"خون فروش" از شاخص ترین آثار ادبیات چین است که شرح مردی را می دهد که با فروختن خون خود امرار معاش می کند.
#کوهیار
@philosophycafe 🕸🕸🕸
#کوهیار
@philosophycafe 🕸🕸🕸
مرد و زن هر کدومشون نیمی از جهان رو اشغال کردن که بین این دو نیمه مرزی از جنس آهن قرار گرفته(دایره ای که در اون قرار گرفتن به نوعی کره ی زمینه) در عین حال در دست هر کدوم یک کره قرار گرفته و به اون نگاه می کنند گویی تمام جهان رو میبینند در حالی که از درک نیمه ی دیگه عاجزن.
ممنون میشم دوستان درکشون رو نسبت به این عکس برام بفرستن تو کانال بذارم.
@koohyarr
ممنون میشم دوستان درکشون رو نسبت به این عکس برام بفرستن تو کانال بذارم.
@koohyarr
دریـــــا:
سلام
وقتتون به خیر
برداشت من از اثرمذکور:
اولین چیزی که به ذهنم رسید تنهایی آدم هاست
چندین میلیارد آدم توی کُره ی زمین زندگی می کنن
اما اکثرا احساس تنهایی می کنن
از کودک تا بزرگ سال
فاجعه تا کجاست که کودک هم احساس تنهایی می کنه
تنهایی از نوع نداشتن دوست و هم بازی
رنگ اثر من و یاد این انداخت
از بیرون حالمون خوبه
می درخشیم
اما از درون عین چوبی که موریانه خورده باشتش شدیم
تُهی از دیگران
تٌهی از خود
وقتی به کُره نگاه می کنن
به غیر از دیگران دنبال خودشونم هستن
گاهی اوقات خودمونم گُم می کنیم
یه مدت با تنهایی می شیم دو نفر
اما یه روزی می رسه تنهایی هم مارو تَرک می کنه
خودمونم از خود سفر می کنیم
به لحاظ فیزیکی کنار هم هستیم
اما طرز تفکر و عمق روحمون نزدیک به هم نیست
دو جنس مخالف به هم بِرسَن و تولید مثل هم کنن
مساله حل نمی شه
چون مساله صرفا تعداد افراد نیست
بلکه عدم پیوند روح افراده
کُره دست جنس مذکر روبه روی چشماشه
اما جنس مونث روبه روی شکمش
شاید این و می خواد برسونه
یه خانم می تونه موقتادونفر بشه
اما یک مَرد هرگز نمی تونه
البته توی ذهن می شه
ببخشین نمی خواستم نگاه جنسیتی داشته باشم
به ذهنم اومد گفتم حیفه ننویسم🦋🙏
شکل کُلی اثر شاید می خواد بگه
ما افراد تا بی نهایت می تونیم رشد کنیم
این طرز تفکر و ذهن ماست که خودمون و محدود می کنه
و از دیگران دور
رعایت فاصله خوبه
اما در حد تعادلش
نه کِشیدن دیوار بین هم
یه صورت سفید هم از بیرون نظاره گَر
همیشه یکی هست که مراقب ما باشه
حتی اگه خود من حواسم نباشه
اون صورت می تونه هر کسی باشه
سایه خانم توی اثر هست
و با جسم آقا تلاقی پیدا کرده یه جورایی
هر دو چشماشون و بستن
اول بایدتوی ذهنمون دنبال تغییر باشیم
بعد دنیای بیرون
اون وقت می شه هم موثر بود هم تاثیر گرفت
کُل اثر یه پایه ای داره
برای بودن و چه گونه بودن تا حدودی نیازمنددیگران هستیم
ممنونم حوصله کردین و خوندین🦋🙏
امیدوارم برداشتم خیلی از اهداف اثر دورنباشه
سلام
وقتتون به خیر
برداشت من از اثرمذکور:
اولین چیزی که به ذهنم رسید تنهایی آدم هاست
چندین میلیارد آدم توی کُره ی زمین زندگی می کنن
اما اکثرا احساس تنهایی می کنن
از کودک تا بزرگ سال
فاجعه تا کجاست که کودک هم احساس تنهایی می کنه
تنهایی از نوع نداشتن دوست و هم بازی
رنگ اثر من و یاد این انداخت
از بیرون حالمون خوبه
می درخشیم
اما از درون عین چوبی که موریانه خورده باشتش شدیم
تُهی از دیگران
تٌهی از خود
وقتی به کُره نگاه می کنن
به غیر از دیگران دنبال خودشونم هستن
گاهی اوقات خودمونم گُم می کنیم
یه مدت با تنهایی می شیم دو نفر
اما یه روزی می رسه تنهایی هم مارو تَرک می کنه
خودمونم از خود سفر می کنیم
به لحاظ فیزیکی کنار هم هستیم
اما طرز تفکر و عمق روحمون نزدیک به هم نیست
دو جنس مخالف به هم بِرسَن و تولید مثل هم کنن
مساله حل نمی شه
چون مساله صرفا تعداد افراد نیست
بلکه عدم پیوند روح افراده
کُره دست جنس مذکر روبه روی چشماشه
اما جنس مونث روبه روی شکمش
شاید این و می خواد برسونه
یه خانم می تونه موقتادونفر بشه
اما یک مَرد هرگز نمی تونه
البته توی ذهن می شه
ببخشین نمی خواستم نگاه جنسیتی داشته باشم
به ذهنم اومد گفتم حیفه ننویسم🦋🙏
شکل کُلی اثر شاید می خواد بگه
ما افراد تا بی نهایت می تونیم رشد کنیم
این طرز تفکر و ذهن ماست که خودمون و محدود می کنه
و از دیگران دور
رعایت فاصله خوبه
اما در حد تعادلش
نه کِشیدن دیوار بین هم
یه صورت سفید هم از بیرون نظاره گَر
همیشه یکی هست که مراقب ما باشه
حتی اگه خود من حواسم نباشه
اون صورت می تونه هر کسی باشه
سایه خانم توی اثر هست
و با جسم آقا تلاقی پیدا کرده یه جورایی
هر دو چشماشون و بستن
اول بایدتوی ذهنمون دنبال تغییر باشیم
بعد دنیای بیرون
اون وقت می شه هم موثر بود هم تاثیر گرفت
کُل اثر یه پایه ای داره
برای بودن و چه گونه بودن تا حدودی نیازمنددیگران هستیم
ممنونم حوصله کردین و خوندین🦋🙏
امیدوارم برداشتم خیلی از اهداف اثر دورنباشه
این تصویر منو یاد یین و یانگ میندازه ک مفهومیه در نگرش چینیان باستان به نظام جهان. یین ویانگ شکل سادهشدهای از مفهوم یگانگی متضادهاست
از دیدگاه چینیان باستان و تائوباوران، در همهٔ پدیدهها و اشیاء غیر ایستا در جهان هستی، دو اصل متضاد ولی مکمل وجود داره
یین و یانگ نشان دهنده قطبهای مخالف و تضادهای جهان هستند. البته این به اون معنا نیست که یانگ خوبه و یین بده (در حقیقت این تحریفی نادرسته). بلکه یین و یانگ مثل شب و روز یا زمستان و تابستان بخشی از چرخه هستی هستند. وقتی تعادل و احساس خوبی به وجود میآدکه تعادل بین یین و یانگ برقرار باشه. و نقطههای متضادی که داخل شکل یین و یانگ دیده میشه به این مفهومه که یین وقتی به حداکثر خودش برسه و میخواهد تمام بشه در درونش یانگو داره و وقتی هم که ینگ میخواد به حداکثر خودش برسه در درونش یین رو داره یعنی وقتی یکی تمام میشه، دیگری در درونش رشد میکنه و این چرخه ادامه پیدا میکنه
یین و یانگ به ترتیب نام اصلها یا نیروهای مکمل مادینه و نرینهٔ جهان در فلسفهٔ ذن و تائوئیسمه که همهٔ وجوه زندگی رودر بر میگیره هیچ چیزی کاملاً یین یا کاملاً یانگ نیست. مثلاً آب سرد در مقابل آب جوش یینه ولی در مقابل یخ یانگه.
یین و یانگ کاملاً به هم وابستهاند و هیچکدوم بدون دیگری نمیتوانن وجود داشته باشن. نور بدون تاریکی معنی نداره
از دیدگاه چینیان باستان و تائوباوران، در همهٔ پدیدهها و اشیاء غیر ایستا در جهان هستی، دو اصل متضاد ولی مکمل وجود داره
یین و یانگ نشان دهنده قطبهای مخالف و تضادهای جهان هستند. البته این به اون معنا نیست که یانگ خوبه و یین بده (در حقیقت این تحریفی نادرسته). بلکه یین و یانگ مثل شب و روز یا زمستان و تابستان بخشی از چرخه هستی هستند. وقتی تعادل و احساس خوبی به وجود میآدکه تعادل بین یین و یانگ برقرار باشه. و نقطههای متضادی که داخل شکل یین و یانگ دیده میشه به این مفهومه که یین وقتی به حداکثر خودش برسه و میخواهد تمام بشه در درونش یانگو داره و وقتی هم که ینگ میخواد به حداکثر خودش برسه در درونش یین رو داره یعنی وقتی یکی تمام میشه، دیگری در درونش رشد میکنه و این چرخه ادامه پیدا میکنه
یین و یانگ به ترتیب نام اصلها یا نیروهای مکمل مادینه و نرینهٔ جهان در فلسفهٔ ذن و تائوئیسمه که همهٔ وجوه زندگی رودر بر میگیره هیچ چیزی کاملاً یین یا کاملاً یانگ نیست. مثلاً آب سرد در مقابل آب جوش یینه ولی در مقابل یخ یانگه.
یین و یانگ کاملاً به هم وابستهاند و هیچکدوم بدون دیگری نمیتوانن وجود داشته باشن. نور بدون تاریکی معنی نداره
با چوبهای پوسیده نمیشود قایق ساخت،
با افکار پوسیده هم نمیتوان جامعه را ساخت.
👤 کارل پوپر
@philosophycafe
با افکار پوسیده هم نمیتوان جامعه را ساخت.
👤 کارل پوپر
@philosophycafe
Forwarded from Intercession
— | LYRICS |—
教えて 教えてよ その仕組みを 僕の中に誰がいるの?
壊れた 壊れたよ この世界で 君が笑う 何も見えずに
壊れた僕なんてさ 息を止めて
ほどけない もう ほどけないよ 真実さえ freeze
壊せる 壊せない 狂える 狂えない
あなたを見つけて 揺れた
歪んだ世界にだんだん僕は透き通って見えなくなって
見つけないで 僕のことを 見つめないで
誰かが描いた世界の中で あなたを傷つけたくはないよ
覚えていて 僕のことを 鮮やかなまま
無限に広がる孤独が絡まる 無邪気に笑った記憶が刺さって
動けない 動けない 動けない 動けない 動けない 動けないよ
unravelling the world
変わってしまった 変えられなかった
2つが絡まる 2人が滅びる
壊せる 壊せない 狂える 狂えない
あなたを汚せないよ 揺れた
歪んだ世界にだんだん僕は透き通って見えなくなって
見つけないで 僕のことを 見つめないで
誰かが仕組んだ孤独な罠に 未来がほどけてしまう前に
思い出して 僕のことを 鮮やかなまま
忘れないで 忘れないで 忘れないで 忘れないで
変わってしまったことにparalyze
変えられないことだらけのparadise
覚えていて 僕のことを
教えて 教えて 僕の中に誰がいるの?
🦋 ترجمه:
بگین، خواهشا بهم بگین قضیه چیه؟ دقیقا چه کسی درون منه؟
در این جهان داغون شدم، داغونِ داغون...
اما تو با چشمانی بسته به همه چیز میخندی...
در حالی که داغونم، نفسمو حبس کردم...
این درست بشو نیست، دیگه نمیشه کاریش کرد... دونستن حقیقت هم کمکی نمیکنه...
دارم به فنا میرم؛ نه نمیتونم به فنا برم...
دارم روانی میشم؛ روانی نه...
بلاخره پیدایت میکنم...
دیگه آروم آروم در این دنیای به هم پیچ خورده و متلاطم ناپدید خواهم شد و کسی قادر به دیدنم نخواهد بود.
با نگاه کردن به من خودتو تو زحمت ننداز، اینجوری به من خیره نشو...
نمیخوام بهت صدمهای وارد بشه، اونم در دنیایی که خارج از تصورات همهست.
لطفا همونطور که بودم منو به یاد داشته باش...
داره تنهایی بیانتهایی منو فرا میگیره
خاطرات اون زمانی که بیگناهانه لبخند میزدم تو ذهنم میاد،
و من نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم حرکتی کنم...
نمیتونم حرکت کنم ، نمیتونم حرکت کنم و نمیتونم چیزی رو درست کنم.
من دیگه تغییر کردم؛ نمی تونم به راهی که قبلا درش بودم برگردم...
همچون دو ریسمانی که هر دویمان را در بر گرفته، هر دویمان، نابود خواهیم شد…
نمیتونم اجازه بدم پلید بشی...
لطفا به خودت زحمت نده حتی دنبالم بگردی، اونجوری بهم خیره نشو…
این دامی از تنهاییست که سرنوشت قبل از این آیندهی جدا کنندمون پهن کرده...
پس لطفا منو همونطوری که بودم به یاد داشته باش.
لطفا فراموشم، فراموشم، فراموشم نکن،
فراموشم نکن!
درمانده شدم با این حقیقت که تغییر کردهام...
در بهشتی مملو با هیچ چیز جز چیزهای غیر قابل برگشت...
لطفا مرا به یاد داشته باش...
خواهش میکنم بهم بگین که دقیقا چه کسی درون منه؟
— Maziyar 🦋 (Translator)
教えて 教えてよ その仕組みを 僕の中に誰がいるの?
壊れた 壊れたよ この世界で 君が笑う 何も見えずに
壊れた僕なんてさ 息を止めて
ほどけない もう ほどけないよ 真実さえ freeze
壊せる 壊せない 狂える 狂えない
あなたを見つけて 揺れた
歪んだ世界にだんだん僕は透き通って見えなくなって
見つけないで 僕のことを 見つめないで
誰かが描いた世界の中で あなたを傷つけたくはないよ
覚えていて 僕のことを 鮮やかなまま
無限に広がる孤独が絡まる 無邪気に笑った記憶が刺さって
動けない 動けない 動けない 動けない 動けない 動けないよ
unravelling the world
変わってしまった 変えられなかった
2つが絡まる 2人が滅びる
壊せる 壊せない 狂える 狂えない
あなたを汚せないよ 揺れた
歪んだ世界にだんだん僕は透き通って見えなくなって
見つけないで 僕のことを 見つめないで
誰かが仕組んだ孤独な罠に 未来がほどけてしまう前に
思い出して 僕のことを 鮮やかなまま
忘れないで 忘れないで 忘れないで 忘れないで
変わってしまったことにparalyze
変えられないことだらけのparadise
覚えていて 僕のことを
教えて 教えて 僕の中に誰がいるの?
🦋 ترجمه:
بگین، خواهشا بهم بگین قضیه چیه؟ دقیقا چه کسی درون منه؟
در این جهان داغون شدم، داغونِ داغون...
اما تو با چشمانی بسته به همه چیز میخندی...
در حالی که داغونم، نفسمو حبس کردم...
این درست بشو نیست، دیگه نمیشه کاریش کرد... دونستن حقیقت هم کمکی نمیکنه...
دارم به فنا میرم؛ نه نمیتونم به فنا برم...
دارم روانی میشم؛ روانی نه...
بلاخره پیدایت میکنم...
دیگه آروم آروم در این دنیای به هم پیچ خورده و متلاطم ناپدید خواهم شد و کسی قادر به دیدنم نخواهد بود.
با نگاه کردن به من خودتو تو زحمت ننداز، اینجوری به من خیره نشو...
نمیخوام بهت صدمهای وارد بشه، اونم در دنیایی که خارج از تصورات همهست.
لطفا همونطور که بودم منو به یاد داشته باش...
داره تنهایی بیانتهایی منو فرا میگیره
خاطرات اون زمانی که بیگناهانه لبخند میزدم تو ذهنم میاد،
و من نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم حرکتی کنم...
نمیتونم حرکت کنم ، نمیتونم حرکت کنم و نمیتونم چیزی رو درست کنم.
من دیگه تغییر کردم؛ نمی تونم به راهی که قبلا درش بودم برگردم...
همچون دو ریسمانی که هر دویمان را در بر گرفته، هر دویمان، نابود خواهیم شد…
نمیتونم اجازه بدم پلید بشی...
لطفا به خودت زحمت نده حتی دنبالم بگردی، اونجوری بهم خیره نشو…
این دامی از تنهاییست که سرنوشت قبل از این آیندهی جدا کنندمون پهن کرده...
پس لطفا منو همونطوری که بودم به یاد داشته باش.
لطفا فراموشم، فراموشم، فراموشم نکن،
فراموشم نکن!
درمانده شدم با این حقیقت که تغییر کردهام...
در بهشتی مملو با هیچ چیز جز چیزهای غیر قابل برگشت...
لطفا مرا به یاد داشته باش...
خواهش میکنم بهم بگین که دقیقا چه کسی درون منه؟
— Maziyar 🦋 (Translator)
🖋 وقتی که دولتی پادشاهی یا جمهوری چنان قدرت و اعتباری بیابد که همسایگانش از او بترسند و هیچ همسایه ای بدون یاری گرفتن از دیگران، جرأت حمله به او را نداشته باشد، سخت به ندرت آماج حمله قرار میگیرد. چنان دولتی تقریباً همیشه خود به تنهایی تصمیم میگیرد که با کدام همسایه بجنگد چون میتواند همسایگان دیگر را با زیرکی و هشیاری آرام نگاه دارد؛ و اینان یا از ترس قدرت او از جای نمیجنبند و یا فریب وعده های او را میخورند و دست به سلاح نمیبرند. دولتهایی که قلمروشان دور از قلمرو اوست و تماسی با او ندارند می اندیشند که پیروزیها و پیشرفتهای او ارتباطی با ایشان ندارد، و چندان در اشتباه میمانند تا آتش به مرزهایشان نزدیک میشود، و چون کار بدینجا می انجامد چاره ای برای ایشان باقی نمیماند جز اینکه با نیروی جنگی خود سدی در برابر دشمن ببندند ولی در این هنگام نیرویشان برای جلوگیری از سرایت آتش کفایت نمیکند، چون دشمن بسیار قوی شده است.
📚 از کتاب «گفتارها»، نوشتۀ نیکولو ماکیاولی 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «گفتارها»، نوشتۀ نیکولو ماکیاولی 📚
@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️
آیا اکثر مردم "نادان" اند؟ @koohyarr
همه مردم "نادان" اند، برخی کمتر و برخی بیشتر....
مادر طبیعت (mother nature) ما را اینگونه تربیت کرده است و تواناییاش در همین حد بوده و بس؛ اکنون دارای شعور هستیم و خرد (wisdom) ما را به گونهای یاری میکند تا خود را بهینهسازی (optimise) کنیم و نادانی خود را به حداقل برسانیم.
— Maziyar 🦋
مادر طبیعت (mother nature) ما را اینگونه تربیت کرده است و تواناییاش در همین حد بوده و بس؛ اکنون دارای شعور هستیم و خرد (wisdom) ما را به گونهای یاری میکند تا خود را بهینهسازی (optimise) کنیم و نادانی خود را به حداقل برسانیم.
— Maziyar 🦋
فلسفه صرفا همه چیز را در مقابل ما قرار میدهد، و چیزی را نه تبیین میکند و نه استنتاج.
🔘 #ویتگنشتاین
🔘 #پژوهشهای_فلسفی ۱۲۶_۱۲۸
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #ویتگنشتاین
🔘 #پژوهشهای_فلسفی ۱۲۶_۱۲۸
@PhilosophyCafe ♨️
۶.۵۲ پرسشهای علمی ممکن (است) پاسخ داده شود (اما) مسائل زندگی کاملا دستنخورده باقی میماند. البته در این صورت دیگر پرسشی هم نمیماند، و همین است پاسخ.
🔘 #تراکتاتوس
🔘 #ویتگنشتاین
🔘 #سروش_دباغ
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #تراکتاتوس
🔘 #ویتگنشتاین
🔘 #سروش_دباغ
@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from 2015
دنیای سوفی - یوستین گردر.pdf
7.8 MB