Philosophy Cafe ♨️
3.42K subscribers
3.52K photos
508 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Audio
یکی از مهمترین جمله‌هایی که از هر سؤال و جمله‌ی دیگری مهم‌تر است و کاری می‌کند کارستان، البته با خواندن هزار کتاب هم نمی‌توان جوابش را یافت این است که:

"چرا دارم در این جا مطلبی می‌نویسم؟"

یک جور دیگر هم میتوان گفت:

"چرا این قدر مطالب کانال‌ها/کتاب‌ها را می‌خوانم؟"

@CLove

@PhilosophyCafe
🖋 اساساً راه توسعه از طریق عمل عقلانی معطوف به اهداف هنجاری (و نه ارزشی) میگذرد... باید بیش از آنکه «هدف اندیش» باشیم، به «وسایل» توجه کنیم ...
ما مأمور رساندن کل بشریت به اهداف غایی خلقت نیستیم و قرار نیست جای خدا را بگیریم. مفاهیم کشداری مانند سعادت و رستگاری اموری شخصی هستند که در قاموس هر فرد معنای متفاوتی میدهد و لذا نمیتواند هدف توسعه باشد. باید به اهداف با افق کوتاه که عموماً تحت عنوان کلی رفاه اجتماعی قابل جمعند بسنده کرد و فکر برپایی یک بهشت زمینی، آن هم از طرق آمرانه، را از ذهن بیرون کرد. همۀ کسانی که میخواسته اند چنین بهشتهایی بسازند جز دوزخ برای مردم خود به ارمغان نیاورده اند. بُرد ارادۀ بشر آن قدر نیست که عالمی و آدمی از نو بسازد. جهان، کلّ بهم پیوسته ای است و اَبنای بشر جملگی در یک قایق به سر میبرند؛ سوراخ کردن این قایق با نیت حذف اردوی مخالف به مصلحت هیچ کس نیست.

📝 از مقالۀ «تعالی، تکامل، توسعه»، نوشتۀ سعید حجاریان 📝

@philosophycafe
من حيواناتو بيشتر از آدمها دوست دارم،چون اونا عقل ندارن و بدون توجه به نژاد،رنگ،مليت و زبان ما آدم ها رو می پذیرند....
#MArefArab

@PhilosophyCafe🐶🐱
Forwarded from Lost Cafe ♨️
@LostCafe ♨️
درد نوعی فریب و سراب است. و فرد بی‌آنکه بداند به آن تن درمی‌دهد تا بتواند با جهان رابطه بیابد و چیزی درباره خود بگوید، تا بتواند هویتی بیابد ولو بخشی از قابلیت‌های پیشین خود را از دست بدهد.

«من رنج می‌برم پس هستم» این می‌تواند شعار بیمارانی باشد که سایه‌ای از دردهای خویش هستند.
@PhilosophyCafe
«برای آنکس که پرسشی معطوف به گذشته طرح نکند، هیچ حق تقدم و امتیازی وجود نخواهد داشت»

🔘 #میشل_فوکو

🔘 #پیدایش_کلینیک

🔘 #فاطمه_ولیانی
@PhilosophyCafe ♨️
🗯 ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مه روی مرا نیز به من بازرسان

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبرگیر و سخن بازرسان

آن که بودی وطنش دیدۀ حافظ یا رب
به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان

@philosophycafe
Forwarded from Lost Cafe ♨️
@LostCafe ♨️
بدنش را کش می دهد.آرنج دست چپش را بر میز می گذارد.چشمانش درست باز نشده...
لیوان روی میز عسلی می افتد.یکراست به تراس می رود و با همان چشمان نیم باز سیگاری آتش می زند.سرش گیج می رود.
خم می شود و لیوان را از روی سرامیک طرح پارکت برمی دارد.
لیوان را از چای کهنه پر می کند.تیرگی اش توی ذوق می زند ولی چای را سر می کشد.
طعم خون اذیتش می کند.
#کوهیار
محمد مهدی حاتمی:
◾️درباره‌ی ویژگی‌های یک مشاور خوب

✍ #محمدمهدی_حاتمی

یکی از نشانه‌های انسان خردمند آنست که درباره‌ی برخی از کارهایش، با دیگران مشورت می‌کند و از قدرت تفکر، وسعت دید و تنوع تجارب ایشان سود می‌برد.

اما مشورت همان‌قدر که خوب است می‌تواند بد و زیان‌بار نیز باشد؛ مگر آنکه شخص مشورت‌خواه، اطمینان حاصل کند که مشاور دارای ویژگی‌هایی است که مشورت را مفید و سازنده می‌کند. اگر مشاور آن ویژگی‌ها را نداشته باشد؛ مشورت با او، چه بسا بد و زیان‌بار گردد.

برخی از ویژگی‌های یک مشاور خوب را، [در یک تأمل اولیه] می‌توان چنین باز شمرد:

۱. خیرخواه باشد.
۲. درباره‌ی موضوع مشورت، اطلاع کافی داشته باشد.
۳. از توانایی‌ها و عدم‌توانایی‌های فردِ مشورت‌خواه باخبر باشد.
۴. از علائق و اکراهاتِ شخصِ مشورت‌خواه باخبر باشد.
۵. ویژگی‌های شخصیتی مشورت‌‌خواه را بشناسد.
۶. توانایی تحلیل داشته‌باشد.
۷. قدرت پیش‌بینی نسبی داشته باشد.

اگر مشاور، انسانی خیرخواه نباشد؛ ممکن است بر اثر برخی خباثت‌های درونی، فردِ مشورت‌خواه را عمدا به مسیری اشتباه هدایت کند و او را از هدفش دور سازد.

اگر مشاور، موضوع مشورت را به درستی نشناسد، گفت‌وگو با او، به شناخت و ایجاد تصمیم درست نخواهد انجامید؛ و لذا چنین مشورتی به‌ هیچ وجه مفید نخواهد بود.

اگر مشاور، توانایی‌ها و عدم‌توانایی‌های مشورت‌خواه را نشناسد؛ ممکن است راه‌کارهایی که ارائه می‌دهد؛ در حیطه‌ی عمل به شکست منجر گردد و صرفا به اتلاف وقت و انرژی مشورت‌خواه بیا‌نجامد.

اگر مشاور، علائق و اکراهات مشورت‌خواه را نشناسد؛ راه‌کارهایش در مدت زمان مناسب برای وصول به نتیجه، توسط مشورت‌خواه دنبال نخواهد شد. زیرا مشورت‌خواه آن‌ راه‌کارها را نه با اشتیاق که با اکراه انجام خواهد داد و پس از مدتی از انجام آن‌ها خسته می‌گردد و آن‌ها را رها می‌کند. لذا پروسه‌ی مشورت، عقیم می‌ماند.

اگر مشاور، ویژگی‌های شخصیتی و به تعبیر دیگر، سنخ روانیِ مشورت‌خواه را نشناسد؛ با قیاس به نفس، مشورت‌خواه را چونان خویشتن تصور می‌کند و می‌پندارد هر چه برای خودش خوب است، برای مشورت‌خواه نیز خوب خواهد بود. این در حالی‌ست که ما توسط سنخ‌های روانی‌مان محدود شده‌ایم و لزوما هر چه برای یک تیپ شخصیتی خوب و مفید خواهد بود؛ برای تیپ شخصیتی دیگر، خوب و مفید نخواهد بود. لذا یک مشاور خوب، باید سنخ روانی مشورت‌خواه را بدرستی بشناسد تا بر اساس آن به ارائه‌ی راهکار مناسب اقدام کند؛ نه بر اساس آنچه برای تیپ شخصیتی خودش، مناسب است.

اگر مشاور، توانایی تحلیل نداشته باشد، سطوح هیجانی، عاطفی، عقلانی و عملی یک موضوع را با یکدیگر خلط خواهد کرد؛ و نمی‌تواند پاسخی در سطح مناسب یکی از سطوح فوق‌الذکر را، برای مشورت‌خواه فراهم کند؛ و به این ترتیب مشورت‌خواه را دچار سردرگمی خواهد کرد.

اگر مشاور، قدرت پیش‌بینی نسبی نداشته باشد؛ نمی‌تواند راهکاری را پیشنهاد دهد که با شرایط متغییر و معطوف به آینده‌ی مشورت‌خواه سازگار باشد؛ و به این ترتیب، راه‌کارِ پیشنهادی‌اش عملا پیش از وصول به نتیجه، از اعتبار ساقط خواهد شد.

مشورت، هر چند عملی خردمندانه است؛ اما اگر تحت شرایط مناسب و در تعامل با یک یا چند مشاورِ خوب، صورت نگیرد؛ می‌تواند بعضا زیان‌‌های جبران‌ناپذیری برای مشورت‌خواه فراهم کند؛ به‌نحوی که زیان‌هایش تا پایان عمر، همراه مشورت‌خواه خواهد بود، و دردسرهای زیادی را برای او به دنبال خواهد داشت.

[پ.ن: متن فوق را صرفا بر اساس تأمل بر روی تجربیات شخصی‌ام نوشته‌ام؛ بدون آنکه ادعای اطلاعاتِ حرفه‌ای در زمینه‌ی مشاوره داشته باشم؛ لذا انتظار دارم خواننده‌ی محترم نیز آن را به چشم یک تأمل شخصی نگاه کند و نه بیشتر!]

@Mohammad_Mehdi_Hatami

@PhilosophyCafe ♨️
تمام فرایند نگارش تاریخ از چند هزارسال قبل بدین شکل بوده است که:

تاریخ را همیشه قدرتمندان می‌نوشته‌اند و هیچ‌گاه وسایل ثبت و ضبط دقیقی هم وجود نداشته است، اکثر تاریخ همین است.

تازه این تاریخ توصیفی است که فقط دیتاها را به‌طور گزینشی می‌گوید. تاریخ تحلیلی که جای خود. یک جریانِ تفسیریِ بی‌نهایت از وقایع است که مبتنی بر دیدگاه و دانش هر کسی در هر زمانی است. تمام تاریخ را باید با تردید خواند. چه توصیفی و چه تحلیلی‌اش را.
البته اگر بتوان علم تاریخ را دو بخش توصیفی و تحلیلی تقسیم کرد. چراکه حتی توصیف وقایع و انتخاب وقایع برای ثبت، و اینکه کدام را مهم و مربوط بدانی هم وابسته به تفسیر و زاویه‌ی نگاه و دانش و منافع توست.

چیزی به نام تاریخِ قطعی و پایانی نداریم. همان‌طور که چیزی به نام تفسیرِ قطعی و پایانی از یک متن یا پدیده نداریم. ادعای قطعیت مسخره‌ترین ادعای انسان است؛ خصوصاً‌ در تاریخ و تفسیر. اگر قطعیتی باشد تنها در ریاضیات و منطق است که ساخته‌های ذهن خود ماست؛ و آن هم شاید. قطعیت یعنی صفر بودنِ احتمال نقیض ادعای شما.

از این‌ها شُل‌تر، شبیه‌سازی‌های تاریخی است که اگر در میان قدرتمندان باشد فقط یک روبنا برای قدرت‌طلبی است؛ و اگر در میان مردم عادی باشد، یک مکانیسم دفاعی است.

#زندی

@PhilosophyCafe