📕پاسخی به امکانِ هویت اسلامی در جهان جدید (۱/۳)
#علیرضاموثق
✍️نقد، تیغ است؛ تیز است؛ جراحی است؛ تلاش مدلل برای اوراق کردنِ یک ایده است. نقد، شوخی ندارد؛ تعارف و پارتی-بازی هم ندارد. نقد، جدی است و بی رحم. نقد، سامورایی رقصنده با گرگ است. نقد، کوره ای داغ است. آفتاب کویر است. پدیده ای که در مقابل اش مقاومت نکند، دود می شود و به هوا می رود.
گمان می کنم تاکنون با قوتِ استدلالیِ تمام، اسلام و قرآن و سنت نبوی و نیز وجوهی از آرای روشنفکران دینی را نقد کرده ام؛ نقدی مرد افکن و محکم و استوار و پر قوت (البته شاید این گمان ام ناصواب باشد؛ ولی تاکنون در حد فهم ام دلیلی برای نقض اش نیافته ام و اساساً برخی چون دکتر سروش، پاسخی نداده اند تا نوبت به نقض برسد و این عدمِ پاسخ-گویی دکتر سروش را نیز با حسن ظن، صادقانه می بینم؛ چون دلیلی ندارد و نیز نمی خواهد مغالطه کند و می داند که حریف عاجز از نقد مغالطه هایش نیست). بیایید فرض کنیم که مفهوم «روشنفکری دینی» پارادوکسیکال نیست؛ اما لفظِ «دین» یک مفهوم عام است؛ شما روشنفکری را با مصداقِ مدنظر از مفهومِ عام دین؛ یعنی اسلام (قرآن و سنت نبوی) چطور می خواهید جمع کنید؟ پس، به نظرم نه دکتر عبدالکریم سروش می تواند به نحو خردپسند و مدلل و موجه پاسخِ نقدهای معطوف به آرای خود را بدهد و نه مسلمانانِ سنتی می توانند پاسخ نقدهایی که به اسلام (قرآن و سنت نبوی) وارد می دانم را بدهند.
لکن نکته-ی بسیار مهمی که قبل از ورود به اصل سخن، ذکرش لازم می نماید این است که موضعِ انتقادیِ من، بدین معنی نیست که به لحاظ عاطفی از مسلمانان نفرت دارم و یا بدخواه شان هستم. بارها برای رنج هایشان گریسته ام و از انحطاط فعلیِ کشورم در رنج ام و گمان می کنم فرهنگِ نقد-ناشده، ضعیف و منحط می شود و استبداد دینی و مولفه هایی که در خودِ قرآن و سنت نبوی وجود دارد (مثل چهره و شخصیتِ خدایِ تصویر شده در قرآن) و سپس، تعبد و جزم و جمود و استدلال-گریزی و نقد-ستیزی و احساسِ «استغناء و حقیقت-یافتگی و خودشیفتگی» را بسط می دهد؛ از اهمِ علل ضعفِ فرهنگِ اسلامی است.
◾️پس از ذکر مقدمه-ی فوق می کوشم در این نوشتار به اختصار و به سهم خویش و تا جایی که می فهمم، به مسلمانان کمک تئوریک کنم برای دفاع خردپسند و موجه از «مسلمان نامیدنِ خودشان» در جهان جدید. مرادم از جهان جدید نیز اذهان فرهیخته است که با علومِ «انسانی و فلسفی و تاریخی» آشنا هستند و به خودآگاهی تاریخی رسیده اند. آنهایی که متوجه می شوند، نمی شود؛ چهره-ی خدا و روح و معاد و بهشت و جهنم و جهان-شناسی و کیهان-شناسی و فقهِ قرآن و سنت نبوی را مثل روشنفکران دینی تغییر دهیم و مسمای اسلام را استحاله کنیم و باز دعوی مسلمانی نماییم. از طرف دیگر، می دانند که حمل مسمایِ اسلام در جهان جدید و تحقق اش نیز داعش آفرین است و به عبارت دیگر، کمابیش، عینِ داعش است.
حال، راه حل چیست؟ آنها که دچارِ دین اسلام اند و با سویه هایی از این سنت، اُنس اگزیستانسیل دارند چکار کنند؟ آنان که سال ها نماز خوانده اند و در ماه رمضان، بدون آزار خلق خدا، با روزه هایشان تجربه های معنوی و باطنی کرده اند؟
من گفته ام که در زندگی ام حتی یک روز مسلمان نبوده ام و حتی یک روز نماز نخوانده و روزه نگرفته ام و مدعیات و خرافات و اباطیل اسلام را حتی در کودکی تصدیق نکرده ام؛ اما هنوز دل ام با اذانِ موذن-زاده می لرزد؛ صوت اش و هنری که در یک تطور تاریخی از جان و نبوغِ هنرمندانِ مسلمان تغذیه کرده است، محرکِ تجربیاتی ظریف و باطنی ست. هنوز دل ام برایِ بویِ یاسِ جانمازِ ترمه-ی مادر بزرگ ام تنگ می شود. همین الان در هنگام تداعی جانماز و عبادت اش، اشک مجال نمی دهد تا صفحه-ی تبلت ام را به درستی برای تایپ کردنِ ادامه-ی سخنان ام ببینم. هنوز دل ام برایِ افطارهای خانه-ی مادر بزرگ ام تنگ می شود؛ همان سفره های باصفا که او با چای و خرما روزه اش را باز می کرد و من بی آنکه روزه باشم سر سفره اش می نشستم تا اذان را بگویند و افطار شروع شود. یاد نان و پنیر و سبزیِ سفره های افطارش به خیر. من نامسلمان ام و به لحاظ روانشناختی و هویتی، چالشی از حیثِ جدال سنت و مدرنیسم ندارم؛ اما یک مسلمان چطور به لحاظ روانشناختی و هویتی می تواند در چالشِ هویت اش با عقلانیت و عدالتِ جهان جدید دوام بیاورد؟ مسلمینِ مانوس با سنت اسلامی و نیز گرفتارِ عقلانیت مدرن، با چالشِ روانشناختی و هویتیِ ناشی از جدالِ سنت و مدرنیسم چه کار کنند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
#علیرضاموثق
✍️نقد، تیغ است؛ تیز است؛ جراحی است؛ تلاش مدلل برای اوراق کردنِ یک ایده است. نقد، شوخی ندارد؛ تعارف و پارتی-بازی هم ندارد. نقد، جدی است و بی رحم. نقد، سامورایی رقصنده با گرگ است. نقد، کوره ای داغ است. آفتاب کویر است. پدیده ای که در مقابل اش مقاومت نکند، دود می شود و به هوا می رود.
گمان می کنم تاکنون با قوتِ استدلالیِ تمام، اسلام و قرآن و سنت نبوی و نیز وجوهی از آرای روشنفکران دینی را نقد کرده ام؛ نقدی مرد افکن و محکم و استوار و پر قوت (البته شاید این گمان ام ناصواب باشد؛ ولی تاکنون در حد فهم ام دلیلی برای نقض اش نیافته ام و اساساً برخی چون دکتر سروش، پاسخی نداده اند تا نوبت به نقض برسد و این عدمِ پاسخ-گویی دکتر سروش را نیز با حسن ظن، صادقانه می بینم؛ چون دلیلی ندارد و نیز نمی خواهد مغالطه کند و می داند که حریف عاجز از نقد مغالطه هایش نیست). بیایید فرض کنیم که مفهوم «روشنفکری دینی» پارادوکسیکال نیست؛ اما لفظِ «دین» یک مفهوم عام است؛ شما روشنفکری را با مصداقِ مدنظر از مفهومِ عام دین؛ یعنی اسلام (قرآن و سنت نبوی) چطور می خواهید جمع کنید؟ پس، به نظرم نه دکتر عبدالکریم سروش می تواند به نحو خردپسند و مدلل و موجه پاسخِ نقدهای معطوف به آرای خود را بدهد و نه مسلمانانِ سنتی می توانند پاسخ نقدهایی که به اسلام (قرآن و سنت نبوی) وارد می دانم را بدهند.
لکن نکته-ی بسیار مهمی که قبل از ورود به اصل سخن، ذکرش لازم می نماید این است که موضعِ انتقادیِ من، بدین معنی نیست که به لحاظ عاطفی از مسلمانان نفرت دارم و یا بدخواه شان هستم. بارها برای رنج هایشان گریسته ام و از انحطاط فعلیِ کشورم در رنج ام و گمان می کنم فرهنگِ نقد-ناشده، ضعیف و منحط می شود و استبداد دینی و مولفه هایی که در خودِ قرآن و سنت نبوی وجود دارد (مثل چهره و شخصیتِ خدایِ تصویر شده در قرآن) و سپس، تعبد و جزم و جمود و استدلال-گریزی و نقد-ستیزی و احساسِ «استغناء و حقیقت-یافتگی و خودشیفتگی» را بسط می دهد؛ از اهمِ علل ضعفِ فرهنگِ اسلامی است.
◾️پس از ذکر مقدمه-ی فوق می کوشم در این نوشتار به اختصار و به سهم خویش و تا جایی که می فهمم، به مسلمانان کمک تئوریک کنم برای دفاع خردپسند و موجه از «مسلمان نامیدنِ خودشان» در جهان جدید. مرادم از جهان جدید نیز اذهان فرهیخته است که با علومِ «انسانی و فلسفی و تاریخی» آشنا هستند و به خودآگاهی تاریخی رسیده اند. آنهایی که متوجه می شوند، نمی شود؛ چهره-ی خدا و روح و معاد و بهشت و جهنم و جهان-شناسی و کیهان-شناسی و فقهِ قرآن و سنت نبوی را مثل روشنفکران دینی تغییر دهیم و مسمای اسلام را استحاله کنیم و باز دعوی مسلمانی نماییم. از طرف دیگر، می دانند که حمل مسمایِ اسلام در جهان جدید و تحقق اش نیز داعش آفرین است و به عبارت دیگر، کمابیش، عینِ داعش است.
حال، راه حل چیست؟ آنها که دچارِ دین اسلام اند و با سویه هایی از این سنت، اُنس اگزیستانسیل دارند چکار کنند؟ آنان که سال ها نماز خوانده اند و در ماه رمضان، بدون آزار خلق خدا، با روزه هایشان تجربه های معنوی و باطنی کرده اند؟
من گفته ام که در زندگی ام حتی یک روز مسلمان نبوده ام و حتی یک روز نماز نخوانده و روزه نگرفته ام و مدعیات و خرافات و اباطیل اسلام را حتی در کودکی تصدیق نکرده ام؛ اما هنوز دل ام با اذانِ موذن-زاده می لرزد؛ صوت اش و هنری که در یک تطور تاریخی از جان و نبوغِ هنرمندانِ مسلمان تغذیه کرده است، محرکِ تجربیاتی ظریف و باطنی ست. هنوز دل ام برایِ بویِ یاسِ جانمازِ ترمه-ی مادر بزرگ ام تنگ می شود. همین الان در هنگام تداعی جانماز و عبادت اش، اشک مجال نمی دهد تا صفحه-ی تبلت ام را به درستی برای تایپ کردنِ ادامه-ی سخنان ام ببینم. هنوز دل ام برایِ افطارهای خانه-ی مادر بزرگ ام تنگ می شود؛ همان سفره های باصفا که او با چای و خرما روزه اش را باز می کرد و من بی آنکه روزه باشم سر سفره اش می نشستم تا اذان را بگویند و افطار شروع شود. یاد نان و پنیر و سبزیِ سفره های افطارش به خیر. من نامسلمان ام و به لحاظ روانشناختی و هویتی، چالشی از حیثِ جدال سنت و مدرنیسم ندارم؛ اما یک مسلمان چطور به لحاظ روانشناختی و هویتی می تواند در چالشِ هویت اش با عقلانیت و عدالتِ جهان جدید دوام بیاورد؟ مسلمینِ مانوس با سنت اسلامی و نیز گرفتارِ عقلانیت مدرن، با چالشِ روانشناختی و هویتیِ ناشی از جدالِ سنت و مدرنیسم چه کار کنند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
#زیستروان #نقد_اسلام
📕پاسخی به امکانِ هویت اسلامی در جهان جدید
✍️#علیرضا_موثق
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕پاسخی به امکانِ هویت اسلامی در جهان جدید
✍️#علیرضا_موثق
➖➖➖
🌾@Naqdagin