نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📺 رزم‌رقصِ زندگی بر فرازِ لجن‌زارِ مرگ
— تبارشناسیِ یک طغیانِ نیچه‌ای
(۱/۲)
✍🏻 #کاوه_پرهام

🔸در این مرزوبومِ طاعون‌زده که نافِ ایدئولوژیِ اشغال‌گر را با روضه و خرافاتِ بی‌پایان بریده‌اند، رژیمِ طالبانیِ شیعی، سلطۀ قبرستانیِ خود را از تولید روزافزونِ «اشک» می‌مکد. این ضدفرهنگِ دوزخ‌ساز، ریشه در «اخلاق بردگان» دارد؛ جایی که «گریه»، «ضعف» و «تضرع» فضیلت شمرده می‌شود تا توده‌ها در ذلتِ و حسّ ضعفِ خود آرام بگیرند. آن‌ها از رنجِ ما تغذیه می‌کنند تا فربه شوند. اما رزم‌رقصِ خانواده‌هایِ دادخواه، این نظمِ بیمارگونه را از اساس ویران می‌کند. آن‌ها با امتناع از ضجه زدن بر مزار، بزرگ‌ترین سیلی را بر صورتِ استبداد می‌نوازند. این رقص، دیگر انفعال نیست؛ بلکه تجلیِ «آمور فاتی» (عشق به سرنوشت) است. ایرانیان درد را انکار نمی‌کنند، بلکه آن را به آتشی برای خلقِ یک زیباییِ هولناک بدل می‌سازند.

🔸نیچه از زبان زرتشت می‌گفت:
«من سراپا تن‌ام و جز آن هیچ.»

در سیستم‌های تمامیت‌خواه، «بدن» مایه‌ی شرمساری و تماماً متعلق به دولت است؛ دولتی که تعیین می‌کند این کالبد چه بپوشد، چگونه بلرزد و چگونه در خدمتِ ایدئولوژی بمیرد. رقصیدن در مراسمِ تشییع، یک شورشِ جسمانی و بازپس‌گیریِ مالکیتِ تن از غاصبانِ تاریخ است. فرد با رقص، حکمتِ تنِ خویش را فریاد می‌زند؛ او اعلام می‌کند که حتی در احاطه‌ی گزمه‌ها و بویِ نایِ گورستان، فراتر از اراده‌ی حقیرِ حاکم نفس می‌کشد.

🔸انتخابِ رقص «مقابلِ مسجد»، یک استراتژیِ نشانه‌شناختیِ ویرانگر است. مسجد در این پارادایم، دژِ «ایدئولوژیِ سرکوبگر» و به تعبیر نیچه، «مقبره‌ی خدا» است. رقص — که در دستگاهِ فقهیِ آنان امری «حرام» است — وقتی در برابرِ کانونِ آن تفکر اجرا می‌شود، «ارزیابیِ دوباره‌ی ارزش‌ها» را رقم می‌زند. گناه به فضیلت بدل می‌شود و تابو به حماسه. این رقص، نه یک نمایشِ هنری، بلکه پتکی است برای تخریبِ ابهتِ پوشالیِ اتوریته‌ای که قرن‌ها بر «ترس» بنا شده بود.

🔸این رفتار اگرچه در ناخودآگاهِ جمعی ریشه در سوگِ سیاوش دارد، اما در فرمِ مدرنِ خود، یک «شورشِ دیونوسوسی» است. دیونوسوس، خدایِ رقص و زایش، همواره از میانِ تکه‌تکه‌شدن و مرگ بازمی‌گردد. این نسلِ نوخاسته، دیگر «مرگ‌اندیش» به معنایِ مذهبی‌اش نیست. آن‌ها از میانِ خاکسترِ عزیزانشان، شراره‌های زندگی را به رخِ حاکمانِ مرگ‌پرست می‌کشند. آن‌ها فهمیده‌اند که برای دفن کردنِ یک جسدِ متعفن (سنتِ حاکم)، باید بر روی آن رقصید.

🔸این زامبی‌هایِ محراب‌نشین، همان‌هایی هستند که زرتشت آن‌ها را «واعظانِ مرگ» و «رتیل‌ها» می‌نامد. آن‌ها بویِ نا می‌دهند؛ بویِ کینه (Ressentiment) نسبت به هر آنچه که می‌جهد، می‌خندد و می‌رقصد. برای این کفتارانِ تاریخ، «انسانِ خوب» کسی است که زانو بزند و بپوسد. اما این جوانان، با رقصِ خود بر مزارِ جاویدنامان، بزرگترین «آریِ مقدس» را به زندگی می‌گویند. آن‌ها فهمیده‌اند که برای درهم‌شکستنِ سنگینیِ این بت‌هایِ گِلی، نباید نالید، بلکه باید بر فرقِ سرشان چرخید.

🔸باید مرزی میان «وسواسِ مرگ» و «مرگ‌آگاهی» ترسیم کرد. رژیمِ زامبی‌ها، ملت را غرق در «وسواسِ مرگ» می‌خواهد؛ آن‌ها با ترویجِ دائمیِ هراس از عذاب و یا تقدیسِ مرگ با رواجِ فرهنگِ مسمومِ «شهادت‌‌طلبی»، نوعی مرگ‌ اندیشیِ بیمارگونه را به خوردِ جامعه داده‌اند تا اراده‌ها را فلج کنند. اما این رزم‌رقص، اعلامِ پایانِ عصرِ وسواس است. این نسل به «مرگ‌آگاهیِ بیدارگرانه» رسیده است. وقتی مرگ‌آگاه باشی، دیگر وسواسِ بقا نداری، بلکه شجاعتِ «بودن» پیدا می‌کنی. رقص بر مزار، یعنی مرگ دیگر مترسکی در دستِ حاکم نیست، بلکه آینه‌ای است که شکوهِ عصیان را بازمی‌تاباند. آن‌ها با مرگ روبرو شده‌اند تا برقصند و زندگی را در تمامیتش تجربه کنند، نه آنکه به آن فکر کنند تا بترسند.

🔸«من تنها خدایی را باور دارم که رقص بداند». مسجد، برای این نسل، دیگر خانه‌ی خدا نیست؛ بلکه سنگرِ تاریک‌اندیشی و سیاهچاله‌ی تن است. وقتی جوانی در برابرِ این بنایِ سنگی و عبوس می‌رقصد، در واقع دارد با بزرگ‌ترین دشمنِ انسان، یعنی «روحِ ثقالت» (سنگینی، تعصب و جزم‌اندیشی) مبارزه می‌کند. او با سبکیِ پاهایش، تقدسِ دروغینِ مذهبِ بردگان را هتک می‌کند. این رقص، دعایِ انسانِ آزاد است؛ نمازی که در آن، تن دیگر موجودی گناه‌آلود نیست، بلکه فرمانروایِ بی‌بدیلِ زمین است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 رزم‌رقصِ زندگی بر فرازِ لجن‌زارِ مرگ
— تبارشناسیِ یک طغیانِ نیچه‌ای
(۲/۲)
✍🏻 #کاوه_پرهام

🔸حاکمانِ فعلی، تجلیِ «واپسین‌انسان» هستند؛ موجوداتی حقیر که جز تکثیرِ نکبت چیزی ندارند. اما این ملتِ فرا-رفته از قرن‌ها ذهن‌شوییِ ایدئولوژیِ ویرانگرِ آخوندهای شیعه، دگردیسی‌هایِ سه‌گانه‌ی روح را به چشم دیده‌اند: آن‌ها از مرحله‌ی «شتر» (بارکشیِ سنت) عبور کرده‌اند، در کالبدِ «شیر» علیه استبداد "نه" گفتند و اکنون در قامتِ «کودک» ظاهر شده‌اند. کودک، یعنی آغازِ نو، یعنی بازی، یعنی چرخی مقدس. آن‌ها با ضرب‌آهنگِ پاهایشان، جهانِ فرسوده‌ی زامبی‌ها را زیر پا له می‌کنند تا ارزش‌هایی نو خلق کنند.

🔸زرتشتِ نیچه نهیب می‌زد که: "نه با خشم، که با خنده باید کُشت!" رزم‌رقصِ ملتِ ایران بر مزارِ جاویدنامان، آوار کردنِ پتک بر ستون‌هایِ لرزانِ عرشی است که خشت‌خشتِ آن را از ترس و حقارت ساخته‌اند. وقتی ملتی در جوارِ پیکرِ جان‌فدایانِ میهن، چنین مستانه پای بر زمین می‌کوبد، یعنی تیرِ خلاص را به مغزِ "هراس" شلیک کرده است. و آنگاه که ترس بمیرد، بت‌هایِ دروغین نیز در همان گوری دفن خواهند شد که برای آزادی کنده بودند. این ملت اکنون با پاهایش فلسفه‌بافی می‌کند؛ چرا که آموخته است: "هر روزی که در آن دست‌کم یک‌بار نرقصیده باشیم، از دست رفته است" و تقدسِ و شکوه و زیباییِ رازآمیزِ زندگی، تنها در شورِ رقص است که به تمامی متجلی می‌شود.

📺 رقصِ وداع والدین 💔🖤
📕رقص سوگ
📕مرگِ «مرگ‌پرستی»، تولدِ «الهیاتِ زندگی»
📺 پدر سپهر: از زندگی و شادی بگید
🖤 جشن عزاست برقص برقص
📺 پایانِ سلطۀ شیعه‌گری در مراسم جاویدنام‌های میهن‌پرست

.


#فلسفیدن #انقلاب_ملی #داعش_شیعی



🌾 @Naqdagin