Philosophy Cafe ♨️
3.42K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Forwarded from Lost Cafe ♨️
@LostCafe ♨️
بدنش را کش می دهد.آرنج دست چپش را بر میز می گذارد.چشمانش درست باز نشده...
لیوان روی میز عسلی می افتد.یکراست به تراس می رود و با همان چشمان نیم باز سیگاری آتش می زند.سرش گیج می رود.
خم می شود و لیوان را از روی سرامیک طرح پارکت برمی دارد.
لیوان را از چای کهنه پر می کند.تیرگی اش توی ذوق می زند ولی چای را سر می کشد.
طعم خون اذیتش می کند.
#کوهیار
محمد مهدی حاتمی:
◾️درباره‌ی ویژگی‌های یک مشاور خوب

✍ #محمدمهدی_حاتمی

یکی از نشانه‌های انسان خردمند آنست که درباره‌ی برخی از کارهایش، با دیگران مشورت می‌کند و از قدرت تفکر، وسعت دید و تنوع تجارب ایشان سود می‌برد.

اما مشورت همان‌قدر که خوب است می‌تواند بد و زیان‌بار نیز باشد؛ مگر آنکه شخص مشورت‌خواه، اطمینان حاصل کند که مشاور دارای ویژگی‌هایی است که مشورت را مفید و سازنده می‌کند. اگر مشاور آن ویژگی‌ها را نداشته باشد؛ مشورت با او، چه بسا بد و زیان‌بار گردد.

برخی از ویژگی‌های یک مشاور خوب را، [در یک تأمل اولیه] می‌توان چنین باز شمرد:

۱. خیرخواه باشد.
۲. درباره‌ی موضوع مشورت، اطلاع کافی داشته باشد.
۳. از توانایی‌ها و عدم‌توانایی‌های فردِ مشورت‌خواه باخبر باشد.
۴. از علائق و اکراهاتِ شخصِ مشورت‌خواه باخبر باشد.
۵. ویژگی‌های شخصیتی مشورت‌‌خواه را بشناسد.
۶. توانایی تحلیل داشته‌باشد.
۷. قدرت پیش‌بینی نسبی داشته باشد.

اگر مشاور، انسانی خیرخواه نباشد؛ ممکن است بر اثر برخی خباثت‌های درونی، فردِ مشورت‌خواه را عمدا به مسیری اشتباه هدایت کند و او را از هدفش دور سازد.

اگر مشاور، موضوع مشورت را به درستی نشناسد، گفت‌وگو با او، به شناخت و ایجاد تصمیم درست نخواهد انجامید؛ و لذا چنین مشورتی به‌ هیچ وجه مفید نخواهد بود.

اگر مشاور، توانایی‌ها و عدم‌توانایی‌های مشورت‌خواه را نشناسد؛ ممکن است راه‌کارهایی که ارائه می‌دهد؛ در حیطه‌ی عمل به شکست منجر گردد و صرفا به اتلاف وقت و انرژی مشورت‌خواه بیا‌نجامد.

اگر مشاور، علائق و اکراهات مشورت‌خواه را نشناسد؛ راه‌کارهایش در مدت زمان مناسب برای وصول به نتیجه، توسط مشورت‌خواه دنبال نخواهد شد. زیرا مشورت‌خواه آن‌ راه‌کارها را نه با اشتیاق که با اکراه انجام خواهد داد و پس از مدتی از انجام آن‌ها خسته می‌گردد و آن‌ها را رها می‌کند. لذا پروسه‌ی مشورت، عقیم می‌ماند.

اگر مشاور، ویژگی‌های شخصیتی و به تعبیر دیگر، سنخ روانیِ مشورت‌خواه را نشناسد؛ با قیاس به نفس، مشورت‌خواه را چونان خویشتن تصور می‌کند و می‌پندارد هر چه برای خودش خوب است، برای مشورت‌خواه نیز خوب خواهد بود. این در حالی‌ست که ما توسط سنخ‌های روانی‌مان محدود شده‌ایم و لزوما هر چه برای یک تیپ شخصیتی خوب و مفید خواهد بود؛ برای تیپ شخصیتی دیگر، خوب و مفید نخواهد بود. لذا یک مشاور خوب، باید سنخ روانی مشورت‌خواه را بدرستی بشناسد تا بر اساس آن به ارائه‌ی راهکار مناسب اقدام کند؛ نه بر اساس آنچه برای تیپ شخصیتی خودش، مناسب است.

اگر مشاور، توانایی تحلیل نداشته باشد، سطوح هیجانی، عاطفی، عقلانی و عملی یک موضوع را با یکدیگر خلط خواهد کرد؛ و نمی‌تواند پاسخی در سطح مناسب یکی از سطوح فوق‌الذکر را، برای مشورت‌خواه فراهم کند؛ و به این ترتیب مشورت‌خواه را دچار سردرگمی خواهد کرد.

اگر مشاور، قدرت پیش‌بینی نسبی نداشته باشد؛ نمی‌تواند راهکاری را پیشنهاد دهد که با شرایط متغییر و معطوف به آینده‌ی مشورت‌خواه سازگار باشد؛ و به این ترتیب، راه‌کارِ پیشنهادی‌اش عملا پیش از وصول به نتیجه، از اعتبار ساقط خواهد شد.

مشورت، هر چند عملی خردمندانه است؛ اما اگر تحت شرایط مناسب و در تعامل با یک یا چند مشاورِ خوب، صورت نگیرد؛ می‌تواند بعضا زیان‌‌های جبران‌ناپذیری برای مشورت‌خواه فراهم کند؛ به‌نحوی که زیان‌هایش تا پایان عمر، همراه مشورت‌خواه خواهد بود، و دردسرهای زیادی را برای او به دنبال خواهد داشت.

[پ.ن: متن فوق را صرفا بر اساس تأمل بر روی تجربیات شخصی‌ام نوشته‌ام؛ بدون آنکه ادعای اطلاعاتِ حرفه‌ای در زمینه‌ی مشاوره داشته باشم؛ لذا انتظار دارم خواننده‌ی محترم نیز آن را به چشم یک تأمل شخصی نگاه کند و نه بیشتر!]

@Mohammad_Mehdi_Hatami

@PhilosophyCafe ♨️
تمام فرایند نگارش تاریخ از چند هزارسال قبل بدین شکل بوده است که:

تاریخ را همیشه قدرتمندان می‌نوشته‌اند و هیچ‌گاه وسایل ثبت و ضبط دقیقی هم وجود نداشته است، اکثر تاریخ همین است.

تازه این تاریخ توصیفی است که فقط دیتاها را به‌طور گزینشی می‌گوید. تاریخ تحلیلی که جای خود. یک جریانِ تفسیریِ بی‌نهایت از وقایع است که مبتنی بر دیدگاه و دانش هر کسی در هر زمانی است. تمام تاریخ را باید با تردید خواند. چه توصیفی و چه تحلیلی‌اش را.
البته اگر بتوان علم تاریخ را دو بخش توصیفی و تحلیلی تقسیم کرد. چراکه حتی توصیف وقایع و انتخاب وقایع برای ثبت، و اینکه کدام را مهم و مربوط بدانی هم وابسته به تفسیر و زاویه‌ی نگاه و دانش و منافع توست.

چیزی به نام تاریخِ قطعی و پایانی نداریم. همان‌طور که چیزی به نام تفسیرِ قطعی و پایانی از یک متن یا پدیده نداریم. ادعای قطعیت مسخره‌ترین ادعای انسان است؛ خصوصاً‌ در تاریخ و تفسیر. اگر قطعیتی باشد تنها در ریاضیات و منطق است که ساخته‌های ذهن خود ماست؛ و آن هم شاید. قطعیت یعنی صفر بودنِ احتمال نقیض ادعای شما.

از این‌ها شُل‌تر، شبیه‌سازی‌های تاریخی است که اگر در میان قدرتمندان باشد فقط یک روبنا برای قدرت‌طلبی است؛ و اگر در میان مردم عادی باشد، یک مکانیسم دفاعی است.

#زندی

@PhilosophyCafe
لطفا درباره اين مطلب به پي وي بنده پيام ارسال کنيد.🙏
《باورکننده-خواه جانور خواه آدمیزاد-باورهای باطل خود را به گور می‌برد.》

🔘 #کارل_پاپر

🔘 شناخت عینی برداشتی تکاملی

🔘 #احمد_آرام

🔘 صفحه‌ی: ۱۳۷

@PhilosophyCafe 🔘
سفر كن به هيچ كس نگو
رابطه ى عاشقانه داشته باش به هيچ كس نگو
شاد باش به كسى نگو
مردم چيزهاى قشنگ را خراب ميكنند...

👤جبران خلیل جبران
@PhilosophyCafe✊
🖋 نیچه با روزی شش فرانک در منتهای صرفه جویی زندگانی میکرد. در اتاقش به غیر از صندوقی از چوب ساده که در آن دو پیراهن، یک دست لباس و مقداری کتاب و نوشته های پریشان دیده میشد، چیزی از مال دنیا نداشت. چرا؛ مقداری هم دارو برای سردرد و بیخوابی و چشم درد دیده میشد!
با اینکه نیچه از الکل و قهوه و سیگار سخت پرهیز میکرد، دچار چنان ضعف اعصابی شده بود که کوچکترین وزش نسیم، احساسات او را به رنج می افکند.
ولی مثل بتهوون مردانه با رنجهای خود گلاویز میشد زیرا عقیده داشت تنها از رنج است که شادمانی به دست می آید. برای او این جهانِ آفت خیزِ غم انگیز، کوهی بود که در اعماق آن، معدن شادمانی نهفته شده و او سعی میکرد این معدن را با جستن و کوشیدن و هرگز تسلیم نشدن، کشف و استخراج کند. او عقیده داشت آنانکه به عظمت نائل گشته اند، بزرگی خود را از رنج بزرگ تحصیل کرده اند.

📚 از کتاب «فلسفۀ نیچه»، نوشتۀ مهرداد مهرین 📚

@philosophycafe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
 خوب شد دردم دوا شد
خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد
خوب شد
.
🔘 #همايون_شجريان
.
ويديويى بسيار زيبا با صداى همايون شجريان و

آهنگسازى #سهراب_پورناظرى 

كارگردانى #آرش_پورزاده

@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
روایت یک بغض ناتمام.docx
دلنوشته ي کاربر محترم جناب آقای حسینی راجع ب پست قبلی👇

پسرک افغان،

عاشق نشو!

اينجا ،در ايران عشق به جغرافیا منتهی می‌شود ....


@PhilosophyCafe👁
در واقع، همه ي ما مي دانيم كه ديوانگان محبوس بودن خويش را مرهون تعداد انگشت شماري از اعمالي كه به لحاظ قانوني سزاوار ملامت اند، هستند و اگر به دليل اين اعمال نبود، آزادي آنها (يا آنچه كه ما آن را آزادي آنها مي پنداريم) در معرض تهديد قرار نمي گرفت. مشتاقانه مي خواهم بپذيرم كه آنها، تا اندازه اي، قربانيان تصور خويش اند. تصور آنها متقاعدشان مي كند به قانون هاي خاص - كه وراي آنها نوع بشر احساس خطر مي كند - كه بناست همه ي ما از آنها آگاه باشيم و محترمشان بشمريم، توجه نكنند. اما بي تفاوتي مطلقشان نسبت به چگونگي قضاوت ما درباره ي آنها، و حتي نسبت به مجازات هاي گوناگوني كه برايشان در نظر گرفته مي شود، به ما اجازه مي دهد كه گمان كنيم آنها از تصور خويش آسايش و تسلي قابل توجهي حاصل مي كنند و گمان كنيم كه آنها چنان از ديوانگي خويش لذت مي برند كه اين انديشه را كه اعتبار ديوانگي جايي فراسوي خودشان گسترش نمي يابد، تاب مي آورند. و، به راستي، توهم ها، اوهام و ... سرچشمه ي لذتي پيش پا افتاده نيستند.
#آندره_برتون

این بخشی از یک کتاب در حال ترجمه است که بزودی منتشر خواهد شد، تا حدودی(؟) بازتاب دهنده اوضاع و احوال بازار و اهالی کتاب و کتابخوانی است.

مانند این است که کسی بگوید:
خوردن موجب سلامتی است(!)

همین.

@PhilosophyCafe
🖋 در دوران سوم (پس از جنگ هشت سالۀ ایران و عراق)، روشنفکران سرخورده میشوند، چرا که دوران انقلابی و عصر عمل را پشت سر گذاشته اند و چیزی عایدشان نشده است و اگر هم عایدشان شده باشد، با مشکلات بی شمار دوران پس از انقلاب، مانند دوره های وحشت، مواجه شده و به نوعی به ذهنیت «خویش» شک کرده اند. از این رو خودشان را نقد میکنند... روشنفکران نسل سوم ایران، خود را ناکام می یابند و از آنجا که علت ناکامی را، عقیم و نازا بودنِ خودِ روشنفکری میدانند، لذا به خود برمیگردند و اساساً ایدئولوژی را نقد میکنند. امروزه در ایران با نوعی نهضت ضد ایدئولوژی مواجهیم که بحثهای آن، نقد فرایند ایدئولوژیک شدن دین و سنت است. روشنفکران نسل سوم، روشنفکران نسلهای قبل را تخریب میکنند و برای آنها مرز مشخصی قائل میشوند. روشنفکران بازاندیش کاملاً با امثال شریعتی [به عنوان نمونۀ نسل دوم روشنفکران] مرزبندی دارند و با نقد شریعتی، در حقیقت گذشتۀ خود را نقد میکنند.

📝 از مقالۀ «گونه شناسی جریانهای روشنفکری ایران معاصر»، نوشتۀ سعید حجاریان 📝

@philosophycafe
نگاه بدون تعبیر نگاهی نااین‌جهانی و به عبارتی از وجه ابدی نگریستن است، هر نگاهی، نگاهی است تعبیرمند، به عبارت دیگه انسان به ماهو انسان موجودی است تعبیرمند. از طرفی این موضوعی است در دو سطح، سطحی معرفت‌شناختی و سطحی هستی‌شناختی. در سطح معرفت‌شناختی می‌تواند این‌گونه پرسید که آیا انسان به ماهو انسان موجودی واقعیت‌مند است یا تعبیرمند و در سطح هستی‌شناختی باید این‌گونه پرسید که آیا هستی‌ به ماهو هستی سطح‌پذیر است و یا همواره فقط در یک سطح وجود دارد. از ترکیب این دو پرسش چهار حالت زیر پدیدار می‌گردد.
الف) انسان موجودی واقعیت بین و هستی تک سطحی است.
ب) انسان موجودی واقعیت بین و هستی چند سطحی است.
پ) انسان موجودی تعبیرمند و یا پندارمند و هستی تک سطحی است.
ت) انسان موجودی تعبیرمند و یا پندارمند و هستی چند سطحی است.
به نظر نمی‌رسد بودن در حالت اول کار ما باشد و حداقل تاریخ علم و فلسفه به ما نشان داده است که خوب و یا بد باید خودمان را در حالت چهارم بدانیم.

@PhilosophyCafe ♨️
◾️چگونه مغزِ شما را شست‌وشو می‌دهند؟

🖋#محمدمهدی_حاتمی

در زیر برخی از عواملی که از طریق آن، برخی از افراد سعی می‌شود ذهن عامه‌ی مردم را دست‌کاری کنند؛ به صورت کلی بیان می‌شود:

۱. ایجاد و تقویت حس نفرت
۲. گسترش حس رعب و وحشت
۳. ایجاد و گسترش حس بی‌‌اعتمادی بین افراد جامعه
۴. دشمن‌سازی بلادلیل
۵. تحریف واقعیات
۶. دستکاری تاریخ
۷. جرم‌انگاری احساسات اصیل انسانی
۸. دستکاری منظم آمار و ارقام
۹. کانالیزه کردن هنر و ادبیات
۱۰. از بین بردن حریم خصوصی
۱۱. تبلیغات سازمان‌یافته و مداوم
۱۲. دامن‌زدن به هرزه‌نگاری
۱۳. کمرنگ‌کردن ارزش‌های مشترک انسانی
۱۴. تبلیغ بی‌حساب تصویر نرمال‌شده از وضعیت اکنون
۱۵. انهدام معیارهای مقایسه

@Mohammad_Mehdi_Hatami

@PhilosophyCafe ♨️
🗯 وحی آمد سوی موسی از خدا
بندۀ ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی

هر کسی را سیرتی بنهاده ام
هر کسی را اصطلاحی داده ام

هندوان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح

ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را

موسیا آداب دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند

در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم از غواص را پاچیله نیست

ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

🔹 مثنوی معنوی، دفتر دوم 🔹

@philosophycafe