Telegram
نقدآگین
📘روایتی از تعرضِ فواد شمس (کنشگرِ محور مقاومتی)
— تعرض، جایگاه نمیشناسد: آگاهی و مراقبت، تنها راهکار
(۱/۲)
[فیلمی از مرحوم فواد شمس پس از جنگ ۱۲ روزه، در میدان آزادی]
✍🏻 #الناز_نیک (توییتر)
۱. نوشتن این تجربه کار آسونی نیست. چون ذهنم تلاش کرده جزئیاتش رو فراموش کنه. وقتی سعی میکنم یادآوری کنم، رد دستاش روی پاهام و گردنم رو دوباره حس میکنم. این تجربهی تلخ منه و بیشباهت به ماجرای #کیوان_امام نیست. بخونید در مورد آزار جنسیای که #فواد_شمس به من رسوند.
۲. سال ۹۲، دانشجوی کارشناسی بودم در دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی. ۲۰ ساله و بیتجربه، وارد فضای خیلی بزرگی از نظر فکری شده بودم، تازه داشتم آدمهای مختلف رو میشناختم، ورودیهای قدیمی دانشکده رو توی فیسبوک پیدا میکردم و دنبال میکردم نوشتههاشون رو.
۳. یکیشون فواد شمس بود. فکر کنم اونموقعها تازه آزاد شده بود، دقیق یادم نیست. توی فیسبوک دوست بودیم، چت میکردیم، از اینکه چی خونده، چرا اخراج شده، دوباره کنکور داده و چی قبول شده و اینجورچیزها میگفت و حرفهای قلنبه سلنبهی سیاسی برام میزد.
۴. منم برام جذاب بود این حرفها، فکر میکردم دارم با یه آدم حسابی دوست میشم. تأکید میکنم فضای صحبتهای ما لاس نبود به هیچوجه، ولی اون موقع فکر میکردم اون آدم از من خوشش میاد که انقدر باهم صحبت میکنیم، و این فکر که مورد توجه اون آدم هستم، برام خوشایند بود، صرفاً همین.
۵. یه روز قرار شد بریم سینما، از اونجایی که این قرار، یک دیت و قرار عاشقانه نبود، و منظور فقط فیلمدیدن بود، من با دوست و همکلاسیم مهسا رفتم. انقلاب قرار گذاشتیم و تا بریم برسیم به یکی از سینماهای همون حوالی، توی راه یهو دستمو گرفت، شوک شدم برگشتم مهسا رو نگاه کردم.
۶. نگاه متعجبمون به هم گره خورد. نمیدونستیم چی کار باید بکنیم. تو همون فاصله چند بار دستمو از دستش کشیدم و باز گرفت.
رفتیم نشستیم تو سالن، فیلم شروع شد، یه کم گذشت، دیدم دستش رو گذاشت روی پام. دوباره اولین واکنشم این بود که برگردم مهسا رو ببینم.
۷. دیدم نگاهش توأمان ترسیده و خشمگینه. دستشو از روی پام برداشتم و گذاشتم روی پای خودش. دوباره گذاشت، چند بار این اتفاق تکرار شد. بعد دستشو برد سمت گردنم، داشت عقام میگرفت. حالم بهم میخورد از اینکه داره این کار رو باهام میکنه. سعی میکردم فاصله بگیرم ازش و به مهسا نزدیک شم.
۸. اما اون به کارش ادامه میداد.
فیلم تموم شد و اومدیم بیرون، گفت تازه اثاثکشی کرده و از کرج اومده اینجا. خونهش همون دور و بر بود. گفت بیاید بریم یه چایی بخوریم. شانس آوردیم که دیگه اونجا تونستیم نه بگیم و زودتر خداحافظی کنیم و بریم از اون موقعیت تلخ.
۹. قبل از اینکه بیاید بپرسید:
اینجا که خونه نبود، پامیشدید میرفتید، چرا نرفتید؟ خودمون هم نمیدونیم. الان که ۷ سال از اون موقع گذشته وقتی باهم درموردش حرف میزنیم هیچ توضیحی نداریم که چرا نتونستیم سینما رو ترک کنیم. فقط میدونیم هر دو یخ زده و شوکه شده بودیم.
۱۰. اصلاً تو فکرمون نیومد که میتونیم پاشیم بریم.
آیا من لذت میبردم و خوشم میاومد که اون آدم این کارها رو بکنه؟ خیر، حرکت دستش روی بدنم مهوع بود. نهتنها لذتبخش نبود که همونجا توی دلم آروزی مرگ کردم. ولی باز هم به فکرم نمیرسید میتونی بلند شی بری.
۱۱. آیا من دنبال دادخواهیام بعد از اینهمه سال؟ آیا دنبال تسویهحساب با فواد شمس هستم؟ خیر، من بعد از اون اتفاق دیگه هیچ ارتباطی با این آدم نداشتم. توی فیسبوک و هر شبکهی اجتماعی دیگهای هم بلاکش کردم تا نبینمش و یادم بره. اما هیچوقت یادم نرفت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تعرض، جایگاه نمیشناسد: آگاهی و مراقبت، تنها راهکار
(۱/۲)
[فیلمی از مرحوم فواد شمس پس از جنگ ۱۲ روزه، در میدان آزادی]
✍🏻 #الناز_نیک (توییتر)
۱. نوشتن این تجربه کار آسونی نیست. چون ذهنم تلاش کرده جزئیاتش رو فراموش کنه. وقتی سعی میکنم یادآوری کنم، رد دستاش روی پاهام و گردنم رو دوباره حس میکنم. این تجربهی تلخ منه و بیشباهت به ماجرای #کیوان_امام نیست. بخونید در مورد آزار جنسیای که #فواد_شمس به من رسوند.
۲. سال ۹۲، دانشجوی کارشناسی بودم در دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی. ۲۰ ساله و بیتجربه، وارد فضای خیلی بزرگی از نظر فکری شده بودم، تازه داشتم آدمهای مختلف رو میشناختم، ورودیهای قدیمی دانشکده رو توی فیسبوک پیدا میکردم و دنبال میکردم نوشتههاشون رو.
۳. یکیشون فواد شمس بود. فکر کنم اونموقعها تازه آزاد شده بود، دقیق یادم نیست. توی فیسبوک دوست بودیم، چت میکردیم، از اینکه چی خونده، چرا اخراج شده، دوباره کنکور داده و چی قبول شده و اینجورچیزها میگفت و حرفهای قلنبه سلنبهی سیاسی برام میزد.
۴. منم برام جذاب بود این حرفها، فکر میکردم دارم با یه آدم حسابی دوست میشم. تأکید میکنم فضای صحبتهای ما لاس نبود به هیچوجه، ولی اون موقع فکر میکردم اون آدم از من خوشش میاد که انقدر باهم صحبت میکنیم، و این فکر که مورد توجه اون آدم هستم، برام خوشایند بود، صرفاً همین.
۵. یه روز قرار شد بریم سینما، از اونجایی که این قرار، یک دیت و قرار عاشقانه نبود، و منظور فقط فیلمدیدن بود، من با دوست و همکلاسیم مهسا رفتم. انقلاب قرار گذاشتیم و تا بریم برسیم به یکی از سینماهای همون حوالی، توی راه یهو دستمو گرفت، شوک شدم برگشتم مهسا رو نگاه کردم.
۶. نگاه متعجبمون به هم گره خورد. نمیدونستیم چی کار باید بکنیم. تو همون فاصله چند بار دستمو از دستش کشیدم و باز گرفت.
رفتیم نشستیم تو سالن، فیلم شروع شد، یه کم گذشت، دیدم دستش رو گذاشت روی پام. دوباره اولین واکنشم این بود که برگردم مهسا رو ببینم.
۷. دیدم نگاهش توأمان ترسیده و خشمگینه. دستشو از روی پام برداشتم و گذاشتم روی پای خودش. دوباره گذاشت، چند بار این اتفاق تکرار شد. بعد دستشو برد سمت گردنم، داشت عقام میگرفت. حالم بهم میخورد از اینکه داره این کار رو باهام میکنه. سعی میکردم فاصله بگیرم ازش و به مهسا نزدیک شم.
۸. اما اون به کارش ادامه میداد.
فیلم تموم شد و اومدیم بیرون، گفت تازه اثاثکشی کرده و از کرج اومده اینجا. خونهش همون دور و بر بود. گفت بیاید بریم یه چایی بخوریم. شانس آوردیم که دیگه اونجا تونستیم نه بگیم و زودتر خداحافظی کنیم و بریم از اون موقعیت تلخ.
۹. قبل از اینکه بیاید بپرسید:
اینجا که خونه نبود، پامیشدید میرفتید، چرا نرفتید؟ خودمون هم نمیدونیم. الان که ۷ سال از اون موقع گذشته وقتی باهم درموردش حرف میزنیم هیچ توضیحی نداریم که چرا نتونستیم سینما رو ترک کنیم. فقط میدونیم هر دو یخ زده و شوکه شده بودیم.
۱۰. اصلاً تو فکرمون نیومد که میتونیم پاشیم بریم.
آیا من لذت میبردم و خوشم میاومد که اون آدم این کارها رو بکنه؟ خیر، حرکت دستش روی بدنم مهوع بود. نهتنها لذتبخش نبود که همونجا توی دلم آروزی مرگ کردم. ولی باز هم به فکرم نمیرسید میتونی بلند شی بری.
۱۱. آیا من دنبال دادخواهیام بعد از اینهمه سال؟ آیا دنبال تسویهحساب با فواد شمس هستم؟ خیر، من بعد از اون اتفاق دیگه هیچ ارتباطی با این آدم نداشتم. توی فیسبوک و هر شبکهی اجتماعی دیگهای هم بلاکش کردم تا نبینمش و یادم بره. اما هیچوقت یادم نرفت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin