Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔘 #امید_نادری 🔘 #کوچ_کردن ۶.۵۲۱ راه حل مساله زندگی را در محو شدن این مساله میتوان دید. 6.521 The solution of the problem of life is seen in the vanishing of this problem. ویتگنشتاین در این فقره از تراکتاتوس به ما میگوید راهحل مساله زندگی در محو شدن…»
Philosophy Cafe ♨️
بینهایت در بهشت زندگی کند هم از جایگاه ما بیمعناست، چرا که ما دچار انقطاع وجودی نسبت به بهشت هستیم ولی به شرط وجود بهشت به اعتقاد بنده بودن آدمی در بهشت به گونهای است که هیچگاه وارد جایگاه سوم شخص نمیشود و اتصال پیوسته است و از این رو بحران معنا نخواهیم…
A. Kashfi:
سلام و ارادت دوباره جناب نادری عزیز
فرمایشتان دقیق است و کاملا آن میپذیرم. نظر خودم هم همین است. مسالهی معنا مسالهای وجودی و انضمامی است و در دو پست ارسالی، چنانکه ملاحظه میکنید، با وضوح بر آن پای فشردهام.
مسالهی معنا انتزاعی نیست نه اینکه، اصلا، مساله نیست (مساله هست اما نه انتزاعی/گزارهای، بلکه، وجودی/انضمامی) گرسنگی کودک، در مثالتان، مسالهی وجودی کودک است و غذا دادن مادر پاسخ وجودی مادر، و شکستگی پای کودک، در مثال من، مسالهی وجودی کودک است و آغوش گرم مادر پاسخ وجودی مادر.
بنابراین، اگر فقره پیشگفتهی تراکتاتوس را بتوان ناظر به این بحث دانست، vanishing به معنای از میان رفتن مسالهی انتزاعی و نه وجودی است.
@philosophicalmeditations
سلام و ارادت دوباره جناب نادری عزیز
فرمایشتان دقیق است و کاملا آن میپذیرم. نظر خودم هم همین است. مسالهی معنا مسالهای وجودی و انضمامی است و در دو پست ارسالی، چنانکه ملاحظه میکنید، با وضوح بر آن پای فشردهام.
مسالهی معنا انتزاعی نیست نه اینکه، اصلا، مساله نیست (مساله هست اما نه انتزاعی/گزارهای، بلکه، وجودی/انضمامی) گرسنگی کودک، در مثالتان، مسالهی وجودی کودک است و غذا دادن مادر پاسخ وجودی مادر، و شکستگی پای کودک، در مثال من، مسالهی وجودی کودک است و آغوش گرم مادر پاسخ وجودی مادر.
بنابراین، اگر فقره پیشگفتهی تراکتاتوس را بتوان ناظر به این بحث دانست، vanishing به معنای از میان رفتن مسالهی انتزاعی و نه وجودی است.
@philosophicalmeditations
Forwarded from Art and Literature
When she walks in that first Weekend, of course I am awake — I am always up these days — I decide to lay it down. “Look”, I say, “I snort Ritalin. That’s what I do. I snort it all day long. I crush up the pills and inhale them like cocaine. I’m up to about forty a day. I can’t stop. I am planning to get help, to check into rehab or something like that, as soon as this book is finished. In the meantime, I can’t stop, and I am not going to.” She looks at me impassively. “I don’t care what you think about it. So you have a choice. I can sit here and do it in front of you, or I can keep running into the bathroom so you don’t have to see. Either way, it’s going to happen, so it’s just about how bad it’s going to make you feel to watch.”
She doesn’t seem to know what to say. She stares. I think she is going to cry. I think she wants to give me a hug, maybe, but there is an invisible cage, a delicate netting of glass, an ice sculpture surrounding me that no one can walk through. I’m cold...
She doesn’t seem to know what to say. She stares. I think she is going to cry. I think she wants to give me a hug, maybe, but there is an invisible cage, a delicate netting of glass, an ice sculpture surrounding me that no one can walk through. I’m cold...
به گمونم آخرین باریه که بهت پیام میدم
دختری با وسعت اندیشه ی هانا آرنت و به زیبایی مرلین مونرو که تمام امکان های هستی رو برام زیر سوال برد.
توام شیفته ی من بودی ولی این پارادوکس درونی رو بیشتر دوست داشتی:
همزمان از تنهایی رنج میبردی و از این شعله کشیدن رنج لذت می بردی،من میتونستم این شعله هارو برات شکوفه و گل کنم ولی خواستی خودت و من رو باهم بسوزونی.
نگران من نباش.
فعلا
#کوهیار
دختری با وسعت اندیشه ی هانا آرنت و به زیبایی مرلین مونرو که تمام امکان های هستی رو برام زیر سوال برد.
توام شیفته ی من بودی ولی این پارادوکس درونی رو بیشتر دوست داشتی:
همزمان از تنهایی رنج میبردی و از این شعله کشیدن رنج لذت می بردی،من میتونستم این شعله هارو برات شکوفه و گل کنم ولی خواستی خودت و من رو باهم بسوزونی.
نگران من نباش.
فعلا
#کوهیار
Forwarded from Art and Literature
"غایت خویش را در پی خواهم گرفت و راه خویش در پیش؛ و آن چیزی نیست جز دیوانگی در خویش..."
— مازیار 🦋
"I make for my goal, I follow my course; a self-delirium..."
— Maziyar 🦋
— مازیار 🦋
"I make for my goal, I follow my course; a self-delirium..."
— Maziyar 🦋
Forwarded from اتچ بات
🔰 #تخلیه_معنایی
این روابط هستند که بر اساس آنها معنای زندگی ساخته میشود. اگر هیچ رابطهای نباشد هیچ معنایی نیز نخواهد بود. روابط رگهایی هستند که در آنها معنا جریان دارد و با قطع کردن این رگها فرد دچار معناریزی میشود و تا زمانی که این رگها را بند نیاوریم این معناریزی همچنان ادامه خواهد داشت و اگر این موضوع مدت زیادی طول بکشد دیگر معنایی در درون رگهای وی باقی نخواهد ماند و فرد دچار مرگ وجودی خواهد شد و تبدیل به یک مرده متحرک و یا یک زامبی میشود و درنهایت دچار مرگ فیزیکی. امر تخلیه معنایی که اگر بخواهم با درجه بیشتری آن را بیان کنم نامش را دزدی معنایی خواهم گذاشت، امری است که ما به واسطه آن رابطه وجودی فرد را با هستی قطع میکنیم و جایگزینی هم به او تحویل نمیدهیم. بیان مشتی گزاره هیچ کمکی به چنین فردی نیز نخواهد کرد و فرد به مرور دچار پارگی رگهای وجودی خواهد شد و حتی اگر آن گزارهها همخوان با روابط وجودیش باشند، آنها را پس میزند، چرا که گزاره شان و توان معنابخشی نخواهد داشت. در اینجاست که با قطع روابط وجودی پیشین و عدم توانایی روابط گزارهای در ایجاد معنای وجودی بحران معنا رخ میدهد و این یعنی دزدیدن خواسته یا ناخواسته معنای زندگی انسانها. تحمیل گزاره بر وجود. پاپر، هایدگر، ویتگنشتان، فوکو، نیچه و . . . اگر بر پایه رابطه وجودی بنا نشوند و شخص نتواند با آنها رابطه وجودی برقرار کند، چیزی نیستند بجز مشتی گزاره تهوعآور که دیر یا زود استفراغ خواهند شد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
این روابط هستند که بر اساس آنها معنای زندگی ساخته میشود. اگر هیچ رابطهای نباشد هیچ معنایی نیز نخواهد بود. روابط رگهایی هستند که در آنها معنا جریان دارد و با قطع کردن این رگها فرد دچار معناریزی میشود و تا زمانی که این رگها را بند نیاوریم این معناریزی همچنان ادامه خواهد داشت و اگر این موضوع مدت زیادی طول بکشد دیگر معنایی در درون رگهای وی باقی نخواهد ماند و فرد دچار مرگ وجودی خواهد شد و تبدیل به یک مرده متحرک و یا یک زامبی میشود و درنهایت دچار مرگ فیزیکی. امر تخلیه معنایی که اگر بخواهم با درجه بیشتری آن را بیان کنم نامش را دزدی معنایی خواهم گذاشت، امری است که ما به واسطه آن رابطه وجودی فرد را با هستی قطع میکنیم و جایگزینی هم به او تحویل نمیدهیم. بیان مشتی گزاره هیچ کمکی به چنین فردی نیز نخواهد کرد و فرد به مرور دچار پارگی رگهای وجودی خواهد شد و حتی اگر آن گزارهها همخوان با روابط وجودیش باشند، آنها را پس میزند، چرا که گزاره شان و توان معنابخشی نخواهد داشت. در اینجاست که با قطع روابط وجودی پیشین و عدم توانایی روابط گزارهای در ایجاد معنای وجودی بحران معنا رخ میدهد و این یعنی دزدیدن خواسته یا ناخواسته معنای زندگی انسانها. تحمیل گزاره بر وجود. پاپر، هایدگر، ویتگنشتان، فوکو، نیچه و . . . اگر بر پایه رابطه وجودی بنا نشوند و شخص نتواند با آنها رابطه وجودی برقرار کند، چیزی نیستند بجز مشتی گزاره تهوعآور که دیر یا زود استفراغ خواهند شد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Telegram
attach 📎
اتچ بات
🔰 #تخلیه_معنایی این روابط هستند که بر اساس آنها معنای زندگی ساخته میشود. اگر هیچ رابطهای نباشد هیچ معنایی نیز نخواهد بود. روابط رگهایی هستند که در آنها معنا جریان دارد و با قطع کردن این رگها فرد دچار معناریزی میشود و تا زمانی که این رگها را بند…
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.
#سهراب_سپهری
@PhilosophyCafe ♨️
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.
#سهراب_سپهری
@PhilosophyCafe ♨️
🗯 این چه حرف است که در عالَم بالاست بهشت؟
هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
از درون سیه توست جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش
که درین آیینه بی پرده هویداست بهشت
@philosophycafe
هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
از درون سیه توست جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش
که درین آیینه بی پرده هویداست بهشت
@philosophycafe
🔘 #وجود_زبان_جهانی
همیشه این پرسش برایم پیش میآمد که انسانها با وجود داشتن زبانهای متفاوت و حسهای ناسیونالیستی چرا زمانی که به هنر و مخصوصا موسیقی میرسند دچار نوعی گشودگی ناخواسته میشوند و گویی همه دارای یک زبان و یک تاریخ و حتی بیشتر دچار یک فردیت میشوند تا اینکه پاسخ این موضوع را در دوگانه 《گزاره/وجود》 یافتم. ما انسانها مدام در حال بحث کردن هستیم و این بحث کردنها ما را دچار گزارهگرایی میکند، گزارههایی که ناتواناند از هرگونه معنابخشی و مشکلاتی به مانند ترجمهناپذیری را پیش میآورند، مشکلاتی که به خوبی میتوان با مراجعه به کتاب #ساختارانقلابهایعلمی #تامس_کون آنها را مشاهد کرد. اما هنر و موسیقی و با عبور از مرزهای گزارهها و پا نهادن در ساحت وجود با انسانها رابطهای وجودی برقرار میکند و از این طریق است که همه ما با تمام تفاوتهای مصنوعی که در جهان داریم به موسیقی که میرسیم آن را میفهمیم، به عبارت دیگر زبان جهانی نه زبان هنر که من در ابتدای کار به آن اشاره کردم و بل زبان جهانی زبان #وجود است که هر چیزی که مصداق آن باشد همه انسانها آن را میفهمند، به نظر میرسد وقت آن رسیده است که برای فهم همدیگر به جای زبان گزارهای رو به سوی زبان وجودی آوریم و بیشک هنر یکی از مصادیق این زبان وجودی است که میتواند ما را هرچه بیشتر به هم نزدیک کند.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
همیشه این پرسش برایم پیش میآمد که انسانها با وجود داشتن زبانهای متفاوت و حسهای ناسیونالیستی چرا زمانی که به هنر و مخصوصا موسیقی میرسند دچار نوعی گشودگی ناخواسته میشوند و گویی همه دارای یک زبان و یک تاریخ و حتی بیشتر دچار یک فردیت میشوند تا اینکه پاسخ این موضوع را در دوگانه 《گزاره/وجود》 یافتم. ما انسانها مدام در حال بحث کردن هستیم و این بحث کردنها ما را دچار گزارهگرایی میکند، گزارههایی که ناتواناند از هرگونه معنابخشی و مشکلاتی به مانند ترجمهناپذیری را پیش میآورند، مشکلاتی که به خوبی میتوان با مراجعه به کتاب #ساختارانقلابهایعلمی #تامس_کون آنها را مشاهد کرد. اما هنر و موسیقی و با عبور از مرزهای گزارهها و پا نهادن در ساحت وجود با انسانها رابطهای وجودی برقرار میکند و از این طریق است که همه ما با تمام تفاوتهای مصنوعی که در جهان داریم به موسیقی که میرسیم آن را میفهمیم، به عبارت دیگر زبان جهانی نه زبان هنر که من در ابتدای کار به آن اشاره کردم و بل زبان جهانی زبان #وجود است که هر چیزی که مصداق آن باشد همه انسانها آن را میفهمند، به نظر میرسد وقت آن رسیده است که برای فهم همدیگر به جای زبان گزارهای رو به سوی زبان وجودی آوریم و بیشک هنر یکی از مصادیق این زبان وجودی است که میتواند ما را هرچه بیشتر به هم نزدیک کند.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔘 #وجود_زبان_جهانی همیشه این پرسش برایم پیش میآمد که انسانها با وجود داشتن زبانهای متفاوت و حسهای ناسیونالیستی چرا زمانی که به هنر و مخصوصا موسیقی میرسند دچار نوعی گشودگی ناخواسته میشوند و گویی همه دارای یک زبان و یک تاریخ و حتی بیشتر دچار یک فردیت…»
https://m.youtube.com/watch?v=wYli7hyObx8
به گمونم یکی از زیبا ترین داستان های کوتاهی بود که این مدت شنیدم(خوندم)،حتما گوش بدید و نظرتون رو بهم بگید.
@koohyarr
به گمونم یکی از زیبا ترین داستان های کوتاهی بود که این مدت شنیدم(خوندم)،حتما گوش بدید و نظرتون رو بهم بگید.
@koohyarr
YouTube
داستان صوتی هندونه گرم نوشته علی اشراف درویشیان
نويسنده: علی اشرف درویشیانراوي:علی اشرف درویشیان -Video Upload powered by https://www.TunesToTube.com
۱. همیشه چیزی وجود دارد که با گزاره منتقل نمیشود و این همان معنای وجودی است. و این ناتوانی در انتقال دادن معنای وجودی امری است که این روزها به شدت دامنگیر و آزار دهنده شده است. نوشتن در فضای مجازی با تمام اشتیاق و خوانده شدن توسط طرف مقابل با تمام خستگی. امری که من در نوشتهای پیشین از آن تحت عنوان #مرگ_زبان نام بردهام. در اینجا ما نهتنها با امتزاج و یا آمیزش افقهای گادامری روبرو نیستیم و بل با مرگ افقها روبرو هستیم، مرگ افق مولف و مفسر. وقتی که رابطهها به گزارهای و وجودی تقسیم شوند، همانطور که گفته شد، معنا نیز به گزارهای و وجودی تقسیم میشوند. آنچه که ما همیشه بیان میکنیم گزارهها هستند، هر چند این گزارها اگر در شرایط رخ به رخ صورت گیرند احتمال انتقال معنای وجودی بیشتری را خواهند داشت ولی در زمان کنونی با افزایش گفتگوهای مجازی این موضوع کمتر رخ میدهد جهان مجازی جهان حذف معنای وجودی است، جهان حذف افقهای وجودی و راضی شدن به افقهای دیجیتالی لاوجودی است، در این جهان معنای وجودی به نحو بسیار حداقلی منتقل میشود اگر که نگوییم به هیچ عنوان منتقل نمیشود، چرا که حتی در زندگی واقعی اگر گفتگو رخ به رخ هم صورت میگرفت باز همواره این انتقال معنا هیچوقت کامل نخواهو بود، همیشه جزئی هست که در درون شما باقی خواهد ماند، چرا که این جزء مربوط به درهمبودگی شما است که خود را به صورت شیوه زیست و تجربه زیسته شما نمایان میکند و از طرفی همین درهمبودگی طرف مقابل شما هم هست که این معنا را با توجه به شیوه زیست و تجربه زیسته خود تفسیر میکند. شاید به همین دلیل است که افلاطون از زبان سقراط در ضیافت میگوید:
"خوب میشد اگر خرد مانند آب بود که از طریق تکهای نخ پشمی، از ظرفی به ظرف دیگر جاری می شود. اگر چنین بود می توانستم از کسانی که کنارم نشستهاند، چیزهای بسیاری بیاموزم» این موضوع همان انتقال معنای وجودی است که سقراط خواستار آن است. اما در اینجا نباید خرد را به معنای ساینس و دانش گزارهای در نظر گرفت چرا که اگر چنین بود سقراط چنین آرزویی نمیکرد. خرد یا همان سوفیا به امر تغییر ناپذیر تعلق دارد و از طرف دیگر خرد، عمل به تجربه زیسته شخص زیستنده است، به عبارت دیگر سقراط خواستار انتقال سوفیای تغییرناپذیر زیستشده در زندگی شخص است. امری که خود امکانناپذیرش را میداند و از همینروی آرزویش را بیان میکند و شاید راهی را نشان میدهد که ما بدانیم آنچه را که باید پی بگیرین چنین امری است.
گزاره 《ماه وجود دارد》 برای یک فضانورد، کشاورز، و ماه پرست معانی متفاوتی خواهد داشت، چرا که هرکدام از این افراد رابطههای متفاوتی با #ماه برقرار میکند و درنتیجه آن معانی متفاوتی هم خواهد ساخت.
۲. و هنوز اتوبوس حرکت میکند و هنوز من به این فکر میکنم که به هر شیوه تلاش بکنم امری وجودی هست که با این متن به شما قابل انتقال نیست، چرا که ما نه یک شیوه زیست یکسان داشتهایم و نه یک تجربه زیسته یکسان، ما درهمبودهگانی به دنیا میآییم که گاهی فقط در ایستگاههای وجودی دچار نوعی آمیزش وجودی میشویم، گویی که وجود ما در هم تخم میگذارد و شخصی را که برای اولین بار دیدهایم تو گویی انگار سالهای میشناختیم و آنی را که سالها در کنارش بودهایم گویی که هیچگاه نمیشناسیم، جایی آمیزش افقیهای وجودی رخ میدهد و وجود ما در هم تخم میگذارد و هستی تازهای متولد میشود و جایی با همهی تلاش این دو افق بارورناپذیرند و هیچگونه هستیزایی بین آنها صورت نمیگیرد هرچند شاید آمیزش اندکی از سر اجبار صورت بگیرد. امیدوارم که این متن بتواند با وجود شما آمیزش کند و هستی جدیدی زاده شود.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
"خوب میشد اگر خرد مانند آب بود که از طریق تکهای نخ پشمی، از ظرفی به ظرف دیگر جاری می شود. اگر چنین بود می توانستم از کسانی که کنارم نشستهاند، چیزهای بسیاری بیاموزم» این موضوع همان انتقال معنای وجودی است که سقراط خواستار آن است. اما در اینجا نباید خرد را به معنای ساینس و دانش گزارهای در نظر گرفت چرا که اگر چنین بود سقراط چنین آرزویی نمیکرد. خرد یا همان سوفیا به امر تغییر ناپذیر تعلق دارد و از طرف دیگر خرد، عمل به تجربه زیسته شخص زیستنده است، به عبارت دیگر سقراط خواستار انتقال سوفیای تغییرناپذیر زیستشده در زندگی شخص است. امری که خود امکانناپذیرش را میداند و از همینروی آرزویش را بیان میکند و شاید راهی را نشان میدهد که ما بدانیم آنچه را که باید پی بگیرین چنین امری است.
گزاره 《ماه وجود دارد》 برای یک فضانورد، کشاورز، و ماه پرست معانی متفاوتی خواهد داشت، چرا که هرکدام از این افراد رابطههای متفاوتی با #ماه برقرار میکند و درنتیجه آن معانی متفاوتی هم خواهد ساخت.
۲. و هنوز اتوبوس حرکت میکند و هنوز من به این فکر میکنم که به هر شیوه تلاش بکنم امری وجودی هست که با این متن به شما قابل انتقال نیست، چرا که ما نه یک شیوه زیست یکسان داشتهایم و نه یک تجربه زیسته یکسان، ما درهمبودهگانی به دنیا میآییم که گاهی فقط در ایستگاههای وجودی دچار نوعی آمیزش وجودی میشویم، گویی که وجود ما در هم تخم میگذارد و شخصی را که برای اولین بار دیدهایم تو گویی انگار سالهای میشناختیم و آنی را که سالها در کنارش بودهایم گویی که هیچگاه نمیشناسیم، جایی آمیزش افقیهای وجودی رخ میدهد و وجود ما در هم تخم میگذارد و هستی تازهای متولد میشود و جایی با همهی تلاش این دو افق بارورناپذیرند و هیچگونه هستیزایی بین آنها صورت نمیگیرد هرچند شاید آمیزش اندکی از سر اجبار صورت بگیرد. امیدوارم که این متن بتواند با وجود شما آمیزش کند و هستی جدیدی زاده شود.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Art and Literature
"اگر نوشتههایم به گوش کسی سنگین آید. به گمانم مقصر من نباشم. البته شرط راه بردن به افکارم، به گمان من آنست که نخست کمی به مغز کوچک خود فشار آورند"
— مازیار 🦋
"If my writings are incomprehensible to someone or hurt his/her eyes, they blame for that, it strikes me, not necessary mine. The writing is sufficient clear, the conditions that in the first instance they use their own absurd little brain."
— Maziyar 🦋
— مازیار 🦋
"If my writings are incomprehensible to someone or hurt his/her eyes, they blame for that, it strikes me, not necessary mine. The writing is sufficient clear, the conditions that in the first instance they use their own absurd little brain."
— Maziyar 🦋
Art and Literature
"اگر نوشتههایم به گوش کسی سنگین آید. به گمانم مقصر من نباشم. البته شرط راه بردن به افکارم، به گمان من آنست که نخست کمی به مغز کوچک خود فشار آورند" — مازیار 🦋 "If my writings are incomprehensible to someone or hurt his/her eyes, they blame for that, it strikes…
سلام دوستان ارجمند و گرامی.
هدفم از این نوشتار توهین و اهانت با همگان نبود و افکار خود را به نوشتار در آوردم تا یک history از روند افکار خود داشته باشم. خواهشمندم از دست این حقیر ناراحت نشوید. باری، در صورت ناراحت شدن اگر نقد یا ناسزایی بود در خدمتم:
@MAcademist
هدفم از این نوشتار توهین و اهانت با همگان نبود و افکار خود را به نوشتار در آوردم تا یک history از روند افکار خود داشته باشم. خواهشمندم از دست این حقیر ناراحت نشوید. باری، در صورت ناراحت شدن اگر نقد یا ناسزایی بود در خدمتم:
@MAcademist