زیر سقف آسمان
9.72K subscribers
3.82K photos
919 videos
492 files
4.15K links
زیر سقف آسمان مقام یک جست‌وجوگر است.
آرشیو تأملات و پژوهش های دکتر حسن محدثی
جامعه شناس و استاد دانشگاه

تماس:
@Ziresagfeasman2017
Download Telegram
♦️چرا نمی‌توان به ترجمه‌های ایرانیان اعتماد کرد؟ تبدیل واژه‌ی دیکتاتور برای رضا خان به "فرمانده‌ کل قوای ایران"

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۶ مهر ۱۴۰۴


👇👇👇

#ترجمه
#رضا_شاه
#رشید_یاسمی
#ادوارد_براون

@NewHasanMohaddesi
👌26❤5👎2
♦️چرا نمی‌توان به ترجمه‌های ایرانیان اعتماد کرد؟ تبدیل واژه‌ی "دیکتاتور" برای رضا خان به "فرمانده‌ کل قوای ایران"

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۶ مهر ۱۴۰۴

در حال مطالعه‌ی جلد چهارم تاریخ ادبیات پرشیا از ادوارد براون بودم که اتفاقی دیدم در باره‌ی رضا شاه گفته "دیکتاتور نظامی‌ی پارسی". کنج‌کاو شدم مترجم بی‌چاره این‌جا را چه ترجمه کرده است. دیدم رشید یاسمی ترجمه کرده: "فرمانده کل قوای ایران".

این شاهد به‌خوبی معلوم می‌کند فقط عللی چون ایده‌ئولوژی و کم‌دانشی و امور دیگر نیستند که سبب تحریف در ترجمه‌ها می‌شوند. استبداد هم عامل مهمی است. چه کسی جرات داشت این تعبیر ادوارد براون را دقیق ترجمه کند؟ لابد مترجم جرات نکرده پانوشتی بزند و توضیحی بدهد!

نتیجه این‌که به‌دلایل گوناگون نباید به ترجمه‌های ایرانیان اعتماد کرد.

آهای اعضای ملت "شریف و نجیب" سعی کنید زبانی از زبان‌های فرنگی را بیاموزید تا بتوانید دست‌کم بخشی از متون ترجمه شده را با متون اصلی مقایسه کنید!

بنگرید به تصویر زیر از ترجمه‌ی رشید یاسمی!👇

#ترجمه
#استبداد
#رضا_شاه
#رشید_یاسمی
#ادوارد_براون

@NewHasanMohaddesi
👍38👌4👎1
♦️چرا نمی‌توان به ترجمه‌های ایرانیان اعتماد کرد؟ تبدیل واژه‌ی دیکتاتور برای رضا خان به "فرمانده‌ کل قوای ایران"

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۶ مهر ۱۴۰۴


👆👆👆

#ترجمه
#رضا_شاه
#رشید_یاسمی
#ادوارد_براون

@NewHasanMohaddesi
👌41👎2🤔1
♦️زیر سقف آسمان

✍آقای مهندس از ارومیه

۲۶ مهر ۱۴۰۵

«زیر سقف آسمان».
به گمانم آسمان، همه بی‌سقفی است، بیکرانگی است.
چطوری میشه گفت «کرانه‌مندی بیکران»؟
کرانه=مرز=محدودیت.
آسمان نشان از بی نهایت است، بی نهایت محدودیت نمی پذیرد وگرنه بی نهایت نیست،
سقف نشان محدودیت است.
تلقی من اینطوری است که آسمان، یعنی بی‌سقفی.
آسمان کجاست؟ در دل حسن محدثی. بین این آسمان دل و آن آسمان آبی یک گفتگویی است مدام.
آبی ملایم آرامش بخش بیکرانه(آسمانیت) در هستی جاری است.
The blue sky
آدم محو میشه در اون بیکرانگی.
گویا ابدیت و ازلیتِ همزمان است.
خیره شدن به آسمان توانایی بالایی می‌خواهد.
آسمان محل نور و پرواز است تا بی کران. آسمان، سقف(=محدودیت و منع) ندارد. آسمان، سقف نیست بلکه بی سقفی است.
رنج از منع زاده می‌شود.
آسمان‌، بی محدودیت، آزادی پرواز می دهد.
آسمان، رهایی از هر منع و محدودیت و پرواز در بیکرانگی است، بی رنجی است.
آسمان برای شما چیست؟
من جرات نمی کنم زیاد به آسمان خیره شوم چون از مهابتش می لرزم و فرار می کنم. عادت کردم به قفس محدودیت و کرانمندیهای حقیرم.
آسمان ، بلند پرواز است.
آسمانیت وجود را دریابیم.

گرچه فرد، ذره ای است در آسمان بیکران، لیکن در دل ذره، آسمانی است بیکران، این است که خاصیت آسمانی‌بودن در ما، پیوندی است میان ذره و بیکرانگیها، بدون مرز میان ذره و کل.


🔸محدثی: سپاس فراوان از دوست عزیز ام آقای مهندس عزیز!

#زیر_سقف_آسمان
@NewHasanMohaddesi
❤19👍4😁2🥰1
Forwarded from امید
❤14
🔸🔸🔸تبلیغ رایگان برای کشاورزان و تولیدکنندگان ایرانی👇👇👇
۲۸ مهر ۱۴۰۵

https://t.me/toskarice/38
❤5🤣1
Forwarded from برنج توسکا (برنج توسکا)
♦️دومین محموله‌ی برنج توسکا امروز برای شهر زنجان ارسال شد
۲۸ مهر ۱۴۰۵

برنج توسکا پاک و آماده برای پخت


بهترین برنج محلی طارم هاشمی

شرکت توسکا آماده است برنج مورد نیاز شما را از ده کیلو تا چند تن در همه جای کشور تامین کند و تحویل دهد.

هزینه‌های حمل و نقل فقط در شهر تهران رایگان است.

سرلاشه‌های همین برنج به میزان ۲۰۰ کیلو موجود است.

🔻شماره‌ی تماس:
علی عشقی / 09392023576
ف. گیلانی / 09102367206

@toskarice
❤11🤣1
♦️چند پرسش درباره فحاشی در گیلان و مرزهای نقد روشنفکری

جناب آقای دکتر محدثی
سلام،

مدت‌ها بر این باور بودم که برای فهم تحولات اجتماعی ایران و شناخت مناسبات حاکم بر آن، باید بیش از هر چیز به سراغ جامعه‌شناسان و پژوهشگرانی رفت که از درون این جامعه به مشاهده، تحلیل و نقد آن مشغول‌اند. صفحه و کانال شما را نیز از همین منظر دنبال می‌کردم و در سخنرانی‌ها، یادداشت‌ها و مواضعتان نشانه‌هایی از تفکر انتقادی و استقلال فکری می‌یافتم.

در نوشته‌ها و گفتارهایتان، خود را منتقد قبیله‌گرایی، تعصبات هویتی و سوگیری‌های ایدئولوژیک معرفی کرده‌اید. از حقوق پایمال‌شده ملل ساکن ایران سخن گفته‌اید، بی‌آنکه ضرورتاً کلیت مفهوم ایران را نفی کنید. ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه و یکسان‌ساز، از ایرانشهریسم و ناسیونالیسم افراطی گرفته تا دیگر صورت‌های جزم‌اندیشی سیاسی و فکری، موضوع نقد شما بوده‌اند و در مقابل، از نوعی جمهوریت کثرت‌گرا و مبتنی بر به‌رسمیت‌شناختن تفاوت‌ها دفاع کرده‌اید.

بااین‌حال، مدتی است که در پرتو برخی وقایع، این تصویر برایم با پرسش‌ها و تردیدهایی جدی همراه شده است. یکی از تازه‌ترین آنها، توهین دسته‌جمعی به ترک‌ها از سوی شمار زیادی از تماشاگران فوتبال در گیلان است؛ واقعه‌ای که برای منِ ترکِ متولد ایران، نه استثنایی شگفت‌آور، بلکه جلوه‌ای آشنا از تحقیر و تبعیضی است که در اشکال گوناگون، بارها و بارها تجربه کرده‌ام. آنچه این بار بیش از خود واقعه توجهم را جلب کرد، سکوت شما در برابر آن بود.

برایم پرسش‌برانگیز است که چگونه روشنفکری که در نقد امثال طباطبایی، ترک بودنشان را با لحنی کنایه آمیز لحاظ میکند و نسبتشان را با ساختارهای هویتی و سیاسی ایران به پرسش می‌گیرد، در مواجهه با تحقیر آشکار مردمی که ظاهرا از حقوقشان دفاع می‌کند، چنین خاموش می‌ماند.

تأمل‌برانگیزتر آنکه در مدت اخیری که کانالتان را دنبال کرده‌ام، با وجود نقدهای فراوانتان به گروه‌ها، جریان‌ها و اجتماعات مختلف ایرانی، حتی یک نقد مشخص به مناسبات و آسیب‌های اجتماعی جامعه گیلک ندیده‌ام. گویی نگاه انتقادی شما، با همه داعیه استقلال و جهان‌شمولی‌اش، درست در مرزهای جغرافیایی و زبانی خود از حرکت بازمی‌ایستد. آیا جامعه گیلک از تعصبات، تبعیض‌ها و آسیب‌هایی که در دیگر اجتماعات ایرانی تشخیص می‌دهید مبراست؟ یا آنکه تعلقات درون‌گروهی، برخلاف آنچه در نقد قبیله‌گرایی می‌گویید، همچنان در تعیین موضوعات و حدود نقدتان نقش دارند؟

البته هیچ‌کس به اعتبار زادگاه یا زبان مادری‌اش مسئول رفتار دیگران نیست. از شما نیز انتظار نمی‌رود پاسخ‌گوی کردار هم‌استانی‌هایتان باشید. مسئله چیز دیگری است: آیا اصول اخلاقی و اجتماعی‌ای که از آنها دفاع می‌کنید، در مواجهه با رفتار گروه خودی نیز به همان اندازه اعتبار و الزام دارند که در نقد گروه‌های دیگر؟

نقد تاریخ باستان، افشای اسطوره‌های هویتی و جدال با ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه، هر اندازه ضروری، نباید به پناهگاهی برای گریز از مواجهه با تبعیض‌های زنده و جاری بدل شود. چه آسان می‌توان استبداد و تعصب را در تاریخ و اندیشه دیگران به محاکمه کشید و چه دشوار است که همان معیارها را در برابر مناسبات اجتماعی نزدیک به خود نیز به کار بست.

از همین رو، چند پرسش جدی دارم:

- کدام ادعای عدالت‌محورتان را باید باور کرد، وقتی تحقیر دسته‌جمعی یک ملت از سوی بخشی از هم‌ولایتی‌هایتان حتی واکنشی انتقادی از شما برنمی‌انگیزد؟

- دفاعتان از برابری ملی و جمهوریت کثرت‌گرا چه معنای عملی دارد، اگر نقض ابتدایی‌ترین اصول همزیستی مدنی، آن هم در برابر چشمان هزاران نفر، از دایره حساسیت جامعه‌شناختی شما بیرون بماند؟

- چگونه می‌توان به نقدتان بر قبیله‌گرایی اعتماد کرد، وقتی در کارنامه انتقادی‌تان ظاهراً همه اجتماعات موضوع بررسی‌اند، جز اجتماعی که خود به آن تعلق دارید؟

مبارزه با تبعیض سیستماتیک زبانی دستگاه حکومت نفت‌خوار پیشکشتان؛ کاش به همان اندازه که برای نقد ساختارهای کلان تبعیض وقت می‌گذارید، فرصتی نیز برای خطاب قراردادن جوانانی از جامعه هم‌زبان خود پیدا کنید و به آنان یادآور شوید که زبان ترکی، بسیار فراتر از واژه «ائششک» که برای تحقیر دیگران به کار می‌برند، جهانی از فرهنگ، ادبیات، اندیشه و تجربه انسانی را در خود جای داده است؛ جهانی که اگر تعصب و جهالت مجال می‌داد، می‌توانستند حتی از _به اصطلاح هم‌استانی‌های_ترک‌زبان خود در آستارا با آن آشنا شوند.

شما که در واکنش به برخی رفتارها و اظهارنظرهای به‌مراتب کم‌اهمیت‌تر، از جمله سخنان خداداد عزیزی، چنین سریع و صریح به میدان می‌آیید، انتظار می‌رود لابه‌لای تبلیغ برنج توسکا، فرصتی نیز برای تأمل در این واقعه بیابید و موضع خود را روشن کنید.

ادامه دارد👇👇👇


#ملوان
#تراختور
#تبعیض_قومی
#انسان‌زدایی_قومی

@NewHasanMohaddesi
👏15❤6👍4🤔3👎2
مسئله صرفاً محکوم‌کردن چند شعار توهین‌آمیز در ورزشگاه نیست. مسئله آن است که آیا کرامت انسانی در منظومه فکری شما اصلی جهان‌شمول است یا ارزشی که اعتبارش با فاصله جغرافیایی، نزدیکی فرهنگی و تعلقات گروهی تغییر می‌کند؟

عیار نقد روشنفکری را نه فقط در شجاعت مواجهه با قدرت و اندیشه رقیب، بلکه در توانایی به‌پرسش‌کشیدن تعصبات و امتیازات گروه خودی نیز باید سنجید. وگرنه نقد قبیله‌گرایی، اگر در آستانه قبیله خود متوقف شود، چیزی جز صورت آراسته‌تری از همان قبیله‌گرایی نخواهد بود.

سپاسگزار
یکی از همین مردم


#ملوان
#تراختور
#تبعیض_قومی
#اعتبارزدایی_قومی

@NewHasanMohaddesi
👌13❤11👍3👎2🤔2
♦️انسان‌زدایی‌ی قومی، ضد انسانی و محکوم است: گیلانی و غیرگیلانی ندارد

✍️حسن محدّثی‌ی گیلوایی

۲۸ مهر ۱۴۰۵

مقدمه
بسیار ممنون ام از هم‌کار ارج‌مندی که مرا مؤآخذه کرده است که چرا در برابر توهین‌های قومیتی در ورزش‌گاه انزلی علیه ترک‌ها سکوت کرده‌ای! از قضا امروز در سر کلاس به دانش‌جویان ام می‌گفتم که دنبال اطلاعات دقیقی از این روی‌داد هستم تا بتوانم اظهار نظری بر اساس مستندات و شواهد بکنم. پیش از این در باره‌ی توهین به ترک‌ها در ورزش‌گاه‌های کشور نوشته ام و آن را شدیداً محکوم کرده ام. توهین به هم‌وطنان ترک‌‌مان چه در تهران و چه در انزلی یا هر جای کشور، مشارکت در انسانیت‌زدایی‌ی قومی است.

انسان‌زدایی‌ی قومی در ورزش‌گاه‌های کشور
انسانی‌زدایی قومی «وقتی رخ می‌دهد که یک گروه قومی فکر می‌کند که گروه قومی دیگر با آن برابر نیست و می‌توان با آن به‌منزله‌ی کم‌تر از انسان برخورد کرد» (Bhushan, 2022: 84). انسان‌زدایی‌ی قومی در ایران انواع و اقسامی دارد و در عرصه‌های مختلف رخ می‌دهد. حوزه‌ی ورزش و مکان‌های ورزشی نظیر ورزش‌گاه‌های کشور و سالن‌های ورزشی و دیگر محیط‌های ورزشی یکی از قلم‌روهایی است که در آن این پدیده مشاهده می‌شود.

وجود چنین پدیده‌ای در میان مردم و در فضاهای ورزشی حکایت از وجود مشکل فرهنگی‌ی بزرگی در کشور است. هم‌وطنان ترک‌مان در ورزش‌گاه‌ها و محیط‌های ورزشی اعضای یکی از گروه‌های قومیتی هستند که متأسفانه به‌کرّات آماج انسان‌زدایی‌ی قومی اند. همه‌ی اشکال انسانیت‌زدایی‌ی قومی ضد انسانی و محکوم اند. فرقی نمی‌کند که چنین غلطی را کدام بخش از مردم کشور انجام بدهند و گیلانی و غیر گیلانی ندارد.

من به‌عنوان یک گیلک هر گونه توهین و تحقیر قومی از سوی طرف‌داران ملوان یا دیگر تیم‌های گیلانی علیه هر گروه قومی و از جمله علیه ترک‌ها را به‌شدّت محکوم می‌کنم و از این‌که هم‌استانی‌ها و هم‌وطنان دیگر ام اقدام به فحّاشی‌های قومی می‌کنند، خجالت می‌کشم و حسّی از شرم به جان ام می‌ریزد.

امیدوار ام روزی فرا برسد که مردم طرف‌دار باش‌گاه‌های ورزشی در محیط‌های ورزشی‌ رقابت را با دشمنی یکی نگیرند و فدراسیون‌های ورزشی قوانین و مقررات بازدارنده‌ی نیرومندی وضع کنند و به‌نحو جدّی‌تری به مبارزه با این پدیده بپردازند!


#ملوان
#تراختور
#تبعیض_قومی
#اعتبارزدایی_قومی

@NewHasanMohaddesi
❤54👍18👏8😁2
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸


ملوان و تراکتور، منازعات بین‌اتنیکی و حق گیلک برای روایتگری

✍پیمان سکوتی گیلوایی
۲۹ مهر ۱۴۰۵

تنش‌های اخیر میان هواداران ملوان بندرانزلی گیلان و تراکتور سازی تبریز اذربایجان بار دیگر بحث‌هایی درباره نژادپرستی، هویت ملی و مناسبات میان گروه‌های اتنیکی در ایران را برانگیخته است. در این میان، برخی از هواداران تراکتور، گیلک‌ها را به نژادپرستی متهم کرده‌اند. اما آیا می‌توان این منازعه را صرفاً با تمرکز بر رخدادهای اخیر و بدون توجه به سابقه تنش‌ها و زمینه‌های هویتی آن تحلیل کرد؟ و چرا در برخی روایت‌ها، گیلک‌ها به‌جای آنکه به‌عنوان جامعه‌ای با هویت و تجربه تاریخی مستقل دیده شوند، در جایگاه نمایندگان هویت ایرانشهری/فارس قرار می‌گیرند؟

هیچ رخدادی در خلأ اتفاق نمی‌افتد. تنش میان بخشی از هواداران تیم‌های گیلانی، از جمله داماش، سپیدرود و ملوان، و هواداران تراکتور سابقه‌ای چندین‌ساله دارد؛ سابقه‌ای که به گفته منتقدان، در مواردی با فحاشی‌های اتنیکی، جنسی و جنسیتی علیه مردم گیلان همراه بوده است. در کنار این مسئله، ادعاهای ارضی مطرح‌شده از سوی برخی فعالان تورک درباره مناطقی از گیلان، از جمله آستارا و گردنه هیران نیز بر حساسیت‌های هویتی و سرزمینی افزوده است.

این زمینه تاریخی را نمی‌توان از تحلیل تنش‌های امروز حذف کرد. وقتی یک جامعه در طول سال‌ها با ادعاهای ارضی به سرزمین تاریخی خود و توهین به هویت و تحقیر جمعی خود مواجه می‌شود، واکنش‌های بعدی آن را نمی‌توان بدون بررسی این تجربه‌ها فهمید. اگر در جریان رقابت‌های اخیر در انزلی رفتارهای توهین‌آمیزی رخ داده باشد، بررسی آن‌ها باید در کنار سابقه منازعه و رفتارهای پیشین هر دو طرف صورت گیرد. برجسته‌کردن واکنش یک طرف، بدون پرداختن به زمینه‌هایی که به شکل‌گیری تنش کمک کرده‌اند، تصویری ناقص از ماجرا به دست می‌دهد.

بخش مهمی از این سابقه، به فحاشی‌های جنسی و جنسیتی بازمی‌گردد؛ توهین‌هایی که از طریق تحقیر زنان، مردانگی یا کلیشه‌های جنسیتی، نه‌فقط افراد، بلکه یک جامعه را هدف می‌گیرند. تناقض آنجاست که گاهی کسانی که خود را قربانی تبعیض و تحقیر هویتی می‌دانند، همان الگوهای تحقیر را علیه دیگران بازتولید می‌کنند، الگوهایی که در گفتمان‌های مرکزگرا نیز برای تحقیر مردم گیلک به کار رفته‌اند. اعتراض به تبعیض، به‌خودی‌خود مانع بازتولید آن نمی‌شود. هیچ‌کس نمی‌تواند صرفاً به دلیل تجربه ستم، خود را از مسئولیت رفتار تبعیض‌آمیز در قبال دیگران معاف بداند.

بااین‌حال، توجه به زمینه‌های تاریخی به معنای توجیه توهین متقابل نیست. سابقه فحاشی‌های ضدگیلکی مجوز توهین به مردم تورک نیست، همان‌طور که رفتار توهین‌آمیز گروهی از هواداران ملوان یا دیگر تیم‌های گیلانی را نمی‌توان به همه گیلک‌ها تعمیم داد. مسئولیت هر رفتار باید متوجه عاملان آن باشد. نه همه گیلک‌ها به دلیل رفتار برخی هوادارانشان نژادپرست‌اند و نه همه مردم تورک مسئول رفتار بخشی از هواداران تراکتور هستند. دفاع از حقوق یک جامعه هنگامی اعتبار دارد که هم‌زمان، حق نقد رفتارهای اعضای همان جامعه را نیز به رسمیت بشناسد.

اما مسئله فقط رفتار هواداران فوتبال نیست، نحوه صورت‌بندی سیاسی و هویتی این منازعه نیز اهمیت دارد. در برخی روایت‌های سیاسی، اختلاف میان گیلک‌ها و تورک‌ها در چارچوب تقابل میان «ملت تحت ستم تورک» و «ملت فرادست فارس ـ ایرانشهری» توضیح داده می‌شود. در این صورت‌بندی، گیلک‌ها عملاً در سوی هویت مسلط قرار می‌گیرند و بخشی از هویت ایرانشهری فرض میشوند و گویی نمی‌توانند تجربه‌ای مستقل از سلطه مرکز داشته باشد.

این برداشت، هویت گیلک را نادیده می‌گیرد. گیلک‌ها دارای زبان، تاریخ، فرهنگ و حافظه جمعی متمایزند و تجربه تاریخی آنان را نمی‌توان به هویت ملی رسمی یا روایت ایرانشهری فروکاست. گیلک‌بودن به معنای ایرانشهری‌بودن نیست؛ همان‌طور که قرارگرفتن گیلان در محدوده جغرافیایی ایران، به‌خودی‌خود به معنای پذیرش همه روایت‌های مرکزگرا از تاریخ و هویت این سرزمین نیست. گیلک‌ها نیز می‌توانند خود را جامعه‌ای تحت ستم بدانند و سیاست‌های یکسان‌ساز و تمرکزگرایانه را نقد کنند.

از این منظر، مسئله اصلی انکار حق هیچ جامعه‌ای برای تعریف هویت خویش نیست، برعکس، بحث بر سر تعمیم همین حق به گیلک‌هاست. اگر یک جریان سیاسی بر حق تورک‌ها برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن زبان، تاریخ و هویتشان تأکید می‌کند، باید بتواند همین حق را برای گیلک‌ها نیز به رسمیت بشناسد. نمی‌توان از یک سو خواهان رهایی از هویت تحمیل‌شده بود و از سوی دیگر، هویت جامعه‌ای دیگر را با الصاق آن به هویت مسلط تعریف کرد.

وقتی گیلک‌ها، مستقل از خواست و خودتعریف‌گری‌شان، به نمایندگان فارس یا ایرانشهری تبدیل می‌شوند، تجربه تاریخی و امکان سخن‌گفتن مستقل از آنان سلب می‌شود.

ادامه👇


#تبعیض_قومی
#اعتبارزدایی_قومی
@NewHasanMohaddesi
👍13❤7👎6👌2😁1🤝1
این تقلیل هویتی می‌تواند به حذف نمادین یک جامعه بینجامد، جامعه‌ای که تنها در صورتی در روایت سیاسی دیگران پذیرفته می‌شود که در یکی از اردوگاه‌های ازپیش‌تعریف‌شده جای بگیرد. اگر چنین انتسابی آگاهانه با انکار هویت مستقل گیلک و مشروعیت‌بخشی به تحقیر آن همراه شود، دیگر صرفاً اختلافی بر سر اصطلاحات سیاسی نیست؛ بلکه می‌تواند به بازتولید همان منطق طرد و انسان‌زدایی منجر شود که مدعیان رهایی از تبعیض با آن مخالفت می‌کنند.

این نقد به معنای یکسان‌دانستن تجربه‌های تاریخی گیلک‌ها، تورک‌ها، کوردها یا دیگر جوامع نیست. هر جامعه تاریخ و موقعیت خاص خود را دارد و بررسی ستم‌های واردشده بر آن، مستلزم توجه به شرایط و شواهد مشخص است. اما به‌رسمیت‌شناختن تفاوت این تجربه‌ها نباید به معنای انحصاری‌کردن حق ستم‌دیده‌بودن یا محروم‌کردن دیگران از حق تعریف مستقل هویتشان باشد. هیچ جامعه‌ای برای اثبات تجربه تبعیض‌آمیز خود مجبور نیست هویت جامعه‌ای دیگر را انکار کند. در منازعه اخیر ملوان و تراکتور نیز، اتهام نژادپرستی باید با همین معیار سنجیده شود؛ با بررسی دقیق رفتارهای رخ‌داده، شواهد موجود، سابقه تنش‌ها و مسئولیت مشخص عاملان. نمی‌توان صرفاً با استناد به یک رخداد، یک جامعه را نژادپرست نامید؛ همان‌طور که نمی‌توان با اشاره به رفتارهای گذشته یک طرف، هر رفتار امروز طرف دیگر را موجه دانست. محکوم‌کردن تبعیض زمانی معنا دارد که معیاری واحد برای همه به کار گرفته شود، نه اینکه رفتار یک طرف در پرتو زمینه تاریخی توضیح داده شود و رفتار طرف دیگر بدون هیچ زمینه‌ای به ویژگی ذاتی یک ملت نسبت داده شود.

راه برون‌رفت از این تنش‌ها، نه انکار سابقه توهین‌هاست و نه مشروعیت‌بخشیدن به انتقام هویتی. آنچه ضرورت دارد، پذیرش مسئولیت رفتارهای گذشته، کنارگذاشتن توهین‌های اتنیکی و جنسیتی، پرهیز از ادعاهای تحقیرآمیز درباره هویت و سرزمین دیگران و به‌رسمیت‌شناختن متقابل حق جوامع برای تعریف خویش است. گفت‌وگو میان اتنیک ها و جوامع مختلف ایران، تنها زمانی می‌تواند از سطح شعار فراتر برود که هیچ‌یک مجبور نباشد برای اثبات هویت یا ستم‌دیدگی خود، هویت دیگری را انکار کند.

گیلک نه نماینده مفروض ایرانشهری‌هاست و نه دشمن ذاتی تورک‌ها. هویت و تجربه تاریخی او را نمی‌توان به نقش‌هایی فروکاست که دیگران در منازعات سیاسی خود برایش تعیین می‌کنند. گیلک حق دارد درباره زبان، تاریخ، فرهنگ و سرزمین خود سخن بگوید و هم‌زمان، با هر شکلی از تبعیض علیه دیگر جوامع مخالفت کند.
به‌رسمیت‌شناختن هویت گیلک، در تقابل با حق تورک‌ها نیست؛ لازمه پذیرش همان حقی است که هر جامعه برای تعریف مستقل خویش مطالبه می‌کند.

#ملوان
#تراختور
#تبعیض_قومی
#اعتبارزدایی_قومی

@NewHasanMohaddesi
👍26👎13👌4❤2
با سلام و عرض خسته نباشید جناب دکتر محدثی

به عنوان یک آستارایی که علاقه ای به فوتبال ندارم و فرق آفساید و گل را تشخیص نمیدهم و اطلاع ندارم که فحاشی ابتدا از کدام سمت شروع شده، از شما در خواست دارم که در صورت امکان جوابیه بنده را به نوشته جناب پیمان سکوتی گیلوایی در کانالتان درج بفرمایید.
من از سه منظر گفته ایشان را نقد میکنم.
۱- اهریمن سازی از ترک در منطقه تالش و آستارا که توسط برخی فعالان گیلان و تالش صورت میگیرد.
۲- بحث ادعای ارضی و سرزمین تاریخی و ترکیب جمعیتی آستارا
۳- بحث حقوق اقتصادی مردم آستارا از بودجه کشور

به عنوان مقدمه عرض کنم که من از طرف مادری از یک سمت اهل خود شهر آستارا، از یک سمت اهل لوندویل و از سمت پدری،اهل ویرمونی هستم. خانواده بنده از طرف مادری از چهار نسل به این طرف و از طرف پدری از سه نسل به این طرف در خود شهر آستارا زندگی کرده اند و میتوانم مزار هر چهار جد خود به علاوه مادر پدربزرگ مادری را در آرامستان اصلی آستارا به نظر جناب سکوتی گیلوایی برسانم. سایرین یا در آرامستان پشت امامزاده، یا در آرامستان ویرمونی و یا در آرامستان قدیمی حیدر محله آستارا مدفون هستند.
این مقدمه به این دلیل قید شد که بگویم اگر بحث عصبیتهای قبیله ای باشد، فکر میکنم آنقدری آستارایی محسوب میشوم که بتوانم در این رابطه اظهار نظر کنم. چون اخیرا شاهدم که در فضای مجازی، شماره ملی میپرسند که مطمئن شوند اهل اردبیل نیستیم.

در باب اهریمن سازی:
یکسال پیش درست زمانی که جامعه در شوک قتل خانم الهه حسین نژاد بود، پیج هیرکانی خبر ناپدید شدن دختر تالش اهل لوندویل را مطرح کرد که همزمان در وبسایت کومله و سایر پیج های خبری اینستاگرام درج شد. البته بعد از یک هفته خدا را شکر این خانم پیدا شدند. اطلاع رسانی در رابطه با ناپدید شدن یک خانم و حساسیت جامعه به آن امری پسندیده است اما نه وقتی که با این ادبیات مطرح شود:
این حادثه موجی از نگرانی را در جامعه به ویژه در میان زنان و بومیان منطقه تالش برانگیخته و بار دیگر توجه ها را به ناامنی فزاینده زنان جلب کرده است. منطقه تالش در سالهای اخیر نه تنها شاهد افزایش خشونت علیه زنان از جمله قتل، تجاوز و مفقود شدن بوده بلکه با تغییرات سیستماتیک دموگرافی و اقدامات
خشونت آمیز علیه بومیان نیز مواجه شده است. آتش زدن خانه ها، دامها و کومه های بومیان و تخریب تابلوهایی به زبان تالشی و نمادهای فرهنگی، بخشی از این اقدامات است که تنشهای اجتماعی و فرهنگی را تشدید کرده و امنیت زنان و بومیان را به شدت تهدید میکند.
ای بابا! کدام بومی، کدام مهاجر، کدام تغییر دموگرافی در سالهای اخیر؟

من که از کودکی در لوندویل عروسی رفته ام، در حیاط دو تا از خانه هایش با بچه ها بازی کرده ام، در دهه ۷۰ هیچ زبانی به جز ترکی را نشنیده ام. مگر مردمی که اکنون در منطقه آستارا و لوندویل ترکی حرف میزنند، از خارج از منطقه به آنجا مهاجرت!!!! کرده اند. ضمن اینکه حتی در صورت مهاجرت، مگر وندال هستند که کومه های بومیان را آتش بزنند. زنان را بدزدند و ...؟

شاید بگوبید که در این متن صحبتی از ترک نشده است ولی در کامنتها شاهد بودم مردمی که شاید صدها کیلومتر دورتر از آستارا زندگی میکنند و هیچ اطلاعی از بافت فرهنگی آنجا ندارند، چه صحبتهایی را مطرح کرده بودند.

در باب سرزمین تاریخی و ترکیب جمعیتی:
منکر ترک شدن مردم آستارا از دوره صفویه بدین سو نیستم ولی این را یک فرآیند طبیعی و تاریخی میدانم که در طی قرون بارها در منطقه اوراسیا رخ داده است.
اول اینکه آستارا در طول تاریخ جز گیلان نبوده است بلکه جز تالش بوده است و این با بررسی نام افرادی که در رکاب صفویان قرار گرفتند، مشخص است. از دوره نادرشاه تا زمان عهدنامه ترکمانچای آستارا جز خانات تالش به مرکزیت لنکران بوده است. پس از جنگهای ایران و روس که بخشی از خانات تالش از جمله مرکز آن در اختیار روسیه قرار گرفت، حکومت ویلکیج، نمین و آستارا به خوانین نمین سپرده شد. در این زمان طوالش و آستارا جدا بودند. بطوری که خاندان کرگانرودی هیچ املاکی در آستارا نداشتند. با انقلاب مشروطه و اولین قانون تقسیمات کشوری، آستارا جز ایالت آذربایجان قرار میگیرد. اولین شهردار آستارا میرزا پاشا بهزادی از طرف انجمن ایالتی آذربایجان به این سمت منصوب میشود. در زمان رضاشاه آستارا جز استان سوم بوده است. تا سال ۱۳۳۸ آستارا نماینده مستقل نداشت. شهری از شهرستان اردبیل بود که خود شهرستان اردبیل جز استان آذربایجان شرقی بود.

در سال ۱۳۳۸ آستارا به شهرستانی جداگانه تبدیل شد و از استان آذربایجان شرقی جدا شده و به استان گیلان ملحق شد.

در باب زبان قدیم اهالی نیز این درست است که تالشی و گیلکی جز زبانهای ایرانیک هستند ولی تالشی برای یک گیلک اصلا قابل فهم نیست و بالعکس. این دو قرنهای مدیدی است که به دو زبان جداگانه تکامل یافته اند.

ادامه👇👇👇


@NewHasanMohaddesi
👍21👎10❤5😁1
به طور کلی فکر میکنم این ادعایی گزاف باشد که آستارا را جز سرزمین تاریخی مردم گیلک در نظر بگیریم و چنین مطلبی بنویسیم. چون تالش گیلک نیست و این هم یک تغییر تقسیمات کشوری بوده که آستارا در سال ۱۳۳۸ جز استان گیلان شود نه یک تاریخ ۵۰۰ ساله، ۱۰۰۰ ساله و ...
وقتی یک جامعه در طول سال‌ها با ادعاهای ارضی به سرزمین تاریخی خود و توهین به هویت و تحقیر جمعی خود مواجه می‌شود

در رابطه با اینکه ترکهای آستارا نیز مهاجر!!!!! نیستند، شما را به کتاب تاریخ جامع آستارا و حکام نمین تالیف بهروز نعمت اللهی ارجاع میدهم. این کتاب در عین حال که گذشته تالشی آستارا را انکار نکرده با زبان ترکی آن نیز مشکلی ندارد. در این کتاب میتوانید اشعار بزرگان آستارا به زبان ترکی از دوره ناصرالدین شاه بدین سو را ملاحظه بفرمایید. تصاویر خانمهایی را که از خانواده های مطرح هامپا (خان تالش) هستند ولی با رقص فولکلور ترکی سودان گلن سورملی قیز در سال ۱۲۹۸ میرقصند، مشاهده بفرمایید. اصلا نیاز نیست خیلی دور صحبت کنم. بالاتر از میرزا پاشا بهزادی به عنوان اولین شهردار آستارا نام بردم. فرزند این شخص بهزاد بهزادی (متولد ۱۳۰۶) از جمله نویسندگان، مترجمان و پژوهشگران مطرح زبان ترکی آذربایجانی است که فرهنگ فارسی-آذربایجانی تالیف نموده و مدیر مسئول فصلنامه آذری بوده است. ایشان در کتاب خود ذکر کرده اند که خانوادشان اصالتا تالش بوده اند.

پس این ادعا که اخیرا گه‌گاه مطرح میشود که ترکهای آستارا مهاجرند از مغان و ...، ادعایی بس گزاف تر است.
من در رابطه با خود شهر آستارا میتوانم با اطمینان ۱۰۰ درصدی به شما بگویم که مردم این شهر خود را تالش نمیدانند و به خودشان آستارالی میگویند. در عین حال همه ما میدانیم که مثلا فلان غذایی که شب چهارشنبه سوری یا عید همه مردم آستارا تناول میکنند، اصالت تالشی دارد. پس لطفا در میادین ورزشی و های و هوی فوتبالی در صدد هویت تراشیدن برای بخشی از ما و مهاجر!!! خواندن بخش دیگری از ما نباشید. چون ما با تکامل تاریخی و طبیعی هویت خود مشکلی نداریم.

در باب حقوق اقتصادی مردم آستارا
بحث الحاق شهرستان آستارا به استان اردبیل، حداقل تا جایی که من حضور ذهن دارم به اوایل دهه ۸۰ میرسد (پیش از آن را به علت صغر سن اطلاع ندارم). حتی بخاطر می آورم که در اواسط دهه ۸۰ و در زمان نمایندگی شاپور مرحبا، پیشنهاد ایجاد استان جداگانه تالش به مرکزیت آستارا مطرح شد. این واقعیت است که مردم آستارا شهر خود را با انزلی مقایسه میکنند و ناراضی هستند که با وجود پتانسیل بالاتر هم مرز زمینی و هم دریایی، به عنوان منطقه آزاد پیشنهاد نشد.

در نهایت اینکه آستارا چه جز استان اردبیل، چه جز استان گیلان و چه استانی جداگانه، جز ایران است و در نهایت نماینده آستارا در مجلس، هیئت وزیران، وزارت کشور و سایر نهادهای حاکمیتی این مساله را تعیین تکلیف خواهند کرد و عصبیتهای قبیله ای مبنی بر خاک تاریخی فلان جا و بهمان جا محلی از اعراب ندارد بلکه نفع اقتصادی مردم مطرح است.

✍سپیده آبادپور
۲۹ مهر ۱۴۰۵

#ملوان
#تراختور
#تبعیض_قومی
#انسان‌زدایی_قومی

@NewHasanMohaddesi
👌37👎9❤5👍1💯1
Forwarded from Peymon
از دوست آستارایی که به نوشتهٔ من پاسخ دادند سپاسگزارم. پیش از ورود به جزئیات، هیچ یک از سه محور جوابیه ایشان(اهریمن‌سازی از تورکها، تاریخ آستارا، حقوق اقتصادی) به سخنان طرح شده در نوشتار بنده نمیپردازد و موضوع بحث را جای دیگری میبرد.

۱. اهریمن‌سازی و مسئولیت فردی

متن پیج هیرکانی درباره «تغییر دموگرافی» و حمله به بومیان، و کامنت‌های زیر آن، نوشتهٔ من نیست و ارتباطی به من و این مبحث ندارد. در نوشتار هم ادعایی دربارهٔ مهاجربودن همه افرادی که درآستارا تورکی صحبت میکنند نیامده است. اگر چنین ادعایی مطرح شده باشد، با واقعیت یک فرایند چندقرنهٔ تورک زبان ‌شدن سازگار نیست و ما هم آن را نمی‌پذیریم.

۲. سرزمین تاریخی و ترکیب جمعیتی

ابتدا یک سوءتفاهم را روشن کنم. من ادعا نکرده‌ام که آستارا هویتی گیلکی دارد. «گیلان» در منابع کهن و در تقسیمات سیاسی، واحدی جغرافیایی ـ سیاسی بود که مناطق طالش‌نشین را هم دربر می‌گرفت. این با هویت اتنیکی گیلک تفاوت دارد. گیلک و طالش دو هویت و دو زبان جدایند، و این جدایی نافی پیوند تاریخی آستارا با گیلان نیست.

ادعای اینکه آستارا هرگز جزو گیلان نبوده، با منابع سازگار نیست: منابعی مانند حدودالعالم، یاقوت حموی و نزهه القلوب در ذکر گیلان یا دیلم از منطقه ای به نام استراب و سپهبد یاد می کنند که منظور آستارا است. منطقه ای که در تاریخ با عنوان گیلان اسپهبدی نام برده میشد.

برای مثال، منبع صفوه الصفا نوشته ابن بزاز اردبیلی از قرن هشتم هجری و دوران حکومت مغول است که در آن به شرح زندگی عارفان صوفی شیخ زاهد گیلانی و شاگردش شیخ صفی الدین اردبیلی می پردازد، در این منبع از مناطق طالش آستارا تا لنکران امروزی با عنوان گیلان اسپهبدی یاد میشود. به گزارش ابن بزاز، شیخ زاهد گیلانی در دو منطقه از گیلان اسپهبدی در ناحیه خانبلی در روستای هلیه کران و دیگری در سیاورود کنار دریای گیلان زندگی می کرد. شیخ صفی الدین اردبیلی مرید، شاگرد و داماد شیخ زاهد برای مدتی نزد او بود. ابن بزاز در این منبع به نقاطی از گیلان اشاره می کند مانند اشاره به لنگرکنان گیلان که لنکران امروزی است. همچنین او به هیران اشاره می کند، به گزارش او گریوه هیران راه و گریوه گیلان بود. قلعه مشهور شندان نیز گریوه گیلان معرفی میشود. او آستارا را با عنوان استارآباد یاد می آورد. ابن بزاز به چند نمونه از اصطلاحات زبانی آن ناحیه را بیان می دارد و نام آنرا زبان گیلانی می نامد که بدون شک طالشی است، مثلا واژه کُرُج که درزهای برنج را در آن نگه می داشتند که امروزه هم بکار می رود یا به گزارش او شیخ زاهد به زبان گیلانی گفت: (اُنکُن بو) یعنی چنین باشد. و در جای دیگر شیخ زاهد به زبان گیلانی گفت:(صفی لَیاَلهُ دله کچ تویی) یعنی بزرگ دلاله که از آن توست. ابن بزاز جمله ای از زبان مردم اردبیل در آن زمان را نیز اشاره می کند: شیخ صفی الدین اردبیلی به زبان اردبیلی گفت: (کار بمانده کار تموم بری) یعنی کار تموم بود اما کار تنبیه بازمانده بود. ابن بزاز همچنین به چند تن از شاهان گیلان اسپهبدی هم عصر غازان خان اشاره می کند؛ مشهورترینشان اسپهبد رکن الدین احمد یا ملک احمد اسپهبد گیلان است. مثال دیگر قاسم انوار تبریزی که خود اهل تبریز بود و به گیلان سفر کرد، شعری در مدح یکی از خاندان اسپهبدی گیلان به نام جلال الدین حسین دارد که مرکز حکومتش آستارا بود:

بود در گیلان سپهبد زاده ای
نیک مردی مقبلی آزاده ای
مملکت را پاک کرد از شرو شین
با لقب نامش جلال الدین حسین
پادشاهی بس ارادتمند بود
طالب درویش و دانشمند بود
صوفیان صاف دل را خاک راه
داشت اندر آستارا تخت گاه

لفظ «گلون» برای تمام مردم طالش، از آستارا و ماسال تا لنکران ، نشان می‌دهد نام گیلان برای طالش‌ها بیگانه نیست.
وجۊد لفظ گلون/گیلون به معنی جلگه در گویشهای مختلف زبان تالشی (در مقابل گیریه به معنی کوه)

دوست آستارایی برای نفی پیوند آستارا با گیلان به تقسیمات کشوری دورهٔ مشروطه و رضاشاه استناد می‌کنند. اگر تغییر سال ۱۳۳۸ برای اثبات تاریخ پانصدساله کافی نیست، الحاق اداری به ایالت آذربایجان در همان قرن هم کافی نیست. تاریخ را باید با شواهد بلندمدت سنجید، نه با جابه جایی‌های اداری یک قرن اخیر.

دربارهٔ تورک زبان‌شدن آستارا، با ایشان اختلاف اساسی ندارم و خودشان هم میپذیرند که فرایند، تاریخی و چندعاملی بوده است. مارسل بازن در کتاب خود درباره طالش گزارش می‌کند که نادرشاه پس از سرکوب قیام طالش‌ها، به‌تبع سیاست جابه‌جایی طوایف که از دورهٔ صفوی رایج بود، طوایفی تورک‌زبان را در منطقه اسکان داد. این در تحول زبانی بومیان، نقش اساسی داشته است. نقش شبکه‌های تلویزیونی جمهوری اذربایجان در دهه‌های ۶۰ تا ۸۰ هم عامل مهم دیگری بوده است.
👎17👏15❤2👍1🤔1😍1
Forwarded from Peymon
در دهه هایی که صداسیمای جمهوری اسلامی ایران جذابیتی برای بخش زیادی از مردم نداشت، این شبکه های تلوزیونی اذربایجان بودن که بخاطر سهولت دریافت نسبت به شبکه های ماهواره ای نقش پر رنگی در تورکیزه کردن زبان مردم استارا ایفا کردند.

باید میان زبان و هویت تفکیک قائل شد. تغییر زبان، قطع پیوند با هویت تاریخی نیست. اگر بخشی از مردم آستارا امروز به تورکی سخن می‌گویند، این به‌خودی‌خود ارتباط آنان را با ریشه های طالشی و گیلانی‌شان از میان نمی‌برد، همانگونه که مردم آستارا خودشان، به درستی، به سهم طالشی فرهنگشان در غذا، آیین‌ها و لباس ها و حافظهٔ تاریخی اذعان دارند. همین منطق دربارهٔ دیگر مناطق گیلان هم صادق است. کسی که در رشت یا هر شهر دیگری فارسی صحبت می‌کند، از گیلک بودن و گیلانی‌بودن خود جدا نشده است. زبان روزمره یکی از مؤلفه‌های هویت است، نه تنها مؤلفهٔ آن، و هویت را نمی‌توان به زبانی که امروز در کوچه و بازار شنیده می‌شود فروکاست. بنابراین تورک زبان‌بودن آستاراییها نه از او «بیگانه‌ای» با تاریخ گیلان می‌سازد و نه حق او را از این تاریخ می‌گیرد. همین سخن دربارهٔ گیلک فارسی‌زبان نیز صادق است: هیچ‌کس نباید بتواند با اشاره به زبان امروز او، هویت گیلکش را انکار کند یا او را به «فارس» بدل کند.

۳. حقوق اقتصادی مردم آستارا

مطالبه توسعه و سهم عادلانه از بودجه برای آستارا مشروع است و مقاله من با آن مخالفتی نداشت، چون اصلا به آن نپرداخته بود. اما دو نکته هست؛

نخست اینکه ایشان خودشان برای نفی پیوند آستارا با گیلان به تاریخ و تقسیمات تاریخی استناد کرده اند و سپس بحث تاریخی طرف مقابل را «عصبیت قبیله‌ای» نامیده‌اند. بحث تاریخ و هویت یا برای همه مشروع است یا برای هیچکس. دوم اینکه تصمیم دربارهٔ منطقهٔ آزاد و بودجه با نهادهای حاکمیتی است، نه با مردم گیلک. نارضایتی از این تصمیم‌ها را باید متوجه ساختار تصمیم‌گیری کرد، نه جای دیگر. تعیین‌ تکلیف اداری هم حق گفت‌وگو دربارهٔ تاریخ و هویت را از کسی سلب نمیکند.
👎22👏16🤔1👌1😍1
♦️انسان‌زدایی‌ی قومی را بدون هر گونه بحث انحرافی محکوم کنیم

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۹ مهر ۱۴۰۵

بحث‌های برخی از بزرگ‌واران را در این‌جا منتشر کردم، اما صریح عرض می‌کنم این نوع بحث‌ها را انحرافی می‌دانم.

صریح و روشن و بدون توجیه و بحث‌های انحرافی می‌بایست همه‌ی اشکال انسان‌زدایی‌ی قومی و تحقیر قومی را محکوم کنیم.

اگر طرف‌داران ملوان چنین غلطی را علیه هم‌وطنان ترک‌مان مرتکب شده اند، توجیه اش نکنیم. فردا همین نوع توهین ممکن است در ورزش‌گاه‌های دیگر علیه گیلک‌ها انجام بشود. توجیه نکنیم. بحث انحرافی مطرح نکنیم و زشتی و پلیدی‌ی این نوع رفتارها را آشکارا فریاد بزنیم. خلاص!


#ملوان
#تراختور
#تبعیض_قومی
#انسان‌زدایی_قومی

@NewHasanMohaddesi
❤40👍19👎3👌2👏1
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


♦️معضل تیم تراکتور: قومیت ابزاری برای استفاده‌های خاص

✍سیدعبدالمجید الهامی

۳۰ مهر ۱۴۰۵

   توهین و دشنام به قومیت به هر بهانه‌ای، مساله‌ای غیر انسانی و ضد بشری است. اینکه به بهانه‌ی فوتبال شعارهای آن‌چنانی داده شود، عملی خلاف روح انسانیت و صلح است.

   این روزها تنش‌های اطراف تیم تراکتور معضل خاص و نگران کننده‌ای برای جامعه‌ای ایرانی شده که نشان از ناآگاهی شدید مسئولان چه تیم تراکتور و چه تیم‌ها‌ی دیگر و متصدیان ورزشی مملکت و عوامل امنیتی نسبت به موقعیت آن است. مشکل باشگاه تراکتور و حواشی ان ریشه در مالکیت سازمان‌های حکومتی دارد. ایجاد غوغاسالاری در استیج‌های ورزشگاه‌ها و نشان دادن تضاد بین قوم‌ها به‌خصوص قوم ترک و فارس زبان ‌و کرد، عاملی است تا حواس‌ها از جریان اصلی دور شود.

   با این توضیح که صنایع تراکتورسازی سابق در مالکیت یک سازمان حکومتی و دولتی خاص که در عهد رفسنجانی شکل گرفت. درآمد و در دولت‌های بعدی هم ادامه پیدا کرد و سهام دار اصلی و‌جزو هیات رئیسه‌ی آن هستند.

   مالک امروزی باصطلاح این تیم که یک فرد ترک‌تبار ساکن تهران بنام زنوزی از عوامل این سازمان حکومتی است و وی بیش‌تر نقش پوششی برای اعمال امور تجاری است.

  عامل اجرایی بدون آنکه در مالکیت آن اصل و دخلی داشته باشد، بیشتر مالک صوری است. ثروت و پول متعلق به ان سازمان است که به‌وسیله‌ی مالک به‌اصطلاح خصوصی عمل می کند. 

  باشگاه وابسته به کمپانی تراکتور است و عملا این سازمان حاکم بر مقدرات آن است. این سازمان با عوامل دیگر خود که در اداره کردن باشگاه سپاهان اصفهان عمل می کردند و منصوبین خود در آنجا بودند را به رهبری فدراسیون فوتبال رسانده تا موجب آزادی عمل بهتر این اعمال باشد. دلیل عمل نکردن عوامل فدارسیون هم در ممانعت از این اعمال غیر انسانی در این راستا است.

   غوغا‌سالاری و یاشاسین آزربایجان «آذربایجان» و تهییج جو عوامانه و پوپولیستی برای سرپوش گذاشتن بر نقش این گروه اقتصادی بزرگ است.

متاسفانه هموطنان ترک ما حتی قشر روشنفکر آن گرفتار این فضای عوامانه‌ی پوپولیستی شده اند؛ پدیده‌ای که موجب آزار و نفرت‌انگیز است و در کنار آن بعضی گروه‌های تجزیه‌طلب به‌نام اموری مانند حق تکلم به زبان مادری و حقوق شهروندی دست به اقداماتی می‌زنند که بوی تفرقه‌ی زننده از آن به مشام می‌رسد.

   اگر این امور و‌ اعمال در استان‌هایی مانند کردستان یا سیستان یا به‌خصوص خوزستان اتفاق می افتاد و مثلا اعراب به پرچم عراق یا عربستان همین اعمال را انجام می‌دادند و این تهدید را بنر کرده و به نمایش می‌گذاشتند، آیا حشرات تمام لشکر خود را به سمت خوزستان برای سرکوب این اعمال منزجر کننده سوق نمی‌دادند؟

    تجربه‌ی ساده و فقط فوتبالی آن در سال ۵۹ در خوزستان رخ داد. شعارها و اعمال این گونه هم نبود. فقط اینکه کل اعضای تیم و دست اندرکاران آن عرب بودند. شعارها در حمایت از آن به زبان عربی که زبان مادری و محلی آنان بود و به آن تکلم می‌شد و اتفاقا در محدوده‌ی استان خوزستان بود و از تلویزیون هم برای سرتاسر ایران پخش نمی شد، ادا می شد. البته حوادث امروزی هم نبود. این تیم چنان از صفحه روزگار حذف شد که فقط نام و یاد و خاطره آن در نزد اهالی فوتبال مانده است. خوب فرق در چیست که آنجا آن گونه عمل شد.

    یک توصیه به دوستان هموطن و برادران ترک‌ام دارم و یادآور می‌شوم که نیاکان شما حداقل بعد از حاکمیت خلفای عباسی که دست شما در آن قوی بود، به مدت هزار سال این سرزمین را راهبر بودید. بنابراین نگذارید افرادی پوپولیست بنام دفاع از خواسته‌های به حق شما آب را گل آلوده کرده و ماهی بگیرند و آتشی بزرگ در خرمن ایران بیاندازند که رطب و یابس در آن بسوزد تا نیروهای بیگانه از آن استفاده ببرند.

   از دوستان و برادران هم مرام ترک ام تعجب می کنم، چرا واکنش مناسب و تاریخی خود را در قبال این‌گونه تحرکات خانمان‌سوز نشان نمی‌دهند و بیش‌تر هم ذات‌پنداری با آنان دارند.

اما این‌گونه اعمال ضد وطن و وحدت ملی از ناحیه‌ی هر قوم و طایفه‌ای نباید بهانه برای جدایی‌طلبی بشود و هرگونه شعارهای توهین‌آمیز خلاف وحدت و هویت ملی است. نافع آن مرکزنشینانی هستند که گه‌گاه از همان قوم و قبیله‌ای هستند که مورد دشنام قرار گرفتند و پس باید به‌طور واضح گفته شود شعارهای هویتی و قومی به‌هیچ وجه من الوجوه جایگاهی در میادین ورزشی ندارند که بخواهد به‌دست چند آدم معمولی و حتی لمپن طراحی شود.


#ملوان
#تراختور
#تبعیض_قومی
#انسان‌زدایی_قومی
#قومیت_به_مثابه_ابزار
@NewHasanMohaddesi
👎54👍16❤5🤣2👌1
Forwarded from Saeed
معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران با همکاری میز مطالعات ایران پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت ارشاد برگزار می‌کند:

سلسله نشست‌های«ایران‌شناخت»

نشست چهارم: مدرنیته ایرانی به روایت میرسپاسی
(بر اساس کتاب تاملی در مدرنیته ایرانی)

سخنرانان:دکتر علی میرسپاسی، رئیس مرکز مطالعات ایران‌شناسی دانشگاه نیویورک
دکتر عباس کاظمی، دانشیار جامعه‌شناسی مؤسسه پژوهشی مطالعات فرهنگی و اجتماعی
دکتر جلال توکلیان، نویسنده و پژوهشگر
و مترجم کتاب تأملی در مدرنیته ایرانی

دبیر نشست: دکتر سعید صالحیان

زمان: دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ - ساعت ۱۶
مکان: پردیس مرکزی دانشگاه تهران، ضلع جنوبی دانشکده فنی، مرکز فرهنگی دکتر کاظمی آشتیانی

لینک حضور مجازی در نشست:
https://meet.google.com/hcs-jppp-hjw
❤5🥰3😍1