Telegram
نقدآگین
📘پاداشِ مؤمنان: حوریانِ بیپایان، سکسِ بیامان، شَهوتِ جاودان
(۵)
👙لباس زن بهشتی؛ پوشش یا نمایش؟
در این مجموعهٔ روایی، حتی لباس زن بهشتی نیز به ابزاری برای برجستهکردن زیبایی جسمانی او تبدیل میشود. در روایت ترمذی، گفته میشود که
🔺یعنی مسئله فقط این نیست که زن لباس فاخر و متعدد بر تن دارد؛ مسئله این است که هفتاد لایهٔ لباس نیز مانع دیدن بدن او نمیشوند. اگر این توصیف را به زبان امروز برگردانیم، با پوششی روبهرو هستیم که دستکم در تخیل روایت، آنچنان نازک یا شفاف تصویر شده که لایههای متعدد آن نیز بدن را پنهان نمیکنند. پس لباس در اینجا دیگر صرفاً «پوشش» نیست؛ خودش بخشی از سازوکار نمایش بدن است.
🔺البته باید دقیق ماند: حدیث صریحاً نمیگوید «این لباسها شفافاند» یا «برای نمایش بدن طراحی شدهاند». اینها تعبیر و استنباط ما از توصیف روایت است. آنچه خود متن صریحاً میگوید، از این هم برای تحلیل کافی است:
🤦🏻♀️ بدن زن؛ زیباییای که به جزئیات فیزیولوژیک میرسد
🔻وقتی روایتهای مختلف را کنار هم میگذاریم، بدن زن بهشتی ویژگیهای مشخصی پیدا میکند:
🔺در اینجا دیگر «حوری» یک اسم شاعرانه نیست. یک بدن بهشتی است. و این بدن در بسیاری از روایتها در نسبت با مرد بهشتی تعریف میشود: او همسر اوست، پاداش اوست و بخشی از نعمت اوست.
💪 بدن مرد؛ قدرت بدون فرسودگی
طرف دیگر این تخیل، مرد بهشتی است.
🔺بنابراین بهشت فقط بدن زن را تغییر نمیدهد.
بدن مرد را هم از محدودیتهای زمینی آزاد میکند.
🔻اما جهتی که این آزادی در آن تعریف میشود، در این روایتها روشن است: افزایش ظرفیت لذت.
مسئله فقط تعداد نیست؛ مسئله زمان هم هست
🔻اگر روایت «صد باکره در یک روز» را کنار روایت «قدرت صد نفر» بگذاریم، متوجه میشویم که ادبیات بهشتی فقط به «چه چیزی» فکر نکرده، بلکه به ظرفیت بدن و زمان رابطه نیز پرداخته است:
🔺اینها اجزای یک تصویرند: بدن انسانی بدون سقف فیزیولوژیک.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۵)
👙لباس زن بهشتی؛ پوشش یا نمایش؟
در این مجموعهٔ روایی، حتی لباس زن بهشتی نیز به ابزاری برای برجستهکردن زیبایی جسمانی او تبدیل میشود. در روایت ترمذی، گفته میشود که
☑️ سفیدیِ ساق پای زن از میان هفتاد جامه دیده میشود
☑️ و حتی مغز استخوانش نیز از پشت آن جامهها قابل مشاهده است.
🔺یعنی مسئله فقط این نیست که زن لباس فاخر و متعدد بر تن دارد؛ مسئله این است که هفتاد لایهٔ لباس نیز مانع دیدن بدن او نمیشوند. اگر این توصیف را به زبان امروز برگردانیم، با پوششی روبهرو هستیم که دستکم در تخیل روایت، آنچنان نازک یا شفاف تصویر شده که لایههای متعدد آن نیز بدن را پنهان نمیکنند. پس لباس در اینجا دیگر صرفاً «پوشش» نیست؛ خودش بخشی از سازوکار نمایش بدن است.
🔺البته باید دقیق ماند: حدیث صریحاً نمیگوید «این لباسها شفافاند» یا «برای نمایش بدن طراحی شدهاند». اینها تعبیر و استنباط ما از توصیف روایت است. آنچه خود متن صریحاً میگوید، از این هم برای تحلیل کافی است:
هفتاد جامه بر تن زن است، اما ساق و مغز استخوان او همچنان دیده میشود. در نتیجه، لباس نه بهعنوان مانعی برای نگاه، بلکه در دلِ توصیف زیباییِ بدن قرار گرفته است.
🤦🏻♀️ بدن زن؛ زیباییای که به جزئیات فیزیولوژیک میرسد
🔻وقتی روایتهای مختلف را کنار هم میگذاریم، بدن زن بهشتی ویژگیهای مشخصی پیدا میکند:
☑️ جوانی دائمی،
☑️ زیبایی فوقالعاده،
☑️ شفافیتی که در برخی روایات تا دیدن مغز استخوان پیش میرود،
☑️ لباسهایی که مانع مشاهدهٔ ساق نمیشوند
☑️ و در بعضی گزارشها باکرگیای که دوباره برقرار میشود.
🔺در اینجا دیگر «حوری» یک اسم شاعرانه نیست. یک بدن بهشتی است. و این بدن در بسیاری از روایتها در نسبت با مرد بهشتی تعریف میشود: او همسر اوست، پاداش اوست و بخشی از نعمت اوست.
💪 بدن مرد؛ قدرت بدون فرسودگی
طرف دیگر این تخیل، مرد بهشتی است.
☑️ او پیر نمیشود.
☑️ از کثرتِ جماع خسته نمیشود و فرسوده
☑️ و در برخی روایات، قدرت جنسی او به شکل غیرعادی افزایش مییابد.
ترمذی از قدرتی معادل صد نفر/کمر سخن میگوید. ابنماجه از مردی سخن میگوید که عضو جنسیاش هرگز سست نمیشود!
🔺بنابراین بهشت فقط بدن زن را تغییر نمیدهد.
بدن مرد را هم از محدودیتهای زمینی آزاد میکند.
🔻اما جهتی که این آزادی در آن تعریف میشود، در این روایتها روشن است: افزایش ظرفیت لذت.
مسئله فقط تعداد نیست؛ مسئله زمان هم هست
🔻اگر روایت «صد باکره در یک روز» را کنار روایت «قدرت صد نفر» بگذاریم، متوجه میشویم که ادبیات بهشتی فقط به «چه چیزی» فکر نکرده، بلکه به ظرفیت بدن و زمان رابطه نیز پرداخته است:
✔️ دو زن.
✔️ هفتاد و دو زن.
✔️ صد زن در یک روز.
✔️ قدرت صد نفر.
✔️ آلتی که هرگز سست نمیشود.
✔️ زنی که در برخی روایتها دوباره باکره میشود.
🔺اینها اجزای یک تصویرند: بدن انسانی بدون سقف فیزیولوژیک.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پاداشِ مؤمنان: حوریانِ بیپایان، سکسِ بیامان، شَهوتِ جاودان
(۶)
🙃 بهشت بهمثابه وارونگی محدودیتهای بدن
🔻در دنیا بدن پیر میشود. میل جنسی محدود است. قدرت جنسی کاهش مییابد. رابطه خستگی دارد. باکرگی یک وضعیت برگشتناپذیر طبیعی تلقی میشود. تعداد همسران و روابط نیز محدودیتهای اجتماعی و جسمانی دارند.
🔻❌اما در این تصویر از بهشت، تقریباً تمام این محدودیتها حذف میشوند.
🔺بنابراین اینجا بهشت صرفاً رهایی از بدن نیست.
بهشت، در این بخش از سنت، رهایی بدن از محدودیت است.
⚠️ «ضعیف» بودن یک روایت، اثر تاریخی آن را پاک نمیکند
🔻من عمداً روایتهای نه چندان قوی را هم در این بررسی کنار نگذاشتم. نه برای اینکه آنها را همگی سخن قطعی محمد بدانم، که اساسا نفسِ وجودِ تاریخیاش نیز در تحقیقاتِ این چند دهه زیر سوال رفته، بلکه به این دلیل که موضوع این بحث تاریخ ذهنیت دینی است.
🔺برای نمونه، روایت قدرت صدگانه در ترمذی آمده است. روایت صد باکره در یک روز در منابع دیگری آمده است. روایت ۷۲ همسر در چند مجموعهٔ حدیثی با صورتهای مختلف دیده میشود. گزارشهای ۵۰۰ حوری و ۴۰۰۰ و ۸۰۰۰ زن نیز در لایههای متأخرتر ظاهر شدهاند. اینها از نظر سند یکسان نیستند.
📌 اما تاریخ ذهنیت هم تاریخ «اسناد صحیح» به تنهایی نیست. تاریخ ذهنیت، تاریخ چیزهایی است که انسانها خواندهاند، شنیدهاند، نقل کردهاند، تصور کردهاند و بر اساس آنها دربارهٔ جهان پس از مرگ خیال ساختهاند. ممکن است سند یک روایت ضعیف باشد و تخیل آن قرنها قدرتمند بماند. ممکن است یک محدث آن را رد کند و واعظ دیگری آن را برای هزاران نفر تعریف کند.
🔺از نظر علم حدیث، این دو مسئله متفاوتاند. از نظر تاریخ فرهنگ، هر دو مهماند.
🔻مسئله فقط حوری نیست؛ مسئله ساختار پاداش است. گاهی در برابر چنین بحثی گفته میشود:
اما این متن ادعا نمیکند که تمام اسلام دربارهٔ حوریهاست. بحث بسیار محدودتر است. بحث این است که
🦸🏻♂️ بهشتِ مردانه؟
🔻در ادبیات رواییِ بهشت، عدمتقارن چشمگیری دیده میشود: دربارهٔ مرد،
❌ اما دربارهٔ لذت جنسیِ زن بهشتی، روایتها بسیار کمجزئیاتترند. زن عمدتاً از منظرِ زیبایی، مطلوبیت، باکرگی و دلبستگی به مرد توصیف میشود، نه از منظرِ تجربه و فیزیولوژیِ لذت خودش. بعدها مفسران و فقیهان برای پاسخ به این خلأ گفتهاند که زنان نیز در بهشت هرچه بخواهند خواهند داشت و از لذت برخوردار خواهند شد؛ ولی این پاسخ، با انبوه توصیفهای مشخصی که برای لذت جنسی مرد وجود دارد، از نظر جزئیات روایی قابل مقایسه نیست.
🔻اگر همهٔ این روایات را کنار هم بگذاریم، انسان بهشتی موجودی است که
🔺مرگ حذف میشود. میل باقی میماند. شاید همین یکی از مهمترین ویژگیهای این تخیل باشد. بهشت در این بخش از سنت، نابودی میل نیست. جاودانهکردن میل است. و به همین دلیل دعاها مهماند
📌 کتابها را همه نمیخوانند. اما دعا را همه میشنوند. ملا ممکن است صدها صفحه حدیث را برای مردم نخواند. اما میتواند یک جمله را صدها بار تکرار کند:
🔺🔻پشت این جمله کوتاه، یک ادبیات عظیم ایستاده است:
🔺پس مسئله فقط یک کلمه در قنوت نیست. مسئله یک دستگاه تخیل است. دستگاهی که برای مرد بهشتی بدن میسازد. برای او قدرت میسازد. برای او همسران متعدد میسازد. برای زن بهشتی زیبایی و جوانی ابدی میسازد. برای رابطه تعداد و ظرفیت تصور میکند. و همهٔ اینها را در قالب پاداش اخروی قرار میدهد.
🔺میتوان به این تصویر ایمان داشت. میتوان آن را استعاری دانست. میتوان آن را نقد کرد. اما نمیتوان وانمود کرد که چنین ادبیاتی وجود نداشته است. حوریها در حاشیهٔ این جهان تخیلی نیستند؛ یکی از روشنترین پنجرهها به تصوری هستند که این ادبیات از بدن، میل، مردانگی، زن و پاداش ساخته است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۶)
🙃 بهشت بهمثابه وارونگی محدودیتهای بدن
🔻در دنیا بدن پیر میشود. میل جنسی محدود است. قدرت جنسی کاهش مییابد. رابطه خستگی دارد. باکرگی یک وضعیت برگشتناپذیر طبیعی تلقی میشود. تعداد همسران و روابط نیز محدودیتهای اجتماعی و جسمانی دارند.
🔻❌اما در این تصویر از بهشت، تقریباً تمام این محدودیتها حذف میشوند.
جوانی ابدی.
قدرت جنسی فوقالعاده.
همسران متعدد.
بدنهای زیبا و بدون فرسودگی.
و در برخی روایات، بازگشت باکرگی.
🔺بنابراین اینجا بهشت صرفاً رهایی از بدن نیست.
بهشت، در این بخش از سنت، رهایی بدن از محدودیت است.
⚠️ «ضعیف» بودن یک روایت، اثر تاریخی آن را پاک نمیکند
🔻من عمداً روایتهای نه چندان قوی را هم در این بررسی کنار نگذاشتم. نه برای اینکه آنها را همگی سخن قطعی محمد بدانم، که اساسا نفسِ وجودِ تاریخیاش نیز در تحقیقاتِ این چند دهه زیر سوال رفته، بلکه به این دلیل که موضوع این بحث تاریخ ذهنیت دینی است.
🔺برای نمونه، روایت قدرت صدگانه در ترمذی آمده است. روایت صد باکره در یک روز در منابع دیگری آمده است. روایت ۷۲ همسر در چند مجموعهٔ حدیثی با صورتهای مختلف دیده میشود. گزارشهای ۵۰۰ حوری و ۴۰۰۰ و ۸۰۰۰ زن نیز در لایههای متأخرتر ظاهر شدهاند. اینها از نظر سند یکسان نیستند.
📌 اما تاریخ ذهنیت هم تاریخ «اسناد صحیح» به تنهایی نیست. تاریخ ذهنیت، تاریخ چیزهایی است که انسانها خواندهاند، شنیدهاند، نقل کردهاند، تصور کردهاند و بر اساس آنها دربارهٔ جهان پس از مرگ خیال ساختهاند. ممکن است سند یک روایت ضعیف باشد و تخیل آن قرنها قدرتمند بماند. ممکن است یک محدث آن را رد کند و واعظ دیگری آن را برای هزاران نفر تعریف کند.
🔺از نظر علم حدیث، این دو مسئله متفاوتاند. از نظر تاریخ فرهنگ، هر دو مهماند.
🔻مسئله فقط حوری نیست؛ مسئله ساختار پاداش است. گاهی در برابر چنین بحثی گفته میشود:
«شما همهٔ اسلام را به حوریها تقلیل میدهید.»
اما این متن ادعا نمیکند که تمام اسلام دربارهٔ حوریهاست. بحث بسیار محدودتر است. بحث این است که
❓چرا در بخشی از ادبیات پاداش اخروی، این حجم از جزئیات دربارهٔ زن، بدن زن، تعداد زنان، باکرگی، قدرت جنسی مرد و رابطهٔ جنسی تولید شده است.
🦸🏻♂️ بهشتِ مردانه؟
🔻در ادبیات رواییِ بهشت، عدمتقارن چشمگیری دیده میشود: دربارهٔ مرد،
جزئیات متعددی از قدرت جنسی، تعداد همسران، آمیزش و دوام شهوت روایت شده است؛
❌ اما دربارهٔ لذت جنسیِ زن بهشتی، روایتها بسیار کمجزئیاتترند. زن عمدتاً از منظرِ زیبایی، مطلوبیت، باکرگی و دلبستگی به مرد توصیف میشود، نه از منظرِ تجربه و فیزیولوژیِ لذت خودش. بعدها مفسران و فقیهان برای پاسخ به این خلأ گفتهاند که زنان نیز در بهشت هرچه بخواهند خواهند داشت و از لذت برخوردار خواهند شد؛ ولی این پاسخ، با انبوه توصیفهای مشخصی که برای لذت جنسی مرد وجود دارد، از نظر جزئیات روایی قابل مقایسه نیست.
🔻اگر همهٔ این روایات را کنار هم بگذاریم، انسان بهشتی موجودی است که
هنوز میخواهد. اما بدون محدودیت. میخورد، بدون بیماری. مینوشد، بدون پیامدهای جسمانی. رابطهٔ جنسی دارد، بدون فرسودگی. جوان میماند. زنان و همسران بسیار دارد. و در برخی روایات، ظرفیت جنسی او به شکل غیرعادی افزایش پیدا میکند.
🔺مرگ حذف میشود. میل باقی میماند. شاید همین یکی از مهمترین ویژگیهای این تخیل باشد. بهشت در این بخش از سنت، نابودی میل نیست. جاودانهکردن میل است. و به همین دلیل دعاها مهماند
📌 کتابها را همه نمیخوانند. اما دعا را همه میشنوند. ملا ممکن است صدها صفحه حدیث را برای مردم نخواند. اما میتواند یک جمله را صدها بار تکرار کند:
«خدایا ما را با حورالعین مزدوج کن.»
🔺🔻پشت این جمله کوتاه، یک ادبیات عظیم ایستاده است:
دو همسر.
هفتاد و دو همسر.
هفتاد و دو حورالعین.
قدرت جنسی صد مرد.
صد باکره در یک روز.
خیمهای عظیم با خانوادههای متعدد.
بدنهایی که فرسوده نمیشوند.
و در لایههای متأخرتر، اعداد بسیار بزرگتر از زنان.
🔺پس مسئله فقط یک کلمه در قنوت نیست. مسئله یک دستگاه تخیل است. دستگاهی که برای مرد بهشتی بدن میسازد. برای او قدرت میسازد. برای او همسران متعدد میسازد. برای زن بهشتی زیبایی و جوانی ابدی میسازد. برای رابطه تعداد و ظرفیت تصور میکند. و همهٔ اینها را در قالب پاداش اخروی قرار میدهد.
🔺میتوان به این تصویر ایمان داشت. میتوان آن را استعاری دانست. میتوان آن را نقد کرد. اما نمیتوان وانمود کرد که چنین ادبیاتی وجود نداشته است. حوریها در حاشیهٔ این جهان تخیلی نیستند؛ یکی از روشنترین پنجرهها به تصوری هستند که این ادبیات از بدن، میل، مردانگی، زن و پاداش ساخته است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 حوریهای فابریکِ مستقر در بهشت!
🎙#علیرضا_رضایی
🗄پستهای مرتبط
.
#نقدخند #نقد_قرآن #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#علیرضا_رضایی
🗄پستهای مرتبط
.
#نقدخند #نقد_قرآن #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘پاداشِ مؤمنان: حوریانِ بیپایان، سکسِ بیامان، شَهوتِ جاودان
(۷)
🎁 وقتی زن از «انسان» به «کالای جنسی» تبدیل میشود
🔻اما مسئله از خودِ توصیف حوریان فراتر میرود. اگر زن در بخش مهمی از تخیل پاداش اخروی، پیش از هر چیز بهعنوان موضوع لذت مرد و از دریچۀ نرهای دچار سندرومِ آلتِ بیقرار تعریف شود، پیامد این تصویر فقط به جهان پس از مرگ محدود نمیماند.
🔻اینجا یک تغییر مهم در جایگاه زن رخ میدهد:
🔺اینجاست که «کالاشدنِ زن» اهمیت پیدا میکند. کالا چیزی است که ارزشش از کارکردی که برای دیگری دارد تعیین میشود. وقتی زن در زبان پاداش بهشتی به «همسر»، «حوری»، «باکره»، «زیبایی»، «لذت» و بخشی از نعمتهای مرد تبدیل میشود، خودش نیز بخشی از پاداشِ مرد میشود.
📌 در همینجا یک عدمتقارن اساسی شکل میگیرد. برای مرد:
برای زن:
🔺مرد «فاعلِ برخوردار» است و زن غالباً «موضوعِ برخورداری» [این وضعیت را در ویدیوی پیوست جاویدنام علیرضا رضایی بهخوبی توصیف کردهاست].
🔺اما روی دیگر این ماجرا، فقط کالاییشدن بدن زن نیست؛ سرکوب بدن زن در زندگی زمینی نیز هست. همان بدنی که در تصویر بهشتی میتواند موضوعِ لذت و پاداش مرد باشد، در جهان زمینی میتواند موضوعِ کنترل، پوشاندن، محدودکردن و انضباط قرار گیرد. در یک سو، بدن زن باید پنهان و مهار شود؛ در سوی دیگر، همان بدن در تخیل پاداش اخروی به نعمتِ مرد تبدیل میشود. بدن زن همزمان سرکوب و کالایی میشود؛ در دنیا مهار میشود و در تخیل مردانهٔ آخرت، عرضه میشود.
🔺از همینجا تأثیر احتمالی این دستگاه ارزشی بر حضور اجتماعی زن اهمیت پیدا میکند. وقتی زن بارها با بدن، بکارت، زیبایی، عفت، همسری و میل مرد تعریف شود، برای حضور در دیگر ساحتهای انسانی باید دائماً ثابت کند که فقط بدن نیست؛ فقط همسر نیست؛ فقط مادر نیست؛ فقط موضوع میل جنسی مرد نیست. او متفکر است، شاعر است، هنرمند است، دانشمند است، نویسنده است، شهروند است،
🔻به همین دلیل، بحث حوریان را نمیتوان صرفاً بحثی دربارهٔ «سکس در بهشت» دانست. بحث بر سر تصویری از زن است که در آن بدن زن میتواند به پاداش مرد و ابزارِ قدرت دینی برای اغوای مومنان برای کشتن و کشتهشدن تبدیل شود؛ و همین تصویر، در کنار سازوکارهای زمینیِ کنترل بدن زن، میتواند در شکلدادن به مناسبات جنسیتی نقش داشته باشد.
📌 نتیجه فقط این نیست که زن «کمتر دیده» میشود؛ گاهی دقیقاً بدنش بیش از حد دیده میشود و خودِ او کمتر دیده میشود. بدن او دیده میشود؛ اما ذهنش نه. زیباییاش توصیف میشود؛ اما اندیشهاش نه. بکارتش اهمیت پیدا میکند؛ اما تجربه و انتخابش نه. مطلوبیت جنسیاش سنجیده میشود؛ اما فردیتش به حاشیه میرود.
🔺و شاید یکی از بنیادیترین وجوه مسئله همین باشد: سرکوب زن همیشه با نادیدهگرفتن بدن او اتفاق نمیافتد؛ گاهی با تبدیلکردن بدنش به مهمترین چیزی که دربارهٔ او باید دیده شود اتفاق میافتد.
🔺از این منظر، کالاییشدن و سرکوب بدن زن میتوانند دو روی یک رابطهٔ قدرت باشند.
🔻و اینجاست که پرسش اصلی مقاله شکل میگیرد:
🔺این پرسش، بهمراتب بزرگتر از مسئلهٔ حوریان است. مسئله، جایگاه بدن و فردیت زن در معماریِ تخیلِ سعادت و در نظام قدرتی است که این تخیل را به زندگی زمینی پیوند میدهد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۷)
🎁 وقتی زن از «انسان» به «کالای جنسی» تبدیل میشود
🔻اما مسئله از خودِ توصیف حوریان فراتر میرود. اگر زن در بخش مهمی از تخیل پاداش اخروی، پیش از هر چیز بهعنوان موضوع لذت مرد و از دریچۀ نرهای دچار سندرومِ آلتِ بیقرار تعریف شود، پیامد این تصویر فقط به جهان پس از مرگ محدود نمیماند.
🔻اینجا یک تغییر مهم در جایگاه زن رخ میدهد:
زن دیگر اساساً انسانی با اراده، عقل، استعداد، تجربه، رنج، میل و زندگی مستقل دیده نمیشود؛ او به بدن تقلیل مییابد و همین بدن به وعدۀ پاداشِ عملِ مرد تبدیل میشود.
🔺اینجاست که «کالاشدنِ زن» اهمیت پیدا میکند. کالا چیزی است که ارزشش از کارکردی که برای دیگری دارد تعیین میشود. وقتی زن در زبان پاداش بهشتی به «همسر»، «حوری»، «باکره»، «زیبایی»، «لذت» و بخشی از نعمتهای مرد تبدیل میشود، خودش نیز بخشی از پاداشِ مرد میشود.
📌 در همینجا یک عدمتقارن اساسی شکل میگیرد. برای مرد:
قدرت، اختیار، تعدد، ظرفیت جنسی و برخورداری توصیف میشود؛
برای زن:
زیبایی، جوانی، باکرگی، بدن، مطلوبیت و دلباختگی به مرد.
🔺مرد «فاعلِ برخوردار» است و زن غالباً «موضوعِ برخورداری» [این وضعیت را در ویدیوی پیوست جاویدنام علیرضا رضایی بهخوبی توصیف کردهاست].
🔺اما روی دیگر این ماجرا، فقط کالاییشدن بدن زن نیست؛ سرکوب بدن زن در زندگی زمینی نیز هست. همان بدنی که در تصویر بهشتی میتواند موضوعِ لذت و پاداش مرد باشد، در جهان زمینی میتواند موضوعِ کنترل، پوشاندن، محدودکردن و انضباط قرار گیرد. در یک سو، بدن زن باید پنهان و مهار شود؛ در سوی دیگر، همان بدن در تخیل پاداش اخروی به نعمتِ مرد تبدیل میشود. بدن زن همزمان سرکوب و کالایی میشود؛ در دنیا مهار میشود و در تخیل مردانهٔ آخرت، عرضه میشود.
🔺از همینجا تأثیر احتمالی این دستگاه ارزشی بر حضور اجتماعی زن اهمیت پیدا میکند. وقتی زن بارها با بدن، بکارت، زیبایی، عفت، همسری و میل مرد تعریف شود، برای حضور در دیگر ساحتهای انسانی باید دائماً ثابت کند که فقط بدن نیست؛ فقط همسر نیست؛ فقط مادر نیست؛ فقط موضوع میل جنسی مرد نیست. او متفکر است، شاعر است، هنرمند است، دانشمند است، نویسنده است، شهروند است،
صاحب رأی و اراده است و حق دارد خودش دربارهٔ بدن، میل، ایمان، زندگی و آیندهٔ خویش تصمیم بگیرد.
🔻به همین دلیل، بحث حوریان را نمیتوان صرفاً بحثی دربارهٔ «سکس در بهشت» دانست. بحث بر سر تصویری از زن است که در آن بدن زن میتواند به پاداش مرد و ابزارِ قدرت دینی برای اغوای مومنان برای کشتن و کشتهشدن تبدیل شود؛ و همین تصویر، در کنار سازوکارهای زمینیِ کنترل بدن زن، میتواند در شکلدادن به مناسبات جنسیتی نقش داشته باشد.
📌 نتیجه فقط این نیست که زن «کمتر دیده» میشود؛ گاهی دقیقاً بدنش بیش از حد دیده میشود و خودِ او کمتر دیده میشود. بدن او دیده میشود؛ اما ذهنش نه. زیباییاش توصیف میشود؛ اما اندیشهاش نه. بکارتش اهمیت پیدا میکند؛ اما تجربه و انتخابش نه. مطلوبیت جنسیاش سنجیده میشود؛ اما فردیتش به حاشیه میرود.
🔺و شاید یکی از بنیادیترین وجوه مسئله همین باشد: سرکوب زن همیشه با نادیدهگرفتن بدن او اتفاق نمیافتد؛ گاهی با تبدیلکردن بدنش به مهمترین چیزی که دربارهٔ او باید دیده شود اتفاق میافتد.
🔺از این منظر، کالاییشدن و سرکوب بدن زن میتوانند دو روی یک رابطهٔ قدرت باشند.
بدنی که حقِ تعریف و تصمیمگیری دربارهٔ خودش را ندارد، میتواند همزمان موضوعِ نگاه، ارزشگذاری و بهرهمندیِ دیگران قرار گیرد.
🔻و اینجاست که پرسش اصلی مقاله شکل میگیرد:
❓آیا میتوان از جامعهای انتظار داشت زن را در همهٔ ساحتهای انسانیاش ببیند، وقتی در تصویر آرمانیِ سعادت متونِ دینی و مقدس، زن تا این اندازه از منظرِ لذتِ مرد صورتبندی میشود؟
🔺این پرسش، بهمراتب بزرگتر از مسئلهٔ حوریان است. مسئله، جایگاه بدن و فردیت زن در معماریِ تخیلِ سعادت و در نظام قدرتی است که این تخیل را به زندگی زمینی پیوند میدهد.
📺 حوریهای فابریکِ مستقر در بهشت!
📺 خوانش سریانی و محو لاسوگاس
📻 بدعتِ [قرآنی - عباسیِ] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
📕از «ملازمانِ فرعون» تا «مادران مومنان»؛ استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
❤️ چرا گربهدوست نبودن یه جورایی "زنستیزانه"ست؟
🔻این مقاله با این جملات جیدیونس شروع میشه:
هدف این حرف این بود که زنهای بدون همسر و بچه رو ناراضی و بیارزش نشون بده.
🔺توی قرون وسطی، زنانی که تنها زندگی میکردن و گربه داشتن، بهشون میگفتن جادوگر. تهدید واقعی، خودِ زنانی بودن که مستقل زندگی میکردن.
✒️با گذشت زمان، گربهی ولگرد نماد زن «سقوطکرده» شد و همین تصویر تبدیل شد به سلاح جنبش مخالف حق رأی زنان.
🔸اما چرا دقیقاً گربهها؟ گربهها برخلاف سگها مرزهاشون رو حفظ میکنن. زنی هم که مرز تعیین میکنه، معمولاً بهش میگن سرد یا سختگیر. کاترین راجرز مینویسه گربهها «اطاعت نمیکنن و به اندازهی کافی عشق نمیورزن.»
🔸«زن گربهای دیوونه» هیچوقت واقعاً دیوونه نبود، احتمالاً جادوگر هم نبود؛ فقط جرئت کرده بود زندگیای بیرون از نقشی که جامعه براش تعیین کرده بود، انتخاب کنه.
▫️nana is hannah
📄لینک مقاله:
@Zane_Ruz_Twitter
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻این مقاله با این جملات جیدیونس شروع میشه:
«یک مشت زن بیفرزند عاشق گربه، ادارهمون میکنند، زنهایی که از زندگی خودشون ناراضیان»
هدف این حرف این بود که زنهای بدون همسر و بچه رو ناراضی و بیارزش نشون بده.
زن قبل از اینکه دیوونه باشه، جادوگر بود.
🔺توی قرون وسطی، زنانی که تنها زندگی میکردن و گربه داشتن، بهشون میگفتن جادوگر. تهدید واقعی، خودِ زنانی بودن که مستقل زندگی میکردن.
✒️با گذشت زمان، گربهی ولگرد نماد زن «سقوطکرده» شد و همین تصویر تبدیل شد به سلاح جنبش مخالف حق رأی زنان.
🔸اما چرا دقیقاً گربهها؟ گربهها برخلاف سگها مرزهاشون رو حفظ میکنن. زنی هم که مرز تعیین میکنه، معمولاً بهش میگن سرد یا سختگیر. کاترین راجرز مینویسه گربهها «اطاعت نمیکنن و به اندازهی کافی عشق نمیورزن.»
🔸«زن گربهای دیوونه» هیچوقت واقعاً دیوونه نبود، احتمالاً جادوگر هم نبود؛ فقط جرئت کرده بود زندگیای بیرون از نقشی که جامعه براش تعیین کرده بود، انتخاب کنه.
▫️nana is hannah
📄لینک مقاله:
https://trinketgirlie.substack.com/p/this-kittys-got-claws-the-history?r=3ntv9x&utm_medium=ios@Zane_Ruz_Twitter
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 محسن رضایی: از قبیلهگرایی تا شورای امنیت
محسن رضایی در خانوادهای عشایری و بختیاری در مسجدسلیمان به دنیا آمده است.شاید برای فهم جهان ذهنی او و همچنین بسیاری دیگر از سردمداران جمهوری اسلامی، این پیشینه از بسیاری از مدرکها و سمتهای بعدیاش مهمتر باشد؛ بحث به هیچ رو این نیست که زندگی عشایری ذاتاً مذموم است، اما باید توجه داشت این سبک از زندگی صورت قدیمی زندگیست، یعنی زندگیِ جمع و ایل است، جهانی با مناسبات نسبتاً سادهتر که در آن وفاداری به جمع، حفظ آبرو، ایستادن پشت حرف خودی و عقبننشستن در برابر طایفه رقیب اهمیتی بسیار بیشتری از فردگرایی و پیچیدگی روابط در شهر مدرن دارد.
اگر تاریخ دولت مدرن را با ظرافت بررسی کنیم، در مییابیم دولت مدرن درست در نقطه مقابل چنین جهانی ایستاده. یعنی وضعیتی که با اقتصاد جهانی، محاسبه هزینه، تخصص، مذاکره، نهاد و میلیونها فردی سروکار دارد که قرار نیست اعضای یک ایل و طایفه باشند.
به یک معنا با شهامت میتوانم بگویم، در بنیادیترین تحلیل ممکن انقلاب ۵۷ لحظه چیرگی بخشی از همین ارزشهای جمعگرایانه و ضدفردگرا بر زندگی شهری ایران بود.
«ما» بر «من» تقدم یافت، وفاداری بر تردید، ایمان بر بازنگری و حفظ حیثیت گروه بر اعتراف به اشتباه. محسن رضایی شاید یکی از خالصترین نمونههای سیاسی همین روحیه باشد.
حرفی را که یک بار گفته باید تا آخر تکرار کند، حتی وقتی واقعیت بیرونی سالهاست کذب آن را آشکار کرده است، زیرا عقبنشینی از باور قبیلهای در منطق وی نه اصلاح یک باور و جایگزینی آن با باوری صادق موجه است، بلکه نوعی شکست و بیآبرویی تلقی میشود. شرمی که آتش آن میتواند دامن طایفه را بگیرد. برای همین است که او در سال ۱۳۹۴ با جدیت تمام مقابل دوربین نشست و گفت:
تصویری حیرتآور از جهان که در آن سیاست خارجی چیزی میان یورش، اسیرگیری و گرفتن غنیمت است و اقتصاد یک کشور هشتاد میلیونی را هم میتوان با پول آزادی اسرا سر و سامان داد. اینگونه به نظر میآید محسن رضایی هنوز در خیال خود در ییلاقهای زردکوه بختیاری نشسته و مشغول فیصلهدادن یک نزاع طایفهای است؛ گویی میتوان با ستاندن چند رأس بز و گوسفند خسارت را جبران کرد، حساب دو طایفه را صاف کرد و زندگی را دوباره به روال سابق برگرداند. مسئله این است که زندگی عشایری به هیچ رو کمارزش نیست؛ مسئله این است که جهانی با مناسبات نسبتاً ساده، رودررو و قبیلهای را نمیتوان الگوی فهم اقتصاد جهانی، جنگ مدرن و سیاست خارجی یک کشور هشتاد میلیونی قرار داد.
به هر روی بیش از ده سال گذشته و واقعیت فرصت کافی داشته تا این رجزها را بیازماید؛ علی خامنهای در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شده، شمار قابل توجهی از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز از میان رفتهاند، اما زبان و فهم محسن رضایی تقریباً همان زبان سابق است. باز هم تهدید، باز هم وعده شکست دشمن و باز هم همان اطمینانی که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده و هیچ پیشبینیای در جهان واقعی ابطال نشده است.
این شاید مسئله اصلی محسن رضایی باشد؛ نه از آن رو که زیاد اشتباه کرده، چون سیاستمدار بدون اشتباه وجود ندارد، بلکه مسئله این است که واقعیت توان اصلاح باورهای او را ندارد. در برابر فهم واکسینه شده و تجربه برای چنین ذهنی وسیله یادگیری نیست؛ مزاحمی است که باید آن را با رجزهای تازه کنار زد. و طنز تلخ ماجرا اینجاست که همین مرد، پس از سالها شکست انتخاباتی و دههها سخن گفتن با چنین دستگاه ذهنیای، اکنون دبیر شورای عالی امنیت ملی شده است؛ یعنی جایی نشسته که قرار است پیچیدهترین محاسبات امنیتی یک کشور مدرن را انجام دهد.
مشکل آنجاست که ایران دیگر ایل نیست، جهان هم میدان تاختوتاز نیست، دشمن اسیری نیست که بتوان آزادیاش را فروخت و اقتصاد نیز غنیمتی نیست که پس از جنگ میان خودیها تقسیم شود؛ اما محسن رضایی هنوز، پس از این همه سال و این همه شکست، جهان را تقریباً با همان زبان میفهمد.
✍️#اشکان
@fargasht22
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
محسن رضایی در خانوادهای عشایری و بختیاری در مسجدسلیمان به دنیا آمده است.شاید برای فهم جهان ذهنی او و همچنین بسیاری دیگر از سردمداران جمهوری اسلامی، این پیشینه از بسیاری از مدرکها و سمتهای بعدیاش مهمتر باشد؛ بحث به هیچ رو این نیست که زندگی عشایری ذاتاً مذموم است، اما باید توجه داشت این سبک از زندگی صورت قدیمی زندگیست، یعنی زندگیِ جمع و ایل است، جهانی با مناسبات نسبتاً سادهتر که در آن وفاداری به جمع، حفظ آبرو، ایستادن پشت حرف خودی و عقبننشستن در برابر طایفه رقیب اهمیتی بسیار بیشتری از فردگرایی و پیچیدگی روابط در شهر مدرن دارد.
اگر تاریخ دولت مدرن را با ظرافت بررسی کنیم، در مییابیم دولت مدرن درست در نقطه مقابل چنین جهانی ایستاده. یعنی وضعیتی که با اقتصاد جهانی، محاسبه هزینه، تخصص، مذاکره، نهاد و میلیونها فردی سروکار دارد که قرار نیست اعضای یک ایل و طایفه باشند.
به یک معنا با شهامت میتوانم بگویم، در بنیادیترین تحلیل ممکن انقلاب ۵۷ لحظه چیرگی بخشی از همین ارزشهای جمعگرایانه و ضدفردگرا بر زندگی شهری ایران بود.
«ما» بر «من» تقدم یافت، وفاداری بر تردید، ایمان بر بازنگری و حفظ حیثیت گروه بر اعتراف به اشتباه. محسن رضایی شاید یکی از خالصترین نمونههای سیاسی همین روحیه باشد.
حرفی را که یک بار گفته باید تا آخر تکرار کند، حتی وقتی واقعیت بیرونی سالهاست کذب آن را آشکار کرده است، زیرا عقبنشینی از باور قبیلهای در منطق وی نه اصلاح یک باور و جایگزینی آن با باوری صادق موجه است، بلکه نوعی شکست و بیآبرویی تلقی میشود. شرمی که آتش آن میتواند دامن طایفه را بگیرد. برای همین است که او در سال ۱۳۹۴ با جدیت تمام مقابل دوربین نشست و گفت:
اگر آمریکا حمله کند، در هفته نخست هزار آمریکایی را اسیر میکنیم و برای آزادی هرکدام چند میلیارد دلار میگیریم و شاید با همان پول مشکلات اقتصادی کشور هم حل شود.
تصویری حیرتآور از جهان که در آن سیاست خارجی چیزی میان یورش، اسیرگیری و گرفتن غنیمت است و اقتصاد یک کشور هشتاد میلیونی را هم میتوان با پول آزادی اسرا سر و سامان داد. اینگونه به نظر میآید محسن رضایی هنوز در خیال خود در ییلاقهای زردکوه بختیاری نشسته و مشغول فیصلهدادن یک نزاع طایفهای است؛ گویی میتوان با ستاندن چند رأس بز و گوسفند خسارت را جبران کرد، حساب دو طایفه را صاف کرد و زندگی را دوباره به روال سابق برگرداند. مسئله این است که زندگی عشایری به هیچ رو کمارزش نیست؛ مسئله این است که جهانی با مناسبات نسبتاً ساده، رودررو و قبیلهای را نمیتوان الگوی فهم اقتصاد جهانی، جنگ مدرن و سیاست خارجی یک کشور هشتاد میلیونی قرار داد.
به هر روی بیش از ده سال گذشته و واقعیت فرصت کافی داشته تا این رجزها را بیازماید؛ علی خامنهای در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شده، شمار قابل توجهی از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز از میان رفتهاند، اما زبان و فهم محسن رضایی تقریباً همان زبان سابق است. باز هم تهدید، باز هم وعده شکست دشمن و باز هم همان اطمینانی که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده و هیچ پیشبینیای در جهان واقعی ابطال نشده است.
این شاید مسئله اصلی محسن رضایی باشد؛ نه از آن رو که زیاد اشتباه کرده، چون سیاستمدار بدون اشتباه وجود ندارد، بلکه مسئله این است که واقعیت توان اصلاح باورهای او را ندارد. در برابر فهم واکسینه شده و تجربه برای چنین ذهنی وسیله یادگیری نیست؛ مزاحمی است که باید آن را با رجزهای تازه کنار زد. و طنز تلخ ماجرا اینجاست که همین مرد، پس از سالها شکست انتخاباتی و دههها سخن گفتن با چنین دستگاه ذهنیای، اکنون دبیر شورای عالی امنیت ملی شده است؛ یعنی جایی نشسته که قرار است پیچیدهترین محاسبات امنیتی یک کشور مدرن را انجام دهد.
مشکل آنجاست که ایران دیگر ایل نیست، جهان هم میدان تاختوتاز نیست، دشمن اسیری نیست که بتوان آزادیاش را فروخت و اقتصاد نیز غنیمتی نیست که پس از جنگ میان خودیها تقسیم شود؛ اما محسن رضایی هنوز، پس از این همه سال و این همه شکست، جهان را تقریباً با همان زبان میفهمد.
✍️#اشکان
@fargasht22
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘خدا(یان) در نظرِ سومریها
— سفر به اسطورههای آفرینش، از روایت جهان تا شناخت انسان
📚منبع: کتاب «اساطیر خاورمیانه» نوشته ساموئل هنری هوک
📌 این حجم از خشم انسان از آفریدگار(ان)ش، بهخاطر صداقت و آگاهیِ او نسبت به شرور جهانِ مخلوق، در یکی از قدیمیترین روایتهای آفرینش تاملبرانگیز است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— سفر به اسطورههای آفرینش، از روایت جهان تا شناخت انسان
📚منبع: کتاب «اساطیر خاورمیانه» نوشته ساموئل هنری هوک
📌 این حجم از خشم انسان از آفریدگار(ان)ش، بهخاطر صداقت و آگاهیِ او نسبت به شرور جهانِ مخلوق، در یکی از قدیمیترین روایتهای آفرینش تاملبرانگیز است.
📕تبیین نقایص جهان در آینهٔ کثرتِ فاعلیتها، مکانیکِ کور و ارادهٔ بیهدف
📻 اعترافگیریِ تخیلی از اجنهٔ توهمی 👹
📘بارگاهِ خلافت، کارگاهِ صناعت، رزمگاهِ ضرورت
📻 تقلیل استعاره به کالبد
۱) «ذبحِ اسلامیِ» استعارهها؛ چگونه «عروجِ روح» به «تنانهترین مباحث» تقلیل یافت؟
۲) سقوط زنان از «پیشانی زئوس» به «حرمسرای الله»؛ مرز باریکِ میان «فیضان فلسفی» و «شیءانگاری قرآنی»
۳) زهدانهای مصلوب بهپایِ شکنجهگاهِ توحید؛ تاراجِ تختِ «مادرِ کیهان»، «خدایِ جنگ» و «دهرِ قاهر»؛ با چه غایتی؟
.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin