Forwarded from جعبه سیاه
شوونیسم فارسی و آفات آن.pdf
152.8 KB
🔺 شوونیسم فارسی و آفات آن
(درنگی در باب آناتومی شوونیسم فارسی و امکانهای گذار و گریز از آن)
◄ بهروز چمنآرا
نوع: مقاله کوتاه انتقادی
زبان: فارسی
فرمت: pdf
زمان لازم برای خواندن: ١٢ دقیقه
ادامه در کانال تلگرامی جعبه سیاه
https://t.me/BCH_jabehsiah
#فقر #پوپولیسم #شونیسم_فارسی #اقتدارگرایی #ایران_چندملیتی #تبعیض_ساختاری #مرکزگرایی #پاکسازی_نمادین #سرکوب_دیجیتال #نفرت_پراکنی #بحران_معیشت #پوپولیسم_سلطنتطلبانه #حذف_دیگری #عدالت_اجتماعی #حقوق_زبانی #آینده_ایران
(درنگی در باب آناتومی شوونیسم فارسی و امکانهای گذار و گریز از آن)
◄ بهروز چمنآرا
نوع: مقاله کوتاه انتقادی
زبان: فارسی
فرمت: pdf
زمان لازم برای خواندن: ١٢ دقیقه
شوونیسم فارسی برای تثبیت خود، از ترکیب ظریفی از اقناع و اجبار استفاده میکند. از یک سو، رسانههای سراسری، نظام آموزشی و مناسک ملی، پیوسته این تصور را طبیعیسازی میکنند که «وحدت» مترادف با «یکسانی» است و تنوع، پیشدرآمد هرجومرج است. از سوی دیگر، هرگونه تلاش برای بازپسگیری هویت یا مطالبه حقوق فرهنگی، بلافاصله در چارچوب امنیتیِ «تجزیهطلبی» قرار گرفته و با قوه قهریه پاسخ داده میشود.
ادامه در کانال تلگرامی جعبه سیاه
https://t.me/BCH_jabehsiah
#فقر #پوپولیسم #شونیسم_فارسی #اقتدارگرایی #ایران_چندملیتی #تبعیض_ساختاری #مرکزگرایی #پاکسازی_نمادین #سرکوب_دیجیتال #نفرت_پراکنی #بحران_معیشت #پوپولیسم_سلطنتطلبانه #حذف_دیگری #عدالت_اجتماعی #حقوق_زبانی #آینده_ایران
👍29👎10🤣2❤1👏1
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸
♦️روانکاوی حمله به شخصیت منتقدان؛ وقتی پاسخ به نقد جای خود را به تخریب منتقد میدهد /۱
✍آقای تلسکوپ
۹ آبان ۱۴۰۵
مقدمه
یکی از پدیدههای قابل تأمل در فضای فکری، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی، رفتاری است که در آن بهجای پاسخگویی به پرسشها و استدلالهای یک منتقد، شخصیت خود او مورد حمله قرار میگیرد.
منتقد درباره یک کتاب، نظریه، روایت تاریخی، عملکرد اجتماعی یا یک باور پرسش مطرح میکند؛ اما بهجای آنکه پاسخدهنده درباره درستی یا نادرستی استدلال او سخن بگوید، بحث را به سمت گذشته، انگیزهها، صلاحیت، شخصیت و حتی زندگی خصوصی منتقد میکشاند.
این رفتار را میتوان از منظر روانکاوی، روانشناسی اجتماعی و منطق گفتوگو بررسی کرد. البته تحلیل روانشناختی یک رفتار به معنای تشخیص قطعی وضعیت روانی اشخاص نیست؛ بلکه تلاشی برای شناخت سازوکارهایی است که ممکن است پشت چنین واکنشهایی قرار داشته باشند.
۱. فرافکنی؛ نسبت دادن آنچه نمیخواهیم در خود ببینیم
در روانکاوی، فرافکنی یکی از سازوکارهای دفاعی روان است. فرد ممکن است ویژگیها، احساسات یا انگیزههایی را که پذیرش آنها در خودش دشوار است، به دیگران نسبت دهد.
برای مثال، فردی که تحمل شنیدن نظر مخالف را ندارد، منتقد را به تعصب متهم میکند؛ یا کسی که از بررسی انتقادی میگریزد، منتقد را فاقد ظرفیت فهم حقیقت معرفی میکند.
در چنین وضعیتی، بهجای بررسی رفتار و استدلال خود، مسئله را در شخصیت دیگری جستوجو میکند.
۲. انکار؛ نپذیرفتن مسئله بهجای مواجهه با آن
گاهی یک انتقاد، مسئلهای را آشکار میکند که پذیرش آن با باورها، منافع یا تصویر ذهنی فرد از خودش و گروه مورد علاقهاش سازگار نیست.
در این شرایط ممکن است فرد بهجای بررسی شواهد، اصل مسئله را انکار کند یا از اساس اعتبار پرسش را زیر سؤال ببرد.
در واقع، مواجهه با پرسش دشوار جای خود را به دفاع از باورهای پیشین میدهد.
۳. جابهجایی خشم؛ حمله به منتقد بهجای پاسخ به مسئله
در سازوکار جابهجایی، احساسات و تنشهایی که منشأ اصلی آنها موضوعی دیگر است، به سمت هدفی منتقل میشوند که رویارویی با آن آسانتر است.
ممکن است فرد از مطرح شدن یک پرسش احساس تهدید یا خشم کند، اما بهجای مواجهه با موضوع اصلی، خشم خود را متوجه شخص پرسشگر سازد.
در نتیجه، منتقد به موضوع اصلی نزاع تبدیل میشود و مسئلهای که باید بررسی میشد، به حاشیه میرود.
۴. جراحت خودشیفتگی؛ وقتی نقد یک عقیده، حمله به هویت تلقی میشود
گاهی افراد میان شخصیت خود و باورهایشان مرز روشنی قائل نیستند.
آنها چنان با یک اندیشه، روایت تاریخی، شخصیت مشهور یا هویت گروهی همانندسازی کردهاند که نقد آن را توهین به خود تلقی میکنند.
در این وضعیت، نقد یک نظریه بهجای آنکه فرصتی برای بازنگری باشد، بهصورت تهدیدی علیه اعتبار و منزلت شخصی تجربه میشود.
بنابراین فرد برای دفاع از تصویر ذهنی خود، ممکن است به تحقیر یا تخریب منتقد متوسل شود.
۵. حمله شخصی؛ مغالطهای برای فرار از پاسخ
در منطق و فن استدلال، این رفتار با عنوان «مغالطه حمله به شخص» یا Ad Hominem شناخته میشود.
در این مغالطه، بهجای بررسی محتوای سخن، ویژگیهای گوینده هدف قرار میگیرد.
برای مثال:
- تو چه صلاحیتی برای نقد کردن داری؟
- خودت چه سوابقی داری؟
- انگیزه واقعی تو از این انتقاد چیست؟
- چرا بهجای بررسی موضوع، به شخصیت و گذشته خودت نگاه نمیکنی؟
- تو خودت چه خدمتی به جامعه کردهای؟
ممکن است برخی از این پرسشها در موقعیتهایی برای بررسی اعتبار منابع یا تعارض منافع اهمیت داشته باشند؛ اما هیچکدام بهتنهایی پاسخ یک استدلال محسوب نمیشوند.
حتی اگر منتقد از نظر شخصیتی، اخلاقی یا اجتماعی دارای ضعفهایی باشد، این ضعفها بهخودیخود دلیل نادرستی استدلال او نیستند.
۶. تهدید هویت جمعی؛ وقتی نقد یک روایت، تهدید یک گروه تلقی میشود
در روانشناسی اجتماعی، هویت جمعی نقش مهمی در واکنش افراد به انتقاد دارد.
گاهی یک روایت تاریخی، فرهنگی یا اجتماعی چنان با هویت یک گروه پیوند خورده است که اعضای آن، نقد روایت را به معنای نفی هویت خود میدانند.
در چنین شرایطی، بهجای آنکه بپرسند:
آیا این روایت با اسناد و شواهد تاریخی سازگار است؟
میپرسند:
چه کسی جرئت کرده این روایت را زیر سؤال ببرد؟
این جابهجایی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در حالت نخست، موضوع حقیقت و اعتبار شواهد است، اما در حالت دوم، حفظ مرزهای هویتی و دفاع از تعلق گروهی به مسئله اصلی تبدیل میشود.
۷. تخریب اعتبار منتقد؛ ابزاری برای تأثیرگذاری بر مخاطبان
حمله به شخصیت منتقد فقط یک واکنش فردی نیست؛ گاهی کارکرد اجتماعی نیز پیدا میکند.
https://t.me/drakbarjabari/847
#روانکاوی
#تلسکوپ
#اکبر_جباری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
♦️روانکاوی حمله به شخصیت منتقدان؛ وقتی پاسخ به نقد جای خود را به تخریب منتقد میدهد /۱
✍آقای تلسکوپ
۹ آبان ۱۴۰۵
مقدمه
یکی از پدیدههای قابل تأمل در فضای فکری، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی، رفتاری است که در آن بهجای پاسخگویی به پرسشها و استدلالهای یک منتقد، شخصیت خود او مورد حمله قرار میگیرد.
منتقد درباره یک کتاب، نظریه، روایت تاریخی، عملکرد اجتماعی یا یک باور پرسش مطرح میکند؛ اما بهجای آنکه پاسخدهنده درباره درستی یا نادرستی استدلال او سخن بگوید، بحث را به سمت گذشته، انگیزهها، صلاحیت، شخصیت و حتی زندگی خصوصی منتقد میکشاند.
این رفتار را میتوان از منظر روانکاوی، روانشناسی اجتماعی و منطق گفتوگو بررسی کرد. البته تحلیل روانشناختی یک رفتار به معنای تشخیص قطعی وضعیت روانی اشخاص نیست؛ بلکه تلاشی برای شناخت سازوکارهایی است که ممکن است پشت چنین واکنشهایی قرار داشته باشند.
۱. فرافکنی؛ نسبت دادن آنچه نمیخواهیم در خود ببینیم
در روانکاوی، فرافکنی یکی از سازوکارهای دفاعی روان است. فرد ممکن است ویژگیها، احساسات یا انگیزههایی را که پذیرش آنها در خودش دشوار است، به دیگران نسبت دهد.
برای مثال، فردی که تحمل شنیدن نظر مخالف را ندارد، منتقد را به تعصب متهم میکند؛ یا کسی که از بررسی انتقادی میگریزد، منتقد را فاقد ظرفیت فهم حقیقت معرفی میکند.
در چنین وضعیتی، بهجای بررسی رفتار و استدلال خود، مسئله را در شخصیت دیگری جستوجو میکند.
۲. انکار؛ نپذیرفتن مسئله بهجای مواجهه با آن
گاهی یک انتقاد، مسئلهای را آشکار میکند که پذیرش آن با باورها، منافع یا تصویر ذهنی فرد از خودش و گروه مورد علاقهاش سازگار نیست.
در این شرایط ممکن است فرد بهجای بررسی شواهد، اصل مسئله را انکار کند یا از اساس اعتبار پرسش را زیر سؤال ببرد.
در واقع، مواجهه با پرسش دشوار جای خود را به دفاع از باورهای پیشین میدهد.
۳. جابهجایی خشم؛ حمله به منتقد بهجای پاسخ به مسئله
در سازوکار جابهجایی، احساسات و تنشهایی که منشأ اصلی آنها موضوعی دیگر است، به سمت هدفی منتقل میشوند که رویارویی با آن آسانتر است.
ممکن است فرد از مطرح شدن یک پرسش احساس تهدید یا خشم کند، اما بهجای مواجهه با موضوع اصلی، خشم خود را متوجه شخص پرسشگر سازد.
در نتیجه، منتقد به موضوع اصلی نزاع تبدیل میشود و مسئلهای که باید بررسی میشد، به حاشیه میرود.
۴. جراحت خودشیفتگی؛ وقتی نقد یک عقیده، حمله به هویت تلقی میشود
گاهی افراد میان شخصیت خود و باورهایشان مرز روشنی قائل نیستند.
آنها چنان با یک اندیشه، روایت تاریخی، شخصیت مشهور یا هویت گروهی همانندسازی کردهاند که نقد آن را توهین به خود تلقی میکنند.
در این وضعیت، نقد یک نظریه بهجای آنکه فرصتی برای بازنگری باشد، بهصورت تهدیدی علیه اعتبار و منزلت شخصی تجربه میشود.
بنابراین فرد برای دفاع از تصویر ذهنی خود، ممکن است به تحقیر یا تخریب منتقد متوسل شود.
۵. حمله شخصی؛ مغالطهای برای فرار از پاسخ
در منطق و فن استدلال، این رفتار با عنوان «مغالطه حمله به شخص» یا Ad Hominem شناخته میشود.
در این مغالطه، بهجای بررسی محتوای سخن، ویژگیهای گوینده هدف قرار میگیرد.
برای مثال:
- تو چه صلاحیتی برای نقد کردن داری؟
- خودت چه سوابقی داری؟
- انگیزه واقعی تو از این انتقاد چیست؟
- چرا بهجای بررسی موضوع، به شخصیت و گذشته خودت نگاه نمیکنی؟
- تو خودت چه خدمتی به جامعه کردهای؟
ممکن است برخی از این پرسشها در موقعیتهایی برای بررسی اعتبار منابع یا تعارض منافع اهمیت داشته باشند؛ اما هیچکدام بهتنهایی پاسخ یک استدلال محسوب نمیشوند.
حتی اگر منتقد از نظر شخصیتی، اخلاقی یا اجتماعی دارای ضعفهایی باشد، این ضعفها بهخودیخود دلیل نادرستی استدلال او نیستند.
۶. تهدید هویت جمعی؛ وقتی نقد یک روایت، تهدید یک گروه تلقی میشود
در روانشناسی اجتماعی، هویت جمعی نقش مهمی در واکنش افراد به انتقاد دارد.
گاهی یک روایت تاریخی، فرهنگی یا اجتماعی چنان با هویت یک گروه پیوند خورده است که اعضای آن، نقد روایت را به معنای نفی هویت خود میدانند.
در چنین شرایطی، بهجای آنکه بپرسند:
آیا این روایت با اسناد و شواهد تاریخی سازگار است؟
میپرسند:
چه کسی جرئت کرده این روایت را زیر سؤال ببرد؟
این جابهجایی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در حالت نخست، موضوع حقیقت و اعتبار شواهد است، اما در حالت دوم، حفظ مرزهای هویتی و دفاع از تعلق گروهی به مسئله اصلی تبدیل میشود.
۷. تخریب اعتبار منتقد؛ ابزاری برای تأثیرگذاری بر مخاطبان
حمله به شخصیت منتقد فقط یک واکنش فردی نیست؛ گاهی کارکرد اجتماعی نیز پیدا میکند.
https://t.me/drakbarjabari/847
#روانکاوی
#تلسکوپ
#اکبر_جباری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👌21👎5🤣2👍1
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸
♦️روانکاوی حمله به شخصیت منتقدان؛ وقتی پاسخ به نقد جای خود را به تخریب منتقد میدهد /۲
✍آقای تلسکوپ
۹ آبان ۱۴۰۵
وقتی بهجای پاسخ به یک نقد، اعتبار منتقد تخریب میشود، مخاطبان ممکن است پیش از شنیدن استدلالهای او درباره درستی یا نادرستی سخنش قضاوت کنند.
به این ترتیب، توجه عمومی از محتوای بحث به شخصیت گوینده منتقل میشود.
این رفتار میتواند فضای گفتوگو را به محیطی تبدیل کند که در آن افراد بهجای نگران بودن از نادرستی استدلالهایشان، بیشتر نگران حمله به شخصیت و اعتبار اجتماعی خود باشند.
نتیجه چنین فضایی، کاهش پرسشگری، خودسانسوری و تضعیف فرهنگ نقد است.
۸. چگونه میتوان نقد واقعی را از حمله شخصی تشخیص داد؟
برای تشخیص تفاوت این دو، باید به چند معیار توجه کرد:
۱. آیا پاسخدهنده به اصل پرسش پاسخ داده است؟
۲. آیا برای رد ادعای منتقد سند، مدرک و استدلال ارائه کرده است؟
۳. آیا میان شخصیت منتقد و محتوای سخن او تفاوت قائل شده است؟
۴. آیا امکان اشتباه کردن خود را پذیرفته است؟
۵. آیا حاضر است در صورت ارائه شواهد معتبر، نظر خود را اصلاح کند؟
۶. آیا همان معیارهای انتقادی را درباره افراد مورد علاقه و مخالفان خود به کار میگیرد؟
این معیارها کمک میکنند کیفیت یک گفتوگو را بدون صدور حکم روانشناختی درباره اشخاص ارزیابی کنیم.
نتیجهگیری؛ حقیقت نباید به صلاحیت گوینده وابسته باشد
جامعهای که در آن منتقدان بهجای دریافت پاسخ مستدل، با تخریب شخصیت مواجه میشوند، بهتدریج توانایی اصلاح خطاهای فکری و اجتماعی خود را از دست میدهد.
هیچ کتابی به دلیل شهرت نویسندهاش از بررسی انتقادی بینیاز نیست؛ هیچ نظریهای به دلیل قدمت و محبوبیتش حقیقت قطعی محسوب نمیشود و هیچ روایت تاریخی نباید صرفاً به دلیل تعلق آن به هویت یک گروه، از پرسشگری مصون بماند.
همچنین هیچ منتقدی صرفاً به دلیل داشتن موقعیت اجتماعی، تحصیلات یا شهرت، مصون از خطا نیست.
بنابراین معیار باید برای همه یکسان باشد: استدلال، سند، شواهد و امکان بازنگری.
اگر استدلال منتقد نادرست است، آن را با استدلال رد کنید؛ اگر سند او مخدوش است، سند معتبر ارائه دهید؛ اگر برداشت او اشتباه است، خطای برداشتش را نشان دهید. اما تخریب شخصیت او نه پاسخ به پرسش است و نه دلیلی بر نادرستی سخنش.
فرهنگ نقد زمانی شکل میگیرد که افراد از اشتباه کردن نترسند، از پرسیدن شرم نداشته باشند و بدانند که اعتبار یک اندیشه با قدرت استدلال آن سنجیده میشود، نه با جایگاه اجتماعی کسی که آن را مطرح کرده است.
حقیقت برای اثبات خود به تخریب منتقد نیاز ندارد؛ و منتقد نیز برای برخورداری از حق پرسشگری، نیازمند تأیید و اجازه صاحبان قدرت، شهرت یا موقعیت نیست.
https://t.me/drakbarjabari/847
#نامه
#خشم
#اکبر_جباری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
♦️روانکاوی حمله به شخصیت منتقدان؛ وقتی پاسخ به نقد جای خود را به تخریب منتقد میدهد /۲
✍آقای تلسکوپ
۹ آبان ۱۴۰۵
وقتی بهجای پاسخ به یک نقد، اعتبار منتقد تخریب میشود، مخاطبان ممکن است پیش از شنیدن استدلالهای او درباره درستی یا نادرستی سخنش قضاوت کنند.
به این ترتیب، توجه عمومی از محتوای بحث به شخصیت گوینده منتقل میشود.
این رفتار میتواند فضای گفتوگو را به محیطی تبدیل کند که در آن افراد بهجای نگران بودن از نادرستی استدلالهایشان، بیشتر نگران حمله به شخصیت و اعتبار اجتماعی خود باشند.
نتیجه چنین فضایی، کاهش پرسشگری، خودسانسوری و تضعیف فرهنگ نقد است.
۸. چگونه میتوان نقد واقعی را از حمله شخصی تشخیص داد؟
برای تشخیص تفاوت این دو، باید به چند معیار توجه کرد:
۱. آیا پاسخدهنده به اصل پرسش پاسخ داده است؟
۲. آیا برای رد ادعای منتقد سند، مدرک و استدلال ارائه کرده است؟
۳. آیا میان شخصیت منتقد و محتوای سخن او تفاوت قائل شده است؟
۴. آیا امکان اشتباه کردن خود را پذیرفته است؟
۵. آیا حاضر است در صورت ارائه شواهد معتبر، نظر خود را اصلاح کند؟
۶. آیا همان معیارهای انتقادی را درباره افراد مورد علاقه و مخالفان خود به کار میگیرد؟
این معیارها کمک میکنند کیفیت یک گفتوگو را بدون صدور حکم روانشناختی درباره اشخاص ارزیابی کنیم.
نتیجهگیری؛ حقیقت نباید به صلاحیت گوینده وابسته باشد
جامعهای که در آن منتقدان بهجای دریافت پاسخ مستدل، با تخریب شخصیت مواجه میشوند، بهتدریج توانایی اصلاح خطاهای فکری و اجتماعی خود را از دست میدهد.
هیچ کتابی به دلیل شهرت نویسندهاش از بررسی انتقادی بینیاز نیست؛ هیچ نظریهای به دلیل قدمت و محبوبیتش حقیقت قطعی محسوب نمیشود و هیچ روایت تاریخی نباید صرفاً به دلیل تعلق آن به هویت یک گروه، از پرسشگری مصون بماند.
همچنین هیچ منتقدی صرفاً به دلیل داشتن موقعیت اجتماعی، تحصیلات یا شهرت، مصون از خطا نیست.
بنابراین معیار باید برای همه یکسان باشد: استدلال، سند، شواهد و امکان بازنگری.
اگر استدلال منتقد نادرست است، آن را با استدلال رد کنید؛ اگر سند او مخدوش است، سند معتبر ارائه دهید؛ اگر برداشت او اشتباه است، خطای برداشتش را نشان دهید. اما تخریب شخصیت او نه پاسخ به پرسش است و نه دلیلی بر نادرستی سخنش.
فرهنگ نقد زمانی شکل میگیرد که افراد از اشتباه کردن نترسند، از پرسیدن شرم نداشته باشند و بدانند که اعتبار یک اندیشه با قدرت استدلال آن سنجیده میشود، نه با جایگاه اجتماعی کسی که آن را مطرح کرده است.
حقیقت برای اثبات خود به تخریب منتقد نیاز ندارد؛ و منتقد نیز برای برخورداری از حق پرسشگری، نیازمند تأیید و اجازه صاحبان قدرت، شهرت یا موقعیت نیست.
https://t.me/drakbarjabari/847
#نامه
#خشم
#اکبر_جباری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👌20👎6🤣2
♦️ملیگراییی نقابدار؛ تثبیتکنندهی گفتمانی ضد انسانی
✍حسن محدثیی گیلوایی
۹ آبان ۱۴۰۵
👇👇👇
#ملیگرایی
#ملیگرایی_نقابدار
#علیاصغر_سیدآبادی
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۹ آبان ۱۴۰۵
👇👇👇
#ملیگرایی
#ملیگرایی_نقابدار
#علیاصغر_سیدآبادی
@NewHasanMohaddesi
👍14👌3👎1👏1🤣1
♦️ملیگراییی نقابدار؛ تثبیتکنندهی گفتمانی ضد انسانی
✍حسن محدثیی گیلوایی
۹ آبان ۱۴۰۵
این روزها بعد از نقدهای چند سالهای که بر دروغگوییها و تحریفهای تاریخیی ملیگرایان ایرانی در سدهی اخیر وارد کرده ام (بهزودی به کمک مخاطبان مسوول و اندیشهمند این دروغها را احصا و منتشر خواهم کرد)، با چهرهی جدیدی از ملیگرایی آشنا شده ام و گفتم بد نیست در بارهی آن یادداشتی بنویسم.
ملیگراییی نقابدار که این روزها چهره اش واضحتر برای من نمایان شده است، چند ویژهگیی مهم دارد:
یک. ادعا میکند نگران ایران است و دایم توصیه میکند مواظب ایران باشیم. میگوید بله حقوق اقوام مهم است ولی ایران در خطر است و حالا حقوق اقوام و مردم را هم میشود با ملایمت پیگیری کرد و بالاخره امری فرعی است. انگار ایران بدون مردم اش برای آنها معنی دارد و ایران برای آنها بدون مردم و بهویژه اقوام ایرانی تعریف میشود!
دو. ژست اخلاقی میگیرد. میگوید بله تبعیض بد و محکوم است و نباید تبعیض باشد، اما توصیه میکند آرام باشیم و فریاد نزنیم و نقد نکنیم و صریح حرف نزنیم که مبادا به پر قبای برخی "بزرگان" و مریدان و دوستدارانشان بر بخورد. از تاریخنویسی که نفرت از عربان را در هفتاد و پنج سال اخیر در ایران رواج داده (نخستین چاپ کتاب دو قرن سکوت در سال ۱۳۳۰ منتشر شده) بد نگوییم. او بالاخره اعتباری به هم زده و این همه کتاب نوشته. حالا محترمانهتر بگو که خشمگین بهنظر نرسی! اصلا برای خود ات خوب نیست.
سه. ژست علمی میگیرد و ما را اهل جدل معرفی میکند (بنگرید به نوشتهی اقای علیاصغر سیدآبادی). یکصد سال است که دروغ به خورد مردم داده اند و کسی جرات نداشته جلوی دروغگوییشان بایستد. دروغهای بزرگ گفته اند و آنقدر این دروغها را تکرار کرده اند که برایشان بدل شده به آیات مقدس! یکی از این دروغهای بزرگ این است:
زبان فارسی هزار سال و به قولی (سخن یک آقای ترک دکتر سجاد آیدنلو) هزار و چند صد سال زبان ملی است.
بعد وقتی من فریاد میزنم ما مردم میفهمیم و به شعور ما توهین نکنید، از دست ام عصبانی میشوند. من میدانم چرا چنین دروغی گفته اند و میگویند: چون میخواهند بگویند زبانهای دیگر محلی اند و تبعیض زبانی را در ایران معاصر بهنحو گفتمانی مشروعیت ببخشند.
حالا آقای علیاصغر سیدآبادی (یکی از این ملیگرایان نقابدار) میگوید محدثی جدل میکند و در واقع توصیه میکند بحث علمی بکنم! و وقتی که من میکوشم نشان دهم زبان فارسی تا همین صد سال پیش هم ملی نبوده (ادعای ملی بودن کنونی اش هم نیازمند پژوهش تجربی است)، چه برسد به هزار سال پیش، میفرمایند اینها بحثهایی جدلی است.
چهار. ملیگراییی نقابدار نقدها و اعتراضهای ما را به دروغگوییها و تحریفهای تاریخیی صد ساله، مسالهای شخصی جا میزند. به تفسیر روانکاوانه و روانشناسانهی منتقد میپردازد. چنین مینمایاند که مثلا محدثی با زرینکوب پدرکشتهگی دارد یا میخواهد خودی نشان بدهد و مشهور بشود. مبارزهی گفتمانیی ما را درگیریی شخصی جا میزند: لابد تو در جایی مشکلی داری. لابد تبعیضی علیه تو شده و در آن گیر کردهای. لابد خشم فرو خوردهای داری. بله چوخ ممنون!
#ملیگرایی
#سجاد_آیدنلو
#مبارزهی_گفتمانی
#ملیگرایی_نقابدار
#علیاصغر_سیدآبادی
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۹ آبان ۱۴۰۵
این روزها بعد از نقدهای چند سالهای که بر دروغگوییها و تحریفهای تاریخیی ملیگرایان ایرانی در سدهی اخیر وارد کرده ام (بهزودی به کمک مخاطبان مسوول و اندیشهمند این دروغها را احصا و منتشر خواهم کرد)، با چهرهی جدیدی از ملیگرایی آشنا شده ام و گفتم بد نیست در بارهی آن یادداشتی بنویسم.
ملیگراییی نقابدار که این روزها چهره اش واضحتر برای من نمایان شده است، چند ویژهگیی مهم دارد:
یک. ادعا میکند نگران ایران است و دایم توصیه میکند مواظب ایران باشیم. میگوید بله حقوق اقوام مهم است ولی ایران در خطر است و حالا حقوق اقوام و مردم را هم میشود با ملایمت پیگیری کرد و بالاخره امری فرعی است. انگار ایران بدون مردم اش برای آنها معنی دارد و ایران برای آنها بدون مردم و بهویژه اقوام ایرانی تعریف میشود!
دو. ژست اخلاقی میگیرد. میگوید بله تبعیض بد و محکوم است و نباید تبعیض باشد، اما توصیه میکند آرام باشیم و فریاد نزنیم و نقد نکنیم و صریح حرف نزنیم که مبادا به پر قبای برخی "بزرگان" و مریدان و دوستدارانشان بر بخورد. از تاریخنویسی که نفرت از عربان را در هفتاد و پنج سال اخیر در ایران رواج داده (نخستین چاپ کتاب دو قرن سکوت در سال ۱۳۳۰ منتشر شده) بد نگوییم. او بالاخره اعتباری به هم زده و این همه کتاب نوشته. حالا محترمانهتر بگو که خشمگین بهنظر نرسی! اصلا برای خود ات خوب نیست.
سه. ژست علمی میگیرد و ما را اهل جدل معرفی میکند (بنگرید به نوشتهی اقای علیاصغر سیدآبادی). یکصد سال است که دروغ به خورد مردم داده اند و کسی جرات نداشته جلوی دروغگوییشان بایستد. دروغهای بزرگ گفته اند و آنقدر این دروغها را تکرار کرده اند که برایشان بدل شده به آیات مقدس! یکی از این دروغهای بزرگ این است:
زبان فارسی هزار سال و به قولی (سخن یک آقای ترک دکتر سجاد آیدنلو) هزار و چند صد سال زبان ملی است.
بعد وقتی من فریاد میزنم ما مردم میفهمیم و به شعور ما توهین نکنید، از دست ام عصبانی میشوند. من میدانم چرا چنین دروغی گفته اند و میگویند: چون میخواهند بگویند زبانهای دیگر محلی اند و تبعیض زبانی را در ایران معاصر بهنحو گفتمانی مشروعیت ببخشند.
حالا آقای علیاصغر سیدآبادی (یکی از این ملیگرایان نقابدار) میگوید محدثی جدل میکند و در واقع توصیه میکند بحث علمی بکنم! و وقتی که من میکوشم نشان دهم زبان فارسی تا همین صد سال پیش هم ملی نبوده (ادعای ملی بودن کنونی اش هم نیازمند پژوهش تجربی است)، چه برسد به هزار سال پیش، میفرمایند اینها بحثهایی جدلی است.
چهار. ملیگراییی نقابدار نقدها و اعتراضهای ما را به دروغگوییها و تحریفهای تاریخیی صد ساله، مسالهای شخصی جا میزند. به تفسیر روانکاوانه و روانشناسانهی منتقد میپردازد. چنین مینمایاند که مثلا محدثی با زرینکوب پدرکشتهگی دارد یا میخواهد خودی نشان بدهد و مشهور بشود. مبارزهی گفتمانیی ما را درگیریی شخصی جا میزند: لابد تو در جایی مشکلی داری. لابد تبعیضی علیه تو شده و در آن گیر کردهای. لابد خشم فرو خوردهای داری. بله چوخ ممنون!
#ملیگرایی
#سجاد_آیدنلو
#مبارزهی_گفتمانی
#ملیگرایی_نقابدار
#علیاصغر_سیدآبادی
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👍51❤9👎8👏2🤣2🔥1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️سطح آثار دکتر عبدالحسین زرینکوب: مصداقی از ابتذال در دانشگاه ایرانی
✍حسن محدثیی گیلوایی
۱۰ آبان ۱۴۰۵
آنچه به شما بهعنوان کالای نفیس فروخته اند، تقلبی است. بشنوید سخن یکی از پژوهشگران حوزهی ادبیات فارسی آقای دکتر محمد دهقانی استاد اخراجیی دانشگاه تهران و شاگرد سابق دکتر عبدالحسین زرینکوب را و متوجه شوید که سطح و میزان ارزش آثار دکتر زرینکوب چیست.
احتمالا احساس کسی را خواهید داشت که دریافته است کالایی تقلبی خریده است. بگذار برخی عصبانی شوند و دهان به فحاشی باز کنند! ما که کیفیت کار پژوهشی را میشناسیم، چرا باید سکوت کنیم؟!
#ابتذال
#محمد_دهقانی
#دانشگاه_ایرانی
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۱۰ آبان ۱۴۰۵
آنچه به شما بهعنوان کالای نفیس فروخته اند، تقلبی است. بشنوید سخن یکی از پژوهشگران حوزهی ادبیات فارسی آقای دکتر محمد دهقانی استاد اخراجیی دانشگاه تهران و شاگرد سابق دکتر عبدالحسین زرینکوب را و متوجه شوید که سطح و میزان ارزش آثار دکتر زرینکوب چیست.
احتمالا احساس کسی را خواهید داشت که دریافته است کالایی تقلبی خریده است. بگذار برخی عصبانی شوند و دهان به فحاشی باز کنند! ما که کیفیت کار پژوهشی را میشناسیم، چرا باید سکوت کنیم؟!
#ابتذال
#محمد_دهقانی
#دانشگاه_ایرانی
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👏55👎14👍8❤5👌3❤🔥1
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸
دکتر محدثی نازنین
من واکنشها به نقدهای شما دربارهی دکتر عبدالحسین زرینکوب را خواندهام و هرچه بیشتر میخوانم، پرسشهایم بیشتر میشود. چرا نقد یک چهرهی ادبی یا تاریخی تا این اندازه خشم و توهین به دنبال دارد؟ چرا بهجای پاسخ به استدلالها، هویت، زبان و خاستگاه منتقد را نشانه میگیرند؟ چرا باید کسی مانند دکتر عبدالنبی قیم را صرفاً با عنوان عربزبان خطاب کرد؟ مگر عربزبان بودن چیزی از اعتبار علمی و حق اظهارنظر یک پژوهشگر کم میکند؟
اصلاً چرا از برخی چهرههای فرهنگی و تاریخی بت ساخته میشود، بهگونهای که کوچکترین نقد دربارهی آنها با اتهامهایی مانند تجزیهطلبی پاسخ میگیرد؟ چرا نقد یک اثر یا روایت تاریخی باید دشمنی با یک ملت یا تهدید تمامیت ارضی کشور تلقی شود؟ آیا این شیوه چیزی جز بستن راه گفتوگو و ترساندن منتقدان است؟
شما که از هر موضوعی در مسیر اهداف سیاسی خود استفاده میکنید و به نظر میرسد پشت هر واژهای که به کار میبرید، یک اتاق فکر بزرگ قرار دارد، چرا حالا چنین پریشانحال و شتابزده سخن میگویید؟ آیا ممکن است نگران آشکار شدن انحرافات تاریخی بزرگتری باشید که با طرح این پرسشها و نقدها، پرده از آنها کنار میرود؟
آیا قرار است فقط کسانی که به مرکز قدرت و روایت مسلط نزدیکاند، حق نقد و اظهارنظر دربارهی تاریخ و فرهنگ ایران را داشته باشند؟ چرا یک گیلک، عربزبان، آذری، بلوچ یا لر نتواند دربارهی چهرههای تاریخی و فرهنگیِ مرکز نقد و پژوهش کند؟ مگر ایران متعلق به همهی ما نیست؟ یا فقط وقتی پای منابع، امکانات، جنگ، فداکاری و تحمل سختیها در میان است، همه ایرانی محسوب میشویم؟
اینجا پرسش دیگری مطرح میشود: اساساً هویت فارس چیست و بر چه پایهای تعریف میشود؟ چگونه میتوان آن را معیار و مرکز هویت ایرانی دانست، اما سهم دیگر مردمان این سرزمین را در ساختن تاریخ و تمدنی که به آن افتخار میشود، نادیده گرفت؟ ایران حاصل زندگی، کار، زبان، دانش، منابع، تولید و مشارکت مردمانی از شمال تا جنوب و شرق تا غرب است؛ مردمانی که نهتنها در ساختن این سرزمین سهم داشتهاند، بلکه جان خود را نیز برای حفظ آن دادهاند. پس چرا یک روایت خاص باید معیار اصالت ایرانی باشد و دیگران در حاشیه قرار بگیرند؟
این نگاه را در برخورد با زبان هم میتوان دید. اینکه فارسی در دورههایی زبان مشترک ادبی، علمی و فرهنگی بخش بزرگی از ایران بوده، به معنای فارسیزبان بودن همهی مردمان این سرزمین یا بیپیشینه بودن زبانهای دیگر نیست. نباید تاریخ چندزبانهی ایران را به تاریخ یک زبان تقلیل داد. ما با فارسی دشمنی نداریم؛ مسئله این است که چرا یک زبان مشترک باید معادل تمام هویت ایرانی تلقی شود؟ چرا لهجهی آذری، کردی، گیلکی، عربی، بلوچی یا لری هنگام صحبت به فارسی نقصی تلقی شود که نیازمند اصلاح است؟ انتشار کتابهایی با موضوع آموزش فارسی بدون لهجه به این مردمان، نشانهی همین نگاه یکسانساز و حذفکننده است.
حتی دربارهی خود زبان فارسی نیز برخی زبانشناسان بزرگ فارسیزبان از کاهش پویایی آن در بخشهایی، در پی غلبهی عناصر زبان عربی، سخن گفتهاند؛ درحالیکه گیلکی همچنان زبانی پویاست. پس چرا زبان و لهجهی منِ گیلک باید در معرض اصلاح و حذف قرار بگیرد؟ اگر پای زیباییشناسی زبان و لهجه هم در میان است، مگر زیباییشناسی امری نسبی نیست؟ لهجهی من چه آسیبی به فرهنگ این کشور میزند که باید برای تغییر آن آموزش ببینم و از آن فاصله بگیرم؟ چرا تفاوت زبانی باید پنهان شود و دفاع از زبان مادری با اتهام ایرانستیزی، تجزیهطلبی، مزدوری و وابستگی به بیگانه پاسخ بگیرد؟ کدام بیگانه؟ چرا دفاع از ریشههای خودمان باید نیازمند اثبات وفاداری به دیگران باشد؟
اما پرسش من از آقایان فرهیخته این است: چرا نقد یک چهرهی برجستهی متعلق به فرهنگ فارسمحور تا این اندازه خشم و حساسیت برمیانگیزد، اما سالها تقلیل هویت گیلان به چند تصویر تزیینی، تحقیر زنان گیلک با برچسبهای ناروا و بیاعتبار کردن مردان این سرزمین، هیچگاه چنین واکنشی در شما ایجاد نکرده است؟ آیا این تفاوت در واکنشها را نمیتوان نشانهی نوعی خودبرتربینی و نارسیسیسم قومی دانست؛ ذهنیتی که هویت خود را برتر و معیار میبیند، نقد آن را تعرض به شأن و موجودیت خود تلقی میکند، اما در برابر تحقیر و نادیدهگرفتن هویت دیگران سکوت میکند؟
#نقد
#تبعیض
#فرناز_کامیار
#زبان_فارسی
#انحصار_روایتگری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
دکتر محدثی نازنین
من واکنشها به نقدهای شما دربارهی دکتر عبدالحسین زرینکوب را خواندهام و هرچه بیشتر میخوانم، پرسشهایم بیشتر میشود. چرا نقد یک چهرهی ادبی یا تاریخی تا این اندازه خشم و توهین به دنبال دارد؟ چرا بهجای پاسخ به استدلالها، هویت، زبان و خاستگاه منتقد را نشانه میگیرند؟ چرا باید کسی مانند دکتر عبدالنبی قیم را صرفاً با عنوان عربزبان خطاب کرد؟ مگر عربزبان بودن چیزی از اعتبار علمی و حق اظهارنظر یک پژوهشگر کم میکند؟
اصلاً چرا از برخی چهرههای فرهنگی و تاریخی بت ساخته میشود، بهگونهای که کوچکترین نقد دربارهی آنها با اتهامهایی مانند تجزیهطلبی پاسخ میگیرد؟ چرا نقد یک اثر یا روایت تاریخی باید دشمنی با یک ملت یا تهدید تمامیت ارضی کشور تلقی شود؟ آیا این شیوه چیزی جز بستن راه گفتوگو و ترساندن منتقدان است؟
شما که از هر موضوعی در مسیر اهداف سیاسی خود استفاده میکنید و به نظر میرسد پشت هر واژهای که به کار میبرید، یک اتاق فکر بزرگ قرار دارد، چرا حالا چنین پریشانحال و شتابزده سخن میگویید؟ آیا ممکن است نگران آشکار شدن انحرافات تاریخی بزرگتری باشید که با طرح این پرسشها و نقدها، پرده از آنها کنار میرود؟
آیا قرار است فقط کسانی که به مرکز قدرت و روایت مسلط نزدیکاند، حق نقد و اظهارنظر دربارهی تاریخ و فرهنگ ایران را داشته باشند؟ چرا یک گیلک، عربزبان، آذری، بلوچ یا لر نتواند دربارهی چهرههای تاریخی و فرهنگیِ مرکز نقد و پژوهش کند؟ مگر ایران متعلق به همهی ما نیست؟ یا فقط وقتی پای منابع، امکانات، جنگ، فداکاری و تحمل سختیها در میان است، همه ایرانی محسوب میشویم؟
اینجا پرسش دیگری مطرح میشود: اساساً هویت فارس چیست و بر چه پایهای تعریف میشود؟ چگونه میتوان آن را معیار و مرکز هویت ایرانی دانست، اما سهم دیگر مردمان این سرزمین را در ساختن تاریخ و تمدنی که به آن افتخار میشود، نادیده گرفت؟ ایران حاصل زندگی، کار، زبان، دانش، منابع، تولید و مشارکت مردمانی از شمال تا جنوب و شرق تا غرب است؛ مردمانی که نهتنها در ساختن این سرزمین سهم داشتهاند، بلکه جان خود را نیز برای حفظ آن دادهاند. پس چرا یک روایت خاص باید معیار اصالت ایرانی باشد و دیگران در حاشیه قرار بگیرند؟
این نگاه را در برخورد با زبان هم میتوان دید. اینکه فارسی در دورههایی زبان مشترک ادبی، علمی و فرهنگی بخش بزرگی از ایران بوده، به معنای فارسیزبان بودن همهی مردمان این سرزمین یا بیپیشینه بودن زبانهای دیگر نیست. نباید تاریخ چندزبانهی ایران را به تاریخ یک زبان تقلیل داد. ما با فارسی دشمنی نداریم؛ مسئله این است که چرا یک زبان مشترک باید معادل تمام هویت ایرانی تلقی شود؟ چرا لهجهی آذری، کردی، گیلکی، عربی، بلوچی یا لری هنگام صحبت به فارسی نقصی تلقی شود که نیازمند اصلاح است؟ انتشار کتابهایی با موضوع آموزش فارسی بدون لهجه به این مردمان، نشانهی همین نگاه یکسانساز و حذفکننده است.
حتی دربارهی خود زبان فارسی نیز برخی زبانشناسان بزرگ فارسیزبان از کاهش پویایی آن در بخشهایی، در پی غلبهی عناصر زبان عربی، سخن گفتهاند؛ درحالیکه گیلکی همچنان زبانی پویاست. پس چرا زبان و لهجهی منِ گیلک باید در معرض اصلاح و حذف قرار بگیرد؟ اگر پای زیباییشناسی زبان و لهجه هم در میان است، مگر زیباییشناسی امری نسبی نیست؟ لهجهی من چه آسیبی به فرهنگ این کشور میزند که باید برای تغییر آن آموزش ببینم و از آن فاصله بگیرم؟ چرا تفاوت زبانی باید پنهان شود و دفاع از زبان مادری با اتهام ایرانستیزی، تجزیهطلبی، مزدوری و وابستگی به بیگانه پاسخ بگیرد؟ کدام بیگانه؟ چرا دفاع از ریشههای خودمان باید نیازمند اثبات وفاداری به دیگران باشد؟
اما پرسش من از آقایان فرهیخته این است: چرا نقد یک چهرهی برجستهی متعلق به فرهنگ فارسمحور تا این اندازه خشم و حساسیت برمیانگیزد، اما سالها تقلیل هویت گیلان به چند تصویر تزیینی، تحقیر زنان گیلک با برچسبهای ناروا و بیاعتبار کردن مردان این سرزمین، هیچگاه چنین واکنشی در شما ایجاد نکرده است؟ آیا این تفاوت در واکنشها را نمیتوان نشانهی نوعی خودبرتربینی و نارسیسیسم قومی دانست؛ ذهنیتی که هویت خود را برتر و معیار میبیند، نقد آن را تعرض به شأن و موجودیت خود تلقی میکند، اما در برابر تحقیر و نادیدهگرفتن هویت دیگران سکوت میکند؟
#نقد
#تبعیض
#فرناز_کامیار
#زبان_فارسی
#انحصار_روایتگری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
❤20👍13👎4👏2👌1
مگر گیلان بخشی از همین ایران نیست و مردمانش در ساختن و حفظ آن سهمی نداشتهاند؟ چرا تحقیر گیلان و مردمش تا زمانی که صدایی از اعتراض بلند نشود، مسئلهای به شمار نمیآید؟ آیا این بیاعتنایی اتفاقی است یا باید آن را در امتداد نگاهی نظاممند به حاشیهراندن هویتها و نادیدهگرفتن ظرفیت و مطالبهی استقلال فرهنگی و اجتماعی آنها بررسی کرد؟
من نمیگویم همهی فارسها چنین نگاهی دارند؛ مسئلهام آن ذهنیت و ساختاری است که یک روایت را جایگزین همهی روایتها میکند و از دیگران انتظار سکوت دارد. هیچ شخصیت تاریخی یا فرهنگی، هرقدر هم بزرگ و تأثیرگذار، فراتر از نقد نیست. دکتر عبدالحسین زرینکوب هم یک انسان و پژوهشگر بوده و آثارش، مانند آثار هر پژوهشگر دیگری، میتواند محل بررسی، پرسش و نقد جدی باشد. مخصوصاً اگر آثار او، به گفتهی بعضی از آقایان، حامل نوعی نگاه ایدئولوژیک به تاریخ ایران باشد، ضرورت نقد و بررسی آن دوچندان میشود. تاریخ ملک شخصی هیچکس نیست و با بتسازی از مورخان نمیتوان به حقیقت تاریخی رسید.
ما قرار نیست تا ابد شما را بپرستیم و هرآنچه را دربارهی تاریخ و فرهنگ گفتهاید، بیچونوچرا بپذیریم. احترام به یک شخصیت فرهنگی به معنای تعطیل کردن عقل و نقد نیست. اگر پاسخ یک نقد علمی فقط توهین و برچسبزدن باشد، این واکنش بیش از آنکه از بزرگی آن شخصیت دفاع کند، از ناتوانی در مواجهه با پرسش خبر میدهد.
من نمیفهمم چرا باید برای اثبات ایرانی بودنمان مدام از هویت، زبان و تاریخ خود کوتاه بیاییم و سهم و شأن مردمان این سرزمین نادیده گرفته شود تا روایت گروهی دیگر بیچالش باقی بماند. ایران فقط یک زبان، یک قوم، یک منطقه و یک روایت تاریخی نیست. اگر قرار است از تمدن و فرهنگ ایران حرف بزنیم، باید همهی مردمانش را با تاریخ و سهم واقعیشان ببینیم، نه فقط آن بخشهایی را که با تصویر رسمی و مسلط سازگارند.
و در پایان، شما که ذهنتان در مکتب دکتر زرینکوب پرورش یافته است، دستکم انتظار میرود در برابر نقد، رفتاری در شأن دانش و جایگاه علمی خود داشته باشید. نقد را با انگزنی، تخریب شخصیت و متهم کردن منتقد به تجزیهطلبی پاسخ ندهید. اعتبار علمی با مصونیت از نقد به دست نمیآید. کسی که به دانش و اندیشهی خود اطمینان دارد، باید بیش از دیگران از گفتوگوی علمی، شنیدن دیدگاه مخالف و مواجهه با پرسشهای دشوار استقبال کند. فرهیختگی فقط در نوشتهها و ادعاها نیست؛ در شیوهی برخورد با مخالف و منتقد هم خودش را نشان میدهد.
✍فرناز کامیار
۱۰ آبان ۱۴۰۵
#نقد
#تبعیض
#فرناز_کامیار
#زبان_فارسی
#انحصار_روایتگری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
من نمیگویم همهی فارسها چنین نگاهی دارند؛ مسئلهام آن ذهنیت و ساختاری است که یک روایت را جایگزین همهی روایتها میکند و از دیگران انتظار سکوت دارد. هیچ شخصیت تاریخی یا فرهنگی، هرقدر هم بزرگ و تأثیرگذار، فراتر از نقد نیست. دکتر عبدالحسین زرینکوب هم یک انسان و پژوهشگر بوده و آثارش، مانند آثار هر پژوهشگر دیگری، میتواند محل بررسی، پرسش و نقد جدی باشد. مخصوصاً اگر آثار او، به گفتهی بعضی از آقایان، حامل نوعی نگاه ایدئولوژیک به تاریخ ایران باشد، ضرورت نقد و بررسی آن دوچندان میشود. تاریخ ملک شخصی هیچکس نیست و با بتسازی از مورخان نمیتوان به حقیقت تاریخی رسید.
ما قرار نیست تا ابد شما را بپرستیم و هرآنچه را دربارهی تاریخ و فرهنگ گفتهاید، بیچونوچرا بپذیریم. احترام به یک شخصیت فرهنگی به معنای تعطیل کردن عقل و نقد نیست. اگر پاسخ یک نقد علمی فقط توهین و برچسبزدن باشد، این واکنش بیش از آنکه از بزرگی آن شخصیت دفاع کند، از ناتوانی در مواجهه با پرسش خبر میدهد.
من نمیفهمم چرا باید برای اثبات ایرانی بودنمان مدام از هویت، زبان و تاریخ خود کوتاه بیاییم و سهم و شأن مردمان این سرزمین نادیده گرفته شود تا روایت گروهی دیگر بیچالش باقی بماند. ایران فقط یک زبان، یک قوم، یک منطقه و یک روایت تاریخی نیست. اگر قرار است از تمدن و فرهنگ ایران حرف بزنیم، باید همهی مردمانش را با تاریخ و سهم واقعیشان ببینیم، نه فقط آن بخشهایی را که با تصویر رسمی و مسلط سازگارند.
و در پایان، شما که ذهنتان در مکتب دکتر زرینکوب پرورش یافته است، دستکم انتظار میرود در برابر نقد، رفتاری در شأن دانش و جایگاه علمی خود داشته باشید. نقد را با انگزنی، تخریب شخصیت و متهم کردن منتقد به تجزیهطلبی پاسخ ندهید. اعتبار علمی با مصونیت از نقد به دست نمیآید. کسی که به دانش و اندیشهی خود اطمینان دارد، باید بیش از دیگران از گفتوگوی علمی، شنیدن دیدگاه مخالف و مواجهه با پرسشهای دشوار استقبال کند. فرهیختگی فقط در نوشتهها و ادعاها نیست؛ در شیوهی برخورد با مخالف و منتقد هم خودش را نشان میدهد.
✍فرناز کامیار
۱۰ آبان ۱۴۰۵
#نقد
#تبعیض
#فرناز_کامیار
#زبان_فارسی
#انحصار_روایتگری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👍32👎4❤2👌2
Forwarded from دکتر محمد دهقانی
میبینم و میشنوم که این روزها بعضی آدمهای مغرض انتقاد علمی مرا به استاد نازنینم دکتر عبدالحسین زرینکوب دستاویزی کردهاند تا عقدههای سرکوفته و ایرانستیزانهی خود را توجیه کنند و آن استاد یگانه را با سخنانی مستند به شواهد خندهدار "دروغگو" و "متقلب" بخوانند. برخی از این مغرضان نادان ایرانستیز مرا "شاگرد سابق زرینکوب" دانستهاند! اینک با کمال افتخار میگویم که من شاگرد کوچک دکتر زرینکوب بودهام و خواهم بود. مقالهای که در ستایش او نوشتهام در شمارهی آیندهی مجلهی وزین "مردمنامه" منتشر خواهد شد. انتقاد و خردهگیری من بر شیوهی تاریخنگاری زرینکوب به این معنی نیست که آن استاد بیبدیل دروغزن بوده یا عمداً خواسته است خوانندگان خود را گمراه کند. از آن سو، شگفتآور است که عدهای متعصب ناسیونالیست هرچه را اثر خامهی استاد زرینکوب است وحی منزل و انتقادناپذیر بپندارند. علم عرصهی پژوهش و کشف حقیقت است نه بازیچهی مشتی متعصب خیالپرور که اهوا و آمالی ایدئولوژیک و جاهلانه در سر دارند، کسانی که نه زبان فارسی را درست بلدند و نه عربی را و نه حتا یکی از زبانهای فرنگی را. کسانی که گمان میکنند مفاهیم علمی را میتوانند و باید به زبان محلی خودشان (مثلاً گیلکی و مازنی) بنویسند و بگویند و فارسی را زبان اقلیتی خاص میپندارند نه زبان مشترک همهی ایرانیان. با چنین متعصبان عقدهمند و مغرض و جزماندیشی چه میتوان گفت، جز همان که مولوی فرموده است:
مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هر کسی بر طینت خود میتند
مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هر کسی بر طینت خود میتند
👎35👍15❤7🤣3🐳1
سلام جناب دکتر
امیدوارم حالتون خوب باشه
دیدم چند روزی است که در کانال در رابطه با کتاب دو قرن سکوت بحث میشه، گفتم تحلیل دکتر رضا ضیا ابراهیمی در رابطه با این کتاب که در کتاب ناسیونالیسم بیجاساز درج شده را براتون بفرستم
با تشکر
سپیده آبادپور
👇👇👇
امیدوارم حالتون خوب باشه
دیدم چند روزی است که در کانال در رابطه با کتاب دو قرن سکوت بحث میشه، گفتم تحلیل دکتر رضا ضیا ابراهیمی در رابطه با این کتاب که در کتاب ناسیونالیسم بیجاساز درج شده را براتون بفرستم
با تشکر
سپیده آبادپور
👇👇👇
❤8👏3
♦️[دو قرن سکوت در کتاب ناسیونالیسم بیجاساز از دکتر رضا ضیا ابراهیمی]
بازنشر: ۱۰ آبان ۱۴۰۵
در دورهٔ پهلوی دوم، ناسیونالیسم بیجاساز در میان روشنفکران فراز و فرودهایی یافت. چند یادمان ناسیونالیسم بیجاساز در حکومت محمدرضا شاه تولید شد. پرطرفدارترین آنها (تا امروز) میتوان گفت کتاب دو قرن سکوت (۱۳۳۶/۱۹۵۷) از عبدالحسین زرینکوب بوده که بارها تجدید چاپ شده و دهها سال شکلدهندهٔ ذهنیت تاریخی ایرانیان بوده است. هدف اصلی زرینکوب در کتابش این بوده که «حملهٔ اعراب» را فاجعهٔ خانمانسوزی برای ایران نشان بدهد. او این واقعه را، از دریچهٔ ناسیونالیسم بیجاساز، رویدادی بیشتر فرهنگی میبیند و ادعا میکند که ایرانیان در دو سدهٔ نخست ظهور اسلام به سبب چیرگی عربها نزدیک بود زبان و هویت خود را از یاد ببرند و دچار فراموشی تاریخی شوند (عنوان کتاب به همین معناست). هرچند این اثر بینهایت متینتر و محققانهتر ـ دستکم در ظاهر ـ از آثار آخوندزاده و کرمانی است و اگرچه منابع تاریخی بسیاری به فارسی و عربی پشتوانهٔ آن است، نیت ایدئولوژیکی زرینکوب دقیقاً همان نیت اسلاف اوست:
تعمیم ثنویت نژادی به تاریخ ایران برای جدا کردن حساب ایران از اسلام، و اعراب را دشمنان قسمخوردهٔ هویت و تمدن ایرانی نشان دادن. دلاورانی چون افشین و مازیار، که بر حکومت خلفا شوریدند، در کتاب زرینکوب بر «حاکمیت عرب» میشورند؛ و تاریخ چنان رنگ نژادی مییابد که آمیزش فرهنگی در این دوره را نمیبیند، آمیزشی که بهجرئت میتوان گفت رنسانس بزرگ علمی و ادبی ایران را پدید آورد.
در صفحات نخست کتاب به توصیفی اکنون نخنما شده از زندگی عربها در بیابان برمیخوریم. این جا کمترین استنادی به هیچ منبع تاریخی در کار نیست. نثر زرینکوب آکنده از قضاوتهای ذهنی با استفاده از صفاتی مانند «حریص» و «وحشیگونه» است. بارها گفته میشود هوای خشک شبهجزیرهٔ عربستان نشان میدهد که چرا «از دیرباز تمدن و فرهنگ در آنجا جلوهیی نکرده بود» — ادعایی که غنای باستانشناختی این منطقه آن را نقض میکند. همچون در مورد کرمانی و حتی آدمیت، تحقیری که نثار بیابان و شیوهٔ زندگی ناشی از آن میشود این پرسش را به ذهن میآورد که نویسنده چقدر در ایران گشته است. نزدیک بیست درصد خاک ایران را یکی از خشکترین بیابانهای جهان تشکیل میدهد و بقیهٔ خاک کشور نیز چندان پرآب نیست. این تناقض را میتوان نشانهٔ آن گرفت که ریشهٔ این گفتمان تحقیرآمیز دربارهٔ عربهای بیابانی را باید در پیشداوریهای اروپاییهای جست، نه ایرانی.
ولی برای این که بدانیم ناسیونالیسم بیجاساز به راستی تا چه اندازه در جهانبینی ایرانیان نفوذ داشت، باید واکنشهایی را بررسی کنیم که روشنفکران از دیدگاه اسلامی به این حکم زرینکوب نشان دادند. پژوهش کامران آقایی حاکی از آن است که حتی این واکنشها نیز، گرچه از سر دیگر طیف سیاسی بودند، گرفتار چارچوب اندیشهٔ آریاییگری ماندند. واکنشی را مرتضی مطهری (۱۹۲۰ ـ ۱۹۷۹ / ۱۲۹۸ ـ ۱۳۵۸) نشان داد که یک روحانی شیعهٔ برجسته و «ایدئولوگ اصلی انقلاب اسلامی» بود. او کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را مشخصاً در رد حکم زرینکوب نوشت و در آن هوشمندانه ناسیونالیسم را ایدئولوژی تفرقهافکنی با خاستگاه اروپایی خواند. مدعی شد که شالودهٔ ناسیونالیسم «رنج مشترک» است و ایرانیان با طیب خاطر به اسلام روی آوردند. اسلام دینی جهانی است و محصول فرهنگی هیچ قوم خاصی نیست. او همچنین منکر وجود یک «اسلام ایرانی» شد. اما در عین حال با بیان این که میراث ایران پیشاسلامی بهتر میتواند ایرانیان را با «همنوعان آرپایی اروپایی» پیوند دهد، آریاییگری را به رسمیت شناخت.
ادامه👇👇👇
#دو_قرن_سکوت
#رضا_ضیا_ابراهیمی
#عبدالحسین_زرینکوب
#ناسیونالیسم_بیجاساز
@NewHasanMohaddesi
بازنشر: ۱۰ آبان ۱۴۰۵
در دورهٔ پهلوی دوم، ناسیونالیسم بیجاساز در میان روشنفکران فراز و فرودهایی یافت. چند یادمان ناسیونالیسم بیجاساز در حکومت محمدرضا شاه تولید شد. پرطرفدارترین آنها (تا امروز) میتوان گفت کتاب دو قرن سکوت (۱۳۳۶/۱۹۵۷) از عبدالحسین زرینکوب بوده که بارها تجدید چاپ شده و دهها سال شکلدهندهٔ ذهنیت تاریخی ایرانیان بوده است. هدف اصلی زرینکوب در کتابش این بوده که «حملهٔ اعراب» را فاجعهٔ خانمانسوزی برای ایران نشان بدهد. او این واقعه را، از دریچهٔ ناسیونالیسم بیجاساز، رویدادی بیشتر فرهنگی میبیند و ادعا میکند که ایرانیان در دو سدهٔ نخست ظهور اسلام به سبب چیرگی عربها نزدیک بود زبان و هویت خود را از یاد ببرند و دچار فراموشی تاریخی شوند (عنوان کتاب به همین معناست). هرچند این اثر بینهایت متینتر و محققانهتر ـ دستکم در ظاهر ـ از آثار آخوندزاده و کرمانی است و اگرچه منابع تاریخی بسیاری به فارسی و عربی پشتوانهٔ آن است، نیت ایدئولوژیکی زرینکوب دقیقاً همان نیت اسلاف اوست:
تعمیم ثنویت نژادی به تاریخ ایران برای جدا کردن حساب ایران از اسلام، و اعراب را دشمنان قسمخوردهٔ هویت و تمدن ایرانی نشان دادن. دلاورانی چون افشین و مازیار، که بر حکومت خلفا شوریدند، در کتاب زرینکوب بر «حاکمیت عرب» میشورند؛ و تاریخ چنان رنگ نژادی مییابد که آمیزش فرهنگی در این دوره را نمیبیند، آمیزشی که بهجرئت میتوان گفت رنسانس بزرگ علمی و ادبی ایران را پدید آورد.
در صفحات نخست کتاب به توصیفی اکنون نخنما شده از زندگی عربها در بیابان برمیخوریم. این جا کمترین استنادی به هیچ منبع تاریخی در کار نیست. نثر زرینکوب آکنده از قضاوتهای ذهنی با استفاده از صفاتی مانند «حریص» و «وحشیگونه» است. بارها گفته میشود هوای خشک شبهجزیرهٔ عربستان نشان میدهد که چرا «از دیرباز تمدن و فرهنگ در آنجا جلوهیی نکرده بود» — ادعایی که غنای باستانشناختی این منطقه آن را نقض میکند. همچون در مورد کرمانی و حتی آدمیت، تحقیری که نثار بیابان و شیوهٔ زندگی ناشی از آن میشود این پرسش را به ذهن میآورد که نویسنده چقدر در ایران گشته است. نزدیک بیست درصد خاک ایران را یکی از خشکترین بیابانهای جهان تشکیل میدهد و بقیهٔ خاک کشور نیز چندان پرآب نیست. این تناقض را میتوان نشانهٔ آن گرفت که ریشهٔ این گفتمان تحقیرآمیز دربارهٔ عربهای بیابانی را باید در پیشداوریهای اروپاییهای جست، نه ایرانی.
ولی برای این که بدانیم ناسیونالیسم بیجاساز به راستی تا چه اندازه در جهانبینی ایرانیان نفوذ داشت، باید واکنشهایی را بررسی کنیم که روشنفکران از دیدگاه اسلامی به این حکم زرینکوب نشان دادند. پژوهش کامران آقایی حاکی از آن است که حتی این واکنشها نیز، گرچه از سر دیگر طیف سیاسی بودند، گرفتار چارچوب اندیشهٔ آریاییگری ماندند. واکنشی را مرتضی مطهری (۱۹۲۰ ـ ۱۹۷۹ / ۱۲۹۸ ـ ۱۳۵۸) نشان داد که یک روحانی شیعهٔ برجسته و «ایدئولوگ اصلی انقلاب اسلامی» بود. او کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را مشخصاً در رد حکم زرینکوب نوشت و در آن هوشمندانه ناسیونالیسم را ایدئولوژی تفرقهافکنی با خاستگاه اروپایی خواند. مدعی شد که شالودهٔ ناسیونالیسم «رنج مشترک» است و ایرانیان با طیب خاطر به اسلام روی آوردند. اسلام دینی جهانی است و محصول فرهنگی هیچ قوم خاصی نیست. او همچنین منکر وجود یک «اسلام ایرانی» شد. اما در عین حال با بیان این که میراث ایران پیشاسلامی بهتر میتواند ایرانیان را با «همنوعان آرپایی اروپایی» پیوند دهد، آریاییگری را به رسمیت شناخت.
ادامه👇👇👇
#دو_قرن_سکوت
#رضا_ضیا_ابراهیمی
#عبدالحسین_زرینکوب
#ناسیونالیسم_بیجاساز
@NewHasanMohaddesi
👍16❤6👏2🤣2👌1
آقایی در دنبالهٔ مخالفتها با اثر زرینکوب به واکاوی ردیۀ جالبتر و کاملاً متفاوت دیگری از یک ایدئولوگ مهم دیگر انقلاب اسلامی میپردازد. این ردیه که بسی آشکارتر پذیرای اسطورهٔ آریایی میشود کتابی به نام بازشناسی هویت ایران اسلامی از علی شریعتی (۱۹۳۳ـ ۱۹۷۷ / ۱۳۱۲ ـ ۱۳۵۶) است، کسی که وی را نیز «ایدئولوگ اصلی انقلاب ایران» نامیدهاند. شریعتی مینویسد «سامی یک نژاد تند و سریع و عجول و فوری است و آریایی نژادی صبور و آرام و پرطنین و پرسکون» و بدین سان تاریخ را تبدیل به کشمکش این دو نژاد میکند. او دو سدهٔ نخست اسلام را دورانی میداند که ایرانیان سرگرم «آریاییسازی» دین «سامی» بودهاند؛ و سرانجام با حفظ «نژاد و فرهنگ آریایی خود» مسلمان شدهاند. شریعتی نیز ظهور اسلام را یک گسست میشمارد و اعراب را متهم به تحریف اسلام میکند. خلاصه این که شریعتی گرچه از موضع یک شیعهٔ انقلابی آزاداندیش سخن میگوید، بسیاری از گمانههای ناسیونالیسم بیجاساز را میپذیرد. میزان نفوذ ناسیونالیسم بیجاساز در تاریخ اندیشهٔ ایرانی در قرن بیستم حیرتانگیز است. چنان غلبهای دارد که حتی در اردوگاه مقابلهش رسوبات این ایدئولوژی را کاملاً چشمگیر میتوان دید. یا مثلاً در مورد مطهری میتوان ادعا کرد این آرا چنان ریشه دواندهاند که او ناچار شده است آریاییگری را با ارفاق بپذیرد.
#دو_قرن_سکوت
#رضا_ضیا_ابراهیمی
#عبدالحسین_زرینکوب
#ناسیونالیسم_بیجاساز
@NewHasanMohaddesi
#دو_قرن_سکوت
#رضا_ضیا_ابراهیمی
#عبدالحسین_زرینکوب
#ناسیونالیسم_بیجاساز
@NewHasanMohaddesi
👍19❤6👎1🤣1
♦️وصف دو قرن سکوت در شرح پشت جلد کتاب «دو قرن سکوت، افسانه یا واقعیت» / نوشتهی دکتر عبدالنبی قیم
۱۰ آبان ۱۴۰۵
#عبدالنبی_قیم
#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
۱۰ آبان ۱۴۰۵
#عبدالنبی_قیم
#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👍23👎6❤1🤔1👌1
♦️آثار مخرب و خطرناک کتاب دو قرن سکوت در کتاب «دو قرن سکوت، افسانه یا واقعیت» / نوشتهی دکتر عبدالنبی قیم
۱۰ آبان ۱۴۰۵
#عبدالنبی_قیم
#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
۱۰ آبان ۱۴۰۵
#عبدالنبی_قیم
#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👍29👎6❤3👌1
♦️فرهیختگانِ اصیل و پاسداران حقیقت
✍️خدیجه عبیات
از خوزستان
۱۰ آبان ۱۴۰۵
درود و سپاس از دکتر محدثی گرامی و همهٔ پژوهشگران، اندیشمندان و فرهیختگانی که با دانش، صداقت و نگاه نقادانه، در مسیر روشنگری، پاسداشت حقیقت و تقویت همبستگی اجتماعی تلاش میکنند.
مَنْ يُضِئْ مَسَارَ الْمَعْرِفَةِ، يُؤَلِّفْ بَيْنَ الْقُلُوبِ وَيُبَدِّدْ ظُلُمَاتِ الْجَهْلِ.
آنکه راه شناخت را روشن کند، دلها را به هم پیوند میدهد و تاریکیهای نادانی را میزداید.
موریس هالبواکس، جامعهشناس فرانسوی و نظریهپرداز حافظهٔ جمعی، بر این باور است که انسانها گذشته را فقط بهصورت فردی به یاد نمیآورند؛ جامعه در شکلگیری و حفظ خاطرات آنان نقش دارد. از دیدگاه او، زبان، سنتها، مکانها و نامهای جغرافیایی میتوانند حامل حافظهٔ تاریخی باشند و فراموشی یا دگرگونی چارچوبهای اجتماعی بر چگونگی بهیادآوردن گذشته اثر بگذارد.
پیر بوردیو نیز از قدرت نمادین زبان سخن میگوید. آمارتیا سن در کتاب هویت و خشونت هشدار میدهد که فروکاستن انسان به یک هویت واحد، زمینهساز تعصب و تعارض است. از این منظر، اصالت، ادعای برتری بر دیگری نیست؛ آگاهی نقادانه از ریشهها، وفاداری به حافظهٔ تاریخی و پاسداشت میراث فرهنگی خویش، همراه با احترام به تکثر و کرامت دیگران است.
یونسکو نیز تنوع فرهنگی را میراث مشترک بشریت و پایهای برای کرامت انسانی و همبستگی میداند.
اهمیت این مباحث را میتوان در نسبت میان حافظهٔ تاریخی و هویت فرهنگی مردمان خوزستان نیز مشاهده کرد. در این سرزمین، نامهای جغرافیایی، تاریخی و محلی صرفاً واژههایی برای نشانهگذاری مکانها نیستند؛ آنها بخشی از حافظهٔ جمعی، تجربهٔ زیسته و میراث فرهنگی نسلهای مختلفاند. نامهایی چون محمره (خرمشهر)، عبادان (آبادان)، خفاجیه (سوسنگرد)، فلاحیه (شادگان)، معشور (ماهشهر)، بسیتین (بستان)، خلفیه (رامشیر)، حویزه (هویزه)، تستر (شوشتر)، صلبوخ (نام تاریخی جزیرهٔ مینو) و شطالعرب (اروندرود)، در کنار نامهای تاریخی رودها، نهرها، محلهها و گذرهای قدیمی، بخشی از این حافظهٔ تاریخی را بازتاب میدهند. شناخت و ثبت این نامها نه به معنای نفی نامهای رایج امروز است و نه تقابل با هویت دیگران؛ بلکه تلاشی برای حفظ لایههای گوناگون تاریخ و بهرسمیتشناختن حق برخورداری از حافظه و میراث فرهنگی است.
روشنفکری یعنی نقد روایتهای یکسویه، واکاوی ریشههای تبعیض و دفاع از حقیقت؛ نه تقدیس افراد، نه تحریف تاریخ، نه برچسبزنی شخصیتی و روانشناختی، و نه فروکاستن اختلافنظر فکری به داوری دربارهٔ سلامت روان افراد. نقد فرهیخته، استدلال را به چالش میکشد، نه کرامت و شخصیت انسان را.
نه تاریخ شایستهٔ تحریف است، نه زبان شایستهٔ خاموشی و نه هویت شایستهٔ انکار.
#حافظهی_فرهنگی
#خدیجه_عبیات
@NewHasanMohaddesi
✍️خدیجه عبیات
از خوزستان
۱۰ آبان ۱۴۰۵
درود و سپاس از دکتر محدثی گرامی و همهٔ پژوهشگران، اندیشمندان و فرهیختگانی که با دانش، صداقت و نگاه نقادانه، در مسیر روشنگری، پاسداشت حقیقت و تقویت همبستگی اجتماعی تلاش میکنند.
مَنْ يُضِئْ مَسَارَ الْمَعْرِفَةِ، يُؤَلِّفْ بَيْنَ الْقُلُوبِ وَيُبَدِّدْ ظُلُمَاتِ الْجَهْلِ.
آنکه راه شناخت را روشن کند، دلها را به هم پیوند میدهد و تاریکیهای نادانی را میزداید.
موریس هالبواکس، جامعهشناس فرانسوی و نظریهپرداز حافظهٔ جمعی، بر این باور است که انسانها گذشته را فقط بهصورت فردی به یاد نمیآورند؛ جامعه در شکلگیری و حفظ خاطرات آنان نقش دارد. از دیدگاه او، زبان، سنتها، مکانها و نامهای جغرافیایی میتوانند حامل حافظهٔ تاریخی باشند و فراموشی یا دگرگونی چارچوبهای اجتماعی بر چگونگی بهیادآوردن گذشته اثر بگذارد.
پیر بوردیو نیز از قدرت نمادین زبان سخن میگوید. آمارتیا سن در کتاب هویت و خشونت هشدار میدهد که فروکاستن انسان به یک هویت واحد، زمینهساز تعصب و تعارض است. از این منظر، اصالت، ادعای برتری بر دیگری نیست؛ آگاهی نقادانه از ریشهها، وفاداری به حافظهٔ تاریخی و پاسداشت میراث فرهنگی خویش، همراه با احترام به تکثر و کرامت دیگران است.
یونسکو نیز تنوع فرهنگی را میراث مشترک بشریت و پایهای برای کرامت انسانی و همبستگی میداند.
اهمیت این مباحث را میتوان در نسبت میان حافظهٔ تاریخی و هویت فرهنگی مردمان خوزستان نیز مشاهده کرد. در این سرزمین، نامهای جغرافیایی، تاریخی و محلی صرفاً واژههایی برای نشانهگذاری مکانها نیستند؛ آنها بخشی از حافظهٔ جمعی، تجربهٔ زیسته و میراث فرهنگی نسلهای مختلفاند. نامهایی چون محمره (خرمشهر)، عبادان (آبادان)، خفاجیه (سوسنگرد)، فلاحیه (شادگان)، معشور (ماهشهر)، بسیتین (بستان)، خلفیه (رامشیر)، حویزه (هویزه)، تستر (شوشتر)، صلبوخ (نام تاریخی جزیرهٔ مینو) و شطالعرب (اروندرود)، در کنار نامهای تاریخی رودها، نهرها، محلهها و گذرهای قدیمی، بخشی از این حافظهٔ تاریخی را بازتاب میدهند. شناخت و ثبت این نامها نه به معنای نفی نامهای رایج امروز است و نه تقابل با هویت دیگران؛ بلکه تلاشی برای حفظ لایههای گوناگون تاریخ و بهرسمیتشناختن حق برخورداری از حافظه و میراث فرهنگی است.
روشنفکری یعنی نقد روایتهای یکسویه، واکاوی ریشههای تبعیض و دفاع از حقیقت؛ نه تقدیس افراد، نه تحریف تاریخ، نه برچسبزنی شخصیتی و روانشناختی، و نه فروکاستن اختلافنظر فکری به داوری دربارهٔ سلامت روان افراد. نقد فرهیخته، استدلال را به چالش میکشد، نه کرامت و شخصیت انسان را.
نه تاریخ شایستهٔ تحریف است، نه زبان شایستهٔ خاموشی و نه هویت شایستهٔ انکار.
#حافظهی_فرهنگی
#خدیجه_عبیات
@NewHasanMohaddesi
👍19❤6👎6👌1
♦️تعصب در لباسِ دفاع از هویت؛ از تحریفِ تاریخ تا تخریبِ حقیقت
✍️حمیدرضا رجبی
۱۰ آبان ۱۴۰۵
مشکلِ افرادِ متعصب فقط نپذیرفتنِ نظرِ مخالف نیست؛ مسئله این است که اساسا تحملِ شنیدنِ آن را ندارند. برای این افراد، تاریخ، فرهنگ و هویت تا زمانی ارزشمند است که مطابقِ باورها و پیشفرضهایشان روایت شود.
کافی است نویسنده یا نقادی برخلافِ سلیقهی آنان بنویسد تا بهجای بررسیِ استدلالها و نقدِ مستندات، به تخریبِ شخصیت، برچسبزنی و اتهامزنی روی بیاورند.
در نقد برچسبهای تجزیهطلبی و تفرقهافکنی باید گفت که؛ جداییخواهی در تاریخِ ایران نه توهم است و نه ساختهوپرداختهی ذهنیتِ امروز. از شیخ خزعل و جعفر پیشهوری تا قاضی محمد، نمونههای تاریخی و مستندی از جریانهای جداییطلب وجود داشتهاند؛ جریانهایی که گاه مطالباتِ برحقِ شهروندان را به حاشیه رانده و با سیاستهای ناکارآمد، مسیرِ پیگیریِ خواستههای مشروع را به سمتِ دشمنتراشی و اختلافافکنی سوق دادهاند.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که عدهای از این واقعیتِ تاریخی برای پیشبردِ اهدافِ سیاسی، شخصی و قومیِ خود بهرهبرداری میکنند. گروهی با تقدیس شخصیتهای تاریخی و متهمکردنِ منتقدان به خیانت و تجزیهطلبی، راه پرسشگری را میبندند و در مقابل، عدهای دیگر با دروغپردازی، تحریفِ گذشته و تحریک و تهیجِ اختلافاتِ قومی، همبستگی ملی را تضعیف میکنند.
هر دو طیف، با وجودِ تفاوت در مواضع و شیوهی عمل، در نهایت به یک نتیجه دامن میزنند: افزایشِ شکافِ میانِ مردم.
یکی از خطرناکترین خطاها در این میان، تعمیمِ رفتارِ سیاستمداران و حکومتها به تمامِ مردم و اقوام است. همانطور که نمیتوان سیاستهای حاکمیت را به همهی فارسزبانها نسبت داد و به این بهانه به زبان، هویت و حرمتِ آنان توهین کرد، به همان ترتیب نیز نمیتوان هر مطالبهی قومی و فرهنگی یا هر انتقادی از تبعیض را مصداقِ تجزیهطلبی دانست. هیچ قوم و جامعهای مسئول تمامِ تصمیمها و عملکردهای یک حکومت نیست.
این برخورد، دوطرفه است. همانگونه که گاهی هر انتقادی از جریانهای جداییخواه و تفرقهافکن با اتهامِ حمایت از حکومت، ایرانشهریگری یا ملیگرایی افراطی پاسخ داده میشود، دفاع از هویتِ قومی، ملی و مطالباتِ شهروندی نیز گاه به تجزیهطلبی و وابستگی به کشورهای بیگانه تعبیر میشود.
درحالیکه میتوان منتقدِ سیاستهای حاکمیت بود و همزمان از هویتِ تاریخی و فرهنگی و تمامیتِ ارضی آن دفاع کرد، بیآنکه دلبستگی یا سرسپردگی به حزب و جناحِ خاصی داشت. همچنین میتوان به حقوقِ قومی و زبانی باورمند بود، بدونِ آنکه به جداییخواهی اعتقاد داشت یا اسیرِ شعارهای عوامفریبانه شد. این مفاهیم لزوما در تقابل با یکدیگر قرار ندارند.
از سوی دیگر، هرچند سیاستهای تبعیضآمیز حکومتها میتوانند زمینهسازِ نارضایتی باشند، نمیتوان تمامِ رفتارهای نادرست را به گردنِ سیاستگذاران انداخت و مسئولیت فردیِ اشخاص را نادیده گرفت. چگونه میتوان کسانی را که به تحقیر اقوامِ دیگر میپردازند، زبان و هویتشان را به تمسخر میگیرند، فحاشیِ ناموسی میکنند و حرمتِ خانوادگی دیگران را هدف قرار میدهند، و یا با نمایشِ پرچم کشورهای بیگانه و تحریکِ تعصباتِ قومی به دشمنی دامن میزنند، صرفا مطالبهگرِ حقوقِ زبانی و مدنی نامید؟!
مطالبهی حق، آیا مجوزِ پایمالکردن حقوق دیگران است؟! با این حال، متاسفانه شاهدِ آن هستیم که برخی افراد آشکارا به توهین، تحقیرِ ناموسی و اهانتهای قومیتی روی میآورند، اما در پایان با مظلومنمایی و ایفای نقشِ قربانی، میکوشند رفتارهای ناپسند و غیراخلاقی و غیرِ انسانیِ خود را به ناکارآمدیِ سیاستهای حاکم ، عملکردِ دگر اقوام و یا ملیگرایان نسبت دهند.
در صورتی که دامنهی حمایت و پشتیبانیِ آنان، از نمایندگانِ مردم و پیشوایانِ معنوی و دینی تا سایرِ شخصیتها و چهرههای برجسته را در بر میگیرد.
ادامه دارد👇👇👇
#نقد
#تبعیض
#زبان_فارسی
#حمیدرضا_رجبی
#انحصار_روایتگری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
✍️حمیدرضا رجبی
۱۰ آبان ۱۴۰۵
مشکلِ افرادِ متعصب فقط نپذیرفتنِ نظرِ مخالف نیست؛ مسئله این است که اساسا تحملِ شنیدنِ آن را ندارند. برای این افراد، تاریخ، فرهنگ و هویت تا زمانی ارزشمند است که مطابقِ باورها و پیشفرضهایشان روایت شود.
کافی است نویسنده یا نقادی برخلافِ سلیقهی آنان بنویسد تا بهجای بررسیِ استدلالها و نقدِ مستندات، به تخریبِ شخصیت، برچسبزنی و اتهامزنی روی بیاورند.
در نقد برچسبهای تجزیهطلبی و تفرقهافکنی باید گفت که؛ جداییخواهی در تاریخِ ایران نه توهم است و نه ساختهوپرداختهی ذهنیتِ امروز. از شیخ خزعل و جعفر پیشهوری تا قاضی محمد، نمونههای تاریخی و مستندی از جریانهای جداییطلب وجود داشتهاند؛ جریانهایی که گاه مطالباتِ برحقِ شهروندان را به حاشیه رانده و با سیاستهای ناکارآمد، مسیرِ پیگیریِ خواستههای مشروع را به سمتِ دشمنتراشی و اختلافافکنی سوق دادهاند.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که عدهای از این واقعیتِ تاریخی برای پیشبردِ اهدافِ سیاسی، شخصی و قومیِ خود بهرهبرداری میکنند. گروهی با تقدیس شخصیتهای تاریخی و متهمکردنِ منتقدان به خیانت و تجزیهطلبی، راه پرسشگری را میبندند و در مقابل، عدهای دیگر با دروغپردازی، تحریفِ گذشته و تحریک و تهیجِ اختلافاتِ قومی، همبستگی ملی را تضعیف میکنند.
هر دو طیف، با وجودِ تفاوت در مواضع و شیوهی عمل، در نهایت به یک نتیجه دامن میزنند: افزایشِ شکافِ میانِ مردم.
یکی از خطرناکترین خطاها در این میان، تعمیمِ رفتارِ سیاستمداران و حکومتها به تمامِ مردم و اقوام است. همانطور که نمیتوان سیاستهای حاکمیت را به همهی فارسزبانها نسبت داد و به این بهانه به زبان، هویت و حرمتِ آنان توهین کرد، به همان ترتیب نیز نمیتوان هر مطالبهی قومی و فرهنگی یا هر انتقادی از تبعیض را مصداقِ تجزیهطلبی دانست. هیچ قوم و جامعهای مسئول تمامِ تصمیمها و عملکردهای یک حکومت نیست.
این برخورد، دوطرفه است. همانگونه که گاهی هر انتقادی از جریانهای جداییخواه و تفرقهافکن با اتهامِ حمایت از حکومت، ایرانشهریگری یا ملیگرایی افراطی پاسخ داده میشود، دفاع از هویتِ قومی، ملی و مطالباتِ شهروندی نیز گاه به تجزیهطلبی و وابستگی به کشورهای بیگانه تعبیر میشود.
درحالیکه میتوان منتقدِ سیاستهای حاکمیت بود و همزمان از هویتِ تاریخی و فرهنگی و تمامیتِ ارضی آن دفاع کرد، بیآنکه دلبستگی یا سرسپردگی به حزب و جناحِ خاصی داشت. همچنین میتوان به حقوقِ قومی و زبانی باورمند بود، بدونِ آنکه به جداییخواهی اعتقاد داشت یا اسیرِ شعارهای عوامفریبانه شد. این مفاهیم لزوما در تقابل با یکدیگر قرار ندارند.
از سوی دیگر، هرچند سیاستهای تبعیضآمیز حکومتها میتوانند زمینهسازِ نارضایتی باشند، نمیتوان تمامِ رفتارهای نادرست را به گردنِ سیاستگذاران انداخت و مسئولیت فردیِ اشخاص را نادیده گرفت. چگونه میتوان کسانی را که به تحقیر اقوامِ دیگر میپردازند، زبان و هویتشان را به تمسخر میگیرند، فحاشیِ ناموسی میکنند و حرمتِ خانوادگی دیگران را هدف قرار میدهند، و یا با نمایشِ پرچم کشورهای بیگانه و تحریکِ تعصباتِ قومی به دشمنی دامن میزنند، صرفا مطالبهگرِ حقوقِ زبانی و مدنی نامید؟!
مطالبهی حق، آیا مجوزِ پایمالکردن حقوق دیگران است؟! با این حال، متاسفانه شاهدِ آن هستیم که برخی افراد آشکارا به توهین، تحقیرِ ناموسی و اهانتهای قومیتی روی میآورند، اما در پایان با مظلومنمایی و ایفای نقشِ قربانی، میکوشند رفتارهای ناپسند و غیراخلاقی و غیرِ انسانیِ خود را به ناکارآمدیِ سیاستهای حاکم ، عملکردِ دگر اقوام و یا ملیگرایان نسبت دهند.
در صورتی که دامنهی حمایت و پشتیبانیِ آنان، از نمایندگانِ مردم و پیشوایانِ معنوی و دینی تا سایرِ شخصیتها و چهرههای برجسته را در بر میگیرد.
ادامه دارد👇👇👇
#نقد
#تبعیض
#زبان_فارسی
#حمیدرضا_رجبی
#انحصار_روایتگری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👎11👍10❤4
در این میان، معدود پژوهشگرانِ صادق، منصف و حقیقتجو نیز قربانیِ رفتارهای نادرستِ این گروه میشوند و چهبسا با کوچکترین نقد و اظهارنظر کارشناسانه، با برچسبها و اتهاماتی ناروا و ناعادلانه مواجه میگردند.
از سوی دیگر، تحریف و روایتِ گزینشیِ تاریخ نیز به ابزاری برای اختلافافکنی تبدیل شده است. نمیتوان بخشهایی از گذشته را که با باورها و منافعِ ما سازگارند برجسته کرد و سایرِ واقعیتها را نادیده گرفت. همانطور که هیچ شخصیتِ تاریخی نباید از نقد مصون بماند، هیچ روایتِ مستندی نیز نباید صرفا به دلیلِ ناسازگاری با باورهای ما انکار شود. نقدِ منصفانه از تاریخ به معنای دشمنی نیست و دفاع از هویتِ ملی نیز مستلزم تقدیسِ گذشته و بستنِ راه پرسشگری نخواهد بود.
نکته دیگر، سوءاستفاده از مفاهیمی همچون نقد، روشنگری و مطالبهگری است. چگونه میتوان افرادی را که پیوسته به فحاشی، تحقیر دیگران، دشمنتراشی و تحریکِ اختلافات قومی مشغولاند، صرفا به استنادِ ادعای مطالبهگری، منتقد یا روشنگر نامید؟ نقد بر پایهی استدلال و آگاهی شکل میگیرد، نه بر پایهی غرضورزی. مطالبهگری نیز زمانی ارزشمند است که در مسیرِ عدالت و احقاقِ حقوق قرار داشته باشد، نه به بهای نادیدهگرفتنِ حقوق دیگران.
نمیتوان هر رفتارِ غرضورزانه و تفرقهافکنانهای را پشتِ عنوان حقوق شهروندی و نقد پنهان کرد.
شناخت و تمایز میانِ افرادِ مغرض و اشخاصِ صادق، چندان نیازمندِ هوش و ذکاوت نیست؛ چراکه هر فردی که بدونِ ارائه اسناد و مدارک معتبر و منابع مستند به اظهارِنظر و سخنپردازی میپردازد یا بهجای استدلال و منطق، به رفتارهای عوامفریبانه و جنجالآفرینی متوسل میشود، بهخوبی ماهیت و رویکرد خود را از خلالِ گفتار، کردار و داوریهایش آشکار میسازد.
البته در مواجهه با این رفتارها باید مراقب باشیم خودمان به همان خطایی دچار نشویم که از آن انتقاد میکنیم. افرادِ متعصب و تندرو در همه جریانها حضور دارند، اما نمایندهی تمامِ یک قوم، جامعه یا تفکر نیستند. نمیتوان بر اساسِ عملکردِ اقلیتی پرهیاهو قضاوت کرد.
مشکل اصلی، همین دوگانهسازیهای بیحاصل است؛ اینکه عدهای برای دفاع از حقوقِ خود، خواستههای دیگران را نادیده میگیرند و در مقابل، گروهی برای دفاع از ایران، نقدها و مطالبات شهروندان را انکار میکنند.
سخن برای گفتن و نوشتن بسیار است، اما دریغ که گوش شنوایی نیست و کمتر کسی متأثر میشود. هرکس در مسیرِ خویش، بیاعتنا به آشفتگیهای موجود، شتابان پیش میرود و گویی در این هیاهوی بیحاصل، مقصد و مقصود به فراموشی سپرده شده است.
و اینجاست که به قول آن فقیدِ فرزانه باید گفت: دریغ از راهِ دور و رنجِ بسیار.
#نقد
#تبعیض
#زبان_فارسی
#حمیدرضا_رجبی
#انحصار_روایتگری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
از سوی دیگر، تحریف و روایتِ گزینشیِ تاریخ نیز به ابزاری برای اختلافافکنی تبدیل شده است. نمیتوان بخشهایی از گذشته را که با باورها و منافعِ ما سازگارند برجسته کرد و سایرِ واقعیتها را نادیده گرفت. همانطور که هیچ شخصیتِ تاریخی نباید از نقد مصون بماند، هیچ روایتِ مستندی نیز نباید صرفا به دلیلِ ناسازگاری با باورهای ما انکار شود. نقدِ منصفانه از تاریخ به معنای دشمنی نیست و دفاع از هویتِ ملی نیز مستلزم تقدیسِ گذشته و بستنِ راه پرسشگری نخواهد بود.
نکته دیگر، سوءاستفاده از مفاهیمی همچون نقد، روشنگری و مطالبهگری است. چگونه میتوان افرادی را که پیوسته به فحاشی، تحقیر دیگران، دشمنتراشی و تحریکِ اختلافات قومی مشغولاند، صرفا به استنادِ ادعای مطالبهگری، منتقد یا روشنگر نامید؟ نقد بر پایهی استدلال و آگاهی شکل میگیرد، نه بر پایهی غرضورزی. مطالبهگری نیز زمانی ارزشمند است که در مسیرِ عدالت و احقاقِ حقوق قرار داشته باشد، نه به بهای نادیدهگرفتنِ حقوق دیگران.
نمیتوان هر رفتارِ غرضورزانه و تفرقهافکنانهای را پشتِ عنوان حقوق شهروندی و نقد پنهان کرد.
شناخت و تمایز میانِ افرادِ مغرض و اشخاصِ صادق، چندان نیازمندِ هوش و ذکاوت نیست؛ چراکه هر فردی که بدونِ ارائه اسناد و مدارک معتبر و منابع مستند به اظهارِنظر و سخنپردازی میپردازد یا بهجای استدلال و منطق، به رفتارهای عوامفریبانه و جنجالآفرینی متوسل میشود، بهخوبی ماهیت و رویکرد خود را از خلالِ گفتار، کردار و داوریهایش آشکار میسازد.
البته در مواجهه با این رفتارها باید مراقب باشیم خودمان به همان خطایی دچار نشویم که از آن انتقاد میکنیم. افرادِ متعصب و تندرو در همه جریانها حضور دارند، اما نمایندهی تمامِ یک قوم، جامعه یا تفکر نیستند. نمیتوان بر اساسِ عملکردِ اقلیتی پرهیاهو قضاوت کرد.
مشکل اصلی، همین دوگانهسازیهای بیحاصل است؛ اینکه عدهای برای دفاع از حقوقِ خود، خواستههای دیگران را نادیده میگیرند و در مقابل، گروهی برای دفاع از ایران، نقدها و مطالبات شهروندان را انکار میکنند.
سخن برای گفتن و نوشتن بسیار است، اما دریغ که گوش شنوایی نیست و کمتر کسی متأثر میشود. هرکس در مسیرِ خویش، بیاعتنا به آشفتگیهای موجود، شتابان پیش میرود و گویی در این هیاهوی بیحاصل، مقصد و مقصود به فراموشی سپرده شده است.
و اینجاست که به قول آن فقیدِ فرزانه باید گفت: دریغ از راهِ دور و رنجِ بسیار.
#نقد
#تبعیض
#زبان_فارسی
#حمیدرضا_رجبی
#انحصار_روایتگری
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👍13👎8❤3
Forwarded from Shima Barzin
*«باز ایستاده» | همنشینیِ یاریگرانه با استاد مرتضی فرهادی*
بازایستاده مجالی برای بهرهمندی از دههها صبوری، دغدغهمندی، پژوهش، تلاش و کار بیدریغ استاد مرتضی فرهادی که برای آبادانی این آب و خاک نثار گردیده است.
این برنامه آراسته به سخنان ایشان و سخنرانان گرانقدر درباره آخرین کتاب استاد با عنوان *"کشتکاری، زیستبومداری و فرهنگ"* خواهد بود.
📅 زمان: ۲۴ آبان ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۸:۰۰
📍 مکان: میدان امام خمینی، ساختمان بلدیه (خانه شهر) تهران، سالن آمفی تأتر
🔗 برای ثبتنام در رویداد:
https://survey.porsline.ir/s/M45UnBw4
#باز_ایستاده #مرتضی_فرهادی #جامعه_شناسی
بازایستاده مجالی برای بهرهمندی از دههها صبوری، دغدغهمندی، پژوهش، تلاش و کار بیدریغ استاد مرتضی فرهادی که برای آبادانی این آب و خاک نثار گردیده است.
این برنامه آراسته به سخنان ایشان و سخنرانان گرانقدر درباره آخرین کتاب استاد با عنوان *"کشتکاری، زیستبومداری و فرهنگ"* خواهد بود.
📅 زمان: ۲۴ آبان ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۸:۰۰
📍 مکان: میدان امام خمینی، ساختمان بلدیه (خانه شهر) تهران، سالن آمفی تأتر
🔗 برای ثبتنام در رویداد:
https://survey.porsline.ir/s/M45UnBw4
#باز_ایستاده #مرتضی_فرهادی #جامعه_شناسی
👍6❤1
♦️درباره دو قرن سکوت؛ گفتوگو با دکتر عبدالنبی قیم، مورخ و پژوهشگر درباره مغالطههای عبدالحسین زرینکوب
بازنشر: ۱۱ آبان ۱۴۰۵
تاریخ، روایتی است که گاه با احساسات ملیگرایانه و پیشفرضهای نادرست درهمآمیخته و تصویری مخدوش از گذشته ارائه میدهد. گفتوگوی سعید دهقانی با دکتر عبدالنبی قیم، مورخ و پژوهشگر، درباره کتاب «دو قرن سکوت، افسانه یا واقعیت؟» نشان میدهد که چگونه تاریخنگاری عبدالحسین زرینکوب، تحت تأثیر ناسیونالیسم افراطی، از تاریخ واقعی فاصله گرفته و نیاز به بازنگری با اسناد معتبر تاریخی دارد. این گفتوگو تلاشی است برای زدودن غبار کلیشهها از تاریخ ایران و ترسیم چهرهای شفافتر از پایان دوران ساسانی.
🔻گزیدههایی از متن گفتوگو:
"همانطور که احتمالاً بدانید اکنون شماری از کاوشگران به یافتههایی رسیدهاند که حاکی از آن است که در همان دو قرنی که زرینکوب «دو قرن سکوت» نامیده، نوعی از تداوم فرهنگ ایران پیش از اسلام وجود داشته است. مثلاً تاریخ نامهها به تاریخ یزدگردی است، نشانههایی از خرید و فروش شراب در همان دو قرن نخست را در دست داریم. افزون بر اینکه زبان فارسی نیز سیر تغییر و تحول طبیعی خودش را داشته. در نتیجه اینگونه نبوده که فرهنگ ایران پیش از اسلام به یکباره خاموش شده باشد.
شوربختانه تصویری که عامه مردم از آن دوران دارند متأثر از همین دیدگاه زرینکوب است؛ چنان میپندارند که عربها آمدند و ویران کردند و کشتند و بردند. این دیدگاهی است که اواسط قرن نوزده توسط پدر نژادپرستی کنت گوبینو و با اهداف کاملاً استعماری مطرح شد و نویسندگان ما تحت تأثیر سخنان او قرار گرفتند و در راه اشاعه آن کتابها نوشتند. در آن زمان یافتههای تاریخی و باستانشناسی بسیار اندکی نسبت به زمانه کنونی وجود داشت. در حال حاضر ما میدانیم که چنان نبوده که ایرانیها یک شبه مسلمان شده باشند بلکه آنها در طول سه و یا چهار قرن، آن هم به تدریج به اسلام گرویدهاند. حتی تا قرن چهارم نیز آتشکدهها فعال بودهاند که نشان از آزاد بودن زردشتیان در ذیل حکومتهای اسلامی است."
"باید توجه داشت که زرینکوب ایده «دو قرن سکوت» یا همان استیلای مسلمانان را از افسر اسکاتلندی به نام «سِر جان مَلکُم» گرفت. جان ملکم در ابتدای سده نوزدهم برای عقد قرارداد میان دولت بریتانیای کبیر و حکومت قاجار به ایران فرستاده شد. اینکه زرینکوب ایده «دو قرن سکوت» را از یک افسر بریتانیایی گرفته است، صرفاً سخن من نیست بلکه بزرگانی همچون ادوارد براون نیز به این واقعیت اذعان داشتهاند. از آن مهمتر نیز این است که مرحوم زرینکوب، مقوله خاموشی زبان فارسی در دو قرن نخست پس از سقوط امپراتوری ساسانی را نیز از گوبینو گرفته است. پس آنچه زرینکوب نوشته، بیشتر گرتهبرداری از ایدههای دستدوم پژوهشگران فرنگی بوده است تا حاصل پژوهشی منسجم در دل ایران."👇
https://www.dinonline.com/45155/
#ادوارد_براون
#عبدالنبی_قیم
#سر_جان_ملکم
#کنت_دو_گوبینو
#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
بازنشر: ۱۱ آبان ۱۴۰۵
تاریخ، روایتی است که گاه با احساسات ملیگرایانه و پیشفرضهای نادرست درهمآمیخته و تصویری مخدوش از گذشته ارائه میدهد. گفتوگوی سعید دهقانی با دکتر عبدالنبی قیم، مورخ و پژوهشگر، درباره کتاب «دو قرن سکوت، افسانه یا واقعیت؟» نشان میدهد که چگونه تاریخنگاری عبدالحسین زرینکوب، تحت تأثیر ناسیونالیسم افراطی، از تاریخ واقعی فاصله گرفته و نیاز به بازنگری با اسناد معتبر تاریخی دارد. این گفتوگو تلاشی است برای زدودن غبار کلیشهها از تاریخ ایران و ترسیم چهرهای شفافتر از پایان دوران ساسانی.
🔻گزیدههایی از متن گفتوگو:
"همانطور که احتمالاً بدانید اکنون شماری از کاوشگران به یافتههایی رسیدهاند که حاکی از آن است که در همان دو قرنی که زرینکوب «دو قرن سکوت» نامیده، نوعی از تداوم فرهنگ ایران پیش از اسلام وجود داشته است. مثلاً تاریخ نامهها به تاریخ یزدگردی است، نشانههایی از خرید و فروش شراب در همان دو قرن نخست را در دست داریم. افزون بر اینکه زبان فارسی نیز سیر تغییر و تحول طبیعی خودش را داشته. در نتیجه اینگونه نبوده که فرهنگ ایران پیش از اسلام به یکباره خاموش شده باشد.
شوربختانه تصویری که عامه مردم از آن دوران دارند متأثر از همین دیدگاه زرینکوب است؛ چنان میپندارند که عربها آمدند و ویران کردند و کشتند و بردند. این دیدگاهی است که اواسط قرن نوزده توسط پدر نژادپرستی کنت گوبینو و با اهداف کاملاً استعماری مطرح شد و نویسندگان ما تحت تأثیر سخنان او قرار گرفتند و در راه اشاعه آن کتابها نوشتند. در آن زمان یافتههای تاریخی و باستانشناسی بسیار اندکی نسبت به زمانه کنونی وجود داشت. در حال حاضر ما میدانیم که چنان نبوده که ایرانیها یک شبه مسلمان شده باشند بلکه آنها در طول سه و یا چهار قرن، آن هم به تدریج به اسلام گرویدهاند. حتی تا قرن چهارم نیز آتشکدهها فعال بودهاند که نشان از آزاد بودن زردشتیان در ذیل حکومتهای اسلامی است."
"باید توجه داشت که زرینکوب ایده «دو قرن سکوت» یا همان استیلای مسلمانان را از افسر اسکاتلندی به نام «سِر جان مَلکُم» گرفت. جان ملکم در ابتدای سده نوزدهم برای عقد قرارداد میان دولت بریتانیای کبیر و حکومت قاجار به ایران فرستاده شد. اینکه زرینکوب ایده «دو قرن سکوت» را از یک افسر بریتانیایی گرفته است، صرفاً سخن من نیست بلکه بزرگانی همچون ادوارد براون نیز به این واقعیت اذعان داشتهاند. از آن مهمتر نیز این است که مرحوم زرینکوب، مقوله خاموشی زبان فارسی در دو قرن نخست پس از سقوط امپراتوری ساسانی را نیز از گوبینو گرفته است. پس آنچه زرینکوب نوشته، بیشتر گرتهبرداری از ایدههای دستدوم پژوهشگران فرنگی بوده است تا حاصل پژوهشی منسجم در دل ایران."👇
https://www.dinonline.com/45155/
#ادوارد_براون
#عبدالنبی_قیم
#سر_جان_ملکم
#کنت_دو_گوبینو
#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
دینآنلاین
درباره دو قرن سکوت؛ گفتوگو با دکتر عبدالنبی قیم، مورخ و پژوهشگر درباره مغالطههای عبدالحسین زرینکوب
تاریخ، روایتی است که گاه با احساسات ملیگرایانه و پیشفرضهای نادرست درهمآمیخته و تصویری مخدوش از گذشته ارائه میدهد. گفتوگوی سعید دهقانی با دکتر عبدالنبی قیم، مورخ و پژوهشگر، درباره کتاب «دو قرن سکوت، افسانه یا واقعیت؟» نشان میدهد که چگونه تاریخنگاری…
👍23👎9❤4🤔1
♦️دکتر محمد دهقانی و توهین به بازنشرکنندهگان ویدئوی انتقادات اش از دکتر زرینکوب / گزارش به مخاطبان اینستاگرام
۱۱ آبان ۱۴۰۵
برای دکتر دهقانی صمیمانه آرزوی سلامتی و کامیابی میکنم!
#دکتر_دهقانی
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
۱۱ آبان ۱۴۰۵
برای دکتر دهقانی صمیمانه آرزوی سلامتی و کامیابی میکنم!
#دکتر_دهقانی
#عبدالحسین_زرینکوب
@NewHasanMohaddesi
👍22👎4❤3😁3🤔2