Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹دوتا چشم داره ت تاریخ - شکستنِ پوستِ مُرده و زایشِ ایرانِ نوین: اصلاحِ خطایِ غرب در ایران
اکنون فرارسیدن دوران تحمیل آینده بر ملت ایران نیست؛ بلکه لحظهی کالبدشکافی و زدودنِ بقایای فرسودهای است که از ۱۳۵۷ به یادگار مانده است.
ملت در حال فوران است. از پایتخت تا دورترین استانها، از کلانشهرها تا غبار فراموشیِ شهرها، جنبشی سیاسی در جریان است؛ نه از کانال واسطههای خارجی یا نشست اتاق فکر جهانی، بلکه از دل قدرت شهروندان عادی که در پهنهی فضاهای عمومی تجلی یافته است. شعار یکپارچهی آنان، نامی واحد را فریاد میزند: رضا، رضا پهلوی.
این بانگِ پیوند دوباره با میراثِ پیش از چیرگیِ حکومتِ دینی است. این پژواکِ یک اپوزیسیونِ از پیش ساخته شده یا پروژهای غربی نیست؛ این غرشِ قدرتمندِ یک ملت است.
ایرانیان در خیابانهای سراسر کشور، جان خود را سپرِ گلولههای مأموران و مزدورانِ رژیم کردهاند و خواستارِ بازگشتِ حاکمیتِ ملی، احیایِ پادشاهی، و حقِ انتخابِ آیندهای نوین، آزاد از انقیادِ مذهبی هستند. آنان در پی بازپسگیریِ آیندهای هستند که ۴۷ سال پیش توسط کشور هایی چون آمریکا، انگلیس و فرانسه به یغما برده شد.
رئیسجمهور ترامپ به ساختار حاکم اخطار دادند که هرگونه تعرض به معترضان، با عکسالعملی قاطع از جانب ایالات متحده مواجه خواهد شد؛ با این حال، از زمانِ این تذکر اولیه، بر تعداد قربانیان بیگناه افزوده شده و این روند متأسفانه همچنان ادامه دارد و اعدام ها و بازداشت ها ادامه دارد.
مردم، با درک این حمایت آشکار، پس از انتشار اخطار ترامپ، با تراکم جمعیتی بیشتری میدانها را پر کردند و چهره و نام او را به عنوان نمادِ گشایشِ احتمالی، بر دیوارهای شهر نقش زدند. عصرِ شفافیتِ اخلاقی، دیگر یک مفهومِ انتزاعی نیست؛ بلکه امری حیاتی و فوری است. مردمی که به وعدههای این بیانیهها دل بستهاند، اکنون میپرسند: آیا این وعدهها به عمل بدل خواهند شد؟
ترامپ دورهی ریاست خود را به عنوان دورانی برای اصلاحِ اشتباهات تاریخی تعریف کردهاند و در پی خنثیسازیِ آثارِ مخربِ سیاستهای گذشتهاند.
❗️این تعهد باید تا عمیقترین نقاط سیاست خارجی نیز نفوذ کند.
بزرگترین حفرهی چرکین در پروندهی سیاست خارجی که نیازمند ترمیم است، واژگونیِ مسیرِ دولت کارتر است.
شکستِ سیاستِ خارجیِ دولتِ کارتر است.
سرزمین ایران امروز، یک اختراع تازه نیست که در حال خلق شدن باشد؛ این همان تمدن کهن است که در حالِ تجدیدِ حیات است. حمایت از این حرکت، نه لطف، بلکه آخرین گام در تصحیح یک خطای سترگِ تاریخی است.
برای رئیسجمهوری که سوابقی در تغییر مسیرهای غلط حکومتی دارد، این آخرین فرصت برای تثبیت میراثی ماندگار است. او میتواند جایگاه خود را به عنوان رهبری که بزرگترین اشتباه استراتژیک آمریکا در غرب آسیا را جبران کرد، محکم سازد.
❗️او میتواند اجازه دهد تاریخ تکرار شود – اما این بار، به شکلی درست. آیندهی ملت ایران و اعتبار ایالات متحده، در کفه این ترازو قرار گرفته است.
فصلی در دورانِ جیمی کارتر ناتمام ماند؛ نه از آن رو که آمریکا باید سرنوشتِ ایران را در چنگِ خود نگاه دارد، بلکه به این دلیل که تصمیماتِ غرب، با خشونتِ داخلی در ایران همراه شد و حقِ ایرانیان را در تعیینِ سرنوشتِ خویش انکار کرد. تاریخ، نتایج را قضاوت میکند، نه اَهداف و شُعار ها را.
حافظهی تاریخ، نه تنها دخالتهای دیرپایِ انگلستان و فرانسه، بلکه تصمیماتِ سرنوشتسازِ ایالات متحده تحت رهبری کارتر را نیز ثبت کرده است؛ تصمیماتی که به طور مستقیم به برآمدنِ نظامی منجر شد که آیندهی ملتِ ایران را به سرقت برد.
اکنون، در آستانهی بازپسگیریِ حاکمیت، زمانِ آن رسیده است که این قدرتهای غربی، به ویژه واشنگتن، در برابرِ این خطای تاریخی پاسخگو باشند. ملتِ ایران طلبکار است؛ زیرا پشتیبانیِ استراتژیک از برآمدنِ خمینی، در واقع دزدیدنِ چهار دههی شکوفاییِ این سرزمین بود. این یک بدهیِ اخلاقی و سیاسی است که باید با به رسمیت شناختنِ حقِ تعیین سرنوشتِ ملت ایران و اصلاحِ این انحرافِ بنیادین، تسویه گردد.
✍ #اشو
دوتا چشم داره ت تاریخ ...
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
اکنون فرارسیدن دوران تحمیل آینده بر ملت ایران نیست؛ بلکه لحظهی کالبدشکافی و زدودنِ بقایای فرسودهای است که از ۱۳۵۷ به یادگار مانده است.
ملت در حال فوران است. از پایتخت تا دورترین استانها، از کلانشهرها تا غبار فراموشیِ شهرها، جنبشی سیاسی در جریان است؛ نه از کانال واسطههای خارجی یا نشست اتاق فکر جهانی، بلکه از دل قدرت شهروندان عادی که در پهنهی فضاهای عمومی تجلی یافته است. شعار یکپارچهی آنان، نامی واحد را فریاد میزند: رضا، رضا پهلوی.
این بانگِ پیوند دوباره با میراثِ پیش از چیرگیِ حکومتِ دینی است. این پژواکِ یک اپوزیسیونِ از پیش ساخته شده یا پروژهای غربی نیست؛ این غرشِ قدرتمندِ یک ملت است.
ایرانیان در خیابانهای سراسر کشور، جان خود را سپرِ گلولههای مأموران و مزدورانِ رژیم کردهاند و خواستارِ بازگشتِ حاکمیتِ ملی، احیایِ پادشاهی، و حقِ انتخابِ آیندهای نوین، آزاد از انقیادِ مذهبی هستند. آنان در پی بازپسگیریِ آیندهای هستند که ۴۷ سال پیش توسط کشور هایی چون آمریکا، انگلیس و فرانسه به یغما برده شد.
رئیسجمهور ترامپ به ساختار حاکم اخطار دادند که هرگونه تعرض به معترضان، با عکسالعملی قاطع از جانب ایالات متحده مواجه خواهد شد؛ با این حال، از زمانِ این تذکر اولیه، بر تعداد قربانیان بیگناه افزوده شده و این روند متأسفانه همچنان ادامه دارد و اعدام ها و بازداشت ها ادامه دارد.
مردم، با درک این حمایت آشکار، پس از انتشار اخطار ترامپ، با تراکم جمعیتی بیشتری میدانها را پر کردند و چهره و نام او را به عنوان نمادِ گشایشِ احتمالی، بر دیوارهای شهر نقش زدند. عصرِ شفافیتِ اخلاقی، دیگر یک مفهومِ انتزاعی نیست؛ بلکه امری حیاتی و فوری است. مردمی که به وعدههای این بیانیهها دل بستهاند، اکنون میپرسند: آیا این وعدهها به عمل بدل خواهند شد؟
ترامپ دورهی ریاست خود را به عنوان دورانی برای اصلاحِ اشتباهات تاریخی تعریف کردهاند و در پی خنثیسازیِ آثارِ مخربِ سیاستهای گذشتهاند.
❗️این تعهد باید تا عمیقترین نقاط سیاست خارجی نیز نفوذ کند.
بزرگترین حفرهی چرکین در پروندهی سیاست خارجی که نیازمند ترمیم است، واژگونیِ مسیرِ دولت کارتر است.
شکستِ سیاستِ خارجیِ دولتِ کارتر است.
سرزمین ایران امروز، یک اختراع تازه نیست که در حال خلق شدن باشد؛ این همان تمدن کهن است که در حالِ تجدیدِ حیات است. حمایت از این حرکت، نه لطف، بلکه آخرین گام در تصحیح یک خطای سترگِ تاریخی است.
برای رئیسجمهوری که سوابقی در تغییر مسیرهای غلط حکومتی دارد، این آخرین فرصت برای تثبیت میراثی ماندگار است. او میتواند جایگاه خود را به عنوان رهبری که بزرگترین اشتباه استراتژیک آمریکا در غرب آسیا را جبران کرد، محکم سازد.
❗️او میتواند اجازه دهد تاریخ تکرار شود – اما این بار، به شکلی درست. آیندهی ملت ایران و اعتبار ایالات متحده، در کفه این ترازو قرار گرفته است.
فصلی در دورانِ جیمی کارتر ناتمام ماند؛ نه از آن رو که آمریکا باید سرنوشتِ ایران را در چنگِ خود نگاه دارد، بلکه به این دلیل که تصمیماتِ غرب، با خشونتِ داخلی در ایران همراه شد و حقِ ایرانیان را در تعیینِ سرنوشتِ خویش انکار کرد. تاریخ، نتایج را قضاوت میکند، نه اَهداف و شُعار ها را.
حافظهی تاریخ، نه تنها دخالتهای دیرپایِ انگلستان و فرانسه، بلکه تصمیماتِ سرنوشتسازِ ایالات متحده تحت رهبری کارتر را نیز ثبت کرده است؛ تصمیماتی که به طور مستقیم به برآمدنِ نظامی منجر شد که آیندهی ملتِ ایران را به سرقت برد.
اکنون، در آستانهی بازپسگیریِ حاکمیت، زمانِ آن رسیده است که این قدرتهای غربی، به ویژه واشنگتن، در برابرِ این خطای تاریخی پاسخگو باشند. ملتِ ایران طلبکار است؛ زیرا پشتیبانیِ استراتژیک از برآمدنِ خمینی، در واقع دزدیدنِ چهار دههی شکوفاییِ این سرزمین بود. این یک بدهیِ اخلاقی و سیاسی است که باید با به رسمیت شناختنِ حقِ تعیین سرنوشتِ ملت ایران و اصلاحِ این انحرافِ بنیادین، تسویه گردد.
✍ #اشو
دوتا چشم داره ت تاریخ ...
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو | Ashoo
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصممتر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمیدارم. همراه من باشید.
❤129👍25👏4
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹پایان بازی قدرت: دو ابرقدرت سکوت کردند، آمریکا آماده اقدام
https://t.me/OmidIranAzad/189999
❗️نمیدانم خبر تایید شده است یا خیر اما...
روسیه و چین از شرکت در رزمایش مشترک با جمهوری اسلامی امتناع ورزیدند؛ این عمل ، ارسال سیگنالهای نظامی تندی به کشورهای همسایه و قدرتهای رقیب نظیر آمریکا و ناتو بود. هیچکدام، نه پکن و نه مسکو، خواهان چنین نمایش قدرت متقابل یا بر هم زدن توازن منطقهای نیستند.
در وضعیت کنونی، روسیه تمام تمرکز خود را بر تداوم فرسایش در جنگ اوکراین و حفظ اتحادهای خود تحت فشار تحریمها معطوف ساخته است. منابع نظامی و اولویتهای سیاسی آنها به شکلی دیگر تنظیم شده که ظرفیت چندانی برای مانورهای همسو با تهران باقی نمیگذارد.
به همین منوال، چین در محاسبات نظامی منطقهای همواره با احتیاطی عمیقتر عمل میکند تا از خدشهدار شدن منافع اقتصادی جهانیاش جلوگیری نماید. ورود مستقیم به رزمایشی که ریشه در تنشهای منطقهای دارد، میتواند بهطور قطع به ضرر موقعیت اقتصادی-سیاسی حیاتی آنها تمام شود.
باید اذعان کرد که چین و روسیه مدتهاست که پشت جمهوری اسلامی را خالی کردهاند؛ نکته محوری، خروج این دو بازیگر اصلی از مدار حمایت فعال از تهران است. چین و روسیه، مدتهاست که در عمل، حمایت استراتژیک خود را از جمهوری اسلامی دریغ کردهاند و کنش آنها در مجامع بینالمللی به صدور بیانیههایی مبتنی بر تأسف عمیق و محکومیت کلامی تقلیل یافته است.
❗️این خبرِ عدم مشارکت، خود به مثابه چراغ سبز نهایی است.
با این انزوای آشکار، ما اکنون شاهد زمینهسازی برای اقدام نظامی فوری از سوی آمریکا و متحدانش علیه جمهوری اسلامی خواهیم بود؛ لغو شرکت این دو قدرت در رزمایش، در عمل حکم چراغ سبز پرنوری را دارد که میتواند زمینهساز واکنشهای نظامی فوری از سوی ایالات متحده و متحدانش علیه جمهوری اسلامی در روزهای آتی باشد؛ تحولی که شاید بسیار زودتر از موعد مقرر محقق گردد. شاید امشب...
چین و روسیه با این انفعال، عملا نور سبزی با شدتی بیسابقه را بر مسیر سقوط جمهوری اسلامی روشن ساختهاند.
✍ #اشو
سقوط جمهوری اسلامی دیگر یک پیشبینی دوردست نیست؛ این واقعه از رگ گردن هم نزدیکتر است.
جاوید شاااااه
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
https://t.me/OmidIranAzad/189999
❗️نمیدانم خبر تایید شده است یا خیر اما...
روسیه و چین از شرکت در رزمایش مشترک با جمهوری اسلامی امتناع ورزیدند؛ این عمل ، ارسال سیگنالهای نظامی تندی به کشورهای همسایه و قدرتهای رقیب نظیر آمریکا و ناتو بود. هیچکدام، نه پکن و نه مسکو، خواهان چنین نمایش قدرت متقابل یا بر هم زدن توازن منطقهای نیستند.
در وضعیت کنونی، روسیه تمام تمرکز خود را بر تداوم فرسایش در جنگ اوکراین و حفظ اتحادهای خود تحت فشار تحریمها معطوف ساخته است. منابع نظامی و اولویتهای سیاسی آنها به شکلی دیگر تنظیم شده که ظرفیت چندانی برای مانورهای همسو با تهران باقی نمیگذارد.
به همین منوال، چین در محاسبات نظامی منطقهای همواره با احتیاطی عمیقتر عمل میکند تا از خدشهدار شدن منافع اقتصادی جهانیاش جلوگیری نماید. ورود مستقیم به رزمایشی که ریشه در تنشهای منطقهای دارد، میتواند بهطور قطع به ضرر موقعیت اقتصادی-سیاسی حیاتی آنها تمام شود.
باید اذعان کرد که چین و روسیه مدتهاست که پشت جمهوری اسلامی را خالی کردهاند؛ نکته محوری، خروج این دو بازیگر اصلی از مدار حمایت فعال از تهران است. چین و روسیه، مدتهاست که در عمل، حمایت استراتژیک خود را از جمهوری اسلامی دریغ کردهاند و کنش آنها در مجامع بینالمللی به صدور بیانیههایی مبتنی بر تأسف عمیق و محکومیت کلامی تقلیل یافته است.
❗️این خبرِ عدم مشارکت، خود به مثابه چراغ سبز نهایی است.
با این انزوای آشکار، ما اکنون شاهد زمینهسازی برای اقدام نظامی فوری از سوی آمریکا و متحدانش علیه جمهوری اسلامی خواهیم بود؛ لغو شرکت این دو قدرت در رزمایش، در عمل حکم چراغ سبز پرنوری را دارد که میتواند زمینهساز واکنشهای نظامی فوری از سوی ایالات متحده و متحدانش علیه جمهوری اسلامی در روزهای آتی باشد؛ تحولی که شاید بسیار زودتر از موعد مقرر محقق گردد. شاید امشب...
چین و روسیه با این انفعال، عملا نور سبزی با شدتی بیسابقه را بر مسیر سقوط جمهوری اسلامی روشن ساختهاند.
✍ #اشو
سقوط جمهوری اسلامی دیگر یک پیشبینی دوردست نیست؛ این واقعه از رگ گردن هم نزدیکتر است.
جاوید شاااااه
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اتحاد ملی ایران
⚡️#فوری
روسیه و چین از همراهی جمهوری اسلامی در رزمایش فردا کنار کشیدند و حتی این خبر را تکذیب کردند.
چین و روسیه قرار بود توی جنگ کمکش کنن؟
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
روسیه و چین از همراهی جمهوری اسلامی در رزمایش فردا کنار کشیدند و حتی این خبر را تکذیب کردند.
چین و روسیه قرار بود توی جنگ کمکش کنن؟
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
❤167👍39👌8😁2💯2
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹دوتا چشم داره ت تاریخ - شکستنِ پوستِ مُرده و زایشِ ایرانِ نوین: اصلاحِ خطایِ غرب در ایران
اکنون فرارسیدن دوران تحمیل آینده بر ملت ایران نیست؛ بلکه لحظهی کالبدشکافی و زدودنِ بقایای فرسودهای است که از ۱۳۵۷ به یادگار مانده است.
ملت در حال فوران است. از پایتخت تا دورترین استانها، از کلانشهرها تا غبار فراموشیِ شهرها، جنبشی سیاسی در جریان است؛ نه از کانال واسطههای خارجی یا نشست اتاق فکر جهانی، بلکه از دل قدرت شهروندان عادی که در پهنهی فضاهای عمومی تجلی یافته است. شعار یکپارچهی آنان، نامی واحد را فریاد میزند: رضا، رضا پهلوی.
این بانگِ پیوند دوباره با میراثِ پیش از چیرگیِ حکومتِ دینی است. این پژواکِ یک اپوزیسیونِ از پیش ساخته شده یا پروژهای غربی نیست؛ این غرشِ قدرتمندِ یک ملت است.
ایرانیان در خیابانهای سراسر کشور، جان خود را سپرِ گلولههای مأموران و مزدورانِ رژیم کردهاند و خواستارِ بازگشتِ حاکمیتِ ملی، احیایِ پادشاهی، و حقِ انتخابِ آیندهای نوین، آزاد از انقیادِ مذهبی هستند. آنان در پی بازپسگیریِ آیندهای هستند که ۴۷ سال پیش توسط کشور هایی چون آمریکا، انگلیس و فرانسه به یغما برده شد.
رئیسجمهور ترامپ به ساختار حاکم اخطار دادند که هرگونه تعرض به معترضان، با عکسالعملی قاطع از جانب ایالات متحده مواجه خواهد شد؛ با این حال، از زمانِ این تذکر اولیه، بر تعداد قربانیان بیگناه افزوده شده و این روند متأسفانه همچنان ادامه دارد و اعدام ها و بازداشت ها ادامه دارد.
مردم، با درک این حمایت آشکار، پس از انتشار اخطار ترامپ، با تراکم جمعیتی بیشتری میدانها را پر کردند و چهره و نام او را به عنوان نمادِ گشایشِ احتمالی، بر دیوارهای شهر نقش زدند. عصرِ شفافیتِ اخلاقی، دیگر یک مفهومِ انتزاعی نیست؛ بلکه امری حیاتی و فوری است. مردمی که به وعدههای این بیانیهها دل بستهاند، اکنون میپرسند: آیا این وعدهها به عمل بدل خواهند شد؟
ترامپ دورهی ریاست خود را به عنوان دورانی برای اصلاحِ اشتباهات تاریخی تعریف کردهاند و در پی خنثیسازیِ آثارِ مخربِ سیاستهای گذشتهاند.
❗️این تعهد باید تا عمیقترین نقاط سیاست خارجی نیز نفوذ کند.
بزرگترین حفرهی چرکین در پروندهی سیاست خارجی که نیازمند ترمیم است، واژگونیِ مسیرِ دولت کارتر است.
شکستِ سیاستِ خارجیِ دولتِ کارتر است.
سرزمین ایران امروز، یک اختراع تازه نیست که در حال خلق شدن باشد؛ این همان تمدن کهن است که در حالِ تجدیدِ حیات است. حمایت از این حرکت، نه لطف، بلکه آخرین گام در تصحیح یک خطای سترگِ تاریخی است.
برای رئیسجمهوری که سوابقی در تغییر مسیرهای غلط حکومتی دارد، این آخرین فرصت برای تثبیت میراثی ماندگار است. او میتواند جایگاه خود را به عنوان رهبری که بزرگترین اشتباه استراتژیک آمریکا در غرب آسیا را جبران کرد، محکم سازد.
❗️او میتواند اجازه دهد تاریخ تکرار شود – اما این بار، به شکلی درست. آیندهی ملت ایران و اعتبار ایالات متحده، در کفه این ترازو قرار گرفته است.
فصلی در دورانِ جیمی کارتر ناتمام ماند؛ نه از آن رو که آمریکا باید سرنوشتِ ایران را در چنگِ خود نگاه دارد، بلکه به این دلیل که تصمیماتِ غرب، با خشونتِ داخلی در ایران همراه شد و حقِ ایرانیان را در تعیینِ سرنوشتِ خویش انکار کرد. تاریخ، نتایج را قضاوت میکند، نه اَهداف و شُعار ها را.
حافظهی تاریخ، نه تنها دخالتهای دیرپایِ انگلستان و فرانسه، بلکه تصمیماتِ سرنوشتسازِ ایالات متحده تحت رهبری کارتر را نیز ثبت کرده است؛ تصمیماتی که به طور مستقیم به برآمدنِ نظامی منجر شد که آیندهی ملتِ ایران را به سرقت برد.
اکنون، در آستانهی بازپسگیریِ حاکمیت، زمانِ آن رسیده است که این قدرتهای غربی، به ویژه واشنگتن، در برابرِ این خطای تاریخی پاسخگو باشند. ملتِ ایران طلبکار است؛ زیرا پشتیبانیِ استراتژیک از برآمدنِ خمینی، در واقع دزدیدنِ چهار دههی شکوفاییِ این سرزمین بود. این یک بدهیِ اخلاقی و سیاسی است که باید با به رسمیت شناختنِ حقِ تعیین سرنوشتِ ملت ایران و اصلاحِ این انحرافِ بنیادین، تسویه گردد.
✍ #اشو
دوتا چشم داره ت تاریخ ...
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
اکنون فرارسیدن دوران تحمیل آینده بر ملت ایران نیست؛ بلکه لحظهی کالبدشکافی و زدودنِ بقایای فرسودهای است که از ۱۳۵۷ به یادگار مانده است.
ملت در حال فوران است. از پایتخت تا دورترین استانها، از کلانشهرها تا غبار فراموشیِ شهرها، جنبشی سیاسی در جریان است؛ نه از کانال واسطههای خارجی یا نشست اتاق فکر جهانی، بلکه از دل قدرت شهروندان عادی که در پهنهی فضاهای عمومی تجلی یافته است. شعار یکپارچهی آنان، نامی واحد را فریاد میزند: رضا، رضا پهلوی.
این بانگِ پیوند دوباره با میراثِ پیش از چیرگیِ حکومتِ دینی است. این پژواکِ یک اپوزیسیونِ از پیش ساخته شده یا پروژهای غربی نیست؛ این غرشِ قدرتمندِ یک ملت است.
ایرانیان در خیابانهای سراسر کشور، جان خود را سپرِ گلولههای مأموران و مزدورانِ رژیم کردهاند و خواستارِ بازگشتِ حاکمیتِ ملی، احیایِ پادشاهی، و حقِ انتخابِ آیندهای نوین، آزاد از انقیادِ مذهبی هستند. آنان در پی بازپسگیریِ آیندهای هستند که ۴۷ سال پیش توسط کشور هایی چون آمریکا، انگلیس و فرانسه به یغما برده شد.
رئیسجمهور ترامپ به ساختار حاکم اخطار دادند که هرگونه تعرض به معترضان، با عکسالعملی قاطع از جانب ایالات متحده مواجه خواهد شد؛ با این حال، از زمانِ این تذکر اولیه، بر تعداد قربانیان بیگناه افزوده شده و این روند متأسفانه همچنان ادامه دارد و اعدام ها و بازداشت ها ادامه دارد.
مردم، با درک این حمایت آشکار، پس از انتشار اخطار ترامپ، با تراکم جمعیتی بیشتری میدانها را پر کردند و چهره و نام او را به عنوان نمادِ گشایشِ احتمالی، بر دیوارهای شهر نقش زدند. عصرِ شفافیتِ اخلاقی، دیگر یک مفهومِ انتزاعی نیست؛ بلکه امری حیاتی و فوری است. مردمی که به وعدههای این بیانیهها دل بستهاند، اکنون میپرسند: آیا این وعدهها به عمل بدل خواهند شد؟
ترامپ دورهی ریاست خود را به عنوان دورانی برای اصلاحِ اشتباهات تاریخی تعریف کردهاند و در پی خنثیسازیِ آثارِ مخربِ سیاستهای گذشتهاند.
❗️این تعهد باید تا عمیقترین نقاط سیاست خارجی نیز نفوذ کند.
بزرگترین حفرهی چرکین در پروندهی سیاست خارجی که نیازمند ترمیم است، واژگونیِ مسیرِ دولت کارتر است.
شکستِ سیاستِ خارجیِ دولتِ کارتر است.
سرزمین ایران امروز، یک اختراع تازه نیست که در حال خلق شدن باشد؛ این همان تمدن کهن است که در حالِ تجدیدِ حیات است. حمایت از این حرکت، نه لطف، بلکه آخرین گام در تصحیح یک خطای سترگِ تاریخی است.
برای رئیسجمهوری که سوابقی در تغییر مسیرهای غلط حکومتی دارد، این آخرین فرصت برای تثبیت میراثی ماندگار است. او میتواند جایگاه خود را به عنوان رهبری که بزرگترین اشتباه استراتژیک آمریکا در غرب آسیا را جبران کرد، محکم سازد.
❗️او میتواند اجازه دهد تاریخ تکرار شود – اما این بار، به شکلی درست. آیندهی ملت ایران و اعتبار ایالات متحده، در کفه این ترازو قرار گرفته است.
فصلی در دورانِ جیمی کارتر ناتمام ماند؛ نه از آن رو که آمریکا باید سرنوشتِ ایران را در چنگِ خود نگاه دارد، بلکه به این دلیل که تصمیماتِ غرب، با خشونتِ داخلی در ایران همراه شد و حقِ ایرانیان را در تعیینِ سرنوشتِ خویش انکار کرد. تاریخ، نتایج را قضاوت میکند، نه اَهداف و شُعار ها را.
حافظهی تاریخ، نه تنها دخالتهای دیرپایِ انگلستان و فرانسه، بلکه تصمیماتِ سرنوشتسازِ ایالات متحده تحت رهبری کارتر را نیز ثبت کرده است؛ تصمیماتی که به طور مستقیم به برآمدنِ نظامی منجر شد که آیندهی ملتِ ایران را به سرقت برد.
اکنون، در آستانهی بازپسگیریِ حاکمیت، زمانِ آن رسیده است که این قدرتهای غربی، به ویژه واشنگتن، در برابرِ این خطای تاریخی پاسخگو باشند. ملتِ ایران طلبکار است؛ زیرا پشتیبانیِ استراتژیک از برآمدنِ خمینی، در واقع دزدیدنِ چهار دههی شکوفاییِ این سرزمین بود. این یک بدهیِ اخلاقی و سیاسی است که باید با به رسمیت شناختنِ حقِ تعیین سرنوشتِ ملت ایران و اصلاحِ این انحرافِ بنیادین، تسویه گردد.
✍ #اشو
دوتا چشم داره ت تاریخ ...
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو | Ashoo
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصممتر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمیدارم. همراه من باشید.
👍99❤21👏10🤝2
Forwarded from اَشو | Ashoo
ستایش و سپاسِ بیدریغ نثارِ تمامی آن محافل و مجاری گردد که پیرو مرامِ پادشاهیاند؛ اینان که نگاشتههای قلمِ بنده، اَشو، را در بَرِ همگان طبع و نشر میفرمایند. ❤️🔥
✍ #اشو
✍ #اشو
👍177❤26👌6🤝6
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹 نه به جنگ از اتاق فکر جمهوری اسلامی - بخش چهارم- وطنفروشیِ مدرن: وطنفروشِ حقیقی، آنکه بر طبل عدم مداخله میکوبد و اشغالِ داخلی را امضا میکند.
▪️بخش اول - بخش دوم - بخش سوم
این روزها حال نگارش سنتی( رفتن پای قلم و دفتر) را ندارم؛ ترجیح میدهم برخلاف روال پیشین، کوتاه بنویسم و سخن دل را به اختصار در بستر تلگرام جاری سازم. در باب آنچه جناب سام بیان داشتهاند، باید اذعان کنم که قلبا با تمامی دیدگاههای ایشان همرای و همصدا هستم.
❗️خواننده را سزد که برای نیل به کلام گهربار جناب سام بر لینک زیر، کلیک نمایید: 👇
کلام فاخرجناب سام
و اما ...
در تالارِ با شکوهِ تاریخ، جایی که وجدانِ ملتها داوری میکند، معنای وطندوستی و خیانت باید با نوری شفافتر تابانده شود. خیانتِ عمیق، آن نجوایِ سمی در گوشِ زمان است که در سکوتِ تلخ در برابرِ اشغالِ پنهانِ داخلی توسطِ جمهوری اسلامی رخ مینماید، نه در فریادِ پرشورِ طلبِ یاری از جهانِ آزاد برایِ گسستنِ این بند.
تمامیتِ ارضیِ ایران، این امانتِ کهن و گرانبها، تنها در سایهیِ آزادیِ ارادهیِ ملت معنا مییابد. کسانی که خواهانِ اقدامِ نظامی برایِ رهایی از این ستمِ داخلی هستند، در حقیقت، نگهبانانِ راستینِ این میراثِ مقدساند؛ چرا که تمامیت بدونِ آزادی، تنها قالبی تهی است.
و اینجاست که چهرهیِ واقعیِ خیانت آشکار میشود: آن کس که به نامِ استقلال ، وطن دوستی و عدمِ مداخله، خواهانِ تداومِ وضعیتِ اشغالِ داخلی و سرکوبِ ارادهیِ ملی است، بزرگترین فصلِ خیانت به میهن را رقم میزند. این، خود، بزرگترین وطنفروشی است؛ توجیهِ استبداد به نامِ پرهیز از درگیری.
پس، روشن است: خائنِ واقعی، آن نیست که در برابرِ دشمنِ داخلی، دستِ یاری از قدرتهایِ جهانی میطلبد، بلکه آن است که در برابرِ جمهوری اسلامی—این اشغالگرِ بر جان و روانِ ملت—بر طبلِ نه به اقدام نظامی، نه به یاری میکوبد.
این نغمه، بلندترین سرودِ وطنفروشی است.
✍ #اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
▪️بخش اول - بخش دوم - بخش سوم
این روزها حال نگارش سنتی( رفتن پای قلم و دفتر) را ندارم؛ ترجیح میدهم برخلاف روال پیشین، کوتاه بنویسم و سخن دل را به اختصار در بستر تلگرام جاری سازم. در باب آنچه جناب سام بیان داشتهاند، باید اذعان کنم که قلبا با تمامی دیدگاههای ایشان همرای و همصدا هستم.
❗️خواننده را سزد که برای نیل به کلام گهربار جناب سام بر لینک زیر، کلیک نمایید: 👇
کلام فاخرجناب سام
و اما ...
در تالارِ با شکوهِ تاریخ، جایی که وجدانِ ملتها داوری میکند، معنای وطندوستی و خیانت باید با نوری شفافتر تابانده شود. خیانتِ عمیق، آن نجوایِ سمی در گوشِ زمان است که در سکوتِ تلخ در برابرِ اشغالِ پنهانِ داخلی توسطِ جمهوری اسلامی رخ مینماید، نه در فریادِ پرشورِ طلبِ یاری از جهانِ آزاد برایِ گسستنِ این بند.
تمامیتِ ارضیِ ایران، این امانتِ کهن و گرانبها، تنها در سایهیِ آزادیِ ارادهیِ ملت معنا مییابد. کسانی که خواهانِ اقدامِ نظامی برایِ رهایی از این ستمِ داخلی هستند، در حقیقت، نگهبانانِ راستینِ این میراثِ مقدساند؛ چرا که تمامیت بدونِ آزادی، تنها قالبی تهی است.
و اینجاست که چهرهیِ واقعیِ خیانت آشکار میشود: آن کس که به نامِ استقلال ، وطن دوستی و عدمِ مداخله، خواهانِ تداومِ وضعیتِ اشغالِ داخلی و سرکوبِ ارادهیِ ملی است، بزرگترین فصلِ خیانت به میهن را رقم میزند. این، خود، بزرگترین وطنفروشی است؛ توجیهِ استبداد به نامِ پرهیز از درگیری.
پس، روشن است: خائنِ واقعی، آن نیست که در برابرِ دشمنِ داخلی، دستِ یاری از قدرتهایِ جهانی میطلبد، بلکه آن است که در برابرِ جمهوری اسلامی—این اشغالگرِ بر جان و روانِ ملت—بر طبلِ نه به اقدام نظامی، نه به یاری میکوبد.
این نغمه، بلندترین سرودِ وطنفروشی است.
✍ #اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
👍112❤23👏7
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹 نورِ امید در گَندابِ بیابان: بازگشت به گوهرِ خویش
در این گذرگاهِ بیبازگشتِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایرانزمین، این سرزمینِ پاکِ اهورایی، با قدَمی به درازای خودِ زمان و تمدنی به عمقِ هزارهها، اکنون در زیرِ سایهی سنگین و هولناکِ "تداومِ جمهوری اسلامی"، نه تنها بر آستانهی پرتگاهِ نیستی و فروپاشیِ کامل ایستاده، که گویی گام در وُرطهای نهاده است که بازگشتی از آن، جز با ارادهای پولادین و رهبریِ الهی، ممکن نیست. گویی اهریمنی سیهدل و خونریز، با هیبتی مَخوف و نیرویی ویرانگر، چنگالهای پلیدِ خود را بر گسترهی این آب و خاکِ فیروزهای، از خلیجِ همیشه فارس تا دریایِ خزر، از ستیغِ البرز تا استوارهایِ زاگرس، گسترانده است. و هر آنچه حیات و هستی، فرهنگ و تمدن، شرف و آزادگی، و امید و آیندهی این ملتِ کهن و سرفراز را معنا میبخشید، با قساوتی بیبدیل و بیسابقه، ذره ذره به کامِ نیستی و فراموشیِ مطلق میکشد.
رودهای خروشان و پرآب، که زمانی شریانهای زندگیبخش این پهنه گسترده بودند و با زمزمهشان، دشتها را سیراب و دلها را شاداب میساختند، اکنون به جویبارهایی کمرمق یا بسترهایی خشک و ترکخورده بدل گشتهاند. زایندهرود، کارون، و هیرمند، نامهایی که بوی زندگی و سرسبزی میدادند، حالا مترادف خشکی، زوال و حسرت شدهاند. تالابها، آینههایی که زمانی آسمان را در خود انعکاس میدادند، خشکیدهاند و ریزگردهای برخاسته از دلشان، نفس مردمان را به شماره انداختهاند. خاک پربرکت ایران، که میراث هزاران سال کشت و کار و زندگی بود و یادگارهای تمدنهای دیرین را در خود جای داده بود، اکنون در چنگال بیرحم فرسایش، ذره ذره به بیابان بدل میشود و در کام فرونشستهای هولناک فرو میرود، گویی زمین نیز از این همه بیمهری و بیتدبیری به ستوه آمده و زیر پای فرزندانش خالی میشود. هوای پاک و زلال، آن نفس حیاتبخش که روزی ریهها را از عطر بهار پر میکرد، به غبار سمی و کشندهای تبدیل شده که شهرها را در خود بلعیده، چشمان را میسوزاند و آرام آرام جانها را میستاند. و آسمان آبی و بیکران این دیار، که همواره نماد آزادی، وسعت اندیشه و آرزوهای بلند بود، اینک نه تنها در چنبره نیروهای بیگانه اسیر گشته و حریم هواییاش مخدوش شده، بلکه با پردهای از دود و سیاهی پوشانده شده است؛ دیگر نه آبی است و نه آزاد؛ تنها ابری از یأس و خفقان بر آن سایه افکنده است، گویی که نفسهایش به شماره افتاده است
اقتصادِ ایران، که روزگاری نبضِ تپندهیِ منطقه و مایه عزتِ ملت بود، اینک چون گنجشکی بیرمق، در تندبادِ سقوطِ آزاد، هر روز ضعیفتر و ناتوانتر میشود. ارزشِ پولِ ملی، چون برگِ خزانی زرد و پاییزی، در دستانِ بادِ بیتدبیری و فساد، از درختِ اعتبار فرو میریزد و سفرههایِ خالیِ مردم، گواه تلخِ تورمِ افسارگسیخته، فقرِ عمیق و بیکاریِ فراگیر است. خانههایِ ایرانیان، که روزگاری مأمنِ عشق، آرامش و پیوندِ خانوادگی بود، اینک در تاریکیِ بیبرقی و خشکیِ بیآبی فرو رفته و زندگی را به تلاشی بیهوده و رنجی دائمی بدل ساخته است. و از ورایِ همهیِ این ویرانیها و تباهیها، جانِ مردمِ شریفِ ما، این وارثانِ راستینِ فرهنگِ غنی و تاریخِ پرافتخارِ ایران، در دستِ رهبرانی ناآگاه، بیکفایت و خودکامه، به بازی گرفته شده است. رهبرانی که نه تنها از درکِ نیازهایِ اساسیِ این ملت عاجزند، بلکه با توهماتِ باطل و اهدافِ پلیدِ خویش، هر آنچه را که از شکوه، عظمت و هویتِ ایران باقی مانده، هدفِ نابودی قرار دادهاند. نسلی سوخته، با رؤیاهایی برباد رفته و آیندهای مبهم، محصولِ این دورانِ تیره و تاریک است.
اما در دلِ این شبِ دیجور، نوری از امید میتابد؛ نوری که از اعماقِ تاریخِ ایران برمیخیزد و نویدبخشِ فردایی روشن است. این نور، شاهزاده رضا پهلوی است. او که وارثِ برحقِ تاج و تختِ نیاکانِ خویش است؛ او که خونِ پاکِ پادشاهانِ خردورز و نیکسیرتِ ایران در رگهایش جاری است. شاهزاده تنها کسی است که میتواند این کشتیِ طوفانزده را از گردابِ تباهی نجات داده و به ساحلِ امنِ نجات رهنمون سازد.
تنها راه نجات ایران شاهزاده رضا پهلوی است زیرا بدونِ او، این رؤیایِ تغییر، همچون سرابی بیآب و غوک، در کویرِ یأس گم خواهد شد.
❗️رک میگویم: هرکس که در این مسیر، جز مسیر شاهزاده، راهی دیگر برگزیند، هر کس که به جای پیوستن به این اقیانوس خروشان و اراده آهنین، به دنبال جزیرههای کوچک و توهمات فردی باشد، تنها بر عمر این رژیم ویرانگر خواهد افزود و ایران را گامی دیگر به سوی تباهی ابدی خواهد کشاند.
این لحظه تاریخی، لحظه انتخاب میان بودن و نبودن است؛ میان عزت و ذلت؛ میان آزادی و اسارت. و تنها انتخاب درست، تنها راه چاره، تنها کورسوی امید، و تنها کشتی نجات، همانا "شاهزاده رضا پهلوی" است.
✍ #اشو
#قدرت_قلم
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
در این گذرگاهِ بیبازگشتِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایرانزمین، این سرزمینِ پاکِ اهورایی، با قدَمی به درازای خودِ زمان و تمدنی به عمقِ هزارهها، اکنون در زیرِ سایهی سنگین و هولناکِ "تداومِ جمهوری اسلامی"، نه تنها بر آستانهی پرتگاهِ نیستی و فروپاشیِ کامل ایستاده، که گویی گام در وُرطهای نهاده است که بازگشتی از آن، جز با ارادهای پولادین و رهبریِ الهی، ممکن نیست. گویی اهریمنی سیهدل و خونریز، با هیبتی مَخوف و نیرویی ویرانگر، چنگالهای پلیدِ خود را بر گسترهی این آب و خاکِ فیروزهای، از خلیجِ همیشه فارس تا دریایِ خزر، از ستیغِ البرز تا استوارهایِ زاگرس، گسترانده است. و هر آنچه حیات و هستی، فرهنگ و تمدن، شرف و آزادگی، و امید و آیندهی این ملتِ کهن و سرفراز را معنا میبخشید، با قساوتی بیبدیل و بیسابقه، ذره ذره به کامِ نیستی و فراموشیِ مطلق میکشد.
رودهای خروشان و پرآب، که زمانی شریانهای زندگیبخش این پهنه گسترده بودند و با زمزمهشان، دشتها را سیراب و دلها را شاداب میساختند، اکنون به جویبارهایی کمرمق یا بسترهایی خشک و ترکخورده بدل گشتهاند. زایندهرود، کارون، و هیرمند، نامهایی که بوی زندگی و سرسبزی میدادند، حالا مترادف خشکی، زوال و حسرت شدهاند. تالابها، آینههایی که زمانی آسمان را در خود انعکاس میدادند، خشکیدهاند و ریزگردهای برخاسته از دلشان، نفس مردمان را به شماره انداختهاند. خاک پربرکت ایران، که میراث هزاران سال کشت و کار و زندگی بود و یادگارهای تمدنهای دیرین را در خود جای داده بود، اکنون در چنگال بیرحم فرسایش، ذره ذره به بیابان بدل میشود و در کام فرونشستهای هولناک فرو میرود، گویی زمین نیز از این همه بیمهری و بیتدبیری به ستوه آمده و زیر پای فرزندانش خالی میشود. هوای پاک و زلال، آن نفس حیاتبخش که روزی ریهها را از عطر بهار پر میکرد، به غبار سمی و کشندهای تبدیل شده که شهرها را در خود بلعیده، چشمان را میسوزاند و آرام آرام جانها را میستاند. و آسمان آبی و بیکران این دیار، که همواره نماد آزادی، وسعت اندیشه و آرزوهای بلند بود، اینک نه تنها در چنبره نیروهای بیگانه اسیر گشته و حریم هواییاش مخدوش شده، بلکه با پردهای از دود و سیاهی پوشانده شده است؛ دیگر نه آبی است و نه آزاد؛ تنها ابری از یأس و خفقان بر آن سایه افکنده است، گویی که نفسهایش به شماره افتاده است
اقتصادِ ایران، که روزگاری نبضِ تپندهیِ منطقه و مایه عزتِ ملت بود، اینک چون گنجشکی بیرمق، در تندبادِ سقوطِ آزاد، هر روز ضعیفتر و ناتوانتر میشود. ارزشِ پولِ ملی، چون برگِ خزانی زرد و پاییزی، در دستانِ بادِ بیتدبیری و فساد، از درختِ اعتبار فرو میریزد و سفرههایِ خالیِ مردم، گواه تلخِ تورمِ افسارگسیخته، فقرِ عمیق و بیکاریِ فراگیر است. خانههایِ ایرانیان، که روزگاری مأمنِ عشق، آرامش و پیوندِ خانوادگی بود، اینک در تاریکیِ بیبرقی و خشکیِ بیآبی فرو رفته و زندگی را به تلاشی بیهوده و رنجی دائمی بدل ساخته است. و از ورایِ همهیِ این ویرانیها و تباهیها، جانِ مردمِ شریفِ ما، این وارثانِ راستینِ فرهنگِ غنی و تاریخِ پرافتخارِ ایران، در دستِ رهبرانی ناآگاه، بیکفایت و خودکامه، به بازی گرفته شده است. رهبرانی که نه تنها از درکِ نیازهایِ اساسیِ این ملت عاجزند، بلکه با توهماتِ باطل و اهدافِ پلیدِ خویش، هر آنچه را که از شکوه، عظمت و هویتِ ایران باقی مانده، هدفِ نابودی قرار دادهاند. نسلی سوخته، با رؤیاهایی برباد رفته و آیندهای مبهم، محصولِ این دورانِ تیره و تاریک است.
اما در دلِ این شبِ دیجور، نوری از امید میتابد؛ نوری که از اعماقِ تاریخِ ایران برمیخیزد و نویدبخشِ فردایی روشن است. این نور، شاهزاده رضا پهلوی است. او که وارثِ برحقِ تاج و تختِ نیاکانِ خویش است؛ او که خونِ پاکِ پادشاهانِ خردورز و نیکسیرتِ ایران در رگهایش جاری است. شاهزاده تنها کسی است که میتواند این کشتیِ طوفانزده را از گردابِ تباهی نجات داده و به ساحلِ امنِ نجات رهنمون سازد.
تنها راه نجات ایران شاهزاده رضا پهلوی است زیرا بدونِ او، این رؤیایِ تغییر، همچون سرابی بیآب و غوک، در کویرِ یأس گم خواهد شد.
❗️رک میگویم: هرکس که در این مسیر، جز مسیر شاهزاده، راهی دیگر برگزیند، هر کس که به جای پیوستن به این اقیانوس خروشان و اراده آهنین، به دنبال جزیرههای کوچک و توهمات فردی باشد، تنها بر عمر این رژیم ویرانگر خواهد افزود و ایران را گامی دیگر به سوی تباهی ابدی خواهد کشاند.
این لحظه تاریخی، لحظه انتخاب میان بودن و نبودن است؛ میان عزت و ذلت؛ میان آزادی و اسارت. و تنها انتخاب درست، تنها راه چاره، تنها کورسوی امید، و تنها کشتی نجات، همانا "شاهزاده رضا پهلوی" است.
✍ #اشو
#قدرت_قلم
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو | Ashoo
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصممتر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمیدارم. همراه من باشید.
❤180👍19💯13❤🔥2👎1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹ضرورت استراتژیک تشکیل دولت در تبعید
پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۵ فوریه ۲۰۲۶
در تاریخ ، مفهوم #دولت_در_تبعید همواره در بزنگاههای بزرگ تمدنی و سیاسی معنا یافته است. دولت در تبعید یک پدیده صرفاً حقوقی نیست بلکه یک واکنش به بحران مشروعیت است. هنگامی که کشور از درون دچار بحران مشروعیت یا فروبستگی نهادی میگردد، و از بیرون نیز بیاعتمادی جهانی نسبت به نظام حاکم شکل میگیرد، نهادهای بدیل برای حفظ تداوم هویت ملی و اراده مردمی پدیدار میشوند.
معنا و کارکرد دولت در تبعید، در سادهترین تعریف خود، پاسداری از تداوم سیاسی یک ملت در غیاب حکومت ملی است. در مواردی که نظام حاکم مشروعیت مردمی خود را از دست داده، سازوکارهای اصلاح و انتخاب آزاد از میان رفتهاند، {دولت در تبعید} به نماد نمایندگی اراده مردم در صحنه جهانی بدل میشود. تجربه لهستان، چکسلواکی، نروژ نشان داده است که چنین ساختاری میتواند حافظ حافظه سیاسی ملت در برابر انقطاع حاکمیت باشد.
❗️این نهاد - دولت در تبعید - به جامعه جهانی میگوید: کشور ما زندانی حکومت فعلی نیست؛ ملت هنوز زنده است و نماینده دارد.
به همین دلیل، کارکرد دولت در تبعید صرفا سیاسی نیست، بلکه فرهنگی، اخلاقی و تاریخی است؛ مصون داشتن مشروعیت مردمی از مصادرهی قدرت حاکم.
نظام اشغالگر، پس از بیش از چهار دهه حکومت، با بحرانهای انباشتهای روبهروست:
▪︎ فروپاشی اعتماد عمومی و نزول کارآمدی نهادی در سطوح اقتصادی، سیاسی و مدیریتی؛
▪︎ انسداد کامل مسیر اصلاحات درونسیستمی و فقدان رقابت واقعی سیاسی؛
▪︎ گسترش نارضایتی اجتماعی به همراه ناهماهنگی عمیق میان ارزشهای نسل جوان با ساختار سیاسی موجود؛
▪︎انزوای بیسابقه بینالمللی و تبدیل ایران به کشوری با تصویر امنیتی ـ نه تمدنی ـ در ذهن جهان.
در چنین شرایطی، حضور یک مرجع منسجم ملی در خارج از مرزها که بتواند چهرهای عقلانی و مدرن از ایران ارائه دهد، ضرورتی حیاتی است.
شاه رضا پهلوی، چه از منظر تاریخی و چه از منظر نمادین، یگانه شخصیتی است که میتواند چنین نقشی را ایفا کند. او حامل یک نام تاریخی است که هنوز در حافظه جمعی ملت معنای دولت، نظم و مدرنیته را تداعی میکند. در عین حال، طی دهههای اخیر از خشونت و افراط فاصله گرفته و گفتمان دموکراتیک و سکولار را ترویج کرده است.
حضور او در عرصه، بهمثابه ضامنِ دورانِ گذارِ مدنی و ملی، میتواند ایران را از مرحلهی آشوب سیاسی به مرحلهی بازسازی نهادی هدایت کند.
در وضعیتی که مردم داخل کشور از بیان آزادانه اراده خویش محروماند و نیروهای سیاسی پراکنده و بیساختارند، تشکیل یک دولت ملی در تبعید به رهبری شاه رضا پهلوی، میتواند:
- صدای رسمی و سازمانیافتهی ملت ایران در نهادهای بینالمللی باشد؛
- چارچوب حقوقی و سیاسی دوران گذار را طراحی کند؛ که البته توسط شاه و تیم ایشان تدوین شده و به صورت عمومی منتشر گشته
- شبکهی اعتماد میان مخالفان درون و برونمرز را احیا نماید؛
- و از منظر دیپلماتیک، قدرتهای جهانی را متوجه موجودیت ایرانی کند که فراتر از حکومت کنونی است.
چنین دولتی میتواند متشکل از شورای ملی موقت متنوعی باشد که نمایندگان جریانهای جمهوریخواه، پادشاهیخواه و فعالان مدنی را گرد هم آورد. اساس این دولتِ در تبعید ملیتگرایی مدرن و خواست دموکراسی ایرانی خواهد بود.
اگر ایران امروز درون مرزهای خود گرفتار خاموشی و سرکوب است، باید صدایش از بیرون جهانی شود. دولت در تبعید، بهویژه با رهبری شخصیتی چون شاه، که هم از لحاظ تاریخی مشروعیت دارد و هم از منظر سیاسی اعتدالگر است، میتواند پیوندی میان گذشتهی قانونی و آیندهی مردمی فراهم آورد.
بنابراین، در شرایط فعلی و در فقدان هرگونه سازوکار دموکراتیک داخلی، تشکیل دولت در تبعید توسط شاه رضا پهلوی نه تنها ممکن، بلکه ضروری است؛ ضرورتی برای حفظ هویت ملی، بازنمایی مردم ایران در عرصه جهانی، و آمادهسازی برای گذار به حکومتی مردمی و سکولار.
اکنون، حرکت از رهبری جنبش به اعلام رسمی تشکیل دولت در تبعید، گام منطقی بعدی برای پیشبرد پروژه شکوفایی ایران، در صحنه جهانی محسوب میشود.
در این مقطع، بر شاه رضا پهلوی، و حلقه تیم ایشان لازم است تا برای پیشبرد پروژه سترگِ شکوفایی ایران، گامِ بنیادین و منطقیِ بعدی را با اعلام رسمی دولت در تبعید به مرحله تحقق رسانند. اینجانب، اشو، بر این باورم که پس از به سرانجام رسیدن کنفرانس امنیتی مونیخ، این اقدام راهبردی، توسط شاه پهلوی و یاران ایشان، مورد بررسی دقیق و عمیق و پیگیری قرار خواهد گرفت.
اعلام رسمی دولت در تبعید، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای گذار موفق و شکوفایی آتی ایران است.
✍#اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۵ فوریه ۲۰۲۶
در تاریخ ، مفهوم #دولت_در_تبعید همواره در بزنگاههای بزرگ تمدنی و سیاسی معنا یافته است. دولت در تبعید یک پدیده صرفاً حقوقی نیست بلکه یک واکنش به بحران مشروعیت است. هنگامی که کشور از درون دچار بحران مشروعیت یا فروبستگی نهادی میگردد، و از بیرون نیز بیاعتمادی جهانی نسبت به نظام حاکم شکل میگیرد، نهادهای بدیل برای حفظ تداوم هویت ملی و اراده مردمی پدیدار میشوند.
معنا و کارکرد دولت در تبعید، در سادهترین تعریف خود، پاسداری از تداوم سیاسی یک ملت در غیاب حکومت ملی است. در مواردی که نظام حاکم مشروعیت مردمی خود را از دست داده، سازوکارهای اصلاح و انتخاب آزاد از میان رفتهاند، {دولت در تبعید} به نماد نمایندگی اراده مردم در صحنه جهانی بدل میشود. تجربه لهستان، چکسلواکی، نروژ نشان داده است که چنین ساختاری میتواند حافظ حافظه سیاسی ملت در برابر انقطاع حاکمیت باشد.
❗️این نهاد - دولت در تبعید - به جامعه جهانی میگوید: کشور ما زندانی حکومت فعلی نیست؛ ملت هنوز زنده است و نماینده دارد.
به همین دلیل، کارکرد دولت در تبعید صرفا سیاسی نیست، بلکه فرهنگی، اخلاقی و تاریخی است؛ مصون داشتن مشروعیت مردمی از مصادرهی قدرت حاکم.
نظام اشغالگر، پس از بیش از چهار دهه حکومت، با بحرانهای انباشتهای روبهروست:
▪︎ فروپاشی اعتماد عمومی و نزول کارآمدی نهادی در سطوح اقتصادی، سیاسی و مدیریتی؛
▪︎ انسداد کامل مسیر اصلاحات درونسیستمی و فقدان رقابت واقعی سیاسی؛
▪︎ گسترش نارضایتی اجتماعی به همراه ناهماهنگی عمیق میان ارزشهای نسل جوان با ساختار سیاسی موجود؛
▪︎انزوای بیسابقه بینالمللی و تبدیل ایران به کشوری با تصویر امنیتی ـ نه تمدنی ـ در ذهن جهان.
در چنین شرایطی، حضور یک مرجع منسجم ملی در خارج از مرزها که بتواند چهرهای عقلانی و مدرن از ایران ارائه دهد، ضرورتی حیاتی است.
شاه رضا پهلوی، چه از منظر تاریخی و چه از منظر نمادین، یگانه شخصیتی است که میتواند چنین نقشی را ایفا کند. او حامل یک نام تاریخی است که هنوز در حافظه جمعی ملت معنای دولت، نظم و مدرنیته را تداعی میکند. در عین حال، طی دهههای اخیر از خشونت و افراط فاصله گرفته و گفتمان دموکراتیک و سکولار را ترویج کرده است.
حضور او در عرصه، بهمثابه ضامنِ دورانِ گذارِ مدنی و ملی، میتواند ایران را از مرحلهی آشوب سیاسی به مرحلهی بازسازی نهادی هدایت کند.
در وضعیتی که مردم داخل کشور از بیان آزادانه اراده خویش محروماند و نیروهای سیاسی پراکنده و بیساختارند، تشکیل یک دولت ملی در تبعید به رهبری شاه رضا پهلوی، میتواند:
- صدای رسمی و سازمانیافتهی ملت ایران در نهادهای بینالمللی باشد؛
- چارچوب حقوقی و سیاسی دوران گذار را طراحی کند؛ که البته توسط شاه و تیم ایشان تدوین شده و به صورت عمومی منتشر گشته
- شبکهی اعتماد میان مخالفان درون و برونمرز را احیا نماید؛
- و از منظر دیپلماتیک، قدرتهای جهانی را متوجه موجودیت ایرانی کند که فراتر از حکومت کنونی است.
چنین دولتی میتواند متشکل از شورای ملی موقت متنوعی باشد که نمایندگان جریانهای جمهوریخواه، پادشاهیخواه و فعالان مدنی را گرد هم آورد. اساس این دولتِ در تبعید ملیتگرایی مدرن و خواست دموکراسی ایرانی خواهد بود.
اگر ایران امروز درون مرزهای خود گرفتار خاموشی و سرکوب است، باید صدایش از بیرون جهانی شود. دولت در تبعید، بهویژه با رهبری شخصیتی چون شاه، که هم از لحاظ تاریخی مشروعیت دارد و هم از منظر سیاسی اعتدالگر است، میتواند پیوندی میان گذشتهی قانونی و آیندهی مردمی فراهم آورد.
بنابراین، در شرایط فعلی و در فقدان هرگونه سازوکار دموکراتیک داخلی، تشکیل دولت در تبعید توسط شاه رضا پهلوی نه تنها ممکن، بلکه ضروری است؛ ضرورتی برای حفظ هویت ملی، بازنمایی مردم ایران در عرصه جهانی، و آمادهسازی برای گذار به حکومتی مردمی و سکولار.
اکنون، حرکت از رهبری جنبش به اعلام رسمی تشکیل دولت در تبعید، گام منطقی بعدی برای پیشبرد پروژه شکوفایی ایران، در صحنه جهانی محسوب میشود.
در این مقطع، بر شاه رضا پهلوی، و حلقه تیم ایشان لازم است تا برای پیشبرد پروژه سترگِ شکوفایی ایران، گامِ بنیادین و منطقیِ بعدی را با اعلام رسمی دولت در تبعید به مرحله تحقق رسانند. اینجانب، اشو، بر این باورم که پس از به سرانجام رسیدن کنفرانس امنیتی مونیخ، این اقدام راهبردی، توسط شاه پهلوی و یاران ایشان، مورد بررسی دقیق و عمیق و پیگیری قرار خواهد گرفت.
اعلام رسمی دولت در تبعید، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای گذار موفق و شکوفایی آتی ایران است.
✍#اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
👍190❤21👏14👌6🫡3👎2😢1