📘تکخدایی، آغازِ بدویت و جاهلیت
✍🏻 دکتر #منوچهر_جمالی
🍂 اينکه پنداشته میشود که مردمان در گذشته، بسيار بدوی و خام و ساده میانديشيدهاند، بهکلی غلط است. درست اين مائيم که نمیتوانيم اين پيچيدگیهای فکری آنها را دنبال کنيم و اين ضعف خود را با اتهام و زشتسازی اينکه همۀ اينها «خرافه واسطوره»اند، جبران میکنيم و پشتپا به انديشههای مردمی و متعالی آنها میزنيم.
🍂 انسان و خدا وجودی هستند که هم در زمان میرويند و هم در زمان زائيده میشوند و بههم پيوسته میشوند و به همديگر تحول میيابند، و هم در آسمان شعلهور میشوند و جامۀ شعله میپوشند. همانگاه که درخت میشوند، شعلۀ آتش نيز میشوند که به فراز میيازند (سرفراز میشود) و هم انسانی میشوند که قد میکشند.
🍂 اين است که «تخم» اينهمانی با حبۀ آتش و همچنين با نطفه و همچنين با نای (=تبا = tva = tum=تخم) دارد که آتشگيره است، و خودِ واژۀ «آتش» که در کردی «تشه» است، بهمعنایِ «دوک = دوخ = نی» هم هست.
🍂 پشت کردن به فرهنگِ چندخدائی و پیدایش اديان توحيدی، و رويکرد به اديان توحيدی، درست برای «بدوی بودنِ» اديان توحيدی بودهاست؛ چون از غنا و پيچيدگیِ چندخدائی میگريختند.
🍂 در واقع، اديان توحيدی هستند که همۀ پديدهها را بینهايت بدوی و ساده میسازند؛ چون همۀ چيزها و وقایع را، تنها به «يک اراده» نسبت میدهند، و «یکرنگی» و «یکانديشگی» و «یکمعياری» و «وحدتِ کلمه» و «راه مستقيم واحد» و «ايمانِ انحصاری به يک خدا و معیار»، جانشينِ طيف رنگارنگ زندگی میشود؛ و تبعا، گلاويزی «زندگی رنگینکمانی» با فلسفۀ «يکرنگِ بیرنگ» دين توحيدی، فاجعه تاريخ انسانی میگردد.
🍂 ازاين رو نيز بر ضدِ «صورت داشتنِ يهوه و الله» و «رنگارنگ بودنِ خدا» هستند. با اديان توحیدی، بدويت فکری در تاريخ آغاز میگردد؛ چنانچه، کاستنِ همۀ پديدهها در يک سيستم فلسفی یا فکری نيز اوج بدويت فکری است.
🍂 هرچند همۀ چيزها در این اديان و سیستمهای فلسفی و مکتبی، بینهايت روشن میشوند، ولی همزمان با آن، زندگی و اخلاق، بینهايت بدوی و خشن میشود. حقيقت در «روشن شدن = يک معنايی شدن = مفهوم شدن» ، غنايش را از دست میدهد، و چنین حقيقتی، زندگی را فقیر و تنگ و بیرنگ و بیعمق میسازد. تصوير «تخم که جداناپذير از خوشه» است، بر ضد بدويتِ «سادهسازی جهان» و بر ضد «بیرنگسازی رنگينکمانِ زندگی و اجتماع وتاريخ» است که با اديان توحيدی میآيد.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #منوچهر_جمالی
🍂 اينکه پنداشته میشود که مردمان در گذشته، بسيار بدوی و خام و ساده میانديشيدهاند، بهکلی غلط است. درست اين مائيم که نمیتوانيم اين پيچيدگیهای فکری آنها را دنبال کنيم و اين ضعف خود را با اتهام و زشتسازی اينکه همۀ اينها «خرافه واسطوره»اند، جبران میکنيم و پشتپا به انديشههای مردمی و متعالی آنها میزنيم.
🍂 انسان و خدا وجودی هستند که هم در زمان میرويند و هم در زمان زائيده میشوند و بههم پيوسته میشوند و به همديگر تحول میيابند، و هم در آسمان شعلهور میشوند و جامۀ شعله میپوشند. همانگاه که درخت میشوند، شعلۀ آتش نيز میشوند که به فراز میيازند (سرفراز میشود) و هم انسانی میشوند که قد میکشند.
🍂 اين است که «تخم» اينهمانی با حبۀ آتش و همچنين با نطفه و همچنين با نای (=تبا = tva = tum=تخم) دارد که آتشگيره است، و خودِ واژۀ «آتش» که در کردی «تشه» است، بهمعنایِ «دوک = دوخ = نی» هم هست.
🍂 پشت کردن به فرهنگِ چندخدائی و پیدایش اديان توحيدی، و رويکرد به اديان توحيدی، درست برای «بدوی بودنِ» اديان توحيدی بودهاست؛ چون از غنا و پيچيدگیِ چندخدائی میگريختند.
🍂 در واقع، اديان توحيدی هستند که همۀ پديدهها را بینهايت بدوی و ساده میسازند؛ چون همۀ چيزها و وقایع را، تنها به «يک اراده» نسبت میدهند، و «یکرنگی» و «یکانديشگی» و «یکمعياری» و «وحدتِ کلمه» و «راه مستقيم واحد» و «ايمانِ انحصاری به يک خدا و معیار»، جانشينِ طيف رنگارنگ زندگی میشود؛ و تبعا، گلاويزی «زندگی رنگینکمانی» با فلسفۀ «يکرنگِ بیرنگ» دين توحيدی، فاجعه تاريخ انسانی میگردد.
🍂 ازاين رو نيز بر ضدِ «صورت داشتنِ يهوه و الله» و «رنگارنگ بودنِ خدا» هستند. با اديان توحیدی، بدويت فکری در تاريخ آغاز میگردد؛ چنانچه، کاستنِ همۀ پديدهها در يک سيستم فلسفی یا فکری نيز اوج بدويت فکری است.
🍂 هرچند همۀ چيزها در این اديان و سیستمهای فلسفی و مکتبی، بینهايت روشن میشوند، ولی همزمان با آن، زندگی و اخلاق، بینهايت بدوی و خشن میشود. حقيقت در «روشن شدن = يک معنايی شدن = مفهوم شدن» ، غنايش را از دست میدهد، و چنین حقيقتی، زندگی را فقیر و تنگ و بیرنگ و بیعمق میسازد. تصوير «تخم که جداناپذير از خوشه» است، بر ضد بدويتِ «سادهسازی جهان» و بر ضد «بیرنگسازی رنگينکمانِ زندگی و اجتماع وتاريخ» است که با اديان توحيدی میآيد.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin