Forwarded from اَشو
🔹 نه به جنگ از اتاق فکر جمهوری اسلامی - بخش چهارم- وطنفروشیِ مدرن: وطنفروشِ حقیقی، آنکه بر طبل عدم مداخله میکوبد و اشغالِ داخلی را امضا میکند.
▪️بخش اول - بخش دوم - بخش سوم
این روزها حال نگارش سنتی( رفتن پای قلم و دفتر) را ندارم؛ ترجیح میدهم برخلاف روال پیشین، کوتاه بنویسم و سخن دل را به اختصار در بستر تلگرام جاری سازم. در باب آنچه جناب سام بیان داشتهاند، باید اذعان کنم که قلبا با تمامی دیدگاههای ایشان همرای و همصدا هستم.
❗️خواننده را سزد که برای نیل به کلام گهربار جناب سام بر لینک زیر، کلیک نمایید: 👇
کلام فاخرجناب سام
و اما ...
در تالارِ با شکوهِ تاریخ، جایی که وجدانِ ملتها داوری میکند، معنای وطندوستی و خیانت باید با نوری شفافتر تابانده شود. خیانتِ عمیق، آن نجوایِ سمی در گوشِ زمان است که در سکوتِ تلخ در برابرِ اشغالِ پنهانِ داخلی توسطِ جمهوری اسلامی رخ مینماید، نه در فریادِ پرشورِ طلبِ یاری از جهانِ آزاد برایِ گسستنِ این بند.
تمامیتِ ارضیِ ایران، این امانتِ کهن و گرانبها، تنها در سایهیِ آزادیِ ارادهیِ ملت معنا مییابد. کسانی که خواهانِ اقدامِ نظامی برایِ رهایی از این ستمِ داخلی هستند، در حقیقت، نگهبانانِ راستینِ این میراثِ مقدساند؛ چرا که تمامیت بدونِ آزادی، تنها قالبی تهی است.
و اینجاست که چهرهیِ واقعیِ خیانت آشکار میشود: آن کس که به نامِ استقلال ، وطن دوستی و عدمِ مداخله، خواهانِ تداومِ وضعیتِ اشغالِ داخلی و سرکوبِ ارادهیِ ملی است، بزرگترین فصلِ خیانت به میهن را رقم میزند. این، خود، بزرگترین وطنفروشی است؛ توجیهِ استبداد به نامِ پرهیز از درگیری.
پس، روشن است: خائنِ واقعی، آن نیست که در برابرِ دشمنِ داخلی، دستِ یاری از قدرتهایِ جهانی میطلبد، بلکه آن است که در برابرِ جمهوری اسلامی—این اشغالگرِ بر جان و روانِ ملت—بر طبلِ نه به اقدام نظامی، نه به یاری میکوبد.
این نغمه، بلندترین سرودِ وطنفروشی است.
✍ #اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
▪️بخش اول - بخش دوم - بخش سوم
این روزها حال نگارش سنتی( رفتن پای قلم و دفتر) را ندارم؛ ترجیح میدهم برخلاف روال پیشین، کوتاه بنویسم و سخن دل را به اختصار در بستر تلگرام جاری سازم. در باب آنچه جناب سام بیان داشتهاند، باید اذعان کنم که قلبا با تمامی دیدگاههای ایشان همرای و همصدا هستم.
❗️خواننده را سزد که برای نیل به کلام گهربار جناب سام بر لینک زیر، کلیک نمایید: 👇
کلام فاخرجناب سام
و اما ...
در تالارِ با شکوهِ تاریخ، جایی که وجدانِ ملتها داوری میکند، معنای وطندوستی و خیانت باید با نوری شفافتر تابانده شود. خیانتِ عمیق، آن نجوایِ سمی در گوشِ زمان است که در سکوتِ تلخ در برابرِ اشغالِ پنهانِ داخلی توسطِ جمهوری اسلامی رخ مینماید، نه در فریادِ پرشورِ طلبِ یاری از جهانِ آزاد برایِ گسستنِ این بند.
تمامیتِ ارضیِ ایران، این امانتِ کهن و گرانبها، تنها در سایهیِ آزادیِ ارادهیِ ملت معنا مییابد. کسانی که خواهانِ اقدامِ نظامی برایِ رهایی از این ستمِ داخلی هستند، در حقیقت، نگهبانانِ راستینِ این میراثِ مقدساند؛ چرا که تمامیت بدونِ آزادی، تنها قالبی تهی است.
و اینجاست که چهرهیِ واقعیِ خیانت آشکار میشود: آن کس که به نامِ استقلال ، وطن دوستی و عدمِ مداخله، خواهانِ تداومِ وضعیتِ اشغالِ داخلی و سرکوبِ ارادهیِ ملی است، بزرگترین فصلِ خیانت به میهن را رقم میزند. این، خود، بزرگترین وطنفروشی است؛ توجیهِ استبداد به نامِ پرهیز از درگیری.
پس، روشن است: خائنِ واقعی، آن نیست که در برابرِ دشمنِ داخلی، دستِ یاری از قدرتهایِ جهانی میطلبد، بلکه آن است که در برابرِ جمهوری اسلامی—این اشغالگرِ بر جان و روانِ ملت—بر طبلِ نه به اقدام نظامی، نه به یاری میکوبد.
این نغمه، بلندترین سرودِ وطنفروشی است.
✍ #اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
👍111❤23👏7
Forwarded from اَشو
🔹 نورِ امید در گَندابِ بیابان: بازگشت به گوهرِ خویش
در این گذرگاهِ بیبازگشتِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایرانزمین، این سرزمینِ پاکِ اهورایی، با قدَمی به درازای خودِ زمان و تمدنی به عمقِ هزارهها، اکنون در زیرِ سایهی سنگین و هولناکِ "تداومِ جمهوری اسلامی"، نه تنها بر آستانهی پرتگاهِ نیستی و فروپاشیِ کامل ایستاده، که گویی گام در وُرطهای نهاده است که بازگشتی از آن، جز با ارادهای پولادین و رهبریِ الهی، ممکن نیست. گویی اهریمنی سیهدل و خونریز، با هیبتی مَخوف و نیرویی ویرانگر، چنگالهای پلیدِ خود را بر گسترهی این آب و خاکِ فیروزهای، از خلیجِ همیشه فارس تا دریایِ خزر، از ستیغِ البرز تا استوارهایِ زاگرس، گسترانده است. و هر آنچه حیات و هستی، فرهنگ و تمدن، شرف و آزادگی، و امید و آیندهی این ملتِ کهن و سرفراز را معنا میبخشید، با قساوتی بیبدیل و بیسابقه، ذره ذره به کامِ نیستی و فراموشیِ مطلق میکشد.
رودهای خروشان و پرآب، که زمانی شریانهای زندگیبخش این پهنه گسترده بودند و با زمزمهشان، دشتها را سیراب و دلها را شاداب میساختند، اکنون به جویبارهایی کمرمق یا بسترهایی خشک و ترکخورده بدل گشتهاند. زایندهرود، کارون، و هیرمند، نامهایی که بوی زندگی و سرسبزی میدادند، حالا مترادف خشکی، زوال و حسرت شدهاند. تالابها، آینههایی که زمانی آسمان را در خود انعکاس میدادند، خشکیدهاند و ریزگردهای برخاسته از دلشان، نفس مردمان را به شماره انداختهاند. خاک پربرکت ایران، که میراث هزاران سال کشت و کار و زندگی بود و یادگارهای تمدنهای دیرین را در خود جای داده بود، اکنون در چنگال بیرحم فرسایش، ذره ذره به بیابان بدل میشود و در کام فرونشستهای هولناک فرو میرود، گویی زمین نیز از این همه بیمهری و بیتدبیری به ستوه آمده و زیر پای فرزندانش خالی میشود. هوای پاک و زلال، آن نفس حیاتبخش که روزی ریهها را از عطر بهار پر میکرد، به غبار سمی و کشندهای تبدیل شده که شهرها را در خود بلعیده، چشمان را میسوزاند و آرام آرام جانها را میستاند. و آسمان آبی و بیکران این دیار، که همواره نماد آزادی، وسعت اندیشه و آرزوهای بلند بود، اینک نه تنها در چنبره نیروهای بیگانه اسیر گشته و حریم هواییاش مخدوش شده، بلکه با پردهای از دود و سیاهی پوشانده شده است؛ دیگر نه آبی است و نه آزاد؛ تنها ابری از یأس و خفقان بر آن سایه افکنده است، گویی که نفسهایش به شماره افتاده است
اقتصادِ ایران، که روزگاری نبضِ تپندهیِ منطقه و مایه عزتِ ملت بود، اینک چون گنجشکی بیرمق، در تندبادِ سقوطِ آزاد، هر روز ضعیفتر و ناتوانتر میشود. ارزشِ پولِ ملی، چون برگِ خزانی زرد و پاییزی، در دستانِ بادِ بیتدبیری و فساد، از درختِ اعتبار فرو میریزد و سفرههایِ خالیِ مردم، گواه تلخِ تورمِ افسارگسیخته، فقرِ عمیق و بیکاریِ فراگیر است. خانههایِ ایرانیان، که روزگاری مأمنِ عشق، آرامش و پیوندِ خانوادگی بود، اینک در تاریکیِ بیبرقی و خشکیِ بیآبی فرو رفته و زندگی را به تلاشی بیهوده و رنجی دائمی بدل ساخته است. و از ورایِ همهیِ این ویرانیها و تباهیها، جانِ مردمِ شریفِ ما، این وارثانِ راستینِ فرهنگِ غنی و تاریخِ پرافتخارِ ایران، در دستِ رهبرانی ناآگاه، بیکفایت و خودکامه، به بازی گرفته شده است. رهبرانی که نه تنها از درکِ نیازهایِ اساسیِ این ملت عاجزند، بلکه با توهماتِ باطل و اهدافِ پلیدِ خویش، هر آنچه را که از شکوه، عظمت و هویتِ ایران باقی مانده، هدفِ نابودی قرار دادهاند. نسلی سوخته، با رؤیاهایی برباد رفته و آیندهای مبهم، محصولِ این دورانِ تیره و تاریک است.
اما در دلِ این شبِ دیجور، نوری از امید میتابد؛ نوری که از اعماقِ تاریخِ ایران برمیخیزد و نویدبخشِ فردایی روشن است. این نور، شاهزاده رضا پهلوی است. او که وارثِ برحقِ تاج و تختِ نیاکانِ خویش است؛ او که خونِ پاکِ پادشاهانِ خردورز و نیکسیرتِ ایران در رگهایش جاری است. شاهزاده تنها کسی است که میتواند این کشتیِ طوفانزده را از گردابِ تباهی نجات داده و به ساحلِ امنِ نجات رهنمون سازد.
تنها راه نجات ایران شاهزاده رضا پهلوی است زیرا بدونِ او، این رؤیایِ تغییر، همچون سرابی بیآب و غوک، در کویرِ یأس گم خواهد شد.
❗️رک میگویم: هرکس که در این مسیر، جز مسیر شاهزاده، راهی دیگر برگزیند، هر کس که به جای پیوستن به این اقیانوس خروشان و اراده آهنین، به دنبال جزیرههای کوچک و توهمات فردی باشد، تنها بر عمر این رژیم ویرانگر خواهد افزود و ایران را گامی دیگر به سوی تباهی ابدی خواهد کشاند.
این لحظه تاریخی، لحظه انتخاب میان بودن و نبودن است؛ میان عزت و ذلت؛ میان آزادی و اسارت. و تنها انتخاب درست، تنها راه چاره، تنها کورسوی امید، و تنها کشتی نجات، همانا "شاهزاده رضا پهلوی" است.
✍ #اشو
#قدرت_قلم
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
در این گذرگاهِ بیبازگشتِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایرانزمین، این سرزمینِ پاکِ اهورایی، با قدَمی به درازای خودِ زمان و تمدنی به عمقِ هزارهها، اکنون در زیرِ سایهی سنگین و هولناکِ "تداومِ جمهوری اسلامی"، نه تنها بر آستانهی پرتگاهِ نیستی و فروپاشیِ کامل ایستاده، که گویی گام در وُرطهای نهاده است که بازگشتی از آن، جز با ارادهای پولادین و رهبریِ الهی، ممکن نیست. گویی اهریمنی سیهدل و خونریز، با هیبتی مَخوف و نیرویی ویرانگر، چنگالهای پلیدِ خود را بر گسترهی این آب و خاکِ فیروزهای، از خلیجِ همیشه فارس تا دریایِ خزر، از ستیغِ البرز تا استوارهایِ زاگرس، گسترانده است. و هر آنچه حیات و هستی، فرهنگ و تمدن، شرف و آزادگی، و امید و آیندهی این ملتِ کهن و سرفراز را معنا میبخشید، با قساوتی بیبدیل و بیسابقه، ذره ذره به کامِ نیستی و فراموشیِ مطلق میکشد.
رودهای خروشان و پرآب، که زمانی شریانهای زندگیبخش این پهنه گسترده بودند و با زمزمهشان، دشتها را سیراب و دلها را شاداب میساختند، اکنون به جویبارهایی کمرمق یا بسترهایی خشک و ترکخورده بدل گشتهاند. زایندهرود، کارون، و هیرمند، نامهایی که بوی زندگی و سرسبزی میدادند، حالا مترادف خشکی، زوال و حسرت شدهاند. تالابها، آینههایی که زمانی آسمان را در خود انعکاس میدادند، خشکیدهاند و ریزگردهای برخاسته از دلشان، نفس مردمان را به شماره انداختهاند. خاک پربرکت ایران، که میراث هزاران سال کشت و کار و زندگی بود و یادگارهای تمدنهای دیرین را در خود جای داده بود، اکنون در چنگال بیرحم فرسایش، ذره ذره به بیابان بدل میشود و در کام فرونشستهای هولناک فرو میرود، گویی زمین نیز از این همه بیمهری و بیتدبیری به ستوه آمده و زیر پای فرزندانش خالی میشود. هوای پاک و زلال، آن نفس حیاتبخش که روزی ریهها را از عطر بهار پر میکرد، به غبار سمی و کشندهای تبدیل شده که شهرها را در خود بلعیده، چشمان را میسوزاند و آرام آرام جانها را میستاند. و آسمان آبی و بیکران این دیار، که همواره نماد آزادی، وسعت اندیشه و آرزوهای بلند بود، اینک نه تنها در چنبره نیروهای بیگانه اسیر گشته و حریم هواییاش مخدوش شده، بلکه با پردهای از دود و سیاهی پوشانده شده است؛ دیگر نه آبی است و نه آزاد؛ تنها ابری از یأس و خفقان بر آن سایه افکنده است، گویی که نفسهایش به شماره افتاده است
اقتصادِ ایران، که روزگاری نبضِ تپندهیِ منطقه و مایه عزتِ ملت بود، اینک چون گنجشکی بیرمق، در تندبادِ سقوطِ آزاد، هر روز ضعیفتر و ناتوانتر میشود. ارزشِ پولِ ملی، چون برگِ خزانی زرد و پاییزی، در دستانِ بادِ بیتدبیری و فساد، از درختِ اعتبار فرو میریزد و سفرههایِ خالیِ مردم، گواه تلخِ تورمِ افسارگسیخته، فقرِ عمیق و بیکاریِ فراگیر است. خانههایِ ایرانیان، که روزگاری مأمنِ عشق، آرامش و پیوندِ خانوادگی بود، اینک در تاریکیِ بیبرقی و خشکیِ بیآبی فرو رفته و زندگی را به تلاشی بیهوده و رنجی دائمی بدل ساخته است. و از ورایِ همهیِ این ویرانیها و تباهیها، جانِ مردمِ شریفِ ما، این وارثانِ راستینِ فرهنگِ غنی و تاریخِ پرافتخارِ ایران، در دستِ رهبرانی ناآگاه، بیکفایت و خودکامه، به بازی گرفته شده است. رهبرانی که نه تنها از درکِ نیازهایِ اساسیِ این ملت عاجزند، بلکه با توهماتِ باطل و اهدافِ پلیدِ خویش، هر آنچه را که از شکوه، عظمت و هویتِ ایران باقی مانده، هدفِ نابودی قرار دادهاند. نسلی سوخته، با رؤیاهایی برباد رفته و آیندهای مبهم، محصولِ این دورانِ تیره و تاریک است.
اما در دلِ این شبِ دیجور، نوری از امید میتابد؛ نوری که از اعماقِ تاریخِ ایران برمیخیزد و نویدبخشِ فردایی روشن است. این نور، شاهزاده رضا پهلوی است. او که وارثِ برحقِ تاج و تختِ نیاکانِ خویش است؛ او که خونِ پاکِ پادشاهانِ خردورز و نیکسیرتِ ایران در رگهایش جاری است. شاهزاده تنها کسی است که میتواند این کشتیِ طوفانزده را از گردابِ تباهی نجات داده و به ساحلِ امنِ نجات رهنمون سازد.
تنها راه نجات ایران شاهزاده رضا پهلوی است زیرا بدونِ او، این رؤیایِ تغییر، همچون سرابی بیآب و غوک، در کویرِ یأس گم خواهد شد.
❗️رک میگویم: هرکس که در این مسیر، جز مسیر شاهزاده، راهی دیگر برگزیند، هر کس که به جای پیوستن به این اقیانوس خروشان و اراده آهنین، به دنبال جزیرههای کوچک و توهمات فردی باشد، تنها بر عمر این رژیم ویرانگر خواهد افزود و ایران را گامی دیگر به سوی تباهی ابدی خواهد کشاند.
این لحظه تاریخی، لحظه انتخاب میان بودن و نبودن است؛ میان عزت و ذلت؛ میان آزادی و اسارت. و تنها انتخاب درست، تنها راه چاره، تنها کورسوی امید، و تنها کشتی نجات، همانا "شاهزاده رضا پهلوی" است.
✍ #اشو
#قدرت_قلم
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصممتر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمیدارم. همراه من باشید.
❤179👍19💯13❤🔥2👎1