Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
پس درمانِ این خطا، از نگاه من، نه پاسخِ فلسفی به پرسش از «هستیِ محض»، بلکه «بازگرداندنِ واژه به کاربردِ روزمره‌اش» است (همان ایدۀ معروفِ بند ۱۱۶) (Wittgenstein, 2009, §116). من از خود می‌پرسم: «در کدام شکلِ زندگی (Form of Life)، سخن گفتن از وجودِ فی‌نفسه، نقشی هوشمندانه و قابل‌سنجش دارد؟» و وقتی می‌بینم که برای این مفهوم هیچ «نشانه» و «معیاری» جز خودِ واژه وجود ندارد، درمی‌یابم که پرسشم نه عمیق، بلکه صرفاً بی‌معناست؛ چراکه نقیض آن (مثلاً «وجود، وجود نیست») نیز صرفاً یک ترکیبِ مهمل از نشانه‌هاست. ویتگنشتاین با تمثیلِ «نبرد با افسون‌زدگیِ شعور ما به واسطۀ زبان» (Wittgenstein, 2009, §109)، ما را به این بصیرت می‌رساند که «هدفِ فلسفه وصفِ صرف است، نه تبیین» (Wittgenstein, 2009, §109). بنابراین، به‌جای اینکه به جست‌وجوی ذاتی پنهان در ورای زبان بروم، به توصیفِ کاربردهایِ گوناگونِ «وجود» در بافت‌هایِ عملیِ زندگی بسنده می‌کنم. با این کار، معمایِ «وجود به‌ما‌هو‌وجود» به‌کلی منحل می‌شود و به «صلحِ فکری» می‌رسم؛ صلحی که نه در یافتنِ پاسخی برای آن پرسش، بلکه در تشخیصِ خطایِ گرامریِ آن و بازگشت به زمینِ ناهموارِ «شکل زندگی» حاصل می‌آید. ویتگنشتاین در بند ۲۱۷ پژوهش‌ها تصریح می‌کند: «اگر من توجیهات را به پایان برده باشم، به صخرۀ سخت رسیده‌ام و بیلم کج شده است. آنگاه تمایل دارم بگویم: «این همان کاری است که من انجام می‌دهم»» (Wittgenstein, 2009, §217). این صخرۀ سخت، همان «شکل زندگی» (Lebensform) (Wittgenstein, 2009, p. 226e) است که به عنوانِ «امر داده‌شده» (The Given) (Moyal-Sharrock, 2004, p. 157) باید پذیرفته شود. در این افق، معمایِ هستی نه با «اندیشیدنِ بیشتر»، بلکه با «در آغاز عمل بود» (In the beginning was the deed) (Wittgenstein, 1980, p. 31e) منحل می‌گردد. صلحِ فکری زمانی حاصل می‌شود که بفهمیم «هیچ‌چیز پنهان نیست» (Wittgenstein, 2009, §435) و ما تنها نیاز داریم که «یادآوری‌هایی را برای یک مقصود خاص گرد آوریم» (Wittgenstein, 2009, §127)

Baker, G. P., & Hacker, P. M. S. (2009). Wittgenstein: Rules, grammar and necessity. Volume 2 of an analytical commentary on the Philosophical Investigations (2nd ed.). Wiley-Blackwell.
Hacker, P. M. S. (2019). Wittgenstein: Meaning and mind. Volume 3 of an analytical commentary on the Philosophical Investigations (2nd ed.). Wiley-Blackwell.
Moyal-Sharrock, D. (2004). Understanding Wittgenstein’s On Certainty. Palgrave Macmillan.
Padilla Gálvez, J., & Gaffal, M. (Eds.). (2011). Forms of life and language games. Ontos Verlag.
Wittgenstein, L. (1980). Culture and value (G. H. von Wright, Ed.; P. Winch, Trans.). University of Chicago Press.
Wittgenstein, L. (2009). Philosophical investigations (P. M. S. Hacker & J. Schulte, Eds. & Trans.; 4th ed.). Wiley-Blackwell.


#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
🗯 محمدحسین مهدویان فیلمی داره به اسم «ماجرای نیمروز» که سال 1395 تولید شد. موضوع فیلم مربوط به ترورهای سازمان مجاهدین خلق در سال 1360 و اتفاقات بعد از عزل ابوالحسن بنی‌صدره. اون چیزی که ما توی فیلم می‌بینیم، تلاش‌های اطلاعات سپاه و کمیتۀ انقلاب اسلامی برای دستگیری اعضای سازمان مجاهدینه. همچنین بخشی از فیلم به رابطۀ بین یکی از اعضای سپاه (آقا) و یکی از اعضای مجاهدین (خانم) می‌پردازه که قبلاً توی دانشگاه همکلاسی بودن و یه ارتباط عاشقانۀ ریزی بین این دو نفر وجود داره. بخش قابل‌توجهی از قصۀ فیلم مربوط به عملیات کشتن موسی خیابانی هست، کسی که میشه گفت اون زمان فرد شمارۀ دو مجاهدین بوده. قبل از هر صحبتی دربارۀ این فیلم، باید بپذیریم که این فیلم، یه فیلم سیاسی-ایدئولوژیک از سمت حاکمیته.

🗯 من فکر می‌کنم اتفاقاتی توی اون دوران افتاده بود که حاکمیت رو بابت تصوری که نسل جدید از دهۀ 1360 داره، نگران کرده بود. احتمالاً یکی از این اتفاقات، نشر فایل صوتی جلسۀ حسینعلی منتظری با هیئت اعدام‌های 1367 بود که باعث واکنش بسیاری از افراد (از عالی‌رتبه‌ترین مقام تا مقامات پایین‌تر) در حاکمیت شد. دهۀ 1360 توی ایران رو میشه «دهۀ خشونت» دونست؛ به همین دلیل برای خیلی از افراد این دهه مسئله‌برانگیزه. من فکر می‌کنم بخش عمده‌ای از آثار غیرکمدی و سیاسی که توی دهۀ 1390 در ارتباط با دهۀ 1360 توی ایران ساخته شد، به صورت تلویحی خواستن به این پرسش اساسی پاسخ بدن که «چه کسی خشونت رو شروع کرد؟» و به نظر من طبیعیه که شما باید پیشاپیش انتظار داشته باشی که پاسخ همۀ حکومت‌ها، ایدئولوژی‌ها و احزاب به این سؤال اینه که «اون‌ها. اون‌ها بودن که خشونت رو شروع کردن. ما فقط پاسخ دادیم».

🗯 چرا من روی جنبۀ سیاسی-ایدئولوژیک این فیلم تأکید دارم؟ به این دلیل که از چنین فیلم‌هایی انتظار روایت تاریخ رو ندارم؛ همونطوری که از یه فیلم هالیوودی انتظار این رو ندارم که برای من تاریخ جنگ جهانی دوم رو روایت کنه. یکی از جذابیت‌های این فیلم‌ها برای من اینه که به من نشون میده اون ایدئولوژی (چه مربوط به حکومت ایران باشه، چه حکومت امریکا یا هر حکومت دیگه‌ای) دلش می‌خواد تاریخ رو به چه صورتی روایت کنه؛ به تعبیر دیگه، روایت رسمی اون ایدئولوژی از تاریخ چیه. پس من توی «ماجرای نیمروز» به دنبال پاسخی برای پرسش‌های تاریخیم نمیرم که «انگیزۀ اعضای مجاهدین از مبارزۀ مسلحانه چی بود؟» یا «علت درگیری سازمان با رهبری انقلاب چی بود؟» و «شباهت‌ها و تفاوت‌های خوانش جمهوری اسلامی و مجاهدین از متون اسلامی چیه؟».

🗯 اما «ماجرای نیمروز» رو میشه فیلم خوبی دونست؟ من این فیلم رو دوست دارم و فکر می‌کنم توصیف مهدویان با عباراتی مثل «فیلم‌ساز حکومتی» تقلیل مهارت‌ها و دیدگاه‌های مهدویان محسوب میشه. مهدویان به نظرم کسیه که به خوبی سینما رو می‌شناسه و به همین دلیل بلده که چطوری از تکنیک‌ها و کلیشه‌ها به صورت توأمان برای بیان قصۀ خودش استفاده کنه. مثلاً ما توی این فیلم با یه تیم توی اطلاعات سپاه روبه‌رو هستیم که بازجوی این تیم (با بازی مهدی زمین‌پرداز)، نه داد می‌زنه و نه شخصیت عصبی داره؛ بلکه یکی دیگه از افراد این تیمه (با بازی هادی حجازی‌فر) که شخصیت عصبی داره و به بازجوئه گیر میده که «تو با متهم‌ها لاس می‌زنی». یا شخصیت صادق (با بازی جواد عزتی) کسیه که هیچ احساسی نداره و مغز متفکر تیمه. یا رهبر تیم (با بازی احمد مهرانفر) همه‌ش درگیر «مصلحت»هاست. همۀ این‌ها شخصیت‌پردازی‌های کلیشه‌ایه و به همین دلیل توی سینما جواب میده و «ماجرای نیمروز» رو به بهترین فیلم جشنوارۀ فجر از نگاه تماشاگر تبدیل می‌کنه.

📢 برای من همیشه «روایت» پدیدۀ مهمیه. اینکه من چه روایتی از گذشته ارائه بدم، توجیه‌گر یه سری از اتفاقات فعلی برای من محسوب میشه. اینکه وقتی جنگی رخ میده، مهمه که من چه روایتی رو از «علت شروع جنگ» می‌پذیرم؛ اینکه وقتی خیابون‌ها پر از معترضین میشه، مهمه که من چه روایتی رو از «علت شروع اعتراضات» بپذیرم. از دل این روایت‌هاست که خشونت توجیه میشه. یکی از کارکردهایی که من توی روایت‌های رایج اجتماعی، سیاسی و تاریخی از افراد عادی جامعه (که اون‌ها هم از مراکز قدرت مختلف این روایت‌ها رو شنیدن و پذیرفتن) می‌بینم، اینه که طرف مقابل یا «اون‌ها» رو سعی داره که از انسانیت بندازه و «اون‌ها» رو غیر انسان جلوه بده. «اون‌ها بچه‌کش هستن»، «اون‌ها زورگو هستن»، «اون‌ها به مراکز مالی کثیف متصل هستن»، «اون‌ها پول می‌گیرن، اعتقاد ندارن» و غیره. پشت هر گلوله‌ای که شلیک میشه، پیشاپیش یه روایتی وجود داشته که اون روایت، به شلیک‌کننده گفته «تو در طرف درست تاریخ ایستادی. پس انجامش بده».

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«دست نکشیدم از ادامه؛ سعی تو، قتل‌عام خنده‌هامه؛ عادتمه شلیک گلوله‌هاتون؛ جلیقۀ باور، تن لحظه‌هامه» (نُت سیاه/فرشاد)

@philosophycafe
❤10👌2👍1
و گفته اند مروّت شخص از کثرت دیون او معلوم گردد.

مردی پیش کسی دین داشت و دیری بر آن گذشته بود از او میخواست گفت:بگذار کهنه شود و رفت!
گفت لعنت خدا بر آنکه کهنه کرد.

دیون:وام‌ها،طلب‌ها
دیر:مدت طولانی



#محاضرات_الادبا_ص۱۲۱
#راغب_اصفهانی

@PhilosophyCafe💰
شخصی زیتون میفروخت.زنی به نسیه از او بطلبید،گفت :از این زیتون بچش تا بدانی چه خوب زیتونی است.
زن گفت: روزه دارم از قضای ماه رمضان گذشته…
گفت:یا فاعله تو در دین خدای خود تا
امروز مماطله کرده‌ای دین من کی خواهی ادا کرد؟

معانی برخی از کلمات
فاعله:زن،مونث
مماطله:معطل
دین:بدهی،قرض

#محاضرات_الادبا_ص۱۲۱
#راغب_اصفهانی

@PhilosophyCafe💰
👍3❤1
پایان بنیادجویی متافیزیکی نه پایان فلسفه، بلکه آغاز فلسفه‌ای دیگر است؛ فلسفه‌ای که از جست‌وجوی «بنیان‌های نهایی» دست می‌کشد و به «روشن‌گری مفهومی» روی می‌آورد. چنان‌که ویتگنشتاین خود در «فرهنگ و ارزش» می‌نویسد: «ایده‌آل من، وضوحِ کامل است؛ وضوحی که در آن هیچ پرسش تبیینی باقی نماند» (Wittgenstein, 1980, p. 7)؛ این وضوح، نه با انباشتن پاسخ‌ها، بلکه با منحل کردن پرسش‌های نادرست حاصل می‌شود.

.......................
باید به این نکتۀ ظریف توجه کرد که «پایان بنیادجویی» که ویتگنشتاین از آن سخن می‌گوید، نه تنها محدودکننده نیست، بلکه به شکلی پارادوکسیکال، رهایی‌بخش است. وسوسۀ بنیادجویی، فیلسوف را در یک جست‌وجوی بی‌پایان برای یافتن «بنیان نهایی» گرفتار می‌کند؛ جست‌وجویی که به تعبیر ویتگنشتاین، مانند «چرخیدن چرخ‌دنده‌ای است که با هیچ چرخ‌دندۀ دیگری درگیر نیست» (Wittgenstein, 2009, §271). این جست‌وجو نه تنها به نتیجۀ مثبتی نمی‌رسد، بلکه فیلسوف را از دیدن آنچه پیش چشم اوست باز می‌دارد. وقتی ویتگنشتاین می‌گوید «فلسفه همه چیز را همان‌گونه که هست باقی می‌گذارد»، در واقع فیلسوف را از این وسواس رها می‌کند و به او اجازه می‌دهد که به جهان و زبان با چشمانی تازه بنگرد. به بیان دیگر، پایان بنیادجویی، آغاز «دیدن» است؛ دیدنی که در آن، فیلسوف به جای حفر کردن زمین برای یافتن بنیاد، به توصیف سطح می‌پردازد ــ سطحی که تمام زندگی انسانی در آن جریان دارد.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
❤1
🖋 اگرچه برخی از ستایندگان کتاب [ادوارد] سعید [کتاب «شرق‌شناسی»] قبول دارند که این کتاب حاوی اشتباهات فراوانی است و دستاوردهای شرق‌شناسان محل بحث را غالباً بد جلوه می‌دهد، گاهی آن را به این دلیل در خور تقدیر و توجه می‌دانند که بحث و جدل‌ها و پژوهش‌های تازه‌ای را برانگیخته است. من از این بابت چندان مطمئن نیستم. اکثر بحث‌های بعدی محدود به همان مختصاتی هستند که ادوارد سعید پدید آورده است. او بخش اعظم مسائلی را که در تاریخ شرق‌شناسی محوریت دارند بی‌سروصدا نادیده گرفته و در عوض به سراغ انواع و اقسام مطالب نامربوطی رفته است که فقط برای صدور کیفرخواست در باب شرافت و اعتبار بعضی از محققان به کار می‌آیند. آدمی یکباره می‌بیند که دیگر دربارۀ آنچه در گذشته رخ داده است بحث نمی‌کند، بلکه مشغول بحث دربارۀ چیزی است که سعید و مریدانش گمان می‌کنند می‌بایست رخ داده باشد.

🖋 وقتی کسی به هزارتوی پیچ‌وخم‌های بی‌سرانجام و آگنده از نقش‌ونگارهای فریبنده و بن‌بست‌ها درمی‌افتد، بسیار دشوار است که راه خود را بازیابد و عاقلانه و خونسردانه به موضوع بنگرد. موضوع اصلی در کتاب شرق‌شناسی چنان از ریشه و بنیاد تحریف شده است که اگر بخواهیم در چارچوب کلی آن باقی بمانیم و سپس خطاهایش را تصحیح کنیم، فقط وقت خود را تلف کرده‌ایم. ... کتاب سعید به نظر من حاصل شیادی شریرانه‌ای است که تشخیص خطاهای صادقانۀ آن از سیاه‌نمایی‌های عامدانه‌اش دشوار است. این داوری ممکن است به نظر خوانندگان تخطی از طریق بهنجار انصاف و نزاکت بحث‌های آکادمیک باشد، ولی متأسفانه باید بگویم که شرق‌شناسی سعید خود سردمدار چنین کاری است. سعید، که در سال 2003 درگذشت، شخصیتی بود که سخت محترم شمرده می‌شد. بیم آن دارم که با حمله به مهم‌ترین کتاب او موجب رنجش برخی از دوستانم شوم.

📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚

@philosophycafe
👎3❤1
.
اپیزود هفتم فصل دوم مداخله

‌سه‌شنبه ۵ خرداد منتشر شد.

«مدرنیته، آنتیگونه یا کرئون»

گاهی اوقات یک مسابقۀ فوتبال را می‌توان نقطۀ تلاقی شبکه‌ای از روابط میان ورزش، سیاست و حافظۀ جمعی دید. برد ایران در بازی مقابل اسرائیل در جام ملت‌های آسیا ۱۳۴۷، فقط یک پیروزی ورزشی نبود، بلکه لحظه‌ای بود که در آن مردم ایران احساس غرور و همبستگی ملی را تجربه کردند. اما برای فهم بهتر این احساس غرور و همبستگی ملی، لازم است که این بازی را در زمینه و بافت روابط سیاسی ایران و اسرائیل در آن زمان و پستی و بلندی‌هایش درک کنیم. برای درک تبعات این بازی، هم حواشی آن مهم است، هم زمینۀ سیاسی-تاریخی خاورمیانه و هم مفهوم «شکاف دولت و ملت». در این قسمت مداخله با امیرحسین احمدآبادی، نویسندۀ کتاب _فتح تل‌آویو در امجدیه _ گفتگو کردیم تا از این سه زاویه به این بازی نگاه کنیم.
این قسمت در بهمن ۱۴۰۴ ضبط شد.
❤2👍1
Forwarded from جنگها و تاریخ Wars & History (رضا کیانی)
دوره آموزش تاریخ علم: از یونان تا روم باستان
 
اگر می‌خواهید بفهمید که چگونه پایه های اولیه علم در یونان باستان گذاشته شد و چگونه این علوم در جهان رواج یافتند، این دوره یک مسیر منسجم و تحلیلی برای شما فراهم می‌کند. در این دوره، روند شکل‌گیری اندیشه علمی از فلسفه طبیعی تا نظام‌های مهندسی، پزشکی، نجومی و دانش عملی یونانیان و ادامه گسترش علوم یونانی در دیگر نقاط جهان باستان، با تمرکز بر متون، شخصیت‌ها و ایده‌های اثرگذار در تاریخ علم ، بررسی می‌شود؛.
 
 مدرس:  رضا کیانی (دانشجوی دکترای تاریخ علم)
 تعداد جلسات:  ۱۲ جلسه آنلاین
 زمان برگزاری:   یک‌شنبه شب‌ها ساعت ۲۰:۳۰
 هزینه دوره:  ۴۰۰٬۰۰۰ تومان
حد نصاب نفرات برای برگزار شدن دوره:  حداقل 10 نفر
شماره کارت:     0295-0657-3386-6104
بانک ملت به نام رضا کیانی
(دوره به صورت مجازی و در بستر اسکای روم برگزار می شود)

@Reza_kiani
❤2
Forwarded from جنگها و تاریخ Wars & History (رضا کیانی)
تاریخ_علم_از_تالس_تا_اسکندریه_و_روم.pdf
145.3 KB
سرفصلهایی که قرار است در دوره مقدماتی تاریخ علم (یونان و روم باستان) آنها را مرور بکنیم
❤3
Forwarded from Nirvana
Mohsen Chavoshi - Dooset Dashtam | محسن چاوشی - دوست داشتم
🕊☘
🎵🎶🎵

#موسیقی_پاپ
#عاشقانه

🎼 دوست داشتم
👤خواننده : #محسن_چاوشی
🎧 آهنگ‌ساز: محسن چاوشی
🎤 ترانه‌سرا: حسین صفا


#باهم_بشنویم

🆔 @LoveStand
❤2👎1
🖋 گرچه شرق‌شناسان همیشه اندک‌شمار و به‌ندرت چهره‌های مشهوری بوده‌اند، کار آن‌ها به شدت تحت تأثیر علم تفسیر کتاب مقدس، نقد ادبی، تاریخ‌نگاری و سایر رشته‌های مهم‌تر بوده است. از سوی دیگر، گاه پژوهش‌های شرق‌شناسان در شیوۀ خوانش کتاب مقدس یا هومر مؤثر بوده یا پرتوی بر این مسئله افکنده است که زبان‌ها عموماً چگونه تحول یافته‌اند. ... کتاب‌های انتقادی انور عبدالملک [اندیشمند سیاسی عرب]، ادوارد سعید، آلن گراس ریچارد و دیگران دربارۀ شرق‌شناسی نیز مسائل عمیق و دشواری را در باب ماهیت گفتمان، «دیگری»، «نگاه» و طیف وسیعی از مسائل معرفت‌شناختی مربوط به این حوزه برانگیخته‌اند. برای پرداختن به این‌ها و سایر گزارش‌های انتقادی، لازم است ابتدا ببینیم بررسی شرق‌شناسی اصلاً چه ارتباط بالقوه‌ای با مفاهیمی دارد که آنتونیو گرامشی، میشل فوکو و دیگران صورت‌بندی کرده‌اند.

🖋 نتایج حاصل از بررسی تاریخ حقیقی شرق‌شناسی (یا دست‌کم تاریخ حقیقی‌تر آن) شاید بر بحث و جدل در حوزه‌هایی که ارتباط چندانی با شرق‌شناسی ندارند نیز تأثیر بگذارد. (منظورم، از باب مثال، کتاب مارتین برنال است به نام آتنای سیاه: ریشه‌های افریقایی-آسیایی تمدن کلاسیک (1987) و کتاب ادیت هال به نام اختراع بربریت: تعریف یونانیان از خویشتن در آینۀ تراژدی (1989).)
... در قرن هجدهم، واژۀ فرانسوی «اورینتالیست» [شرق‌شناس یا مستشرق] در وصف کسی به کار می‌رفت که به مسائل مربوط به شرق مدیترانه (نه چین یا هند) می‌پرداخت. در بریتانیا، «اورینتالیست»، چنان که در قرن هجدهم به کار می‌رفت، بیش‌تر به نوعی سبک اشاره داشت نه به رشته‌ای دانشگاهی. به گفتۀ تامس وارتن در تاریخ شعر انگلیسی (1774-1781)، «اژدها نشانۀ حتمی اورینتالیسم است.»

📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚

@philosophycafe
❤1
سیگار، تنهایی و موسیقی عاشق می کنند؟
این مصرع اول است
مصرع دوم زندگی
و چه چیزی بالاتر از این؟

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
فکر کنید یک نفر حسابی مشروب خورده و کلش داغ شده و یا یک قرص انداخته بالا و یا چه میدونم مواد دیگه ای زده و قصد داره خودش رو از پنجره یه خونه بندازه پایین و یا با چاقو به دیگران حمله کنه. شما در مقابله با چنین فردی از وی نخواهید خواست که بیا و دیالوگ کنیم، چون دیالوگ در اینجا محلی از اعراب ندارد. شاید تنها کاری که در چنین مواقعی بتوانید انجام دهید این است که اونو از بقیه دور نگه دارید و یا با یک قرصی و یا چیز دیگه‌ای عوارض اون مخدر رو کم کنید. وقتی که بعد از گذشت مدتی حال طرف خوب شد و مثل بقیه #مردم شد به اون لحظات خودش خندش می‌گیره و یا شاید هم احساس ناراحتی کنه که باعث آزردگی بقیه شد. توهم فلسفی و به تعطیلات رفتن زبان نیز چنین چیزی است. فلسفه در اینجا قصد ندارد یک سوپرمن بسازد و بلکه قصد دارد انسان‌های دراگ زده (پرسش‌ زده) را به انسان‌های معمولی تبدیل کند. پس شاید بتوان گفت که ما در اینجا دو نوع فلسفه داریم. فلسفه‌ای که ویتگنشتاین مدعی آن است، فلسفه‌ای است که به دنبال درمان بیماران فلسفی است و فلسفه‌ای که گروه دیگری به دنبال آن هستند به دنبال سوپرمن سازی است. در واقع فلسفه به مثابه درمان (Therapy) و یا فلسفه به مثابه بهبودسازی (Enhancement). ویتگنشتاین خود را نماینده دسته اول می‌داند. حالا باید پرسید که هر کدام از این دو دسته چه ویژگی‌هایی می‌توانند داشته باشند و فلسفه به مثابه بهبودسازی چگونه فلسفه‌ای است و چگونه انسان‌هایی قرار است بسازد و آیا اصلا توانایی ساخت چنین انسان‌هایی را دارد؟ به نظر می‌رسد فلسفه تا رسیدن به ویتگنشتاین خود را در دسته دوم خلاصه کرده بود.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
❤4
Philosophy Cafe ♨️
فکر کنید یک نفر حسابی مشروب خورده و کلش داغ شده و یا یک قرص انداخته بالا و یا چه میدونم مواد دیگه ای زده و قصد داره خودش رو از پنجره یه خونه بندازه پایین و یا با چاقو به دیگران حمله کنه. شما در مقابله با چنین فردی از وی نخواهید خواست که بیا و دیالوگ کنیم،…
اگر فیلسوف ویتگنشتاینی درمانگر است، یعنی به مانند هر متخصص دیگری دارای یک تخصص است. متخصص درمان خطاهای گرامری. اجازه بدهید دوباره به متن بالا نگاه کنیم. کار فیلسوف ویتگنشتاینی برگرداندن مردم به زندگی عادی است. از آنجایی که ویتگنشتاین با دوگانه‌سازی مخالف است، ایجاد دوگانگی میان درمان و بهبودسازی نیز نباید آنچنان درست باشد. فیلسوف از آن رو که درمانگر است دارای یک «بهبود» نسبت به دیگران است. مانند پزشک که دارای این موضوع است و یا جوشکار و یا نجار. یک متخصص در میان سایر متخصصین. آیا این موضوع به اصطلاح مرتبه بالاتری برای فیلسوف به وجود می‌آورد؟ آیا جوشکار، نجار و یا پزشک مرتبه بالاتری نسبت به سایر مردم دارند؟ جامعه به همه‌ی این افراد نیازمند است. به فیلسوف هم برای رفع خطاهای گرامریش نیاز دارد. پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که با تغییر زاویه دید فیلسوف ویتگنشتاینی دارای یک بهبود و ابزار و یا روشی است که می‌تواند خود و سایر افرادی که دچار گرامری می‌شوند را درمان کند. اما درمان این افراد به آن‌ها هیچ توانایی نمی‌دهد و بلکه توانایی از دست رفته را به آن‌ها بر می‌گرداند. این توانایی از دست رفته چیزی نیست بجز توانایی زندگی کردن به مثابه یک انسان عادی.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
❤1🤣1
Philosophy Cafe ♨️
اگر فیلسوف ویتگنشتاینی درمانگر است، یعنی به مانند هر متخصص دیگری دارای یک تخصص است. متخصص درمان خطاهای گرامری. اجازه بدهید دوباره به متن بالا نگاه کنیم. کار فیلسوف ویتگنشتاینی برگرداندن مردم به زندگی عادی است. از آنجایی که ویتگنشتاین با دوگانه‌سازی مخالف است،…
پاسخ به بعضی از نقدها:
متن نمی گوید برای بیمار باید دارو تجویز کرد. و ویتگنشتاین نیز صرفا گفتگو را تنها راه حل نمی داند. و بلکه از بیمار می خواهد در بازی شرکت کند. راه بیاید و همراهی کند. مگر نه اینکه فیلسوف ویتگنشتایی توانایی درمان دارد؟ پس این توانایی را می توان به مانند یک تخصص دید. فیلسوف اگاهی از روش درمان دارد و نه آگاهی به معنای عام، به عبارت دیگر این یک تخصصِ روشی است، نه تخصصِ محتوایی و همین تفاوت ظریف متن بنده را از «فیلسوف سالاری» نجات می دهد. نجات از دست فیلسوف پادشاهان افلاطونی. در متن دیالوگ نفی نشده است و بلکه دیالوگ را تنها راه حل نمی داند. تغییر منظر هم توانایی منحل کردن مساله را دارد و صرفا دیالوگ نیست. و هیچ گاه هم متن از بیماری فلسفی با عنوان بیماری خصوصی یاد نکرده است. حالا یک پرسش به وجود می آید و آن هم اینکه آیا پزشک نسبت به دیگران از زندگی بهتری برخوردار است؟ جواب این است که نه لزوما. اگر پزشک تخصص خود را در زمینه زندگیش به کار بگیرد، بله می تواند در همات زمینه تخصصش زندگی بهتری داشته باشد و در غیر این صورت هیچ فرقی با سایر افراد ندارد. برای فیلسوف ویتگنشتاینی نیز چنین است. اگر فیلسوف ویتگنشتاینی تخصص روشی خود را به کار بگیرد می تواند خود را از بیماری های متافیزیکی و علمی که ناشی از خطای گرامری هستند نجات دهد و بابت رفع آن ها زندگی بهتری داشته باشد و در غیر این صورت روش و ابزارهای در اختیار او مانند جعبه ابزاری هستند که بدون استفاده در گرمای تابستان گوشه ای افتاده اند و از آن ها برای تعمیر کولر و پنکه خراب استفاده نمی شود. پس بهبود در فلسفه ویتگنشتاین، بهبودی در جهت «وضوح» و «آرامش فکری» است و نه برتری وجودی. همونطور که ویتگنشتاین می گه: فلسفه باید آرامش ذهن باشد ... نه اینکه نظریه ای تازه کشف کند. در اینجا باید دوباره تاکید کنم که درمان ویتگنشتاین یک امر پویا است و در تمام طول زندگی به کار می رود؟ مگر کسی از جعبه ابزار می تواند بی نیاز باشد؟ پس هیچ خوب شدن دائمی وجود ندارد. همانطور که در زندگی روزمره هم همیشه آدما گاهی بیمار و گاهی سالم هستند. خود فیلسوف نیز گاهی بیمار و گاهی سالم است. هیچ درمان قطعی و یک باره ای نه برای خود فیلسوف و نه برای هیچ فرد دیگری وجود ندارد. بیمارهای متفاوت هستند و روش ها و ابزارها نیز متفاوت. بعضی از بیمارهای سخت و بعضی آسان درمان می شوند. از آنجا که فلسفه یک فعالیت است، پس هر زمان که فیلسوف دست از این فعالیت بردارد دیگر فیلسوف نیست و زندگی بهتری نخواهد داشت. در اینجا باید دانست که زندگی بهتر یعنی رهایی از رنجی که خطاهای گرامری بر ما تحمیل می کنند. یعنی رهایی از رنج بیهوده. یعنی دیدن واضح کارکرد کلمات. یعنی دست از تعقیب ارواح متافیزیکی برداریم و به کاربرد روزمره کلمات قناعت کنیم. نشستن در کافه و سیگار کشیدن و افسوس خوردن از اینکه کسی منو درک نمی کنه. یعنی رهایی از رنج نیهیلیسمی که متافیزیک بر ما روا می دارد. یعنی رهایی از خودکشی. نمیدونم و نمی تونم بگم در تمام موارد ولی به نظر در موارد بسیاری ما قبل از اینکه به مرگ زیستی برسیم به مرگ متافیزیکی رسیدیم. یعنی متافیزیک ما را کشته است. شاید بزرگترین قاتل بشری باشد. با مرگ متافیزیک چون راهی برای رهایی نمی بینیم دست به خودکشی زیستی می زنیم. در واقع مرگ متافیزیکی، یعنی از دست دادن توانایی دیدن معنا در زندگی عادی و این خود مقدمه ای است بر مرگ زیستی. در اخر دوباره باید گفت که درمان یک رویداد تاریخی که یک بار برای همیشه رخ داده باشد نیست و بلکه یک امر پویا و مستمر است. به صورت خلاصه باید گفت که تفاوت فیلسوف ویتگنشتاینی با فیلسوف متافیزیکی در «چگونگی دیدن» و «چه چیزی دیدن» است. چه چیزی دیدن شما را به دنبال ذات راه خواد انداخت اما چگونه دیدن شما را به دیدن کاربرد کلمات وا می دارد. پس فلسفه ویتگنشتاین آموزش چگونه زیستن از طریق آموزش چگونه نگاه کردن است. اما اگر فیلسوف ویتگنشتاینی از ابزارهای خود در گرمای تابستان استفاده نکند و آن ها را در گوشه ای پرت کند و برای تعمیر کولر خراب ذهن خود استفاده نکند، مانند بقیه در گرمای پرسشهای بی پاسخ خود خواهد سوخت و تنها کسی که در این میان سود خواهد کرد دکه سیگارفروشی دم محله است.

راستی یادم رفت بگم تقدیم به #امیرعلی

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
|فصل دوم، اپیزود هفتم|
«مدرنیته، آنتیگونه یا کرئون»
.
ورزشگاه امجدیه در جام ملت‌های آسیا ۱۳۴۷ محل مسابقۀ فوتبالی بود که فراتر از یک بازی ورزشی، به گره‌گاه سیاست، تاریخ و هویت جمعی ایرانیان تبدیل شد. این بازی، یکی از مهم‌ترین و نمادین‌ترین مسابقات تاریخ فوتبال ایران است؛ دیدار تیم ملی ایران و اسرائیل که با برد تاریخی ایران همراه شد. آن روز حال و هوای شورانگیزی بر امجدیه و ایران حاکم بود. لایه‌های مختلف این «واقعه» نیاز به بررسی دارد: از فضای سکوها و خیابان‌های اطراف استادیوم گرفته تا زمینه‌های سیاسی و اجتماعی ایران. آنجا برای اولین بار بود که در تاریخ معاصر ایران شعار «مرگ بر اسرائیل» به صورت دسته‌جمعی فریاد زده شد. در این قسمت مداخله با امیرحسین احمدآبادی، نویسندۀ کتاب _فتح تل‌آویو در امجدیه_ دربارۀ این «واقعه» گفتگو کردیم.
این قسمت در بهمن ۱۴۰۴ ضبط شد.


🔗 در کست‌باکس، اسپاتیفای و اپل پادکست
نام پادکست مداخله را
جست‌وجو کنید و ما را از آن‌جا بشنوید.


تهیه‌شده در «گوشه‌ی پادکست»
@gousheh.podcast
__

📌این پادکست با حمایت «نشر چرخ»،
ناشر تخصصی علوم‌انسانی، منتشر می‌شود.
@charkhpublication
____
❤1