Philosophy Cafe ♨️
🖋 کسی که [فردی دیگر] را دوست دارد میخواهد مالک منحصر به فرد طرف مقابل باشد، میخواهد تسلطی مطلق بر روح و بر جسم او داشته باشد، میخواهد به تنهایی مورد توجه و علاقه باشد و در روح دیگری به عنوان باارزش ترین و مطلوب ترین چیز در بالاترین مقام جای گیرد و فرمانروایی…
❎ فکر میکنم باید یه توضیحی در مورد این قطعه☝️ داده بشه:
این بخش از کتاب، اسمش هست «هر آنچه که عشق مینامیم». نیچه میخواد توضیح بده که عشق چیه. با این ایده مخالفه که عشق نوعی فداکاری و ازخودگذشتگیه. نیچه حس عشق رو خیلی نزدیک به تملک و حرص و مالکیت میدونه. عشق از نظر نیچه متعلق به انسانهای عامیه؛ یعنی اکثریت انسانها.
نیچه چیز دیگه ای رو معرفی میکنه به اسم «دوستی» و اون رو مختص انسانهای والا میدونه. توی دوستی، هدف، اشتیاق و تملک نیست؛ دستیابی به "آرمانی فراتر از دو طرف رابطه" است. نیچه اینقدر این حس رو نایاب و نادر و باارزش میدونه که ته این بخش میپرسه "چه کسی آن را تجربه کرده است؟".
فکر میکنم اون چیزی که معمولاً به عنوان «عشق والا» یا «عشق آرمانی» یا تعابیری شبیه به این دونسته میشه، نیچه بهش میگه دوستی. البته فکر نمیکنم مسأله به این سادگیا باشه که با عوض کردن واژه، حل شه. ولی بخشیش به نظرم برمیگرده به این تفاوت ادبیات.
⚠️ یه چیزی رو دقت کنیم. نیچه توی این بخش، منشأ عشق رو نیاز جنسی نمیدونه.
حرص (یا اشتیاق به تملک) و عشق رو دوتا واژۀ مختلف برای بیان «یک» غریزۀ واحد میدونه. منتها کجا این «اشتیاق به تملک» خیلی ظهور و بروز پیدا میکنه؟ اونجایی که تبدیل به عشق جنسی میشه.
🔖 ممنون میشم نقد و نظرتون رو در این رابطه برای بنده بفرستین:
@Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
این بخش از کتاب، اسمش هست «هر آنچه که عشق مینامیم». نیچه میخواد توضیح بده که عشق چیه. با این ایده مخالفه که عشق نوعی فداکاری و ازخودگذشتگیه. نیچه حس عشق رو خیلی نزدیک به تملک و حرص و مالکیت میدونه. عشق از نظر نیچه متعلق به انسانهای عامیه؛ یعنی اکثریت انسانها.
نیچه چیز دیگه ای رو معرفی میکنه به اسم «دوستی» و اون رو مختص انسانهای والا میدونه. توی دوستی، هدف، اشتیاق و تملک نیست؛ دستیابی به "آرمانی فراتر از دو طرف رابطه" است. نیچه اینقدر این حس رو نایاب و نادر و باارزش میدونه که ته این بخش میپرسه "چه کسی آن را تجربه کرده است؟".
فکر میکنم اون چیزی که معمولاً به عنوان «عشق والا» یا «عشق آرمانی» یا تعابیری شبیه به این دونسته میشه، نیچه بهش میگه دوستی. البته فکر نمیکنم مسأله به این سادگیا باشه که با عوض کردن واژه، حل شه. ولی بخشیش به نظرم برمیگرده به این تفاوت ادبیات.
⚠️ یه چیزی رو دقت کنیم. نیچه توی این بخش، منشأ عشق رو نیاز جنسی نمیدونه.
حرص (یا اشتیاق به تملک) و عشق رو دوتا واژۀ مختلف برای بیان «یک» غریزۀ واحد میدونه. منتها کجا این «اشتیاق به تملک» خیلی ظهور و بروز پیدا میکنه؟ اونجایی که تبدیل به عشق جنسی میشه.
🔖 ممنون میشم نقد و نظرتون رو در این رابطه برای بنده بفرستین:
@Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️
🖋 کسی که [فردی دیگر] را دوست دارد میخواهد مالک منحصر به فرد طرف مقابل باشد، میخواهد تسلطی مطلق بر روح و بر جسم او داشته باشد، میخواهد به تنهایی مورد توجه و علاقه باشد و در روح دیگری به عنوان باارزش ترین و مطلوب ترین چیز در بالاترین مقام جای گیرد و فرمانروایی…
❎ پیام یکی از دوستان در رابطه با این قطعه☝️:
👇👇👇👇
👇👇👇👇
Forwarded from Deleted Account
اولین نکته ای که به ذهن من رسید :
عاشق دوست داره که معشوق هم اون رو دوست داشته باشه نه اینکه بخواد صرفا رابطه جنسی با اون داشته باشه😐.
دومین نکته اینکه از بین بردن رقبا و در واقع از بین بردن انتخاب فی نفسه راه رسیدن به هدف مالکیت نه ارضای روحی.
یعنی عاشق دوست داره که انتخاب بشه نه اینکه به زور و به هر طریقی مالک معشوق بشه.
دو نکته مخالف.
و یک نکته موافق.
سومین نکته اینکه عاشق حاضر سنت شکنی کنه و ساختار ها رو متلاشی کنه اما نه از بین بردن دیگران بلکه به زعم من استفاده از راه های جدید و ساختن راه های جدید و نوعی خلاقیت در جذب کردن معشوق به خود
عاشق دوست داره که معشوق هم اون رو دوست داشته باشه نه اینکه بخواد صرفا رابطه جنسی با اون داشته باشه😐.
دومین نکته اینکه از بین بردن رقبا و در واقع از بین بردن انتخاب فی نفسه راه رسیدن به هدف مالکیت نه ارضای روحی.
یعنی عاشق دوست داره که انتخاب بشه نه اینکه به زور و به هر طریقی مالک معشوق بشه.
دو نکته مخالف.
و یک نکته موافق.
سومین نکته اینکه عاشق حاضر سنت شکنی کنه و ساختار ها رو متلاشی کنه اما نه از بین بردن دیگران بلکه به زعم من استفاده از راه های جدید و ساختن راه های جدید و نوعی خلاقیت در جذب کردن معشوق به خود
Philosophy Cafe ♨️
🖋 کسی که [فردی دیگر] را دوست دارد میخواهد مالک منحصر به فرد طرف مقابل باشد، میخواهد تسلطی مطلق بر روح و بر جسم او داشته باشد، میخواهد به تنهایی مورد توجه و علاقه باشد و در روح دیگری به عنوان باارزش ترین و مطلوب ترین چیز در بالاترین مقام جای گیرد و فرمانروایی…
❎ نظر یکی از دوستان در رابطه با این قطعه☝️:
👇👇👇👇
👇👇👇👇
اولا عاشق هیچ گاه بدنبال کسب مالکیت معشوق نیست بلکه بدنبال جلب توجه و انحصارکردن آن توجه در خودش است، میان توجه و تسلط از زمین تا آسمان فرق است.
ثانیا این نوشته هیچ حقی برای معشوق در نظر نگرفته زیرا باتوجه به فرض این نوشته این معشوق دارای تعدادی عاشق است و اینگونه که پیداست نمیتواند به همه آنها توجه کرده و همه را بپذیرد پس لاجرم عاشقان باید بگونهای لیاقت خود را ثابت کرده تا معشوق بهترین را انتخاب کند(حق انتخاب بهترین برای معشوق)
ثانیا دلیل اینکه عشق زمینی اینقدر مورد توجه است اینست که تنها نوع عشق است که هرانسانی درکی از آن دارد و میتواند در صورت اشاره شدن باعث ایجاد تقریبی به ذهن شود. و منظور از عشق زمینی سکس و روابط جنسی و تلاش برای بدربردن حریف نیست بلکه حسوحال آن است، مانند ایثار و فداکاری هایی که عاشق در راه معشوق میکند.
رابعا و مهمترین نکته اینکه در نوشته بالا مغلطه بسیار زشتی بکار رفته و آن خلط خوبیها و بدیهاست. تلاش برای اثبات خود به معشوق بسیار صحیح است اما استفاده از روش های غلط(حذف عاشقان دیگر و یا تلاش برای تضعیف کردن آنها) بسیار مضمون و به مثابه جمله معرف(هدف وسیله را توجیه میکند) میباشد.
مانند روز روشن است که نویسنده این متن از نوعی عقده و یا محرومیت رنج میبرده و در تلاش بوده بگونهای مرهمی بر دردش گذاشته و اتفاقاتی که برای خودش افتاده را توجیه کند.
ثانیا این نوشته هیچ حقی برای معشوق در نظر نگرفته زیرا باتوجه به فرض این نوشته این معشوق دارای تعدادی عاشق است و اینگونه که پیداست نمیتواند به همه آنها توجه کرده و همه را بپذیرد پس لاجرم عاشقان باید بگونهای لیاقت خود را ثابت کرده تا معشوق بهترین را انتخاب کند(حق انتخاب بهترین برای معشوق)
ثانیا دلیل اینکه عشق زمینی اینقدر مورد توجه است اینست که تنها نوع عشق است که هرانسانی درکی از آن دارد و میتواند در صورت اشاره شدن باعث ایجاد تقریبی به ذهن شود. و منظور از عشق زمینی سکس و روابط جنسی و تلاش برای بدربردن حریف نیست بلکه حسوحال آن است، مانند ایثار و فداکاری هایی که عاشق در راه معشوق میکند.
رابعا و مهمترین نکته اینکه در نوشته بالا مغلطه بسیار زشتی بکار رفته و آن خلط خوبیها و بدیهاست. تلاش برای اثبات خود به معشوق بسیار صحیح است اما استفاده از روش های غلط(حذف عاشقان دیگر و یا تلاش برای تضعیف کردن آنها) بسیار مضمون و به مثابه جمله معرف(هدف وسیله را توجیه میکند) میباشد.
مانند روز روشن است که نویسنده این متن از نوعی عقده و یا محرومیت رنج میبرده و در تلاش بوده بگونهای مرهمی بر دردش گذاشته و اتفاقاتی که برای خودش افتاده را توجیه کند.
دهریان طایفه ای از پیروان فلاسفه اند که منکر صانع و آفریدگار دانا و توانا برای عالم بوده و چنین پنداشته اند که آفریدگار به خودی خود پدید آمده و همیشه حیوان از نطفه و نطفه از حیوان پیدا شده است.جهان اینگونه بوده و تا ابد همین گونه خواهد بود.
این گروه گمراهان و زندیقان اند.
#ابوحامد امام محمد غزالی
بنده حقيرتر از آنم که غزالی را در دين نقد کنم يا مشائيان را در فلسفه،اما مسأله بارز در اساس فلسفه هاي کلبيون،رواقيون، جالينوسي، افلاطونی و حتی فلسفه مشاء ارسطویی جايگاه مابعدالطبیعه ست که تفسيرهای گوناگونی دارد و هر چه از مابعدالطبیعه یونانی به سوی ناتورالیسم اسپينوزايي بگراييم دهريان های بیشتری پا به عرصه ی جدال و بحث خواهند گذاشت.
با تمام علاقه و احترامی که به همه چيزدان بزرگ غزالی دارم بايد متذکر شوم که ایشان باورهای انسانی( فلسفه ) را با متد ديني و عرفانی چوبکاری می کنند اگرچه ایشان فیلسوفی شکاک و عالمی بزرگ هستند اما اگر حکمش را بر فلسفه بکار بريم مانند اينست که فلسفه ی اتميسم دموکريت را بپذيريم ،پایان فلسفه را اعلام کنيم و تمام دريچه هاي علم ، باور و نوآوری را بر منطق ببنديم.
#محمدعارف عرب#غزالی#مابعدالطبیعه #فلسفه#مشاء#دین#عرفان#علم
@PhilosophyCafe🔱
این گروه گمراهان و زندیقان اند.
#ابوحامد امام محمد غزالی
بنده حقيرتر از آنم که غزالی را در دين نقد کنم يا مشائيان را در فلسفه،اما مسأله بارز در اساس فلسفه هاي کلبيون،رواقيون، جالينوسي، افلاطونی و حتی فلسفه مشاء ارسطویی جايگاه مابعدالطبیعه ست که تفسيرهای گوناگونی دارد و هر چه از مابعدالطبیعه یونانی به سوی ناتورالیسم اسپينوزايي بگراييم دهريان های بیشتری پا به عرصه ی جدال و بحث خواهند گذاشت.
با تمام علاقه و احترامی که به همه چيزدان بزرگ غزالی دارم بايد متذکر شوم که ایشان باورهای انسانی( فلسفه ) را با متد ديني و عرفانی چوبکاری می کنند اگرچه ایشان فیلسوفی شکاک و عالمی بزرگ هستند اما اگر حکمش را بر فلسفه بکار بريم مانند اينست که فلسفه ی اتميسم دموکريت را بپذيريم ،پایان فلسفه را اعلام کنيم و تمام دريچه هاي علم ، باور و نوآوری را بر منطق ببنديم.
#محمدعارف عرب#غزالی#مابعدالطبیعه #فلسفه#مشاء#دین#عرفان#علم
@PhilosophyCafe🔱
Forwarded from Intercession
The best place ever... A library-like coffee shop in Tokyo, Japan.
🖋 واژۀ فلسفه در ریشۀ یونانی آن به معنای عشق به حکمت است. اما از این معنی، اکنون (و نیز در یونان قدیم)، نمیتوان لزوماً به این نتیجه رسید که آن که به فلسفه اشتغال میورزد یا میورزیده حکیم است، و همچنین مستلزم این نیست که نتیجۀ فلسفه ورزی، حکمت است. عشق به حکمت لزوماً شما را حکیم نمیکند، همچنان که عشق به زیبایی هم شما را زیبا نمیکند. اشتغال به فلسفه یعنی دلمشغول جستجوی حکمت بودن. با این نگاه، فلسفه بیش از آنکه پیکره ای از حقایق باشد، فرایند یا وسیله ای برای جستجو و تعمق است. تاریخ فلسفه تاریخ این جستجو است، و میتوان قالب گفتگویی را به خوبی در آن مشاهده کرد. تاریخ فلسفه گفتگویی است با حضور شرکت کنندگانی از گذشته و حال دربارۀ مسائلی که مدتها دغدغۀ انسان بوده است.
📚 از کتاب «در باب تکنولوژی»، نوشتۀ جوزف پیت 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «در باب تکنولوژی»، نوشتۀ جوزف پیت 📚
@philosophycafe
Forwarded from گفتمان اندیشه ها
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from تقاطع اخلاق و فناوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"هوش مصنوعی و رباتها چه تاثیری بر اشتغال انسانها داشتهاند؟"
مدرسه هوش مصنوعی شریف؛
فلسفه، اخلاق و جامعه
با ما همراه باشید
—————————
🆔: @ethics_technology
❇️: @philsharif
مدرسه هوش مصنوعی شریف؛
فلسفه، اخلاق و جامعه
با ما همراه باشید
—————————
🆔: @ethics_technology
❇️: @philsharif
🗯 من و تو زود اگر تن به جدایی دادیم
از سراشیبی دنیاست خبر داری که؟
عقل با عشق و جنون دست رفاقت داده
باز هم معرکه برپاست خبر داری که؟
قطره هیچ است ولی عزم بلندی دارد
هدفش خلقت دریاست...
خبر داری که؟
🔹 غلامرضا خدارحمی 🔹
@philosophycafe
از سراشیبی دنیاست خبر داری که؟
عقل با عشق و جنون دست رفاقت داده
باز هم معرکه برپاست خبر داری که؟
قطره هیچ است ولی عزم بلندی دارد
هدفش خلقت دریاست...
خبر داری که؟
🔹 غلامرضا خدارحمی 🔹
@philosophycafe
نه آنقدر هستم که باشم و نه آنقدر نیستم که نباشم.
سیلانی بین بود و نبود.
روندهای ایستاده
نه از پس مشخص و نه از پیش
نه متعین نه نامتعین
خطکشهایم رو خوردهام
تهوع میزان
بود
نبود
سیلانی.
🔘 #امید_نادری
۹۸/۱/۱۶
جاده
@PhilosophyCafe ♨️
سیلانی بین بود و نبود.
روندهای ایستاده
نه از پس مشخص و نه از پیش
نه متعین نه نامتعین
خطکشهایم رو خوردهام
تهوع میزان
بود
نبود
سیلانی.
🔘 #امید_نادری
۹۸/۱/۱۶
جاده
@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from حداقلْ کلانشهر
⚪️
🎯 روشنفکر یا سلبرتی؟ مسئله این است!
🖊 دانیال حقیقی
🔹مارتین ایمسِ نویسنده، با اَدلِ خواننده فرق دارد. فیلیپ راث با کیتی پری دو پدیده کاملاً متفاوت هستند. دو مسئولیت جدا روی شانههایشان است. این را جوامعی که از نظر سیاسی توسعه یافته شدهاند به خوبی فهمیدهاند. آمریکاییها هرگز دوست ندارند نورمن میلر را در یک برنامه تاکشوی آخر شبِ تلویزیون ببینند. یا مثلاً آنطور که جیجی حدیدِ مدل، میلیونی روی اینستاگرام دنبال میشود، امکان ندارد نیروهای اجتماعی بگذارند دان دلیلو هم در چنین جایگاهی بنشیند. حتی چهرههایی که اخیراً همگی طبق قراردادشان با ناشر، برای تبلیغات بیشتر، فیسبوک و توییتر ساختهاند، مثلاً سیری هاسوت یا مارگارت آتوود، فقط به سفارش ناشرشان بوده و در نادر مواردی، همسو با جریانات سیاسی خاص چیزی روی شبکههای اجتماعی منتشر میکنند، آن هم به ندرت. واقعاً به ندرت این اتفاق میافتد. یکی از عمده تفاوتهای چهرههای مقوایی مثل الیف شفق با جویس کارول اوتس دقیقاً همین است. در جوامعی که از نظر سیاسی توسعه یافته هستند، آن نویسنده و روشنفکری که بیرون میدهند بهقدری مسئولیتپذیر است و بهقدری مستقل است، که هرگز تن نمیدهد شهرت و اعتبارش را در شبکههای مجازی به حراج بگذارد و هر دمی سخنی از هر موضوعی به میان بکشد، و به شکلی احمقانه خودش را در دستهٔ زنبورها قرار دهد. چون میداند همیشه عدهای که از تیغ تیز نقد اجتماعی او ناراحت شدهاند میخواهند اعتبار او را لکهدار کنند و کجا بهتر از شبکههای اجتماعی؟ چهرههای مستقل همیشه در خطرند.
🔸 اما شاید این سؤال پیش بیاید که خب، کسی مثل الیف شفق و برنارد آنری لوی هم در شبکههای مجازی حضوری فعال دارند و روشنفکر و نویسنده هم شاید بهحساب میآیند. آنها چه؟
🔹در جواب این سؤال باید به دو نکته اشاره کرد. یکی اینکه اصلاً ترکیه از نظر سیاسی، آنطور که آمریکا و بریتانیا، توسعه یافته نیست، و این خانم کارکردش در جامعه ترکیه چیزی شبیه کارکرد حسینقلی مستعان در آن دوران ایران است، و درست مثل برنارد آنری لوی، یک چهرهٔ مشهور دسته راستی است که عملهٔ ستادهای انتخاباتی برای دسته راستیها در دوازده ماه سال است و شب و روز مشغول کمپین کردن و تخلیهٔ هیجانی مردم به نفع راستگراها است. دقیقاً مانند عملکرد آنری لوی برای مکرون و بقیه. یک نگاه گذرا به شکل رفتار این دو در شبکههای اجتماعی و اینترنت چیزهای زیادی را برای ما روشن میکند.
🔸 باوری غلط به تازگی پیدا شده که مدام در گوش همهٔ ما میخواند که این روزها، تکتک نفرات جامعه، عضوی از شبکههای اجتماعی هستند. هیچکس خارج از این دایره نیست، و اصلاً هرکس در این فضای مجازی حضور ندارد، وجودی ندارد. این یک اشتباه بزرگ است. اتفاقاً شخصیتهای بزرگ و کسانی که یک زندگی درونی قوی دارند و به لحاظ هستیشناختی از قدرت بالایی برخوردار شدهاند (و این به دلایل هم غریزی و هم اکتسابی است)، در این مدل شبکههای اجتماعی نیستند و هرگز هم به دام آنها نمیافتند. این یک واقعیت بسیار بسیار جدی و برای برخی ترسناک است. ما باید متوجه باشیم که چهرههای مثلاً ایسنتاگرامی، اتفاقاً آن چیزی که نشان میدهند نیستند. آنها به دلایل مشخصی تا این اندازه خودشان را مردمی و بزرگوار و آدم خوب قصه نشان میدهند. آنها میخواهند به واسطه توجهی که از شما جلب میکنند، ضرورت و اهمیت خودشان را برای جناحی که پشتشان است، روشن کنند. آنها میخواهند یک قرارگاه اجتماعی تأسیس کنند تا در بزنگاههای خاصی، مثلاً انتخابات یا زلزله و مانند اینها، آن را وسط بگذارند برای مقاصد خاص خودشان. مثلاً هیجانات اجتماعی را تحت اختیار بگیرند و آنها را به شکل آنی تخلیه کنند یا در مواردی حتی تشدیدش کنند. این اسمش توسعه سیاسی نیست. حتی از این مهمتر، این اسمش کار روشنفکری هم نیست. این کار سلبرتی است و دقیقاً با ابداع چیزی مثل اینستاگرام هم واژهاش سر زبانها افتاد که یک شکل شارلاتانیسم است. وگرنه، توماس پینچون، خفنترین نویسنده جهان، حتی شماره تلفن هم ندارد.
📷 upsara.com/images/2fi5_01.jpg
📣 ادبیات حداقل
🔗 @AtLeastLiterature
🎯 روشنفکر یا سلبرتی؟ مسئله این است!
🖊 دانیال حقیقی
🔹مارتین ایمسِ نویسنده، با اَدلِ خواننده فرق دارد. فیلیپ راث با کیتی پری دو پدیده کاملاً متفاوت هستند. دو مسئولیت جدا روی شانههایشان است. این را جوامعی که از نظر سیاسی توسعه یافته شدهاند به خوبی فهمیدهاند. آمریکاییها هرگز دوست ندارند نورمن میلر را در یک برنامه تاکشوی آخر شبِ تلویزیون ببینند. یا مثلاً آنطور که جیجی حدیدِ مدل، میلیونی روی اینستاگرام دنبال میشود، امکان ندارد نیروهای اجتماعی بگذارند دان دلیلو هم در چنین جایگاهی بنشیند. حتی چهرههایی که اخیراً همگی طبق قراردادشان با ناشر، برای تبلیغات بیشتر، فیسبوک و توییتر ساختهاند، مثلاً سیری هاسوت یا مارگارت آتوود، فقط به سفارش ناشرشان بوده و در نادر مواردی، همسو با جریانات سیاسی خاص چیزی روی شبکههای اجتماعی منتشر میکنند، آن هم به ندرت. واقعاً به ندرت این اتفاق میافتد. یکی از عمده تفاوتهای چهرههای مقوایی مثل الیف شفق با جویس کارول اوتس دقیقاً همین است. در جوامعی که از نظر سیاسی توسعه یافته هستند، آن نویسنده و روشنفکری که بیرون میدهند بهقدری مسئولیتپذیر است و بهقدری مستقل است، که هرگز تن نمیدهد شهرت و اعتبارش را در شبکههای مجازی به حراج بگذارد و هر دمی سخنی از هر موضوعی به میان بکشد، و به شکلی احمقانه خودش را در دستهٔ زنبورها قرار دهد. چون میداند همیشه عدهای که از تیغ تیز نقد اجتماعی او ناراحت شدهاند میخواهند اعتبار او را لکهدار کنند و کجا بهتر از شبکههای اجتماعی؟ چهرههای مستقل همیشه در خطرند.
🔸 اما شاید این سؤال پیش بیاید که خب، کسی مثل الیف شفق و برنارد آنری لوی هم در شبکههای مجازی حضوری فعال دارند و روشنفکر و نویسنده هم شاید بهحساب میآیند. آنها چه؟
🔹در جواب این سؤال باید به دو نکته اشاره کرد. یکی اینکه اصلاً ترکیه از نظر سیاسی، آنطور که آمریکا و بریتانیا، توسعه یافته نیست، و این خانم کارکردش در جامعه ترکیه چیزی شبیه کارکرد حسینقلی مستعان در آن دوران ایران است، و درست مثل برنارد آنری لوی، یک چهرهٔ مشهور دسته راستی است که عملهٔ ستادهای انتخاباتی برای دسته راستیها در دوازده ماه سال است و شب و روز مشغول کمپین کردن و تخلیهٔ هیجانی مردم به نفع راستگراها است. دقیقاً مانند عملکرد آنری لوی برای مکرون و بقیه. یک نگاه گذرا به شکل رفتار این دو در شبکههای اجتماعی و اینترنت چیزهای زیادی را برای ما روشن میکند.
🔸 باوری غلط به تازگی پیدا شده که مدام در گوش همهٔ ما میخواند که این روزها، تکتک نفرات جامعه، عضوی از شبکههای اجتماعی هستند. هیچکس خارج از این دایره نیست، و اصلاً هرکس در این فضای مجازی حضور ندارد، وجودی ندارد. این یک اشتباه بزرگ است. اتفاقاً شخصیتهای بزرگ و کسانی که یک زندگی درونی قوی دارند و به لحاظ هستیشناختی از قدرت بالایی برخوردار شدهاند (و این به دلایل هم غریزی و هم اکتسابی است)، در این مدل شبکههای اجتماعی نیستند و هرگز هم به دام آنها نمیافتند. این یک واقعیت بسیار بسیار جدی و برای برخی ترسناک است. ما باید متوجه باشیم که چهرههای مثلاً ایسنتاگرامی، اتفاقاً آن چیزی که نشان میدهند نیستند. آنها به دلایل مشخصی تا این اندازه خودشان را مردمی و بزرگوار و آدم خوب قصه نشان میدهند. آنها میخواهند به واسطه توجهی که از شما جلب میکنند، ضرورت و اهمیت خودشان را برای جناحی که پشتشان است، روشن کنند. آنها میخواهند یک قرارگاه اجتماعی تأسیس کنند تا در بزنگاههای خاصی، مثلاً انتخابات یا زلزله و مانند اینها، آن را وسط بگذارند برای مقاصد خاص خودشان. مثلاً هیجانات اجتماعی را تحت اختیار بگیرند و آنها را به شکل آنی تخلیه کنند یا در مواردی حتی تشدیدش کنند. این اسمش توسعه سیاسی نیست. حتی از این مهمتر، این اسمش کار روشنفکری هم نیست. این کار سلبرتی است و دقیقاً با ابداع چیزی مثل اینستاگرام هم واژهاش سر زبانها افتاد که یک شکل شارلاتانیسم است. وگرنه، توماس پینچون، خفنترین نویسنده جهان، حتی شماره تلفن هم ندارد.
📷 upsara.com/images/2fi5_01.jpg
📣 ادبیات حداقل
🔗 @AtLeastLiterature