Telegram
نقدآگین
📘آلن واتس در برابر اسلام
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۱/۳)
🍁 واتس، این لائوتزویِ غربی، ما را به همان جایی میخواند که بودهایم و نبودهایم: لحظه. در نگاه او، حقیقت نه در کتابها و احکام، بلکه در همان چیزی است که زیرِ پایمان حس میکنیم، در بویِ خاکِ بارانخورده، در چشمانِ کودکی که میخندد. او میگوید:
او ما را از تلاشِ بیهوده برایِ رسیدن به قلهای نامعلوم بازمیدارد و میگوید:
💥 در سویِ دیگر، اسلام، این شترِ کینهتوز و غران، انسان را به کاروانی میکشاند که مقصدی جز تباهی ندارد. این مکتب، انسان را از همین لحظۀ ساده و بیغش، به سوی آرمانهایی میراند که انسان، خویشتنِ خویش را در قمارِ رسیدن به آنها، میبازد. چه باید کرد؟ باید از پیچ و خمِ شریعت و احکامِ خشنِ حجری - حجازیاش بگذری. و چه چیزی در این راه بدست میآوری؟ هیچ! تنها خود را درگیرِ متافیزیک و مفاهیمِ پیچیدهای میبینی که تو را از زندگیِ واقعیات دور میکند و در آخر، تو را به یک «مجاهدِ مرگپرست» تبدیل میکند. مجاهدی که باید با خود و جهان در ستیز باشد، و با هر که چون او نزیست، در قتال. در این راه، آرامش خاطر و سکون نفس، به یک خیانت و وسوسۀ شیطانی بدل میشود:
🔺موضوعِ قتال در قرآن، یک تقابلِ فلسفی عمیق میانِ گرایشِ فطریِ انسان به صلح و زندگی و دستوراتِ اسلامی برای جهاد و تعرض به دیگریهای عقیدتی را نمایان میسازد. در حالی که انسانِ سالم و طبیعی، ذاتاً به آرامش و دوری از خشونت و آبادانی و عشق به شکوفاسازیِ زندگی تمایل دارد، این عباراتِ قرآن این تمایل را نه تنها یک ضعف، بلکه یک گناه یا بیماریِ قلبی معرفی میکنند.
🍁 فلسفهٔ واتس بر پذیرشِ بیقید و شرطِ لحظهٔ حال و رهایی از تلاش برای «بهبود» یا «تکامل» تأکید دارد. از دیدگاهِ او، حقیقت در «هستیِ بیهدفِ» هستی نهفته است، نه در رسیدن به یک مقصدِ بیرونی.
🔺آیات قرآنیِ مربوط به قتال، همچون آیهٔ ۲۱۶ بقره که میگوید:
مستقیما با این فلسفه در تعارضاند. این آیات، کراهت فطریِ انسان (حتی گرفتارانِ فرقۀ اسلام) از کشتار و خشونت را یک نقص تلقی میکنند که باید با پذیرشِ یک تکلیفِ الهی بر آن فائق آمد. در این نگرش، آرامشِ درونی و میل به صلح، بعنوانِ «سنگینی بر زمین» یا «بیماری در دل» توصیف میشود که مانعِ رسیدن به کمال و پاداشِ نهایی است. از نگاهِ واتس، این رویکرد، انسان را در یک وضعیتِ دائمی از تعارضِ درونی قرار میدهد؛ چرا که او باید با طبیعتِ خود مبارزه کند تا به هدفی برسد که خارج از لحظهٔ حال قرار دارد. این چرخهٔ بیپایانِ تلاش و نبرد، در نگاهِ واتس، ریشهٔ اصلیِ رنج است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۱/۳)
🍁 واتس، این لائوتزویِ غربی، ما را به همان جایی میخواند که بودهایم و نبودهایم: لحظه. در نگاه او، حقیقت نه در کتابها و احکام، بلکه در همان چیزی است که زیرِ پایمان حس میکنیم، در بویِ خاکِ بارانخورده، در چشمانِ کودکی که میخندد. او میگوید:
«هیچ مپویید، هیچ مجویید. حقیقت در همینجاست، در همین سکوتی که در ژرفایِ جانتان جا خوش کرده».
او ما را از تلاشِ بیهوده برایِ رسیدن به قلهای نامعلوم بازمیدارد و میگوید:
«تو خودت همان قلهای، ای انسان!».
💥 در سویِ دیگر، اسلام، این شترِ کینهتوز و غران، انسان را به کاروانی میکشاند که مقصدی جز تباهی ندارد. این مکتب، انسان را از همین لحظۀ ساده و بیغش، به سوی آرمانهایی میراند که انسان، خویشتنِ خویش را در قمارِ رسیدن به آنها، میبازد. چه باید کرد؟ باید از پیچ و خمِ شریعت و احکامِ خشنِ حجری - حجازیاش بگذری. و چه چیزی در این راه بدست میآوری؟ هیچ! تنها خود را درگیرِ متافیزیک و مفاهیمِ پیچیدهای میبینی که تو را از زندگیِ واقعیات دور میکند و در آخر، تو را به یک «مجاهدِ مرگپرست» تبدیل میکند. مجاهدی که باید با خود و جهان در ستیز باشد، و با هر که چون او نزیست، در قتال. در این راه، آرامش خاطر و سکون نفس، به یک خیانت و وسوسۀ شیطانی بدل میشود:
«کشتار (جهاد ابتدایی) بر شما مقرر شد، در حالی که برایتان ناخوشایند است. و چه بسا چیزی را ناخوش بدارید، در حالی که خیر شما در آن است؛ و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که شر شما در آن است. و الله میداند و شما نمیدانید» (بقره، ۲۱۶).
«(این فرمان تقسیم غنایم)، همانند آن است که پروردگارت تو را به حق از خانهات (به سوی جهادي ابتداییِ بدر) بیرون فرستاد، در حالی که گروهی از مؤمنان کراهت داشتند».
«آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: 'دست از جنگ بکشید و نماز را برپا دارید و زکات بدهید.' اما چون دستور جنگ بر آنان نوشته شد، گروهی از ایشان، از مردم چنان ترسیدند که باید از الله میترسیدند، یا حتی ترسی شدیدتر. و گفتند: 'پروردگارا! چرا قتال را بر ما واجب کردی؟ چرا ما را تا مدتی نزدیک به تأخیر نینداختی؟'» (نساء، ۷۷).
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا وقتی به شما گفته میشود: 'در راه خدا به سوی جهاد ابتدایی حرکت کنید'، بر زمین سنگینی میکنید و تنبلی نشان میدهید؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدهاید؟ در حالی که متاع دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست» (توبه، ۳۸).
«اهل مدینه و بادیهنشینانی که در اطراف آنها هستند، نباید از همراهی با پیامبر خدا سر باز زنند و نباید جان خود را از جان او عزیزتر بدارند؛ چرا که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا به آنها نمیرسد، و هیچ قدمی در جایی که کافران را به خشم آورد برنمیدارند و از دشمن به هیچ غنیمتی نمیرسند، مگر اینکه به حساب عمل صالح برای آنان نوشته میشود.» (توبه، ۱۲۰).
«و کسانی که ایمان آوردهاند، میگویند: 'چرا سورهای دربارهٔ جهاد نازل نمیشود؟' اما هنگامی که سورهای محکم نازل میشود و در آن سخن از جنگ به میان میآید، کسانی را که در دلهایشان بیماری است میبینی که مانند کسی که در حال غش کردن از مرگ است، به تو نگاه میکنند. پس مرگ برای آنها سزاوارتر است» (سوره محمد، آیه ۲۰).
🔺موضوعِ قتال در قرآن، یک تقابلِ فلسفی عمیق میانِ گرایشِ فطریِ انسان به صلح و زندگی و دستوراتِ اسلامی برای جهاد و تعرض به دیگریهای عقیدتی را نمایان میسازد. در حالی که انسانِ سالم و طبیعی، ذاتاً به آرامش و دوری از خشونت و آبادانی و عشق به شکوفاسازیِ زندگی تمایل دارد، این عباراتِ قرآن این تمایل را نه تنها یک ضعف، بلکه یک گناه یا بیماریِ قلبی معرفی میکنند.
🍁 فلسفهٔ واتس بر پذیرشِ بیقید و شرطِ لحظهٔ حال و رهایی از تلاش برای «بهبود» یا «تکامل» تأکید دارد. از دیدگاهِ او، حقیقت در «هستیِ بیهدفِ» هستی نهفته است، نه در رسیدن به یک مقصدِ بیرونی.
🔺آیات قرآنیِ مربوط به قتال، همچون آیهٔ ۲۱۶ بقره که میگوید:
«جنگ بر شما مقرر شد، در حالی که برایتان ناخوشایند است»
مستقیما با این فلسفه در تعارضاند. این آیات، کراهت فطریِ انسان (حتی گرفتارانِ فرقۀ اسلام) از کشتار و خشونت را یک نقص تلقی میکنند که باید با پذیرشِ یک تکلیفِ الهی بر آن فائق آمد. در این نگرش، آرامشِ درونی و میل به صلح، بعنوانِ «سنگینی بر زمین» یا «بیماری در دل» توصیف میشود که مانعِ رسیدن به کمال و پاداشِ نهایی است. از نگاهِ واتس، این رویکرد، انسان را در یک وضعیتِ دائمی از تعارضِ درونی قرار میدهد؛ چرا که او باید با طبیعتِ خود مبارزه کند تا به هدفی برسد که خارج از لحظهٔ حال قرار دارد. این چرخهٔ بیپایانِ تلاش و نبرد، در نگاهِ واتس، ریشهٔ اصلیِ رنج است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 خمینی: جنگ نباشد، انسان کسل و خمود میشود! (+)
🎙#امید_دانا
🔻روحالله خمینی:
جنگ وقتی که واقع میشود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست میکند انسان را، از آن سستیها و خستگیها بیرون میآید و فعالیت میکند و جوهره انسان، که باید همیشه متحرک و…
🎙#امید_دانا
🔻روحالله خمینی:
جنگ وقتی که واقع میشود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست میکند انسان را، از آن سستیها و خستگیها بیرون میآید و فعالیت میکند و جوهره انسان، که باید همیشه متحرک و…
📘آلن واتس در برابر اسلام
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۲/۳)
🔻همین رویکرد، در کلامِ برخی رهبرانِ اسلامی نیز بازتاب یافته است. برای مثال، روحالله خمینی میگوید:
🔺این نگاه، دقیقاً همان مسیری را طی میکند که آیاتِ قتال نشان دادهاند: ستیز با طبیعتِ زندگیدوست و آرامش و صلحجوی انسان و برای رسیدن به اهدفِ سیاسی - ایدئولوژیکِ حکومتی بدون برنامه برای آبادانی و آرامش و رفاه و سعادتِ مردم.
🔺کارکردِ این بهاصطلاح آیاتِ الاهی، نه در راستایِ رشدِ فردی، بلکه در جهتِ بسیجِ اجتماعی و تثبیتِ قدرت میباشد. آیاتِ قرآن با وعدهٔ پاداشهایِ مادیِ اخروی و دنیوی و تهدیدِ به مجازات، اعضایِ جامعهٔ دینی را به اطاعتِ بیچونوچرا از رهبران و شرکت در جنگها و فتوحات وامیدارند.
🔺این آیات، صلحطلبی را از یک ارزشِ انسانی به نشانهای از بزدلی و نفاق تنزل میدهند. این امر، جامعه را به دو دستهٔ کاملاً مجزا تقسیم میکند: مؤمنانِ حقیقی که از شهادت استقبال میکنند و افرادِ مردد یا منافق که از جنگ گریزاناند. چنین تفکیکی، زمینه را برای حذفِ فیزیکی یا اجتماعیِ مخالفان و دگراندیشان فراهم میآورد.
🔺انتقالِ تمرکز از درون به بیرون: این دیدگاه، رشدِ معنوی را از یک سفرِ فردیِ درونی به یک وظیفهٔ جمعیِ بیرونی و نظامی منتقل میکند. ایمان دیگر نه با سکون و مراقبه، بلکه با مشارکتِ فعال در تجاوز و غارت و کسبِ غنیمت سنجیده میشود. این امر، دین را از یک تجربهٔ فردیِ عرفانی به یک ابزارِ سیاسی برای گسترشِ قلمرو و کسبِ قدرت تبدیل میکند.
🍁 واتس، این پیرِ فرزانه، میآموزد که زندگی، همینقدر که هست، زیباست. او میگوید:
او میگوید:
💥اسلام، این گرگِ گرسنه، انسان را به سویِ کمالی میراند که در واقع، تنها یک فریب است. «باید» بهشتی باشی، «باید» دنیایِ فانی را رها کنی. در این میان، انسان بندهٔ قوانینی میشود که روحش را در قفسی از ازلیّت به زنجیر میکشند؛ قوانینی که نابرابریِ زن و مرد را نه بر اساسِ عرف، که به نامِ وحی، مُهرِ تقدس میزنند. نیمی از انسانها به «شیء و مملوکی مقدس» تبدیل میشوند و ارزشِ وجودیشان به نصف تقلیل مییابد.
🔺این گرگِ ایدئولوژی، حقِّ حیاتِ دیگری را نیز به یک بازیِ ظالمانه تبدیل میکند: یا دینِ ما را بپذیر، یا جزیه بده، یا کشته شو. در این میدانِ خونین، جایی برایِ ندایِ شفقت و انسانیت نیست؛ این ندا در برابرِ فرمانِ مقدسِ کشتار، خفه میشود.
🔺و در نهایت، روحِ انسان به اطاعتی کورکورانه تن میدهد، تا جایی که از چراغِ خردِ خود روی برمیگرداند. اینجاست که انسان در برابرِ قوانینی سر خم میکند که آنقدر بیرحمانهاند و حجری - حجازی که حتی خالقِ فرضی نیز از آنها شرمسار میگردد.
🔺در این راه، انسان نه برایِ پذیرشِ جهان و خود و یافتنِ معنای زندگی و زندگی اصیل، بلکه برایِ تطابق با قوانینِ داعشیای تلاش میکند که هر لحظه او را از اصلِ خویش و گوهر انسانیاش دورتر میسازد. انسانِ مسلمان، دائماً در جنگی درونی و بیرونی است؛ با نفس، با کافر، با هر که به او شبیهِ نیست. این مبارزه، لذتِ انسانبودن را از او میگیرد، و او را به «ماشین جنگی»ای بدل میکند که تنها برایِ یک هدفِ دور از دسترس، میکوشد: کمال. کمالی که جز در چارچوبِ تنگِ شرعِ داعشی - جهادیستیِ اسلام و دگمهایش تعریف نمیشود.
🔺انسان با غافل شدن از رقصِ شگفتانگیز و با شکوه هستی، به ملال دچار میشود، آنگاه به دنبالِ یک سراب میدود، سرابی به نامِ «کمال». اما در این مسیر، ندایی فریبنده در گوشش نجوا میکند:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۲/۳)
🔻همین رویکرد، در کلامِ برخی رهبرانِ اسلامی نیز بازتاب یافته است. برای مثال، روحالله خمینی میگوید:
«جنگ وقتی که واقع میشود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست میکند انسان را، از آن سستیها و خستگیها بیرون میآید و فعالیت میکند و جوهره انسان، که باید همیشه متحرک و فعال باشد، بروز میکند. در استراحت و در راحت و در این امور، انسان هی کسل میشود، هی خمود میشود، قوای انسان خمود میشود، خصوصاً آنهایی که به عیّاشی عادت دارند یا به رفاه عادت دارند، آنها دیگر بدتر خواهند شد.
لکن وقتی که جنگی در کار میآید و حماسهای وجود پیدا میکند و تاریک میشود شب و روشن میشود روز و توپ انداخته میشود و اینها، انسان را از آن حال خمودی و از آن حال سستی بیرون میکند و انسان آن واقع خودش را، که فعال است و متحرک، آن واقع را بروز میدهد».
🔺این نگاه، دقیقاً همان مسیری را طی میکند که آیاتِ قتال نشان دادهاند: ستیز با طبیعتِ زندگیدوست و آرامش و صلحجوی انسان و برای رسیدن به اهدفِ سیاسی - ایدئولوژیکِ حکومتی بدون برنامه برای آبادانی و آرامش و رفاه و سعادتِ مردم.
🔺کارکردِ این بهاصطلاح آیاتِ الاهی، نه در راستایِ رشدِ فردی، بلکه در جهتِ بسیجِ اجتماعی و تثبیتِ قدرت میباشد. آیاتِ قرآن با وعدهٔ پاداشهایِ مادیِ اخروی و دنیوی و تهدیدِ به مجازات، اعضایِ جامعهٔ دینی را به اطاعتِ بیچونوچرا از رهبران و شرکت در جنگها و فتوحات وامیدارند.
🔺این آیات، صلحطلبی را از یک ارزشِ انسانی به نشانهای از بزدلی و نفاق تنزل میدهند. این امر، جامعه را به دو دستهٔ کاملاً مجزا تقسیم میکند: مؤمنانِ حقیقی که از شهادت استقبال میکنند و افرادِ مردد یا منافق که از جنگ گریزاناند. چنین تفکیکی، زمینه را برای حذفِ فیزیکی یا اجتماعیِ مخالفان و دگراندیشان فراهم میآورد.
🔺انتقالِ تمرکز از درون به بیرون: این دیدگاه، رشدِ معنوی را از یک سفرِ فردیِ درونی به یک وظیفهٔ جمعیِ بیرونی و نظامی منتقل میکند. ایمان دیگر نه با سکون و مراقبه، بلکه با مشارکتِ فعال در تجاوز و غارت و کسبِ غنیمت سنجیده میشود. این امر، دین را از یک تجربهٔ فردیِ عرفانی به یک ابزارِ سیاسی برای گسترشِ قلمرو و کسبِ قدرت تبدیل میکند.
🍁 واتس، این پیرِ فرزانه، میآموزد که زندگی، همینقدر که هست، زیباست. او میگوید:
«از هر آرمان و ایدئولوژیِ لعنتیای که دست و پایت را میبندد، رها شو، و در آغوشِ خودت آرام بگیر».
او میگوید:
«خودت باش، حتی اگر جهان تو را به صلیب کشد».
💥اسلام، این گرگِ گرسنه، انسان را به سویِ کمالی میراند که در واقع، تنها یک فریب است. «باید» بهشتی باشی، «باید» دنیایِ فانی را رها کنی. در این میان، انسان بندهٔ قوانینی میشود که روحش را در قفسی از ازلیّت به زنجیر میکشند؛ قوانینی که نابرابریِ زن و مرد را نه بر اساسِ عرف، که به نامِ وحی، مُهرِ تقدس میزنند. نیمی از انسانها به «شیء و مملوکی مقدس» تبدیل میشوند و ارزشِ وجودیشان به نصف تقلیل مییابد.
🔺این گرگِ ایدئولوژی، حقِّ حیاتِ دیگری را نیز به یک بازیِ ظالمانه تبدیل میکند: یا دینِ ما را بپذیر، یا جزیه بده، یا کشته شو. در این میدانِ خونین، جایی برایِ ندایِ شفقت و انسانیت نیست؛ این ندا در برابرِ فرمانِ مقدسِ کشتار، خفه میشود.
🔺و در نهایت، روحِ انسان به اطاعتی کورکورانه تن میدهد، تا جایی که از چراغِ خردِ خود روی برمیگرداند. اینجاست که انسان در برابرِ قوانینی سر خم میکند که آنقدر بیرحمانهاند و حجری - حجازی که حتی خالقِ فرضی نیز از آنها شرمسار میگردد.
🔺در این راه، انسان نه برایِ پذیرشِ جهان و خود و یافتنِ معنای زندگی و زندگی اصیل، بلکه برایِ تطابق با قوانینِ داعشیای تلاش میکند که هر لحظه او را از اصلِ خویش و گوهر انسانیاش دورتر میسازد. انسانِ مسلمان، دائماً در جنگی درونی و بیرونی است؛ با نفس، با کافر، با هر که به او شبیهِ نیست. این مبارزه، لذتِ انسانبودن را از او میگیرد، و او را به «ماشین جنگی»ای بدل میکند که تنها برایِ یک هدفِ دور از دسترس، میکوشد: کمال. کمالی که جز در چارچوبِ تنگِ شرعِ داعشی - جهادیستیِ اسلام و دگمهایش تعریف نمیشود.
🔺انسان با غافل شدن از رقصِ شگفتانگیز و با شکوه هستی، به ملال دچار میشود، آنگاه به دنبالِ یک سراب میدود، سرابی به نامِ «کمال». اما در این مسیر، ندایی فریبنده در گوشش نجوا میکند:
«تا به ما نپیوندی، راهی به آن نورِ دوردست نداری».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘آلن واتس در برابر اسلام
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۳/۳)
🔺این ندایِ فریب، انسان را با وعدهٔ بهشتی موعود، از زندگیِ حقیقی و از زیباییِ لحظهها جدا میکند. به او میآموزد که آرامش و صلح، گناهی نابخشودنیست، و روحش تنها در میدانِ جنگ، میتواند به کمالِ موهوم دست یابد. انسانِ جویایِ آرامش، با این فریب، به موجودی مهاجم تبدیل میشود که با هرآنچه که درونش از عشق و صلح و عواطف انسانی میگوید، میجنگد. شاید کلامی بهتر از سخن علی، این وضعیتِ مسخ و از خود بیگانگی وجودی توسط ایدئولوژی اسلام را توصیف نکند:
🔺این ایدئولوژیِ گرگصفت، روحِ انسان را از جوهرِ خود تهی میسازد. در این مسیرِ فریب، روح، که باید آزادانه چون پرندهای در آسمانِ بیکرانِ ادراک پرواز کند، در یک قفسِ آهنی به نامِ «اطاعت» به بند کشیده میشود. هر فکرِ آزاده، هر میلِ انسانی، و هر قطرهٔ شفقت، با قوانینی سفت و سخت و حجری، سرکوب میشود.
🔺و در نهایت، در اوجِ این فریب، به انسان وعدهٔ یک معاملهٔ بزرگ را میدهند؛ معاملهای که در آن
این بزرگترین قمارِ تاریخ است: انسان، حقیقتِ ملموس و زندهٔ وجودش را نقد میدهد، در برابرِ وعدهای نسیه از حوریان و رودخانههایی از شراب که شاید هرگز به آنها نرسد. این معامله، نه یک تجارتِ رستگاری، بلکه یک فریبِ مهیب است که در آن، قربانیِ اصلی، نه دشمن، که خودِ انسان است. انسان، روحِ خود را در این قمارِ ایدئولوژیک میبازد و به جسدی متحرک با روحی تهی بدل میشود که به سویِ هیچ میرود.
🍁 واتس میگوید:
او میآموزد که انسان باید خود را از هر آنچه که اجتماع یا دینِ تحمیلی به او بسته، رها کند تا در دنیایِ درونِ خویش، آزادانه گام بردارد. این آزادی، نه در عصیان، که در رهایی از هر باید و نباید، تعریف میشود.
💥 اما اسلام، این ایدئولوژی زندانساز، انسان را مجبور میکند که دائماً خود را با قوانینی تطبیق دهد که از سویِ یک نیرویِ ناشناخته بر او تحمیل شدهاند. او به جایِ اعتماد به وجدان و خرد و احساساتِ انسانی خود، مجبور است به دنبالِ قوانینِ تاریخی و اصولِ کهنهای باشد که شاید هیچگاه او را به آرامش نرساند. در این راه، انسانِ مسلمان، به یک کمالگرا بدل میشود که هر روز از جهانِ واقعیِ خود، فرسنگها دورتر میگردد. اسلام، جز در چارچوبِ تنگِ شریعت و دگمهایش، هیچ کمالی را نمیشناسد و هر که بیرون از این چارچوب است را «دیگریِ نجس و گمراه و مشرک» و «دشمنِ» خود میپندارد که باید نیست و نابود شود، یا به خاکِ ذلت بیافتد و ضمن تحقیر شدنِ مکرر، «حقّ خونِ» خود و خانوادهاش را بپردازد.
🔺این آیات بهگونهای طراحی شدهاند که با محکوم کردنِ تمایلاتِ طبیعیِ انسان به صلح و آبادانی و رفاه و آرامش، از او «ابزاری مطیع» در خدمتِ یک ایدئولوژیِ «نهیلیستی- جهادیستی» بسازند. این رویکرد، در نهایت، به جایِ رهاییِ فردی، منجر به سلطهٔ ایدئولوژیک و تداومِ چرخههایِ خشونت میشود.
🍁 واتس میگوید:
او به ما میآموزد که تسلط بر دنیا، یک وهمِ مضحک است. تو نمیتوانی رودخانه را متوقف کنی، تنها میتوانی با آن جاری شوی.
💥 اما در اسلام، انسان برایِ یک «حیاتِ بهتر»، دائماً در تلاش است تا دنیا و دیگران را به تسخیرِ «ایدئولوژی / راهحلنهایی الله» درآورد. او در پیچیدگیِ قوانینی غرق میشود که با وجدان و عقلِ سلیم در تضادند. در نهایت، این تلاش به جهاد و قتال بدل میشود. جهادی برایِ از بین بردنِ هر آن کس که شبیه اوی «بیچهره و بیفردیتشده» نیست. این جنگ، انسان را از آرامشِ دل و سکونِ نفس دور میکند و او را به یک موجودِ در نگرانی و اضطرب دائمی تبدیل میکند.
🍁 و در پایان، واتس میگوید:
او میگوید:
در نگاه او، زندگی، یک سفر است، نه یک مسابقه.
💥 اما اسلام، انسان را به جهادی بیپایان برایِ رستگاریِ محتمل میخواند. سوژۀ مسلمان، نمیتواند زندگی را همانطور که هست، در آغوش بگیرد و از آن لذت ببرد. او به جهادی میرود که در آن، آرامش و سکونِ درونی، به امری غیرممکن بدل میشود. و سرانجام، قربانیِ ایدئولوژیای میشود که او را از خویشتنِ خویش بیگانه میسازد، و در این میان، خود را در چنبرهٔ یک سرگشتگیِ بیپایان مییابد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۳/۳)
🔺این ندایِ فریب، انسان را با وعدهٔ بهشتی موعود، از زندگیِ حقیقی و از زیباییِ لحظهها جدا میکند. به او میآموزد که آرامش و صلح، گناهی نابخشودنیست، و روحش تنها در میدانِ جنگ، میتواند به کمالِ موهوم دست یابد. انسانِ جویایِ آرامش، با این فریب، به موجودی مهاجم تبدیل میشود که با هرآنچه که درونش از عشق و صلح و عواطف انسانی میگوید، میجنگد. شاید کلامی بهتر از سخن علی، این وضعیتِ مسخ و از خود بیگانگی وجودی توسط ایدئولوژی اسلام را توصیف نکند:
«همراه پیامبر، پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود را میکشتیم و این کار چیزی جز ایمان، تسلیم، پایداری بر راه و صبر در برابر سختی به ما نمیافزود».
🔺این ایدئولوژیِ گرگصفت، روحِ انسان را از جوهرِ خود تهی میسازد. در این مسیرِ فریب، روح، که باید آزادانه چون پرندهای در آسمانِ بیکرانِ ادراک پرواز کند، در یک قفسِ آهنی به نامِ «اطاعت» به بند کشیده میشود. هر فکرِ آزاده، هر میلِ انسانی، و هر قطرهٔ شفقت، با قوانینی سفت و سخت و حجری، سرکوب میشود.
🔺و در نهایت، در اوجِ این فریب، به انسان وعدهٔ یک معاملهٔ بزرگ را میدهند؛ معاملهای که در آن
«الله جانها و مالهای مؤمنان را در ازای بهشت از آنان خریده است» (توبه، ۱۱۱).
این بزرگترین قمارِ تاریخ است: انسان، حقیقتِ ملموس و زندهٔ وجودش را نقد میدهد، در برابرِ وعدهای نسیه از حوریان و رودخانههایی از شراب که شاید هرگز به آنها نرسد. این معامله، نه یک تجارتِ رستگاری، بلکه یک فریبِ مهیب است که در آن، قربانیِ اصلی، نه دشمن، که خودِ انسان است. انسان، روحِ خود را در این قمارِ ایدئولوژیک میبازد و به جسدی متحرک با روحی تهی بدل میشود که به سویِ هیچ میرود.
🍁 واتس میگوید:
«باید از هر قید و بند اجتماعی/دینی بگذری تا به ذاتِ خودت برسی».
او میآموزد که انسان باید خود را از هر آنچه که اجتماع یا دینِ تحمیلی به او بسته، رها کند تا در دنیایِ درونِ خویش، آزادانه گام بردارد. این آزادی، نه در عصیان، که در رهایی از هر باید و نباید، تعریف میشود.
💥 اما اسلام، این ایدئولوژی زندانساز، انسان را مجبور میکند که دائماً خود را با قوانینی تطبیق دهد که از سویِ یک نیرویِ ناشناخته بر او تحمیل شدهاند. او به جایِ اعتماد به وجدان و خرد و احساساتِ انسانی خود، مجبور است به دنبالِ قوانینِ تاریخی و اصولِ کهنهای باشد که شاید هیچگاه او را به آرامش نرساند. در این راه، انسانِ مسلمان، به یک کمالگرا بدل میشود که هر روز از جهانِ واقعیِ خود، فرسنگها دورتر میگردد. اسلام، جز در چارچوبِ تنگِ شریعت و دگمهایش، هیچ کمالی را نمیشناسد و هر که بیرون از این چارچوب است را «دیگریِ نجس و گمراه و مشرک» و «دشمنِ» خود میپندارد که باید نیست و نابود شود، یا به خاکِ ذلت بیافتد و ضمن تحقیر شدنِ مکرر، «حقّ خونِ» خود و خانوادهاش را بپردازد.
🔺این آیات بهگونهای طراحی شدهاند که با محکوم کردنِ تمایلاتِ طبیعیِ انسان به صلح و آبادانی و رفاه و آرامش، از او «ابزاری مطیع» در خدمتِ یک ایدئولوژیِ «نهیلیستی- جهادیستی» بسازند. این رویکرد، در نهایت، به جایِ رهاییِ فردی، منجر به سلطهٔ ایدئولوژیک و تداومِ چرخههایِ خشونت میشود.
🍁 واتس میگوید:
«زندگی را همچون رودخانهای جاری ببین، بدونِ آنکه بخواهی آن را کنترل کنی».
او به ما میآموزد که تسلط بر دنیا، یک وهمِ مضحک است. تو نمیتوانی رودخانه را متوقف کنی، تنها میتوانی با آن جاری شوی.
💥 اما در اسلام، انسان برایِ یک «حیاتِ بهتر»، دائماً در تلاش است تا دنیا و دیگران را به تسخیرِ «ایدئولوژی / راهحلنهایی الله» درآورد. او در پیچیدگیِ قوانینی غرق میشود که با وجدان و عقلِ سلیم در تضادند. در نهایت، این تلاش به جهاد و قتال بدل میشود. جهادی برایِ از بین بردنِ هر آن کس که شبیه اوی «بیچهره و بیفردیتشده» نیست. این جنگ، انسان را از آرامشِ دل و سکونِ نفس دور میکند و او را به یک موجودِ در نگرانی و اضطرب دائمی تبدیل میکند.
🍁 و در پایان، واتس میگوید:
«زندگی را همانطور که هست بپذیر، نه آنطور که باید باشد»
او میگوید:
«تو به این دنیا نیامدهای که کامل شوی، بلکه آمدهای که زندگی را تجربه کنی»
در نگاه او، زندگی، یک سفر است، نه یک مسابقه.
💥 اما اسلام، انسان را به جهادی بیپایان برایِ رستگاریِ محتمل میخواند. سوژۀ مسلمان، نمیتواند زندگی را همانطور که هست، در آغوش بگیرد و از آن لذت ببرد. او به جهادی میرود که در آن، آرامش و سکونِ درونی، به امری غیرممکن بدل میشود. و سرانجام، قربانیِ ایدئولوژیای میشود که او را از خویشتنِ خویش بیگانه میسازد، و در این میان، خود را در چنبرهٔ یک سرگشتگیِ بیپایان مییابد.
📺 معنای زندگی از نظر آلن واتس
.
#نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin