Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔘 #دفتر_سفید تا سالها فکر میکردم بهترین هدیه به کسی که دوستش دارم میتونم بدم، اینه که یه دفتر سفید بهش بدم، چون فکر میکردم هر چی که براش بنویسم و به هر شکل که توصیفش بکنم، نه تنها ارزشی نخواهد داشت و بل گرد و خاکی خواهد بود بر دامن او، اما هر چی که بزرگتر…»
این قطعه از هراکلیتوس است که بیان می کند در مناسک دینی خون ناپاک با خون تطهیر می شود گرچه این عمل مانند شستن گل با گل است.
آیا نباید منطق دینی و منطق روزمره رو خلط کنیم؟
منطق دینی منطق است؟
#کوهیار
@philosophycafe
آیا نباید منطق دینی و منطق روزمره رو خلط کنیم؟
منطق دینی منطق است؟
#کوهیار
@philosophycafe
🖋 آیا روایت عرفانی از دین، که قائل به مدارا و تسامح است میتواند تنوع سیاسی را (که مبتنی بر گروههای ذینفع است) برتابد؟ به نظر میرسد که جواب این سؤال منفی باشد، چرا که عرفان تا زمانی که خارج از مدار قدرت است اهل تساهل است، اما تجربه نشان داده که سلسله های مرید و مرادی و حلقه های عرفانی همین که به قدرت دست یافته اند گرایشهای تمامت خواه از خود بروز داده اند. در عرفان، فرض اولیه این است که قطب و شیخ کامل، واصل به حق است و بر مریدان است که برای طی مراحل سلوک، طابق النعل بالنعل در راه او حرکت کرده و خود را تمام و کمال معروض تصرفات قرار دهند و ساحتی خصوصی برای خود باقی نگذارند. حال آنکه در دموکراسی، فرض اولیه آن است که ساحت عمومی و خصوصی از هم جدا شده و مردمان در احوالات شخصیه آزادند.
راست آن است که عرفان قرابت بیشتری با تمامت خواهی و توتالیتاریانیسم دارد تا لیبرالیسم و اندیویدوالیسمی که ذاتی دموکراسی است. حزب خدا و دولت خدا در اندیشۀ عرفانی صبغۀ الهی دارد و چون خدا غیور است، دولت خدایی هم غیور است و غیر را برنمیتابد.
📝 از مقالۀ «دین دموکراتیک حکومتی»، نوشتۀ سعید حجاریان 📝
@philosophycafe
راست آن است که عرفان قرابت بیشتری با تمامت خواهی و توتالیتاریانیسم دارد تا لیبرالیسم و اندیویدوالیسمی که ذاتی دموکراسی است. حزب خدا و دولت خدا در اندیشۀ عرفانی صبغۀ الهی دارد و چون خدا غیور است، دولت خدایی هم غیور است و غیر را برنمیتابد.
📝 از مقالۀ «دین دموکراتیک حکومتی»، نوشتۀ سعید حجاریان 📝
@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature
دختران جز شوی نخواهند، و چون بهدستش آرند، آنگه همه چیز خواهند.
ـــ ویلیام شکسپیر
ـــ بهروز صفرزاده 🦋 (مترجم)
ـــ ویلیام شکسپیر
ـــ بهروز صفرزاده 🦋 (مترجم)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Poem: Lied vom Kindseim ~ Peter Handke
DP: Henri Alekan
Wings of Desire (1987) #WimWenders
@PhilosophyCafe
DP: Henri Alekan
Wings of Desire (1987) #WimWenders
@PhilosophyCafe
همش پروفايلشو چک ميکنم اما انگار نه انگار،اصلا واسش اهميتی ندارم،نمی دونم چرا اونجوری که من ميخوام بايد رفتار کنه، فکر کنم اين يه مرضيه که خيليا درگيرشن يا يه جور مشکل روانی خودکوچک بینی، کلا داستانی شده ها اما یه چيو مطمئنم که طرف خودشو جا من نميزاره....
#MArefArab
@PhilosophyCafe🕸
#MArefArab
@PhilosophyCafe🕸
Forwarded from Art and Literature
به هیچ چیز نمیاندیشم، بلکه به "هیچچیز" میاندیشم در وجود کسی که میتوانست "کسی" باشد و "کسی" نشد. بیآنکه کسی ببیند و بیآنکه کسی بفهمد، روح خستهی من از دیدن ضعف کسی که مرا به آغوش تنهایی سپرده است از پا در آمد.
— مازیار 🦋
"To nothing, I think, but I see "nothingness" in someone who could not become "someone" enough for her own. Without sight or sound of anybody, My wearied soul crushed after watching the weakness in someone who just left me alone in loneliness..."
— Maziyar 🦋
— مازیار 🦋
"To nothing, I think, but I see "nothingness" in someone who could not become "someone" enough for her own. Without sight or sound of anybody, My wearied soul crushed after watching the weakness in someone who just left me alone in loneliness..."
— Maziyar 🦋
🖋 ویلیام جیمز در کتاب با عنوان «گوناگونی تجربۀ مذهبی» رویکرد جالب توجهی به موضوع مورد مطالعه اش نشان میدهد: او نمیکوشد حقیقتِ این یا آن مذهب را به ما تزریق کند یا برخی پیچیدگیهای جزم را برای ما شفاف کند، در پی آن هم نیست که روایات مذهبی را برای سدۀ نوین بیستم تفسیر کند. این کتاب دربارۀ چیزی است که از عنوانش برمی آید: تجربۀ مذهبی؛ اینکه تغییر کیش، از دست دادن ایمان، قرار گرفتن در یک خلسۀ رازآمیز یا تردید وجودی چه حسی دارد. نمونه هایی که جیمز به دست میدهد برگرفته از شهادتهای باورمندان و ناباورمندان -به یک میزان- است و پرسش از وجود خدا یا اینکه مسیح پسر خداست و مواردی از این دست، در پژوهش اصلی جیمز موضوعیت ندارند. تنها چیزی که اینجا اهمیت دارد، باور کردن است. برای مثال ممکن است در این عقیده که مریم باکره، به راستی بر برنادُت سوبریو در روستای لورد، ظهور جسمانی کرده، شک بیاوریم (اصلاً ممکن است بدواً در اینکه مریم باکره وجود داشته شک کنیم) اما آن منظره، یا هر چیز دیگری که بوده، برای برنادت معنایی آشکار و عمیق داشته، دریافت او از این تجربه برای سایرین معنادار بوده و قطعاً تأثیری بر او و حیاتش داشته است.
📝 از مقالۀ «چرا به جادو باور داریم»، نوشتۀ فیلیپ بولمن 📝
@philosophycafe
📝 از مقالۀ «چرا به جادو باور داریم»، نوشتۀ فیلیپ بولمن 📝
@philosophycafe