🔘 #معرفی_فیلم
🔘 #فیلم_هفتم
🔘 Spring, Summer, Fall, Winter... and Spring
《در دیری که روی دریاچه ای شناور است، پسربچه ای زیر نظر راهب بودایی پیری آموزش می بیند. سال ها می گذرد و پسر بچه، که حالا راهبی هفده ساله شده به دختر بیماری که مادرش او را به معبد آورده، دل می بازد و در پی دختر می رود. سال ها بعد راهب که سی سال از عمرش گذشته، از چنگ قانون می گریزد و به معبد پناه می برد؛ چون به خاطر دختر – که او را ترک کرده – مرتکب قتل شده است. اما پلیس او را دستگیر می کند. چند سالی دیگر نیز می گذرد و همان راهب، حالا چهل و خرده ای ساله، به دیر باز می گردد…》
دانلود: 👇👇👇
https://dl.my-film.pw/Movie2/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003.1080p.BluRay.6CH.x265.HEVC.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #فیلم_هفتم
🔘 Spring, Summer, Fall, Winter... and Spring
《در دیری که روی دریاچه ای شناور است، پسربچه ای زیر نظر راهب بودایی پیری آموزش می بیند. سال ها می گذرد و پسر بچه، که حالا راهبی هفده ساله شده به دختر بیماری که مادرش او را به معبد آورده، دل می بازد و در پی دختر می رود. سال ها بعد راهب که سی سال از عمرش گذشته، از چنگ قانون می گریزد و به معبد پناه می برد؛ چون به خاطر دختر – که او را ترک کرده – مرتکب قتل شده است. اما پلیس او را دستگیر می کند. چند سالی دیگر نیز می گذرد و همان راهب، حالا چهل و خرده ای ساله، به دیر باز می گردد…》
دانلود: 👇👇👇
https://dl.my-film.pw/Movie2/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003.1080p.BluRay.6CH.x265.HEVC.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
ایرانی بودن آنچیزی نیست که به ما رسیده است و بل آن چیزی است که از خود باقی میگذاریم.
🔘 #بهرام_بیضایی
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #بهرام_بیضایی
@PhilosophyCafe ♨️
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
#حافظ
@philosophycafe
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
#حافظ
@philosophycafe
🔘 #دفتر_سفید
تا سالها فکر میکردم بهترین هدیه به کسی که دوستش دارم میتونم بدم، اینه که یه دفتر سفید بهش بدم، چون فکر میکردم هر چی که براش بنویسم و به هر شکل که توصیفش بکنم، نه تنها ارزشی نخواهد داشت و بل گرد و خاکی خواهد بود بر دامن او، اما هر چی که بزرگتر شدم فهمیدم که بهترین دفتر یک دفتر سفید نیست و بل یک دفتر سیاه است. دفتر سیاهی که به من اجازه حرف زدن میده، اجازه اشتباه کردن میده و اجازه داشتن روان میدهد. آقای کوروش کیانی همشهری عزیزم این حرف مرا در یک مصرع به خوبی بیان کرده است: 《تا به بیراهه نزد رود به دریا نرسید.》من به روان معتقدم، روان یعنی روندگی و روندگی یعنی جریان داشتن. وقتی که مینویسم اجازه روانشدن مییابم و اجازه مییابم که روندگی داشته باشم. تا ننویسم و ننویسم و تا خطا نکنم روندگی نمییابم. از همین روی تا وقتی جامعه اجازه روندگی نیابد و تا وقتی خطا نکند و تا وقتی اشتباه نکند، هیچگاه رونده و زنده نخواهد شد. روان یعنی شدن، یعنی وجود. اما خود و من یعنی موجود، یعنی جمود. اولی نامتعین و دیگری متعین. جیمز جویس نویسنده ایرلندی مینویسد: 《اشتباهات، دروازه ورود به جهان اکتشافات هستند.》. چگونه میتوانم جهان تو را بشناسم اگر درموردت اشتباه نکنم. کارل پاپر فیلسوف اتریشی کل فلسفه خود را بر آزمایش و خطا قرار داده بود و من همیشه سر کلاسم به دانشآموزها میگویم کسی که خطایی ندارد به کلاس وارد نشود، چرا که من خطاکارم و نشستن بیخطا سر کلاس خطاکار به دور از خرد است. آن کس که به شما اجازه خطا میدهد، کسی است که بیشک بیشترین دوست داشتن را در دل نسبت به شما دارد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
تا سالها فکر میکردم بهترین هدیه به کسی که دوستش دارم میتونم بدم، اینه که یه دفتر سفید بهش بدم، چون فکر میکردم هر چی که براش بنویسم و به هر شکل که توصیفش بکنم، نه تنها ارزشی نخواهد داشت و بل گرد و خاکی خواهد بود بر دامن او، اما هر چی که بزرگتر شدم فهمیدم که بهترین دفتر یک دفتر سفید نیست و بل یک دفتر سیاه است. دفتر سیاهی که به من اجازه حرف زدن میده، اجازه اشتباه کردن میده و اجازه داشتن روان میدهد. آقای کوروش کیانی همشهری عزیزم این حرف مرا در یک مصرع به خوبی بیان کرده است: 《تا به بیراهه نزد رود به دریا نرسید.》من به روان معتقدم، روان یعنی روندگی و روندگی یعنی جریان داشتن. وقتی که مینویسم اجازه روانشدن مییابم و اجازه مییابم که روندگی داشته باشم. تا ننویسم و ننویسم و تا خطا نکنم روندگی نمییابم. از همین روی تا وقتی جامعه اجازه روندگی نیابد و تا وقتی خطا نکند و تا وقتی اشتباه نکند، هیچگاه رونده و زنده نخواهد شد. روان یعنی شدن، یعنی وجود. اما خود و من یعنی موجود، یعنی جمود. اولی نامتعین و دیگری متعین. جیمز جویس نویسنده ایرلندی مینویسد: 《اشتباهات، دروازه ورود به جهان اکتشافات هستند.》. چگونه میتوانم جهان تو را بشناسم اگر درموردت اشتباه نکنم. کارل پاپر فیلسوف اتریشی کل فلسفه خود را بر آزمایش و خطا قرار داده بود و من همیشه سر کلاسم به دانشآموزها میگویم کسی که خطایی ندارد به کلاس وارد نشود، چرا که من خطاکارم و نشستن بیخطا سر کلاس خطاکار به دور از خرد است. آن کس که به شما اجازه خطا میدهد، کسی است که بیشک بیشترین دوست داشتن را در دل نسبت به شما دارد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
▪️چرا کسی خودکشی میکند؟
[تاملی اولیه و فیالبداهه دربارهی رواج خودکشی در جوانان ایرانی]
✍ #محمدمهدی_حاتمی
امروزخبر رسید که یک دانشجوی مقطع دکتری[گویا در رشتهی الهیات] خودش را از ساختمانی در دانشگاه الزهراء به پایین پرتاب کرده و در اثر ضربات ناشی از سقوط، جان باخته است.
در جامعهی امروز ایران، نمونههای چنین مرگی رو به گسترش است؛ و ضرورتا نیاز است که عدهای از روانشناسان، جامعهشناسان و فلاسفه، متخصصان تعلیم و تربیت و مربیان اخلاق به شکلی جدی دربارهی آن بیندیشند.
مایلم در یک تأمل اولیه بگویم که خودکشی، ممکن است ریشه در زمینههای ژنیتکی، روانشناختی، جامعهشناختی و فلسفی داشته باشد. اما آنچه من میخواهم دربارهی آن سخن بگویم همین مورد اخیر-یعنی زمینهی فلسفی- است.
به تعبیر دیگر، مایلم بپرسم که به لحاظ فلسفی چه روی میدهد که شخصی تصمیم به خودکشی میگیرد؟- و البته میدانم که یافتن پاسخ این پرسش، به هیچ روی ساده نیست.
چنین 'حدس' میزنم که زمینههای فلسفی خودکشی را میتوان در امور زیر یافت:
۱. تصور مرگ به مثابه رهایی:
ذهن آدمی، به لحاظ فلسفی از زبان و تصاویر برخاسته از زبان ساخته میشود؛ و زبان ریشه در اجتماع و فرهنگ دارد. در فرهنگی که زندگی حقیر و پست شمرده میشود و مرگ، نوعی فراروی از چنین حقارتی تلقی میگردد؛ انسانها به شکلی ناآگاه میآموزند که بهترین راه حل مشکلات، آویختن به دامنِ مرگ است. این امر را میتوان 'مرگخواهی' نام نهاد. فرهنگِ معاصر ما به لحاظ فلسفی به نوعی 'مرگخواهی' تمایل یافتهاست؛ و این امر میتواند از علل رشد خودکشی تلقی گردد. به منظور تایید چنین مرگخواهیای میتوان، به تحلیلِ زبان رایج در گفتمانهای سیاسی، آیینی و... پرداخت و از طریق آن، حدسِ 'مرگخواهی' در ایران معاصر را سنجید.
۲. عدم انطباق اهداف مفروض با نتایج حاصله:
انسان، به لحاظ فلسفی موجودی غایتمدار است؛ یعنی میتواند اهدافی را برای خود برگزیند و برای دستیابی به آنها تلاش کند. دستیابی به آن اهداف، 'موفقیت' و عدم دستیابی به آن اهداف 'شکست' خوانده میشود. به تعبیر دیگر اگر نتیجهی حاصل از تلاش با هدفِ تصورشده، منطبق بود، موفقیت حاصل شده است؛ و اگر چنین انطباقی رخ نداد، شکست رخ دادهاست.
به نظر میرسد جوانان ایرانی علیرغم تلاشهای نسبتا سخت و طاقتفرسا، در رسیدن به اهداف خود، دچار شکستهای پیدرپی میشوند؛ و به علت چنین شکستهایی خود را ناتوان و بیارزش تلقی میکنند. و لذا سعی میکنند وجود خود که یک موجود بیارزش پنداشته میشود را حذف کنند؛ و لذا دست به خودکشی میزنند!
البته باید گفت که چنین شکستهایی به علت عدم تلاش و بیارزشی آن شخص نیست؛ بلکه ناشی از ساختارهای ناعادلانه و پیشبینیناپذیر ارگانهای رسمی است که به اشکال مختلف، امکان انطباق نتیجه با هدف را، از شخص تلاشگر سلب کردهاند.
به منظور سنجشِ چنین حدسی میتوان به شکلی کاملا تجربی بررسی کرد که چه تعداد از اشخاصی که هیچ وابستگیای به نهاد خاصی نداشتهاند توانستهاند؛ صرفا با تلاشِ شخصی و از طریق روالهای قانونی به موفقیتهای مدنظر خود برسند.
۳. از دست دادن معنا:
طرفداران دین، چه مایل باشند و چه مایل نباشند بایستی گفت که جامعهی ایران معاصر به شکل بسیار صریح و تندی، از دین گریزان شدهاست. چنین گریزی، موجب از دست رفتن معنای دینی حیات در زندگی جوانان و نوجوانان شدهاست. همچنین به علت تصلب طرفداران نگاه دینی حاکمان، امکان طرحِ سایر انواع معناطلبیِ غیردینی بسیار محدود بودهاست. در این بین، نوجوان و جوان ایرانی، با از دست دادن معنای دینی حیات خود، امکانِ چندان جدیای برای تأمل بر روی سایر معنابخشیها را نیز ندارد؛ لذا در چنین خلأیی، احتمال آنکه دست به از بین بردن خویش بزند؛ بسیار زیاد خواهد بود.
مباحثِ معنادرمانگران معاصر و اهمیت نقشِ معنا(دینی یا غیردینی) در زندگی، میتواند مهر تایید بر حدسِ اخیر باشد.
۴. پرهزینه بودن ادامهی زندگی:
فلاسفه به ما آموختند که یکی از جنبههای عقل، عقل عملی است. عقل عملی، به محاسبهی سود و زیان میپردازد؛ و انسان اگر چیزی زیاناش به مراتب بیشتر از سودش بود را پس میزند.
زندگی در ایران معاصر برای جوان و نوجوان ایرانی بسیار کمسود و پرهزینه شدهاست. دستمزدهای پایین که غالبا کفاف یک زندگی ساده را نمیدهد و نیز هزینه بالای خرید و کرایهی خانه، اثاث خانه، خوراک روزمره، امکان استقلال و برنامهریزی برای آینده را، از جوان و نوجوان ایرانی سلب کردهاست. لذا او، در یک محاسبهی ساده، عطای این زندگی را به لقای میبخشد و خود را از شر همه چیز راحت میکند.
پ. ن: متن فوق یک تامل اولیه و اجمالی است که فیالبداهه و یکباره نوشته شدهاست. و هنوز نیاز به بازنگری و تصحیح دارد؛ اما شاید همچنان قابل تامل باشد و بابی برای اندیشیدن به موضوع باز کند.
@Mohammad_Mehdi_Hatami
[تاملی اولیه و فیالبداهه دربارهی رواج خودکشی در جوانان ایرانی]
✍ #محمدمهدی_حاتمی
امروزخبر رسید که یک دانشجوی مقطع دکتری[گویا در رشتهی الهیات] خودش را از ساختمانی در دانشگاه الزهراء به پایین پرتاب کرده و در اثر ضربات ناشی از سقوط، جان باخته است.
در جامعهی امروز ایران، نمونههای چنین مرگی رو به گسترش است؛ و ضرورتا نیاز است که عدهای از روانشناسان، جامعهشناسان و فلاسفه، متخصصان تعلیم و تربیت و مربیان اخلاق به شکلی جدی دربارهی آن بیندیشند.
مایلم در یک تأمل اولیه بگویم که خودکشی، ممکن است ریشه در زمینههای ژنیتکی، روانشناختی، جامعهشناختی و فلسفی داشته باشد. اما آنچه من میخواهم دربارهی آن سخن بگویم همین مورد اخیر-یعنی زمینهی فلسفی- است.
به تعبیر دیگر، مایلم بپرسم که به لحاظ فلسفی چه روی میدهد که شخصی تصمیم به خودکشی میگیرد؟- و البته میدانم که یافتن پاسخ این پرسش، به هیچ روی ساده نیست.
چنین 'حدس' میزنم که زمینههای فلسفی خودکشی را میتوان در امور زیر یافت:
۱. تصور مرگ به مثابه رهایی:
ذهن آدمی، به لحاظ فلسفی از زبان و تصاویر برخاسته از زبان ساخته میشود؛ و زبان ریشه در اجتماع و فرهنگ دارد. در فرهنگی که زندگی حقیر و پست شمرده میشود و مرگ، نوعی فراروی از چنین حقارتی تلقی میگردد؛ انسانها به شکلی ناآگاه میآموزند که بهترین راه حل مشکلات، آویختن به دامنِ مرگ است. این امر را میتوان 'مرگخواهی' نام نهاد. فرهنگِ معاصر ما به لحاظ فلسفی به نوعی 'مرگخواهی' تمایل یافتهاست؛ و این امر میتواند از علل رشد خودکشی تلقی گردد. به منظور تایید چنین مرگخواهیای میتوان، به تحلیلِ زبان رایج در گفتمانهای سیاسی، آیینی و... پرداخت و از طریق آن، حدسِ 'مرگخواهی' در ایران معاصر را سنجید.
۲. عدم انطباق اهداف مفروض با نتایج حاصله:
انسان، به لحاظ فلسفی موجودی غایتمدار است؛ یعنی میتواند اهدافی را برای خود برگزیند و برای دستیابی به آنها تلاش کند. دستیابی به آن اهداف، 'موفقیت' و عدم دستیابی به آن اهداف 'شکست' خوانده میشود. به تعبیر دیگر اگر نتیجهی حاصل از تلاش با هدفِ تصورشده، منطبق بود، موفقیت حاصل شده است؛ و اگر چنین انطباقی رخ نداد، شکست رخ دادهاست.
به نظر میرسد جوانان ایرانی علیرغم تلاشهای نسبتا سخت و طاقتفرسا، در رسیدن به اهداف خود، دچار شکستهای پیدرپی میشوند؛ و به علت چنین شکستهایی خود را ناتوان و بیارزش تلقی میکنند. و لذا سعی میکنند وجود خود که یک موجود بیارزش پنداشته میشود را حذف کنند؛ و لذا دست به خودکشی میزنند!
البته باید گفت که چنین شکستهایی به علت عدم تلاش و بیارزشی آن شخص نیست؛ بلکه ناشی از ساختارهای ناعادلانه و پیشبینیناپذیر ارگانهای رسمی است که به اشکال مختلف، امکان انطباق نتیجه با هدف را، از شخص تلاشگر سلب کردهاند.
به منظور سنجشِ چنین حدسی میتوان به شکلی کاملا تجربی بررسی کرد که چه تعداد از اشخاصی که هیچ وابستگیای به نهاد خاصی نداشتهاند توانستهاند؛ صرفا با تلاشِ شخصی و از طریق روالهای قانونی به موفقیتهای مدنظر خود برسند.
۳. از دست دادن معنا:
طرفداران دین، چه مایل باشند و چه مایل نباشند بایستی گفت که جامعهی ایران معاصر به شکل بسیار صریح و تندی، از دین گریزان شدهاست. چنین گریزی، موجب از دست رفتن معنای دینی حیات در زندگی جوانان و نوجوانان شدهاست. همچنین به علت تصلب طرفداران نگاه دینی حاکمان، امکان طرحِ سایر انواع معناطلبیِ غیردینی بسیار محدود بودهاست. در این بین، نوجوان و جوان ایرانی، با از دست دادن معنای دینی حیات خود، امکانِ چندان جدیای برای تأمل بر روی سایر معنابخشیها را نیز ندارد؛ لذا در چنین خلأیی، احتمال آنکه دست به از بین بردن خویش بزند؛ بسیار زیاد خواهد بود.
مباحثِ معنادرمانگران معاصر و اهمیت نقشِ معنا(دینی یا غیردینی) در زندگی، میتواند مهر تایید بر حدسِ اخیر باشد.
۴. پرهزینه بودن ادامهی زندگی:
فلاسفه به ما آموختند که یکی از جنبههای عقل، عقل عملی است. عقل عملی، به محاسبهی سود و زیان میپردازد؛ و انسان اگر چیزی زیاناش به مراتب بیشتر از سودش بود را پس میزند.
زندگی در ایران معاصر برای جوان و نوجوان ایرانی بسیار کمسود و پرهزینه شدهاست. دستمزدهای پایین که غالبا کفاف یک زندگی ساده را نمیدهد و نیز هزینه بالای خرید و کرایهی خانه، اثاث خانه، خوراک روزمره، امکان استقلال و برنامهریزی برای آینده را، از جوان و نوجوان ایرانی سلب کردهاست. لذا او، در یک محاسبهی ساده، عطای این زندگی را به لقای میبخشد و خود را از شر همه چیز راحت میکند.
پ. ن: متن فوق یک تامل اولیه و اجمالی است که فیالبداهه و یکباره نوشته شدهاست. و هنوز نیاز به بازنگری و تصحیح دارد؛ اما شاید همچنان قابل تامل باشد و بابی برای اندیشیدن به موضوع باز کند.
@Mohammad_Mehdi_Hatami
Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔘 #دفتر_سفید تا سالها فکر میکردم بهترین هدیه به کسی که دوستش دارم میتونم بدم، اینه که یه دفتر سفید بهش بدم، چون فکر میکردم هر چی که براش بنویسم و به هر شکل که توصیفش بکنم، نه تنها ارزشی نخواهد داشت و بل گرد و خاکی خواهد بود بر دامن او، اما هر چی که بزرگتر…»
این قطعه از هراکلیتوس است که بیان می کند در مناسک دینی خون ناپاک با خون تطهیر می شود گرچه این عمل مانند شستن گل با گل است.
آیا نباید منطق دینی و منطق روزمره رو خلط کنیم؟
منطق دینی منطق است؟
#کوهیار
@philosophycafe
آیا نباید منطق دینی و منطق روزمره رو خلط کنیم؟
منطق دینی منطق است؟
#کوهیار
@philosophycafe
🖋 آیا روایت عرفانی از دین، که قائل به مدارا و تسامح است میتواند تنوع سیاسی را (که مبتنی بر گروههای ذینفع است) برتابد؟ به نظر میرسد که جواب این سؤال منفی باشد، چرا که عرفان تا زمانی که خارج از مدار قدرت است اهل تساهل است، اما تجربه نشان داده که سلسله های مرید و مرادی و حلقه های عرفانی همین که به قدرت دست یافته اند گرایشهای تمامت خواه از خود بروز داده اند. در عرفان، فرض اولیه این است که قطب و شیخ کامل، واصل به حق است و بر مریدان است که برای طی مراحل سلوک، طابق النعل بالنعل در راه او حرکت کرده و خود را تمام و کمال معروض تصرفات قرار دهند و ساحتی خصوصی برای خود باقی نگذارند. حال آنکه در دموکراسی، فرض اولیه آن است که ساحت عمومی و خصوصی از هم جدا شده و مردمان در احوالات شخصیه آزادند.
راست آن است که عرفان قرابت بیشتری با تمامت خواهی و توتالیتاریانیسم دارد تا لیبرالیسم و اندیویدوالیسمی که ذاتی دموکراسی است. حزب خدا و دولت خدا در اندیشۀ عرفانی صبغۀ الهی دارد و چون خدا غیور است، دولت خدایی هم غیور است و غیر را برنمیتابد.
📝 از مقالۀ «دین دموکراتیک حکومتی»، نوشتۀ سعید حجاریان 📝
@philosophycafe
راست آن است که عرفان قرابت بیشتری با تمامت خواهی و توتالیتاریانیسم دارد تا لیبرالیسم و اندیویدوالیسمی که ذاتی دموکراسی است. حزب خدا و دولت خدا در اندیشۀ عرفانی صبغۀ الهی دارد و چون خدا غیور است، دولت خدایی هم غیور است و غیر را برنمیتابد.
📝 از مقالۀ «دین دموکراتیک حکومتی»، نوشتۀ سعید حجاریان 📝
@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature
دختران جز شوی نخواهند، و چون بهدستش آرند، آنگه همه چیز خواهند.
ـــ ویلیام شکسپیر
ـــ بهروز صفرزاده 🦋 (مترجم)
ـــ ویلیام شکسپیر
ـــ بهروز صفرزاده 🦋 (مترجم)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Poem: Lied vom Kindseim ~ Peter Handke
DP: Henri Alekan
Wings of Desire (1987) #WimWenders
@PhilosophyCafe
DP: Henri Alekan
Wings of Desire (1987) #WimWenders
@PhilosophyCafe
همش پروفايلشو چک ميکنم اما انگار نه انگار،اصلا واسش اهميتی ندارم،نمی دونم چرا اونجوری که من ميخوام بايد رفتار کنه، فکر کنم اين يه مرضيه که خيليا درگيرشن يا يه جور مشکل روانی خودکوچک بینی، کلا داستانی شده ها اما یه چيو مطمئنم که طرف خودشو جا من نميزاره....
#MArefArab
@PhilosophyCafe🕸
#MArefArab
@PhilosophyCafe🕸
Forwarded from Art and Literature
به هیچ چیز نمیاندیشم، بلکه به "هیچچیز" میاندیشم در وجود کسی که میتوانست "کسی" باشد و "کسی" نشد. بیآنکه کسی ببیند و بیآنکه کسی بفهمد، روح خستهی من از دیدن ضعف کسی که مرا به آغوش تنهایی سپرده است از پا در آمد.
— مازیار 🦋
"To nothing, I think, but I see "nothingness" in someone who could not become "someone" enough for her own. Without sight or sound of anybody, My wearied soul crushed after watching the weakness in someone who just left me alone in loneliness..."
— Maziyar 🦋
— مازیار 🦋
"To nothing, I think, but I see "nothingness" in someone who could not become "someone" enough for her own. Without sight or sound of anybody, My wearied soul crushed after watching the weakness in someone who just left me alone in loneliness..."
— Maziyar 🦋
🖋 ویلیام جیمز در کتاب با عنوان «گوناگونی تجربۀ مذهبی» رویکرد جالب توجهی به موضوع مورد مطالعه اش نشان میدهد: او نمیکوشد حقیقتِ این یا آن مذهب را به ما تزریق کند یا برخی پیچیدگیهای جزم را برای ما شفاف کند، در پی آن هم نیست که روایات مذهبی را برای سدۀ نوین بیستم تفسیر کند. این کتاب دربارۀ چیزی است که از عنوانش برمی آید: تجربۀ مذهبی؛ اینکه تغییر کیش، از دست دادن ایمان، قرار گرفتن در یک خلسۀ رازآمیز یا تردید وجودی چه حسی دارد. نمونه هایی که جیمز به دست میدهد برگرفته از شهادتهای باورمندان و ناباورمندان -به یک میزان- است و پرسش از وجود خدا یا اینکه مسیح پسر خداست و مواردی از این دست، در پژوهش اصلی جیمز موضوعیت ندارند. تنها چیزی که اینجا اهمیت دارد، باور کردن است. برای مثال ممکن است در این عقیده که مریم باکره، به راستی بر برنادُت سوبریو در روستای لورد، ظهور جسمانی کرده، شک بیاوریم (اصلاً ممکن است بدواً در اینکه مریم باکره وجود داشته شک کنیم) اما آن منظره، یا هر چیز دیگری که بوده، برای برنادت معنایی آشکار و عمیق داشته، دریافت او از این تجربه برای سایرین معنادار بوده و قطعاً تأثیری بر او و حیاتش داشته است.
📝 از مقالۀ «چرا به جادو باور داریم»، نوشتۀ فیلیپ بولمن 📝
@philosophycafe
📝 از مقالۀ «چرا به جادو باور داریم»، نوشتۀ فیلیپ بولمن 📝
@philosophycafe