Philosophy Cafe ♨️
3.46K subscribers
3.53K photos
508 videos
637 files
1.37K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Philosophy Cafe ♨️ pinned «خاک و خون و خوز از هم جدا نشدنین. خوزستان تسلیت @PhilosophyCafe ♨️»
Forwarded from Art and Literature
"یک گفتگوی فلسفی بین من و خودم:

الف) از یک سوال تکراری شروع می‌کنم: اگر درختی در جنگل سقوط کند و کسی آن اطراف نباشد که صدای آن را بشنود، باز هم آن چوب صدا می‌دهد؟

ب) وقتی کسی آن اطراف نباشد، درخت چگونه سقوط می‌کند؟

الف) طوفان شدید باعث سقوط آن می‌شود.

ب) از بین این همه درخت که در جنگل وجود دارد، حتما باید این درخت بیچاره سقوط کند؟

الف) این تنها یک فرض است.

ب) بیچاره درخت! سقوط می‌کند و هیچکس صدایش را نمی‌شنود!

الف) موافقم، مثل سقوط هایی که در زندگی کردم و هیچکس متوجه آن‌ها نشد.

ب) یکم فکر کن ببین اون زمان از ما صدایی در اومد؟

الف) فکر می‌کنم ۸۰٪ از این موارد نه!

ب) اگه صدامون در می‌اومد کسی اهمیت میداد؟

الف) همونطور که میدونی نه! برای هیچکس مهم نبود. فکر می‌کنم سقوط کردن ففط برای خودم مهم بود و بس.

ب) یاد این درخت افتادم، اگه بلند میشد و می اومد به بقیه میگفت آخ افتادم زمین، بقیه چی میگفتن؟

الف) بستگی به مخاطب داره که چقدر به درخت نزدیک باشه: «آخی عزیزم اوف شدی؟ بزار ببینم» «خب حالا انقدر سوسول بازی در نیار، بلند شو چیزیت نیست» «اگه میبینی خیلی چیزه بریم دکتر...؟»

ب) کافیه، هزاران کوفت و زهر مار میگن که هیچکدوم چیزهایی نیست که دوست داشته باشیم بشنویم. سقوط فقط زمین خوردن نیست خیلی سقوط ها و شکست ها متحمل شدیم که نمیشد با کسی درد دل کنیم، چون کسی ما رو نمی‌فهمید."
— مازیار
🦋 Translation:

"One philosophical debate between me and myself:

A) let's begin with a repetitive question: If a pint falls on the floor in the woods and no one is around to hear it does someone still shout WAHEY?

B) How did it fall if no one was there to drop it?

A) maybe a massive storm?

B) there are many trees in the jungle, why this poor tree must be fall?

A) it's just hypothesis!

B) poor tree! It falls and no one could overhear.

A) I agree, it's like all the collapsing I experienced and nobody ever noticed.

B) But just think a little: do we even shout WAHEY that time?

A) Mostly, no.

B) if we did, does someone care about it?

A) as you aware, no! It wasn't matter! Just for mine, and that's the question!

B) I just remembered that tree we talked about, uh, does anyone say Oooh... that must have hurt? I mean, does anyone react ever?

A) it depends on how close are to it? Some possible reactions are: "Oh, honey, hurts? lemme see" "come on! dont play the sissy, you're ok com on boy!" "we're gonna go see the doctor if you may..."

B) Fair enough, they just say some shit like that which are not what we want to hear. Falling is not the same hitting ground. We experienced a lot of falling, failing that we couldn't share to anyone because nobody could understand us."
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"آموختم که آموختن را آموختن لازم است؛ از آنجایی که آموختن آموختنیست، آموختنی که آموختنی نباشد آموختن نیست"
— مازیار

"I learned that learning requires learning. Since learning is learnable, the unlearnable learning is not learning."
— Maziyar 🦋
🖋 همۀ کسانی که دربارۀ سیاست مطالبی نوشته اند ثابت کرده اند (و تاریخ نیز با مثالهای فراوان سخن ایشان را تأیید کرده است) که کسی که میخواهد برای شهری قوانینی وضع کند و نظامی سیاسی به آن بدهد، باید کار خود را با این فرض آغاز کند که همۀ آدمیان بدند و هر وقت که فرصتی به دست آورند از تمایلات بد خود پیروی میکنند و طبیعت شریر خود را به معرض نمایش مینهند؛ و اگر بدیِ کسی، زمانی نهفته بماند این امر ناشی از علتی ناشناخته است و این علت را تنها هنگامی میتوان شناخت که شرارت او به منصۀ ظهور رسیده باشد: آنگاه زمان، که میگویند مادر همۀ حقایق است، از علت پنهان پرده بر می افکند.

📚 از کتاب «گفتارها»، نوشتۀ نیکولو ماکیاولی 📚

@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature
"حق تقدم با فلاسفه‌ست"
— مازیار

"Philosophers first."
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"مزخرف ترین موادی بودی که تا حالا زدم"
— مازیار

“You’re the worst drug I ever did.”
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"زندگی خالی نیست... اما جیب من چرا..."
— مازیار

“Life isn't empty, but my pocket does.”
— Maziyar 🦋
"Those who look for seashells will find seashells; those who open them will find pearls."

Al-Ghazali

آنان که در جستجوی صدفند ,آن را می يابند و
آنان که صدف را می گشایند مروارید بدست می آورند.

امام محمد غزالی

@PhilosophyCafe

#MArefArab
Forwarded from Art and Literature
"آیا این قرص مرا خواهد کشت؟"
— مازیار

“shall this pill kill me?.”
— Maziyar 🦋
🖋 ماهی سیاه کوچولو گفت: «میخواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست. میدانی مادر، من ماههاست تو این فکرم که آخر جویبار کجاست و هنوز که هنوز است، نتوانسته ام چیزی سر در بیاورم. از دیشب تا حالا چشم به هم نگذاشته ام و همه اش فکر کرده ام. آخرش هم تصمیم گرفتم خودم بروم آخر جویبار را پیدا کنم. دلم میخواهد بدانم جاهای دیگر چه خبرهایی هست.»
مادر خندید و گفت: «من هم وقتی بچه بودم، خیلی از این فکرها میکردم. آخر جانم! جویبار که اول و آخر ندارد؛ همین است که هست! جویبار همیشه روان است و به هیچ جایی هم نمیرسد.»
ماهی سیاه کوچولو گفت: «آخر مادرجان، مگر نه اینست که هر چیزی به آخر میرسد؟ شب به آخر میرسد، روز به آخر میرسد؛ هفته، ماه، سال...»
مادرش میان حرفش دوید و گفت: «این حرفهای گنده گنده را بگذار کنار، پاشو برویم گردش. حالا موقع گردش است نه این حرفها!»
ماهی سیاه کوچولو گفت: «نه مادر، من دیگر از این گردشها خسته شده ام، میخواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرفها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته ام؛ مثلاً این را فهمیده ام که بیشتر ماهیها، موقع پیری شکایت میکنند که زندگیشان را بیخودی تلف کرده اند. دائم ناله و نفرین میکنند و از همه چیز شکایت دارند. من میخواهم بدانم که، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ؟ یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟»

📚 بخشی از داستان «ماهی سیاه کوچولو»، نوشتۀ صمد بهرنگی 📚

@philosophycafe
الان اکثریت ایران گاو مش حسن شدن.
⚠️وقتی مدرسه نابرابری را تثبیت می کند

از بعضی خانواده‌ها سؤال می‌کنم که برای تحصیل فرزندشان چقدر شهریه پرداخت می‌کنند، با شنیدن پاسخ، بی‌اختیار سوت ممتدی می‌زنم! آه می کشم و سرم را به چپ و راست تکان می‌دهم. 5، 10، 15 ، 20 میلیون تومان برای یک سال! از کسانی که مبلغ بالاتری پرداخت کرده‌اند می‌پرسم که این پول را در ازای دریافت چه خدماتی پرداخت می‌کنید. می‌گویند: دو زبان خارجی یاد می‌دهند، معلم نقاشی‌شان فلانی است، موسیقی و حرکات موزون یاد می‌دهند، کلاس‌های ورزششان در فلان باشگاه است، از انواع هنرها می‌توانند یکی را انتخاب و فرد شناخته‌شده‌ای در آن هنر به آن‌ها درس بدهد، غذایشان تحت نظر یک متخصص تغذیه است، آن‌ها را به موزه‌ها، گالری‌ها و کتاب‌فروشی‌ها می‌برند، وضعیت پزشکی‌شان مدام چک می‌شود، برنامه‌های هنری با حضور والدین ترتیب می‌دهند، برایشان کلاس قصه‌گویی و شاهنامه‌خوانی برگزار می‌کنند و ...

بوردیو؛ جامعه‌شناس فرانسوی چند دهه قبل به نقد جدی نظام آموزشی فرانسه پرداخت. او معتقد بود که کارکرد نظام آموزشی آن است که دانش آموزان را برای زندگی پس از مدرسه توانمند کند و مهارت‌های لازم برای فرهیخته بودن را به آنها بیاموزد. منظور او از فرهیختگی، کسب منش‌ها و شیوه‌های درک جهان، و مهارت‌هایی بود که با داشتن آن‌ها افراد احساس نکنند که در مقایسه با سایرین چیزی کم دارند. مثلاً دانش آموزان پس از تحصیل بتوانند به یک زبان خارجی حرف بزنند، وقتی یک تابلوی نقاشی دیدند بگویند که این تابلو در چه سبکی است، اگر به یک موسیقی گوش کردند بگویند که این موسیقی در چه ژانری است، نام سازهای موسیقی را به‌درستی بدانند، با مهارت‌های اجتماعی نظیر ایجاد ارتباط اجتماعی و نیز رفتار در موقعیت‌های اجتماعی مختلف نظیر رستوران یا گالری‌های هنری آشنا باشند. درمجموع توانایی رمزگشایی از عرصه اجتماع و هنر را کسب کنند.

از نظر او همه دانش آموزان با توان و قابلیت‌های یکسانی وارد نظام مدرسه نمی‌شوند. برخی از آن‌ها از قبل دارای خانواده فرهیخته‌ای هستند و روشن است که اگر در مدرسه چنین چیزهایی به دانش آموزان یاد داده شود توانایی‌های آنان صرفاً تکمیل خواهد شد چون از قبل اندوخته ای دارند. ولی عده‌ای از دانش آموزان هم هستند که اصلاً چنین چیزهایی را در خانواده نیاموخته‌اند و به تعبیری خانواده فقیری داشته‌اند. وظیفه نظام آموزش‌وپرورش آن است که روی این دانش آموزان بیشتر کار کند. به آنان بیشتر آموزش بدهد تا همسطح دانش آموزان گروه اول شوند. امری که برخی آنرا تبعیض مثبت می‌دانند. نظام آموزش‌وپرورش باید وضعیت را عادلانه پیش ببرد تا درنهایت دانش آموزان با توانایی‌های مشابهی دوره تحصیل را به اتمام برسانند.

نظر بوردیو آن بود که نظام آموزشی فرانسه چنین نیست. درواقع نابرابری موجود در نظام آموزشی باعث می‌شود تا فقرا، با فرهنگ حاکم بر خانواده‌های فقیر وارد و با همان فرهنگ خارج شوند. خانواده‌هایی که پولدارترند یا به تعبیر بوردیو سرمایه اقتصادی و فرهنگی بیشتری دارند فرزندان خود را به مدارس درجه‌یک می‌فرستند و خانواده‌های کم‌درآمد به مدارس ضعیف تر. نتیجه آنکه وارثان اقتصاد، هنر و سیاست همچنان وارث و مدعی این عرصه می‌مانند و وارثان فقر هم همچنان فقر را به نسل بعد از خود منتقل می‌کنند. نابرابری از طریق مدرسه مدام بازتولید می‌شود. بوردیو این امر را خشونت نمادین می‌داند. یعنی نظام آموزش‌وپرورش به شکل سمبلیک عده‌ای را از گردونه فرهیخته شدن و کسب مهارت‌های اجتماعی لازم برای زندگی امروزی کنار می‌گذارد.

آنچه بوردیو چند دهه قبل در خصوص نظام آموزشی کشور فرانسه گفت ظاهراً به شکل زیرپوستی در کشور ما در حال وقوع است. متأسفانه در کشوری که در قانون اساسی‌اش بر آموزش رایگان تأکید شده است روزبه‌روز شاهد طبقاتی شدن امر آموزش هستیم. نکته جالب آنکه در مدارس دولتی هم شاهد طبقاتی شدن هستیم و مسئله فقط مدارس خصوصی/دولتی نیست. برخی از مدارس دولتی هم که در مناطق مرفه نشین شهرها قرار دارند با دریافت مستمر هزینه از والدین تلاش می‌کنند خدمات ویژه‌ای به دانش آموزان ارائه دهند. و دراین‌بین آنچه مشهود است :

مدرسه در ایران به‌تدریج تبدیل به سیستم تثبیت نابرابری‌های اجتماعی می‌شود. ژن‌های خوب که در خانواده‌هایی با سرمایه فرهنگی و اقتصادی بالا رشد می‌کنند به مدارس خوب می‌روند و می‌شوند وارثان اقتصاد و هنر، و ژن‌های نامرغوب که والدین مرغوبی ندارند به مدارس ضعیف می‌روند و می‌شوند وارثان فقر!
▪️نوشته: فردین علیخواه|جامعه شناس

✅کانال نویسنده: @fardinalikhah
✅ارسال نظر: @alikhahfardin

@PhilosophyCafe ♨️
انتقال فرهاد میثمی به بهداری زندان با خشونت
(قطع داروی احتمالی توسط فرهاد میثمی)

طبق خبر رسیده به آموزشکده‌ی توانا؛

امروز دکتر فرهاد میثمی را علیرغم میل خودش با توسل به خشونت و زور به اطاق مجزا در بهداری زندان اوین منتقل کرده‌اند. الان دیگر دسترسی به تلفن ندارد و سایر زندانیان هم نمیتوانند از حال او خبردار شوند.

او قبل از رفتن به همبندی‌ها و مسئولین گفته بود که اگر به زور به بهداری برده شود داروهایش را قطع خواهد کرد. فرهاد میثمی حاضر بوده است که با شروطی (بدون لباس زندان و بدون دستبند) به بیمارستان منتقل شود ولی موافق انتقال به بهداری (و در نتیجه قطع دسترسی به تلفن و ارتباط با سایر زندانی‌ها) نبوده است.

با این اوصاف اگر فرهاد میثمی مصرف داروهایش را قطع کرده باشد، با توجه به آنکه بیش از ۵۵ روز است که در اعتصاب غذا به سر می‌برد، خطر جدی جان او را تهدید می‌کند.

با فرهاد میثمی و دلیل اعتصاب غذای او بیشتر آشنا شوید:

فرهاد میثمی، معلم اراده مدنی
bit.ly/2xgBl1t

@Tavaana_TavaanaTech
آموزشکده توانا
انتقال فرهاد میثمی به بهداری زندان با خشونت (قطع داروی احتمالی توسط فرهاد میثمی) طبق خبر رسیده به آموزشکده‌ی توانا؛ امروز دکتر فرهاد میثمی را علیرغم میل خودش با توسل به خشونت و زور به اطاق مجزا در بهداری زندان اوین منتقل کرده‌اند. الان دیگر دسترسی به تلفن…
اگر امروز شما دوستان در این کانال هستید و ارزشی برای این قلم قائل هستید بدونید که اولین جرقه‌های اون از مقدمه‌های آقای میثمی که بر کتاب‌های #اندیشه‌سازان می‌نوشت شروع شد و من تا ابد خودم رو شاگرد دور این شخص می‌دونم و از صمیم قلب دستشون رو می‌بوسم. لطفا کمک کنید تا این معلم و پزشک آزاده، طعم آزادی رو به همه‌ی ما هدیه بده. ممنونم🌹🙏

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Art and Literature
"اگه جهنم وجود داره، الان من کدوم طبقه‌ش هستم؟"
— مازیار

“If Hell exists, which level am I?”
— Maziyar 🦋
#خودکشی

فرض کنید در یک میدان جنگ هستید که لشگر دشمن کاملا مسلح و لشگر شما تشکیل شده است از افرادی خودفروخته به دشمن و جاهل است و هر لحظه این امکان وجود دارد که توسط لشگر مقابل و یا لشگر خودتان کشته شوید. آیا قبل از اینکه توسط این دو گروه کشته شوید، خودکشی می‌کنید و یا آنقدر به مبارزه با آن‌ها ادامه می‌دهید که یا کشته شوید و یا پیروز؟
این وضعیت روشنفکران و دوستان در حال مبارزه روزگار امروز است. دوستانی که مرتب در حال تصمیم‌گیری برای خودکشی هستند و بسباری از اون‌ها رو هم که می‌شناسم خودکشی کرده‌اند. اما من تصمیم را گرفته‌ام ترجیح میدهم در راه هدفم کشته شوم تا از سر ناامیدی و یا ترس از خیانت و مسائل دیگه خودکشی کنم.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
#خودکشی فرض کنید در یک میدان جنگ هستید که لشگر دشمن کاملا مسلح و لشگر شما تشکیل شده است از افرادی خودفروخته به دشمن و جاهل است و هر لحظه این امکان وجود دارد که توسط لشگر مقابل و یا لشگر خودتان کشته شوید. آیا قبل از اینکه توسط این دو گروه کشته شوید، خودکشی…
"1. در زندگی چیزهای بسیاری وجود دارد که ما در آن حق انتخاب نداشته ایم: خانواده، محل زندگی، جنسیت، قیافه و غیره.
2. همه چیز به گونه ایست که گویا در یک وضعیت determined قرار گرفته ایم.
3. ما در میدان جنگی قرار داریم که هیچ انتخابی نداشته ایم، چشممان را باز کردیم و خود را در وضعیت کنونی یافتیم.
4. دیگران و من به هر حال خواهیم مرد.
5. کدام یک زیباتر است؟
الف) اینکه مسیری که به اجبار برایم تعیین شده است را ادامه دهم تا بمیرم؟
ب) یا اینکه از این مسیر، که هیچ علاقه ای به آن ندارم خود را خلاص کنم؟"
— مازیار
Philosophy Cafe ♨️
"1. در زندگی چیزهای بسیاری وجود دارد که ما در آن حق انتخاب نداشته ایم: خانواده، محل زندگی، جنسیت، قیافه و غیره. 2. همه چیز به گونه ایست که گویا در یک وضعیت determined قرار گرفته ایم. 3. ما در میدان جنگی قرار داریم که هیچ انتخابی نداشته ایم، چشممان را باز…
درود مازیار جان. بله شکی نیست که همه‌ی ما خواهیم مرد و درست که جبر وجود دارد ولی به این حد نیست که توصیف کردی. زندگی یعنی هنر درست زیستن و درست مردن. شما گزینه سوم هستید و بحث متن قبلی درمورد کسانی بود که از مبارزه خسته شده‌اند و قصد خودکشی دارند، اما شما اصلا نمی‌خواهید وارد مبارزه شوید و این مبارزه را به رسمیت نمی‌شناسید که این منحل کردن مساله است و نه حل کردن.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Art and Literature
Suicide is man's way of telling God, 'You can't fire me - I quit.
"Bill Maher"

خودکشی مثل این است که به خدا بگوییم "تو نمیتونی منو اخراج کنی، من استعفا میدم"