📕خدای نامتشخص، معنویت و لیبرالیسم (۳/۴)
✍️#علیرضاموثق
پنجم) اگر ما در هرم مازلو در مراحلِ ابتدایی باشیم، قاعدتاً قادر به جهش به مرحلهی خودشکوفایی نیستیم. به همین سیاق، خدای نامتشخص و معنویت و لیبرالیسم به نظرم به سطحی از رشد یافتگیِ فکری و وجودی نیاز دارد و به تبعِ آن، فعلاً به درد عموم متشرعینِ ما نمیخورد. آنها بیشتر معطوف به کارکرد اند و خدا را گاوی میبینند برای دوشیدن و از شیرش، ماست سیاست و پنیر اقتصاد درست کردن و از آن، کارکردها و منافعِ فردی و جمعی استخراج کردن. از این رو میپذیرم که معنویت مدنظرم و خدای نامتشخص چندان دست پری برایشان ندارد و در وهلهی نخست، معطوف به حقیقت است و دغدغهی «سازگاری ایمان و معنویت با عقلانیت» را دارد و میفهمد که در جهان اسطورهزدایی شده و فاصله گرفته از فرهنگِ سلطانی و استبدادی و قبیلهای و مردسالار و در ذیل بسط و هژمونیِ «مدرنیسم و علوم تجربی و عقلانیت استدلالی»، با الله (این ارباب و سلطان مستبد و توتالیتر و مذکر در بالای آسمان هفتم و نشسته بر تختِ حکومتی گشتاپویی) و با قرآن و یکسری خرافات و اباطیل و مدعیاتِ بلادلیل را سخنانِ الله و کامل و حقیقت مطلق دانستن؛ عقل و دل و وجدانِ هیچ انسانِ فرهیختهای، توجیه نمیشود و نمیتوان در چنین کانتکستی از معنویت سخن گفت؛ اگر جانبِ ادایِ سهم و حق عقلانیت رعایت نشود.
معنویتِ مدنظرم، در وجهِ ایجابی، بسیار مینیمال و کمادعاست و البته به نحو نقدی و سلبی، در نقد ادیان و مذاهبِ ماکسیمالیست و پرمدعا و متفرعن، پر قدرت و چالاک است و نیز به موزون کردنِ میزانِ دلبستگی به باورهایش با میزانِ قوتِ دلایلش و به نیافتادن در چاهِ ویل خرافات، بسیار حساس است تا در طول نبرد با هیولا به جهتِ عدمِ مراقبتِ کافی، خودش به هیولا تبدیل نشود؛ چون به قول نیچه: «وقتی به مغاکی خیره میشوی، آن مغاک نیز به تو خیره میشود». با این وصف، اما گمان میکنم؛ نمیشود به نحو مطلق، آن را فاقد کارکردهای فردی و اجتماعی دید. دکتر سروش مدعیست که مؤلفهی ذاتیِ اسلام این است که «انسان، خدا نیست» و یکی از مهمترین آموزههای اسلام، «فروکوفتنِ تفرعن» است. منتها به نظرم ایشان خطا میکند؛ مهمترین عبرتی که از اسلام میشود گرفت این است که «جرأت اندیشیدن داشته باش و بردهی الله و شبیه به او نشو و عقل و وجدانت را به ثمن بخس نفروش و مانند اسلام دچار تفرعن و توهمِ حصولِ یقین نسبت به تقریرِ ذهن و افکار و ارزش ها و احکام و اهداف و عواطف خدا نشو و یکسری اوصاف بشری را به خدا نسبت نده و معنویت را به مثابهی جستجویِ ایمانی اخلاقپسند و خردپسند ببین تا حقیقتیافتگی و دسترسی به حقیقتِ مطلق». کدام مغالطه و تفرعن و توهم در تاریخِ بشری، بزرگتر از ادعایِ «خداوند میفرماید که...» وجود دارد؟ یکسری گزارهی عرفی و تاریخی و خطاناک و بشری را به عنوانِ «دین کامل»، در دامان لشکر بردگان و فرومایگان گذاشتن و از یک طرف، بردگیِ فکری و وجودی و تسلیم و اطاعت و تعبد را بسط دادن و از طرف دیگر به آن جماعتِ عامی، احساس برگزیدگی و حقیقتیافتگی تزریق کردن و غارت و مثلث سرکوب (یا جزیه و باج سبیل یا شمشیر و مرگ یا اسلام و خراج به خلیفه) را جهادِ مقدس در راه خدا نامیدن، قاعدتاً به خلق داعش میانجامد و نه به فرو کوفتنِ تفرعن. وقتی در یک فرهنگ مردسالار و استبدادی، مناسباتِ سلطانی و بردهداری و ارباب/رعیتی را به آسمان بردیم و مقدس کردیم و یک چهرهی مستبد و توتالیتر و مذکر از خداوند خلق کردیم (که ادلهاش را در گفتگویی مفصل و مکتوب و موجود با دکتر حسن محدثی تقریر کردهام)، چهرهی این خدا از طریقِ اتمسفر فرهنگ، در وجود عموم عوام بازتولید میشود.
باری! معنویتِ مدنظرم میتواند در فروکوفتنِ تفرعن و علاوه بر آن، در تنظیمِ نسبتی مناسب با «دیگریها و طبیعت»، یعنی در تنظیمِ نسبتی مناسب با حصههای خدا، سهم و نقش ایفا کند. نگاهی که قبلهاش یک گل سرخ است و چشمهها را جانماز و نور را مُهر و دشت را سجاده میبیند و کعبهاش بر لب آب و زیر اقاقیها ست و روشنیِ باغچه، تبدیل به حجر الاسودش میشود و با تپش پنجرهها وضو میگیرد و نمازش را پی تکبیرة الحرام علف و قد قامت موج، وقتی میخواند که باد اذانش را گفته باشد سر گلدستهی سرو و همهی ذراتِ نمازش متبلور میشود و حتی سنگ از پشت نمازش پیدا ست و بعد، از جدی نگرفتنِ زاغچه و کرکس و یا از گلآلود کردنِ آب و یا از «پای کمیابترین نارونِ روی زمین فقه خواندن» گلایه میکند و «...»، به نظرم هیچ سنخیت و تناسبی با «الله و قرآن» ندارد (مگر با مالهکشی و استحاله و تحریفِ متن قرآن و سنت نبوی)، اما با «خدای نامتشخص و معنویت مدنظرم»، سنخیت و تناسب دارد و میتوان از دلش، بدون ناسازگاری و تزاحم به چنین نگاهی رسید.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
پنجم) اگر ما در هرم مازلو در مراحلِ ابتدایی باشیم، قاعدتاً قادر به جهش به مرحلهی خودشکوفایی نیستیم. به همین سیاق، خدای نامتشخص و معنویت و لیبرالیسم به نظرم به سطحی از رشد یافتگیِ فکری و وجودی نیاز دارد و به تبعِ آن، فعلاً به درد عموم متشرعینِ ما نمیخورد. آنها بیشتر معطوف به کارکرد اند و خدا را گاوی میبینند برای دوشیدن و از شیرش، ماست سیاست و پنیر اقتصاد درست کردن و از آن، کارکردها و منافعِ فردی و جمعی استخراج کردن. از این رو میپذیرم که معنویت مدنظرم و خدای نامتشخص چندان دست پری برایشان ندارد و در وهلهی نخست، معطوف به حقیقت است و دغدغهی «سازگاری ایمان و معنویت با عقلانیت» را دارد و میفهمد که در جهان اسطورهزدایی شده و فاصله گرفته از فرهنگِ سلطانی و استبدادی و قبیلهای و مردسالار و در ذیل بسط و هژمونیِ «مدرنیسم و علوم تجربی و عقلانیت استدلالی»، با الله (این ارباب و سلطان مستبد و توتالیتر و مذکر در بالای آسمان هفتم و نشسته بر تختِ حکومتی گشتاپویی) و با قرآن و یکسری خرافات و اباطیل و مدعیاتِ بلادلیل را سخنانِ الله و کامل و حقیقت مطلق دانستن؛ عقل و دل و وجدانِ هیچ انسانِ فرهیختهای، توجیه نمیشود و نمیتوان در چنین کانتکستی از معنویت سخن گفت؛ اگر جانبِ ادایِ سهم و حق عقلانیت رعایت نشود.
معنویتِ مدنظرم، در وجهِ ایجابی، بسیار مینیمال و کمادعاست و البته به نحو نقدی و سلبی، در نقد ادیان و مذاهبِ ماکسیمالیست و پرمدعا و متفرعن، پر قدرت و چالاک است و نیز به موزون کردنِ میزانِ دلبستگی به باورهایش با میزانِ قوتِ دلایلش و به نیافتادن در چاهِ ویل خرافات، بسیار حساس است تا در طول نبرد با هیولا به جهتِ عدمِ مراقبتِ کافی، خودش به هیولا تبدیل نشود؛ چون به قول نیچه: «وقتی به مغاکی خیره میشوی، آن مغاک نیز به تو خیره میشود». با این وصف، اما گمان میکنم؛ نمیشود به نحو مطلق، آن را فاقد کارکردهای فردی و اجتماعی دید. دکتر سروش مدعیست که مؤلفهی ذاتیِ اسلام این است که «انسان، خدا نیست» و یکی از مهمترین آموزههای اسلام، «فروکوفتنِ تفرعن» است. منتها به نظرم ایشان خطا میکند؛ مهمترین عبرتی که از اسلام میشود گرفت این است که «جرأت اندیشیدن داشته باش و بردهی الله و شبیه به او نشو و عقل و وجدانت را به ثمن بخس نفروش و مانند اسلام دچار تفرعن و توهمِ حصولِ یقین نسبت به تقریرِ ذهن و افکار و ارزش ها و احکام و اهداف و عواطف خدا نشو و یکسری اوصاف بشری را به خدا نسبت نده و معنویت را به مثابهی جستجویِ ایمانی اخلاقپسند و خردپسند ببین تا حقیقتیافتگی و دسترسی به حقیقتِ مطلق». کدام مغالطه و تفرعن و توهم در تاریخِ بشری، بزرگتر از ادعایِ «خداوند میفرماید که...» وجود دارد؟ یکسری گزارهی عرفی و تاریخی و خطاناک و بشری را به عنوانِ «دین کامل»، در دامان لشکر بردگان و فرومایگان گذاشتن و از یک طرف، بردگیِ فکری و وجودی و تسلیم و اطاعت و تعبد را بسط دادن و از طرف دیگر به آن جماعتِ عامی، احساس برگزیدگی و حقیقتیافتگی تزریق کردن و غارت و مثلث سرکوب (یا جزیه و باج سبیل یا شمشیر و مرگ یا اسلام و خراج به خلیفه) را جهادِ مقدس در راه خدا نامیدن، قاعدتاً به خلق داعش میانجامد و نه به فرو کوفتنِ تفرعن. وقتی در یک فرهنگ مردسالار و استبدادی، مناسباتِ سلطانی و بردهداری و ارباب/رعیتی را به آسمان بردیم و مقدس کردیم و یک چهرهی مستبد و توتالیتر و مذکر از خداوند خلق کردیم (که ادلهاش را در گفتگویی مفصل و مکتوب و موجود با دکتر حسن محدثی تقریر کردهام)، چهرهی این خدا از طریقِ اتمسفر فرهنگ، در وجود عموم عوام بازتولید میشود.
باری! معنویتِ مدنظرم میتواند در فروکوفتنِ تفرعن و علاوه بر آن، در تنظیمِ نسبتی مناسب با «دیگریها و طبیعت»، یعنی در تنظیمِ نسبتی مناسب با حصههای خدا، سهم و نقش ایفا کند. نگاهی که قبلهاش یک گل سرخ است و چشمهها را جانماز و نور را مُهر و دشت را سجاده میبیند و کعبهاش بر لب آب و زیر اقاقیها ست و روشنیِ باغچه، تبدیل به حجر الاسودش میشود و با تپش پنجرهها وضو میگیرد و نمازش را پی تکبیرة الحرام علف و قد قامت موج، وقتی میخواند که باد اذانش را گفته باشد سر گلدستهی سرو و همهی ذراتِ نمازش متبلور میشود و حتی سنگ از پشت نمازش پیدا ست و بعد، از جدی نگرفتنِ زاغچه و کرکس و یا از گلآلود کردنِ آب و یا از «پای کمیابترین نارونِ روی زمین فقه خواندن» گلایه میکند و «...»، به نظرم هیچ سنخیت و تناسبی با «الله و قرآن» ندارد (مگر با مالهکشی و استحاله و تحریفِ متن قرآن و سنت نبوی)، اما با «خدای نامتشخص و معنویت مدنظرم»، سنخیت و تناسب دارد و میتوان از دلش، بدون ناسازگاری و تزاحم به چنین نگاهی رسید.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕خدای نامتشخص، معنویت و لیبرالیسم
#علیرضاموثق
#یادداشت
#اندیشه #خدای_نامتشخص #معنویت #لیبرالیسم
#گفتگو
➖➖➖
🌾@Naqdagin
#علیرضاموثق
#یادداشت
#اندیشه #خدای_نامتشخص #معنویت #لیبرالیسم
#گفتگو
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕خدای نامتشخص، معنویت و لیبرالیسم (۴/۴)
✍️#علیرضاموثق
همچنین، وقتی ما حتی خدا را اسیر جبر مقتضیاتِ ذاتش دیدیم؛ آنگاه بیشتر تحریک میشویم تا عقولِ بردهی «الله و سنتِ نبویِ» خویش را به کار اندازیم و با نگاهی طبیبانه، روشهایی دیگر برای «مهار مجرم» و اصلاحِ او و نیز برای پیشگیری و دفاع از جامعه پیدا کنیم و مثل الله به سمتِ مجازاتهای انتقامجویانه و کینهتوزانه و جلادانه در «جهنمِ هیتلری-آشویتسی»، و قطع دست و سنگسار و شلاق نرویم و...
ششم) در مورد الگوی مدنظرم از حکومت لیبرالدموکراتِ سکولار (برای مثال مدل فرانسوی یا آمریکایی در حوزهی حدود حکومت در حوزهی اقتصاد و اجتماع) و اکتفا به طرحِ کلیاش به عنوانِ یک «آرمان»، نظر به اینکه تحققِ هر تیپ از آن را تا اطلاع ثانوی در کشورمان، نظر به زمینههایِ تاریخی و فرهنگی و اجتماعیش، ناممکن و شبیه به یک شوخیِ مضحک میدانم؛ به جزئیات عموماً ورود نکردهام. منتها با توجه به ویژگیهای فرهنگیِ موجود، که کثیری از مردمِ ما، چونان کودکانِ شیرخواره تمایل به «آویزان شدن به پستان الله یا حکومت» دارند؛ احتمال فراهم شدنِ بسترهای لازمِ فرهنگی و اجتماعی برای الگویِ آمریکایی را حتی در آیندهای دور، چندان ممکن و محتمل نمیدانم. در موقعیت مشخص و به نحو پراگماتیستی باید ببینیم که واقعیاتِ انضمامی و نیروهای اجتماعی چه اقتضائاتی دارند؛ اما فعلاً ما کجا و شانس و امکانِ فرهنگی و اجتماعیِ رهایی از فاشیسم مذهبی و استبداد دینی کجا؟ (پای ما لنگ است و منزل بس دراز).
گمان میکنم تا اطلاع ثانوی، میبایست مدرنیت و مدنیت و روشنگری (جرأت اندیشیدن داشته باش و بردهی ولایتِ شاه و شیخ مباش) را به سهم و قدر خویش، صبورانه بسط دهیم و در وهلهی بعد، وقتی که عموماً از «خر شیطان یقین» پایین آمدیم و «جرأت اندیشیدن» یافتیم و نیز به حدود تنگ داناییهای خویش عنایت کردیم و آموختیم که باید عقلهایمان را رویهم بگذاریم و «گام به گام و نکته به نکته و مو به مو» پیش برویم و حتماً در این مسیر به واقعیات و امکانات و مقدوراتِ انضمامی توجه کنیم؛ آنگاه به نحو جمعی و نقدی، به الگویِ قابل تحققِ حکومتِ لیبرال و سکولار نیز میاندیشیم. در زمان و موقعیت مورد نظر، کار پیچیده و دشواری به نظر نمیرسد؛ اما احتمالاً قبولِ زحمتش به عمر ما نمیرسد. شاید قسمتِ یکیدو نسلِ بعد شود.
انسانها عموماً نمیتوانند باورهایشان را چندان عمیق و اساسی تغییر دهند و معمولاً آنها را با خود به گور میبرند. باید صبورانه روی زمان و تغییرِ نسلها حساب کرد. تنها حسرت من از مرگ این است که نمیبینم، در آینده چطور یک آخوند میخواهد به جوانانِ متولد شده در دههی ۱۴۰۰ و تحصیلکرده بگوید: «یکسری گزارهی مربوط به ۱۴۰۰ سالِ قبل و تکوینیافته در کانتکستی قبیلهای و سلطانی و استبدادی و خرافاتی و مردسالار و داعشی، الگویِ زندگیِ فردی و جمعی و سیاسی در این دوران است. همچنین یک انسان، ۱۲۰۰ سال است که با جسم غیب شده و زندهاست و من نمایندهی او برای حکومت بر شما هستم و در قانون اساسی، حقِ پیشینی و انحصاری برای حکومت بر شما دارم و نظامِ ولایت مطلقهی فقیه، خیلی مترقی و عادلانه و دموکراتیک است و آزادترین و عادلانهترین نوع حکومت است».
هفتم) در جهان، سخنانی که بارها ارزشِ خواندن و عشقبازی داشتهباشند، خیلی زیاد نیستند؛ اما به نظرم یکی از مصادیقِ آن سخنانی که بارها میبایست خواند، عباراتی است که در ادامه خواهد آمد؛ آموزههایی که در مسیرِ طرحی نو در انداختن از «ایمان و معنویتِ» سازگار با «عقلانیت و عدالت و اخلاقِ زمانه و زمینهی تاریخی ما» نیز سودمند به نظر میرسد:
«... بسیار پیش آمده که گفتهام از آمیب تا اینیشتین یک گام بیشتر نیست. کار آنها هر دو، آزمایشها و خطاهاست. فقط آمیب از خطاها نفرت دارد؛ زیرا اگر مرتکب خطا شود جانش را از دست میدهد. برعکس، اینیشتین میداند که ما تنها از خطاهایمان میتوانیم چیزی بیاموزیم و خود برای آزمایشهای جدید به قصد کشف و رفع خطاها از هیچ کوششی دریغ نمیکند. کاری که آمیب نمی تواند انجام دهد؛ زیرا مستلزم داشتن دیدی واقعاً انتقادی از خود است و این بزرگترین فضیلتی است که اختراعِ زبان در اختیار انسان میگذارد. من عقیده دارم که زبان، صلح بین انسانها را میسر میسازد. اجازه دهید سخنان خود را با نقل مطلبی از آلبرشت دورر، که هم هنرمند بود و هم دانشمند، به پایان برم:
بگذار اندک چیزهایی که فهمیدهام اکنون نیک بر همگان آشکار شود تا دانشمندتر از منی بتواند حقیقت را کشف و با کارِ خود خطای مرا اثبات و بدان سرزنشم کند. آنگاه من از اینکه وسیلهای برای روشن شدنِ حقیقت بودهام، لذت خواهم برد» (کارل پوپر، کتاب جهان گرايشها).
۴ دی ماه ۱۳۹۹
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
همچنین، وقتی ما حتی خدا را اسیر جبر مقتضیاتِ ذاتش دیدیم؛ آنگاه بیشتر تحریک میشویم تا عقولِ بردهی «الله و سنتِ نبویِ» خویش را به کار اندازیم و با نگاهی طبیبانه، روشهایی دیگر برای «مهار مجرم» و اصلاحِ او و نیز برای پیشگیری و دفاع از جامعه پیدا کنیم و مثل الله به سمتِ مجازاتهای انتقامجویانه و کینهتوزانه و جلادانه در «جهنمِ هیتلری-آشویتسی»، و قطع دست و سنگسار و شلاق نرویم و...
ششم) در مورد الگوی مدنظرم از حکومت لیبرالدموکراتِ سکولار (برای مثال مدل فرانسوی یا آمریکایی در حوزهی حدود حکومت در حوزهی اقتصاد و اجتماع) و اکتفا به طرحِ کلیاش به عنوانِ یک «آرمان»، نظر به اینکه تحققِ هر تیپ از آن را تا اطلاع ثانوی در کشورمان، نظر به زمینههایِ تاریخی و فرهنگی و اجتماعیش، ناممکن و شبیه به یک شوخیِ مضحک میدانم؛ به جزئیات عموماً ورود نکردهام. منتها با توجه به ویژگیهای فرهنگیِ موجود، که کثیری از مردمِ ما، چونان کودکانِ شیرخواره تمایل به «آویزان شدن به پستان الله یا حکومت» دارند؛ احتمال فراهم شدنِ بسترهای لازمِ فرهنگی و اجتماعی برای الگویِ آمریکایی را حتی در آیندهای دور، چندان ممکن و محتمل نمیدانم. در موقعیت مشخص و به نحو پراگماتیستی باید ببینیم که واقعیاتِ انضمامی و نیروهای اجتماعی چه اقتضائاتی دارند؛ اما فعلاً ما کجا و شانس و امکانِ فرهنگی و اجتماعیِ رهایی از فاشیسم مذهبی و استبداد دینی کجا؟ (پای ما لنگ است و منزل بس دراز).
گمان میکنم تا اطلاع ثانوی، میبایست مدرنیت و مدنیت و روشنگری (جرأت اندیشیدن داشته باش و بردهی ولایتِ شاه و شیخ مباش) را به سهم و قدر خویش، صبورانه بسط دهیم و در وهلهی بعد، وقتی که عموماً از «خر شیطان یقین» پایین آمدیم و «جرأت اندیشیدن» یافتیم و نیز به حدود تنگ داناییهای خویش عنایت کردیم و آموختیم که باید عقلهایمان را رویهم بگذاریم و «گام به گام و نکته به نکته و مو به مو» پیش برویم و حتماً در این مسیر به واقعیات و امکانات و مقدوراتِ انضمامی توجه کنیم؛ آنگاه به نحو جمعی و نقدی، به الگویِ قابل تحققِ حکومتِ لیبرال و سکولار نیز میاندیشیم. در زمان و موقعیت مورد نظر، کار پیچیده و دشواری به نظر نمیرسد؛ اما احتمالاً قبولِ زحمتش به عمر ما نمیرسد. شاید قسمتِ یکیدو نسلِ بعد شود.
انسانها عموماً نمیتوانند باورهایشان را چندان عمیق و اساسی تغییر دهند و معمولاً آنها را با خود به گور میبرند. باید صبورانه روی زمان و تغییرِ نسلها حساب کرد. تنها حسرت من از مرگ این است که نمیبینم، در آینده چطور یک آخوند میخواهد به جوانانِ متولد شده در دههی ۱۴۰۰ و تحصیلکرده بگوید: «یکسری گزارهی مربوط به ۱۴۰۰ سالِ قبل و تکوینیافته در کانتکستی قبیلهای و سلطانی و استبدادی و خرافاتی و مردسالار و داعشی، الگویِ زندگیِ فردی و جمعی و سیاسی در این دوران است. همچنین یک انسان، ۱۲۰۰ سال است که با جسم غیب شده و زندهاست و من نمایندهی او برای حکومت بر شما هستم و در قانون اساسی، حقِ پیشینی و انحصاری برای حکومت بر شما دارم و نظامِ ولایت مطلقهی فقیه، خیلی مترقی و عادلانه و دموکراتیک است و آزادترین و عادلانهترین نوع حکومت است».
هفتم) در جهان، سخنانی که بارها ارزشِ خواندن و عشقبازی داشتهباشند، خیلی زیاد نیستند؛ اما به نظرم یکی از مصادیقِ آن سخنانی که بارها میبایست خواند، عباراتی است که در ادامه خواهد آمد؛ آموزههایی که در مسیرِ طرحی نو در انداختن از «ایمان و معنویتِ» سازگار با «عقلانیت و عدالت و اخلاقِ زمانه و زمینهی تاریخی ما» نیز سودمند به نظر میرسد:
«... بسیار پیش آمده که گفتهام از آمیب تا اینیشتین یک گام بیشتر نیست. کار آنها هر دو، آزمایشها و خطاهاست. فقط آمیب از خطاها نفرت دارد؛ زیرا اگر مرتکب خطا شود جانش را از دست میدهد. برعکس، اینیشتین میداند که ما تنها از خطاهایمان میتوانیم چیزی بیاموزیم و خود برای آزمایشهای جدید به قصد کشف و رفع خطاها از هیچ کوششی دریغ نمیکند. کاری که آمیب نمی تواند انجام دهد؛ زیرا مستلزم داشتن دیدی واقعاً انتقادی از خود است و این بزرگترین فضیلتی است که اختراعِ زبان در اختیار انسان میگذارد. من عقیده دارم که زبان، صلح بین انسانها را میسر میسازد. اجازه دهید سخنان خود را با نقل مطلبی از آلبرشت دورر، که هم هنرمند بود و هم دانشمند، به پایان برم:
بگذار اندک چیزهایی که فهمیدهام اکنون نیک بر همگان آشکار شود تا دانشمندتر از منی بتواند حقیقت را کشف و با کارِ خود خطای مرا اثبات و بدان سرزنشم کند. آنگاه من از اینکه وسیلهای برای روشن شدنِ حقیقت بودهام، لذت خواهم برد» (کارل پوپر، کتاب جهان گرايشها).
۴ دی ماه ۱۳۹۹
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕خدای نامتشخص، معنویت و لیبرالیسم
#علیرضاموثق
#یادداشت
#اندیشه #خدای_نامتشخص #معنویت #لیبرالیسم
#گفتگو
➖➖➖
🌾@Naqdagin
#علیرضاموثق
#یادداشت
#اندیشه #خدای_نامتشخص #معنویت #لیبرالیسم
#گفتگو
➖➖➖
🌾@Naqdagin