Philosophy Cafe ♨️
3.42K subscribers
3.52K photos
508 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Shigeru Umoboyashi
Audio
🔘 #افسون‌شدگی

چگونه می¬توان از واقعیت خارج از انسان سخن به میان آورد و فرض کرد که انسانی وجود ندارد و آنگاه به این واقعیت معتقد شد، این فرض فقط یک فریب زبانی است. ما همزمان که فرض می¬کنیم جهانی بدون انسان وجود دارد، همزمان خود را جایگاه خدایی قرار داده¬ایم و نظاره¬گر وجود آن جهان هستیم. فرض بدون فرض¬کننده یک امر ممکن ناپذیر و خودشکن است. جدا کردن و جدا گرفتن ذهن، زبان و جهان، افسون شدگی شعور ماست توسط زبان جزئیت کش و کلیت ساز. این امر از آن¬جا ناشی می¬شود که ما درهم¬بودگی را در نمی¬یابیم و با تلاش مذبوحانه¬ای کل را به کلی تبدیل می¬کنیم. بیایید ببینیم وقتی که می¬پرسیم که آیا «جهان مستقل از ما وجود دارد» این امر را به چه معنا خواهان یافتنیم. من از شما می¬پرسم طبق آنچه که خود می¬پرسید، منظور از «جهان چیست؟» شما می¬گویید: منظور همین چوب و سنگ و علف و گاو و سگ است. در اینجا دوباره از شما می¬پرسم که به عنوان مثال منظور شما از سگ چیست؟ شما سعی خواهید کرد یا با تعریف کردن سگ و یا با یک تصویر و یا یک سگی که در اطراف ما وجود دارد، منظور خود را برسانید. ولی این دوباره جز استفاده از زبان برای رابطه برقرار کردن است؟ پس چرا فکر می¬کنید که جدای از زبان سگی وجود دارد؟ چرا فکر می¬کنید هرآنچه برای شما اکنون سگ است برای گذشتگان و آیندگان نیز سگ بوده و یا خواهد بود؟ وجود جهان مستقل از ذهن ناشی از تفکر متافیزیکی یونانی است که بر ذاتی¬-مثلی باور دارد. فقط در این تفکر است که تناقض معنا می¬یابد، چرا که فقط در این تفکر است که جهان به کلیات و یا به عبارت دیگر جهان به زبان تقلیل می¬یابد و کلی¬ها خود سرچشمه تناقض می¬باشند. در این نگاه معرفت به امری زبانی یعنی رابطه گزاره¬ای فروکاسته می¬شود و با این فروکاهش است که تناقض رخ می¬دهد و الف می¬تواند تغییر و یا ثبوت را منکر شود و در عین حال هم به زندگی خود ادامه دهد، به عبارت دیگر تناقض نتیجه کلی سازی کل است. این فلسفه یونانی است که معرفت را به امری گزاره¬ای یعنی «باور صادق موجه» می¬کاهد و در همین‌جاست که ما یا دچار دور می‌شویم و یا دچار تسلسل، یا مجبوریم انسجام‌گرا شویم و یا مبنا‌گرا و غیره، چرا که درهم‌بودگی را به معرفت و معرفت را نیز به زبان و زبان را نیز به گزاره فروکاسته‌ایم. 《ایسم》 در فلسفه یونانی یعنی همین فروکاهش، یعنی ناتوانی در دیدن کل و به مسلخ بردن کل در مقابل کلی. فلسفه یونانی از بنیان یک فلسفه تقلیل¬گرا است، فلسفه¬ای که معرفت را به امری ذهنی فرو می¬کاهد. فلسفه فروکاهش معرفت به امری ذهنی¬-زبانی. در این فلسفه جهان و در جهان¬بودگی انسان حذف می¬شود. هرچند که در آنجا ما فلسفه عملی داریم ولی فلسفه عملی نیز خود مقوله کردن جهان است. اما ویتگنشتاین در مقابل این سیر فلسفی می¬ایستد. ویتگنشتاین با وارد کردن مفهوم بازی¬های زبانی و شکل¬های زندگی و در مرکزیت قرار دادن کنش تلاش می¬کند آدمی را دوباره به درهم¬بودگی برگردانند، البته نه آدمی و بل فلاسفه، چرا که این فلاسفه هستند که گرفتار بطری مگس¬گیر شده¬اند و ویتگنشتاین تلاش می¬کند تا به واسطه فلسفه و در نبردی با افسون¬شدگی شعور ما به واسطه زبان آن¬ها را برهاند و شاید مفهوم لوگوس نیز در ابتدا نه به معنای امری متعالی و مثلی و بل به معنای زندگی عملی به کار می¬رفته¬ است، به عبارت دیگر شخص دارای لوگوس شخصی بود که در زندگی تناقضی نداشت.
فلسفه ویتگنشتاین شورشی علیه فلسفه مدرسی است، فلسفه¬ای که همه چیز را از چشم تنگ گزاره¬ها به نظاره می¬نشیند. فلسفه¬ای که در تقابل کامل با متافیزیک، معرفت¬شناسی و معناشناسی/فلسفه زبان است. فلسفه ویتگنشتاین فلسفه کنش است، اما این بدین معنا نیست که باز به شیوه مدرسی به فلسفه¬ورزی درمورد کنش بپردازیم، ویتگنشتاین خواهان امر «ورزیدن» است. فلسفه جدید از «ورزیدن» به معنای درهم¬بودگی «اندیشه و عمل» به ورزیدن به معنای اندیشه¬ورزی رسید و انسان «اندیشه¬ورز» را بنیان نهاد و فلسفه جدیدتر از انسان «اندیشه¬ورز» به انسان «مقاله¬ورز» رسید. فلسفه یونان فلسفه مقوله¬ساز و مقوله بین است، این فلسفه جهان را از عینک مقوله می¬بیند، اما تمام تلاش ویتگنشتاین این است که کار وی نه به معنای مقوله¬ای دیگر و بل به معنای اصیل «ورزیدن» فهم شود و این یعنی زدودن هرگونه عینک و نه جایگزین کردن عینکی با عینک دیگر. به عبارت دیگر «ورزیدن» همان «شکل زندگی» از نگاه او است. نوعی باور درمانی که در پی تعریف کردن هیچ دکترین متافیزیکی و یا معرفت¬شناختی و یا معنایی نیست و صرفا فعالیتی است که به دنبال جستجوی این امر است که «بیماری» شعور را درمان کند.

🔘 #امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
و شاید تو منی باشی

که در خود مانده باشی

🔘 #امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
🖋 تاریخ در برابر چشم شماست. نگاه توانید کرد. از دورۀ شاه عباس تا این عصر برای ملت ایران در عالَم تربیت، از تأثیر عقاید باطله، ترقیات زیاد روی نداده است. شاید تفاوتی بوده باشد، اما خیلی جزئی. در سیاست ... چه حرکتهای خنک (زشت) از اولیای سلطنت ناشی شده است که آدم از بی تربیتی و وحشی خصلتی ایشان انگشت تحیر به دندان میگزد. اگر این حرکتها را خاطرنشان نکنی آگاه و متنبه نمیگردند و در غفلت میمانند. اگر خاطرنشان کنی، تعرض شمرده میشود. پس چه باید کرد؟ اما صلاح ملک و ملت مقتضی آنست که خاطرنشان شود. فن کریتیکا (نقد) همین است. اینگونه مطالب را با مواعظ و نصایح بیان کردن ممکن نیست. وقتی که بیان کردی کریتیکا خواهد شد، وعظ و نصیحتش نمیتوانی نامید. امروز در هر یک از دول یوروپا (اروپا) روزنامه های ساطریق (طنز) یعنی روزنامه های کریتیکا و هجو در حق اعمال شنیعۀ هموطنان در هر هفته مرقوم و منتشر میگردد. دول یوروپا بدین نظم و ترقی از طریق کریتیکا رسیده اند، نه از طریق مواعظ و نصایح. امم یوروپا بدین درجۀ معرفت و کمال از طریق کریتیکا رسیده اند، نه از طریق مواعظ و نصایح.

📝 بخشی از نامۀ میرزا فتحعلی آخوندزاده به میرزا یوسف خان، به سال 1871 میلادی 📝

@philosophycafe
ما خون دل خوردیم و خود به خواب زدیم لیکن ندانسته در کابوس خيال شديم تا همه چیز وهم باشد و پندار...قطره اشکی به توهم دامن زد!
#MArefArab

@PhilosophyCafe🌑
Forwarded from Lost Cafe ♨️
@LostCafe ♨️
Audio
عشق غریزی ترین غریزه ی ممکن است
#کوهیار
@philosophycafe
Blue book, 18