من یک اصلاحطلبم!
#اعترافات
من اصلاحطلبم. همان چپی سابق، که الان فقط رنگ شکلاتی شیری گرفتهام و مزهام را از تلخ زهرماری با افزودن کمی شکر تعدیل کردهام. ولی در اصل همانم که همیشه بودم.
من از خشونت بدم میآید، به خصوص خشونتی که مردم علیه حکومت به کار برند. البته میفهمم که خشونت جاهایی هم کاربرد دارد، مثلاً خشونت حکومت علیه مردم، ولی ترجیحم این است که این خشونت علیه رفقای روشنفکرم نباشد. البته من خودم یا امنیتی بودهام یا رفقای نزدیک امنیتی دارم و میفهمم که به مردم عادی یا گرسنگان که برسد، «تا نباشد چوب تر، فرمان نبرند گاو و خر!». البته معتقدم که ابتدا باید گفت و گو کرد (من عاشق «گفتگوی مدنی»ام)، ولی اگر گفت و گو جواب نداد، خشونت و شکنجه و قتل و کشتار جایز است، فقط باید مواظب بود که دشمنان سوءاستفاده نکنند. وقتی هم که جامعه در بهت کشتاری بیمانند فرو رفته، ما یا سکوت میکنیم (چون تایید صلاحیتمان در انتخابات آتی برای کشور مهمتر است)، یا برای مسائل بیاهمیت از جناح مقابل شکوه و شکایت میکنیم.
من از زمانی که خودم یا دوستانم سفارتنوردی میکردیم و «امپریالیسمستیز» بودیم، فرق زیادی نکردهایم، ولی چون همیشه با چپ جهانی دوستی داشتهایم و سعی کردهایم با مد روز هماهنگ باشیم، زمانی شعار «گفتگوی تمدنها» دادیم. ولی در همان حال یادمان بود که ما باید با آمریکا دشمنی ورزیم، باید که شخصی چون فیدل کاسترو را تا توی قبرش بستاییم و باید که دوستدار حماس باشیم و باید که از همه گروههای «آزادیخواه» (در حقیقت گروههای چپی مسلح) در همه جای جهان حمایت کنیم. حواسمان هم بود که «عملیات انتحاری» با «عملیات استشهادی» فرق میکند، و میدانستیم کدامیک را باید تایید وکدامیک را محکوم کنیم.
ما همیشه خیلی قشنگ از فساد انتقاد کردهایم، ولی همانقدر با دوستانمان در انواع بخور بخورهای نظام شرکت کردهایم که رفقای اصولگرایمان و دشمنان قسمخوردهمان در حزب پایداری. از انواع مدیریتهای خصولتی گرفته تا رانتهای دیگر.
ما خیلی طرفدار دموکراسی هستیم. بنابراین از شورای نگهبان به خاطر نظارت استصوابی انتقاد داشتهایم. شدت این انتقاد تا آنجایی بالا یا پایین بوده که صلاحیت ما و رفقای ما را رد کرده یا نکردهاند. دموکراسی را هم فقط در چارچوب نظام قبول داریم. همیشه هم از اینکه از کل شاکله سیاسی نظام بیرون گذاشته شویم چنان میترسیم که اگر صلاحیت یک گوسفند که روزی از بغل حزب ما رد شده تایید شود، از مردم خواهیم خواست تا در انتخابات شرکت کرده، بین بد و بدتر به آن گوسفند رای دهند.
دوست دارم که خودم را مانند شطرنج بازی ببینم که با بقیه نهادهای قدرت در ایران در حال رقابت است. ولی متاسفانه بقیه ارکان نظام بیشتر برایم نقش فاحشه سیاسی را قائلند. مهمترین وظیفه من اجرای نقش ویترین قشنگ برای هر آنچه از زشتی و تباهی است که آن پشت اتفاق میافتد.
من خیلی از خودم خوشم میآید، و دوست دارم بقیه هم بدانند من چه آدم خوبی هستم. بنابر این همیشه از «تندرویهای بعضیها» در نظام گله کردهام. البته خودم هم زمانی همان تندرویها را داشتم، ولی حاضر نیستم معذرتخواهی کنم، چون همیشه دلیل میآورم که «آن زمان جو زمانه اینطوری بود» یا آنکه «من واقعاً کارهای نبودم و در باطن خودم هم مخالف این تندرویها بودم». البته معذرتخواهی نکردنم هم گاهی از روی مصلحت است: مثلا نظام دوست ندارد که من اقرار کنم سفارتنوردی کار بدی بوده، و من نمیخواهم خاطر نظام را بیازارم.
من همیشه دنبال این قرائت و آن قرائت از اسلامم. بستگی به مد روز، قرائتم هم تغییر میکند. البته مدعیام که این تغییر قرائت به سبب «فربه شدن انبان معرفتم» بوده است.
و آخر کار آنکه، من همیشه دوستدار و مرید آن پیر فرزانه، آن عالم بزرگ، آن بنیانگذار جمهوری اسلامی بودهام. معتقدم که مشکلات اکنون کشور حاصل انحرافاتی است که بعد از او اتفاق افتاد. معتقدم دیکتاتوری ممکن است به جانشینش بچسبد (به خصوص وقتی صلاحیت ما برای انتخابات رد میشود)، ولی اصلاً به آن عالم فرزانه (که معتقدم از تمام حکمرانان ایران در طول تاریخ دانشمندتر بود) نمیچسبد.
@jenabegav
🌾 @Naqdagin
#اعترافات
من اصلاحطلبم. همان چپی سابق، که الان فقط رنگ شکلاتی شیری گرفتهام و مزهام را از تلخ زهرماری با افزودن کمی شکر تعدیل کردهام. ولی در اصل همانم که همیشه بودم.
من از خشونت بدم میآید، به خصوص خشونتی که مردم علیه حکومت به کار برند. البته میفهمم که خشونت جاهایی هم کاربرد دارد، مثلاً خشونت حکومت علیه مردم، ولی ترجیحم این است که این خشونت علیه رفقای روشنفکرم نباشد. البته من خودم یا امنیتی بودهام یا رفقای نزدیک امنیتی دارم و میفهمم که به مردم عادی یا گرسنگان که برسد، «تا نباشد چوب تر، فرمان نبرند گاو و خر!». البته معتقدم که ابتدا باید گفت و گو کرد (من عاشق «گفتگوی مدنی»ام)، ولی اگر گفت و گو جواب نداد، خشونت و شکنجه و قتل و کشتار جایز است، فقط باید مواظب بود که دشمنان سوءاستفاده نکنند. وقتی هم که جامعه در بهت کشتاری بیمانند فرو رفته، ما یا سکوت میکنیم (چون تایید صلاحیتمان در انتخابات آتی برای کشور مهمتر است)، یا برای مسائل بیاهمیت از جناح مقابل شکوه و شکایت میکنیم.
من از زمانی که خودم یا دوستانم سفارتنوردی میکردیم و «امپریالیسمستیز» بودیم، فرق زیادی نکردهایم، ولی چون همیشه با چپ جهانی دوستی داشتهایم و سعی کردهایم با مد روز هماهنگ باشیم، زمانی شعار «گفتگوی تمدنها» دادیم. ولی در همان حال یادمان بود که ما باید با آمریکا دشمنی ورزیم، باید که شخصی چون فیدل کاسترو را تا توی قبرش بستاییم و باید که دوستدار حماس باشیم و باید که از همه گروههای «آزادیخواه» (در حقیقت گروههای چپی مسلح) در همه جای جهان حمایت کنیم. حواسمان هم بود که «عملیات انتحاری» با «عملیات استشهادی» فرق میکند، و میدانستیم کدامیک را باید تایید وکدامیک را محکوم کنیم.
ما همیشه خیلی قشنگ از فساد انتقاد کردهایم، ولی همانقدر با دوستانمان در انواع بخور بخورهای نظام شرکت کردهایم که رفقای اصولگرایمان و دشمنان قسمخوردهمان در حزب پایداری. از انواع مدیریتهای خصولتی گرفته تا رانتهای دیگر.
ما خیلی طرفدار دموکراسی هستیم. بنابراین از شورای نگهبان به خاطر نظارت استصوابی انتقاد داشتهایم. شدت این انتقاد تا آنجایی بالا یا پایین بوده که صلاحیت ما و رفقای ما را رد کرده یا نکردهاند. دموکراسی را هم فقط در چارچوب نظام قبول داریم. همیشه هم از اینکه از کل شاکله سیاسی نظام بیرون گذاشته شویم چنان میترسیم که اگر صلاحیت یک گوسفند که روزی از بغل حزب ما رد شده تایید شود، از مردم خواهیم خواست تا در انتخابات شرکت کرده، بین بد و بدتر به آن گوسفند رای دهند.
دوست دارم که خودم را مانند شطرنج بازی ببینم که با بقیه نهادهای قدرت در ایران در حال رقابت است. ولی متاسفانه بقیه ارکان نظام بیشتر برایم نقش فاحشه سیاسی را قائلند. مهمترین وظیفه من اجرای نقش ویترین قشنگ برای هر آنچه از زشتی و تباهی است که آن پشت اتفاق میافتد.
من خیلی از خودم خوشم میآید، و دوست دارم بقیه هم بدانند من چه آدم خوبی هستم. بنابر این همیشه از «تندرویهای بعضیها» در نظام گله کردهام. البته خودم هم زمانی همان تندرویها را داشتم، ولی حاضر نیستم معذرتخواهی کنم، چون همیشه دلیل میآورم که «آن زمان جو زمانه اینطوری بود» یا آنکه «من واقعاً کارهای نبودم و در باطن خودم هم مخالف این تندرویها بودم». البته معذرتخواهی نکردنم هم گاهی از روی مصلحت است: مثلا نظام دوست ندارد که من اقرار کنم سفارتنوردی کار بدی بوده، و من نمیخواهم خاطر نظام را بیازارم.
من همیشه دنبال این قرائت و آن قرائت از اسلامم. بستگی به مد روز، قرائتم هم تغییر میکند. البته مدعیام که این تغییر قرائت به سبب «فربه شدن انبان معرفتم» بوده است.
و آخر کار آنکه، من همیشه دوستدار و مرید آن پیر فرزانه، آن عالم بزرگ، آن بنیانگذار جمهوری اسلامی بودهام. معتقدم که مشکلات اکنون کشور حاصل انحرافاتی است که بعد از او اتفاق افتاد. معتقدم دیکتاتوری ممکن است به جانشینش بچسبد (به خصوص وقتی صلاحیت ما برای انتخابات رد میشود)، ولی اصلاً به آن عالم فرزانه (که معتقدم از تمام حکمرانان ایران در طول تاریخ دانشمندتر بود) نمیچسبد.
@jenabegav
.➖➖➖
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان
🌾 @Naqdagin
من مذهبی طرفدار نظامم!
#اعترافات
من باور دارم که به خاطر مذهبم است که طرفدار نظامم، و بقیه هم همین را در من باور دارند. ولی واقعیت آن است که مذهب من طرفداری از نظام است. من حاضرم دین و قرآن و احادیث و تاریخ اسلام را، هر جور لازم باشد، آنقدر بپیچانم تا طرفداری از هر چیز نظام را که دلم بخواهد از آنها بیرون بکشم. من ظاهراً خیلی محافظهکارم، ولی در واقع با ورود هر گونه بدعت و انحرافی در دین تا وقتی آسیبی به نظام نرساند مشکلی ندارم، و اگر به نظام خدمت هم کند که با روی گشاده از آن استقبال میکنم. اگر هم قرآن و احادیث افاقه نکرد، «خواب فلان عالم» (که ممکن است خودش سالها پیش مرده باشد!) همیشه برای حقانیت اعتقاد جدیدم کار میکند. من به خصوص از دروغ خوشم میآید، یا لااقل خیلی هم بدم نمیآید، به خصوص دروغی که توسط منبری یا مداح گفته شود یا تایید شود. من اصلا به دروغ همانقدر اعتیاد دارم که یک هروئینی به هروئین!
خیلی احتمالش کم است که من روزی توبه واقعی کنم. من اگر روزی از نظام کاملاً برگردم، معمولاً تبدیل به دشمن شماره یک دین و دینداری میشوم. یا آنکه دینداری خود را حفظ میکنم و حتی ممکن است حتی در نقطهای نظام را دجال هم بنامم، ولی منتظر اولین فرصت میمانم (مثلاً حادثهای در فلسطین، یا حمله داعش یا ....) تا دوباره برگردم در آغوش نظام!
دست به توجیه من حرف ندارد! بدترین وکثافتترین اعمال را به راحتی آب خوردن توجیه میکنم. این در حالی است که تا دیروز به خاطر عملی مشابه، ولی از سوی اشخاص دیگر، رگ گردنم باد میکرد و فریاد وااسلاما، وامصیبتا سر میدادم.
نوع دینداریم خیلی بستگی به سیاستهای نظام دارد: یک روزی شیعه تند و تیز، و یک زمان طرفدار وحدت اسلامی با اهل تسنن. هر چهارشنبه، اول صبح در اداره زیارت عاشورا (که در واقع مخصوص روز عاشوراست!) را با لعن و نفرینش میخوانم، ولی در عین حال به شدت در مورد «برادران» سنی خود در فلسطین نگرانم (همان برادرانی که بزرگانشان را هر چهارشنبه لعن میکنم). البته این نگرانی در مورد برادران سنی شامل سنیهای اویغور در چین نمیشود، چون معتقدم سَلَفیها در آنها نفوذ کردهاند، ولی همان زمان سیدقطب، یعنی پدرخوانده همه سلفیها را، میستایم چونکه مورد تایید نظام است. تنها مشکلی که با داعش (ونیز طالبان) دارم این است که آنها ضدشیعهاند؛ در غیر این صورت آنها را هم چون برادران دینی در آغوش میگرفتم. با کشتن سنیها اگر از طرف اسد بود مشکلی نداشتم، ولی اگر اسرائیل بکشد آن را خیلی خیلی بد میدانم.
در دینداری من یک عنصر هست که از تمام عناصر دیگر مهمتر و پررنگتر است، و آن «هیئت» است که همان چیزی است که در جوامع دیگر کلوب نامیده میشود، ولی من برای آنکه احساس خودمقدسبینی کنم، آن را جزو مقدسات کردهام. تمام سال باید به هر بهانهای هیئت رفت! مداحان هم هر آنچه من دوست دارم از ریا و دروغ و تزویر برایم فراهم میکنند.
معمولاً همان زمان که خیلی دیندارم، خیلی وطنپرست هم هستم. آنقدر وطنپرستم که دینداریم حالت مشرکانه میگیرد. «تشیع» را به راحتی آب خوردن (یا با هزار دوز وکلک «تحلیل تاریخی») با «ایران» یکی میکنم، و بیماری خودبزرگپنداری ایرانی را سوار بر حس اقلیت بودن شیعه (و بنابر این خاص بودن آن) در دنیای اسلام میکنم.
مفاهیم دینی برای من همان کاربردی را دارد که مقولههایی چون «انرژی اتمی» یا «قدرت موشکی» و مانند آن! همه اینها کاربرد اصلیشان برایم خودارضایی ذهنی است. مثلاً فضیلت راستگویی را در نظر بگیرید! برای من، این معنیش انزجار و خودداری از دروغ نیست! من برعکس عاشق دروغم. من عمداً کلمه عربی «صدق» را به جایش به کار میبرم تا بتوانم با داستان عارفانه و خواب و کلمهبافی با این مفهوم خودارضایی کنم. یا مثلاً دغدغه من برای حجاب از خودارضایی من با فانتزی قدرت و کنترل سرچشمه میگیرد. برای همین است که نباید تعجب کنید اگر من در همان روزی که روزه مستحبی گرفتهام، رشوه هم میگیرم. یا با همراهی مداح مورد علاقه خود، بعد از یک مجلس عزاداری پرشور، گعدهای آکنده از جکهای جنسی میگذرانیم.
من خیلی دوست دارم فکر کنم طرفداریم از نظام انگیزههای دینی فداکارانه دارد؛ دوست دارم با امام حسین یا لااقل با ابوالفضلالعباس احساس خویشیکیپنداری کنم. این است که امتیازات و رانتهایی که نصیبم میشود را معمولاً اموری کاملاً طبیعی یا حاصل شایستگی خودم میدانم، و نه امتیازات خاص! من به همان راحتی خون برادرم را، برای حصول رانت بیشتر، میفروشم که عقاید دینی خود را. خیلی دوست دارم گفته امام حسین را نقل کنم که «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»، ولی در وجود خودم یک ذره آزادگی وجود ندارد.
@jenabegav
🌾 @Naqdagin
#اعترافات
من باور دارم که به خاطر مذهبم است که طرفدار نظامم، و بقیه هم همین را در من باور دارند. ولی واقعیت آن است که مذهب من طرفداری از نظام است. من حاضرم دین و قرآن و احادیث و تاریخ اسلام را، هر جور لازم باشد، آنقدر بپیچانم تا طرفداری از هر چیز نظام را که دلم بخواهد از آنها بیرون بکشم. من ظاهراً خیلی محافظهکارم، ولی در واقع با ورود هر گونه بدعت و انحرافی در دین تا وقتی آسیبی به نظام نرساند مشکلی ندارم، و اگر به نظام خدمت هم کند که با روی گشاده از آن استقبال میکنم. اگر هم قرآن و احادیث افاقه نکرد، «خواب فلان عالم» (که ممکن است خودش سالها پیش مرده باشد!) همیشه برای حقانیت اعتقاد جدیدم کار میکند. من به خصوص از دروغ خوشم میآید، یا لااقل خیلی هم بدم نمیآید، به خصوص دروغی که توسط منبری یا مداح گفته شود یا تایید شود. من اصلا به دروغ همانقدر اعتیاد دارم که یک هروئینی به هروئین!
خیلی احتمالش کم است که من روزی توبه واقعی کنم. من اگر روزی از نظام کاملاً برگردم، معمولاً تبدیل به دشمن شماره یک دین و دینداری میشوم. یا آنکه دینداری خود را حفظ میکنم و حتی ممکن است حتی در نقطهای نظام را دجال هم بنامم، ولی منتظر اولین فرصت میمانم (مثلاً حادثهای در فلسطین، یا حمله داعش یا ....) تا دوباره برگردم در آغوش نظام!
دست به توجیه من حرف ندارد! بدترین وکثافتترین اعمال را به راحتی آب خوردن توجیه میکنم. این در حالی است که تا دیروز به خاطر عملی مشابه، ولی از سوی اشخاص دیگر، رگ گردنم باد میکرد و فریاد وااسلاما، وامصیبتا سر میدادم.
نوع دینداریم خیلی بستگی به سیاستهای نظام دارد: یک روزی شیعه تند و تیز، و یک زمان طرفدار وحدت اسلامی با اهل تسنن. هر چهارشنبه، اول صبح در اداره زیارت عاشورا (که در واقع مخصوص روز عاشوراست!) را با لعن و نفرینش میخوانم، ولی در عین حال به شدت در مورد «برادران» سنی خود در فلسطین نگرانم (همان برادرانی که بزرگانشان را هر چهارشنبه لعن میکنم). البته این نگرانی در مورد برادران سنی شامل سنیهای اویغور در چین نمیشود، چون معتقدم سَلَفیها در آنها نفوذ کردهاند، ولی همان زمان سیدقطب، یعنی پدرخوانده همه سلفیها را، میستایم چونکه مورد تایید نظام است. تنها مشکلی که با داعش (ونیز طالبان) دارم این است که آنها ضدشیعهاند؛ در غیر این صورت آنها را هم چون برادران دینی در آغوش میگرفتم. با کشتن سنیها اگر از طرف اسد بود مشکلی نداشتم، ولی اگر اسرائیل بکشد آن را خیلی خیلی بد میدانم.
در دینداری من یک عنصر هست که از تمام عناصر دیگر مهمتر و پررنگتر است، و آن «هیئت» است که همان چیزی است که در جوامع دیگر کلوب نامیده میشود، ولی من برای آنکه احساس خودمقدسبینی کنم، آن را جزو مقدسات کردهام. تمام سال باید به هر بهانهای هیئت رفت! مداحان هم هر آنچه من دوست دارم از ریا و دروغ و تزویر برایم فراهم میکنند.
معمولاً همان زمان که خیلی دیندارم، خیلی وطنپرست هم هستم. آنقدر وطنپرستم که دینداریم حالت مشرکانه میگیرد. «تشیع» را به راحتی آب خوردن (یا با هزار دوز وکلک «تحلیل تاریخی») با «ایران» یکی میکنم، و بیماری خودبزرگپنداری ایرانی را سوار بر حس اقلیت بودن شیعه (و بنابر این خاص بودن آن) در دنیای اسلام میکنم.
مفاهیم دینی برای من همان کاربردی را دارد که مقولههایی چون «انرژی اتمی» یا «قدرت موشکی» و مانند آن! همه اینها کاربرد اصلیشان برایم خودارضایی ذهنی است. مثلاً فضیلت راستگویی را در نظر بگیرید! برای من، این معنیش انزجار و خودداری از دروغ نیست! من برعکس عاشق دروغم. من عمداً کلمه عربی «صدق» را به جایش به کار میبرم تا بتوانم با داستان عارفانه و خواب و کلمهبافی با این مفهوم خودارضایی کنم. یا مثلاً دغدغه من برای حجاب از خودارضایی من با فانتزی قدرت و کنترل سرچشمه میگیرد. برای همین است که نباید تعجب کنید اگر من در همان روزی که روزه مستحبی گرفتهام، رشوه هم میگیرم. یا با همراهی مداح مورد علاقه خود، بعد از یک مجلس عزاداری پرشور، گعدهای آکنده از جکهای جنسی میگذرانیم.
من خیلی دوست دارم فکر کنم طرفداریم از نظام انگیزههای دینی فداکارانه دارد؛ دوست دارم با امام حسین یا لااقل با ابوالفضلالعباس احساس خویشیکیپنداری کنم. این است که امتیازات و رانتهایی که نصیبم میشود را معمولاً اموری کاملاً طبیعی یا حاصل شایستگی خودم میدانم، و نه امتیازات خاص! من به همان راحتی خون برادرم را، برای حصول رانت بیشتر، میفروشم که عقاید دینی خود را. خیلی دوست دارم گفته امام حسین را نقل کنم که «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»، ولی در وجود خودم یک ذره آزادگی وجود ندارد.
@jenabegav
.➖➖➖
#حکومت_اسلامی
🌾 @Naqdagin
Telegram
جناب گاو
وقتی به قرآن و احادیث و حتی فقه سنتی میرسد، دست جوجهسوسیالیستهای مسلمان آنقدر خالی است که مجبورند به هر زحمتی و به هر مصیبتی است چهار تا روایت که در زمینه تاریخی کاملاً متفاوت اتفاق افتادهاند را کلی بپیچانند تا بلکه یک چیزی مشابه آنچه میخواهند را از…