🖋 به من قول بده پس از مرگم فقط دوستانم سر تابوت من می ایستند، نه مردم کنجکاو و فضول. مواظب باش کشیش و یا کسی دیگر در هنگامی که نمیتوانم از خود دفاع کنم، دروغ هایی کنار قبرم نگویند. بگذار مثل یک کافر حقیقی دفن گردم.
🔖 بخشی از نامۀ فردریک نیچه به خواهرش، الیزابت نیچه، در سال 1879 🔖
@philosophycafe
🔖 بخشی از نامۀ فردریک نیچه به خواهرش، الیزابت نیچه، در سال 1879 🔖
@philosophycafe
از تو به من راهی نيست،
چند قدمی مهر است
صداقت و خوشرویی
سوی من قدم بزن
با سادگی پذیرایت خواهم بود
با دوست داشتن
با عشق با لبخند....
#MArefArab
@PhilosophyCafe🌹
چند قدمی مهر است
صداقت و خوشرویی
سوی من قدم بزن
با سادگی پذیرایت خواهم بود
با دوست داشتن
با عشق با لبخند....
#MArefArab
@PhilosophyCafe🌹
روایت ساده بود. در اعماق جنگل سفید خانهای سیاه به اسارت آزادی درآمده بود.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
يگانه اصل ثابت در اين جهان "بى ثباتى"است و به تعبير فيلسوفان جهان يک تطور مدام است. بايد از بچگى به فرزندان بياموزيم که هيچ چيز در اين جهان ثبات ندارد، وقتى اين نکته را باور کنيم مى توانيم بهتر زندگى کنيم.
اگر فرزندان ما انتظار اين بى ثباتى را نداشته باشند با اولين مواجهه با بى ثباتى دچار شوک و ضربه روانى مى شوند. تمام بى قرارى ما از طلب قرار در جهان بى قرارى هاست.
در جهان بى ثباتى دلبستگى خطاست.
سخنرانى اخلاق فرزندپرورى
آبان 97 ، استاد مصطفى ملکيان
@PhilosophyCafe🕸
اگر فرزندان ما انتظار اين بى ثباتى را نداشته باشند با اولين مواجهه با بى ثباتى دچار شوک و ضربه روانى مى شوند. تمام بى قرارى ما از طلب قرار در جهان بى قرارى هاست.
در جهان بى ثباتى دلبستگى خطاست.
سخنرانى اخلاق فرزندپرورى
آبان 97 ، استاد مصطفى ملکيان
@PhilosophyCafe🕸
🖋 ... به عنوان مثال به لبنان توجه کنید. لبنان کشوری سرشار از قبایل و طوایف و امم است، اما هنگامی که پیروان طوایف گوناگون در این کشور پاره ای سمبل های ملی را میپذیرند، از پوستۀ «قبیله» خارج میشوند و «ملت» را بنیان مینهند، و به این ترتیب از سطح ارزشهای محدود قبیلگی به سطح ارزشهایی عام تر ارتقا می یابند. ناسیونالیسم هم جنبه های مثبت دارد، هم جنبه های منفی. ناسیونالیسم از یک سو به پدید آمدن ملت، هویت یابی و کوتاه شدن دست اجانب و استعمارگران مدد میرساند، و از سوی دیگر امکان تعارض و برخورد میان ملل گوناگون را تشدید میکند. ادیان نیز این دو نقش را ایفا کرده اند. یعنی از یک سو، خشونت های قبیلگی و جاهلی را تلطیف کرده و تمدن آفریده اند، و از سوی دیگر میان پیروان ادیان گوناگون یا میان دینداران و بی دینان خشونت هایی را دامن زده اند.
📝 بخشی از اظهارات سعید حجاریان در مصاحبه با ماهنامۀ کیان، با موضوع «دین و خشونت» 📝
@philosophycafe
📝 بخشی از اظهارات سعید حجاریان در مصاحبه با ماهنامۀ کیان، با موضوع «دین و خشونت» 📝
@philosophycafe
هاشم برای آخرین بار نوزاد را بوسید گرچه حتی صورتش هم لزج بود.چفیه اش را درآورد .آلت دخترانه ی نوزاد را با پارچه پوشاند و او را درگودال قرار داد.صدای شیون نوزاد در آن گرگ و میش هاشم را کر کرده بود.
اشک و عرق صورتش را پوشانده بود،نمیخواست دخترش زیاد درد بکشد دستانش را دور گلوی دختر چفت کرد.صدای شیون قطع شد. شیون با صدا های مبهمی جایگزین شد.
"چشمانت را ببند،همه ی شما مرده اید.پدرت تنها ابزار در گودال انداختنت بود"
"نمیخواستم بمیرم.میخواستم طعم زندگی را بچشم"
"دنیایی بهتر در انتظارت هست ،پاداش این درد را ..."
"پاداش؟! این پاداش تنها نوش داروی بعد از مرگ است"
"من از خود میگذرم ولی مادرم چه؟! مادر بزرگم چه؟ آن ها هم مکلف به رنج کشیدن بودند؟!"
" زندگی با رنج معنای خود را پذیرا می شود"
"این چه رنجیست که تنها مشمول جنس ما می شود"
"حکمتی در کار است "
"حکمتی که از درک خودتان هم خارج است!"
هاشم سرش را گرفت و در قبر زانو زد.
فریاد کشید تمامش کنید.
صدا دوباره در گوشش قوت گرفت.
"مرا کشتی؟! برای چه؟!"
هاشم اشک در چشم گفت
"جنگ جنگ جنگ..."
"جنگ چه پدر؟!"
"در جنگ با تو مثل یک حیوان ..."
دختر آخرین نفس هایش را در قبر می کشید که صدای زجه ی هزاران دختر زنده به گور شده در صحرا عاصی اش می کرد
#کوهیار
اشک و عرق صورتش را پوشانده بود،نمیخواست دخترش زیاد درد بکشد دستانش را دور گلوی دختر چفت کرد.صدای شیون قطع شد. شیون با صدا های مبهمی جایگزین شد.
"چشمانت را ببند،همه ی شما مرده اید.پدرت تنها ابزار در گودال انداختنت بود"
"نمیخواستم بمیرم.میخواستم طعم زندگی را بچشم"
"دنیایی بهتر در انتظارت هست ،پاداش این درد را ..."
"پاداش؟! این پاداش تنها نوش داروی بعد از مرگ است"
"من از خود میگذرم ولی مادرم چه؟! مادر بزرگم چه؟ آن ها هم مکلف به رنج کشیدن بودند؟!"
" زندگی با رنج معنای خود را پذیرا می شود"
"این چه رنجیست که تنها مشمول جنس ما می شود"
"حکمتی در کار است "
"حکمتی که از درک خودتان هم خارج است!"
هاشم سرش را گرفت و در قبر زانو زد.
فریاد کشید تمامش کنید.
صدا دوباره در گوشش قوت گرفت.
"مرا کشتی؟! برای چه؟!"
هاشم اشک در چشم گفت
"جنگ جنگ جنگ..."
"جنگ چه پدر؟!"
"در جنگ با تو مثل یک حیوان ..."
دختر آخرین نفس هایش را در قبر می کشید که صدای زجه ی هزاران دختر زنده به گور شده در صحرا عاصی اش می کرد
#کوهیار
🗯 ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
حافظ به خود نپوشید این خرقۀ می آلود
ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را
@philosophycafe
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
حافظ به خود نپوشید این خرقۀ می آلود
ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را
@philosophycafe
🖋 این ذوق بد، این نیاز به حقیقت، به «حقیقت به هر بهایی»، این دیوانگی ... ما را کسل و بیزار میکند. ما تجربیات فراوان، وقار، شادی و ژرفناهای بسیار داریم. ما دیگر باور نداریم که حقیقت بی پرده و حجاب، حقیقت باقی میماند. ما در این باب به قدر ضرورت زیسته ایم و اینک پرسشی مناسب با آداب اجتماعی مطرح میکنیم تا نخواهیم همه چیز را عریان ببینیم، تا در همه جا حاضر و ناظر مشارکت نداشته باشیم، تا سعی نکنیم همه چیز را درک کنیم و «بدانیم». دخترکی از مادرش پرسید: «آیا راست است که خدای خوب در همه جا هست؟ من این امر را خلاف ادب میدانم». این هشداری است به فلاسفه!
آزرم طبیعت را که در پشت راز و رمز، شک و دودلی، پنهان است باید بازستود. شاید طبیعت (حقیقت) زنی باشد که حق دارد نخواهد اساس وجودش برملا شود.
📚 از کتاب «حکمت شادان»، نوشتۀ فردریش نیچه 📚
@philosophycafe
آزرم طبیعت را که در پشت راز و رمز، شک و دودلی، پنهان است باید بازستود. شاید طبیعت (حقیقت) زنی باشد که حق دارد نخواهد اساس وجودش برملا شود.
📚 از کتاب «حکمت شادان»، نوشتۀ فردریش نیچه 📚
@philosophycafe
"کشتار امروز است؟"
"بله آقا... نگاهش کنید! بر پوستش که دست می کشی گمان می کنی به ران یک دختر باکره دست می زنی.نگاهش کنید! "
"استخان رانش که بد به نظر نمی رسد"
"بله آقا.... آبی آسمانی است.درست رنگ پیراهن زنم در شب زفافمان"
"راستی نمیخواهید از کار دست بکشید؟قوز کمرتان بیشتر شده،لنگ لنگان راه می روید حتی بچه های ری شما را پیرمرد خنزرپنزری صدا می کنند"
"تقصیر آن الدنگ،هدایت خان است که این اسم را در دهن بچه ها گذاشت.آخر هم به درک رفت،دقیقا دو ماه و چهار روز پیش"
"چرا خودش را نفله کرد؟"
"به گمانم دیگر حرفی برای گفتن نداشت..."
#کوهیار
"بله آقا... نگاهش کنید! بر پوستش که دست می کشی گمان می کنی به ران یک دختر باکره دست می زنی.نگاهش کنید! "
"استخان رانش که بد به نظر نمی رسد"
"بله آقا.... آبی آسمانی است.درست رنگ پیراهن زنم در شب زفافمان"
"راستی نمیخواهید از کار دست بکشید؟قوز کمرتان بیشتر شده،لنگ لنگان راه می روید حتی بچه های ری شما را پیرمرد خنزرپنزری صدا می کنند"
"تقصیر آن الدنگ،هدایت خان است که این اسم را در دهن بچه ها گذاشت.آخر هم به درک رفت،دقیقا دو ماه و چهار روز پیش"
"چرا خودش را نفله کرد؟"
"به گمانم دیگر حرفی برای گفتن نداشت..."
#کوهیار