است که شهادت والتر را به شهادت توماس بی. مارش نزدیک میکند؛ زیرا مارش نیز در همان فضای بحرانی سال ۱۸۳۸، اسمیت را به این سخن منتسب میکند که
در نتیجه، دو شهادت مستقل، هرچند هر دو نیازمند احتیاط تاریخیاند، محمد را در ارتباط با الگوی رهبری و برخورد ناروادارانهی احتمالیِ اسمیت با مخالفان قرار میدهند.
3️⃣ جوزف اسمیت: «محمدِ دوم»
🔻در همان فضای سال ۱۸۳۸، توماس بی. مارش، یکی از نخستین اعضای شورای دوازده رسول، نیز در شهادت خود سخنانی را به اسمیت نسبت داد که تصویر دیگری از محمد ارائه میکند. طبق شهادت مارش، اسمیت گفته بود:
🗡⚰️ و سپس:
🗡🩸و در ادامه:
🔻سپس در توضیح این تهدید، محمد را بهعنوان نمونه مطرح کرده بود:
🔺این شهادت از نظر تاریخی محل مناقشه است و نباید آن را بدون قید، سخن قطعی اسمیت دانست. اما اگر آن را بهعنوان گزارش مارش در نظر بگیریم، محمد در اینجا الگوی رهبریای معرفی میشود که در شرایط فشار، به قدرت و زور متوسل میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۳/۶)
✍🏻#ر_نجفی
📚محمد در آینهٔ مورمونیسم: از «شاهزادهٔ فریبکاران» تا «محمدِ دوم» (۱/۴)
👥 مقایسهٔ محمد و جوزف اسمیت فقط ساختهٔ منتقدان معاصر نیست. از همان دههٔ نخست پیدایش مورمونیسم، محمد در ادبیات مخالفان جوزف اسمیت و نیز در سخنان و نوشتههای خود اسمیت حضور داشت.
1️⃣ اِبر دی. هاو: محمد، «شاهزادهٔ فریبکاران»
📰 اِبر دی. هاو، روزنامهنگار و ناشر آمریکایی و نویسندهٔ Mormonism Unvailed در سال ۱۸۳۴، از نخستین منتقدان مهم جوزف اسمیت بود.
🗣 هاو هنگام نقد استدلال مورمونها دربارهٔ «شهادت روح» مینویسد:
🤥«این، پناهگاه امن و دژ مستحکم هر فریبکاری است. این چیزی که آن را "روح" یا "روحالقدس" [یا جبرئیل] مینامند، دستکم برای بیستوچهار مسیحای دروغین، برای محمد، که او را شاهزادهٔ فریبکاران میدانند، و برای نزدیک به پنجاه نفر دیگر که با مأموریتهای ادعایی از جانب آسمان آمدهاند، شاهدی همیشگی، صریح، انکارناپذیر و حقیقی بوده است.»
🔻و سپس:
«همهٔ آنان پیروان بسیاری داشتند، و شاید هنوز نیز داشته باشند؛ پیروانی که ایمانشان بهوسیلهٔ چیزی که خود "روح" میپنداشتند، پدید آمده و استوار شده بود.»
🔺در این استدلال، محمد نمونهای از مدعیان پیامبری است که پیروانشان احساس درونیِ برخورداری از «روح» را دلیل حقانیت خود میدانستند، و خودِ او نیز یکی از فریبکاران، بلکۀ شاهزادۀ آنان، است که به دژ امن و مستحکمِ هر فریبکار (روح، روحالقدس [به تعبیری جبرئیل، یا وحی])، پناه بردهاست.
🕋 هاو: پیروان اسمیت و «زائران مقبرهٔ محمد»
🔻هاو در فصل دوازدهم، هنگام تمسخر مهاجرت پیروان جوزف اسمیت به میسوری، آنها را با زائران مسلمان مقایسه میکند:
«مانند زائرانی که به سوی مقبرهٔ محمد میروند، آنان نیز از نقاط گوناگون همچنان راه خود را به سوی "سرزمین موعود" ادامه میدادند.»
🔺این بار نیز محمد در متن هاو در جایگاهی کاملاً منفی و طعنهآمیز ظاهر میشود: هاو میخواهد مهاجرت مورمونها به سرزمین موعود را نوعی زیارت متعصبانه و شبیه زیارت مسلمانان معرفی کند.
2️⃣ جوزف اسمیت: محمد، «مردی الهامیافته» و الگویی برای راه آینده
🔻در سال ۱۸۳۸، در جریان پروندهٔ قضایی رهبران مورمونی در میزوری، جورج والتر در شهادت خود سخنانی را به جوزف اسمیت نسبت داد که از نظر این بحث مهماند. به گفتهٔ والتر، اسمیت محمد را «مردی الهامیافته» میدانست که «کار بسیار خوبی انجام داده بود» و گفته بود که قصد دارد «همان راهی را که محمد پیمود» در پیش گیرد.
🔻اما ادامهٔ همین شهادت، تصویر بسیار تندتری ارائه میکند: طبق گزارش والتر، اسمیت در صورت ادامهٔ فشار دشمنانش، آنان را به خونریزی گسترده و برپایی نوعی «تفتیش عقاید» تهدید کرده بود.
🔺بنابراین، در روایت والتر، محمد همزمان دو کارکرد پیدا میکند: از یک سو «مردی الهامیافته» و صاحب «کار بسیار خوب» است و از سوی دیگر، بهعنوان الگویی برای راه و شیوهٔ رهبری اسمیت در برابر مخالفان مطرح میشود.
🔺عبارت «همان راهی را که محمد پیمود» اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا این عبارت، محمد را از یک موضوع تاریخیِ مورد بحث به یک الگوی عملی برای رهبری اسمیت تبدیل میکند.
🔺و همین نکته است که شهادت والتر را به شهادت توماس بی. مارش نزدیک میکند؛ زیرا مارش نیز در همان فضای بحرانی سال ۱۸۳۸، اسمیت را به این سخن منتسب میکند که
اگر دشمنانش او را به حال خود نگذارند، «یک محمدِ دوم» برای این نسل خواهد شد.
در نتیجه، دو شهادت مستقل، هرچند هر دو نیازمند احتیاط تاریخیاند، محمد را در ارتباط با الگوی رهبری و برخورد ناروادارانهی احتمالیِ اسمیت با مخالفان قرار میدهند.
3️⃣ جوزف اسمیت: «محمدِ دوم»
🔻در همان فضای سال ۱۸۳۸، توماس بی. مارش، یکی از نخستین اعضای شورای دوازده رسول، نیز در شهادت خود سخنانی را به اسمیت نسبت داد که تصویر دیگری از محمد ارائه میکند. طبق شهادت مارش، اسمیت گفته بود:
«اگر دشمنانم مرا به حال خود نگذارند، یک محمدِ دوم برای این نسل خواهم شد.»
🗡⚰️ و سپس:
«او بر دشمنان خود پای خواهد گذاشت و بر اجساد آنان راه خواهد رفت.»
🗡🩸و در ادامه:
«از کوههای راکی تا اقیانوس اطلس، آن را یکپارچه غرق در خون خواهد کرد.»
🔻سپس در توضیح این تهدید، محمد را بهعنوان نمونه مطرح کرده بود:
«همانگونه که شعار محمد هنگام مذاکره برای صلح "قرآن یا شمشیر" [اسلام بیاور یا بمیر] بود، سرانجام برای ما نیز چنین خواهد بود: "جوزف اسمیت یا شمشیر".»
🔺این شهادت از نظر تاریخی محل مناقشه است و نباید آن را بدون قید، سخن قطعی اسمیت دانست. اما اگر آن را بهعنوان گزارش مارش در نظر بگیریم، محمد در اینجا الگوی رهبریای معرفی میشود که در شرایط فشار، به قدرت و زور متوسل میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شوهرانِ «مجهز به خدا»؛ محمد و جوزف اسمیت
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۴/۶)
✍🏻#ر_نجفی
📚محمد در آینهٔ مورمونیسم: از «شاهزادهٔ فریبکاران» تا «محمدِ دوم» (۲/۴)
4️⃣ محمد در کنار نمرود، فرعون، نبوکدنصر، اسکندر و بناپارت
اسمیت در نامۀ ۱۳ نوامبر ۱۸۴۳، هنگام دفاع از اقتدار و موفقیت دینی خود، میان قدرتی که آن را متعلق به «عدالت و حقیقت» میداند و قدرتهای بزرگ تاریخی و سیاسی تمایز میگذارد. او در این بحث، محمد را در کنار نمرود، فرعون، نبوکدنصر، اسکندر و بناپارت قرار میدهد و مینویسد:
🔺 اهمیت این عبارت در آن است که خودِ اسمیت، محمد را در کنار نمرود، فرعون، نبوکدنصر، اسکندر و بناپارت قرار میدهد و این چهرهها را نماد قدرت، شکوه و اقتدار دنیوی در برابر «عدالت و حقیقت» میداند.
❌ بااینحال، منظور اسمیت را نباید اینطور فهمید که محمد یا اسلام پس از مدتی کوتاه از میان رفتند. ماندگاری و گسترش اسلام در قرنهای بعد با چنین برداشتی سازگار نیست. تعبیر «مانند دنبالهٔ یک شهاب/دنبالهدار» بیشتر یک استعارهٔ الهیاتی دربارهٔ درخشش و ناپایداری شکوه قدرتهای انسانی است، نه گزارشی دربارهٔ زوال تاریخی اسلام.
⚠️ البته مقایسهٔ محمد با اسکندر و بناپارت همچنان از نظر تاریخی قابل مناقشه است؛ زیرا امپراتوری آنان فروپاشید، اما سنت دینی و تمدنیِ مرتبط با محمد قرنها باقی ماند و گسترش یافت.
بنابراین دقیقتر است بگوییم: اسمیت عظمت تاریخی محمد را انکار نمیکند؛ بلکه آن را در برابر حقیقت ابدیِ مورد اعتقاد خود قرار میدهد. مشکل زمانی ایجاد میشود که استعارهٔ «شهاب» را بصورت تحتالفظی، یعنی به معنای زوال و ناپدیدشدن تاریخی محمد و اسلام، تفسیر کنیم.
5️⃣ محمد در کنار هومر، هزیود و «صدها تن دیگر»
اسمیت در ادامۀ همان نامه، بحث را از قدرت و شکوه تاریخی به مسئلۀ اعتبار تعالیم و حقیقت دینی منتقل میکند و مینویسد:
🔻برای فهمِ بهتر، چند بندِ قبل و بعد را نقل میکنم:
🔺 در اینجا محمد بار دیگر بهصراحت در نوشتۀ اسمیت ظاهر میشود، اما این بار نه در کنار فرمانروایان و فاتحان، بلکه در کنار مجموعهای از شخصیتهای بزرگ ادبی، فلسفی، تاریخی و دینی.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۴/۶)
✍🏻#ر_نجفی
📚محمد در آینهٔ مورمونیسم: از «شاهزادهٔ فریبکاران» تا «محمدِ دوم» (۲/۴)
4️⃣ محمد در کنار نمرود، فرعون، نبوکدنصر، اسکندر و بناپارت
اسمیت در نامۀ ۱۳ نوامبر ۱۸۴۳، هنگام دفاع از اقتدار و موفقیت دینی خود، میان قدرتی که آن را متعلق به «عدالت و حقیقت» میداند و قدرتهای بزرگ تاریخی و سیاسی تمایز میگذارد. او در این بحث، محمد را در کنار نمرود، فرعون، نبوکدنصر، اسکندر و بناپارت قرار میدهد و مینویسد:
اما بگذارید به شما اطمینان دهم، به نام عیسی، که آنچه شما «جسارتِ طرحها و اقدامات» مینامید، در واقع باید «درستیِ آرمان، حقیقتِ نظام و قدرت خدا» نامیده شود؛ قدرتی که تاکنون مرا و کلیسا را با موفقیت از میان طوفانِ سرزنش، حماقت، نادانی، بدخواهی، آزار و اذیت، دروغ، خشم روحانیان، هجو روزنامهها، افتراهای جزوهها و نفوذِ متحدِ قدرتهای زمین و جهنم عبور داده است.»
«اما بگذارید به شما اطمینان دهم، به نام عیسی، که این قدرتهای عدالت و حقیقت، نه فرمانها و قواعدِ نمرودِ جاهطلب و قدرتطلب، فرعون، نبوکدنصر، اسکندر، محمد، بناپارت یا دیگر قهرمانانِ پرطنیناند؛ قهرمانانی که برای مدتی کوتاه، همچون دنبالهٔ یک شهاب، با شکوه و تشریفات میدرخشیدند و سپس ناپدید شدند و در پیِ خود، جز نامی از آن وجود، ویرانهای گسترده باقی گذاشتند.»
🔺 اهمیت این عبارت در آن است که خودِ اسمیت، محمد را در کنار نمرود، فرعون، نبوکدنصر، اسکندر و بناپارت قرار میدهد و این چهرهها را نماد قدرت، شکوه و اقتدار دنیوی در برابر «عدالت و حقیقت» میداند.
❌ بااینحال، منظور اسمیت را نباید اینطور فهمید که محمد یا اسلام پس از مدتی کوتاه از میان رفتند. ماندگاری و گسترش اسلام در قرنهای بعد با چنین برداشتی سازگار نیست. تعبیر «مانند دنبالهٔ یک شهاب/دنبالهدار» بیشتر یک استعارهٔ الهیاتی دربارهٔ درخشش و ناپایداری شکوه قدرتهای انسانی است، نه گزارشی دربارهٔ زوال تاریخی اسلام.
⚠️ البته مقایسهٔ محمد با اسکندر و بناپارت همچنان از نظر تاریخی قابل مناقشه است؛ زیرا امپراتوری آنان فروپاشید، اما سنت دینی و تمدنیِ مرتبط با محمد قرنها باقی ماند و گسترش یافت.
بنابراین دقیقتر است بگوییم: اسمیت عظمت تاریخی محمد را انکار نمیکند؛ بلکه آن را در برابر حقیقت ابدیِ مورد اعتقاد خود قرار میدهد. مشکل زمانی ایجاد میشود که استعارهٔ «شهاب» را بصورت تحتالفظی، یعنی به معنای زوال و ناپدیدشدن تاریخی محمد و اسلام، تفسیر کنیم.
5️⃣ محمد در کنار هومر، هزیود و «صدها تن دیگر»
اسمیت در ادامۀ همان نامه، بحث را از قدرت و شکوه تاریخی به مسئلۀ اعتبار تعالیم و حقیقت دینی منتقل میکند و مینویسد:
«جهان در مجموع همیشه آماده است نوشتههای هومر، هزیود، پلوتارک، سقراط، فیثاغورس، ویرژیل، یوسفوس، محمد و صدها تن دیگر را باور کند؛ اما بگویید، بگویید کجا، آنان حتی یک سطر، یک روش ساده برای حل حقیقتِ طرح حیات جاودانی بر جای گذاشتهاند؟»
🔻برای فهمِ بهتر، چند بندِ قبل و بعد را نقل میکنم:
ای دوست عزیز، اگر با خدا و کتاب مقدس خود به همان اندازه آشنا بودید که با کیف پول و جدول حسابوکتاب خود آشنایید، صورِ فرو رفتهٔ صور و صیدا، غبار اندوهناک جایی که «شهر» اورشلیم زمانی در آن قرار داشت، و سوگواری یهودیان در میان ملتها، همراه با چنین «انبوهی از شاهدان»، میتوانست «الوهیت» موسی را برای شما روشن کند، مهِ پنج هزار سال را کنار بزند و شما را از نور پر کند.
زیرا واقعیتها، همچون الماس، نهتنها شیشه را میبُرند، بلکه گرانبهاترین جواهرات روی زمیناند.
روح نبوت، شهادت عیسی است.
جهان در مجموع همیشه آماده است نوشتههای هومر، هزیود، پلوتارک، سقراط، فیثاغورس، ویرژیل، یوسفوس، محمد و صدها تن دیگر را باور کند؛ اما بگویید، بگویید کجا، آنان حتی یک سطر، یک روش ساده برای حل حقیقتِ طرح حیات جاودانی بر جای گذاشتهاند؟
نجاتدهنده [عیسی] میگوید:
«اگر کسی ارادهٔ او [پدر] را انجام دهد، دربارهٔ این تعلیم خواهد دانست که آیا از خداست یا من از جانب خود سخن میگویم.»
پس اینجا روشی برای حل کردن «الوهیت» انسانها بهوسیلهٔ الوهیتی است که در درون خود شماست؛ روشی که به همان اندازه از محاسبهٔ اعداد فراتر میرود که خورشید از شمع فراتر است.
ای کاش خدا میخواست همهٔ مردم این را میفهمیدند و حاضر بودند بر اساس آن هدایت شوند؛ تا هنگامی که کسی پیمانهٔ روزهایش را پر کرد، بتواند مانند عیسی فریاد بزند:
Veni, mori, et reviviscere!
«آمدم، بمیرم و دوباره زنده شوم!
🔺 در اینجا محمد بار دیگر بهصراحت در نوشتۀ اسمیت ظاهر میشود، اما این بار نه در کنار فرمانروایان و فاتحان، بلکه در کنار مجموعهای از شخصیتهای بزرگ ادبی، فلسفی، تاریخی و دینی.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شوهرانِ «مجهز به خدا»؛ محمد و جوزف اسمیت
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۵/۶)
✍🏻#ر_نجفی
📚محمد در آینهٔ مورمونیسم: از «شاهزادهٔ فریبکاران» تا «محمدِ دوم» (۳/۴)
🔺وجه مشترک این افراد از نظر اسمیت ظاهراً این نیست که همهٔ آنها از یک جنس بودهاند یا از نظر اهمیت تاریخی با یکدیگر برابر بودهاند؛ بلکه این است که نوشتهها، افکار یا تعالیمشان مورد پذیرش و توجه انسانها قرار گرفته است.
📌 اما اسمیت میان پذیرش تاریخی یک شخصیت یا آموزه و اثبات حقیقت نجاتبخش آن تفاوت میگذارد. پرسش او این است که
🔺در این چارچوب، اسمیت محمد را نیز در شمار شخصیتهایی قرار میدهد که اهمیت تاریخی و پذیرش گسترده دارند، اما از نظر او پاسخ نهایی و کافی به مسئلهٔ حیات جاودانی ارائه نکردهاند.
🔻 دو ارزیابی اسمیت از محمد در کنار هم
بنابراین، دو اشارهٔ مستقیم اسمیت به محمد در این نامه را میتوان مکمل یکدیگر دانست:
🔶 در بخش نخست:
محمد در کنار نمرود، فرعون، نبوکدنصر، اسکندر و بناپارت قرار میگیرد؛ یعنی در میان شخصیتهایی که اسمیت آنها را نماد قدرت، شکوه، اقتدار و عظمت دنیوی میبیند. استعارهٔ شهاب نیز برای بیان ناپایداری شکوه قدرتهای بشری به کار میرود، نه برای ادعای اینکه اسلام واقعاً پس از مدتی کوتاه از میان رفته است.
🔶 در بخش دوم:
محمد در کنار هومر، هزیود، سقراط، فیثاغورس، ویرژیل، یوسفوس و «صدها تن دیگر» قرار میگیرد؛ یعنی در میان شخصیتهایی که آثار یا تعالیمشان در جهان پذیرفته شده، اما از دید اسمیت این پذیرش تاریخی به معنای ارائهٔ حقیقت نجاتبخش نیست.
🔻در نتیجه، نقد دقیق اسمیت را میتوان چنین خلاصه کرد:
5️⃣ پیش از هاو: الکساندر کمپبل و محمد بهعنوان نمونهٔ «مدعی وحی»
مقایسهٔ جوزف اسمیت با محمد حتی پیش از اِبر دی. هاو [بحثشده در شمارۀ ۱، دو پست قبل] نیز وجود داشت. الکساندر کمپبل در مقالهٔ «توهمات» منتشرشده در نشریهٔ «منادی هزاره» در فوریهٔ ۱۸۳۱، یعنی تنها حدود یک سال پس از انتشار کتاب مورمون، یکی از نخستین نقدهای مفصل علیه ادعای الهی بودن مورمونیسم را منتشر کرد.
🔻کمپبل در پاسخ به دفاعهایی که از اسمیت میشد، سلسلهای از پاسخهای کوتاه و طعنهآمیز میآورد.
🔻پاسخ میداد:
🔻 و اگر در دفاع از او گفته میشد:
📌 کمپبل بلافاصله محمد را وارد مقایسه میکرد:
🔻و هنگامی که دفاع به این صورت مطرح میشد که:
🔻پاسخ کمپبل این بود:
🔻منطق کمپبل روشن است: الهام ادعایی، بهخودیخود دلیل حقانیت نیست.
🔺از این جهت، محمد در نخستین نقدهای مورمونی نه فقط بهعنوان یک پیامبر رقیب، بلکه بهعنوان نمونهای باطل از یک مدعی دینی ظاهر میشود.
🔺نکتهٔ مهم این است که کمپبل از محمد بهعنوان یک نمونهٔ شناختهشده در استدلال خود استفاده میکند. یعنی صرفِ ناتوانی از نوشتن، برای اثبات ادعای یک مدعی وحی کافی نیست.
🔎 او در نهایت اسمیت را یک مدعی دروغین و فریبکار میداند و کتاب مورمون را ساخته و پرداختهٔ خود او معرفی میکند. کمپبل در حال بحث دربارهٔ این مسئله است که
در نتیجه، محمد در اینجا در ذهن کمپبل در چارچوب مسئلهٔ ادعاهای وحیانی و اعتبار مدعیان دینی قرار میگیرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۵/۶)
✍🏻#ر_نجفی
📚محمد در آینهٔ مورمونیسم: از «شاهزادهٔ فریبکاران» تا «محمدِ دوم» (۳/۴)
🔺وجه مشترک این افراد از نظر اسمیت ظاهراً این نیست که همهٔ آنها از یک جنس بودهاند یا از نظر اهمیت تاریخی با یکدیگر برابر بودهاند؛ بلکه این است که نوشتهها، افکار یا تعالیمشان مورد پذیرش و توجه انسانها قرار گرفته است.
📌 اما اسمیت میان پذیرش تاریخی یک شخصیت یا آموزه و اثبات حقیقت نجاتبخش آن تفاوت میگذارد. پرسش او این است که
❓حتی اگر جهان آثار این شخصیتها را بپذیرد، کدامیک از آنها توانسته است «یک روش ساده برای حل حقیقتِ طرح حیات جاودانی» ارائه کند؟
🔺در این چارچوب، اسمیت محمد را نیز در شمار شخصیتهایی قرار میدهد که اهمیت تاریخی و پذیرش گسترده دارند، اما از نظر او پاسخ نهایی و کافی به مسئلهٔ حیات جاودانی ارائه نکردهاند.
🔻 دو ارزیابی اسمیت از محمد در کنار هم
بنابراین، دو اشارهٔ مستقیم اسمیت به محمد در این نامه را میتوان مکمل یکدیگر دانست:
🔶 در بخش نخست:
محمد در کنار نمرود، فرعون، نبوکدنصر، اسکندر و بناپارت قرار میگیرد؛ یعنی در میان شخصیتهایی که اسمیت آنها را نماد قدرت، شکوه، اقتدار و عظمت دنیوی میبیند. استعارهٔ شهاب نیز برای بیان ناپایداری شکوه قدرتهای بشری به کار میرود، نه برای ادعای اینکه اسلام واقعاً پس از مدتی کوتاه از میان رفته است.
🔶 در بخش دوم:
محمد در کنار هومر، هزیود، سقراط، فیثاغورس، ویرژیل، یوسفوس و «صدها تن دیگر» قرار میگیرد؛ یعنی در میان شخصیتهایی که آثار یا تعالیمشان در جهان پذیرفته شده، اما از دید اسمیت این پذیرش تاریخی به معنای ارائهٔ حقیقت نجاتبخش نیست.
🔻در نتیجه، نقد دقیق اسمیت را میتوان چنین خلاصه کرد:
📌📌 از نظر اسمیت، عظمت تاریخی، قدرت سیاسی، شهرت، پیروان فراوان یا پذیرش گستردهٔ یک شخصیت، بهخودیخود اثباتکنندهٔ حقیقت دینی و راه حیات جاودانی نیست.
5️⃣ پیش از هاو: الکساندر کمپبل و محمد بهعنوان نمونهٔ «مدعی وحی»
مقایسهٔ جوزف اسمیت با محمد حتی پیش از اِبر دی. هاو [بحثشده در شمارۀ ۱، دو پست قبل] نیز وجود داشت. الکساندر کمپبل در مقالهٔ «توهمات» منتشرشده در نشریهٔ «منادی هزاره» در فوریهٔ ۱۸۳۱، یعنی تنها حدود یک سال پس از انتشار کتاب مورمون، یکی از نخستین نقدهای مفصل علیه ادعای الهی بودن مورمونیسم را منتشر کرد.
🔻کمپبل در پاسخ به دفاعهایی که از اسمیت میشد، سلسلهای از پاسخهای کوتاه و طعنهآمیز میآورد.
«اما اسمیت [همسر پیامبر] شگفتیِ جهان است»
🔻پاسخ میداد:
«وحش آخرالزمان نیز چنین بود.» (منظور، موجود نمادینِ قدرتمند و شگفتانگیز در کتاب مکاشفهٔ یوحناست.)
🔻 و اگر در دفاع از او گفته میشد:
«اما او حتی نمیتواند یک صفحه بنویسد»
📌 کمپبل بلافاصله محمد را وارد مقایسه میکرد:
«محمد نیز نمیتوانست؛ همان محمدی که قرآن را عرضه کرد.»
🔻و هنگامی که دفاع به این صورت مطرح میشد که:
«اما او الهامیافته بود»
🔻پاسخ کمپبل این بود:
«یهودا نیز بهوسیلهٔ شیطان الهام یافته بود.»
🔻منطق کمپبل روشن است: الهام ادعایی، بهخودیخود دلیل حقانیت نیست.
📌📌 اگر محمد میتوانست مدعی وحی باشد و پیروانی پیدا کند، همین امر دربارهٔ اسمیت نیز چیزی را ثابت نمیکند.
🔺از این جهت، محمد در نخستین نقدهای مورمونی نه فقط بهعنوان یک پیامبر رقیب، بلکه بهعنوان نمونهای باطل از یک مدعی دینی ظاهر میشود.
🔺نکتهٔ مهم این است که کمپبل از محمد بهعنوان یک نمونهٔ شناختهشده در استدلال خود استفاده میکند. یعنی صرفِ ناتوانی از نوشتن، برای اثبات ادعای یک مدعی وحی کافی نیست.
🔎 او در نهایت اسمیت را یک مدعی دروغین و فریبکار میداند و کتاب مورمون را ساخته و پرداختهٔ خود او معرفی میکند. کمپبل در حال بحث دربارهٔ این مسئله است که
❓آیا ناتوانی ظاهری یک مدعی در نوشتن میتواند ادعای وحی او را معتبر کند یا نه؛
📌 و محمد را نمونهای از شخصی میآورد که با وجود ناتوانی در نوشتن، متنی عظیم را به وحی نسبت داده است.
در نتیجه، محمد در اینجا در ذهن کمپبل در چارچوب مسئلهٔ ادعاهای وحیانی و اعتبار مدعیان دینی قرار میگیرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin