♦️خواندن غیر دقیق بخش نخست نوشتهی من در بارهی وضعیت زبان فارسی در دورهی غزنویان و نقد شتابزدهی آن از سوی آقای سیدآبادی
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
امروز صبح دو بزرگوار برای من این را فرستادند. از محبت هر دو عزیز تشکر و قدردانی میکنم!
🔻منبع:
https://www.instagram.com/p/DdXARHoFIc9/?stkn=c3JoZW42YTQ5cWJ3
#غزنویان
#زبان_ملی
#زبان_رسمی
#تاریخ_زبان_فارسی
#علی_اصغر_سیدآبادی
@NewHasanMohaddesi
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
امروز صبح دو بزرگوار برای من این را فرستادند. از محبت هر دو عزیز تشکر و قدردانی میکنم!
🔻منبع:
https://www.instagram.com/p/DdXARHoFIc9/?stkn=c3JoZW42YTQ5cWJ3
#غزنویان
#زبان_ملی
#زبان_رسمی
#تاریخ_زبان_فارسی
#علی_اصغر_سیدآبادی
@NewHasanMohaddesi
👌10🤣8❤2👍1👎1😁1
♦️وضعیت زبان فارسی در عهد غزنویان / قسمت سوّم
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
برخلاف آنچه از نوشتهی باسورث استنباط میشود، برتولد اشپولر معتقد است زبان فارسی در حکومت غزنویان زبان رسمی بوده است. گزارش او در بارهی وضع زبانها در چهار قرن اوّل -قبل از تسلّط عربها و پس از آن- خواندنی است. او میگوید:
«هنگامی که عربها به ایران آمدند این سرزمین از نظر زبانی به شعب و شاخههای بیشتر و پراکندهتر از آنچه در اواخر قرون وسطی یا عصر جدید مشاهده میشد و زمانی هر یک از لهجات در منطقة وسیعتری از قلمرو امروز خود معتبر بود. حتی هنوز در قرن دهم (برابر چهارم هجری) بین زبان عجم و زبان فارسی فرق مینهادند و آن دو را مانند دو زبان مستقل در جنب یکدیگر و اهالی جبال را بهعنوان «پَهلوَج» (PAHLVAG) گاهی جداگانه ذکر میکردند. ظاهراً زبان اراضی فارس (و بهطور کلی زبان جنوب ایران) در آن زمان بهاندازهای از آن زبان فارسی که ادامة لهجة ساسانیان و بهطرز ممتازی در خراسان تکامل یافته بود دور بوده است که ملزم شدهاند آن را بهنام دیگری بنامند و تازه در زمانهای بعد توانسته اصطلاح «فارسی» برای زبان فارسی بهطور مطلق رایج گردد» (اشپولر، ۱۳۷۹: ۴۳۱-۴۳۰).
آنگاه اشپولر زبان منطقه به منطقهی فلات ایران را در آن قرون آغازین پس از اسلام گزارش میدهد:
«در قرن دهم / یازدهم (برابر چهارم و پنجم هجری) امکان این امر بهوجود آمد که زبان عامیانة معمول آذربایجان «فارسی» ولی در عین حال لهجة مرو بهعنوان ملاک و نمونة معتبر زبان فارسی بهحساب آید» (همان: ۴۳۱).
توضیح آنکه «در آنموقع آذربایجان با جمعیت نسبتاً اندک خود هنوز جزو سرزمین فارسی زبان ایران بود و نهال زبان و نژاد ترکی این قسمت تازه بعداً بهدست سلجوقیان غرس و در زمان مغولان بارور گشت» (همان: ۴۳۴-۴۳۳).
«در کوهستانهای سبلان در حدود سال ۹۸۵ (برابر ۳۷۵ هجری) هنوز «هفتاد زبان مختلف» موجود بوده است» (همان: ۴۳۴).
«لهجههای ایرانی نواحی جنوب بحر خزر یعنی زبانهای دیلم و طبرستان و گرگان برابر سایر ایرانیان قابل فهم نبود» (همان: ۴۳۵-۴۳۴).
«زبان کردی در طرف غرب ایران خود را به قلمرو زبان فارسی پیوسته بود. این زبان فقط به ایالت کردستان که جزئیات آن در اینجا نمیتواند مورد ملاحظه قرار گیرد، محدود نبوده، بلکه قبیلههایی از کردان و یا قسمتهایی از آن قبایل تا نواحی دوردستی در سرزمین ایران پیش رفتند» (همان: ۴۳۶-۴۳۵).
توضیح آنکه «در آن زمان کلمة کرد بهطور دقیق بهعنوان اصطلاح برای این گروه بهکار نمیرفته است و غالباً نیز سرزمینی مثل گرگان را (بیشتر به طرف جنوب در کوهستان زاگرس) که کردنشین نبوده جزء آنان بهحساب میآوردند. ولی این امر تنها به این مورد پایان نمیپذیرد، بلکه بدون تردید بسیاری از «قبایل متعدد کردی» که از آنها در غرب ایران نام برده میشود نباید جزء کردان بهحساب آیند. زیرا بیشتر آنان فقط (مثل لرها) قبایل و ایلات مهجور، و از نظر فرهنگی و غیره عقبافتادهای بودهاند که زبان آنها بهنحوی کهنه بوده، و در نتیجه با زبان «فارسی نو» برابری نمیکرده است. ایشان را از این رو کرد نامیدهاند که کسی زبان ویژة آنها را نمیشناخته است، و همین قدر میدانستهاند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی میباشد.- این قبیل سکونت و توطن کردان، بهطرز -مخصوصاً انبوه و متراکمی در کوهستان زاگرس حُلوان و در شهر زور و گندیشاپور و شوش (خوزستان) و سپس در آذربایجان (حوالی اشنویه) و در جبال (سرزمین قوم ماد) دیده میشود» (همان: ۴۳۷-۴۳۶).
«هیچگونه نمونهای از زبان» ایلات چادرنشین که معلوم نیست «تا چه اندازه صبغة کردی داشته» اند و در مناطقی در «طرف شرقی فارس و در کرمان و کوهستان و اصفهان (که محلهای مخصوص به خود داشتهاند) و سپس در ری و خراسان (منطقة فاریاب) و جوزجان، وجود داشتهاند» در دست نیست (همان: ۴۳۸)؛ جز «یک استثنا» (همان: ۴۳۸). «شاید در این موارد هم فقط طوایفی (چادرنشین) بودهاند که تنها از نظر زبان با مردم اطراف خود فرق داشته و طبق معمول مذکور در بالا، کرد بهحساب آمدهاند» (همان: ۴۳۹-۴۳۸).
«خوزستان نیز بهنوبة خود از نظر زبان وضع خاصی داشت: زبان خوزی بنا به اقرار صریح اهل آن عصر، نه با زبان عربی ارتباطی داشته است و نه با زبان پارسی (پارسیی که اهالی غالباً آن را میفهمیدهاند). حتی الفبای عربی برای تلفّظ و تحریر آن (همانطوری که تقریباً زبان قفقازی امروز علایم کمکی زیادی لازم دارد) کافی نبوده است، و خطا نیست که این لهجة ويژه از آخرین بقایای زبان «اِلامی» بهحساب آید» (همان: ۴۴۰-۴۳۹).
ادامه دارد 👇👇👇
#غزنویان
#زبان_ملی
#زبان_رسمی
#تاریخ_زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
برخلاف آنچه از نوشتهی باسورث استنباط میشود، برتولد اشپولر معتقد است زبان فارسی در حکومت غزنویان زبان رسمی بوده است. گزارش او در بارهی وضع زبانها در چهار قرن اوّل -قبل از تسلّط عربها و پس از آن- خواندنی است. او میگوید:
«هنگامی که عربها به ایران آمدند این سرزمین از نظر زبانی به شعب و شاخههای بیشتر و پراکندهتر از آنچه در اواخر قرون وسطی یا عصر جدید مشاهده میشد و زمانی هر یک از لهجات در منطقة وسیعتری از قلمرو امروز خود معتبر بود. حتی هنوز در قرن دهم (برابر چهارم هجری) بین زبان عجم و زبان فارسی فرق مینهادند و آن دو را مانند دو زبان مستقل در جنب یکدیگر و اهالی جبال را بهعنوان «پَهلوَج» (PAHLVAG) گاهی جداگانه ذکر میکردند. ظاهراً زبان اراضی فارس (و بهطور کلی زبان جنوب ایران) در آن زمان بهاندازهای از آن زبان فارسی که ادامة لهجة ساسانیان و بهطرز ممتازی در خراسان تکامل یافته بود دور بوده است که ملزم شدهاند آن را بهنام دیگری بنامند و تازه در زمانهای بعد توانسته اصطلاح «فارسی» برای زبان فارسی بهطور مطلق رایج گردد» (اشپولر، ۱۳۷۹: ۴۳۱-۴۳۰).
آنگاه اشپولر زبان منطقه به منطقهی فلات ایران را در آن قرون آغازین پس از اسلام گزارش میدهد:
«در قرن دهم / یازدهم (برابر چهارم و پنجم هجری) امکان این امر بهوجود آمد که زبان عامیانة معمول آذربایجان «فارسی» ولی در عین حال لهجة مرو بهعنوان ملاک و نمونة معتبر زبان فارسی بهحساب آید» (همان: ۴۳۱).
توضیح آنکه «در آنموقع آذربایجان با جمعیت نسبتاً اندک خود هنوز جزو سرزمین فارسی زبان ایران بود و نهال زبان و نژاد ترکی این قسمت تازه بعداً بهدست سلجوقیان غرس و در زمان مغولان بارور گشت» (همان: ۴۳۴-۴۳۳).
«در کوهستانهای سبلان در حدود سال ۹۸۵ (برابر ۳۷۵ هجری) هنوز «هفتاد زبان مختلف» موجود بوده است» (همان: ۴۳۴).
«لهجههای ایرانی نواحی جنوب بحر خزر یعنی زبانهای دیلم و طبرستان و گرگان برابر سایر ایرانیان قابل فهم نبود» (همان: ۴۳۵-۴۳۴).
«زبان کردی در طرف غرب ایران خود را به قلمرو زبان فارسی پیوسته بود. این زبان فقط به ایالت کردستان که جزئیات آن در اینجا نمیتواند مورد ملاحظه قرار گیرد، محدود نبوده، بلکه قبیلههایی از کردان و یا قسمتهایی از آن قبایل تا نواحی دوردستی در سرزمین ایران پیش رفتند» (همان: ۴۳۶-۴۳۵).
توضیح آنکه «در آن زمان کلمة کرد بهطور دقیق بهعنوان اصطلاح برای این گروه بهکار نمیرفته است و غالباً نیز سرزمینی مثل گرگان را (بیشتر به طرف جنوب در کوهستان زاگرس) که کردنشین نبوده جزء آنان بهحساب میآوردند. ولی این امر تنها به این مورد پایان نمیپذیرد، بلکه بدون تردید بسیاری از «قبایل متعدد کردی» که از آنها در غرب ایران نام برده میشود نباید جزء کردان بهحساب آیند. زیرا بیشتر آنان فقط (مثل لرها) قبایل و ایلات مهجور، و از نظر فرهنگی و غیره عقبافتادهای بودهاند که زبان آنها بهنحوی کهنه بوده، و در نتیجه با زبان «فارسی نو» برابری نمیکرده است. ایشان را از این رو کرد نامیدهاند که کسی زبان ویژة آنها را نمیشناخته است، و همین قدر میدانستهاند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی میباشد.- این قبیل سکونت و توطن کردان، بهطرز -مخصوصاً انبوه و متراکمی در کوهستان زاگرس حُلوان و در شهر زور و گندیشاپور و شوش (خوزستان) و سپس در آذربایجان (حوالی اشنویه) و در جبال (سرزمین قوم ماد) دیده میشود» (همان: ۴۳۷-۴۳۶).
«هیچگونه نمونهای از زبان» ایلات چادرنشین که معلوم نیست «تا چه اندازه صبغة کردی داشته» اند و در مناطقی در «طرف شرقی فارس و در کرمان و کوهستان و اصفهان (که محلهای مخصوص به خود داشتهاند) و سپس در ری و خراسان (منطقة فاریاب) و جوزجان، وجود داشتهاند» در دست نیست (همان: ۴۳۸)؛ جز «یک استثنا» (همان: ۴۳۸). «شاید در این موارد هم فقط طوایفی (چادرنشین) بودهاند که تنها از نظر زبان با مردم اطراف خود فرق داشته و طبق معمول مذکور در بالا، کرد بهحساب آمدهاند» (همان: ۴۳۹-۴۳۸).
«خوزستان نیز بهنوبة خود از نظر زبان وضع خاصی داشت: زبان خوزی بنا به اقرار صریح اهل آن عصر، نه با زبان عربی ارتباطی داشته است و نه با زبان پارسی (پارسیی که اهالی غالباً آن را میفهمیدهاند). حتی الفبای عربی برای تلفّظ و تحریر آن (همانطوری که تقریباً زبان قفقازی امروز علایم کمکی زیادی لازم دارد) کافی نبوده است، و خطا نیست که این لهجة ويژه از آخرین بقایای زبان «اِلامی» بهحساب آید» (همان: ۴۴۰-۴۳۹).
ادامه دارد 👇👇👇
#غزنویان
#زبان_ملی
#زبان_رسمی
#تاریخ_زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
👌7👎4👍2🤣2❤1😁1
♦️وضعیت زبان فارسی در عهد غزنویان / ادامهی قسمت سوّم
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
از نظر بارتولد این وضع زبانها تا قبل از حملهی اعراب و تسلطشان بر ایران بوده است. پس بعد از تسلط اعراب میبایست جمعیت عرب «تازی»زبان را نیز به جمعیّت زبانیی پس از اسلام در ایران بیافزاییم:
«در موارد نامبرده گفتگو بر سر زبان باستانی اهل این سرزمین بوده. اما در اثر تسلط عرب، قبایل زیادی از عربها نیز که اصل و مبدأ آنان برای معاصران طبعاً روشن بوده است، به نقاط مختلف این سرزمین کوچ نمودند» (همان: ۴۴۰).
اما از قبل نیز در فلات ایران عربان حضور داشته اند و دستکم برخیشان با فارسی نیز آشنا بوده اند و نقش مترجم را بریا عربان مهاجم ایفا کرده اند:
«در جنب آنان نیز از زمان قدیم قبایل دیگری از عرب در ساحل خلیج فارس: در فارس و در طول سرحدات فارس و بینالنهرین و به میزان کمتری نیز در کرمان سکونت گزیده بودند و در دورة اسلامی قطعاً به قلمرو خود توسعه دادهاند» (همان: ۴۴۰).
با آمدن عربان به ایران و با تسلطشان جمعیت زبانی در ایران باز هم به ضرر زبان فارسی دگرگون شده است:
«پس از تصرف ایران، نیمی از جمعیت شهرهای متعدد غربی این سرزمین را عربها تشکیل میدادند» (همان: ۴۴۰).
«از شهرهای مرکزی ایران در آن موقع قم و نیشابور تا اندازة زیادی عربی شده بود: و زبان عربی زبان محاوره و زبان مراسلة اشراف و معتمدین آنجا محسوب میشد. در جنب آن نیز زبان عربی بین کثیری از ایرانیان بهعنوان زبان بیگانه رایج بود» (همان: ۴۴۱).
وانگهی، خراسان نیز بهناگزیر پذیرای قبایل عرب بود:
«خراسان (و در پهلوی آن نیز جوزجانان) میبایست عدهای از قبایل عرب (بخصوص طی و اَزُد و تَمیم) را که زبان آنان در اینجا رنگ لهجة خاصی بهخود گرفت، میپذیرفت» (همان: ۴۴۱).
بعدها سکّه نیز به عربی ضرب شد و زبان رسمیی حکومت نیز عربی شد:
«برای اولین بار در سال ۶۹۶ / ۶۹۷ (برابر با ۷۷ هجری) سکههای منقوش به عبارت عربی خالص جای سکههای دوزبانی را گرفت. در این زمان بهنحوی ماهیّت حکومت بهطرز قاطعی به قالب عربی درامد که در قرن هشتم و نهم (دوم و سوم هجری) زبان عربی (صرف نظر از کتب علمی) واقعاً زبان حکومت گشت» (همان: ۴۴۳).
نکتهای که در گزارش پژوهشیی بارتول خیلی مهم است این است که حتّا حکومتهای غیر عربی که در چهار قرن اوّل در فلات ایران در مناطقی از این فلات حکمرانی کردند زبان اداری و حکومتیشان زبان عربی بوده است. نخست در بارهی طاهریان گزارش او را بخوانیم:
«هر چند طاهر مؤسس خاندان طاهریان (وفات ۸۲۱ برابر ۲۰۶ هجری) (که خود از طایفهای عربینژادِ ایرانیشده برخاسته بود) ظاهراً بهفارسی بهتر صحبت میکرده تا به عربی و حتی برای زبان عربی مترجم بهکار میبرده است، ولی مخصوصاً افراد سلسلة وی، مثلاً عبدالله، در مورد انشای اسناد و مدارک به زبان عربی (لااقل برای اینکه وفاداری خود را در مقابل خلافت تأیید نماید) سخت پافشاری میکردند» (همان:۴۴۳).
زبان عربی در دورهی حکمرانیی آل بویه بر قسمتهایی از فلات ایران نیز زبان عربی را بهعنوان زبان حکومتی بهکار میبرده اند و اسناد و نامهها و مدارک را به عربی مینوشته اند. اینها اصلاً عرب نبوده اند و عربی نمیدانستند:
بویهیان نیز با وجود اینکه سران سلسلة آنها اصلاً عربی نمیدانستند، بر طبق همین شیوه رفتار کردند» (همان: ۴۴۳).
برخلاف نظر تاریخنویسان ایرانی در بارهی شیوع و رواج زبان فارسی در دربار سامانیان، بارتولد میگوید:
«حتی سامانیان -که در تمام موارد دیگر به فرهنگ ایران پایبند بودند- ابتدا خواستند زبان دری (موسوم به «زبان درباری») را که بهعنوان زبان «فارسی نو» برای کتابت استحکامی یافته بوددر دیوان (در زمان احمد پسر اسماعیل ۹۰۷-۹۱۲ برابر ۲۵۹ تا ۳۰۰) وارد کنند، ولی به زودی آنرا ترک گفته و به عربی برگشتند» (همان: ۴۴۴-۴۴۳).
حتا برخی از شخصیتها و خانوادههای مهم دربار سامانی از فرهنگ عربی طرفداری کردند:
«همچنین خانوادههای محترم و معتمدی که (مثل میکالی) در دربار بودند در اثر تربیت و تعلّم خویش به طرفداری فرهنگ عربی درآمدند» (همان: ۴۴۴).
در مدارس کاتبان نیز عربی جا باز کرد و تثبیت شد:
«عربیّت در مدارس کُتّاب جای خود را باز کرد و همین که منافع وحدت زبانی دیوانی تا نقاط دوردست بر همه معلوم شد [...]، همین کُتّاب نیز با اصرار و پافشاری مخصوص به خود بر این رسم باقی ماندند، چون هر نوع تغییری مواجه با مشکلات عظیمی میگشت» (همان: ۴۴۴).
در چنین شرایط و زمانهای است که غزنویان حکومت خود را تشکیل میدهند و از نظر بارتولد بنای تغییری را مینهند و از زبان فارسی حمایت میکنند؛ در ...
ادامه دارد 👇👇👇
#غزنویان
#زبان_ملی
#زبان_رسمی
#تاریخ_زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
از نظر بارتولد این وضع زبانها تا قبل از حملهی اعراب و تسلطشان بر ایران بوده است. پس بعد از تسلط اعراب میبایست جمعیت عرب «تازی»زبان را نیز به جمعیّت زبانیی پس از اسلام در ایران بیافزاییم:
«در موارد نامبرده گفتگو بر سر زبان باستانی اهل این سرزمین بوده. اما در اثر تسلط عرب، قبایل زیادی از عربها نیز که اصل و مبدأ آنان برای معاصران طبعاً روشن بوده است، به نقاط مختلف این سرزمین کوچ نمودند» (همان: ۴۴۰).
اما از قبل نیز در فلات ایران عربان حضور داشته اند و دستکم برخیشان با فارسی نیز آشنا بوده اند و نقش مترجم را بریا عربان مهاجم ایفا کرده اند:
«در جنب آنان نیز از زمان قدیم قبایل دیگری از عرب در ساحل خلیج فارس: در فارس و در طول سرحدات فارس و بینالنهرین و به میزان کمتری نیز در کرمان سکونت گزیده بودند و در دورة اسلامی قطعاً به قلمرو خود توسعه دادهاند» (همان: ۴۴۰).
با آمدن عربان به ایران و با تسلطشان جمعیت زبانی در ایران باز هم به ضرر زبان فارسی دگرگون شده است:
«پس از تصرف ایران، نیمی از جمعیت شهرهای متعدد غربی این سرزمین را عربها تشکیل میدادند» (همان: ۴۴۰).
«از شهرهای مرکزی ایران در آن موقع قم و نیشابور تا اندازة زیادی عربی شده بود: و زبان عربی زبان محاوره و زبان مراسلة اشراف و معتمدین آنجا محسوب میشد. در جنب آن نیز زبان عربی بین کثیری از ایرانیان بهعنوان زبان بیگانه رایج بود» (همان: ۴۴۱).
وانگهی، خراسان نیز بهناگزیر پذیرای قبایل عرب بود:
«خراسان (و در پهلوی آن نیز جوزجانان) میبایست عدهای از قبایل عرب (بخصوص طی و اَزُد و تَمیم) را که زبان آنان در اینجا رنگ لهجة خاصی بهخود گرفت، میپذیرفت» (همان: ۴۴۱).
بعدها سکّه نیز به عربی ضرب شد و زبان رسمیی حکومت نیز عربی شد:
«برای اولین بار در سال ۶۹۶ / ۶۹۷ (برابر با ۷۷ هجری) سکههای منقوش به عبارت عربی خالص جای سکههای دوزبانی را گرفت. در این زمان بهنحوی ماهیّت حکومت بهطرز قاطعی به قالب عربی درامد که در قرن هشتم و نهم (دوم و سوم هجری) زبان عربی (صرف نظر از کتب علمی) واقعاً زبان حکومت گشت» (همان: ۴۴۳).
نکتهای که در گزارش پژوهشیی بارتول خیلی مهم است این است که حتّا حکومتهای غیر عربی که در چهار قرن اوّل در فلات ایران در مناطقی از این فلات حکمرانی کردند زبان اداری و حکومتیشان زبان عربی بوده است. نخست در بارهی طاهریان گزارش او را بخوانیم:
«هر چند طاهر مؤسس خاندان طاهریان (وفات ۸۲۱ برابر ۲۰۶ هجری) (که خود از طایفهای عربینژادِ ایرانیشده برخاسته بود) ظاهراً بهفارسی بهتر صحبت میکرده تا به عربی و حتی برای زبان عربی مترجم بهکار میبرده است، ولی مخصوصاً افراد سلسلة وی، مثلاً عبدالله، در مورد انشای اسناد و مدارک به زبان عربی (لااقل برای اینکه وفاداری خود را در مقابل خلافت تأیید نماید) سخت پافشاری میکردند» (همان:۴۴۳).
زبان عربی در دورهی حکمرانیی آل بویه بر قسمتهایی از فلات ایران نیز زبان عربی را بهعنوان زبان حکومتی بهکار میبرده اند و اسناد و نامهها و مدارک را به عربی مینوشته اند. اینها اصلاً عرب نبوده اند و عربی نمیدانستند:
بویهیان نیز با وجود اینکه سران سلسلة آنها اصلاً عربی نمیدانستند، بر طبق همین شیوه رفتار کردند» (همان: ۴۴۳).
برخلاف نظر تاریخنویسان ایرانی در بارهی شیوع و رواج زبان فارسی در دربار سامانیان، بارتولد میگوید:
«حتی سامانیان -که در تمام موارد دیگر به فرهنگ ایران پایبند بودند- ابتدا خواستند زبان دری (موسوم به «زبان درباری») را که بهعنوان زبان «فارسی نو» برای کتابت استحکامی یافته بوددر دیوان (در زمان احمد پسر اسماعیل ۹۰۷-۹۱۲ برابر ۲۵۹ تا ۳۰۰) وارد کنند، ولی به زودی آنرا ترک گفته و به عربی برگشتند» (همان: ۴۴۴-۴۴۳).
حتا برخی از شخصیتها و خانوادههای مهم دربار سامانی از فرهنگ عربی طرفداری کردند:
«همچنین خانوادههای محترم و معتمدی که (مثل میکالی) در دربار بودند در اثر تربیت و تعلّم خویش به طرفداری فرهنگ عربی درآمدند» (همان: ۴۴۴).
در مدارس کاتبان نیز عربی جا باز کرد و تثبیت شد:
«عربیّت در مدارس کُتّاب جای خود را باز کرد و همین که منافع وحدت زبانی دیوانی تا نقاط دوردست بر همه معلوم شد [...]، همین کُتّاب نیز با اصرار و پافشاری مخصوص به خود بر این رسم باقی ماندند، چون هر نوع تغییری مواجه با مشکلات عظیمی میگشت» (همان: ۴۴۴).
در چنین شرایط و زمانهای است که غزنویان حکومت خود را تشکیل میدهند و از نظر بارتولد بنای تغییری را مینهند و از زبان فارسی حمایت میکنند؛ در ...
ادامه دارد 👇👇👇
#غزنویان
#زبان_ملی
#زبان_رسمی
#تاریخ_زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
👌7❤3😁2👎1😍1🤣1
♦️وضعیت زبان فارسی در عهد غزنویان / ادامهی قسمت سوّم
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
در چنین شرایط و زمانهای است که غزنویان حکومت خود را تشکیل میدهند و هنوز حکومت آل بویه در مناطق مرکزی و غربیی فلات ایران و بقایای ضعیفی از حکومت سامانی در مناطقی از خراسان بزرگ وجود دارند، از نظر بارتولد بنای تغییری را مینهند و از زبان فارسی حمایت میکنند؛ در دورهای که زبان فارسی در حال مغلوب شدن در برابر زبان ترکی بود:
«برای اولین بار خاندانهای فرمانروای ترک بودهاند که دست به چنین تحولی زدهاند: بدین ترتیب که مقارن با آنکه در آسیای مرکزی زبان سغدی و خوارزمی و سرانجام نیز فارسی بهطور روزافزونی عقب مینشست و به وضع برگشتناپذیری (همانطوری که در تمام موارد برخورد این دو لهجه مشاهده میشود) مغلوب زبان ترکی می گشت، ترکان زبان فارسی را در آن موقع از نظر فرهنگی برتر یافته و با پشتیبانی خویش آن را بهعنوان زبان دیوانی دربار خود بهرسمیّت شناختند. این خود اقدامی بود که نظیر آن در بین خاندانهای فرمانروای ایرانی دیده نمیشد» (همان: ۴۴۵).
بارتولد میگوید زبان فارسی وقتی توانست چیرهگی پیدا کند که توسط غزنویان بهعنوان زبان فرهنگی وارد هندوستان شد (همان: ۴۴۶). تا اینجا دانستیم که زبان فارسی زبان سراسری و زبان بخشهای زیادی از مردم در فلات ایران نیست و غزنویان زبان فارسی را در هند و مناطق دیگر گسترش داده اند و بخش بزرگی از فلات ایران در سیطرهی آنان نبوده است.
در ادامهی این سلسله مباحث در بارهی وضع زبان فارسی در فلات ایران، به دورهی سلجوقیان خواهم پرداخت تا ببینیم وضع زبان فارسی در دورهی سلجوقیان چهگونه بوده و مورّخان ترکیب جمعیّت زبانی را در فلات ایران در دورهی سلجوقیان چهگونه گزارش کرده اند. سلجوقیان از سال ۱۰۳۷ تا ۱۱۹۴ میلادی (حدود ۱۵۷ سال) بر ایران حکومت کرده اند. لاجرم، میبایست به مورّخان متخصّص دورهی سلجوقیان مراجعه کنیم.
#غزنویان
#زبان_ملی
#زبان_رسمی
#تاریخ_زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
در چنین شرایط و زمانهای است که غزنویان حکومت خود را تشکیل میدهند و هنوز حکومت آل بویه در مناطق مرکزی و غربیی فلات ایران و بقایای ضعیفی از حکومت سامانی در مناطقی از خراسان بزرگ وجود دارند، از نظر بارتولد بنای تغییری را مینهند و از زبان فارسی حمایت میکنند؛ در دورهای که زبان فارسی در حال مغلوب شدن در برابر زبان ترکی بود:
«برای اولین بار خاندانهای فرمانروای ترک بودهاند که دست به چنین تحولی زدهاند: بدین ترتیب که مقارن با آنکه در آسیای مرکزی زبان سغدی و خوارزمی و سرانجام نیز فارسی بهطور روزافزونی عقب مینشست و به وضع برگشتناپذیری (همانطوری که در تمام موارد برخورد این دو لهجه مشاهده میشود) مغلوب زبان ترکی می گشت، ترکان زبان فارسی را در آن موقع از نظر فرهنگی برتر یافته و با پشتیبانی خویش آن را بهعنوان زبان دیوانی دربار خود بهرسمیّت شناختند. این خود اقدامی بود که نظیر آن در بین خاندانهای فرمانروای ایرانی دیده نمیشد» (همان: ۴۴۵).
بارتولد میگوید زبان فارسی وقتی توانست چیرهگی پیدا کند که توسط غزنویان بهعنوان زبان فرهنگی وارد هندوستان شد (همان: ۴۴۶). تا اینجا دانستیم که زبان فارسی زبان سراسری و زبان بخشهای زیادی از مردم در فلات ایران نیست و غزنویان زبان فارسی را در هند و مناطق دیگر گسترش داده اند و بخش بزرگی از فلات ایران در سیطرهی آنان نبوده است.
در ادامهی این سلسله مباحث در بارهی وضع زبان فارسی در فلات ایران، به دورهی سلجوقیان خواهم پرداخت تا ببینیم وضع زبان فارسی در دورهی سلجوقیان چهگونه بوده و مورّخان ترکیب جمعیّت زبانی را در فلات ایران در دورهی سلجوقیان چهگونه گزارش کرده اند. سلجوقیان از سال ۱۰۳۷ تا ۱۱۹۴ میلادی (حدود ۱۵۷ سال) بر ایران حکومت کرده اند. لاجرم، میبایست به مورّخان متخصّص دورهی سلجوقیان مراجعه کنیم.
#غزنویان
#زبان_ملی
#زبان_رسمی
#تاریخ_زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
❤5👍5👎3👌2😁1🤣1
♦️تمایز بین انواع چیرهگیی زبان: پیشنیازی نظری برای مطالعات تاریخی و جامعهشناختیی زبان /۱
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
بهعنوان محقّقی کوچک که مدّتی است در بارهی وضع زبان فارسی در فلات ایران مطالعه میکند تا به پرسشهای خود در بارهی زبان فارسی پاسخ دقیقتری بدهد، دیدگاهی را با مخاطبان محترم و بهویژه متخصّصان زبانشناسی و تاریخ زبان در میان مینهم. مایهی خوشحالی خواهد بود که نظرات این متخصّصان ارجمند و محترم را در بارهی این بحث دریافت کنم و بیش از این بیاموزم.
بارتولد اشپولر از چیرهگیی زبان فارسی بهخاطر حمایت حکومت غزنوی از آن و نیز بهواسطهی گسترش زبان فارسی توسط غزنویان ترک در هند سخن گفته است (اشپولر، ۱۳۷۹: ۴۴۶). «ترکان زبان فارسی را در آن موقع از نظر فرهنگی برتر یافته و با پشتیبانی خویش آن را بهعنوان زبان دیوانی دربار خود بهرسمیّت شناختند» (همان: ۴۴۵) امّا «تنها این امر برای غلبة زبان فارسی کافی نبود: انتشار اسلام در هندوستان که بهطور عمده، عمل فاتحان ترک بود -و کلمات ترکی موجود در زبان اردو که تا امروز باقی مانده دلیل بر آن میباشد- زبانی را که بهوسیلة همین ترکان، بهعنوان زبان فرهنگی به این سرزمین آورد زبان فارسی بود» (همان: ۴۴۶).
صرفنظر از اینکه این سخنان و این داوری در بارهی ترکان غزنوی درست هست یا خیر، میتوانیم بگوییم که این نوع چیرهگیی زبان بر زبانهای دیگر چیرهگیی فرهنگی است. امّا چیرهگیی زبان فقط فرهنگی نیست بل که انواع و اقسامی دارد:
۱) چیرهگیی فرهنگیی زبان: یک زبان بهخاطر برخی ویژهگیهایش بخت این را پیدا میکند که دستکم در حوزههایی بر صدر بنشیند؛ بیآنکه زور سیاسی در پشت آن باشد. چیرهگیی فرهنگیی زبان خود به دو نوع قابل تقسیم است: چیرهگیی فرهنگیی زیباییشناختی و چیرهگیی فرهنگیی ساختاری.
الف) در چیرهگیی فرهنگیی زیباییشناختی، زبان بهخاطر ویژهگیهای زیباییشناختی اش برجسته میشود و مورد اعتنا و کاربرد قرار میگیرد. این سخن که «فارسی شکر است» و از سوی طرفداران زبان فارسی بسیار تکرار شده، تمثیلی زیباییشناختی در بارهی زبان فارسی است. امّا وقتی محمدرضا باطنی در بارهی عقیم بودن زبان فارسی پرسش میکند و مشکلی در زایندهگیی زبان فارسی میبیند، در حقیقت بحث او دیگر ناظر به ویژهگیهای زیباییشناختیی زبان فارسی نیست بلکه ناظر به ویژهگیهای ساختاریی زبان فارسی است:
«یکی از ویژگی های زبان، زایایی یا خلاقیت آن است. خلاقیت زبان را از جنبه های گوناگون می توان بررسی کرد (از جنبه ادبی، نحوی، واژگانی و شاید هم از جنبه های دیگر). بحث ما دراینجا به خلاقیت یا زایایی در واژگان زبان محدود می شود. زایایی واژگانی به اهل زبان امکان می دهد تا همراه با تغییراتی که در جامعه آنها رخ می دهد واژه های تازه بسازند و کارایی زبان خود را با نیازمندی های خود متناسب گردانند. از نظر زبانشناختی، زایایی واژگانی به مبحث اشتقاق یا واژه سازی مربوط می شود ( ازاین پس” زایایی” به کار می بریم به جای زایایی واژگانی ). اشتقاق یعنی اینکه ما بتوانیم از اسم یا صفت فعل بسازیم. از فعل اسم یا صفت بسازیم و مانند آن. با اندکی تسامح می توان گفت اشتقاق یعنی گذر از یک مقوله دستوری به مقوله دیگر. بنابراین، اگر بخواهیم به میزان زایایی یک زبان پی ببریم و احتمالا آن را با زایایی زبان های دیگر مقایسه کنیم، باید ببینیم در آن زبان با چه درجه از سهولت می توان از یک مقوله دستوری به مقوله دیگر رفت. از میان تغییرات اشتقاقی گوناگون، آنکه از همه مهم تر است گذر از مقوله اسم یا صفت به مقوله فعل است، یا به بیان ساده تر، ساختن فعل از اسم و صفت است [...] اما ببینیم در زبان فارسی وضع چگونه است:
۱. در فارسی فقط فعلهای ساده یا بسیط هستند که زایایی دارند، یعنی میتوان از آنها مشتق به دست آورد.
۲. در فارسی امروز دیگر فعل ساده ساخته نمیشود، یعنی نمیتوان به طور عادی از اسم یا صفت فعل ساخت.
۳. شمار فعلهای سادهای که زایایی دارند و از گذشته به ما رسیده اند بسیار اندک است.
۴. از این شمار اندک نیز بسیاری در حال از بین رفتن و متروک شدن هستند، و جای خود را به فعل های مرکب میدهند. ولی فعلهای مرکب عقیم هستند و نمیتوان از آنها مشتق به دست آورد.
ادامه دارد👇👇👇
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#محمدرضا_باطنی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
بهعنوان محقّقی کوچک که مدّتی است در بارهی وضع زبان فارسی در فلات ایران مطالعه میکند تا به پرسشهای خود در بارهی زبان فارسی پاسخ دقیقتری بدهد، دیدگاهی را با مخاطبان محترم و بهویژه متخصّصان زبانشناسی و تاریخ زبان در میان مینهم. مایهی خوشحالی خواهد بود که نظرات این متخصّصان ارجمند و محترم را در بارهی این بحث دریافت کنم و بیش از این بیاموزم.
بارتولد اشپولر از چیرهگیی زبان فارسی بهخاطر حمایت حکومت غزنوی از آن و نیز بهواسطهی گسترش زبان فارسی توسط غزنویان ترک در هند سخن گفته است (اشپولر، ۱۳۷۹: ۴۴۶). «ترکان زبان فارسی را در آن موقع از نظر فرهنگی برتر یافته و با پشتیبانی خویش آن را بهعنوان زبان دیوانی دربار خود بهرسمیّت شناختند» (همان: ۴۴۵) امّا «تنها این امر برای غلبة زبان فارسی کافی نبود: انتشار اسلام در هندوستان که بهطور عمده، عمل فاتحان ترک بود -و کلمات ترکی موجود در زبان اردو که تا امروز باقی مانده دلیل بر آن میباشد- زبانی را که بهوسیلة همین ترکان، بهعنوان زبان فرهنگی به این سرزمین آورد زبان فارسی بود» (همان: ۴۴۶).
صرفنظر از اینکه این سخنان و این داوری در بارهی ترکان غزنوی درست هست یا خیر، میتوانیم بگوییم که این نوع چیرهگیی زبان بر زبانهای دیگر چیرهگیی فرهنگی است. امّا چیرهگیی زبان فقط فرهنگی نیست بل که انواع و اقسامی دارد:
۱) چیرهگیی فرهنگیی زبان: یک زبان بهخاطر برخی ویژهگیهایش بخت این را پیدا میکند که دستکم در حوزههایی بر صدر بنشیند؛ بیآنکه زور سیاسی در پشت آن باشد. چیرهگیی فرهنگیی زبان خود به دو نوع قابل تقسیم است: چیرهگیی فرهنگیی زیباییشناختی و چیرهگیی فرهنگیی ساختاری.
الف) در چیرهگیی فرهنگیی زیباییشناختی، زبان بهخاطر ویژهگیهای زیباییشناختی اش برجسته میشود و مورد اعتنا و کاربرد قرار میگیرد. این سخن که «فارسی شکر است» و از سوی طرفداران زبان فارسی بسیار تکرار شده، تمثیلی زیباییشناختی در بارهی زبان فارسی است. امّا وقتی محمدرضا باطنی در بارهی عقیم بودن زبان فارسی پرسش میکند و مشکلی در زایندهگیی زبان فارسی میبیند، در حقیقت بحث او دیگر ناظر به ویژهگیهای زیباییشناختیی زبان فارسی نیست بلکه ناظر به ویژهگیهای ساختاریی زبان فارسی است:
«یکی از ویژگی های زبان، زایایی یا خلاقیت آن است. خلاقیت زبان را از جنبه های گوناگون می توان بررسی کرد (از جنبه ادبی، نحوی، واژگانی و شاید هم از جنبه های دیگر). بحث ما دراینجا به خلاقیت یا زایایی در واژگان زبان محدود می شود. زایایی واژگانی به اهل زبان امکان می دهد تا همراه با تغییراتی که در جامعه آنها رخ می دهد واژه های تازه بسازند و کارایی زبان خود را با نیازمندی های خود متناسب گردانند. از نظر زبانشناختی، زایایی واژگانی به مبحث اشتقاق یا واژه سازی مربوط می شود ( ازاین پس” زایایی” به کار می بریم به جای زایایی واژگانی ). اشتقاق یعنی اینکه ما بتوانیم از اسم یا صفت فعل بسازیم. از فعل اسم یا صفت بسازیم و مانند آن. با اندکی تسامح می توان گفت اشتقاق یعنی گذر از یک مقوله دستوری به مقوله دیگر. بنابراین، اگر بخواهیم به میزان زایایی یک زبان پی ببریم و احتمالا آن را با زایایی زبان های دیگر مقایسه کنیم، باید ببینیم در آن زبان با چه درجه از سهولت می توان از یک مقوله دستوری به مقوله دیگر رفت. از میان تغییرات اشتقاقی گوناگون، آنکه از همه مهم تر است گذر از مقوله اسم یا صفت به مقوله فعل است، یا به بیان ساده تر، ساختن فعل از اسم و صفت است [...] اما ببینیم در زبان فارسی وضع چگونه است:
۱. در فارسی فقط فعلهای ساده یا بسیط هستند که زایایی دارند، یعنی میتوان از آنها مشتق به دست آورد.
۲. در فارسی امروز دیگر فعل ساده ساخته نمیشود، یعنی نمیتوان به طور عادی از اسم یا صفت فعل ساخت.
۳. شمار فعلهای سادهای که زایایی دارند و از گذشته به ما رسیده اند بسیار اندک است.
۴. از این شمار اندک نیز بسیاری در حال از بین رفتن و متروک شدن هستند، و جای خود را به فعل های مرکب میدهند. ولی فعلهای مرکب عقیم هستند و نمیتوان از آنها مشتق به دست آورد.
ادامه دارد👇👇👇
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#محمدرضا_باطنی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
❤17👎7😁3👍2🤣1
♦️تمایز بین انواع چیرهگیی زبان: پیشنیازی نظری برای مطالعات تاریخی و جامعهشناختیی زبان /۲
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
۵. از “مصدرهای جعلی” فارسی، چه آنها که از اسم های فارسی ساخته شده اند و چه آنها که از واژه های عربی ساخته شده اند، مشتق به دست نمی آید. به بیان دیگر، مصدرهای جعلی زایایی ندارند.
۶. نتیجه: زبان فارسی، در وضع فعلی برای برآوردن نیازهای روزمره مردم با مشکلی مواجه نیست، ولی برای واژه سازی علمی از زایایی لازم برخوردار نیست و نمی تواند یک زبان علمی باشد، مگر اینکه برای کاستی های آن چاره ای اندیشیده شود» (باطنی، ۱۳۶۸: ۶۷-۶۶).
جالب است که مقالهی مهم باطنی با این جملات آغاز میشود:
«در باره زیبایی، شیرینی، گنجینة ادبی و دیگر محاسن زبان فارسی سخن بسیار شنیدهایم. اکنون شاید وقت آن رسیده باشد که با واقعبینی به مطالعة تواناییهای زبان فارسی بپردازیم و ببینیم آیا این زبان میتواند جوابگوی نیازهای امروز جامعة ما باشد؟» (همان: ۶۶).
از آنجالبتر این است که سیدمحمدعلی داعی الاسلام مدّتها پیشتر از محمدرضا باطنی از مشکل زایاییی زبان فارسی سخن گفته است:
«در زبان فارسی الفاظ بسیطه کم است و الفاظ مرکبه بسیار است مثلاً در امر ازدواج فقط دو لفظ (زن و شوهر) هست و باقی الفاظ لازمة ازدواج از ترکیب یکی از این دو لفظ مذکور با الفاظ دیگر مثل برادرزن- برادر شوهر- پدر زن- مادر زن و غیر آنها پیدا شده است و حالا هم اگر بخواهیم الفاظ درست کنیم از ترکیب دو کلمه با هم کلمة ثالث پیدا میشود» (داعیالاسلام، ۱۳۶۲: ۲۷).
ب) نوع دیگر چیرهگیی فرهنگیی زبان، چیرهگیی ساختاریی زبان است. زبان بهخاطر امکانات درونی و محتواییای که دارد و این امکانات ریشه در ساختار زبان دارد (و این غیر از ویژهگیهای زیباییشناختی است)، میتواند در مواجهه با زبانهای دیگر، بر آنها غلبه کند و آنها را عقب بنشاند. بهعنوان مثال، اشپولر میگوید زبان فارسی هر جا که در مقابل زبان ترکی قرار گرفت، شکست خورد:
«برای اولین بار خاندانهای فرمانروای ترک بودهاند که دست به چنین تحولی زدند [زبان فارسی را در دربار بهرسمیت شناختند]: مقارن با آن که در آسیای مرکزی زبان سغدی و خوارزمی و سرانجام نیز زبان فارسی بهطور روزافزونی عقب مینشست و بهوضع برگشتناپذیری (همانطوری که در تمام موارد برخورد این دو لهجه مشاهده میشود) مغلوب زبان ترکی میگشت ...» (اشپوار، ۱۳۷۹: ۴۴۵؛ قلاب توضیحی از من است).
۲. چیرهگیی سیاسیی زبان: نوع دیگر چیرهگیی زبان، چیرهگیی سیاسی است. وقتی چیرهگیی سیاسیی زبان رخ میدهد که یک نیروی سیاسی قدرت را بهدست بگیرد و زبانهای دیگر را سرکوب کند و زبان خود را مسلّط و ترویج کند؛ مشابه آنچه طالبان مایل است در افغانستان کنونی انجام دهد و زبان فارسی را کنار بزند و زبان پشتو را حاکم کند.
۳. چیرهگیی جمعیّتیی زبان: نوع سوّم چیرهگیی زبانی، چیرهگیی جمعیّتی است. در چیرهگیی جمعیّتی، یک زبان معیّن از نظر جمعیّتی اکثریت پیدا میکند و عملاً قدرت اجتماعیی بیشتری مییابد. یان ریپکا نکتهی بسیار مهمی در بارهی زبان فارسی در دورهی سلجوقی میگوید که نشان میدهد یک حکومت ممکن است از یک سو سبب چیرهگیی سیاسی و در پیی آن، باعث چیرهگیی فرهنگیی یک زبان شود و از سوی دیگر، چیرهگیی جمعیتیی همان زبان را تضعیف کند:
«دربار سلاجقه پر از محققین و نویسندگان ایرانی گردید. زبان رسمی، زبان فارسی بود و این زبان در مقایسه با زمان سلطان محمود، زبان مکاتبات رسمی دربار بشمار میرفت. این مسأله در واقع یک سوی سکّه بود. از سوی دیگر، موج تهاجمات ترکان، تأثیر زبان فارسی را در بعضی نواحی متزلزل ساخت و زبان و اصطلاحات ترکی، حتی در آغاز هم، موقعیت این زبان ادبی را بهخطر انداخت» (ریپکا، ۱۳۶۴: ۳۳)
نکتهی جالب و مهم این است که در هر دورهی تاریخی، ممکن است یک زبان خاص نوعی از این سه نوع چیرهگی را واجد باشد و بقیه را واجد نباشد.
صاحبنظران ملّیگرای ایرانی (که عمدتاً سیاستمدار، تاریخنگار، روزنامهنگار، و اهالیی ادبیات فارسی اند و هر چهار گروه در نظریهپردازی و فهم نظریی امور بهگواه آثاری که منتشر کرده اند، اغلب ضعف جدّی دارند) در سدهی اخیر هیچ تمایزی بین این چهار نوع چیرهگیی زبان قایل نیستند و آنها را با هم خلط میکنند. من توجّه دقیق به چنین تمایزی را -که کوشیدم با ذکر مثال توضیح دهم- حتّا در آثار مورّخان غربی نیز ندیده ام.
ادامه دارد👇👇👇
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#محمدرضا_باطنی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
۵. از “مصدرهای جعلی” فارسی، چه آنها که از اسم های فارسی ساخته شده اند و چه آنها که از واژه های عربی ساخته شده اند، مشتق به دست نمی آید. به بیان دیگر، مصدرهای جعلی زایایی ندارند.
۶. نتیجه: زبان فارسی، در وضع فعلی برای برآوردن نیازهای روزمره مردم با مشکلی مواجه نیست، ولی برای واژه سازی علمی از زایایی لازم برخوردار نیست و نمی تواند یک زبان علمی باشد، مگر اینکه برای کاستی های آن چاره ای اندیشیده شود» (باطنی، ۱۳۶۸: ۶۷-۶۶).
جالب است که مقالهی مهم باطنی با این جملات آغاز میشود:
«در باره زیبایی، شیرینی، گنجینة ادبی و دیگر محاسن زبان فارسی سخن بسیار شنیدهایم. اکنون شاید وقت آن رسیده باشد که با واقعبینی به مطالعة تواناییهای زبان فارسی بپردازیم و ببینیم آیا این زبان میتواند جوابگوی نیازهای امروز جامعة ما باشد؟» (همان: ۶۶).
از آنجالبتر این است که سیدمحمدعلی داعی الاسلام مدّتها پیشتر از محمدرضا باطنی از مشکل زایاییی زبان فارسی سخن گفته است:
«در زبان فارسی الفاظ بسیطه کم است و الفاظ مرکبه بسیار است مثلاً در امر ازدواج فقط دو لفظ (زن و شوهر) هست و باقی الفاظ لازمة ازدواج از ترکیب یکی از این دو لفظ مذکور با الفاظ دیگر مثل برادرزن- برادر شوهر- پدر زن- مادر زن و غیر آنها پیدا شده است و حالا هم اگر بخواهیم الفاظ درست کنیم از ترکیب دو کلمه با هم کلمة ثالث پیدا میشود» (داعیالاسلام، ۱۳۶۲: ۲۷).
ب) نوع دیگر چیرهگیی فرهنگیی زبان، چیرهگیی ساختاریی زبان است. زبان بهخاطر امکانات درونی و محتواییای که دارد و این امکانات ریشه در ساختار زبان دارد (و این غیر از ویژهگیهای زیباییشناختی است)، میتواند در مواجهه با زبانهای دیگر، بر آنها غلبه کند و آنها را عقب بنشاند. بهعنوان مثال، اشپولر میگوید زبان فارسی هر جا که در مقابل زبان ترکی قرار گرفت، شکست خورد:
«برای اولین بار خاندانهای فرمانروای ترک بودهاند که دست به چنین تحولی زدند [زبان فارسی را در دربار بهرسمیت شناختند]: مقارن با آن که در آسیای مرکزی زبان سغدی و خوارزمی و سرانجام نیز زبان فارسی بهطور روزافزونی عقب مینشست و بهوضع برگشتناپذیری (همانطوری که در تمام موارد برخورد این دو لهجه مشاهده میشود) مغلوب زبان ترکی میگشت ...» (اشپوار، ۱۳۷۹: ۴۴۵؛ قلاب توضیحی از من است).
۲. چیرهگیی سیاسیی زبان: نوع دیگر چیرهگیی زبان، چیرهگیی سیاسی است. وقتی چیرهگیی سیاسیی زبان رخ میدهد که یک نیروی سیاسی قدرت را بهدست بگیرد و زبانهای دیگر را سرکوب کند و زبان خود را مسلّط و ترویج کند؛ مشابه آنچه طالبان مایل است در افغانستان کنونی انجام دهد و زبان فارسی را کنار بزند و زبان پشتو را حاکم کند.
۳. چیرهگیی جمعیّتیی زبان: نوع سوّم چیرهگیی زبانی، چیرهگیی جمعیّتی است. در چیرهگیی جمعیّتی، یک زبان معیّن از نظر جمعیّتی اکثریت پیدا میکند و عملاً قدرت اجتماعیی بیشتری مییابد. یان ریپکا نکتهی بسیار مهمی در بارهی زبان فارسی در دورهی سلجوقی میگوید که نشان میدهد یک حکومت ممکن است از یک سو سبب چیرهگیی سیاسی و در پیی آن، باعث چیرهگیی فرهنگیی یک زبان شود و از سوی دیگر، چیرهگیی جمعیتیی همان زبان را تضعیف کند:
«دربار سلاجقه پر از محققین و نویسندگان ایرانی گردید. زبان رسمی، زبان فارسی بود و این زبان در مقایسه با زمان سلطان محمود، زبان مکاتبات رسمی دربار بشمار میرفت. این مسأله در واقع یک سوی سکّه بود. از سوی دیگر، موج تهاجمات ترکان، تأثیر زبان فارسی را در بعضی نواحی متزلزل ساخت و زبان و اصطلاحات ترکی، حتی در آغاز هم، موقعیت این زبان ادبی را بهخطر انداخت» (ریپکا، ۱۳۶۴: ۳۳)
نکتهی جالب و مهم این است که در هر دورهی تاریخی، ممکن است یک زبان خاص نوعی از این سه نوع چیرهگی را واجد باشد و بقیه را واجد نباشد.
صاحبنظران ملّیگرای ایرانی (که عمدتاً سیاستمدار، تاریخنگار، روزنامهنگار، و اهالیی ادبیات فارسی اند و هر چهار گروه در نظریهپردازی و فهم نظریی امور بهگواه آثاری که منتشر کرده اند، اغلب ضعف جدّی دارند) در سدهی اخیر هیچ تمایزی بین این چهار نوع چیرهگیی زبان قایل نیستند و آنها را با هم خلط میکنند. من توجّه دقیق به چنین تمایزی را -که کوشیدم با ذکر مثال توضیح دهم- حتّا در آثار مورّخان غربی نیز ندیده ام.
ادامه دارد👇👇👇
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#محمدرضا_باطنی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
👍12❤6👎3😁2👏1👌1🤣1
♦️تمایز بین انواع چیرهگیی زبان: پیشنیازی نظری برای مطالعات تاریخی و جامعهشناختیی زبان /۳
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
تمایز بین انواع چیرهگیی زبان به ما این امکان را میدهد که در مطالعات تاریخی و جامعهشناختیی زبان به دستگاه مفهومیی دقیقتری مجهّز باشیم و بتوانیم بدون سوگیری در بارهی زبانهای مختلف و تحوّلات تاریخیشان سخن بگوییم. من امیدوار ام متخصّصان زبانشناسی به این بحث ورود کنند و ما را از دانش خود بهرهمند سازند!
🔻منابع:
اشپولر، برتولد (۱۳۷۹) تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی (جلد اول). ترجمهی جواد فلاطوری. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم.
باطنی، محمدرضا (۱۳۶۸) فارسی زبان عقیم؟ مجلهی آدینه. شمارهی ۳۳. صص ۷۱-۶۶.
داعی الاسلام، سیدمحمد (۱۳۶۲) فرهنگ نظام، جلد اوّل. تهران: نشر دانش.
ریپکا، یان (۱۳۶۴) ادبیات ایران در زمان سلجوقیان و مغولان. ترجمهی یعقوب آژند. تهران: نشر گستره، چاپ اوّل.
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#محمدرضا_باطنی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
تمایز بین انواع چیرهگیی زبان به ما این امکان را میدهد که در مطالعات تاریخی و جامعهشناختیی زبان به دستگاه مفهومیی دقیقتری مجهّز باشیم و بتوانیم بدون سوگیری در بارهی زبانهای مختلف و تحوّلات تاریخیشان سخن بگوییم. من امیدوار ام متخصّصان زبانشناسی به این بحث ورود کنند و ما را از دانش خود بهرهمند سازند!
🔻منابع:
اشپولر، برتولد (۱۳۷۹) تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی (جلد اول). ترجمهی جواد فلاطوری. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم.
باطنی، محمدرضا (۱۳۶۸) فارسی زبان عقیم؟ مجلهی آدینه. شمارهی ۳۳. صص ۷۱-۶۶.
داعی الاسلام، سیدمحمد (۱۳۶۲) فرهنگ نظام، جلد اوّل. تهران: نشر دانش.
ریپکا، یان (۱۳۶۴) ادبیات ایران در زمان سلجوقیان و مغولان. ترجمهی یعقوب آژند. تهران: نشر گستره، چاپ اوّل.
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#محمدرضا_باطنی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
👍14🤣5❤4👎2👌2🐳1
Forwarded from اخبار فرهنگیان
💢 روایت یک معلم بازنشسته مبتلا به سرطان؛ «۲۱ میلیون حقوق میگیرم، در ۱۵ روز ۵۰ میلیون تومان خرج درمان کردم»/ انصراف از ادامه درمان بهدلیل هزینهها!
خانم فرهادی، معلم بازنشسته ۷۴ ساله و مبتلا به سرطان :
▫️با همان کاردکس و حمایتی که وجود داشت، داروی اصلی را زیر یک میلیون تومان میگرفتم. چند سرم و آمپول دیگر هم کنار آن هست، اما داروی اصلی همین دارویی است که الان هزینهاش برای من بالا رفته است.
▫️رفتم دارو را بگیرم، گفتند باید ۴۵ میلیون تومان پرداخت کنید. گفتم من کارت و کاردکس بیماری خاص دارم. گفتند بیمه شما این دارو را حذف کرده است.
▫️بعد گفتند دیگر بیمه تقبل نمیکند و باید کل ۹۰ میلیون تومان را پرداخت کنید. خب آدم شوکه میشود؛ من هر ۲۰ روز یکبار باید این درمان را انجام بدهم.
▫️این بار حدود ۲۰ میلیون تومان فقط برای داروی اصلی پرداخت کردم و ۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هم هزینه تزریق شد. آزمایش هم دارم؛ گاهی آزمایش را بیمه صفر حساب میکند، اما یکبار هم شده چهار میلیون تومان پرداخت کردهام، چون گفتهاند سایت بیمه بسته است و مجبور بودم کارم را انجام بدهم.
▫️حدود ۲۱ میلیون تومان دریافتی دارم. فقط همین مرحله ۲۰ میلیون تومان دارو دادم، ۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه تزریق شد. دکتر قلب، نوار قلب و داروها هم جداست. من در همین ۱۰ تا ۱۵ روز حدود ۵۰ میلیون تومان هزینه کردهام و هنوز یک ماه نشده که دوباره باید برای مرحله بعدی درمان بروم.
▫️هزینههای بستری و درمان کلیه در یک مورد حدود ۷۰ میلیون تومان بوده و بخشی از آن با معرفینامه بیمه کاهش پیدا کرده است.
▫️من با این ناتوانی چرا باید اینقدر در داروخانه بایستم؟ چرا باید از این نهاد به آن نهاد مراجعه کنم؟ یک روز از ساعت ۹ صبح رفتم و حدود چهار بعدازظهر برگشتم. مدارکم زیاد است؛ یک جا میگویند این مدرک قبول است و جای دیگر میگویند نیست.
📌 گفتوگوی کامل را اینجا بخوانید
🆔 @FarhangianNews1
خانم فرهادی، معلم بازنشسته ۷۴ ساله و مبتلا به سرطان :
▫️با همان کاردکس و حمایتی که وجود داشت، داروی اصلی را زیر یک میلیون تومان میگرفتم. چند سرم و آمپول دیگر هم کنار آن هست، اما داروی اصلی همین دارویی است که الان هزینهاش برای من بالا رفته است.
▫️رفتم دارو را بگیرم، گفتند باید ۴۵ میلیون تومان پرداخت کنید. گفتم من کارت و کاردکس بیماری خاص دارم. گفتند بیمه شما این دارو را حذف کرده است.
▫️بعد گفتند دیگر بیمه تقبل نمیکند و باید کل ۹۰ میلیون تومان را پرداخت کنید. خب آدم شوکه میشود؛ من هر ۲۰ روز یکبار باید این درمان را انجام بدهم.
▫️این بار حدود ۲۰ میلیون تومان فقط برای داروی اصلی پرداخت کردم و ۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هم هزینه تزریق شد. آزمایش هم دارم؛ گاهی آزمایش را بیمه صفر حساب میکند، اما یکبار هم شده چهار میلیون تومان پرداخت کردهام، چون گفتهاند سایت بیمه بسته است و مجبور بودم کارم را انجام بدهم.
▫️حدود ۲۱ میلیون تومان دریافتی دارم. فقط همین مرحله ۲۰ میلیون تومان دارو دادم، ۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه تزریق شد. دکتر قلب، نوار قلب و داروها هم جداست. من در همین ۱۰ تا ۱۵ روز حدود ۵۰ میلیون تومان هزینه کردهام و هنوز یک ماه نشده که دوباره باید برای مرحله بعدی درمان بروم.
▫️هزینههای بستری و درمان کلیه در یک مورد حدود ۷۰ میلیون تومان بوده و بخشی از آن با معرفینامه بیمه کاهش پیدا کرده است.
▫️من با این ناتوانی چرا باید اینقدر در داروخانه بایستم؟ چرا باید از این نهاد به آن نهاد مراجعه کنم؟ یک روز از ساعت ۹ صبح رفتم و حدود چهار بعدازظهر برگشتم. مدارکم زیاد است؛ یک جا میگویند این مدرک قبول است و جای دیگر میگویند نیست.
📌 گفتوگوی کامل را اینجا بخوانید
🆔 @FarhangianNews1
😢20💔12❤2❤🔥1
Forwarded from کتاب آلیا
خانهٔ تبادل کتاب آلیا🍁
کتابت را پیدا کن، بفروش
یا با کتابی تازه معاوضه کن.📚
خرید، فروش و تبادل کتاب
در فضایی امن و دوستانه.🪴
فلسفه | روانشناسی | علوم انسانی
علوم اجتماعی | علوم دینی | علوم طبیعی
📬 برای خرید یا ثبت آگهی پیام دهید :
🔥@KetabAlia_Sefaresh
🔗 همین حالا به خانهٔ کتاب آلیا بپیوندید :
🔥@KetabAlia
کتابت را پیدا کن، بفروش
یا با کتابی تازه معاوضه کن.📚
خرید، فروش و تبادل کتاب
در فضایی امن و دوستانه.🪴
فلسفه | روانشناسی | علوم انسانی
علوم اجتماعی | علوم دینی | علوم طبیعی
📬 برای خرید یا ثبت آگهی پیام دهید :
🔥@KetabAlia_Sefaresh
🔗 همین حالا به خانهٔ کتاب آلیا بپیوندید :
🔥@KetabAlia
❤4😁2
جناب محدثی گرامی یکی از اهالی قلم که در فضای مجازی هم پیج پر باری داره برای هزینه های درمان مادرشون به مشکل خوردن و نیاز به ۳۰۰ میلیون دارن لطفا اگر ممکنه در کانال قرار بدید تا عزیزان هرقدر که براشون میسره این عزیز رو یاری کنن سپاس از توجه تون❤️🙏
#خیر
#کمک
@NewHasanMohaddesi
#خیر
#کمک
@NewHasanMohaddesi
😢6❤3
♦️حق، نیازمند تاسیس، عمومیسازی، و استیفا و تحقق است
✍حسن محدثیی گیلوایی
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
حق را باید نخست در اندیشه، تاسیس کرد و سپس در سخن، عمومی ساخت و بعد در عمل، محقق و استیفا نمود. تنها انسان کنشپذیر و مسوولیتگریز است که منتظر میماند تا قدرت سیاسی به او حقوق اش را اعطا کند.
انسان ایرانی تا مسؤولیت نپذیرد و شهروندی مسؤول نشود، ناگزیر باید حقوق اش را از حکومت گدایی کند. اما حکومت در ایران بهقدر کافی کاسهلیس دارد و در دور بخشایش حکومتی، هرگز نوبت به ملت بهاصطلاح "شریف و نجیب" نمیرسد.
🔸پسنوشت: ما مردم باید جامعهمان را درست کنیم و در این ساختن جامعه، اول حکومت را از آن خودمان بکنیم. قدرت وحشی را باید اول مهار بکنیم. چه کسی باید این کار رو بکند؟ رام کردن قدرت وحشی با مسوولیتپذیریی مردم رخ میدهد و با ساختن یک جامعهی مدنیی قوی با کنشگری و مسوولیتپذیریی مردم.
#حق
#حقوق
#حکومت
#مسوولیتگریزی
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
حق را باید نخست در اندیشه، تاسیس کرد و سپس در سخن، عمومی ساخت و بعد در عمل، محقق و استیفا نمود. تنها انسان کنشپذیر و مسوولیتگریز است که منتظر میماند تا قدرت سیاسی به او حقوق اش را اعطا کند.
انسان ایرانی تا مسؤولیت نپذیرد و شهروندی مسؤول نشود، ناگزیر باید حقوق اش را از حکومت گدایی کند. اما حکومت در ایران بهقدر کافی کاسهلیس دارد و در دور بخشایش حکومتی، هرگز نوبت به ملت بهاصطلاح "شریف و نجیب" نمیرسد.
🔸پسنوشت: ما مردم باید جامعهمان را درست کنیم و در این ساختن جامعه، اول حکومت را از آن خودمان بکنیم. قدرت وحشی را باید اول مهار بکنیم. چه کسی باید این کار رو بکند؟ رام کردن قدرت وحشی با مسوولیتپذیریی مردم رخ میدهد و با ساختن یک جامعهی مدنیی قوی با کنشگری و مسوولیتپذیریی مردم.
#حق
#حقوق
#حکومت
#مسوولیتگریزی
@NewHasanMohaddesi
👏42👍3❤2👎2🤣2
♦️"غلبه"ی جمعیتیی زبان ترکی از آذربایجان تا قزوین در قرن نوزده میلادی: زبان فارسی در سفرنامهی ادوارد براون
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۱ مهر ۱۴۰۵
برای تکمیل مطالعات ام در بارهی وضع زبان فارسی در فلات ایران، ناگزیر باید سفرنامهها را بخوانم. با این برنامهی مطالعاتی میتوانم بر دانش ام در بارهی تاریخ زبان فارسی بیافزایم؛ زیرا سفرنامههای اروپائیان به ایران، منابع بسیار ارزشمندی در بارهی تاریخ و فرهنگ ایران هستند.
ادوارد براون سفرنامهی بسیار خواندنیای دارد به نام یک سال در میان ایرانیان و گاهی در لابهلای صفحات اش مطالبی خواندنی در بارهی زبانهای ایران قرن نوزدهم میلادی دیده میشوند. در مطالعات ادامهدار ام در بارهی وضع زبان فارسی در فلات ایران، نکاتی از این دست را بهتدریج و جدا جدا عرضه خواهم کرد:
«کسی که بار اول قدم به کشوری بیگانه میگذارد، معمولا دچار هیجان و احساس بیم و امید دلپذیری میشود. بهخصوص وقتی وارد کشوری میشود که سالها، آرزوی دیدنش را داشته است.
این احساس زمانی به مسافر دست میدهد که ناگهان میبیند در میان مردمی است که به زبانی بیگانه صحبت میکنند، ولی این حالت برای کسی که از مرزهای شمال غربی وارد ایران میشود، محسوس نیست. زیرا ساکنین استان آذربایجان که شامل این بخش از امپراتوری ایران است، زبان ترکی را با لهجهی مخصوص خودشان صحبت میکنند که البته با لهجهی ترکان عثمانی تفاوت بسیار دارد اما هر دو طرف زبان یکدیگر را کاملا میفهمند.
در میان طبقات ممتاز شهرنشین و گهگاه در بعضی دهات آذربایجان، اشخاصی یافت میشوند که زبان فارسی را میفهمند و صحبت میکنند، ولی بهعنوان زبان دوم، زبانی که از طریق مطالعه یا مسافرت فراگرفتهاند و طرز تلفظ آنها، کاملا از دیگر فارسیزبانان متمایز است؛ بهخصوص در مورد دو حرف ک و ق که طرز تلفظ مخصوص آنها، نشاندهندهی ترکزبان بودن گوینده است.
قلمرو زبانی ترکی، تا قزوین که فقط چهار یا پنج منزل با تهران فاصله دارد، گسترش یافته و در آنجا است که زبان فارسی بر آن غلبه میکند. با این حال، تا چهار منزلی در جنوب پایتخت، یعنی تا شهر مقدس قم نیز، اکثر اهالی زبان ترکی را میفهمند" (براون، ۱۳۸۱: ۷۵-۷۴).
نکتهی مهم این است که ادوراد براون در "طی سالهای ۱۸۸۷- ۱۸۸۸" به مدت "دوازده ماه" در ایران بوده است (همان: ۲۶)؛ یعنی در میانهی ربع آخر قرن نوزدهم میلادی.
به مخاطبان ارجمند کتابدوست و علاقهمند به تاریخ و فرهنگهای فلات ایران، خواندن این کتاب را توصیه میکنم.
سلسله یادداشتهای مرا در بارهی وضع زبان فارسی میتوانید در صفحات مجازی ام در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید.
🔻منبع:
براون، ادوارد گرانویل (۱۳۸۱) یک سال در میان ایرانیان. ترجمهی مانی صالحی علامه. تهران: نشر ماهریز، چاپ اول.
🔻🔻تقدیم به دانشآموزان مدارس ابتداییی ایران که زبان مادری را پشت کلاسهای مدرسه رها کرده اند و زبان رسمی در مدرسه به آنها در اول مهر تحمیل شده است!
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۱ مهر ۱۴۰۵
برای تکمیل مطالعات ام در بارهی وضع زبان فارسی در فلات ایران، ناگزیر باید سفرنامهها را بخوانم. با این برنامهی مطالعاتی میتوانم بر دانش ام در بارهی تاریخ زبان فارسی بیافزایم؛ زیرا سفرنامههای اروپائیان به ایران، منابع بسیار ارزشمندی در بارهی تاریخ و فرهنگ ایران هستند.
ادوارد براون سفرنامهی بسیار خواندنیای دارد به نام یک سال در میان ایرانیان و گاهی در لابهلای صفحات اش مطالبی خواندنی در بارهی زبانهای ایران قرن نوزدهم میلادی دیده میشوند. در مطالعات ادامهدار ام در بارهی وضع زبان فارسی در فلات ایران، نکاتی از این دست را بهتدریج و جدا جدا عرضه خواهم کرد:
«کسی که بار اول قدم به کشوری بیگانه میگذارد، معمولا دچار هیجان و احساس بیم و امید دلپذیری میشود. بهخصوص وقتی وارد کشوری میشود که سالها، آرزوی دیدنش را داشته است.
این احساس زمانی به مسافر دست میدهد که ناگهان میبیند در میان مردمی است که به زبانی بیگانه صحبت میکنند، ولی این حالت برای کسی که از مرزهای شمال غربی وارد ایران میشود، محسوس نیست. زیرا ساکنین استان آذربایجان که شامل این بخش از امپراتوری ایران است، زبان ترکی را با لهجهی مخصوص خودشان صحبت میکنند که البته با لهجهی ترکان عثمانی تفاوت بسیار دارد اما هر دو طرف زبان یکدیگر را کاملا میفهمند.
در میان طبقات ممتاز شهرنشین و گهگاه در بعضی دهات آذربایجان، اشخاصی یافت میشوند که زبان فارسی را میفهمند و صحبت میکنند، ولی بهعنوان زبان دوم، زبانی که از طریق مطالعه یا مسافرت فراگرفتهاند و طرز تلفظ آنها، کاملا از دیگر فارسیزبانان متمایز است؛ بهخصوص در مورد دو حرف ک و ق که طرز تلفظ مخصوص آنها، نشاندهندهی ترکزبان بودن گوینده است.
قلمرو زبانی ترکی، تا قزوین که فقط چهار یا پنج منزل با تهران فاصله دارد، گسترش یافته و در آنجا است که زبان فارسی بر آن غلبه میکند. با این حال، تا چهار منزلی در جنوب پایتخت، یعنی تا شهر مقدس قم نیز، اکثر اهالی زبان ترکی را میفهمند" (براون، ۱۳۸۱: ۷۵-۷۴).
نکتهی مهم این است که ادوراد براون در "طی سالهای ۱۸۸۷- ۱۸۸۸" به مدت "دوازده ماه" در ایران بوده است (همان: ۲۶)؛ یعنی در میانهی ربع آخر قرن نوزدهم میلادی.
به مخاطبان ارجمند کتابدوست و علاقهمند به تاریخ و فرهنگهای فلات ایران، خواندن این کتاب را توصیه میکنم.
سلسله یادداشتهای مرا در بارهی وضع زبان فارسی میتوانید در صفحات مجازی ام در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید.
🔻منبع:
براون، ادوارد گرانویل (۱۳۸۱) یک سال در میان ایرانیان. ترجمهی مانی صالحی علامه. تهران: نشر ماهریز، چاپ اول.
🔻🔻تقدیم به دانشآموزان مدارس ابتداییی ایران که زبان مادری را پشت کلاسهای مدرسه رها کرده اند و زبان رسمی در مدرسه به آنها در اول مهر تحمیل شده است!
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
👍70👎16❤9👏7💔2🤣1
♦️وضع زبان فارسی در فلات ایران: در سفرنامهی ادوارد براون
۳ مهر ۱۴۰۵
"روز بعد، صبح زود حرکت کردیم. چاروادارها وانمود میکردند که سعی دارند تا غروب به قزوین برسند، ولی من خیال میکنم که واقعا، قصد چنین کاری را نداشتند. راهمان رو به شمال، از میان یک رشته تپههای کمارتفاع میگذشت. پس از رسیدن به بلندترین تقطهی راه، رشته کوههای عظیم البرز در برابرمان نمایان شد، که عراق عجم را از مناطق مرطوب و جنگلی سواحل دریای خزر (کاسپین) جدا میکند. مابین ما و آن کوهها، دشتی هموار و پهناور و سنگلاخی قرار داشت که در آن، موضع شهر قزوین توسط لایهی نازکی از دود آبیرنگ، بهوضوح مشخص شده بود. از این نقطه، جاده به طرف دشت، سرازیر میشد. پس از چند دقیقه به روستای کرشکین رسیدیم که چاروادارها اعلام کردند شب را در همینجا اطراق میکنیم و به هیچوجه حاضر به انصراف از تصمیمشان نشدند. همچنین خوشآمدگویی مهربانانهی اهالی محل، موجب شد که با این تصمیم موافقت کنیم. در روستای کرشکین، تغییر محسوسی در مردم مشهود بود، آنها ظاهرا فهمیدهتر، عاقلتر و خوشمشربتر از اهالی آذربایجان مینمودند. تغییر ظاهر مردم، با تغییر زبان همراه شده است. اینجا اولین محلی بود که متوجه شدیم، زبان فارسی از ترکی بیشتر رواج دارد" (براون، ۱۳۸۱: ۱۰۶- ۱۰۵).
"روز بعد، بیشتر وقتمان را به گردش در بازارها و تماشا و مطالعهی نمای ظاهری شهر و ساکنان آن گذراندیم. بازارها، تا حد زیادی یه بازارهایی که در خوی، تبریز و زنجان دیده بودیم، شباهت داشتند، ولی از نظر مردم، در مقایسه با مردم شهرهای پیشین، برتری و تفوق با قزوین است که مردمش خوشروتر و مبادی آدابتر و کمی سیهچردهتر از آذربایجانیها هستند. قزوینیها، عموما به زبان فارسی تکلم میکنند، اما ترکی را هم میفهمند" (همان: ۱۰۷).
🔻منبع:
براون، ادوارد گرانویل (۱۳۸۱) یک سال در میان ایرانیان. ترجمهی مانی صالحی علامه. تهران: نشر ماهریز، چاپ اول.
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
۳ مهر ۱۴۰۵
"روز بعد، صبح زود حرکت کردیم. چاروادارها وانمود میکردند که سعی دارند تا غروب به قزوین برسند، ولی من خیال میکنم که واقعا، قصد چنین کاری را نداشتند. راهمان رو به شمال، از میان یک رشته تپههای کمارتفاع میگذشت. پس از رسیدن به بلندترین تقطهی راه، رشته کوههای عظیم البرز در برابرمان نمایان شد، که عراق عجم را از مناطق مرطوب و جنگلی سواحل دریای خزر (کاسپین) جدا میکند. مابین ما و آن کوهها، دشتی هموار و پهناور و سنگلاخی قرار داشت که در آن، موضع شهر قزوین توسط لایهی نازکی از دود آبیرنگ، بهوضوح مشخص شده بود. از این نقطه، جاده به طرف دشت، سرازیر میشد. پس از چند دقیقه به روستای کرشکین رسیدیم که چاروادارها اعلام کردند شب را در همینجا اطراق میکنیم و به هیچوجه حاضر به انصراف از تصمیمشان نشدند. همچنین خوشآمدگویی مهربانانهی اهالی محل، موجب شد که با این تصمیم موافقت کنیم. در روستای کرشکین، تغییر محسوسی در مردم مشهود بود، آنها ظاهرا فهمیدهتر، عاقلتر و خوشمشربتر از اهالی آذربایجان مینمودند. تغییر ظاهر مردم، با تغییر زبان همراه شده است. اینجا اولین محلی بود که متوجه شدیم، زبان فارسی از ترکی بیشتر رواج دارد" (براون، ۱۳۸۱: ۱۰۶- ۱۰۵).
"روز بعد، بیشتر وقتمان را به گردش در بازارها و تماشا و مطالعهی نمای ظاهری شهر و ساکنان آن گذراندیم. بازارها، تا حد زیادی یه بازارهایی که در خوی، تبریز و زنجان دیده بودیم، شباهت داشتند، ولی از نظر مردم، در مقایسه با مردم شهرهای پیشین، برتری و تفوق با قزوین است که مردمش خوشروتر و مبادی آدابتر و کمی سیهچردهتر از آذربایجانیها هستند. قزوینیها، عموما به زبان فارسی تکلم میکنند، اما ترکی را هم میفهمند" (همان: ۱۰۷).
🔻منبع:
براون، ادوارد گرانویل (۱۳۸۱) یک سال در میان ایرانیان. ترجمهی مانی صالحی علامه. تهران: نشر ماهریز، چاپ اول.
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
❤20👎5👏1😇1
♦️پادشاه ترک ایران و جا زدن او بهعنوان وارث کورش و تذکر ادوارد براون
۳ مهر ۱۴۰۵
"قاجار، همانطور که قبلا هم گفتهام، اصلا ترکنژادند و زبان رایج در آذربایجان نیز لهجهای از ترکی است. از این رو ناصرالدین شاه در موقع جلوس بر تخت سلطنت، به شهادت دکتر پولاک که در آن وقت پزشک وی بوده، زبان فارسی را به زحمت صحبت میکرده. حتا اکنون هم که فارسی را به راحتی مینویسد و صحبت میکند و حتا به فارسی شعر میسراید؛ به طوری که شنیدهام، در گفتوگوهای خصوصی خود، از زبان ترکی استفاده میکند.
من از روی عمد، بر این واقعیت که خاندان سلطنتی قاجار، در اصل ترک نژادند، تاکید میکنم زیرا معمولا این موضوع نادیده گرفته میشود در حالی که از اهمیت نسبی سیاسی برخوردار است. برای مثال، هنگامی که شاه در انگلستان به سر میبرد، بعضی مطبوعات از او بهعنوان وارث کورش یاد میکردند، و این درست مثل این است که بگوییم ولیعهد کنونی انگلستان، وارث آرتورشاه است" (براون، ۱۳۸۱: ۱۳۰).
"البته در فارس هم نمونههای خوبی از ایرانیان آریایی با یکدیگر را میتوان دید، اما مهاجرت و سکونت قبایل ترک، مانند قشقاییان به فارس و آمیزش آنان با فارسیان موجب اختلاط نژادی شده است. در واقع، امروزه این دو نژاد تا حد زیادی با یکدیگر در آمیختهاند، اما بهطور کلی، دو اصطلاح شمالی و جنوبی میتواند، مسامحتا، معرف دو گروه متفاوت از ساکنان ایران باشد. از زمان سقوط خلافت و پایان تفوق اعراب، بهطور کلی ترکها، نژاد غالب بودهاند" (همان: ۱۳۱- ۱۳۰)
🔻منبع:
براون، ادوارد گرانویل (۱۳۸۱) یک سال در میان ایرانیان. ترجمهی مانی صالحی علامه. تهران: نشر ماهریز، چاپ اول.
#کورش
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#ناصرالدین_شاه
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
۳ مهر ۱۴۰۵
"قاجار، همانطور که قبلا هم گفتهام، اصلا ترکنژادند و زبان رایج در آذربایجان نیز لهجهای از ترکی است. از این رو ناصرالدین شاه در موقع جلوس بر تخت سلطنت، به شهادت دکتر پولاک که در آن وقت پزشک وی بوده، زبان فارسی را به زحمت صحبت میکرده. حتا اکنون هم که فارسی را به راحتی مینویسد و صحبت میکند و حتا به فارسی شعر میسراید؛ به طوری که شنیدهام، در گفتوگوهای خصوصی خود، از زبان ترکی استفاده میکند.
من از روی عمد، بر این واقعیت که خاندان سلطنتی قاجار، در اصل ترک نژادند، تاکید میکنم زیرا معمولا این موضوع نادیده گرفته میشود در حالی که از اهمیت نسبی سیاسی برخوردار است. برای مثال، هنگامی که شاه در انگلستان به سر میبرد، بعضی مطبوعات از او بهعنوان وارث کورش یاد میکردند، و این درست مثل این است که بگوییم ولیعهد کنونی انگلستان، وارث آرتورشاه است" (براون، ۱۳۸۱: ۱۳۰).
"البته در فارس هم نمونههای خوبی از ایرانیان آریایی با یکدیگر را میتوان دید، اما مهاجرت و سکونت قبایل ترک، مانند قشقاییان به فارس و آمیزش آنان با فارسیان موجب اختلاط نژادی شده است. در واقع، امروزه این دو نژاد تا حد زیادی با یکدیگر در آمیختهاند، اما بهطور کلی، دو اصطلاح شمالی و جنوبی میتواند، مسامحتا، معرف دو گروه متفاوت از ساکنان ایران باشد. از زمان سقوط خلافت و پایان تفوق اعراب، بهطور کلی ترکها، نژاد غالب بودهاند" (همان: ۱۳۱- ۱۳۰)
🔻منبع:
براون، ادوارد گرانویل (۱۳۸۱) یک سال در میان ایرانیان. ترجمهی مانی صالحی علامه. تهران: نشر ماهریز، چاپ اول.
#کورش
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_فارسی
#چیرهگی_زبانی
#ناصرالدین_شاه
#چیرهگی_سیاسی
#چیرهگی_فرهنگی
#چیرهگی_جمعیتی
#چیرهگی_ساختاری
#چیرهگی_زیباییشناختی
@NewHasanMohaddesi
👍25❤5👎4👏1👌1
♦️پارسگرایی (یا آریاییگرایی) و باستانگرایی در اندیشهی شرقشناسان: نمونهی ادوارد براون
✍حسن محدثیی گیلوایی
۳ مهر ۱۴۰۵
مطالعهی آثار شرقشناسان غربی نشان میدهد که پارسگرایی (یا آریاییگرایی) و باستانگرایی در ایران پدیدهای غربی است و از جوامع غربی و از رهگذر اندیشهی مستشرقان به ایران منتقل شده است. حتا اگر هم نتوان این ادعا را دقیقا با شواهد و مدارک تایید کرد، دستکم میتوانیم بگوییم که اندیشههای شرقشناسان، پارسگرایی و باستانگرایی را در ایران بسیار تقویت کرده و در کورهی آن دمیده هست.
گرایش پارسگرایانه و باستانگرایانه و ضد ترک ادوارد براون در کتاب یک سال در میان ایرانیان بارها آشکار میشود و برای من بسیار مایهی شگفتی است که چرا یک فرهیختهی انگلیسی، باید پارسگرا و باستانگرا باشد و بر علیهی بخش مهم دیگری از مردم ایران بنویسد. حالا ریشههای پارسگرایی و باستانگرایی را در ایران بهتر میفهمم. به این جملات ادوران براون علیه ترکان ایران توجه کنید:
"از جنبهی نژادشناسی، مردمان جنوب با شمال تفاوت دارند. مقایسهی ساکنان کجخلق، عبوس، کندذهن، متعصب و تندخوی آذربایجان با مردمان باهوش، انعطافپذیر، زیرک، باتسامح، و تا حدی ترسوی کرمان، وجوه تمایز این دو گروه را آشکار میکند. البته در فارس هم نمونههای خوبی از ایرانیان اریایی را میتوان دید" (براون، ۱۳۸۱: ۱۳۰).
در واقع، آنچه ادوارد براون، "نژادشناسی" مینامد، نژادشناسی نیست، نژادگرایی است. ما این نژادگرایی را در نوشتههای کنت دو گوبینوی فرانسوی هم میبینیم.
نکتهی جالب دیگر در فقرهی فوق از ادوراد براون این است که قوم فارس یا بهاصطلاح "آریایی" در فارس و کرمان و به قول براون در "جنوب" وجود داشته است. بهنظر میرسد پارسگراییی آغازین بهدنبال نامرئیسازیی قوم پارس نبوده است بلکه بعدها بهدست پارسگرایان متاخر، استراتژیی نامرئیسازیی قوم پارس مورد توجه قرار گرفته و بهکار گرفته شده است.
بهراستی، چرا باید مستشرقی چون ادوارد براون این همه علیه ترکان ایران بنویسد و آنها را وحشیی "بدوی" بخواند و فارسها را واجد "درک و فهم انسانی"؟
"از زمان سقوط خلافت و پایان تفوق اعراب، بهطور کلی ترکها، نژاد غالب بودهاند، چرا که در دنیای قدرت، این قدرت جسمانی است که فاتح میشود و متاسفانه، قدرت و شهامت وحشیانهی بدوی بر درک و فهم انسانی غلبه میکند. به همین دلیل است که در قدیم غزنویان و سلجوقیان و امروز قاجاریان بر ایل و تبار بازماندگان کورش و شاپور حکومت میکنند، اما کسانی که از طرز تفکر رعایای جنوب ایران نسبت به دربار شمالی و همچنین نگرانی قاجارها از مهد تمدن باستانی اطلاع دارند، معتقدند که هیچگونه علاقه و پیوندی مابین این دو نژاد وجود ندارد" (همان: ۱۳۱- ۱۳۰).
بهراستی، چرا یک مستشرق انگلیسی برای "کورش و شاپور" مرثیه خوانده است؟ چرا در عصر قاجار او ناراحت است که ترکها بر ایران حکومت میکنند و چرا از ترکها بارها در کتاب خود بد میگوید؟ چهطور او توانسته در مدت کوتاه یک سال، تشخیص دهد که ترکها واجد مجموعهای از خصوصیات منفی و پارسها واجد مجموعهای از خصوصیات مثبت اند؟
🔻پسنوشت: ادوارد براون بارها در کتاب خود دوگانههای نژادی یا قومی ساخته است: ترکها /پارسها، افغانها / پارسها. هر بار در این دو گانههای نژادی طرف پارسیان را گرفته و علیه ترکها و افغانها نوشته است (برای مثالی دیگر بنگرید به صفحات ۱۴۲ و ۱۴۳).
#ترک
#پارس
#نژادگرایی
#پارسگرایی
#آریاییگرایی
#باستانگرایی
#ادوارد_براون
#کنت_دو_گوبینو
#مستشرقان_غربی
#پارسگرایان_متاخر
#نامرئیسازی_قوم_پارس
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۳ مهر ۱۴۰۵
مطالعهی آثار شرقشناسان غربی نشان میدهد که پارسگرایی (یا آریاییگرایی) و باستانگرایی در ایران پدیدهای غربی است و از جوامع غربی و از رهگذر اندیشهی مستشرقان به ایران منتقل شده است. حتا اگر هم نتوان این ادعا را دقیقا با شواهد و مدارک تایید کرد، دستکم میتوانیم بگوییم که اندیشههای شرقشناسان، پارسگرایی و باستانگرایی را در ایران بسیار تقویت کرده و در کورهی آن دمیده هست.
گرایش پارسگرایانه و باستانگرایانه و ضد ترک ادوارد براون در کتاب یک سال در میان ایرانیان بارها آشکار میشود و برای من بسیار مایهی شگفتی است که چرا یک فرهیختهی انگلیسی، باید پارسگرا و باستانگرا باشد و بر علیهی بخش مهم دیگری از مردم ایران بنویسد. حالا ریشههای پارسگرایی و باستانگرایی را در ایران بهتر میفهمم. به این جملات ادوران براون علیه ترکان ایران توجه کنید:
"از جنبهی نژادشناسی، مردمان جنوب با شمال تفاوت دارند. مقایسهی ساکنان کجخلق، عبوس، کندذهن، متعصب و تندخوی آذربایجان با مردمان باهوش، انعطافپذیر، زیرک، باتسامح، و تا حدی ترسوی کرمان، وجوه تمایز این دو گروه را آشکار میکند. البته در فارس هم نمونههای خوبی از ایرانیان اریایی را میتوان دید" (براون، ۱۳۸۱: ۱۳۰).
در واقع، آنچه ادوارد براون، "نژادشناسی" مینامد، نژادشناسی نیست، نژادگرایی است. ما این نژادگرایی را در نوشتههای کنت دو گوبینوی فرانسوی هم میبینیم.
نکتهی جالب دیگر در فقرهی فوق از ادوراد براون این است که قوم فارس یا بهاصطلاح "آریایی" در فارس و کرمان و به قول براون در "جنوب" وجود داشته است. بهنظر میرسد پارسگراییی آغازین بهدنبال نامرئیسازیی قوم پارس نبوده است بلکه بعدها بهدست پارسگرایان متاخر، استراتژیی نامرئیسازیی قوم پارس مورد توجه قرار گرفته و بهکار گرفته شده است.
بهراستی، چرا باید مستشرقی چون ادوارد براون این همه علیه ترکان ایران بنویسد و آنها را وحشیی "بدوی" بخواند و فارسها را واجد "درک و فهم انسانی"؟
"از زمان سقوط خلافت و پایان تفوق اعراب، بهطور کلی ترکها، نژاد غالب بودهاند، چرا که در دنیای قدرت، این قدرت جسمانی است که فاتح میشود و متاسفانه، قدرت و شهامت وحشیانهی بدوی بر درک و فهم انسانی غلبه میکند. به همین دلیل است که در قدیم غزنویان و سلجوقیان و امروز قاجاریان بر ایل و تبار بازماندگان کورش و شاپور حکومت میکنند، اما کسانی که از طرز تفکر رعایای جنوب ایران نسبت به دربار شمالی و همچنین نگرانی قاجارها از مهد تمدن باستانی اطلاع دارند، معتقدند که هیچگونه علاقه و پیوندی مابین این دو نژاد وجود ندارد" (همان: ۱۳۱- ۱۳۰).
بهراستی، چرا یک مستشرق انگلیسی برای "کورش و شاپور" مرثیه خوانده است؟ چرا در عصر قاجار او ناراحت است که ترکها بر ایران حکومت میکنند و چرا از ترکها بارها در کتاب خود بد میگوید؟ چهطور او توانسته در مدت کوتاه یک سال، تشخیص دهد که ترکها واجد مجموعهای از خصوصیات منفی و پارسها واجد مجموعهای از خصوصیات مثبت اند؟
🔻پسنوشت: ادوارد براون بارها در کتاب خود دوگانههای نژادی یا قومی ساخته است: ترکها /پارسها، افغانها / پارسها. هر بار در این دو گانههای نژادی طرف پارسیان را گرفته و علیه ترکها و افغانها نوشته است (برای مثالی دیگر بنگرید به صفحات ۱۴۲ و ۱۴۳).
#ترک
#پارس
#نژادگرایی
#پارسگرایی
#آریاییگرایی
#باستانگرایی
#ادوارد_براون
#کنت_دو_گوبینو
#مستشرقان_غربی
#پارسگرایان_متاخر
#نامرئیسازی_قوم_پارس
@NewHasanMohaddesi
👏46👍11👎8🤔4❤3👌1
Forwarded from خانهٔ آگاهی | مدرسهٔ علوم انسانی (Khaneh Agahi)
سلام دوستان عزیز ساکن تبریز 🌻
بعد از مدتها دوری از فضای کتاب و کتابخوانی و به درخواست دوستان تصمیم گرفتیم دوباره دور هم جمع بشیم و این بار کتابی رو مرور کنیم که با حالوهوای این روزهامون ارتباط نزدیکی داره.
📖 کتاب «اضطراب»
با تسهیلگری دکتر جلال پیکانی، مدرس دانشگاه
این جلسه بهزودی برگزار میشه و علاقهمندان میتونن از امروز برای شرکت در اون ثبتنام کنن.
📍 مکان و ساعت جلسه در روزهای آینده اعلام خواهد شد.
برای ثبتنام، به آیدی زیر پیغام بدید. 🌿
@KhanehAgahiTeam
بعد از مدتها دوری از فضای کتاب و کتابخوانی و به درخواست دوستان تصمیم گرفتیم دوباره دور هم جمع بشیم و این بار کتابی رو مرور کنیم که با حالوهوای این روزهامون ارتباط نزدیکی داره.
📖 کتاب «اضطراب»
با تسهیلگری دکتر جلال پیکانی، مدرس دانشگاه
رنج ما علتی دارد، فهم راستین و جسورانه از سرشت جهان و جایگاه انسان در آن است. رنج ما اسرارآمیز و توضیحناپذیر نیست، بلکه ریشه در واقعیات عریان زندگی بشر دارد. برای فهمش باید بدون ترسولرز سرشت وضع بشر، تنهاییاش، محدودیتش و حدومرزهای متافیزیکی جهان او را بپذیریم.
این جلسه بهزودی برگزار میشه و علاقهمندان میتونن از امروز برای شرکت در اون ثبتنام کنن.
📍 مکان و ساعت جلسه در روزهای آینده اعلام خواهد شد.
برای ثبتنام، به آیدی زیر پیغام بدید. 🌿
@KhanehAgahiTeam
👍9❤4👌1
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸
♦️صلح، پیش از آنکه دیر شود
✍🏻 علیرضا معینی
۵ مهر ۱۴۰۵
کشورها همیشه در میدان جنگ شکست نمیخورند؛ گاهی در فرسایش طولانی اقتصاد و زندگی روزمره شکست میخورند.
علیرضا معینی با اشاره به فشار بر صادرات نفت، تجارت خارجی، دسترسی به ارز، حملونقل و بیمه مینویسد هزینه این وضعیت در نهایت نه در اتاقهای سیاست، بلکه در زندگی مردم ظاهر میشود: در قیمت غذا و دارو، اجارهخانه، شغل، سرمایهگذاری و توان خانوادهها برای برنامهریزی آینده.
از نگاه او، مهمترین زیان فقط کوچکشدن اقتصاد نیست؛ کوچکشدن افق زندگی است. جوانی که از آینده شغلی خود مطمئن نیست، ازدواج و فرزندآوری را به تعویق میاندازد؛ خانوادهای که از قیمت فردا خبر ندارد، کمتر میتواند برای آینده تصمیم بگیرد.
معینی از همینجا به دفاع از مصالحه میرسد. به باور او، مذاکره مترادف شکست نیست و امتیاز متقابل، محدود و حسابشده بخشی از منطق دیپلماسی است؛ مشروط بر اینکه توافق، منافع اساسی کشور را حفظ کند و هزینههای سنگین زندگی مردم را کاهش دهد.
او هشدار میدهد فشار اقتصادیِ ممتد فقط سفره را فرسوده نمیکند؛ اعتماد، روابط خانوادگی، امید و حتی ظرفیت جامعه برای اخلاق، فرهنگ و آرامش را نیز تحت فشار قرار میدهد.
«مردم جنگ را با تحلیلهای سیاسی زندگی نمیکنند؛ با قیمت گوشت، اجارهخانه، دارو، شغل و اضطراب فردا زندگی میکنند.»
جمعبندی نویسنده روشن است:
ایران برای زیستن است، نه فقط برای مقاومتکردن؛ و مقاومت اگر نتواند زندگی را حفظ کند، باید دوباره درباره هزینه و شیوه آن اندیشید.
متن کامل یادداشت علیرضا معینی
#جنگ
#علیرضا_معینی
@NewHasanMohaddesi
♦️صلح، پیش از آنکه دیر شود
✍🏻 علیرضا معینی
۵ مهر ۱۴۰۵
کشورها همیشه در میدان جنگ شکست نمیخورند؛ گاهی در فرسایش طولانی اقتصاد و زندگی روزمره شکست میخورند.
علیرضا معینی با اشاره به فشار بر صادرات نفت، تجارت خارجی، دسترسی به ارز، حملونقل و بیمه مینویسد هزینه این وضعیت در نهایت نه در اتاقهای سیاست، بلکه در زندگی مردم ظاهر میشود: در قیمت غذا و دارو، اجارهخانه، شغل، سرمایهگذاری و توان خانوادهها برای برنامهریزی آینده.
از نگاه او، مهمترین زیان فقط کوچکشدن اقتصاد نیست؛ کوچکشدن افق زندگی است. جوانی که از آینده شغلی خود مطمئن نیست، ازدواج و فرزندآوری را به تعویق میاندازد؛ خانوادهای که از قیمت فردا خبر ندارد، کمتر میتواند برای آینده تصمیم بگیرد.
معینی از همینجا به دفاع از مصالحه میرسد. به باور او، مذاکره مترادف شکست نیست و امتیاز متقابل، محدود و حسابشده بخشی از منطق دیپلماسی است؛ مشروط بر اینکه توافق، منافع اساسی کشور را حفظ کند و هزینههای سنگین زندگی مردم را کاهش دهد.
او هشدار میدهد فشار اقتصادیِ ممتد فقط سفره را فرسوده نمیکند؛ اعتماد، روابط خانوادگی، امید و حتی ظرفیت جامعه برای اخلاق، فرهنگ و آرامش را نیز تحت فشار قرار میدهد.
«مردم جنگ را با تحلیلهای سیاسی زندگی نمیکنند؛ با قیمت گوشت، اجارهخانه، دارو، شغل و اضطراب فردا زندگی میکنند.»
جمعبندی نویسنده روشن است:
ایران برای زیستن است، نه فقط برای مقاومتکردن؛ و مقاومت اگر نتواند زندگی را حفظ کند، باید دوباره درباره هزینه و شیوه آن اندیشید.
متن کامل یادداشت علیرضا معینی
#جنگ
#علیرضا_معینی
@NewHasanMohaddesi
Telegraph
🟢 صلح، پیش از آنکه دیر شود
✍️علیرضا معینی ✔️سخنی با مقامات و تصمیمگیران جمهوری اسلامی ایران : 🟢 کشورها گاهی در میدان جنگ شکست نمیخورند؛ در میدانِ فرسایش شکست میخورند. جنگ، موشک و هواپیما دارد؛ اما محاصره، اسکله و بازار و ارز و نان را هدف میگیرد. و اقتصاد، آهستهتر از جنگ میمیرد؛…
👍18👎1🤔1
Forwarded from نشر اگر
وقتی در سال ۱۳۷۱ دانشجوی دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران شد، آموزش نظریه برایش با زندگی اجتماعی پیرامونش پیوند چندانی نداشت. سالها بعد، این تجربه به پرسشی دربارهٔ شیوهٔ مواجههٔ دانشگاهیان ایرانی با نظریه تبدیل شد که چرا گاهی نامها و اصطلاحات نظری را خوب میشناسیم، اما برای فهم یک مسئلهٔ مشخص در جامعهٔ خودمان به دشواری از آنها استفاده میکنیم؟
کتاب با ایدهٔ «نظریههای مسافر» ادوارد سعید پیش میرود و سپس به نقش ترجمه، جابهجایی مفاهیم و رابطهٔ نابرابر شمال و جنوب در تولید دانش میرسد. عباس کاظمی خواننده را به این فکر میاندازد که یک نظریه در ایران چگونه خوانده و تدریس میشود، کدام بخشهایش دیده نمیشود و آیا میتواند در برخورد با تجربهٔ ایرانی تغییر کند.
«سفر نظریهها» برای علاقمندان علوم انسانی بویژه جامعهشناسی و بویژهتر کسانی خواندنی است که سر کلاس، در کتاب یا در بحثهای عمومی با نام نظریهپردازان روبهرو شده و از خود پرسیدهاند که این بحثها دقیقاً چه کمکی به فهم زندگی ما در ایران میکند؟
چاپ دوم «سفر نظریهها»، نوشتهی عباس کاظمی، توسط نشر اگر منتشر شد.
کتاب با ایدهٔ «نظریههای مسافر» ادوارد سعید پیش میرود و سپس به نقش ترجمه، جابهجایی مفاهیم و رابطهٔ نابرابر شمال و جنوب در تولید دانش میرسد. عباس کاظمی خواننده را به این فکر میاندازد که یک نظریه در ایران چگونه خوانده و تدریس میشود، کدام بخشهایش دیده نمیشود و آیا میتواند در برخورد با تجربهٔ ایرانی تغییر کند.
«سفر نظریهها» برای علاقمندان علوم انسانی بویژه جامعهشناسی و بویژهتر کسانی خواندنی است که سر کلاس، در کتاب یا در بحثهای عمومی با نام نظریهپردازان روبهرو شده و از خود پرسیدهاند که این بحثها دقیقاً چه کمکی به فهم زندگی ما در ایران میکند؟
چاپ دوم «سفر نظریهها»، نوشتهی عباس کاظمی، توسط نشر اگر منتشر شد.
👍6
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸
♦️واکنشهایی به ورود نظری به بحث چیرهگیی زبانی و انواع آن
✍حسن محدثیی گیلوایی
۶ مهر ۱۴۰۵
بحث نظری ام در بارهی چیرهگیی زبانی و انواع آن با نقدها و واکنشهایی مواجه شده است و این مایهی خوشحالی است. تاکنون دو نوشته از آقایان دکتر منصور خضری و نورمحمدی برای من ارسال شده است و هر دو را تقدیم میکنم. منتظر نسخهی پی دی اف دکتر خضری هستم تا نقد بلند اش را منتشر کنم. از نقدها و واکنشها استقبال میکنم و قدردان زحمات این بزرگواران هستم!
لازم به یادآوری است که ایدهی چیرهگیی زبانی از آن من نیست و من فقط کوشیده ام چنین بحثی را بر پایهی نظریی استوارتری قرار دهم و انواع آن را متمایز سازم.
👇👇👇
#چیرهگی_زبانی
@NewHasanMohaddesi
♦️واکنشهایی به ورود نظری به بحث چیرهگیی زبانی و انواع آن
✍حسن محدثیی گیلوایی
۶ مهر ۱۴۰۵
بحث نظری ام در بارهی چیرهگیی زبانی و انواع آن با نقدها و واکنشهایی مواجه شده است و این مایهی خوشحالی است. تاکنون دو نوشته از آقایان دکتر منصور خضری و نورمحمدی برای من ارسال شده است و هر دو را تقدیم میکنم. منتظر نسخهی پی دی اف دکتر خضری هستم تا نقد بلند اش را منتشر کنم. از نقدها و واکنشها استقبال میکنم و قدردان زحمات این بزرگواران هستم!
لازم به یادآوری است که ایدهی چیرهگیی زبانی از آن من نیست و من فقط کوشیده ام چنین بحثی را بر پایهی نظریی استوارتری قرار دهم و انواع آن را متمایز سازم.
👇👇👇
#چیرهگی_زبانی
@NewHasanMohaddesi
👍5😍3
نگاهی به سه پست: «تمایز بین انواع چیرگیِ زبان: پیشنیازی نظری برای مطالعات تاریخی و جامعهشناختیِ زبان»
✍️ بهرام نورمحمدی
۶ مهر ۱۴۰۵
(۱)
(۲)
(۳)
مباحث نظری، مهمترین و در عین حال مغفولترین مسئله در علوم، بهویژه علوم انسانی هستند؛ چرا که این مباحث، هم پایه و اساس علم و هم زیربنای بروز خطا در این عرصه هستند.
دکتر محدثی بحث خود را دربارهی «وضع زبان فارسی» با محوریت ابزار زبانی و در قالب چیرگی فرهنگی صورتبندی میکند و در این راستا به مقاله فارسیزبانیِ عقیم دکتر محمدرضا باطنی استناد مینماید. این موضوع، یکی از بحثانگیزترین مباحث در میان گرایشهای مختلف است و تحقیقات گستردهای نیز در این زمینه انجام شده است.
دکتر محدثی از معدود محققانی است که به نقص یا فقدان چارچوب نظری در این مطالعات توجه نشان داده و متذکر شده است. درک همین موضوع، مزیتی است که مطلب دکتر محدثی را از تمامی تحقیقات و رویکردهای پیشین متمایز میکند؛ هرچند که نتیجهی ارائه شده، رویکردی غیرتاریخی دارد.
شمولِ این شواهد و مدارک تاریخی، تنها محدود به روایات مورخان معاصر یا آنچه دکتر محدثی «صاحبنظران ملیگرای ایرانی» مینامد نیست؛ علم تاریخ، رویهای متفاوت از جامعه شناسی دارد. در تاریخنگاری، آثار زبانی همعصر و نزدیک این قابلیت را دارند که به عنوان شواهدی برای نقد و اعتبارسنجی منابع در فرآیند بازسازی وقایع تاریخی مورد استفاده قرار گیرند.
در حالی که در روایات تاریخی، نشر و بسط بسیاری از علوم به ایرانیان نسبت داده شده است، شواهد زبانی نشان میدهند که ایرانیان حتی ابتداییترین واژگان کاربردیِ آن علوم و معارف و گاه حتی نام آنها را در دایره لغات خود ندارند. در واقع، زبانی که در روایتهای تاریخی، برتر از زبان عربی و دارای نقش آفرینشگر در عرصه تمدن معرفی میشود، در نمایش تواناییهای تمدنی خود دچار سختی و مشکل میشود.
در اسناد زبانی، کاملاً برعکسِ نقلها و روایات تاریخی، به وضوح مشاهده میکنیم که مسیر انتقال علوم، اطلاعات و دانش از فرهنگ و زبان عربی به سوی سایر ملل در جریان بوده است. آثار عینیِ زبانی این حقیقت را آشکار میکنند که بسیاری از اقوام و ملل، بدون استمداد از قوانین و لغت عرب، توان ورود مستقل به عرصهی علوم را نداشتهاند و تنها با بهرهگیری از واژگان و قواعد زبان عربی، امکان عرض اندام فرهنگی یافتهاند.
به عنوان نمونه، شعر و ادبیات فارسی به عنوان برترین نمودِ چیرگی زیباییشناختیِ زبان فارسی، در دامان ادبیات عرب و با اتکای به اوزان عروضی پدید آمده است؛ چنانکه تمام اصطلاحات آن نیز عربی است و مبنای وزن در فارسیِ جدید نیز مانند عربی، بر کمیت هجاها استوار است (خانلری، ۱۳۶۱).
با این اوصاف، کدام چیرگیِ تمدنی یا فرهنگی در زبان فارسی بود که باعث شد سلاطین ترک، این زبان را بر زبان فاخر عرب یا زبان مناطق تحت حاکمیت خود ترجیح دهند؟!
سوالات بی جوابی بسیاری در این خصوص وجود دارد که اصلاً پرسیده نمی شوند در حقیقت به دلیل وجود خلأ تئوریک و فقدان مبانی نظری از عرصهی تاریخ نگاری حذف شده اند. استمرار این خلأ نظری باعث شده مکاتب انتقادی نیز نتوانستند این سوالات را به عرصه تاریخ نگاری بکشانند تا نقد مطلوب و اثرگذاری در تاریخ نگاری داشته باشد.
@Ziresagfeasman2017
#دکتر_حسن_محدثی_گیلوایی
#چیرهگی_فرهنگی
#زبان_فارسی
#معرفت_شناسی_و_روش_شناسی
#مباح_تئورک_و_فلسفه_علم
#مبانی_نظری
https://t.me/Philohistorus
#چیرهگی_زبانی
@NewHasanMohaddesi
✍️ بهرام نورمحمدی
۶ مهر ۱۴۰۵
(۱)
(۲)
(۳)
مباحث نظری، مهمترین و در عین حال مغفولترین مسئله در علوم، بهویژه علوم انسانی هستند؛ چرا که این مباحث، هم پایه و اساس علم و هم زیربنای بروز خطا در این عرصه هستند.
دکتر محدثی بحث خود را دربارهی «وضع زبان فارسی» با محوریت ابزار زبانی و در قالب چیرگی فرهنگی صورتبندی میکند و در این راستا به مقاله فارسیزبانیِ عقیم دکتر محمدرضا باطنی استناد مینماید. این موضوع، یکی از بحثانگیزترین مباحث در میان گرایشهای مختلف است و تحقیقات گستردهای نیز در این زمینه انجام شده است.
دکتر محدثی از معدود محققانی است که به نقص یا فقدان چارچوب نظری در این مطالعات توجه نشان داده و متذکر شده است. درک همین موضوع، مزیتی است که مطلب دکتر محدثی را از تمامی تحقیقات و رویکردهای پیشین متمایز میکند؛ هرچند که نتیجهی ارائه شده، رویکردی غیرتاریخی دارد.
شمولِ این شواهد و مدارک تاریخی، تنها محدود به روایات مورخان معاصر یا آنچه دکتر محدثی «صاحبنظران ملیگرای ایرانی» مینامد نیست؛ علم تاریخ، رویهای متفاوت از جامعه شناسی دارد. در تاریخنگاری، آثار زبانی همعصر و نزدیک این قابلیت را دارند که به عنوان شواهدی برای نقد و اعتبارسنجی منابع در فرآیند بازسازی وقایع تاریخی مورد استفاده قرار گیرند.
در حالی که در روایات تاریخی، نشر و بسط بسیاری از علوم به ایرانیان نسبت داده شده است، شواهد زبانی نشان میدهند که ایرانیان حتی ابتداییترین واژگان کاربردیِ آن علوم و معارف و گاه حتی نام آنها را در دایره لغات خود ندارند. در واقع، زبانی که در روایتهای تاریخی، برتر از زبان عربی و دارای نقش آفرینشگر در عرصه تمدن معرفی میشود، در نمایش تواناییهای تمدنی خود دچار سختی و مشکل میشود.
در اسناد زبانی، کاملاً برعکسِ نقلها و روایات تاریخی، به وضوح مشاهده میکنیم که مسیر انتقال علوم، اطلاعات و دانش از فرهنگ و زبان عربی به سوی سایر ملل در جریان بوده است. آثار عینیِ زبانی این حقیقت را آشکار میکنند که بسیاری از اقوام و ملل، بدون استمداد از قوانین و لغت عرب، توان ورود مستقل به عرصهی علوم را نداشتهاند و تنها با بهرهگیری از واژگان و قواعد زبان عربی، امکان عرض اندام فرهنگی یافتهاند.
به عنوان نمونه، شعر و ادبیات فارسی به عنوان برترین نمودِ چیرگی زیباییشناختیِ زبان فارسی، در دامان ادبیات عرب و با اتکای به اوزان عروضی پدید آمده است؛ چنانکه تمام اصطلاحات آن نیز عربی است و مبنای وزن در فارسیِ جدید نیز مانند عربی، بر کمیت هجاها استوار است (خانلری، ۱۳۶۱).
با این اوصاف، کدام چیرگیِ تمدنی یا فرهنگی در زبان فارسی بود که باعث شد سلاطین ترک، این زبان را بر زبان فاخر عرب یا زبان مناطق تحت حاکمیت خود ترجیح دهند؟!
سوالات بی جوابی بسیاری در این خصوص وجود دارد که اصلاً پرسیده نمی شوند در حقیقت به دلیل وجود خلأ تئوریک و فقدان مبانی نظری از عرصهی تاریخ نگاری حذف شده اند. استمرار این خلأ نظری باعث شده مکاتب انتقادی نیز نتوانستند این سوالات را به عرصه تاریخ نگاری بکشانند تا نقد مطلوب و اثرگذاری در تاریخ نگاری داشته باشد.
@Ziresagfeasman2017
#دکتر_حسن_محدثی_گیلوایی
#چیرهگی_فرهنگی
#زبان_فارسی
#معرفت_شناسی_و_روش_شناسی
#مباح_تئورک_و_فلسفه_علم
#مبانی_نظری
https://t.me/Philohistorus
#چیرهگی_زبانی
@NewHasanMohaddesi
Telegram
تاریخ شناسی و فلسفه علم
من بیشتر نگران خطاهای خودمان هستم تا بدخواهیهای دشمنانمان «پریکلس»
👍11❤2🤣2😁1