Forwarded from م.شریفی
از عناصر سازندهی جوامع مدرن میتونیم به ارتباطات اشاره کنیم. روابطی که بین اجزای یک ساختار اجتماعی قرار دارد طی فرآیند گفتوگو موجب میشود تا مفاهمه بوجود آید. این فهم در سیر اجتماعی یک جامعه نقش تعیین کنندهای دارد.
ازونجایی که مبحث اصلی ما با تاکید بر شناخت شرایط فعلی ایران میباشد نهایتن میبایست بررسی کرد آیا فرآیند گفتگو در ایران به چه طریق و با چه انگیزهای شکل میگیرد.
برای فهم درست ازین فرآیند به متن گفتگوها در جامعه و در بین افراد در همهی سطوح میتونیم رجوع کنیم.
توجه داشته باشید هر فرد در جامعه بنابر ضرورت نیازهایش ناگزیر وارد چرخهای میشود که در نهایت به حصول نیازش میانجامد .
این روند موجب میشود فرد درکی پیشینی نسبت به جریان حصول مطالباتش بدست بیاورد.
و هدف ما درینجا صرف نظر از سلطهی قدرت و اعمال قوانین حکومتی از طریق نهاد دولت ناظر بر فهم ناشی از ارتباطات هست که در ذهن افراد و در نهایت موجب شکلگیری ساختارهای اجتماعی صورت میپذیرد میباشد.
یقینن دور از انتظار نمیباشد که اگر کلیات مباحث و متن گفتگو در بین شهروندان ایرانی رو در حیطهی اثبات آراء متعصبانه خودمون توصیف کنیم .
ما در ایران متاسفانه کمتر پیش میاید که از گفتگو به فهمی مشترک برای هدفی مشترک برسیم و چنانچه این فهم تازه رو به عنوان زیر بنای ارتباطات بعدی قرار بدیم .
شاید درینجا بتونیم نظریه دوگانگی ایرانیان رو تحت این دستگاه به این ترتیب که فقدان معنایی روشن در ذهن افراد از روابط موجب عدم معناداری روابط اجتماعی میشود این بیمعنایی نهایتن بسط گسترش یافته و ساختاری درونتهی را برمیسازد. ناچار برای اینکه بتونیم در برابر امر واقع یعنی گزاره.های معناداری که در نتیجه تقابل میان سوژه و ابژه اتفاق میافتد(کنش سیاسی نهاد دولت ) چیزی داشته باشیم به نوعی خاص از امتناع اما پیشکشیدن هم روی میآوریم . عامیانه ترین این وضعیت در اصطلاح لج کردن هست. در اصل اتفاقی که در حال وقوع میباشد این هست که چون گفتههای متعصبانهی من راهی برای اثبات و تحقق وبه گرسی نشستن نمیابند در حالتی گفتههای طرف مقابل رو هم به سخره گرفته و بدون توجه به چیستی و چرایی اونها اقدام به دوگونه بودن میکنم، دو گونه که یکی سرخوردگی از تعصب شخصیم هست و دیگری سخره گرفتن طرف مقابل بوجود میآید در نهایت روابطی رندگونه را رقم زده که امروز حل و فهم این روابط خود معضلی شدههر چند که اساسن چنین گرههایی نبایستی ایجاد میشدند.
بنابرین نقش و سیطرهی فهمی که حاصل گفتگو میباشد بایستی مدنظر هر گدام از ما قرار بگیرد
رعایت و توجه داشتن به این موارد خواهناخواه هر شهروند به عنوان کنشگر اجتماعی در برابر دولت شناخته میشود.
ازونجایی که مبحث اصلی ما با تاکید بر شناخت شرایط فعلی ایران میباشد نهایتن میبایست بررسی کرد آیا فرآیند گفتگو در ایران به چه طریق و با چه انگیزهای شکل میگیرد.
برای فهم درست ازین فرآیند به متن گفتگوها در جامعه و در بین افراد در همهی سطوح میتونیم رجوع کنیم.
توجه داشته باشید هر فرد در جامعه بنابر ضرورت نیازهایش ناگزیر وارد چرخهای میشود که در نهایت به حصول نیازش میانجامد .
این روند موجب میشود فرد درکی پیشینی نسبت به جریان حصول مطالباتش بدست بیاورد.
و هدف ما درینجا صرف نظر از سلطهی قدرت و اعمال قوانین حکومتی از طریق نهاد دولت ناظر بر فهم ناشی از ارتباطات هست که در ذهن افراد و در نهایت موجب شکلگیری ساختارهای اجتماعی صورت میپذیرد میباشد.
یقینن دور از انتظار نمیباشد که اگر کلیات مباحث و متن گفتگو در بین شهروندان ایرانی رو در حیطهی اثبات آراء متعصبانه خودمون توصیف کنیم .
ما در ایران متاسفانه کمتر پیش میاید که از گفتگو به فهمی مشترک برای هدفی مشترک برسیم و چنانچه این فهم تازه رو به عنوان زیر بنای ارتباطات بعدی قرار بدیم .
شاید درینجا بتونیم نظریه دوگانگی ایرانیان رو تحت این دستگاه به این ترتیب که فقدان معنایی روشن در ذهن افراد از روابط موجب عدم معناداری روابط اجتماعی میشود این بیمعنایی نهایتن بسط گسترش یافته و ساختاری درونتهی را برمیسازد. ناچار برای اینکه بتونیم در برابر امر واقع یعنی گزاره.های معناداری که در نتیجه تقابل میان سوژه و ابژه اتفاق میافتد(کنش سیاسی نهاد دولت ) چیزی داشته باشیم به نوعی خاص از امتناع اما پیشکشیدن هم روی میآوریم . عامیانه ترین این وضعیت در اصطلاح لج کردن هست. در اصل اتفاقی که در حال وقوع میباشد این هست که چون گفتههای متعصبانهی من راهی برای اثبات و تحقق وبه گرسی نشستن نمیابند در حالتی گفتههای طرف مقابل رو هم به سخره گرفته و بدون توجه به چیستی و چرایی اونها اقدام به دوگونه بودن میکنم، دو گونه که یکی سرخوردگی از تعصب شخصیم هست و دیگری سخره گرفتن طرف مقابل بوجود میآید در نهایت روابطی رندگونه را رقم زده که امروز حل و فهم این روابط خود معضلی شدههر چند که اساسن چنین گرههایی نبایستی ایجاد میشدند.
بنابرین نقش و سیطرهی فهمی که حاصل گفتگو میباشد بایستی مدنظر هر گدام از ما قرار بگیرد
رعایت و توجه داشتن به این موارد خواهناخواه هر شهروند به عنوان کنشگر اجتماعی در برابر دولت شناخته میشود.
Forwarded from Lyric Video ♨️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔷 #Fairytale
🔰 Song by #Alexander_Rybak
🔷Album: #Fairytales
Released: 2009
Genres: Folk music, Pop
@LyricVideo ♨️
🔰 Song by #Alexander_Rybak
🔷Album: #Fairytales
Released: 2009
Genres: Folk music, Pop
@LyricVideo ♨️
نِمِسیس در اسطوره شناسی یونان باستان، دختر شب، تجسد عدالت آسمانی و قهر و خشم خدایان جاودان است بر آدمیان فانی گناه کار. نِمِسیس قانون شکنان را کیفر می دهد
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی و زیاده خواهان را بر جای خود می نشاند [۱]. نام این رب النوع انتقام جو، در میانه های دهه ۱۹۷۰ میلادی زینت بخش عنوان نه یکی، بلکه دو کتاب از ده کتابی شد که قاطبه ی علما متفق القول اند تاثیرگذارترین اسناد کل تاریخ سیاست گذاری در سلامت بوده اند [۲]: «کارکرد طب: رویا، سراب یا فرشته انتقام؟» [۳] به قلم توماس مک کیون و «طب: فرشته انتقام و مصادره به مطلوب سلامت» نوشته ایوان ایلیچ [۴]. هر دوی این کتاب ها به شایستگی هر چه تمام تر و با اتکا بر آمار و ارقامی دقیق کوشیده اند اثبات کنند که اولاً حرفه طب مهم ترین عامل موثر بر ارتقای سلامت نوع بشر نیست، ثانیاً سلامت آدمی در جاهایی بسیار دورتر از اتاق عمل جراحی و مطب پزشک و داروخانه ریشه دارد و ثالثاً اگر بیماری های پزشک زاد – یا همان ایاتروژنیک خودمان - نبود، حال و روز انسانِ ربع آخر قرن بیستم از اینی که هست خیلی بهتر بود.
ادامه 👇👇👇
http://yon.ir/serrL
@PhilosophyCafe ♨️
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی و زیاده خواهان را بر جای خود می نشاند [۱]. نام این رب النوع انتقام جو، در میانه های دهه ۱۹۷۰ میلادی زینت بخش عنوان نه یکی، بلکه دو کتاب از ده کتابی شد که قاطبه ی علما متفق القول اند تاثیرگذارترین اسناد کل تاریخ سیاست گذاری در سلامت بوده اند [۲]: «کارکرد طب: رویا، سراب یا فرشته انتقام؟» [۳] به قلم توماس مک کیون و «طب: فرشته انتقام و مصادره به مطلوب سلامت» نوشته ایوان ایلیچ [۴]. هر دوی این کتاب ها به شایستگی هر چه تمام تر و با اتکا بر آمار و ارقامی دقیق کوشیده اند اثبات کنند که اولاً حرفه طب مهم ترین عامل موثر بر ارتقای سلامت نوع بشر نیست، ثانیاً سلامت آدمی در جاهایی بسیار دورتر از اتاق عمل جراحی و مطب پزشک و داروخانه ریشه دارد و ثالثاً اگر بیماری های پزشک زاد – یا همان ایاتروژنیک خودمان - نبود، حال و روز انسانِ ربع آخر قرن بیستم از اینی که هست خیلی بهتر بود.
ادامه 👇👇👇
http://yon.ir/serrL
@PhilosophyCafe ♨️
🗯 توی خیلی از مستندها یا کتابهای علمی میبینم که وقتی میخوان زمان قدیم و جدید رو مقایسه کنن، به مقایسۀ علم و دین میپردازن. دین به عنوان پدیدهای که بر جهان قدیم حاکم بود؛ و علم به عنوان پدیدهای که بر جهان امروز حاکمه. مثلاً گفته میشه "در جهان قدیم، مردم به خاطر اعتقاداتشون با هم میجنگیدن، همدیگه رو میکشتن، همدیگه رو تکفیر میکردن، اهل خرافات بودن، هر چیزی رو باور میکردن". و در مورد جهان امروز گفته میشه "اما امروزه ما دیگه توی تاریکی نیستیم، علم در دنیای ما درخشیده، راه ما رو روشن میکنه و سایهها رو برطرف میکنه. ما امروز عمیقترین شکافها رو میشناسیم".
🗯 به نظرم اینجا داره یه اشتباهی رخ میده. اون اشتباه هم اینه که وقتی میخواد جهان قدیم رو ببینه، فرهنگ عامیانه رو میبینه؛ عرفای قدیم رو نمیبینه، فلاسفۀ قدیم رو نمیبینه، متفکرا رو نمیبینه. اما وقتی میخواد جهان جدید رو توصیف کنه، از فرهنگ عامیانه دور میشه و به دانشگاهها و آزمایشگاهها سر میزنه. اگه قراره مقایسهای منصفانه صورت بگیره، نخبگان با نخبگان و عموم با عموم باید مقایسه بشه. الان آیا عموم مردم دنبال نتایج و مطالعات علمیان؟ آیا امروزه، عصر حاکمیت علمه؟
🗯 میتونیم به اینستاگرام سر بزنیم تا ببینیم کدوم صفحات بیشترین فالوئر رو دارن. آیا مردم بیشتر دارن صفحات علمی و فلسفی رو دنبال میکنن؟ بیشترین طرفدارها برای این صفحاته به ترتیب: 1- کریستیانو رونالدو (فوتبالیست) 2- آریانا گرانده (خواننده) 3- سلنا گومز (خواننده) 4- دواین جانسون (بازیگر و کشتی کج کار) 5- کیم کارداشیان (مدل). میشه این لیست رو در مورد توییتر هم دید. وضعیت به همین منواله. میشه دید پرفروشترین فیلمهای دنیا چه موضوعاتی دارن و چه ژانری هستن و چه کیفیتی دارن.
🗯 امروزه دانشمندان نیستن که طرفدار دارن؛ سلبریتیها (خوانندهها، بازیگرها، مدلها و ...) هستن که دیده میشن، شنیده میشن، مهم هستن و تأثیرگذارن. «عصر جدید، بیش از آنکه عصر حاکمیت علم باشد؛ عصر حاکمیت سرگرمی است».
✅نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 به نظرم اینجا داره یه اشتباهی رخ میده. اون اشتباه هم اینه که وقتی میخواد جهان قدیم رو ببینه، فرهنگ عامیانه رو میبینه؛ عرفای قدیم رو نمیبینه، فلاسفۀ قدیم رو نمیبینه، متفکرا رو نمیبینه. اما وقتی میخواد جهان جدید رو توصیف کنه، از فرهنگ عامیانه دور میشه و به دانشگاهها و آزمایشگاهها سر میزنه. اگه قراره مقایسهای منصفانه صورت بگیره، نخبگان با نخبگان و عموم با عموم باید مقایسه بشه. الان آیا عموم مردم دنبال نتایج و مطالعات علمیان؟ آیا امروزه، عصر حاکمیت علمه؟
🗯 میتونیم به اینستاگرام سر بزنیم تا ببینیم کدوم صفحات بیشترین فالوئر رو دارن. آیا مردم بیشتر دارن صفحات علمی و فلسفی رو دنبال میکنن؟ بیشترین طرفدارها برای این صفحاته به ترتیب: 1- کریستیانو رونالدو (فوتبالیست) 2- آریانا گرانده (خواننده) 3- سلنا گومز (خواننده) 4- دواین جانسون (بازیگر و کشتی کج کار) 5- کیم کارداشیان (مدل). میشه این لیست رو در مورد توییتر هم دید. وضعیت به همین منواله. میشه دید پرفروشترین فیلمهای دنیا چه موضوعاتی دارن و چه ژانری هستن و چه کیفیتی دارن.
🗯 امروزه دانشمندان نیستن که طرفدار دارن؛ سلبریتیها (خوانندهها، بازیگرها، مدلها و ...) هستن که دیده میشن، شنیده میشن، مهم هستن و تأثیرگذارن. «عصر جدید، بیش از آنکه عصر حاکمیت علم باشد؛ عصر حاکمیت سرگرمی است».
✅نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
Forwarded from Lyric Video ♨️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔷 #First_Kiss
🔰 Song by #Alexander_Rybak
🔷 Album: No Boundaries
🔰 Released: 2010
🔷 Genre: Adult Contemporary
@LyricVideo ♨️
🔰 Song by #Alexander_Rybak
🔷 Album: No Boundaries
🔰 Released: 2010
🔷 Genre: Adult Contemporary
@LyricVideo ♨️
🔶 سلامتی به مثابهِ یک فضیلت
🔶 زمان تقریبی لازم برای مطالعه: ۴ دقیقه
این متن از کتابِ «محدودیتهایِ پزشکی»[۱] نوشتهی ایوان ایلیچ[۲]، فیلسوف، مورخ و منتقدِ اجتماعیِ اتریشی-آمریکایی انتخاب شده است. در این کتاب، ایلیچ ضمنِ ارائهی شواهدِ متعدد دربارهی محدودیتهایِ نهادِ پزشکیِ مدرن، دیدگاههایِ فلسفیِ خود را دربارهیِ سلامت و طبابت معرفی میکند. برایِ خوانِشِ بهترِ متن چند مفهوم و سَرواژهی به کار رفته را معرفی میکنیم (برایِ سایرِ معادلها به پانویسها مراجعه کنید): خودبسنده (autonomous) به معنایِ آنچه فرد میتواند بدونِ بهرهگیری از دخالتهایِ دیوانسالارانه یا مدیریتی از عهدهاش برآید. سلامتی معادلِ health در نظر گرفته شده، اما health گاه «بهداشت» نیز ترجمه میشود، به خصوص در public health که بهداشتِ عمومی ترجمه میشود. با اینحال در این متن public health سلامتیِ عمومی ترجمه شده تا بیشتر با موضوعِ متن همخوانی داشته باشد. شفایافتن (healing) که فعلی لازم است با درمان کردن (treatment) که فعلی متعدی است فرق میکند. مثلاً در جملههایی نظیرِ «بیمار به صورتِ خودبسنده شفا مییابد، اما خدماتِ پزشکی او را درمان میکنند.» رویارو شدن به جایِ cope آورده شده که به معنایِ تواناییِ فرد در مواجهه با تألماتِ زندگی است. علتِ اینکه معادلِ «غلبهکردن» را انتخاب نکردیم این است که آنچه cope را به بخشی کلیدی از سلامتی تبدیل میکند توانایی فرد در پیروزی بر بیماری یا مرگ نیست، بلکه تواناییِ مواجه شدن با آن است.
🔶 ترجمه روزبه فیض
سلامتی به یک فرایندِ انطباق اشاره میکند. سلامتی نتیجهی غریزه نیست، بلکه واکنشی خودبسنده[۳] و فرهنگْساخته[۴] به واقعیتی است که توسطِ جامعه شکل گرفته است[۵]. سلامتی نشان از تواناییِ انطباق با محیطِ در حالِ تغییر، رشد کردن، پیر شدن، شفا یافتن از آسیبها، رنج کشیدن و انتظارِ صلحجویانهی مرگ را کشیدن دارد. آغوشِ سلامتی به رویِ آینده باز است، بنابراین سلامتی شاملِ تألم و منابعِ درونیِ لازم برایِ کنار آمدن با آن نیز هست.
سلامتی اشارهگرِ فرایندی است که به واسطهی آن هر فرد مسئول است؛ مسئول در قبالِ سلامتیِ خود و تا حدی هم در قبالِ سلامتیِ دیگران. مسئول بودن میتواند به دو معنا تعریف شود: فرد نسبت به آنچه انجام داده مسئول است؛ و فرد در قبالِ افرادِ دیگر یا گروه مسئول است. تنها در صورتی که فرد به صورتِ درونزاد[۶] خود را در قبالِ دیگری مسئول یا پاسخگو احساس کند است که عواقبِ شکستهایش به جایِ نقد، سانسور یا تنبیه از جنسِ افسوس، پشیمانی و توبهی واقعی خواهند بود.
🔶ادامه 👇👇👇
http://eco-literacy.net/health-as-a-virtue/
@PhilosophyCafe ♨️
🔶 زمان تقریبی لازم برای مطالعه: ۴ دقیقه
این متن از کتابِ «محدودیتهایِ پزشکی»[۱] نوشتهی ایوان ایلیچ[۲]، فیلسوف، مورخ و منتقدِ اجتماعیِ اتریشی-آمریکایی انتخاب شده است. در این کتاب، ایلیچ ضمنِ ارائهی شواهدِ متعدد دربارهی محدودیتهایِ نهادِ پزشکیِ مدرن، دیدگاههایِ فلسفیِ خود را دربارهیِ سلامت و طبابت معرفی میکند. برایِ خوانِشِ بهترِ متن چند مفهوم و سَرواژهی به کار رفته را معرفی میکنیم (برایِ سایرِ معادلها به پانویسها مراجعه کنید): خودبسنده (autonomous) به معنایِ آنچه فرد میتواند بدونِ بهرهگیری از دخالتهایِ دیوانسالارانه یا مدیریتی از عهدهاش برآید. سلامتی معادلِ health در نظر گرفته شده، اما health گاه «بهداشت» نیز ترجمه میشود، به خصوص در public health که بهداشتِ عمومی ترجمه میشود. با اینحال در این متن public health سلامتیِ عمومی ترجمه شده تا بیشتر با موضوعِ متن همخوانی داشته باشد. شفایافتن (healing) که فعلی لازم است با درمان کردن (treatment) که فعلی متعدی است فرق میکند. مثلاً در جملههایی نظیرِ «بیمار به صورتِ خودبسنده شفا مییابد، اما خدماتِ پزشکی او را درمان میکنند.» رویارو شدن به جایِ cope آورده شده که به معنایِ تواناییِ فرد در مواجهه با تألماتِ زندگی است. علتِ اینکه معادلِ «غلبهکردن» را انتخاب نکردیم این است که آنچه cope را به بخشی کلیدی از سلامتی تبدیل میکند توانایی فرد در پیروزی بر بیماری یا مرگ نیست، بلکه تواناییِ مواجه شدن با آن است.
🔶 ترجمه روزبه فیض
سلامتی به یک فرایندِ انطباق اشاره میکند. سلامتی نتیجهی غریزه نیست، بلکه واکنشی خودبسنده[۳] و فرهنگْساخته[۴] به واقعیتی است که توسطِ جامعه شکل گرفته است[۵]. سلامتی نشان از تواناییِ انطباق با محیطِ در حالِ تغییر، رشد کردن، پیر شدن، شفا یافتن از آسیبها، رنج کشیدن و انتظارِ صلحجویانهی مرگ را کشیدن دارد. آغوشِ سلامتی به رویِ آینده باز است، بنابراین سلامتی شاملِ تألم و منابعِ درونیِ لازم برایِ کنار آمدن با آن نیز هست.
سلامتی اشارهگرِ فرایندی است که به واسطهی آن هر فرد مسئول است؛ مسئول در قبالِ سلامتیِ خود و تا حدی هم در قبالِ سلامتیِ دیگران. مسئول بودن میتواند به دو معنا تعریف شود: فرد نسبت به آنچه انجام داده مسئول است؛ و فرد در قبالِ افرادِ دیگر یا گروه مسئول است. تنها در صورتی که فرد به صورتِ درونزاد[۶] خود را در قبالِ دیگری مسئول یا پاسخگو احساس کند است که عواقبِ شکستهایش به جایِ نقد، سانسور یا تنبیه از جنسِ افسوس، پشیمانی و توبهی واقعی خواهند بود.
🔶ادامه 👇👇👇
http://eco-literacy.net/health-as-a-virtue/
@PhilosophyCafe ♨️
مجلهٔ یوتوپیا
سلامتی به مثابهِ یک فضیلت - مجلهٔ یوتوپیا
این متن از کتابِ «محدودیتهایِ پزشکی» نوشتهی ایوان ایلیچ، فیلسوف، مورخ و منتقدِ اجتماعیِ اتریشی-آمریکایی انتخاب شده است. در این کتاب، ایلیچ ضمنِ ارائهی شواهدِ متعدد دربارهی محدودیتهایِ نهادِ پزشکیِ مدرن، دیدگاههایِ فلسفیِ خود را دربارهیِ سلامت و طبابت…
🔶 Iatrogenesis
🔶 زمان تقریبی لازم برای مطالعه: ۲ دقیقه
«بیماریهای پزشکزاد»، «بیماریهای یاتروژنیک»، «بیماریهای مضاعفِ پزشکساخته» یا «بیماریهای پزشکساخته» (Iatrogenic decease) به بیماریهایی گفته میشود که طیِ اعمالِ خدمات و راهکارهای درمانی بهوجود میآیند. بخش عمدهای از بیماریهای پزشکزاد را میتوان بهدلیلِ عوارضِ جانبیِ داروها، اعمالِ جراحی و امثال این موارد دانست.
🔶 ادامه
http://eco-literacy.net/glossary/iatrogenesis/
@PhilosophyCafe ♨️
🔶 زمان تقریبی لازم برای مطالعه: ۲ دقیقه
«بیماریهای پزشکزاد»، «بیماریهای یاتروژنیک»، «بیماریهای مضاعفِ پزشکساخته» یا «بیماریهای پزشکساخته» (Iatrogenic decease) به بیماریهایی گفته میشود که طیِ اعمالِ خدمات و راهکارهای درمانی بهوجود میآیند. بخش عمدهای از بیماریهای پزشکزاد را میتوان بهدلیلِ عوارضِ جانبیِ داروها، اعمالِ جراحی و امثال این موارد دانست.
🔶 ادامه
http://eco-literacy.net/glossary/iatrogenesis/
@PhilosophyCafe ♨️
مجلهٔ یوتوپیا
Iatrogenesis - مجلهٔ یوتوپیا
بیماریهای پزشکزاد، بیماریهای یاتروژنیک، بیماریهای مضاعفِ پزشکساخته، بیماریهای پزشکساخته
🔷 موسسه پژوهش برتر:
شاید وقتی برای اولین بار یک مقاله انگلیسی را در دست گرفتید، با سوالات زیادی روبرو شدید.
از کجا شروع به خواندن کنم؟
کجای مقاله مهم است؟
اصلا مقاله ای که در دست دارم به درد من میخورد یا نه؟
اما مهارت خواندن یک مقاله علمی نیز مانند هر مهارت دیگری نیاز به تمرین و تکرار دارد. پس از خواندن چند مقاله علمی مطمئنا مهارت بیشتری کسب میکنید، اما در هر کاری رعایت یک سری نکات و استفاده از تجربیات دیگرانی که این راه را رفتند به شما در پیش بردن کارهایتان بسیار کمک میکند. بسته به هدفی که از خواندن یک مقاله علمی دارید ( برای نوشتن بخش مقدمه پایان نامه، برای ارائه یک سمیناv کلاسی، برای نوشتن یک مقاله مروری و ...) می تواند تعیین کند که از کجای مقاله شروع به خاند کنید و چه قسمت هایی از مقاله برای شما بیشتر مفید خواهد بود. در اینجا نظرات محققین برتر رشتههای مختلف دنیا را در رابطه با خواندن مقاله علمی برایتان قرار داده ایم. مطمئنا برایتان جالب خواهد بود که بدانید هر کدام از آنها دیدگاه های متفاوتی در خصوص خواندن مقاله دارند.
بیشتر بخوانید👇👇👇
https://isipaper.org/fa/post/chgonh-ik-mkalh-ra-bkhoanimbHG3
@PhilosophyCafe ♨️
شاید وقتی برای اولین بار یک مقاله انگلیسی را در دست گرفتید، با سوالات زیادی روبرو شدید.
از کجا شروع به خواندن کنم؟
کجای مقاله مهم است؟
اصلا مقاله ای که در دست دارم به درد من میخورد یا نه؟
اما مهارت خواندن یک مقاله علمی نیز مانند هر مهارت دیگری نیاز به تمرین و تکرار دارد. پس از خواندن چند مقاله علمی مطمئنا مهارت بیشتری کسب میکنید، اما در هر کاری رعایت یک سری نکات و استفاده از تجربیات دیگرانی که این راه را رفتند به شما در پیش بردن کارهایتان بسیار کمک میکند. بسته به هدفی که از خواندن یک مقاله علمی دارید ( برای نوشتن بخش مقدمه پایان نامه، برای ارائه یک سمیناv کلاسی، برای نوشتن یک مقاله مروری و ...) می تواند تعیین کند که از کجای مقاله شروع به خاند کنید و چه قسمت هایی از مقاله برای شما بیشتر مفید خواهد بود. در اینجا نظرات محققین برتر رشتههای مختلف دنیا را در رابطه با خواندن مقاله علمی برایتان قرار داده ایم. مطمئنا برایتان جالب خواهد بود که بدانید هر کدام از آنها دیدگاه های متفاوتی در خصوص خواندن مقاله دارند.
بیشتر بخوانید👇👇👇
https://isipaper.org/fa/post/chgonh-ik-mkalh-ra-bkhoanimbHG3
@PhilosophyCafe ♨️
isipaper.org
چگونه یک مقاله را بخوانیم؟
پژوهش برتر: خواندن مقاله برای دانشجویانی که اولین باز میخواهند یک مقاله را بخوانند، کار بسیار دشواری به نظر می رسد. اما دانستن برخی اصول و نکات، خواندن مقاله را برای آنها آسان خواهد کرد.
🔷 آیا بازنویسی یک متن، سرقت علمی است؟
🔷 زهره عباسیان و امیرحسین رجبزاده عصارها
«بازنویسی»، «نقل به مضمون» یا «پارافریزینگ» (paraphrasing) به معنی استفاده از ایدههای دیگران در اثری جدید، همراه با استناد صحیح است، طوری که ضمن بیان آن ایدهها، به خوانندگان نشان دهیم صاحب آن متن و ایده نیستیم. به عبارتی بازنویسی روشی برای انتقال اطلاعات و ایدههای دیگران از زبان خود ماست (البته گاهی از عبارت پارافریزینگ در متون به معنای منفی آن، یعنی استفاده نادرست از متون استفاده میشود). متنی که به خوبی بازنویسی شود در عین حال که به طور واضح و دقیق مبین ایده و محتوای اصلی است، از لحاظ طرز بیان و واژهها به طور کامل با متن اصلی متفاوت است و نباید فراموش کرد، افزودن، حذف کردن یا تغییر نوشتاری متن اصلی نباید به برداشت نادرست از ایدهی اصلی متن منجر شود. در بسیاری از موارد عنوان شده که بهترین نوع استناد، همین بازنویسی است اما گاهی به هر دلیلی اعم از فروکاسته شدن از معنای جملات، نیاز به درج عین عبارات و غیره، امکان بازنویسی وجود ندارد و باید از نقل قول مستقیم بهره بگیریم. ناتوانی در بازنویسی متناسب میتواند به راحتی به ارتکاب یک سرقت علمی تمامعیار تبدیل شود. برای همین است که بازنویسی صحیح از اهمیت زیادی برخوردار است.برای بازنویسی صحیح، میتوانیم موارد زیر را مد نظر قرار دهیم:
🔷 ادامه 👇👇👇
http://www.samimnoor.ir/view/fa/ArticleView?itemId=45
@PhilosophyCafe ♨️
🔷 زهره عباسیان و امیرحسین رجبزاده عصارها
«بازنویسی»، «نقل به مضمون» یا «پارافریزینگ» (paraphrasing) به معنی استفاده از ایدههای دیگران در اثری جدید، همراه با استناد صحیح است، طوری که ضمن بیان آن ایدهها، به خوانندگان نشان دهیم صاحب آن متن و ایده نیستیم. به عبارتی بازنویسی روشی برای انتقال اطلاعات و ایدههای دیگران از زبان خود ماست (البته گاهی از عبارت پارافریزینگ در متون به معنای منفی آن، یعنی استفاده نادرست از متون استفاده میشود). متنی که به خوبی بازنویسی شود در عین حال که به طور واضح و دقیق مبین ایده و محتوای اصلی است، از لحاظ طرز بیان و واژهها به طور کامل با متن اصلی متفاوت است و نباید فراموش کرد، افزودن، حذف کردن یا تغییر نوشتاری متن اصلی نباید به برداشت نادرست از ایدهی اصلی متن منجر شود. در بسیاری از موارد عنوان شده که بهترین نوع استناد، همین بازنویسی است اما گاهی به هر دلیلی اعم از فروکاسته شدن از معنای جملات، نیاز به درج عین عبارات و غیره، امکان بازنویسی وجود ندارد و باید از نقل قول مستقیم بهره بگیریم. ناتوانی در بازنویسی متناسب میتواند به راحتی به ارتکاب یک سرقت علمی تمامعیار تبدیل شود. برای همین است که بازنویسی صحیح از اهمیت زیادی برخوردار است.برای بازنویسی صحیح، میتوانیم موارد زیر را مد نظر قرار دهیم:
🔷 ادامه 👇👇👇
http://www.samimnoor.ir/view/fa/ArticleView?itemId=45
@PhilosophyCafe ♨️
samimnoor.ir
سمیم نور
اولین سامانه مشابه یاب متون فارسی در ایران، نرم افزار شناسایی از سرقت علمی و ادبی - این سامانه قادر است متون ارسالی کاربران خود را با هزاران متن پایگاههای خود مقایسه کند و گزارشی از میزان مشابهت آنها به کاربر ارائه دهد
🖋 نوبت به من رسید. یکی از زندانیهای دیگر در گوشم زمزمه کرد؛ کسانی که به سمت راست فرستاده میشوند، به کار اجباری گمارده خواهند شد، و کسانی را که به سمت چپ هدایت میکنند، افراد بیماری هستند که توان کار کردن ندارند و به اردوگاه آدمسوزی فرستاده خواهند شد. من هم منتظر بودم ببینم تکلیفم چه خواهد شد و این تازه آغاز مسائل زیادی بود که در آینده با آنها برخورد میکردم. سنگینی کولهپشتی کمی به سمت چپ متمایلم کرد، اما کوشیدم کشیده قامت گام بردارم. افسر اس.اس سراپایم را برانداز کرد. تردید را در چهرهاش خواندم. سپس دستهایش را روی شانههایم گذاشت. تلاش بسیار کردم تا قیافهام نیرومند جلوه کند. تا اینکه به آرامی شانههایم را چرخاند و به سمت راست هدایتم کرد و من هم به همان سمت حرکت کردم.
🖋 معنای این بازی انگشت را همان شب برایمان توضیح دادند. این نخستین گزینش بود، بودن یا نبودن؛ زیستن یا نابودی. برای اکثر همراهان ما، یعنی در حدود نود درصد حکم مرگ صادر شد و حکم طی چند ساعت به مرحلۀ اجرا درآمد. ...
از زندانیانی که مدتی در آنجا بودند پرسیدم دوست و همکار من به کدام سمت فرستاده شد.
«آیا او را به سمت چپ فرستادند؟»
«بله»
به من گفتند: «میتوانی او را در آنجا ببینی.»
«کجا؟»
با دستی دودکش را که در فاصلۀ چند صد متری بود نشانم دادند. ستونی از شعله به آسمان خاکستری لهستان زبانه میکشید، او، یعنی دوستم تبدیل به ابر شوم شد.
«آنجا همان جایی است که دوستتان در بهشت شناور است.»
📚 از کتاب «انسان در جستجوی معنی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe
🖋 معنای این بازی انگشت را همان شب برایمان توضیح دادند. این نخستین گزینش بود، بودن یا نبودن؛ زیستن یا نابودی. برای اکثر همراهان ما، یعنی در حدود نود درصد حکم مرگ صادر شد و حکم طی چند ساعت به مرحلۀ اجرا درآمد. ...
از زندانیانی که مدتی در آنجا بودند پرسیدم دوست و همکار من به کدام سمت فرستاده شد.
«آیا او را به سمت چپ فرستادند؟»
«بله»
به من گفتند: «میتوانی او را در آنجا ببینی.»
«کجا؟»
با دستی دودکش را که در فاصلۀ چند صد متری بود نشانم دادند. ستونی از شعله به آسمان خاکستری لهستان زبانه میکشید، او، یعنی دوستم تبدیل به ابر شوم شد.
«آنجا همان جایی است که دوستتان در بهشت شناور است.»
📚 از کتاب «انسان در جستجوی معنی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe
"As I grew up, I opened my eyes and saw the real world — and I began to laugh."
— Søren Kierkegaard
@PhilosophyCafe 🦋
— Søren Kierkegaard
@PhilosophyCafe 🦋
تفاوت علم و تکنولوژی: (پایا،183،1396).
1. برساختههایی که برای پاسخگویی به نیازهای معرفتی بشر به وجود آمدهاند و آنها را علم یا معرفت مینماند.
2. برساختههایی که برای پاسخگویی به نیازهای غیرمعرفتی ساخته شدهاند و آنها را میتوان به طور کلی ذیل عنوان «تکنولوژی» (در معنای وسیع این واژه) جای داد.
در همین کتاب وی به تفاوتهای دیگر علم و تکنولوژی میپردازد و این تفاوت¬ها را بدین شیوه بیان مینماید(همان،189-187):
علم، در قالب گزارههای کلی بیان میشود. اگر این گزارهها صادق باشند، در همه ظرفها و زمینهها همواره صادق هستند. درحالی که تکنولوژیها بهشدت به ظرف و زمینه حساس هستند و باید با آن سازگار شوند. به عبارت دیگر، تغییر ظرف و زمینه موجب تغییر در صدق گزاره صادق علمی نمیشود، اما موجب تغییر در کارکرد یا بازده تکنولوژیها میشود. معیار پیشرفت در علم، نزدیک شدن به حقیقت است. در حالی که برای تکنولوژی صدق یا کذب معنی ندارد. در تکنولوژی، ملاک پیشرفت و موفقیت، موثر بودن یا کماثر بودن در رفع نیازهای بشر است. علم به فرضهای عینی تکیه دارد که از ویژگی عمومیت و کلیت برخوردارند، در حالی که تکنولوژی عمدتا (هرچند نه انحصارا) به معرفتهای ضمنی و یا معرفتی که به مهارت نیاز دارد، متکی است. دانشمندان میکوشند علم را از نظامهای ارزشی، فرهنگی سنتی، و محلی خود، و یا پیشفرضها و تعصبهای پیشینیان تا حد امکان، عاری کنند. اما تکنولوژیها هرچه با این نیازها و مسائل مرتبط با آنها، از جمله پیشینه فرهنگی، سنتی، و تاریخی و یا نظام ارزشی و اخلاقی مورد قبول کاربر بیشتر منطبق باشد، پذیرفتنیتر است. علم باید برای معتبر بودن، عام و عینی باشد، در حالی که تکنولوژی به دلیل وابستگی به ظرف و زمینه باید بومی باشد. از اینرو اساساً علم برای تکنولوژی نه شرط لازم است و نه کافی.
@PhilosophyCafe ♨️
1. برساختههایی که برای پاسخگویی به نیازهای معرفتی بشر به وجود آمدهاند و آنها را علم یا معرفت مینماند.
2. برساختههایی که برای پاسخگویی به نیازهای غیرمعرفتی ساخته شدهاند و آنها را میتوان به طور کلی ذیل عنوان «تکنولوژی» (در معنای وسیع این واژه) جای داد.
در همین کتاب وی به تفاوتهای دیگر علم و تکنولوژی میپردازد و این تفاوت¬ها را بدین شیوه بیان مینماید(همان،189-187):
علم، در قالب گزارههای کلی بیان میشود. اگر این گزارهها صادق باشند، در همه ظرفها و زمینهها همواره صادق هستند. درحالی که تکنولوژیها بهشدت به ظرف و زمینه حساس هستند و باید با آن سازگار شوند. به عبارت دیگر، تغییر ظرف و زمینه موجب تغییر در صدق گزاره صادق علمی نمیشود، اما موجب تغییر در کارکرد یا بازده تکنولوژیها میشود. معیار پیشرفت در علم، نزدیک شدن به حقیقت است. در حالی که برای تکنولوژی صدق یا کذب معنی ندارد. در تکنولوژی، ملاک پیشرفت و موفقیت، موثر بودن یا کماثر بودن در رفع نیازهای بشر است. علم به فرضهای عینی تکیه دارد که از ویژگی عمومیت و کلیت برخوردارند، در حالی که تکنولوژی عمدتا (هرچند نه انحصارا) به معرفتهای ضمنی و یا معرفتی که به مهارت نیاز دارد، متکی است. دانشمندان میکوشند علم را از نظامهای ارزشی، فرهنگی سنتی، و محلی خود، و یا پیشفرضها و تعصبهای پیشینیان تا حد امکان، عاری کنند. اما تکنولوژیها هرچه با این نیازها و مسائل مرتبط با آنها، از جمله پیشینه فرهنگی، سنتی، و تاریخی و یا نظام ارزشی و اخلاقی مورد قبول کاربر بیشتر منطبق باشد، پذیرفتنیتر است. علم باید برای معتبر بودن، عام و عینی باشد، در حالی که تکنولوژی به دلیل وابستگی به ظرف و زمینه باید بومی باشد. از اینرو اساساً علم برای تکنولوژی نه شرط لازم است و نه کافی.
@PhilosophyCafe ♨️