Telegram
نقدآگین
📘آیا آن گونه که سقراط میگوید «زندگی ارزیابینشده ارزش زیستن ندارد»؟
✍🏻 #مهدی_گروسی
🔺اگر این پیشفرض را بپذیریم در مورد زندگی یک گنجشک چه نظری خواهیم داشت؟ زندگی گنجشک ارزیابینشده است. آیا زندگی او ارزش زیستن ندارد؟ از دید چه کسی ارزش زیستن ندارد؟ آیا از دید خود او هم ارزش زیستن ندارد؟ پس چرا گنجشک خودکشی نمیکند؟ از دید ما انسانها زندگی گنجشک ارزش زیستن ندارد؟ آیا زندگی ارزیابیشدۀ ما از دید سایر گونههای جانوری ارزش زیستن دارد؟ چطور است مثل مائوی کبیر به جان گنجشکهای بیارزش بیفتیم و زندگی ارزیابینشدۀ آنها را به پایان برسانیم؟ زندگی یک دیوانه چطور؟ زندگی کسی که علاقهای به تفکر فلسفی ندارد چطور؟
🍂 اینجاست که به دیدگاه فلاسفهای مثل هیوم میرسیم که عقل را «بردۀ عواطف» میداند، یا حتی نیچه که عقل را «ابزاری برای موجهسازی خواستههای غریزی» محسوب میکند. در مقالۀ «آیا چیزی به نام زندگی اصیل وجود دارد؟» توضیح دادهام که مبنای هیچ رفتاری نمیتواند عقل باشد، زیرا عقل ابزاری برای پردازش اطلاعات است و ابزار نمیتواند خود تبدیل به هدف شود. پس چگونه هدف کلیت زندگی میتواند عقلانیت باشد؟
🍂 به نظر من سقراط مثل یک بازیگر تئاتر است که آنقدر در نقش خود غرق شده است که در صحنهای که باید نقش خود،کشی را بازی کند عملاً و واقعاً خود،کشی میکند! او کلیت خود را با نقشش اشتباه میگیرد و حتی تصور هم نمیکند که بیرون از صحنۀ تئاتر به وجود داشتن ادامه میدهد!
🍂 کلیت زندگی یک امر دیونیسوسی و لذتجویانه است. عقلانیت آپولوئی صرفاً ابزاری در جهت لذتجویی است. اما برای سقراط کلیت زندگی یک امر آپولوئی است. استدلالِ آپولوئی چیزی برای ارائه کردن و عرضه کردن است و لزوماً بیانگر واقعیت نیست. استدلال چیزی در عرصۀ بینالاذهانی است، نه بیانگر علت حقیقی چیزها. علت حقیقی چیزها بیرون از دسترس عقلانیت بینالاذهانی و استدلال است.
🍂 از منظر روانکاوی میتوان گفت استدلال در ساحت نمادین اتفاق میافتد، چیزی که در نسبت با «دیگری بزرگ» رخ میدهد. هر استدلال تلاشی برای «موجه کردن» یک باور است، موجه کردن باوری نزد «دیگری»؛ رفتاری که میتوان آن را تلاشی در عرصه اخلاق باور محسوب کرد! کسی که کلیت زندگی را به استدلال گره میزند (معنای زندگی) صرفاً در حال زیستن در ساحت نمادین است و زندگی او برای راضی کردن «دیگری» است.
🔺به گمان چنین زندگیای را میتوان یک زندگی «غیراصیل» خواند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهدی_گروسی
🔺اگر این پیشفرض را بپذیریم در مورد زندگی یک گنجشک چه نظری خواهیم داشت؟ زندگی گنجشک ارزیابینشده است. آیا زندگی او ارزش زیستن ندارد؟ از دید چه کسی ارزش زیستن ندارد؟ آیا از دید خود او هم ارزش زیستن ندارد؟ پس چرا گنجشک خودکشی نمیکند؟ از دید ما انسانها زندگی گنجشک ارزش زیستن ندارد؟ آیا زندگی ارزیابیشدۀ ما از دید سایر گونههای جانوری ارزش زیستن دارد؟ چطور است مثل مائوی کبیر به جان گنجشکهای بیارزش بیفتیم و زندگی ارزیابینشدۀ آنها را به پایان برسانیم؟ زندگی یک دیوانه چطور؟ زندگی کسی که علاقهای به تفکر فلسفی ندارد چطور؟
🍂 اینجاست که به دیدگاه فلاسفهای مثل هیوم میرسیم که عقل را «بردۀ عواطف» میداند، یا حتی نیچه که عقل را «ابزاری برای موجهسازی خواستههای غریزی» محسوب میکند. در مقالۀ «آیا چیزی به نام زندگی اصیل وجود دارد؟» توضیح دادهام که مبنای هیچ رفتاری نمیتواند عقل باشد، زیرا عقل ابزاری برای پردازش اطلاعات است و ابزار نمیتواند خود تبدیل به هدف شود. پس چگونه هدف کلیت زندگی میتواند عقلانیت باشد؟
🍂 به نظر من سقراط مثل یک بازیگر تئاتر است که آنقدر در نقش خود غرق شده است که در صحنهای که باید نقش خود،کشی را بازی کند عملاً و واقعاً خود،کشی میکند! او کلیت خود را با نقشش اشتباه میگیرد و حتی تصور هم نمیکند که بیرون از صحنۀ تئاتر به وجود داشتن ادامه میدهد!
🍂 کلیت زندگی یک امر دیونیسوسی و لذتجویانه است. عقلانیت آپولوئی صرفاً ابزاری در جهت لذتجویی است. اما برای سقراط کلیت زندگی یک امر آپولوئی است. استدلالِ آپولوئی چیزی برای ارائه کردن و عرضه کردن است و لزوماً بیانگر واقعیت نیست. استدلال چیزی در عرصۀ بینالاذهانی است، نه بیانگر علت حقیقی چیزها. علت حقیقی چیزها بیرون از دسترس عقلانیت بینالاذهانی و استدلال است.
🍂 از منظر روانکاوی میتوان گفت استدلال در ساحت نمادین اتفاق میافتد، چیزی که در نسبت با «دیگری بزرگ» رخ میدهد. هر استدلال تلاشی برای «موجه کردن» یک باور است، موجه کردن باوری نزد «دیگری»؛ رفتاری که میتوان آن را تلاشی در عرصه اخلاق باور محسوب کرد! کسی که کلیت زندگی را به استدلال گره میزند (معنای زندگی) صرفاً در حال زیستن در ساحت نمادین است و زندگی او برای راضی کردن «دیگری» است.
🔺به گمان چنین زندگیای را میتوان یک زندگی «غیراصیل» خواند.
.
#فلسفیدن #معنای_زندگی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin