This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️من و آرزوی قدم زدن در کوچه پسکوچههای قاهره
✍حسن محدثیی گیلوایی
۶ مهر ۱۴۰۵
سالها پیش یک روز عصر تلویزیون را روشن کردم و ناگهان با موسیقیی مسحورکنندهی عربی و مصری با تصاویری از مصر، مفتون و مجذوب شدم. از آن لحظه به بعد، یکی از آرزوهایم این است که روزی در کوچه پسکوچههای قاهره قدم بزنم.
امروز که از کلاس آمدم بیرون و تلگرام را نگاه کردم، دیدم دوست ارجمندی این تصاویر را امروز از قاهره و کوچه پسکوچههایش فرستاده و مرا به یاد آن آرزوی دیرین انداخته است.
قدردانی میکنم از اینکه در قاهره به یاد من و آرزویم بوده اند!
#مصر
#قاهره
#موسیقی_عربی
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۶ مهر ۱۴۰۵
سالها پیش یک روز عصر تلویزیون را روشن کردم و ناگهان با موسیقیی مسحورکنندهی عربی و مصری با تصاویری از مصر، مفتون و مجذوب شدم. از آن لحظه به بعد، یکی از آرزوهایم این است که روزی در کوچه پسکوچههای قاهره قدم بزنم.
امروز که از کلاس آمدم بیرون و تلگرام را نگاه کردم، دیدم دوست ارجمندی این تصاویر را امروز از قاهره و کوچه پسکوچههایش فرستاده و مرا به یاد آن آرزوی دیرین انداخته است.
قدردانی میکنم از اینکه در قاهره به یاد من و آرزویم بوده اند!
#مصر
#قاهره
#موسیقی_عربی
@NewHasanMohaddesi
👍18❤10🔥3🤣2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️معنویسازیی شکنجه
✍حسن محدثیی گیلوایی
۶ مهر ۱۴۰۵
در عرفان اسلامی یکی از پدیدههای مهم، معنویسازیی تجربهی فقر و تجربهی رنج است. عارفان مسلمان تجربهی فقر و رنج را راهی برای صیقل دادن درون و مصفا کردن جسم و جان و متوجه شدن به خدا و تقرب به او میدانسته اند.
معنویسازیی فقر و رنج، سنتی مالوف در عرفان و فرهنگ اسلامی است. اما معنویسازیی شکنجه پدیدهای جدید است که بهیمن کوششهای خستهگیناپذیر برخی از اصلاحطلبان ایرانی برای حفظ جایگاه خود در ذیل حکومت دینی، در حال تحقق است!
همهی اشکال شکنجه محکوم اند و شکنجه امری ضد انسانی است. خلوتگزینی راههای مختلفی دارد. کسی که اهل خلوتگزینی است، میتواند مثل آدمیزاد سالم، خلوتگزینی کند. موجهسازیی زندان انفرادی بهعنوان فرصتی برای خلوتگزینی، بههیچ وجه قابل قبول نیست و شکلی از اشکال تایید ستمگری و موجهسازیی ستمگریی سازمانیافته است.
#عرفان_اسلامی
#معنویسازی_فقر
#معنویسازی_رنج
#معنویسازی_شکنجه
#محمدرضا_جلاییپور
#spiritualization_of_torture
#spiritualization_of_poverty
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۶ مهر ۱۴۰۵
در عرفان اسلامی یکی از پدیدههای مهم، معنویسازیی تجربهی فقر و تجربهی رنج است. عارفان مسلمان تجربهی فقر و رنج را راهی برای صیقل دادن درون و مصفا کردن جسم و جان و متوجه شدن به خدا و تقرب به او میدانسته اند.
معنویسازیی فقر و رنج، سنتی مالوف در عرفان و فرهنگ اسلامی است. اما معنویسازیی شکنجه پدیدهای جدید است که بهیمن کوششهای خستهگیناپذیر برخی از اصلاحطلبان ایرانی برای حفظ جایگاه خود در ذیل حکومت دینی، در حال تحقق است!
همهی اشکال شکنجه محکوم اند و شکنجه امری ضد انسانی است. خلوتگزینی راههای مختلفی دارد. کسی که اهل خلوتگزینی است، میتواند مثل آدمیزاد سالم، خلوتگزینی کند. موجهسازیی زندان انفرادی بهعنوان فرصتی برای خلوتگزینی، بههیچ وجه قابل قبول نیست و شکلی از اشکال تایید ستمگری و موجهسازیی ستمگریی سازمانیافته است.
#عرفان_اسلامی
#معنویسازی_فقر
#معنویسازی_رنج
#معنویسازی_شکنجه
#محمدرضا_جلاییپور
#spiritualization_of_torture
#spiritualization_of_poverty
@NewHasanMohaddesi
👍27❤4👎4👌3
سلام و وقت خوش دکتر گرامی. خسته نباشید
دیدم از زیباسازی و توجیه شکنجه مطلبی اوردید.
بحث شکنجه در شاهنامه را اندکی کار کردم
جالب جمع عرفان و شکنجه در شاهنامه است.
زیرا مثلا کیخسرو (پسر سیاوش)، که حکمت خسروانی ایران به نام اوست و انسان کامل شاهنامه است، بنا به قول استاد شایگان، دستور شکنجه سخت و غیر قابل تصور را می دهد و....
و البته مصادیق شکنجه در شاهنامه کم نیستند، متاسفانه!!!
محفوظ باشید انشاالله🌿
✍دکتر محمد منصورنژاد
۶ مهر ۱۴۰۵
#شکنجه
#شاهنامه
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
دیدم از زیباسازی و توجیه شکنجه مطلبی اوردید.
بحث شکنجه در شاهنامه را اندکی کار کردم
جالب جمع عرفان و شکنجه در شاهنامه است.
زیرا مثلا کیخسرو (پسر سیاوش)، که حکمت خسروانی ایران به نام اوست و انسان کامل شاهنامه است، بنا به قول استاد شایگان، دستور شکنجه سخت و غیر قابل تصور را می دهد و....
و البته مصادیق شکنجه در شاهنامه کم نیستند، متاسفانه!!!
محفوظ باشید انشاالله🌿
✍دکتر محمد منصورنژاد
۶ مهر ۱۴۰۵
#شکنجه
#شاهنامه
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
👍21👎7🤣7❤1😢1
🔸🔸🔸تبلیغ رایگان برای کشاورزان و تولیدکنندهگان ایرانی🔸🔸🔸
♦️برنج جدید توسکا با کیفیت عالی از امروز عرضه میشود
۱۰ مهر ۱۴۰۵
بهترین برنج محلی طارم هاشمی از مرغوبترین زمینهای فریدونکنار
برنج جدید توسکا با کیفیت عالی امروز از مازندران به تهران منتقل میشود و آمادهی عرضه است. با تهیهی نمونههای ده کیلویی میتوانید برنج جدید توسکا را بیازمایید!
سرلاشههای عالی همین برنج به میزان ۲۰۰ کیلو موجود است.
شرکت توسکا آماده است برنج مورد نیاز شما را از ده کیلو تا چند تن در همه جای کشور تامین کند و تحویل دهد.
هزینههای حمل و نقل فقط در شهر تهران رایگان است.
🔻شمارهی تماس:
علی عشقی / 09392023576
ف. گیلانی / 09102367206
@toskarice
♦️برنج جدید توسکا با کیفیت عالی از امروز عرضه میشود
۱۰ مهر ۱۴۰۵
بهترین برنج محلی طارم هاشمی از مرغوبترین زمینهای فریدونکنار
برنج جدید توسکا با کیفیت عالی امروز از مازندران به تهران منتقل میشود و آمادهی عرضه است. با تهیهی نمونههای ده کیلویی میتوانید برنج جدید توسکا را بیازمایید!
سرلاشههای عالی همین برنج به میزان ۲۰۰ کیلو موجود است.
شرکت توسکا آماده است برنج مورد نیاز شما را از ده کیلو تا چند تن در همه جای کشور تامین کند و تحویل دهد.
هزینههای حمل و نقل فقط در شهر تهران رایگان است.
🔻شمارهی تماس:
علی عشقی / 09392023576
ف. گیلانی / 09102367206
@toskarice
👍9❤2😍1
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸
♦️فرهنگ خودی و الهیات شکنجه؛ نیم نگاهی به شاهنامه /۱
✍دکتر محمد منصورنژاد
۱۱ مهر ۱۴۰۵
۱. دقیقترین مفهوم متضاد با صلح، به تعبیر «گالتونگ»، خشونت است. پایان خشونت آشکار مساوی است با «صلح منفی» و نبود خشونت پنهان و ساختاری، راه رسیدن به «صلح مثبت» است.
«شکنجه»، در کنار قتل (که بیشترین آن در جنگها رخ میدهد)، اوج خشونت آشکار بشری است. در شکنجه، کسی آگاهانه و ارادی، به فرد دیگری، آسیب های جدی میزند! چگونه میتوان چنین رفتاری را پذیرفت؟ چگونه میتوان توضیح داد؟ آیا واقعا انسانی حاضر میشود به هر علت و توجیه، انسان دیگری را در این حد زخم زند و بیازارد؟ متاسفانه پاسخ بدین پرسش مثبت است و در سطح جهان و ایران، مسبوق به سابقه است.
بهعنوان شواهدی در ایران آن همین چند سال جاری، چرا دکتر «عبدالکریم سروش» در بحث «دین و دولت» در اسلام، آن هم از زبان قرآن، در سالهای اخیر در بین اوصاف هزارگانه پروردگار، با تاکید در وصف الله میگوید: «خدای شکنجهگر»؟ (به زبان دیگر طرح الهیات شکنجه!)
اصلاحطلبی چون «جلاییپور» این ایام میگوید: سلول انفرادی و شکنجهگاه، برایش معبد و جای سلوک بود؟ جریان پهلویسم هم از «ساواک» (نماد شکنجه در ایران) در این سالها، پس از چند دهه عزلت، مجددا رونمایی کرده و نه تنها برای خودشان و حامیانشان این کار قبحی ندارد، بلکه امتیاز قلمداد شده و استقبال میشود!
۲. به نظرم در پاسخ بدین پرسش مهم میتوان گفت که چون در تاریخ و فرهنگمان «الهیات شکنجه» وجود داشته و رواج داشت؛ آن هم برخلاف نظر مثل آقای «محمدرضا نیکفر» (در مقاله ای تحت همین عنوان) که آن را تنها به اسلام نسبت می دهد، حتی پیش از اسلام و در داستان های چندهزار سال پیش، که از سوی «فردوسی» در شاهنامه با تفصیل نقل شده است: از شکنجه «ایرج»، فرزند «فریدون»، بدست برادرش «تور» گرفته (که تحت شکنجه مُرد) تا دستور شکنجه «کیخسرو» (شاهی که انسان کامل بود!)، برای برادرِ پدربزرگش («افراسیاب»)، و....
شرح بیشتر داستان اخیر بدین شکل است: در خون خواهی از قتل «سیاوش» (بدست افراسیاب، که سیاوش دامادش بود!)، به روایت شاهنامه در عهد کیخسرو، جنگی 60 ساله بین ایران و توران رخ می دهد. در نهایت پس از شکست تورانیان، افراسیاب که در دریاچه ارومیه پنهان شده بود به پیشنهاد «هوم» (عارف سرشناس!)، با شکنجه برادر افراسیاب، «گرسیوز»، افراسیاب از مخفیگاه بیرون آمد و بدست کیخسرو کشته شد.
در جلد چهارم شاهنامه؛ بیت 2318 به بعد کیخسرو، (خالقی مطلق: 1366، ص 319) به توصیه هوم می خوانیم:
چو فرمان دهد شهریار بلند / برادرش را پای کرده به بند
بیارید و بر کتف او خام گاو / بدوزند تا کم کند زور و تاو
برو پوست بدرید و زنهار خواست / جهان آفرین را همی یار خواست
چو بشنید آوازش افراسیاب / پر از درد گریان برآمد ز آب
اینان چرم گاو را به گردن گرسیوز دوختند، تا پوست بدناش پاره شد و نالههای جانسوز کرد تا بردارش برای نجات او، خودش را نشان داد. افراسیاب، پدربزرگ کیخسرو بود! (بیگانه نبود)، کیخسرو و هوم، هر دو عارف و اهل دل بودند (افراد عادی نبودند)؛ آنگاه اگر فردی که عارف هم نیست به غیر فامیلاش شکنجه روا دارد در ایران با این میراث فرهنگی، جای تعجب دارد؟
این داستان بنا به گزارش فردوسی تا عهد «ساسانیان»، همچنان استمرار داشته است. در کتاب از «رنگ گل تا رنج خار» (ص499)، استاد «غلامعلی سرّامی» (شاهنامهپژوه سرشناس) گزارش خوب و گستردهای از این سنخ اتفاقات در شاهنامه آورده است؛ از جمله:
به فرمان «پوراندخت»، «خسرو پرویز»، قاتل «اردشیر»، «شیرویه» را به دُم کره اسبی میبندد و و آن را میتازانند تا بر اثر شکنجه سرانجام جان میسپارد؛
بیرون کشیدن کتف و گذراندن طناب از شانه اسیران، که کار «شاپور ذوالاکتاف» با اعراب غسانی بود؛
یا پس از شکست «مانی» در مناظره با موبدان، به فرمان شاپور ذوالاکتاف، پوست مانی را میکنند و از کاه میانبارند و در مدخل شهر آویزان میکنند. و....
ادامه دارد👇👇👇
#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
♦️فرهنگ خودی و الهیات شکنجه؛ نیم نگاهی به شاهنامه /۱
✍دکتر محمد منصورنژاد
۱۱ مهر ۱۴۰۵
۱. دقیقترین مفهوم متضاد با صلح، به تعبیر «گالتونگ»، خشونت است. پایان خشونت آشکار مساوی است با «صلح منفی» و نبود خشونت پنهان و ساختاری، راه رسیدن به «صلح مثبت» است.
«شکنجه»، در کنار قتل (که بیشترین آن در جنگها رخ میدهد)، اوج خشونت آشکار بشری است. در شکنجه، کسی آگاهانه و ارادی، به فرد دیگری، آسیب های جدی میزند! چگونه میتوان چنین رفتاری را پذیرفت؟ چگونه میتوان توضیح داد؟ آیا واقعا انسانی حاضر میشود به هر علت و توجیه، انسان دیگری را در این حد زخم زند و بیازارد؟ متاسفانه پاسخ بدین پرسش مثبت است و در سطح جهان و ایران، مسبوق به سابقه است.
بهعنوان شواهدی در ایران آن همین چند سال جاری، چرا دکتر «عبدالکریم سروش» در بحث «دین و دولت» در اسلام، آن هم از زبان قرآن، در سالهای اخیر در بین اوصاف هزارگانه پروردگار، با تاکید در وصف الله میگوید: «خدای شکنجهگر»؟ (به زبان دیگر طرح الهیات شکنجه!)
اصلاحطلبی چون «جلاییپور» این ایام میگوید: سلول انفرادی و شکنجهگاه، برایش معبد و جای سلوک بود؟ جریان پهلویسم هم از «ساواک» (نماد شکنجه در ایران) در این سالها، پس از چند دهه عزلت، مجددا رونمایی کرده و نه تنها برای خودشان و حامیانشان این کار قبحی ندارد، بلکه امتیاز قلمداد شده و استقبال میشود!
۲. به نظرم در پاسخ بدین پرسش مهم میتوان گفت که چون در تاریخ و فرهنگمان «الهیات شکنجه» وجود داشته و رواج داشت؛ آن هم برخلاف نظر مثل آقای «محمدرضا نیکفر» (در مقاله ای تحت همین عنوان) که آن را تنها به اسلام نسبت می دهد، حتی پیش از اسلام و در داستان های چندهزار سال پیش، که از سوی «فردوسی» در شاهنامه با تفصیل نقل شده است: از شکنجه «ایرج»، فرزند «فریدون»، بدست برادرش «تور» گرفته (که تحت شکنجه مُرد) تا دستور شکنجه «کیخسرو» (شاهی که انسان کامل بود!)، برای برادرِ پدربزرگش («افراسیاب»)، و....
شرح بیشتر داستان اخیر بدین شکل است: در خون خواهی از قتل «سیاوش» (بدست افراسیاب، که سیاوش دامادش بود!)، به روایت شاهنامه در عهد کیخسرو، جنگی 60 ساله بین ایران و توران رخ می دهد. در نهایت پس از شکست تورانیان، افراسیاب که در دریاچه ارومیه پنهان شده بود به پیشنهاد «هوم» (عارف سرشناس!)، با شکنجه برادر افراسیاب، «گرسیوز»، افراسیاب از مخفیگاه بیرون آمد و بدست کیخسرو کشته شد.
در جلد چهارم شاهنامه؛ بیت 2318 به بعد کیخسرو، (خالقی مطلق: 1366، ص 319) به توصیه هوم می خوانیم:
چو فرمان دهد شهریار بلند / برادرش را پای کرده به بند
بیارید و بر کتف او خام گاو / بدوزند تا کم کند زور و تاو
برو پوست بدرید و زنهار خواست / جهان آفرین را همی یار خواست
چو بشنید آوازش افراسیاب / پر از درد گریان برآمد ز آب
اینان چرم گاو را به گردن گرسیوز دوختند، تا پوست بدناش پاره شد و نالههای جانسوز کرد تا بردارش برای نجات او، خودش را نشان داد. افراسیاب، پدربزرگ کیخسرو بود! (بیگانه نبود)، کیخسرو و هوم، هر دو عارف و اهل دل بودند (افراد عادی نبودند)؛ آنگاه اگر فردی که عارف هم نیست به غیر فامیلاش شکنجه روا دارد در ایران با این میراث فرهنگی، جای تعجب دارد؟
این داستان بنا به گزارش فردوسی تا عهد «ساسانیان»، همچنان استمرار داشته است. در کتاب از «رنگ گل تا رنج خار» (ص499)، استاد «غلامعلی سرّامی» (شاهنامهپژوه سرشناس) گزارش خوب و گستردهای از این سنخ اتفاقات در شاهنامه آورده است؛ از جمله:
به فرمان «پوراندخت»، «خسرو پرویز»، قاتل «اردشیر»، «شیرویه» را به دُم کره اسبی میبندد و و آن را میتازانند تا بر اثر شکنجه سرانجام جان میسپارد؛
بیرون کشیدن کتف و گذراندن طناب از شانه اسیران، که کار «شاپور ذوالاکتاف» با اعراب غسانی بود؛
یا پس از شکست «مانی» در مناظره با موبدان، به فرمان شاپور ذوالاکتاف، پوست مانی را میکنند و از کاه میانبارند و در مدخل شهر آویزان میکنند. و....
ادامه دارد👇👇👇
#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
👍18❤9👎3
♦️فرهنگ خودی و الهیات شکنجه؛ نیم نگاهی به شاهنامه /۲
✍دکتر محمد منصورنژاد
۱۱ مهر ۱۴۰۵
۳. ذکر نکتهی مهم دیگری هم سودمند است. در حالیکه در شاهنامه حتی از «ضحاک» (داستان ضحاک 499 بیت) و «اسکندر» (1908 بیت به روایت خالقی مطلق) یعنی متجاوزان به این سامان و پرچمداران خشونت، به تفصیل داستان مستقل گفته شده است، اما از مهمترین سردار صلح ایران غفلت شده و تنها به تعداد انگشتان یک دست، آن هم پراکنده و گذرا، در شاهنامه از «آرش کمانگیر» یاد شده است. (با اینکه یک قرن پیش از او «طبری» و معاصر او «ابوریجان بیرونی» از آرش گفتند!) شگفت آنکه حتی برخی چهرههای صلحپژوه کنونی ایران نمیدانند که «تیر و کمان» آرش، نماد صلح است و نه جنگ! چرا؟ چون در مواریث کهن و نیز معاصر، نامآوران صلح مورد بی مهری اند (حال آنکه فراوان از مصادیق خشونت، از جمله شکنجه گفته شده است). آرش از آن سو بزرگترین نماد صلح ایران است که اولا: تیرش را به سوی جانداری پرتاب نکرد (حال آنکه کارکرد تیر و کمان برای کشتن و زخم زدن است)، بلکه برای تعیین حدود ایران، با تمام توان تیر انداخت؛ جانی نگرفت، بلکه جان داد! (به تعبیر «سیاوش کسرایی»: آری آری؛ جان خود در تیر کرد آرش). و ثانیا: کارکرد پرتاب تیرش از مازندران و در عهد منوچهرشاه آن شد که صلحی بین ایران و توران پس از جنگی طولانی، رخ داد.
۴. با این وصف بنا به گزارش شاهنامه، فرهنگ استبدادی پردامنهی این سامان، شکنجه را به عنوان یک امر عادی پذیرفته و این ویژگی در اساطیر ایرانی امروز در مِخیال ایرانیان و ضمیر ناخودآگاه آنان بازتولید میشود، حال آنکه صلحآوران در حاشیه اند. بسیاری توان کنترل و تحلیل باطن و درون خود را نداشته و ناخواسته از جمله از شکنجه و شکنجهگر، در هزاره سوم دفاع میکنند یا دست کم از کنارش عادی گذر میکنند!
برای همین مردمسالاری و رسیدن به فضای واقعا آزادیخواهی در این مُلک راه همواری نیست و بی جهت نیست که «مشروطه ایرانی» و انقلابی که مهمترین شعارش «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» بود، مجددا و به سرعت میل به استبداد داشته و دارد.
۵. فرهیختگان این دیار در کنار کار تشکیلاتی سیاسی، حتما باید یک کار عمیق فرهنگی برای اصلاح ذهنیتها و پیش فرضهای ایرانیان داشته باشند. مفاد ضمایر ناخودآگاه را به هشیاری آورده و ویرایش و پیرایش جدّی کنند، وگرنه در این «دایره» یکسر به دور خود خواهیم چرخید! برای تحقق چنین غایتی، راهی جز «مطالعهی انتقادی» (نه ردِّ مطلق و نه اخذِ مطلق) متون پیشین و مواریث کهن نداریم. بین سَره و ناسَره تفکیک و تمییز قایل شده و ناسَرهها (از جمله شخصیتمداری، شکنجه و....) را جسورانه نفی کنیم و تنها به فضایل تن دهیم، بلکه ارزشهای متناسب با زمانه خلق کنیم و....
#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
✍دکتر محمد منصورنژاد
۱۱ مهر ۱۴۰۵
۳. ذکر نکتهی مهم دیگری هم سودمند است. در حالیکه در شاهنامه حتی از «ضحاک» (داستان ضحاک 499 بیت) و «اسکندر» (1908 بیت به روایت خالقی مطلق) یعنی متجاوزان به این سامان و پرچمداران خشونت، به تفصیل داستان مستقل گفته شده است، اما از مهمترین سردار صلح ایران غفلت شده و تنها به تعداد انگشتان یک دست، آن هم پراکنده و گذرا، در شاهنامه از «آرش کمانگیر» یاد شده است. (با اینکه یک قرن پیش از او «طبری» و معاصر او «ابوریجان بیرونی» از آرش گفتند!) شگفت آنکه حتی برخی چهرههای صلحپژوه کنونی ایران نمیدانند که «تیر و کمان» آرش، نماد صلح است و نه جنگ! چرا؟ چون در مواریث کهن و نیز معاصر، نامآوران صلح مورد بی مهری اند (حال آنکه فراوان از مصادیق خشونت، از جمله شکنجه گفته شده است). آرش از آن سو بزرگترین نماد صلح ایران است که اولا: تیرش را به سوی جانداری پرتاب نکرد (حال آنکه کارکرد تیر و کمان برای کشتن و زخم زدن است)، بلکه برای تعیین حدود ایران، با تمام توان تیر انداخت؛ جانی نگرفت، بلکه جان داد! (به تعبیر «سیاوش کسرایی»: آری آری؛ جان خود در تیر کرد آرش). و ثانیا: کارکرد پرتاب تیرش از مازندران و در عهد منوچهرشاه آن شد که صلحی بین ایران و توران پس از جنگی طولانی، رخ داد.
۴. با این وصف بنا به گزارش شاهنامه، فرهنگ استبدادی پردامنهی این سامان، شکنجه را به عنوان یک امر عادی پذیرفته و این ویژگی در اساطیر ایرانی امروز در مِخیال ایرانیان و ضمیر ناخودآگاه آنان بازتولید میشود، حال آنکه صلحآوران در حاشیه اند. بسیاری توان کنترل و تحلیل باطن و درون خود را نداشته و ناخواسته از جمله از شکنجه و شکنجهگر، در هزاره سوم دفاع میکنند یا دست کم از کنارش عادی گذر میکنند!
برای همین مردمسالاری و رسیدن به فضای واقعا آزادیخواهی در این مُلک راه همواری نیست و بی جهت نیست که «مشروطه ایرانی» و انقلابی که مهمترین شعارش «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» بود، مجددا و به سرعت میل به استبداد داشته و دارد.
۵. فرهیختگان این دیار در کنار کار تشکیلاتی سیاسی، حتما باید یک کار عمیق فرهنگی برای اصلاح ذهنیتها و پیش فرضهای ایرانیان داشته باشند. مفاد ضمایر ناخودآگاه را به هشیاری آورده و ویرایش و پیرایش جدّی کنند، وگرنه در این «دایره» یکسر به دور خود خواهیم چرخید! برای تحقق چنین غایتی، راهی جز «مطالعهی انتقادی» (نه ردِّ مطلق و نه اخذِ مطلق) متون پیشین و مواریث کهن نداریم. بین سَره و ناسَره تفکیک و تمییز قایل شده و ناسَرهها (از جمله شخصیتمداری، شکنجه و....) را جسورانه نفی کنیم و تنها به فضایل تن دهیم، بلکه ارزشهای متناسب با زمانه خلق کنیم و....
#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
👍20👎5❤3😍1
Forwarded from GiLAN.WAR
غریبه کی نأیه تی خانه بی ستم بداره
خو بوقعه یأ متولی وأ مؤحترم بداره
درخواست جمعی، بخشی از مردم گیلان از معلمان و کانون صنفی فرهنگیان گیلان:
با آغاز سال تحصیلی جدید و گشودهشدن درهای مدارس، صدها هزار دانشآموز کودک و نوجوان گیلک بار دیگر راهی کلاسهای درس میشوند. در این میان، پرسشی که هر سال در ذهن بخشی از مردم گیلان، دغدغهمندان و دوستداران زبان و هویت گیلکی شکل میگیرد، این است که جایگاه و نقش زبان گیلکی در نظام اموزشی و مدارس گیلان دقیقا کجاست؟
سیاست آموزش تکزبانه که در صد سال گذشته بر نظام آموزشی ایران حاکم بوده، پیامدها و چالشهای متعددی برای زبانهای غیرفارسی به همراه داشته است. زبان گیلکی نیز در نتیجه این سیاست های تبعیض امیز و عوامل مختلف اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و سیاسی با کاهش چشمگیر کاربرد در میان نسلهای جدید مواجه شده و نگرانی درباره تضعیف و احتمال از دست رفتن تدریجی آن، بیش از گذشته جدی است.
در این میان، معلمان گیلان میتوانند نقشی مهم و اثرگذار در حفظ و انتقال زبان گیلکی به نسل های اینده ایفا کنند.
تجربه مناطق مختلف ایران نیز نشان میدهد که معلمان، با وجود محدودیتهای موجود، در مواردی از ظرفیتهای موجود برای حفظ و کاربرد زبانهای مادری خود در محیطهای آموزشی استفاده کردهاند.
در اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ضمن تعیین فارسی بهعنوان زبان و خط رسمی و مشترک، استفاده از زبانهای غیر فارسی در مطبوعات و رسانههای گروهی و همچنین تدریس ادبیات آنها در مدارس را در کنار زبان فارسی آزاد اعلام کرده است.
بر این اساس، هرچند زبان فارسی جایگاه قانونی خود را در آموزش رسمی کشور دارد، اما این امر لزوماً به معنای حذف کامل زبانهای غیر فارسی از فضای آموزشی نیست. از این ظرفیت میتوان در چارچوب قوانین و مقررات موجود و متناسب با شرایط هر مدرسه و منطقه استفاده کرد؛ برای نمونه، معلمان میتوانند در توضیح برخی موضوعات مربوط به تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و ادبیات منطقه، در حد امکان از زبان گیلکی نیز بهره بگیرند و بدین ترتیب دانشآموزان را با زبان و میراث سرزمین خود گیلان آشناتر کنند.
بیتردید، مسئولیت اصلی حفظ و تقویت زبان های گوناگون بر عهده حاکمیت و نهادهای رسمی است.اختصاص بودجه، ایجاد زیرساختهای آموزشی، تولید محتوای مناسب و فراهمکردن امکان آموزش و پژوهش درباره زبانهای مختلف، از جمله اقداماتی ست که میتواند به حفظ و بالندگی این زبانها کمک کند.
با این حال، در شرایطی که حمایت نهادی و امکانات آموزشی برای زبانهای غیرفارسی با محدودیتهای جدی مواجه است، نقش جامعه مدنی، فرهنگیان، نویسندگان، پژوهشگران و دیگر افراد و نهادهای دغدغهمند اهمیت بیشتری پیدا میکند. معلمان، بهعنوان یکی از مهمترین گروههای اجتماعی در ارتباط مستقیم با نسل آینده،از ظرفیت ویژهای برای انتقال و حفظ میراث زبانی برخوردارند.
از این رو، ما جمعی از فعالان و دغدغهمندان گیلان، از معلمان گرامی گیلک و کانون صنفی فرهنگیان گیلان درخواست میکنیم در چارچوب قوانین و مقررات آموزشی و متناسب با شرایط و امکانات موجود، تا حد امکان از ظرفیت زبان گیلکی در محیطهای آموزشی استفاده کنند و دانشآموزان گیلک را با زبان، ادبیات، فرهنگ و میراث زبانی نیاکان خود بیش از پیش آشنا سازند.
این درخواست به معنای تقابل یا نفی جایگاه هیچ زبانی نیست، بلکه تأکیدی است بر ضرورت حفظ تنوع زبانی و فرهنگی و جلوگیری از فراموشی زبانی که بخش مهمی از حافظه تاریخی و فرهنگی مردم گیلان را در خود جای داده است.
زبانها معمولاً زمانی از میان میروند که انتقال آنها از نسلی به نسل دیگر متوقف شود. اگر امروز خانوادهها، فرهنگیان، نهادهای فرهنگی و دیگر اقشار جامعه برای حفظ و زنده نگهداشتن زبان گیلکی چارهای نیندیشند، ممکن است در آینده با نسلی مواجه شویم که ارتباط زبانی خود را با بخش مهمی از میراث فرهنگی نیاکانش از دست داده است؛ در آن زمان، افسوس و حسرت، جایگزین فرصتهایی خواهد شد که امروز در اختیار ماست.
حفظ زبان گیلکی، حفظ بخشی از میراث فرهنگی و تاریخی گیلان است؛ و این میراث، امانتی است که باید به نسلهای آینده سپرده شود.
با احترام
جمعی از فعالان و دغدغهمندان گیلان
https://t.me/GiLAN_WAR
خو بوقعه یأ متولی وأ مؤحترم بداره
درخواست جمعی، بخشی از مردم گیلان از معلمان و کانون صنفی فرهنگیان گیلان:
با آغاز سال تحصیلی جدید و گشودهشدن درهای مدارس، صدها هزار دانشآموز کودک و نوجوان گیلک بار دیگر راهی کلاسهای درس میشوند. در این میان، پرسشی که هر سال در ذهن بخشی از مردم گیلان، دغدغهمندان و دوستداران زبان و هویت گیلکی شکل میگیرد، این است که جایگاه و نقش زبان گیلکی در نظام اموزشی و مدارس گیلان دقیقا کجاست؟
سیاست آموزش تکزبانه که در صد سال گذشته بر نظام آموزشی ایران حاکم بوده، پیامدها و چالشهای متعددی برای زبانهای غیرفارسی به همراه داشته است. زبان گیلکی نیز در نتیجه این سیاست های تبعیض امیز و عوامل مختلف اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و سیاسی با کاهش چشمگیر کاربرد در میان نسلهای جدید مواجه شده و نگرانی درباره تضعیف و احتمال از دست رفتن تدریجی آن، بیش از گذشته جدی است.
در این میان، معلمان گیلان میتوانند نقشی مهم و اثرگذار در حفظ و انتقال زبان گیلکی به نسل های اینده ایفا کنند.
تجربه مناطق مختلف ایران نیز نشان میدهد که معلمان، با وجود محدودیتهای موجود، در مواردی از ظرفیتهای موجود برای حفظ و کاربرد زبانهای مادری خود در محیطهای آموزشی استفاده کردهاند.
در اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ضمن تعیین فارسی بهعنوان زبان و خط رسمی و مشترک، استفاده از زبانهای غیر فارسی در مطبوعات و رسانههای گروهی و همچنین تدریس ادبیات آنها در مدارس را در کنار زبان فارسی آزاد اعلام کرده است.
بر این اساس، هرچند زبان فارسی جایگاه قانونی خود را در آموزش رسمی کشور دارد، اما این امر لزوماً به معنای حذف کامل زبانهای غیر فارسی از فضای آموزشی نیست. از این ظرفیت میتوان در چارچوب قوانین و مقررات موجود و متناسب با شرایط هر مدرسه و منطقه استفاده کرد؛ برای نمونه، معلمان میتوانند در توضیح برخی موضوعات مربوط به تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و ادبیات منطقه، در حد امکان از زبان گیلکی نیز بهره بگیرند و بدین ترتیب دانشآموزان را با زبان و میراث سرزمین خود گیلان آشناتر کنند.
بیتردید، مسئولیت اصلی حفظ و تقویت زبان های گوناگون بر عهده حاکمیت و نهادهای رسمی است.اختصاص بودجه، ایجاد زیرساختهای آموزشی، تولید محتوای مناسب و فراهمکردن امکان آموزش و پژوهش درباره زبانهای مختلف، از جمله اقداماتی ست که میتواند به حفظ و بالندگی این زبانها کمک کند.
با این حال، در شرایطی که حمایت نهادی و امکانات آموزشی برای زبانهای غیرفارسی با محدودیتهای جدی مواجه است، نقش جامعه مدنی، فرهنگیان، نویسندگان، پژوهشگران و دیگر افراد و نهادهای دغدغهمند اهمیت بیشتری پیدا میکند. معلمان، بهعنوان یکی از مهمترین گروههای اجتماعی در ارتباط مستقیم با نسل آینده،از ظرفیت ویژهای برای انتقال و حفظ میراث زبانی برخوردارند.
از این رو، ما جمعی از فعالان و دغدغهمندان گیلان، از معلمان گرامی گیلک و کانون صنفی فرهنگیان گیلان درخواست میکنیم در چارچوب قوانین و مقررات آموزشی و متناسب با شرایط و امکانات موجود، تا حد امکان از ظرفیت زبان گیلکی در محیطهای آموزشی استفاده کنند و دانشآموزان گیلک را با زبان، ادبیات، فرهنگ و میراث زبانی نیاکان خود بیش از پیش آشنا سازند.
این درخواست به معنای تقابل یا نفی جایگاه هیچ زبانی نیست، بلکه تأکیدی است بر ضرورت حفظ تنوع زبانی و فرهنگی و جلوگیری از فراموشی زبانی که بخش مهمی از حافظه تاریخی و فرهنگی مردم گیلان را در خود جای داده است.
زبانها معمولاً زمانی از میان میروند که انتقال آنها از نسلی به نسل دیگر متوقف شود. اگر امروز خانوادهها، فرهنگیان، نهادهای فرهنگی و دیگر اقشار جامعه برای حفظ و زنده نگهداشتن زبان گیلکی چارهای نیندیشند، ممکن است در آینده با نسلی مواجه شویم که ارتباط زبانی خود را با بخش مهمی از میراث فرهنگی نیاکانش از دست داده است؛ در آن زمان، افسوس و حسرت، جایگزین فرصتهایی خواهد شد که امروز در اختیار ماست.
حفظ زبان گیلکی، حفظ بخشی از میراث فرهنگی و تاریخی گیلان است؛ و این میراث، امانتی است که باید به نسلهای آینده سپرده شود.
با احترام
جمعی از فعالان و دغدغهمندان گیلان
https://t.me/GiLAN_WAR
Telegram
GiLAN.WAR
تا جان در تن و سر در بدن هست
گیلان را به قزلباش نمیگذاریم
لینک اینستاگرام
https://www.instagram.com/gilan.war?igsi=emd4bzcwaWlqeHA2&utm_source=qr
گیلان را به قزلباش نمیگذاریم
لینک اینستاگرام
https://www.instagram.com/gilan.war?igsi=emd4bzcwaWlqeHA2&utm_source=qr
👏33👎8🤣8👍2👌2
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸
♦️الهیاتِ شکنجه!
✍ایرج رضایی
یازدهم مهرماه ۱۴۰۵
در بحثهایی که دربارهٔ شکنجه، استبداد و میراث فرهنگی ایرانی شکل گرفته، گاه سه سطح متفاوت از سخن در هم میآمیزند: وجود خشونت در یک فرهنگ یا متن، معنا دادن به یک تجربهٔ خشونتآمیز، و مشروعیت بخشیدن یا تقدیس خشونت. حال آنکه فاصلهٔ میان این سه بسیار زیاد است. اگر این تمایز نادیده گرفته شود، ممکن است از وجود چند روایت شکنجه در کتابی چون شاهنامه به «الهیات شکنجه» برسیم، یا از روایت یک زندانی دربارهٔ تأثیر شخصی زندان بر او، به نتیجهای چون «تقدیس شکنجه» دست یابیم؛ در حالی که هیچیک از این نتیجهگیریها به خودی خود موجّه و منطقی نیست.
از شکنجهٔ گرسیوز به فرمان کیخسرو برای بیرون کشیدن افراسیاب از مخفیگاه، نمیتوان نتیجه گرفت که در ایران پیش از اسلام «الهیات شکنجه» وجود داشته است. وجود شکنجه با مشروعیتبخشی قدسی به شکنجه یکی نیست. اگر اصطلاح «الهیات شکنجه» را به معنای دقیق آن به کار ببریم، باید نشان دهیم که یک دستگاه الهیاتی یا دینی چگونه شکنجه را به امر مقدس، ارادهٔ الهی یا حقیقت دینی پیوند میزند و از این طریق آن را مشروع جلوه میدهد.
اینکه در اثری حماسی، پادشاهی آرمانی، در یک مورد و موقعیت خاص، دشمن خود را شکنجه میکند، برای اثبات چنین مدعایی کافی نیست. ضمن این که شاهنامه بیش از هر چیز، حماسهای ادبی است با منطق درونی و بوطیقای خاص خود، که جهان جنگ، قدرت، کینخواهی، پهلوانی، تراژدی و اخلاق را همزمان بازنمایی میکند. بنابراین وجود خشونت در آن لزوماً به معنای تأیید خشونت از سوی فردوسی نیست. راوی یک عمل خشونتآمیز بودن با مدافع اخلاقی آن عمل بودن تفاوت دارد. حتی ممکن است متن ادبی با بازنمایی خشونت، در واقع پیامدهای ویرانگر آن را به نمایش بگذارد.
البته این نکته که کیخسرو در شاهنامه شخصیتی ممتاز و حتی قدسی تلقی میشود و در عین حال، در ماجرای گرسیوز دستور شکنجه میدهد، پرسش مهم و تأملبرانگیزی را ایجاد میکند؛ اما این پرسش الزاماً به «الهیات شکنجه» ختم نمیشود. پرسش دقیقتر این است که در جهان اخلاقی شاهنامه، چگونه ممکن است شخصیتی آرمانی در شرایطی به خشونت متوسل شود و متن در یک چنین موقعیتی، چه نسبتی میان عدالت، انتقام، قدرت و خشونت برقرار میکند. این پرسش به گمانم از برچسبگذاری و استنباطهای سطحی و شتابزده مهمتر است.
در گذار از میراث روایی خشونت به ناخودآگاه ایرانی و سپس به استبداد سیاسی معاصر هم، این ادعا که شاهنامه و دیگر متون ایرانی خشونت را بازنمایی کردهاند، قابل بررسی است؛ اما اینکه بگوییم این بازنماییها در «ضمیر ناخودآگاه ایرانیان» رسوب کرده و موجب بازتولید استبداد در روزگار جدید شدهاند، نیازمند شواهد و سازوکارهای بسیار بیشتری است. نمیتوان صرفاً با نشان دادن یک روایت چند هزار ساله، تأثیر عِلیّ آن را بر رفتار سیاسی انسان معاصر اثبات کرد.
دیگر اینکه اگر کسی، به دور از حزم و بدون در نظر گرفتن بلاغت و بافت و موقعیتی که در آن به سر میبرد، که البته این یکی قابل نقد است، ادعا کند که توانسته از یک وضعیت تحمیلی، برای خود معنایی مثبت استخراج کند، نمیتوان نتیجه گرفت که او قصد داشته آن وضعیت تحمیلی را ذاتاً خوب، مشروع یا مطلوب جلوه دهد. هیچ ملازمه منطقی میان این دو وجود ندارد. انسان ممکن است از یک تجربه دردناک، تحمیلی یا حتی ناعادلانه معنایی شخصی و سازنده استخراج کند، بیآنکه آن تجربه را برای دیگران مطلوب بداند یا اصل آن را مشروع تلقی کند. زندانیای ممکن است در زندان کتاب بخواند، بیندیشد، دعا کند یا خودشناسی کند؛ اما این امر به هیچ وجه به معنای دفاع او از زندان نیست. حتی میتوان گفت توانایی تبدیل رنج به معنا یکی از اَشکال مقاومت انسانی در برابر رنج است.
مخلص کلام این که اگر به دیدهٔ خرد و انصاف بنگریم، هر روایت خشونت، تقدیس خشونت نیست؛ هر معنابخشی به رنج، توجیه رنج نیست؛ و هر حضور امر قدسی در کنار خشونت، الزاماً «الهیات شکنجه» نمیسازد. اگر بخواهیم میراث فرهنگی و ادبی خود را واقعاً انتقادی بخوانیم، باید بتوانیم همزمان دو کار انجام دهیم: خشونتهای گذشته را ببینیم و از عادیسازی آنها پرهیز کنیم؛ اما در عین حال، از نسبت دادن معنا و نیتی که متن یا شخص لزوماً نگفته است نیز اجتناب کنیم. مطالعه انتقادی میراث، دقیقاً در همین نقطه آغاز میشود. تقدیس گذشته، روا نیست، اما محکومیت نسنجیده و شتابکارانهٔ آن نیز در میزان عقل و انصاف، وزنی ندارد.
@irajrezaie
#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
♦️الهیاتِ شکنجه!
✍ایرج رضایی
یازدهم مهرماه ۱۴۰۵
در بحثهایی که دربارهٔ شکنجه، استبداد و میراث فرهنگی ایرانی شکل گرفته، گاه سه سطح متفاوت از سخن در هم میآمیزند: وجود خشونت در یک فرهنگ یا متن، معنا دادن به یک تجربهٔ خشونتآمیز، و مشروعیت بخشیدن یا تقدیس خشونت. حال آنکه فاصلهٔ میان این سه بسیار زیاد است. اگر این تمایز نادیده گرفته شود، ممکن است از وجود چند روایت شکنجه در کتابی چون شاهنامه به «الهیات شکنجه» برسیم، یا از روایت یک زندانی دربارهٔ تأثیر شخصی زندان بر او، به نتیجهای چون «تقدیس شکنجه» دست یابیم؛ در حالی که هیچیک از این نتیجهگیریها به خودی خود موجّه و منطقی نیست.
از شکنجهٔ گرسیوز به فرمان کیخسرو برای بیرون کشیدن افراسیاب از مخفیگاه، نمیتوان نتیجه گرفت که در ایران پیش از اسلام «الهیات شکنجه» وجود داشته است. وجود شکنجه با مشروعیتبخشی قدسی به شکنجه یکی نیست. اگر اصطلاح «الهیات شکنجه» را به معنای دقیق آن به کار ببریم، باید نشان دهیم که یک دستگاه الهیاتی یا دینی چگونه شکنجه را به امر مقدس، ارادهٔ الهی یا حقیقت دینی پیوند میزند و از این طریق آن را مشروع جلوه میدهد.
اینکه در اثری حماسی، پادشاهی آرمانی، در یک مورد و موقعیت خاص، دشمن خود را شکنجه میکند، برای اثبات چنین مدعایی کافی نیست. ضمن این که شاهنامه بیش از هر چیز، حماسهای ادبی است با منطق درونی و بوطیقای خاص خود، که جهان جنگ، قدرت، کینخواهی، پهلوانی، تراژدی و اخلاق را همزمان بازنمایی میکند. بنابراین وجود خشونت در آن لزوماً به معنای تأیید خشونت از سوی فردوسی نیست. راوی یک عمل خشونتآمیز بودن با مدافع اخلاقی آن عمل بودن تفاوت دارد. حتی ممکن است متن ادبی با بازنمایی خشونت، در واقع پیامدهای ویرانگر آن را به نمایش بگذارد.
البته این نکته که کیخسرو در شاهنامه شخصیتی ممتاز و حتی قدسی تلقی میشود و در عین حال، در ماجرای گرسیوز دستور شکنجه میدهد، پرسش مهم و تأملبرانگیزی را ایجاد میکند؛ اما این پرسش الزاماً به «الهیات شکنجه» ختم نمیشود. پرسش دقیقتر این است که در جهان اخلاقی شاهنامه، چگونه ممکن است شخصیتی آرمانی در شرایطی به خشونت متوسل شود و متن در یک چنین موقعیتی، چه نسبتی میان عدالت، انتقام، قدرت و خشونت برقرار میکند. این پرسش به گمانم از برچسبگذاری و استنباطهای سطحی و شتابزده مهمتر است.
در گذار از میراث روایی خشونت به ناخودآگاه ایرانی و سپس به استبداد سیاسی معاصر هم، این ادعا که شاهنامه و دیگر متون ایرانی خشونت را بازنمایی کردهاند، قابل بررسی است؛ اما اینکه بگوییم این بازنماییها در «ضمیر ناخودآگاه ایرانیان» رسوب کرده و موجب بازتولید استبداد در روزگار جدید شدهاند، نیازمند شواهد و سازوکارهای بسیار بیشتری است. نمیتوان صرفاً با نشان دادن یک روایت چند هزار ساله، تأثیر عِلیّ آن را بر رفتار سیاسی انسان معاصر اثبات کرد.
دیگر اینکه اگر کسی، به دور از حزم و بدون در نظر گرفتن بلاغت و بافت و موقعیتی که در آن به سر میبرد، که البته این یکی قابل نقد است، ادعا کند که توانسته از یک وضعیت تحمیلی، برای خود معنایی مثبت استخراج کند، نمیتوان نتیجه گرفت که او قصد داشته آن وضعیت تحمیلی را ذاتاً خوب، مشروع یا مطلوب جلوه دهد. هیچ ملازمه منطقی میان این دو وجود ندارد. انسان ممکن است از یک تجربه دردناک، تحمیلی یا حتی ناعادلانه معنایی شخصی و سازنده استخراج کند، بیآنکه آن تجربه را برای دیگران مطلوب بداند یا اصل آن را مشروع تلقی کند. زندانیای ممکن است در زندان کتاب بخواند، بیندیشد، دعا کند یا خودشناسی کند؛ اما این امر به هیچ وجه به معنای دفاع او از زندان نیست. حتی میتوان گفت توانایی تبدیل رنج به معنا یکی از اَشکال مقاومت انسانی در برابر رنج است.
مخلص کلام این که اگر به دیدهٔ خرد و انصاف بنگریم، هر روایت خشونت، تقدیس خشونت نیست؛ هر معنابخشی به رنج، توجیه رنج نیست؛ و هر حضور امر قدسی در کنار خشونت، الزاماً «الهیات شکنجه» نمیسازد. اگر بخواهیم میراث فرهنگی و ادبی خود را واقعاً انتقادی بخوانیم، باید بتوانیم همزمان دو کار انجام دهیم: خشونتهای گذشته را ببینیم و از عادیسازی آنها پرهیز کنیم؛ اما در عین حال، از نسبت دادن معنا و نیتی که متن یا شخص لزوماً نگفته است نیز اجتناب کنیم. مطالعه انتقادی میراث، دقیقاً در همین نقطه آغاز میشود. تقدیس گذشته، روا نیست، اما محکومیت نسنجیده و شتابکارانهٔ آن نیز در میزان عقل و انصاف، وزنی ندارد.
@irajrezaie
#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
👍14👎12❤1
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸
♦️[مقایسهی دو روایت در بارهی زندان انفرادی]
✍️وحدتی
۱۲ مهر ۱۴۰۵
«من در یک وضعیت تحمیلی توانستم از خلوت خودم استفاده کنم.»
و:
«انفرادی تجربهای مؤثر و بالنده است، میتواند فرصتی بینظیر باشد و حتی دلم برای آن خلوت تنگ میشود.»
شما این دو روایت را با هم مقایسه کنید، نتیجه مقایسه بسیار ساده است:
اولی روایت یک مکانیسم بقا و معنادهی شخصی است؛ دومی یک چارچوببندی ارزشی از یک تجربهی خشونتبار است.
انفرادی یک «خلوت»! نیست که انسان آزادانه انتخابش کرده باشد. «خلوت» نامی است که از منظر تجربهی فردی میتوان بر آن گذاشت؛ اما از منظر سیاسی، نمیتواند به آن عنوان «یک فرصت بینظیر» داد . اگر من در یک سلول انفرادی شعر بنویسم و بگویم «این شعر به من کمک کرد زنده بمانم»، این روایت دربارهی ظرفیت انسان برای مقاومت است.
اما اگر بگویم «انفرادی فرصت بینظیری برای رشد و بالندگی و درونکاوی بود و من دلم برایش تنگ شده است» آن هم در حالیکه همگان واقفند که حبس انفرادی، بهویژه دربارهی زندانیان سیاسی، صرفاً یک اتاق ساکت برای مطالعه و مراقبه نبوده است و گزارشهای حقوق بشری بارها آن را در کنار شکنجه و فشار برای اخذ اعترافات قرار دادهاند، دارم معنای اجتماعیِ تجربه را تغییر میدهم.
این دو یکی نیستند .
یک نکتهی دیگر هم هست:
میان «معنابخشی شخصی به رنج» و «روایت عمومیِ یک کنشگر سیاسی از رنج» تفاوت وجود دارد.
ممکن است یک انسان عادی، برای تابآوردنِ یک وضعیت تحمیلی، از آن معنایی معنوی استخراج کند. این میتواند حتی یک مکانیسم مقاومت روانی و انسانی باشد. هیچ اشکالی هم ندارد.
اما وقتی گوینده یک فعال اجتماعی و سیاسی است، ماجرا تغییر میکند.
از چنین فردی فقط انتظار نداریم بگوید «من در این رنج چه کشف کردم؟»؛ انتظار داریم بتواند بپرسد: «چه ساختار قدرتی این خلوت را تولید کرد؟ چه حقی نقض شد؟ و چگونه باید مانع تکرار آن شد؟»
اتفاقاً اینجا «معنویسازی» میتواند مسئلهساز هم باشد؛ نه به این دلیل که معنویت فینفسه بد است، بلکه چون ممکن است رنج را از علت جدا کند.
چطور ممکن است یک فردِ جامعهشناس و فعال مدنی، چارچوب روایت را چنان تغییر دهد که نیمهی خشونتبار ماجرا و ساختاری که این «خلوت» را به او تحمیل کرده است ، در سایه بیفتد و آنگاه این تجربهی سراسر وحشت را به یک روایت رمانتیک بدل کند و از تجربهی رنج و بیعدالتی، حکایت معنویت و معرفت بسازد.
#عرفان_اسلامی
#معنویسازی_فقر
#معنویسازی_رنج
#معنویسازی_شکنجه
#محمدرضا_جلاییپور
#spiritualization_of_torture
#spiritualization_of_poverty
@NewHasanMohaddesi
♦️[مقایسهی دو روایت در بارهی زندان انفرادی]
✍️وحدتی
۱۲ مهر ۱۴۰۵
«من در یک وضعیت تحمیلی توانستم از خلوت خودم استفاده کنم.»
و:
«انفرادی تجربهای مؤثر و بالنده است، میتواند فرصتی بینظیر باشد و حتی دلم برای آن خلوت تنگ میشود.»
شما این دو روایت را با هم مقایسه کنید، نتیجه مقایسه بسیار ساده است:
اولی روایت یک مکانیسم بقا و معنادهی شخصی است؛ دومی یک چارچوببندی ارزشی از یک تجربهی خشونتبار است.
انفرادی یک «خلوت»! نیست که انسان آزادانه انتخابش کرده باشد. «خلوت» نامی است که از منظر تجربهی فردی میتوان بر آن گذاشت؛ اما از منظر سیاسی، نمیتواند به آن عنوان «یک فرصت بینظیر» داد . اگر من در یک سلول انفرادی شعر بنویسم و بگویم «این شعر به من کمک کرد زنده بمانم»، این روایت دربارهی ظرفیت انسان برای مقاومت است.
اما اگر بگویم «انفرادی فرصت بینظیری برای رشد و بالندگی و درونکاوی بود و من دلم برایش تنگ شده است» آن هم در حالیکه همگان واقفند که حبس انفرادی، بهویژه دربارهی زندانیان سیاسی، صرفاً یک اتاق ساکت برای مطالعه و مراقبه نبوده است و گزارشهای حقوق بشری بارها آن را در کنار شکنجه و فشار برای اخذ اعترافات قرار دادهاند، دارم معنای اجتماعیِ تجربه را تغییر میدهم.
این دو یکی نیستند .
یک نکتهی دیگر هم هست:
میان «معنابخشی شخصی به رنج» و «روایت عمومیِ یک کنشگر سیاسی از رنج» تفاوت وجود دارد.
ممکن است یک انسان عادی، برای تابآوردنِ یک وضعیت تحمیلی، از آن معنایی معنوی استخراج کند. این میتواند حتی یک مکانیسم مقاومت روانی و انسانی باشد. هیچ اشکالی هم ندارد.
اما وقتی گوینده یک فعال اجتماعی و سیاسی است، ماجرا تغییر میکند.
از چنین فردی فقط انتظار نداریم بگوید «من در این رنج چه کشف کردم؟»؛ انتظار داریم بتواند بپرسد: «چه ساختار قدرتی این خلوت را تولید کرد؟ چه حقی نقض شد؟ و چگونه باید مانع تکرار آن شد؟»
اتفاقاً اینجا «معنویسازی» میتواند مسئلهساز هم باشد؛ نه به این دلیل که معنویت فینفسه بد است، بلکه چون ممکن است رنج را از علت جدا کند.
چطور ممکن است یک فردِ جامعهشناس و فعال مدنی، چارچوب روایت را چنان تغییر دهد که نیمهی خشونتبار ماجرا و ساختاری که این «خلوت» را به او تحمیل کرده است ، در سایه بیفتد و آنگاه این تجربهی سراسر وحشت را به یک روایت رمانتیک بدل کند و از تجربهی رنج و بیعدالتی، حکایت معنویت و معرفت بسازد.
#عرفان_اسلامی
#معنویسازی_فقر
#معنویسازی_رنج
#معنویسازی_شکنجه
#محمدرضا_جلاییپور
#spiritualization_of_torture
#spiritualization_of_poverty
@NewHasanMohaddesi
👍21👎2❤1🤣1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️ایران استثنا است! ما تافتهی جدابافته هستیم!
بازنشر: ۱۳ مهر ۱۴۰۵
گیلکها وقتی با اینجور ادعاهای بزرگ بیپایه مواجه میشوند، تعبیری دو کلمهای را بهکار میبرند که ادب اجازه نمیدهد بیان کنم. حیف که ادب دائم جلوی مرا میگیرد!
استثناگراییی دکتر طباطبایی را میتوانید اینجا بخوانید: "ما ملت غیبیم ..."
https://www.entekhab.ir/fa/amp/news/368831
#ایران
#استثناگرایی
#ایرانشهریگری
#سیدجواد_طباطبایی
#ایدهئولوژی_ملیگرایی
@NewHasanMohaddesi
بازنشر: ۱۳ مهر ۱۴۰۵
گیلکها وقتی با اینجور ادعاهای بزرگ بیپایه مواجه میشوند، تعبیری دو کلمهای را بهکار میبرند که ادب اجازه نمیدهد بیان کنم. حیف که ادب دائم جلوی مرا میگیرد!
استثناگراییی دکتر طباطبایی را میتوانید اینجا بخوانید: "ما ملت غیبیم ..."
https://www.entekhab.ir/fa/amp/news/368831
#ایران
#استثناگرایی
#ایرانشهریگری
#سیدجواد_طباطبایی
#ایدهئولوژی_ملیگرایی
@NewHasanMohaddesi
❤26👍17👎3😁3🤣2🔥1
♦️نقدِ نقد: تاملی مجدد بر الهیات شکنجه، با تاکید بر شاهنامه /۱
✍️دکتر محمد منصورنژاد
۱۳ مهر ۱۴۰۵
دوست ارجمندی بر یاداشتم تحت عنوان «فرهنگ خودی و الهیات شکنجه»، در کانال «زیر سقف آسمان» نقدی نوشتند که عصاره سخن این دوست آن است که باید بین سه سطح بحث، تفکیک قایل شد: وجود خشونت در متن؛ معنا دادن به تجربه خشونت آمیز؛ و مشروعیت بخشیدن یا تقدیس خشونت. و این مدعا را تاکید کردند که وجود مصادیق محدود شکنجه در شاهنامه به معنای معنا بخشی و تقدیس آن نیست، همانگونه که روایت فردوسی از آن متن به معنای تایید آن محتوا نمی باشد. در این باب مایلم نکاتی را عرض کنم:
۱. از نقد باید استقبال نمود چون حیات علم، به نقد است. اما کاش نقد عالمانه تر و عمیق تری بر این یادداشت می خواندم؛ به ویژه نقدی که در حاشیه نماند و به متن بپردازد. متن آن نوشتار، مساله وجود «خشونت» جدی و گسترده در ایران قدیم و جدید است و «شکنجه» تنها یکی از مصادیق آن است. مساله اصلی آن است که شاهنامه مهمترین سند ایرانشهری است و خشونت (و گاه شکنجه) در جای جای اغلب داستان هایش، موج می زند. با این میراث کهن، که در کنار امتیازات، الهام بخش خشونت هم هست، چه کنیم؟ مگر تبیین شکنجه به عنوان یک رفتار بشری به این سادگی است؟ در ذهن و دل شکنجه¬گر چه می گذرد و بر اساس چه باورها و الهیاتی به اینجا می رسد که انسان دیگری را زجرکُش کند تا به هدفش برسد؟ و بدتر اینکه دیگرانی به عادی سازی و موجه سازی این هم عمل وحشیانه بپردازند!
۲. ابتدا باید از این دوست نادیده تشکر کنم که هم متنم را خواند و هم به من فرصت و انگیزه مجددا نوشتن چیزهایی را داد، که کمتر علاقه دارم به تفصیل ورود کنم. ویژگی و بلکه امتیاز مهم کانال «زیر سقف آُسمان»، به مدیریت دوست فرزانه، دکتر «حسن محدثی» گرامی آن است که برخی اسرارِ مگو، که در رسانه های رسمی و حتی محافل دانشگاهی نمی توان گفت، در این کانال خوب می آید.
با استادی روی داستان اول مثنوی معنوی (کنیزک و ....) در جمعی گفتگوی انتقادی داشتم. پس از نشست، زنگ زدند و گفتند اشکالات شما وارد است، اما اگر این نکات را در کلاس بگویم، دیگر از تدریس در دانشگاه منع می شوم! و.... اما در این فضا تلگرامی، برخی نکات راحت تر می آید.
۳. سطح بندی دوستمان از بحث هم خوب بوده و شرط لازم یک بحث روشمند است؛ اما شرط کافی نیست. چرا که در اینجا فرض شده است که روش واحدی برای نظریه پردازی علمی وجود دارد، حال آنکه سوژه ها همسان نیستند. دست کم به قول «هابرماس» در کتاب «دانش و علایق بشری»؛ آدمیان سه لایه معرفت، همراه با سه نوع روش، دارند: یک: لایه نخست، عبارت است از تعلق به مهار و پیش بینی که علوم تجربی چنین غایتی را تامین می کنند و مباحث ابطال پذیری و... در این لایه مطرح اند. دو: تعلق ما به فهم و در اینجا روشهای تفسیری بکار گرفته شده و در این لایه، به جای ابطال، «اجماع»، گره گشاست. مباحث هرمنوتیکی و تفسیر متون و یا فهم از تاریخ و... در این لایه مطرح اند. سه: لایه تعلق به «رهایی» است که در آن از روش انتقادی و دیالکتیکی استفاده می شود. با این وصف اظهار نظر در باب مسایل تاریخی اسطوره ای، روش علوم تجربی را ندارد که با مشاهده سروکار داشته باشد. داستان های شاهنامه را که نمی توان با روش های علوم اجتماعی مستند کرد توضیح داد. برابر منطق این دوست، چون اصلا برای وجود شخصیتی بنام «کیخسرو» در این سامان، هیچ سند مکتوبی که متواتر باشد نداریم و حتی سند شاهنامه فردوسی که شاهنامه ابومنصوری در حدود هزار سال پیش ( و نه عهد اسطوره ای!) است، نیز جز چند صفحه در اختیار نیست، پس اصلا نمی توانیم بگوییم کیخسرویی وجود داشته است!. اگر تاریخ ایران را با این روش پژوهشی بخوانیم، کل شاهنامه را باید تعطیل کنیم. چون روی کسانی عمدتا مانور می دهد که برای بسیاری از آنان هیچ سند تاریخی (چه مکتوب و چه عینی) نداریم. اما راه مطالعه تاریخ آن هم کهن، این سنخ کار نیست.
اینجا روش های هرمنوتیکی و پدیدارشناسی بکار می آیند. از این رو درخواست دوستمان برای مستندات و شواهد اگر مراد مستند تجربی باشد، به جهت بی دقتی در باب لایه های معرفت است و اگر یافتن شواهد در شاهنامه باشد، فکر می کنم خوب شاهنامه را ورق نزدند!
ادامه دارد👇👇👇
#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
✍️دکتر محمد منصورنژاد
۱۳ مهر ۱۴۰۵
دوست ارجمندی بر یاداشتم تحت عنوان «فرهنگ خودی و الهیات شکنجه»، در کانال «زیر سقف آسمان» نقدی نوشتند که عصاره سخن این دوست آن است که باید بین سه سطح بحث، تفکیک قایل شد: وجود خشونت در متن؛ معنا دادن به تجربه خشونت آمیز؛ و مشروعیت بخشیدن یا تقدیس خشونت. و این مدعا را تاکید کردند که وجود مصادیق محدود شکنجه در شاهنامه به معنای معنا بخشی و تقدیس آن نیست، همانگونه که روایت فردوسی از آن متن به معنای تایید آن محتوا نمی باشد. در این باب مایلم نکاتی را عرض کنم:
۱. از نقد باید استقبال نمود چون حیات علم، به نقد است. اما کاش نقد عالمانه تر و عمیق تری بر این یادداشت می خواندم؛ به ویژه نقدی که در حاشیه نماند و به متن بپردازد. متن آن نوشتار، مساله وجود «خشونت» جدی و گسترده در ایران قدیم و جدید است و «شکنجه» تنها یکی از مصادیق آن است. مساله اصلی آن است که شاهنامه مهمترین سند ایرانشهری است و خشونت (و گاه شکنجه) در جای جای اغلب داستان هایش، موج می زند. با این میراث کهن، که در کنار امتیازات، الهام بخش خشونت هم هست، چه کنیم؟ مگر تبیین شکنجه به عنوان یک رفتار بشری به این سادگی است؟ در ذهن و دل شکنجه¬گر چه می گذرد و بر اساس چه باورها و الهیاتی به اینجا می رسد که انسان دیگری را زجرکُش کند تا به هدفش برسد؟ و بدتر اینکه دیگرانی به عادی سازی و موجه سازی این هم عمل وحشیانه بپردازند!
۲. ابتدا باید از این دوست نادیده تشکر کنم که هم متنم را خواند و هم به من فرصت و انگیزه مجددا نوشتن چیزهایی را داد، که کمتر علاقه دارم به تفصیل ورود کنم. ویژگی و بلکه امتیاز مهم کانال «زیر سقف آُسمان»، به مدیریت دوست فرزانه، دکتر «حسن محدثی» گرامی آن است که برخی اسرارِ مگو، که در رسانه های رسمی و حتی محافل دانشگاهی نمی توان گفت، در این کانال خوب می آید.
با استادی روی داستان اول مثنوی معنوی (کنیزک و ....) در جمعی گفتگوی انتقادی داشتم. پس از نشست، زنگ زدند و گفتند اشکالات شما وارد است، اما اگر این نکات را در کلاس بگویم، دیگر از تدریس در دانشگاه منع می شوم! و.... اما در این فضا تلگرامی، برخی نکات راحت تر می آید.
۳. سطح بندی دوستمان از بحث هم خوب بوده و شرط لازم یک بحث روشمند است؛ اما شرط کافی نیست. چرا که در اینجا فرض شده است که روش واحدی برای نظریه پردازی علمی وجود دارد، حال آنکه سوژه ها همسان نیستند. دست کم به قول «هابرماس» در کتاب «دانش و علایق بشری»؛ آدمیان سه لایه معرفت، همراه با سه نوع روش، دارند: یک: لایه نخست، عبارت است از تعلق به مهار و پیش بینی که علوم تجربی چنین غایتی را تامین می کنند و مباحث ابطال پذیری و... در این لایه مطرح اند. دو: تعلق ما به فهم و در اینجا روشهای تفسیری بکار گرفته شده و در این لایه، به جای ابطال، «اجماع»، گره گشاست. مباحث هرمنوتیکی و تفسیر متون و یا فهم از تاریخ و... در این لایه مطرح اند. سه: لایه تعلق به «رهایی» است که در آن از روش انتقادی و دیالکتیکی استفاده می شود. با این وصف اظهار نظر در باب مسایل تاریخی اسطوره ای، روش علوم تجربی را ندارد که با مشاهده سروکار داشته باشد. داستان های شاهنامه را که نمی توان با روش های علوم اجتماعی مستند کرد توضیح داد. برابر منطق این دوست، چون اصلا برای وجود شخصیتی بنام «کیخسرو» در این سامان، هیچ سند مکتوبی که متواتر باشد نداریم و حتی سند شاهنامه فردوسی که شاهنامه ابومنصوری در حدود هزار سال پیش ( و نه عهد اسطوره ای!) است، نیز جز چند صفحه در اختیار نیست، پس اصلا نمی توانیم بگوییم کیخسرویی وجود داشته است!. اگر تاریخ ایران را با این روش پژوهشی بخوانیم، کل شاهنامه را باید تعطیل کنیم. چون روی کسانی عمدتا مانور می دهد که برای بسیاری از آنان هیچ سند تاریخی (چه مکتوب و چه عینی) نداریم. اما راه مطالعه تاریخ آن هم کهن، این سنخ کار نیست.
اینجا روش های هرمنوتیکی و پدیدارشناسی بکار می آیند. از این رو درخواست دوستمان برای مستندات و شواهد اگر مراد مستند تجربی باشد، به جهت بی دقتی در باب لایه های معرفت است و اگر یافتن شواهد در شاهنامه باشد، فکر می کنم خوب شاهنامه را ورق نزدند!
ادامه دارد👇👇👇
#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنویسازی_شکنجه
@NewHasanMohaddesi
👍5❤2👎2😁1