YouTube
The Heretics Who Got Too Close to God - What is Mysticism?
Get Huel today with this exclusive offer for New Customers of 15% OFF with code alexoconnor at https://huel.com/alexoconnor (Minimum $50 purchase).
For early, ad-free access to videos, and to support the channel, subscribe to my Substack: https://www.alexoconnor.com.…
For early, ad-free access to videos, and to support the channel, subscribe to my Substack: https://www.alexoconnor.com.…
📺 مرتدانی که بیش از حد به خدا نزدیک شدند - تصوف چیست؟
(۱/۳)
🔸در این گفتگوی جذاب، #الکس_اوکانر با سیمون کریچلی (Simon Critley) درباره چیستی «عرفان» و جایگاه آن در تاریخ دین و فلسفه گفتگو میکند.
🌀 عرفان به مثابه یک «هسته آتشینِ کنترلنشده»
کریچلی عرفان را به مثابه «فایر کُر» یا قلب سوزانِ دین معرفی میکند. او معتقد است نهادهای مذهبی (مانند کلیسا) عملاً ماشینهای کنترل این آتش هستند. تضاد تاریخی میان عرفا و نهادهای قدرت صرفاً بر سر عقیده نیست، بلکه بر سر «مدیریتِ تجربه» است.
وقتی کسی مانند «فرانسیس قدیس» با رویکردی پوپولیستی و رادیکال ظهور میکند و مردم را به سمت تجربه شخصی و فقر میکشاند، نهاد مذهب یا باید او را هضم و در ساختار خود جذب کند (که سود اقتصادی و اجتماعی دارد) یا او را به عنوان «هرتیک» (مرتد) حذف کند. شمال اروپا (با نمونههایی مثل مارگریت پرت که سوزانده شد) در حذف عرفا سختگیرتر بود، در حالی که جنوب اروپا (اسپانیا و ایتالیا) در جذب آنها موفقتر عمل کرد.
📜 مارگریت پُرِت (Marguerite Porete) یکی از چهرههای شورشی و درخشانِ عرفان مسیحی در قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم میلادی (او در سال ۱۳۱۰ میلادی در پاریس سوزانده شد) است. او نمادِ بارزِ همان «هسته آتشین» عرفانی است که کریچلی دربارهاش صحبت میکند.
🔥 چرا او مهم است؟
مارگریت نویسنده کتابی بسیار جنجالی به نام «آینهی ارواح ساده» (The Mirror of Simple Souls) بود. او در این کتاب ادعاهای بسیار رادیکالی مطرح کرد که کلیسا را به وحشت انداخت:
1️⃣ رهایی از کلیسا و قانون: او ادعا میکرد که «روحِ آزاد» به قدری به خدا نزدیک شده که دیگر نیازی به واسطهگریِ کلیسا، احکام مذهبی، یا حتی «فضیلتهای اخلاقی» ندارد. او معتقد بود روحِ کامل، در نوعی «آزادیِ مطلق» به سر میبرد که فراتر از هرگونه باید و نبایدی است.
2️⃣ انتقاد از نهاد مذهب: مارگریت به وضوح میگفت که کلیسا و کشیشها برای کسانی هستند که هنوز در مسیرِ تکاملِ معنوی به بلوغ نرسیدهاند. این حرف برای نهاد قدرت در آن زمان به معنای «هرتیک» (مرتد) بودن و نفیِ ضرورتِ وجودِ خودِ کلیسا بود.
🥀 سرنوشت تراژیک (سوزانده شدن)
او حاضر نشد از عقاید خود دست بکشد و کتابش را هم در حضور مقامات مذهبی نفی نکرد. در نتیجه، در سال ۱۳۱۰ میلادی در پاریس، در میدانِ معروفِ «گرو» (Place de Grève) به دستور کلیسا در آتش سوزانده شد. این اعدام، هشداری بود به تمام عرفای دیگر که حق ندارند از «تجربه شخصیِ خود» فراتر از آموزههای رسمی کلیسا صحبت کنند.
🧩 چرا کریچلی به او ارجاع میدهد؟
🔻سیمون کریچلی از مارگریت پُرِت به عنوان نمونهای از «عرفان رادیکال و سیاسی» یاد میکند:
1️⃣ زنِ نویسنده: او نشاندهنده توانمندی زنان در خلقِ متون فلسفی-عرفانی در دورانی است که تفکر زنانه به شدت سرکوب میشد.
2️⃣ خطرناک بودنِ عرفان: کریچلی از او یاد میکند تا نشان دهد عرفان همیشه یک «خلوتگزینیِ بیخطر» نیست؛ بلکه وقتی به «تجربه مستقیم و شخصی از حقیقت» تبدیل میشود، به شدت برای هر ساختارِ قدرتِ متمرکزی (چه کلیسای قرون وسطی و چه ایدئولوژیهای سیاسی مدرن) خطرناک و براندازنده است.
3️⃣ خودویرانگری (Annihilation): مفاهیمی که او در کتابش مطرح کرد، دقیقاً همان «وحدت بدون تمایز» است که در بحثهای اکهارت هم میبینیم؛ یعنی روح باید خود را «نیست» کند تا در خدا غرق شود.
🔺مارگریت پُرِت برای کریچلی، قهرمانِ «مقاومتِ عارفانه» است؛ کسی که با وجودِ آگاهی از خطرِ مرگ، حقیقتِ درونیاش را فدای مصلحتِ نهادِ قدرت نکرد.
💧 نقدِ «تقلیلگراییِ تجربی» در مدرنیته
یکی از مهمترین بخشهای بحث کریچلی، نقد نگاه مدرن به دین است. او میگوید انسانهای مدرن (از جمله در سال ۲۰۲۶) دین را به «تجربه» تقلیل دادهاند؛ یعنی فقط میپرسیم «آیا تجربه دینی داشتی یا نه؟». او یادآوری میکند که برای عارفان کلاسیک، «تجربه» بدون «تئولوژی» ناقص بود. عرفان یک فرآیند ذهنی است که هم به الهیات نیاز دارد و هم به عملِ زاهدانه. او جولیان نورویچ را مثال میزند که نه تنها یک عارف، بلکه یک متفکر بود که تجربیاتش را به یک بازخوانی ساختارشکنانه از مفهوم «گناه» (Sin) تبدیل کرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۳)
🔸در این گفتگوی جذاب، #الکس_اوکانر با سیمون کریچلی (Simon Critley) درباره چیستی «عرفان» و جایگاه آن در تاریخ دین و فلسفه گفتگو میکند.
🌀 عرفان به مثابه یک «هسته آتشینِ کنترلنشده»
کریچلی عرفان را به مثابه «فایر کُر» یا قلب سوزانِ دین معرفی میکند. او معتقد است نهادهای مذهبی (مانند کلیسا) عملاً ماشینهای کنترل این آتش هستند. تضاد تاریخی میان عرفا و نهادهای قدرت صرفاً بر سر عقیده نیست، بلکه بر سر «مدیریتِ تجربه» است.
وقتی کسی مانند «فرانسیس قدیس» با رویکردی پوپولیستی و رادیکال ظهور میکند و مردم را به سمت تجربه شخصی و فقر میکشاند، نهاد مذهب یا باید او را هضم و در ساختار خود جذب کند (که سود اقتصادی و اجتماعی دارد) یا او را به عنوان «هرتیک» (مرتد) حذف کند. شمال اروپا (با نمونههایی مثل مارگریت پرت که سوزانده شد) در حذف عرفا سختگیرتر بود، در حالی که جنوب اروپا (اسپانیا و ایتالیا) در جذب آنها موفقتر عمل کرد.
📜 مارگریت پُرِت (Marguerite Porete) یکی از چهرههای شورشی و درخشانِ عرفان مسیحی در قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم میلادی (او در سال ۱۳۱۰ میلادی در پاریس سوزانده شد) است. او نمادِ بارزِ همان «هسته آتشین» عرفانی است که کریچلی دربارهاش صحبت میکند.
🔥 چرا او مهم است؟
مارگریت نویسنده کتابی بسیار جنجالی به نام «آینهی ارواح ساده» (The Mirror of Simple Souls) بود. او در این کتاب ادعاهای بسیار رادیکالی مطرح کرد که کلیسا را به وحشت انداخت:
1️⃣ رهایی از کلیسا و قانون: او ادعا میکرد که «روحِ آزاد» به قدری به خدا نزدیک شده که دیگر نیازی به واسطهگریِ کلیسا، احکام مذهبی، یا حتی «فضیلتهای اخلاقی» ندارد. او معتقد بود روحِ کامل، در نوعی «آزادیِ مطلق» به سر میبرد که فراتر از هرگونه باید و نبایدی است.
2️⃣ انتقاد از نهاد مذهب: مارگریت به وضوح میگفت که کلیسا و کشیشها برای کسانی هستند که هنوز در مسیرِ تکاملِ معنوی به بلوغ نرسیدهاند. این حرف برای نهاد قدرت در آن زمان به معنای «هرتیک» (مرتد) بودن و نفیِ ضرورتِ وجودِ خودِ کلیسا بود.
🥀 سرنوشت تراژیک (سوزانده شدن)
او حاضر نشد از عقاید خود دست بکشد و کتابش را هم در حضور مقامات مذهبی نفی نکرد. در نتیجه، در سال ۱۳۱۰ میلادی در پاریس، در میدانِ معروفِ «گرو» (Place de Grève) به دستور کلیسا در آتش سوزانده شد. این اعدام، هشداری بود به تمام عرفای دیگر که حق ندارند از «تجربه شخصیِ خود» فراتر از آموزههای رسمی کلیسا صحبت کنند.
🧩 چرا کریچلی به او ارجاع میدهد؟
🔻سیمون کریچلی از مارگریت پُرِت به عنوان نمونهای از «عرفان رادیکال و سیاسی» یاد میکند:
1️⃣ زنِ نویسنده: او نشاندهنده توانمندی زنان در خلقِ متون فلسفی-عرفانی در دورانی است که تفکر زنانه به شدت سرکوب میشد.
2️⃣ خطرناک بودنِ عرفان: کریچلی از او یاد میکند تا نشان دهد عرفان همیشه یک «خلوتگزینیِ بیخطر» نیست؛ بلکه وقتی به «تجربه مستقیم و شخصی از حقیقت» تبدیل میشود، به شدت برای هر ساختارِ قدرتِ متمرکزی (چه کلیسای قرون وسطی و چه ایدئولوژیهای سیاسی مدرن) خطرناک و براندازنده است.
3️⃣ خودویرانگری (Annihilation): مفاهیمی که او در کتابش مطرح کرد، دقیقاً همان «وحدت بدون تمایز» است که در بحثهای اکهارت هم میبینیم؛ یعنی روح باید خود را «نیست» کند تا در خدا غرق شود.
🔺مارگریت پُرِت برای کریچلی، قهرمانِ «مقاومتِ عارفانه» است؛ کسی که با وجودِ آگاهی از خطرِ مرگ، حقیقتِ درونیاش را فدای مصلحتِ نهادِ قدرت نکرد.
💧 نقدِ «تقلیلگراییِ تجربی» در مدرنیته
یکی از مهمترین بخشهای بحث کریچلی، نقد نگاه مدرن به دین است. او میگوید انسانهای مدرن (از جمله در سال ۲۰۲۶) دین را به «تجربه» تقلیل دادهاند؛ یعنی فقط میپرسیم «آیا تجربه دینی داشتی یا نه؟». او یادآوری میکند که برای عارفان کلاسیک، «تجربه» بدون «تئولوژی» ناقص بود. عرفان یک فرآیند ذهنی است که هم به الهیات نیاز دارد و هم به عملِ زاهدانه. او جولیان نورویچ را مثال میزند که نه تنها یک عارف، بلکه یک متفکر بود که تجربیاتش را به یک بازخوانی ساختارشکنانه از مفهوم «گناه» (Sin) تبدیل کرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
Atheism Requires Justification Too | Graham Oppy
To support me on Patreon (thank you): http://www.patreon.com/cosmicskeptic
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic
- VIDEO NOTES
Graham Oppy is Professor of Philosophy and Associate Dean of Research at Monash University…
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic
- VIDEO NOTES
Graham Oppy is Professor of Philosophy and Associate Dean of Research at Monash University…
📺 آتئیسم نیز نیازمند توجیه معرفتی است
(۱/۳)
🔸این ویدیو گفتگویی است بین #الکس_اوکانر (Alex O'Connor) و #گراهام_آپی (Graham Oppy)، فیلسوف برجسته و ملحد استرالیایی، در پادکست Within Reason. گراهام آپی به دلیل دفاع دقیق و ساختاریافتهاش از آتئیسم در محیطهای آکادمیک شهرت دارد.
🎙 انگیزه آپی از تمرکز بر فلسفه دین
آپی توضیح میدهد که انگیزه او فراتر از یک علاقه صرفاً آکادمیک است. از نظر او فلسفه دین اهمیت عملی دارد، زیرا اکثریت مردم جهان مذهبی هستند و آتئیسم در طول تاریخ (و حتی امروزه در برخی نقاط دنیا) با سرکوب و خطرات جانی جدی برای منتقدان همراه بوده است. هدف او به چالش کشیدن کلیت مفهوم «خدایان» است، نه فقط یک مذهب خاص مانند مسیحیت.
📋 تعریف آتئیسم و نقد «لاکتئیسم» (Lacktheism)
بخش مهمی از گفتگو به تعریف واژه آتئیسم اختصاص دارد.
🔹 تعریف آکادمیک: آپی تاکید میکند که در فلسفه دانشگاهی، آتئیسم صرفاً «عدم باور به خدا» نیست، بلکه گزارهای ادعایی است مبنی بر اینکه «هیچ خدایی وجود ندارد».
🔹 نقد لاکتئیسم: او رویکرد رایج در فضای مجازی (که آتئیسم را فقط نبودِ باور یا Lack of belief تعریف میکند) را نقد میکند. آپی معتقد است بسیاری از آتئیستهای عامیانه از این تعریف استفاده میکنند تا خود را از «بار اثبات» (Burden of Proof) معاف کنند. از نظر او، اگر کسی نسبت به وجود یا عدم وجود خدا اظهار بیاطلاعی یا سکوت کند، در واقع در موضع اگنوستیسیسم (لاادریگری) قرار دارد، نه آتئیسم.
⚖️ بار اثبات و تعهدات معرفتی اگنوستیکها
الکس اوکانر چالشهایی را درباره بار اثبات مطرح میکند، اما آپی اصطلاح «بار اثبات» را به شکل سنتی آن نمیپسندد.
🔸 تعهد اگنوستیکها: آپی معتقد است حتی اگنوستیکها نیز در یک بحث جدی فلسفی باید از موضع خود دفاع کنند. آنها باید نشان دهند که چرا شواهد و دلایل هر دو طرف (خداباوری و بیدینی) دقیقاً با هم برابرند و ترازو به هیچ سمتی سنگینی نمیکند.
🔸 شرط ورود به گفتگو: از نظر آپی، کسی که میگوید «من اطلاعاتی ندارم و برایم مهم نیست»، موضعش قابل احترام است اما عملاً خود را از گفتگوی فلسفی خارج کرده است. ورود به بحث مستلزم بررسی و وزندهی به شواهد است.
🧠 رفتار در برابر گفتار: فریب خود و سنجش باور
اوکانر با اشاره به دیدگاههای افرادی مانند جوردن پیترسون، این سؤال را مطرح میکند که
🔹 یکپارچگی باور: آپی به بحثهای جاری در فلسفه ذهن اشاره میکند. اگر باور را یک حالت ذهنی واحد بدانیم که هم منشأ رفتار و هم منشأ گفتار است، دلیلی ندارد رفتار را شاخص بهتری از گفتار بدانیم (چون انسانها همانطور که در زبان دروغ میگویند، در رفتار نیز میتوانند تظاهر کنند).
🔹 خطای معرفتی: او سناریوهایی مانند رفتار خداباورانی که به آخرت باور دارند اما از مرگ عزیزانشان به شدت دچار فروپاشی میشوند، یا افرادی که احتمال کاری را صفر میدانند اما محض احتیاط آن را بررسی میکنند، ناشی از این میداند که انسانها لزوماً تحلیلگران خوبی برای شواهد نیستند و گاهی درباره وضعیت ذهنی خود دچار اشتباه یا خودفریبی میشوند.
🥬 نقد جمله معروف ریچارد داکینز
داکینز جملهای مشهور دارد با این مضمون:
آپی در کتاب خود به این جمله نقد جدی وارد کرده است.
🔸 مغالطه واژگانی: آپی این تمثیل را با گیاهخواری مقایسه میکند و میگوید:
به همین ترتیب، یک خداباور را نمیتوان نسبت به خدایان دیگر آتئیست نامید؛ او به یک اصل ماورایی برای تبیین واقعیت باور دارد، در حالی که آتئیست منکر هرگونه خدایی است.
📉 ارزیابی براهین خداباوری
آپی معتقد است هیچ برهان فلسفی قاطعی (چه برای اثبات خدا و چه برای ابطال آن) وجود ندارد که بتواند هر انسان عاقلی را به طور صددرصد مجاب کند.
🔹 موفقترین براهین در عمل:
از نظر آپی، «تجربه زیسته و شهود مذهبی» در عمل بیشترین تأثیر را در تغییر باور مردم و جذب آنها به دین دارد.
🔹 براهین آکادمیک:
در محیطهای دانشگاهی، براهین جهانشناختی (Cosmological)، برهان نظم (Design) و براهین اخلاقی همچنان بیشترین بحثها را به خود اختصاص میدهند، در حالی که برهان وجودی (Ontological) یا براهین مبتنی بر معجزات، طرفدار چندانی در فلسفه معاصر ندارند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۳)
🔸این ویدیو گفتگویی است بین #الکس_اوکانر (Alex O'Connor) و #گراهام_آپی (Graham Oppy)، فیلسوف برجسته و ملحد استرالیایی، در پادکست Within Reason. گراهام آپی به دلیل دفاع دقیق و ساختاریافتهاش از آتئیسم در محیطهای آکادمیک شهرت دارد.
🎙 انگیزه آپی از تمرکز بر فلسفه دین
آپی توضیح میدهد که انگیزه او فراتر از یک علاقه صرفاً آکادمیک است. از نظر او فلسفه دین اهمیت عملی دارد، زیرا اکثریت مردم جهان مذهبی هستند و آتئیسم در طول تاریخ (و حتی امروزه در برخی نقاط دنیا) با سرکوب و خطرات جانی جدی برای منتقدان همراه بوده است. هدف او به چالش کشیدن کلیت مفهوم «خدایان» است، نه فقط یک مذهب خاص مانند مسیحیت.
📋 تعریف آتئیسم و نقد «لاکتئیسم» (Lacktheism)
بخش مهمی از گفتگو به تعریف واژه آتئیسم اختصاص دارد.
🔹 تعریف آکادمیک: آپی تاکید میکند که در فلسفه دانشگاهی، آتئیسم صرفاً «عدم باور به خدا» نیست، بلکه گزارهای ادعایی است مبنی بر اینکه «هیچ خدایی وجود ندارد».
🔹 نقد لاکتئیسم: او رویکرد رایج در فضای مجازی (که آتئیسم را فقط نبودِ باور یا Lack of belief تعریف میکند) را نقد میکند. آپی معتقد است بسیاری از آتئیستهای عامیانه از این تعریف استفاده میکنند تا خود را از «بار اثبات» (Burden of Proof) معاف کنند. از نظر او، اگر کسی نسبت به وجود یا عدم وجود خدا اظهار بیاطلاعی یا سکوت کند، در واقع در موضع اگنوستیسیسم (لاادریگری) قرار دارد، نه آتئیسم.
⚖️ بار اثبات و تعهدات معرفتی اگنوستیکها
الکس اوکانر چالشهایی را درباره بار اثبات مطرح میکند، اما آپی اصطلاح «بار اثبات» را به شکل سنتی آن نمیپسندد.
🔸 تعهد اگنوستیکها: آپی معتقد است حتی اگنوستیکها نیز در یک بحث جدی فلسفی باید از موضع خود دفاع کنند. آنها باید نشان دهند که چرا شواهد و دلایل هر دو طرف (خداباوری و بیدینی) دقیقاً با هم برابرند و ترازو به هیچ سمتی سنگینی نمیکند.
🔸 شرط ورود به گفتگو: از نظر آپی، کسی که میگوید «من اطلاعاتی ندارم و برایم مهم نیست»، موضعش قابل احترام است اما عملاً خود را از گفتگوی فلسفی خارج کرده است. ورود به بحث مستلزم بررسی و وزندهی به شواهد است.
🧠 رفتار در برابر گفتار: فریب خود و سنجش باور
اوکانر با اشاره به دیدگاههای افرادی مانند جوردن پیترسون، این سؤال را مطرح میکند که
آیا باورهای واقعی انسانها در رفتارشان آشکار میشود یا در ادعای زبانیشان؟
🔹 یکپارچگی باور: آپی به بحثهای جاری در فلسفه ذهن اشاره میکند. اگر باور را یک حالت ذهنی واحد بدانیم که هم منشأ رفتار و هم منشأ گفتار است، دلیلی ندارد رفتار را شاخص بهتری از گفتار بدانیم (چون انسانها همانطور که در زبان دروغ میگویند، در رفتار نیز میتوانند تظاهر کنند).
🔹 خطای معرفتی: او سناریوهایی مانند رفتار خداباورانی که به آخرت باور دارند اما از مرگ عزیزانشان به شدت دچار فروپاشی میشوند، یا افرادی که احتمال کاری را صفر میدانند اما محض احتیاط آن را بررسی میکنند، ناشی از این میداند که انسانها لزوماً تحلیلگران خوبی برای شواهد نیستند و گاهی درباره وضعیت ذهنی خود دچار اشتباه یا خودفریبی میشوند.
🥬 نقد جمله معروف ریچارد داکینز
داکینز جملهای مشهور دارد با این مضمون:
«ما همگی نسبت به بیشتر خدایانی که بشر تا کنون به آنها باور داشته آتئیست هستیم، برخی از ما فقط یک خدا فراتر رفتهایم.»
آپی در کتاب خود به این جمله نقد جدی وارد کرده است.
🔸 مغالطه واژگانی: آپی این تمثیل را با گیاهخواری مقایسه میکند و میگوید:
«ما نمیتوانیم بگوییم همه انسانها نسبت به وعدههای غذایی بدون گوشت، وگان هستند! وگان بودن یک رویکرد همیشگی و کلی است.»
به همین ترتیب، یک خداباور را نمیتوان نسبت به خدایان دیگر آتئیست نامید؛ او به یک اصل ماورایی برای تبیین واقعیت باور دارد، در حالی که آتئیست منکر هرگونه خدایی است.
📉 ارزیابی براهین خداباوری
آپی معتقد است هیچ برهان فلسفی قاطعی (چه برای اثبات خدا و چه برای ابطال آن) وجود ندارد که بتواند هر انسان عاقلی را به طور صددرصد مجاب کند.
🔹 موفقترین براهین در عمل:
از نظر آپی، «تجربه زیسته و شهود مذهبی» در عمل بیشترین تأثیر را در تغییر باور مردم و جذب آنها به دین دارد.
🔹 براهین آکادمیک:
در محیطهای دانشگاهی، براهین جهانشناختی (Cosmological)، برهان نظم (Design) و براهین اخلاقی همچنان بیشترین بحثها را به خود اختصاص میدهند، در حالی که برهان وجودی (Ontological) یا براهین مبتنی بر معجزات، طرفدار چندانی در فلسفه معاصر ندارند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
How to Escape Boredom - Blaise Pascal
Enjoy the videos and music you love, upload original content, and share it all with friends, family, and the world on YouTube.
📺 چگونه از ملامت و بیحوصلگی فرار کنیم - بلز پاسکال
🔸این ویدیو کوتاه از #الکس_اوکانر با عنوان «چگونه از ملامت و بیحوصلگی فرار کنیم - بلز پاسکال» به بررسی یکی از دیدگاههای فلسفی بلز پاسکال در کتاب «اندیشهها» (Pensées) درباره ریشه بیحوصلگی انسان و تمایل او به بازی و سرگرمی میپردازد.
🎲 پارادوکس قمارباز و میل به بازی
🃏 پاسکال مردی را تصور میکند که هر روز برای فرار از بیحوصلگی (Boredom) قمار میکند. پاسکال میگوید اگر تمام پولی را که این مرد قرار است در قمار برنده شود، پیشانداز به او بدهید اما شرط بگذارید که دیگر حق بازی ندارد، او را بدبخت و ناراحت کردهاید؛ زیرا او فقط پول را نمیخواهد، بلکه خود «بازی کردن» را میخواهد.
💸 از طرف دیگر، اگر به او اجازه دهید بازی کند اما تضمین کنید که هیچ پولی برنده نخواهد شد، باز هم او را عصبی و ناراحت کردهاید.
🪞 توهم دستیابی به هدف
🌀 پاسکال نتیجه میگیرد که انسان به ترکیبی از دو چیز نیاز دارد: «نداشتنِ امرِ مطلوب» به همراه این «توهم که به محض به دست آوردن آن چیز، خوشبخت خواهد شد». از آنجا که داشتنِ خودِ آن چیز به تنهایی ما را خوشحال نمیکند، ما همزمان به «نداشتنِ» آن نیز نیاز داریم تا انگیزه حرکت داشته باشیم.
🏹 جستجوی بازی بدون جایزه
⏳ در گذشته، زندگی انسانها شبیه به یک قمار واقعی بود؛ هر روز صبح که بیدار میشدند، نمیدانستند آیا سرپناهی خواهند داشت یا غذایی برای خوردن پیدا میکنند یا نه. هر روز این بازی از نو شروع میشد. اما امروز انسان مدرن پول و غذا و سرپناه دارد (یعنی بدون انجام بازی، جایزه را در اختیار دارد). در نتیجه، انسانها اکنون به دنبال «خودِ بازی بدونِ جایزه» میگردند تا از ملامت فرار کنند.
⛪️ چرا دین در این زمینه موفق عمل میکند؟
✨ ویدیو در پایان استدلال میکند که به همین دلیل است که دین تا این حد موفق عمل میکند. دین دقیقاً تعریف چیزی است که شما اکنون آن را ندارید، در تمام طول زندگی خود نیز به آن دست نخواهید یافت، اما باور دارید که میتوانید به آن برسید و آن را امری کاملاً مطلوب و نجاتبخش میدانید. دین یک «بازی ابدی» برای فرار از بیحوصلگی وجودی انسان فراهم میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸این ویدیو کوتاه از #الکس_اوکانر با عنوان «چگونه از ملامت و بیحوصلگی فرار کنیم - بلز پاسکال» به بررسی یکی از دیدگاههای فلسفی بلز پاسکال در کتاب «اندیشهها» (Pensées) درباره ریشه بیحوصلگی انسان و تمایل او به بازی و سرگرمی میپردازد.
🎲 پارادوکس قمارباز و میل به بازی
🃏 پاسکال مردی را تصور میکند که هر روز برای فرار از بیحوصلگی (Boredom) قمار میکند. پاسکال میگوید اگر تمام پولی را که این مرد قرار است در قمار برنده شود، پیشانداز به او بدهید اما شرط بگذارید که دیگر حق بازی ندارد، او را بدبخت و ناراحت کردهاید؛ زیرا او فقط پول را نمیخواهد، بلکه خود «بازی کردن» را میخواهد.
💸 از طرف دیگر، اگر به او اجازه دهید بازی کند اما تضمین کنید که هیچ پولی برنده نخواهد شد، باز هم او را عصبی و ناراحت کردهاید.
🪞 توهم دستیابی به هدف
🌀 پاسکال نتیجه میگیرد که انسان به ترکیبی از دو چیز نیاز دارد: «نداشتنِ امرِ مطلوب» به همراه این «توهم که به محض به دست آوردن آن چیز، خوشبخت خواهد شد». از آنجا که داشتنِ خودِ آن چیز به تنهایی ما را خوشحال نمیکند، ما همزمان به «نداشتنِ» آن نیز نیاز داریم تا انگیزه حرکت داشته باشیم.
🏹 جستجوی بازی بدون جایزه
⏳ در گذشته، زندگی انسانها شبیه به یک قمار واقعی بود؛ هر روز صبح که بیدار میشدند، نمیدانستند آیا سرپناهی خواهند داشت یا غذایی برای خوردن پیدا میکنند یا نه. هر روز این بازی از نو شروع میشد. اما امروز انسان مدرن پول و غذا و سرپناه دارد (یعنی بدون انجام بازی، جایزه را در اختیار دارد). در نتیجه، انسانها اکنون به دنبال «خودِ بازی بدونِ جایزه» میگردند تا از ملامت فرار کنند.
⛪️ چرا دین در این زمینه موفق عمل میکند؟
✨ ویدیو در پایان استدلال میکند که به همین دلیل است که دین تا این حد موفق عمل میکند. دین دقیقاً تعریف چیزی است که شما اکنون آن را ندارید، در تمام طول زندگی خود نیز به آن دست نخواهید یافت، اما باور دارید که میتوانید به آن برسید و آن را امری کاملاً مطلوب و نجاتبخش میدانید. دین یک «بازی ابدی» برای فرار از بیحوصلگی وجودی انسان فراهم میکند.
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
Why I Left Christianity After 20 Years As a Pastor
Deconstructing your faith and tired of doing it alone?
https://www.skool.com/deconrecon/about
Join Decon/Recon, my private, protected online community for people questioning Christianity, actively deconstructing, or rebuilding after faith.
Find honest conversation…
https://www.skool.com/deconrecon/about
Join Decon/Recon, my private, protected online community for people questioning Christianity, actively deconstructing, or rebuilding after faith.
Find honest conversation…
📺 چرا پس از ۲۰ سال کشیشی، مسیحیت را ترک کردم؟
(۱/۳)
🔸پس از بیش از ۲۰ سال فعالیت به عنوان کشیش در یک کلیسای بزرگ، این هشت دلیل اصلی هستند که باعث شدند دیگر نتوانم باور کنم که مسیحیت حقیقت دارد.
1️⃣ روانشناسی معرفتی و جغرافیای ایمان
❓چگونه بستر زیستی و ساختار ذهنی، باور را شکل میدهند
معرفی راوی و بستر تحلیل: دکتر تاد فیلیپس (Dr. Todd Phillips)، پژوهشگر کتاب مقدس و کشیش سابق کلیساهای بزرگ (Megachurch) در ایالات متحده، پس از ۲۰ سال موعظه و دفاع از مسیحیت، طی یک فرآیند ۱۰ ساله و بر اثر انباشت تدریجی پرسشهای بیپاسخ، به یک آتئیست آگنوستیک (Agnostic Atheist) تبدیل شده است. او خروج خود از باور دینی را نه یک تصمیم آنی، بلکه حاصل وزنه انباشتهشده دلایل معرفتی میداند.
بختآزمایی تولد: نخستین گام در فروپاشی ایمان فیلیپس، درک این واقعیت بود که هویت دینی افراد بیش و پیش از آنکه حاصل جستجوی حقیقت باشد، تابع مختصات جغرافیایی (GPS Coordinates) محل تولد آنهاست. (او با اشاره به متفکرانی همچون #الکس_اوکانر [Alex O'Connor] به آمارهای عینی اشاره میکند:
مسئله جوینده صادق (Sincere Seeker Problem): فردی در تایلند که با خلوص نیت و تواضع به درگاه حقیقت دعا میکند، به باوری کاملاً متفاوت از یک جوینده متواضع در تگزاس دست مییابد. این امر نشان میدهد حقیقت ادعایی ادیان به جای آنکه یک زبان جهانی (Universal Language) باشد، تنها یک لهجه منطقهای (Regional Dialect) و زیستبوم بومی است.
🔻اگر پذیرفتیم که ایمان دینی محصول مستقیم بستر جغرافیایی و زیستبوم محیطی است، این پرسش بنیادین مطرح میشود که
پاسخ به این چالش، ما را مستقیماً به الگوی «خفای الهی» متصل میکند.
مسئله خفای الهی (Divine Hiddenness): در روایت کتاب مقدس، خدا با شواهد عینی و فیزیکی (مانند بوته سوزان، ستون آتش، راه رفتن در باغ عدن و معجزات علنی عیسی) وجود خود را اثبات میکرد. این امر ثابت میکند خدا توانایی ارائه شواهد عینی بدون سلب اختیار انسان را دارد.
ابطال توجیه الهیاتی «سلب اختیار» (Free Will Coercion): این ادعای الهیاتی که
منطقاً نادرست است؛ زیرا دانستن و آگاه بودن به وجود یک فرد، معادل اجبار به دوست داشتن یا پیروی از او نیست. (چنانکه در خود روایات دینی، شیطان با وجود آگاهی کامل و عینی از وجود خدا، دست به تمرد و عصیان زد).
تمثیل پدر مهربان: یک پدر شایسته وقتی فرزندش در آستانه پرتگاه یا تصادف قرار میگیرد، مداخله عینی کرده و او را نجات میدهد؛ بنابراین، پنهان ماندن خدا پشت متون ۲۰۰۰ ساله و احساسات ذهنی، بیشتر عذری برای «عدم وجود خدا» است تا ابزاری برای حفظ اختیار انسان. (زیرا در عمل، خدای پنهان و خدای نابود هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند).
🔻ناکارآمدی توجیه خفای الهی و پیوند ناگسستنی ایمان با جغرافیای تولد، ما را به درک عمیقتری از ساختار معرفتی ذهن انسان رهنمون میسازد:
عدم ارادی بودن باور (Involuntariness of Belief): باور داشتن، یک تصمیم انتخابی روزمره (مانند انتخاب نوع لباس) نیست؛ بلکه حالتی است که ذهن بر اثر شواهد به قانع شدن (Convinced) میرسد.
ناکارآمدی تهدیدها و هشدارها: هیچ فرد مسیحی نمیتواند صرفاً به دلیل هشدار یک مسلمان درباره روز قیامت، ناگهان تصمیم بگیرد به اسلام باور پیدا کند؛ همانطور که نمیتواند ارادی به مورمونیسم، خدایان یونان باستان یا هندوئیسم ایمان بیاورد. فردی که ایمانش را از دست داده، دست به تمرد نزده، بلکه دیگر قانع نشده است.
ترکیب این سه مؤلفه—جغرافیای تولد، خفای پروردگار و ماهیت غیرارادی ذهن در پذیرش باور—نشان میدهد که ایمان دینی نه یک حقیقت فراتاریخی و نازلشده از آسمان، بلکه پیامد جبر جغرافیایی و فرآیندهای روانشناختی خارج از کنترل ارادی انسان است. این ساختار معرفتی، فرض وجود خدایی عادل و جویای ارتباط با تمام انسانها را زیر سؤال میبرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۳)
🔸پس از بیش از ۲۰ سال فعالیت به عنوان کشیش در یک کلیسای بزرگ، این هشت دلیل اصلی هستند که باعث شدند دیگر نتوانم باور کنم که مسیحیت حقیقت دارد.
1️⃣ روانشناسی معرفتی و جغرافیای ایمان
❓چگونه بستر زیستی و ساختار ذهنی، باور را شکل میدهند
معرفی راوی و بستر تحلیل: دکتر تاد فیلیپس (Dr. Todd Phillips)، پژوهشگر کتاب مقدس و کشیش سابق کلیساهای بزرگ (Megachurch) در ایالات متحده، پس از ۲۰ سال موعظه و دفاع از مسیحیت، طی یک فرآیند ۱۰ ساله و بر اثر انباشت تدریجی پرسشهای بیپاسخ، به یک آتئیست آگنوستیک (Agnostic Atheist) تبدیل شده است. او خروج خود از باور دینی را نه یک تصمیم آنی، بلکه حاصل وزنه انباشتهشده دلایل معرفتی میداند.
بختآزمایی تولد: نخستین گام در فروپاشی ایمان فیلیپس، درک این واقعیت بود که هویت دینی افراد بیش و پیش از آنکه حاصل جستجوی حقیقت باشد، تابع مختصات جغرافیایی (GPS Coordinates) محل تولد آنهاست. (او با اشاره به متفکرانی همچون #الکس_اوکانر [Alex O'Connor] به آمارهای عینی اشاره میکند:
احتمال مسیحی بودن فرد متولد آمریکا ۷۰٪، مسلمان بودن فرد متولد پاکستان ۹۶٪، هندو بودن فرد متولد هند ۸۰٪ و کاتولیک بودن فرد متولد لهستان ۹۰٪ است).
مسئله جوینده صادق (Sincere Seeker Problem): فردی در تایلند که با خلوص نیت و تواضع به درگاه حقیقت دعا میکند، به باوری کاملاً متفاوت از یک جوینده متواضع در تگزاس دست مییابد. این امر نشان میدهد حقیقت ادعایی ادیان به جای آنکه یک زبان جهانی (Universal Language) باشد، تنها یک لهجه منطقهای (Regional Dialect) و زیستبوم بومی است.
🔻اگر پذیرفتیم که ایمان دینی محصول مستقیم بستر جغرافیایی و زیستبوم محیطی است، این پرسش بنیادین مطرح میشود که
چرا خدای قادر مطلق و دانای کل، برای نجات انسانها از این تله جغرافیایی، خود را بهطور مستقیم و عینی بر همگان آشکار نمیسازد؟
پاسخ به این چالش، ما را مستقیماً به الگوی «خفای الهی» متصل میکند.
مسئله خفای الهی (Divine Hiddenness): در روایت کتاب مقدس، خدا با شواهد عینی و فیزیکی (مانند بوته سوزان، ستون آتش، راه رفتن در باغ عدن و معجزات علنی عیسی) وجود خود را اثبات میکرد. این امر ثابت میکند خدا توانایی ارائه شواهد عینی بدون سلب اختیار انسان را دارد.
ابطال توجیه الهیاتی «سلب اختیار» (Free Will Coercion): این ادعای الهیاتی که
«آشکار شدن خدا باعث اجبار در باور و نابودی اختیار میشود»
منطقاً نادرست است؛ زیرا دانستن و آگاه بودن به وجود یک فرد، معادل اجبار به دوست داشتن یا پیروی از او نیست. (چنانکه در خود روایات دینی، شیطان با وجود آگاهی کامل و عینی از وجود خدا، دست به تمرد و عصیان زد).
تمثیل پدر مهربان: یک پدر شایسته وقتی فرزندش در آستانه پرتگاه یا تصادف قرار میگیرد، مداخله عینی کرده و او را نجات میدهد؛ بنابراین، پنهان ماندن خدا پشت متون ۲۰۰۰ ساله و احساسات ذهنی، بیشتر عذری برای «عدم وجود خدا» است تا ابزاری برای حفظ اختیار انسان. (زیرا در عمل، خدای پنهان و خدای نابود هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند).
🔻ناکارآمدی توجیه خفای الهی و پیوند ناگسستنی ایمان با جغرافیای تولد، ما را به درک عمیقتری از ساختار معرفتی ذهن انسان رهنمون میسازد:
آیا باور داشتن اساساً یک امر اختیاری و انتخابی است که انسان بتواند به میل خود آن را تغییر دهد؟
عدم ارادی بودن باور (Involuntariness of Belief): باور داشتن، یک تصمیم انتخابی روزمره (مانند انتخاب نوع لباس) نیست؛ بلکه حالتی است که ذهن بر اثر شواهد به قانع شدن (Convinced) میرسد.
ناکارآمدی تهدیدها و هشدارها: هیچ فرد مسیحی نمیتواند صرفاً به دلیل هشدار یک مسلمان درباره روز قیامت، ناگهان تصمیم بگیرد به اسلام باور پیدا کند؛ همانطور که نمیتواند ارادی به مورمونیسم، خدایان یونان باستان یا هندوئیسم ایمان بیاورد. فردی که ایمانش را از دست داده، دست به تمرد نزده، بلکه دیگر قانع نشده است.
ترکیب این سه مؤلفه—جغرافیای تولد، خفای پروردگار و ماهیت غیرارادی ذهن در پذیرش باور—نشان میدهد که ایمان دینی نه یک حقیقت فراتاریخی و نازلشده از آسمان، بلکه پیامد جبر جغرافیایی و فرآیندهای روانشناختی خارج از کنترل ارادی انسان است. این ساختار معرفتی، فرض وجود خدایی عادل و جویای ارتباط با تمام انسانها را زیر سؤال میبرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin