Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
🖋 باید دانست که فرو رفتن در حکایت اختلاف فیلسوفان سخن را به درازا می‌کشد، چه اشتباه آن‌ها طولانی و نزاعشان زیاد و اندیشه‌هایشان پراکنده و روش‌هایشان گوناگون و دور از هم است ... [برای مثال] ارسطو بر تمام کسانی که قبل از او بوده‌اند حتی بر استادش، که افلاطون الهی لقب گرفته، رد نوشته است، و از مخالفت با استادش، بدین طریق معذرت خواسته که گفته است:
"هم افلاطون و هم حقیقت، هر دو دوست منند، ولی حقیقت دوست‌داشتنی‌تر است" و ما این حکایت را نقل کردیم تا بدانند که در میان آن‌ها و نیز اصول مکتب آنان هیچ‌گونه استواری و تحقیق نیست و آن‌ها به ظن و تخمین بی‌تحقیق و یقین، دربارۀ مسائل حکم می‌کنند. آن‌ها به صدق علم خود در باب الهیات، از طریق علوم حساب و منطق استدلال می‌کنند و بدین وسیله کم‌خردان را می‌فریبند، چه اگر علم آنان در باب الهیات دلایل استواری داشت و از تخمین و گمان به دور بودند مانند علوم مربوط به حساب، دربارۀ آن نیز اختلاف نمی‌کردند زیرا در علوم مربوط به حساب اختلاف نمی‌کنند.
وانگهی، سخن مترجمان حکمت ارسطو، از تحریف و تبدیل برکنار نیست و به تفسیر و تأویل بسیار نیازمند است، به حدی که این اختلاف در میان آن‌ها پیکاری بزرگ برانگیخته است.

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی 📚

@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
“The international response to contain and combat the Coronavirus has been swift. Imagine if the same resolve had been applied to fight the AIDS virus when it first appeared.”
— Neil Degrasse Tyson
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
You've all heard about the Coronavirus — but what do we really know about it?
Forwarded from Lost Cafe ♨️ (Omid)
@LostCafe ♨️
🖋 سالومون ریناچ که با موفقیت به جستجوی بازمانده‌های طریقۀ توتمی در دین و آداب ادوار متأخر پرداخته است -ولی همواره اهمیت کمی به جنبۀ نیاکانی حیوان توتمی داده است- در یکی از آثار خود به طور قطع و بی‌تردید می‌گوید که به عقیدۀ وی، توتمیسم جز یک «رشد مفرط غریزۀ اجتماعی» چیز دیگری نیست. و نیز همین عقیده است که مبنای کتاب اخیر دورکیم، «صور بنیانی حیات دینی» قرار گرفته است. به نظر دورکیم، توتم فقط مظهری مرئی از دین اجتماعی این اقوام است: توتم، جامعه را که موضوع اصلی پرستش است در خود مجسم می‌سازد.
نویسندگان دیگر، به نفع این نظریه -نظریه‌ای که در تشکیل نهادهای توتمی، برای غرایز اجتماعی سهم اساسی قائل است- به جستجوی دلایلی دقیق‌تر پرداخته‌اند: چنان‌که «هادون» بر این گمان است که هر قبیلۀ بدوی، در آغاز خوراکش فقط از یک نوع حیوان یا گیاه بوده است و حتی شاید با آن داد و ستد می‌کرده است؛ به این معنی که آن را هم‌چون وسیلۀ مبادله در برابر محصولات دیگری که سایر قبایل فراهم می‌آورده‌اند، به کار می‌برده است.

🖋 بنابراین طبیعی بوده است که سرانجام، این قبیله، از طرف دیگران به نام آن حیوان -که تأثیر مهمی در زندگی‌اش داشته است- شناخته شود ...
بر این نظریه که در میان نظریات مربوط به توتمیسم از همه منطقی‌تر است، این اعتراض را وارد کرده‌اند که طرز تغذیه‌ای که این نظریه ادعا می‌کند، هیچ جا در میان بدویان دیده نشده و به احتمال هرگز وجود نداشته است: بدویان «همه چیز خوار» هستند و هر چه در مراتب پایین‌تری از حالت طبیعی باشند، این نحوۀ تغذیه نیز بیشتر در میان آن‌ها به چشم می‌خورد. به علاوه معلوم نیست که آن یگانه خوراک، چگونه توانسته است سبب به وجود آمدن یک نگرش تقریباً دینی نسبت به توتم گردد. نگرشی که ویژگی اصلی آن، اجتناب مطلق از دست زدن به غذای اصلی است.

📚 از کتاب «توتم و تابو»، نوشتۀ زیگموند فروید، ترجمۀ محمدعلی خنجی 📚

@philosophycafe
🖋 باید دانست که اختلاف میان فیلسوفان و میان پیروان فرقه‌های دیگر، سه قسم است: ...
قسم دوم: چیزهایی است که اعتقادات آن‌ها [=فیلسوفان] به اصلی از اصول دین صدمه نمی‌رساند و با وجود تصدیق پیامبران و فرستادگان خدا -درودهای خدا بر آن‌ها باد- پیکار با آنان دربارۀ آن چیزها ضرورتی ندارد، مانند این‌که می‌گویند: گرفتن ماه عبارت است از ناپدید شدن نور ماه، در حالی که زمین میان آن و میان خورشید قرار بگیرد، زیرا ماه روشنایی خود را از خورشید می‌گیرد، و زمین کره است و آسمان از جوانب بر آن محیط است. از این رو، زمانی که ماه در زیر سایۀ زمین قرار می‌گیرد، نور خورشید از آن منقطع می‌گردد، و یا این‌که می‌گویند: گرفتن خورشید عبارت است از قرار گرفتن جرم قمر میان نگرنده و میان خورشید. و این وقتی است که آن دو در یک زمان و در یک محل گرد آیند.

🖋 و ما در ابطال این فن هم وارد نمی‌شویم، چه این کار فایده‌ای ندارد، و آن کسی که می‌پندارد مناظره در ابطال این مسئلۀ به نفع دین است نسبت به دین جنایت می‌کند و کار آن را تضعیف می‌نماید، زیرا برای اثبات این امور براهین حسابی و هندسی اقامه شده است که با وجود آن‌ها شکی باقی نمی‌ماند، لذا اگر کسی بر آن اطلاع یابد و ادلۀ آن‌ها را تحقیق کند تا این‌که از طریق آن‌ها از وقت کسوفین و اندازۀ آن‌ها و مدت بقای آن‌ها تا زمان روشن شدن آگاهی بدهد، و بر او گفته شود که این خلاف شرع است، در علم خود شک نمی‌کند ولی در مورد شرع، او را تردید دست می‌دهد و زیان دیدن شرع از جانب کسی که آن را از راه درست نصرت نمی‌کند از زیان کسی که به روش معقول بر آن طعنه می‌زند زیادتر است و از این‌جاست که گفته‌اند «دشمن دانا از دوست نادان بهتر است».

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe
افسانه لاتارنا

نویسنده گان:
محمدعارف عرب
و
فاطمه ونک

ویراستار: فاطمه عرب

تقديم به:

خديجه بنت خويلد
سمیه بنت خیاط
رابعه عدويه بصری
رابعه بنت کعب قزداري بلخی
زبيده بنت جعفر

@philosophycafe 📖
Philosophy Cafe ♨️
#امید_نادری شکل زندگی، قدرت شکل یافته است. ما قدرت را شکل می‌دهیم و با شکل دادن به قدرت شکل زندگی خود را می‌سازیم، از‌این‌رو شکل زندگی همان قدرت شکل یافته است و قدرت شکل یافته نحوی است که 《درهم‌بودگی》 ظاهر/پنهان می‌گردد. با شکل زندگی است که شکل معنا به…
🔰 فصل‌کردن یا وصل‌کردن؟

🔰 #امید_نادری

انسان‌ها همواره در یک دوگانگی به سر می‌برند و گویی که نمی‌توانند و یا اندک افرادی می‌توانند بر این دوگانه فائق آیند. دوگانه وصل و فصل. دوگانه‌ای که در طول تاریخ خود را به شیوه‌های متفاوتی بروز و ظهور داده است. از بروزهای عرفانی و فلسفی گرفته تا هم‌رنگ جماعت شدن. اما با یک تلقی می‌توان همه‌ی آن‌ها را زیر مفهوم مطلق‌گرایی دسته‌بندی کرد. میل به امر مطلق و یکی شدن. این یکی شدن چه به صورت فصل و چه به صورت وصل موضوعی است که جامعه‌ی امروز ما به شدت به آن گرفتار است. در تاریخ میل به فصل در شکل عرفانی خود بریدن از جامعه و تلاش برای یکی شدن با خود/دیگری متافیزیکی بوده است. تا جایی که مکاتب زیادی در شرق و غرب عالم سلوک‌های متفاوتی و گاه مشابهی برای آن ایجاد کردند، اما امروزه این میل به وصل و فصل شکلی عجیب گرفته است. جامعه مدرن، انسان مدرن را هرچه بیشتر فردگرا و از طرف دیگر مشابه با دیگران می‌خواهد و می‌خواند. از طرفی به دنبال جدا کردن و دیوار کشیدن هرچه بیشتر او با دیگران است و از طرفی سعی در یکی نمودن او بدون اینکه خود وی اطلاعی از این امر داشته باشد می‌نماید. به عنوان مثال فرض کنید زندانی را که هر زندانی در سلول خودش است اما همان لباس و همان ترتیبی را در زندگی انجام می‌دهد که سایر زندانیان انجام می‌دهند. این توصیف زندگی کنونی ماست.
اما انسان یک درهم‌بودگی است و با این درهم‌بودگی است که می‌تواند زندگی کند. می‌توان از این درهم‌بودگی به عنوان یک شبکه یاد کرد و یا یک شکل زندگی. اگر یک شبکه تاری را فرض کنیم که انسان‌ها در آن نقاطی هستند، زمانی میل بر این بود که این نقاط به صورت صلب در جای خود باقی بمانند ولی اکنون میل بر قطع راه‌های ارتباطی این شبکه است. اما چنانچه همه‌ی این تارها بریده شوند آدمی سقوط می‌کند. چرا که معنا نتیجه ارتباط است و اگر هیچ ارتباطی نباشد، آنگاه هیچ معنایی هم نخواهد بود و میل به مطلق‌گرایی تمایل دارد که ارتباط را به صورت مطلق قطع کند، حال چه نمودش عارف گوشه نشین باشد و چه انسان عصر مدرن. اما با بریدن ارتباطات فردگرایی و تنهایی به شدت افزایش خواهد یافت و هرچه جامعه بیشتر این روابط را قطع کند تنهایی بیشتر می‌شود. تفکر استقلال مطلق به تنهایی مطلق و درنتیجه‌ بی‌معنایی مطلق ختم خواهد شد. این قطع ارتباطات می‌تواند نتیجه عوامل مختلفی و زاینده بسیاری از عوامل دیگر باشد. در هر صورت چه قطع ارتباطات نتیجه باشد و چه مقدمه، در هر صورت نتیجه یکی است و آن تشدید بی‌معنایی و تنهایی است. شاید بشود گفت که حالت سوم حفظ تعادل میان وصل و فصل است. نه پذیرش کامل و نه رد کامل. اما رسیدن به این امر و نسبتی که هرکسی می‌تواند ایجاد کند متفاوت است.

@PHilosophyCafe ♨️
🗯 توی مباحث اندیشۀ سیاسی، به بعضی از حکومت‌ها میگن حکومت تمامیت‌خواه (فرنگی‌ها بهش میگن «توتالیتاریَن»). مثلاً حکومت چین در زمان مائو، یا حکومت شوروی در زمان استالین و حکومت نازی‌ها در آلمان، و دورۀ مک‌کارتیسم توی آمریکا به عنوان نمونه‌های معروف حکومت تمامیت‌خواه شناخته میشن. هانا آرنت (نظریه‌پرداز سیاسی، اهل آلمان) کتابی داره به اسم «توتالیتاریسم» و توی این کتاب به بحث در مورد این حکومت‌ها می‌پردازه. تو بخشی از فصل دوم کتاب، آرنت سعی می‌کنه یکی از ویژگیهای اصلی این حکومت‌ها رو توضیح بده: فرض وجود دشمن! ادعای این حکومت‌ها اینه که یک توطئۀ جهانی وجود داره که پنهانه و خیلی آشکار و معلوم نیست. مأموریت حکومت اینه که جلوی این توطئه بایسته.

🗯 آیا این توطئۀ جهانی، فقط خارج از مرزهای کشور وجود داره؟ نه، اونا میتونن وارد کشور بشن و حتی بعضی از افراد داخل حکومت رو هم فریب بدن. زمانی که استالین تو سال 1928 توی سخنرانیش اعلام کرد "ما دشمنان داخلی داریم"، منظورش این بود که توطئۀ جهانی وارد مرزهای شوروی شده. تصفیه‌هایی که تو سال‌های بعد انجام شد، روشن میکنه که منظور استالین از "دشمنان داخلی" چه کسایی بودن. یکی از این افراد، نیکولای بوخارین بود که زحمات زیادی رو برای انقلاب شوروی کشید، ولی از اواخر دهۀ 20 میلادی با حکومت استالین مخالفت کرد. بوخارین، استالین رو با چنگیزخان مغول مقایسه کرد و اعلام کرد سیاست‌های استالین، "کشور را به قحطی، ویرانی و یک رژیم پلیسی" می‌کشونه (و چنین شد.).

🗯 یکی دیگه از این "دشمنان داخلی" لئون تروتسکی بود. تروتسکی از انقلابیون شوروی بود که به عنوان گزینۀ جانشین لنین هم مطرح بود؛ ولی تو نزاع قدرت، استالین پیروز و رهبر شوروی شد. بلافاصله تبلیغات شروع شد که تروتسکی و پیروانش دارن علیه استالین توطئه میکنن. تروتسکی چند سال بعد توسط نیروهای امنیتی شوروی و توی مکزیک کشته شد. ولی آیا توطئه‌ها علیه حکومت کمونیستی شوروی تموم شد؟ نه. توطئه‌ای جدید توی فضای تبلیغاتی شوروی ایجاد شد مبنی بر این‌که کل دنیا توسط 300 خانواده مرموز و پنهان داره اداره میشه. بعد از مدتی، این توطئه هم قدیمی شد. وقتی استالین با هیتلر متحد شد، توطئه‌ای جدید توی فضای تبلیغاتی شوروی ایجاد شد: امپریالیسم بریتانیا.

🗯 ولی پس از جنگ جهانی دوم، دشمنی با بریتانیا چندان خریدار نداشت. باید توطئه‌ای جدید «ابداع» میشد. این توطئۀ جدید «سرویس امنیتی آمریکا» بود. و بعد از اون توطئه‌ای جدید: جهان‌میهنی یهود و فراماسون‌ها. این توطئه‌ها هیچ‌وقت تمومی نداره و همواره حکومت تمامیت‌خواه دست به خلق دشمن جدید میزنه. چون اگه دشمنی وجود نداشته باشه، حکومت هم معنای وجودی خودشو از دست میده. پیامد چنین طرز تفکری که این حکومت‌ها تو جامعه اشاعه میدن چیه؟ اینه که مرز بین این سه گروه تقریباً از بین میره: «دشمن»، «مخالف» و «بی‌تفاوت».

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
زندگی را زیستن هنر است و این هنر بی‌شک نزد کسانی است که به این امر نزدیک‌ترند و چه کسی نزدیک‌تر از 《زن》 که خود اول هر زندگی و هر زیستن است، کسانی که حتی نامشان نیز معنای زیستن هنرمندانه را می‌دهد.

روزتان مبارک

🔰 #امید_نادری

@PHilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔰 فصل‌کردن یا وصل‌کردن؟ 🔰 #امید_نادری انسان‌ها همواره در یک دوگانگی به سر می‌برند و گویی که نمی‌توانند و یا اندک افرادی می‌توانند بر این دوگانه فائق آیند. دوگانه وصل و فصل. دوگانه‌ای که در طول تاریخ خود را به شیوه‌های متفاوتی بروز و ظهور داده است. از بروزهای…»
🖋 از بزرگ‌ترین حیله‌های این گروه [=فیلسوفان] در فریفتن (مردم)، زمانی که در بحث اشکالی بر آن‌ها وارد می‌شود، این است که می‌گویند: این علوم در باب الهیات دیریاب و پنهان است چنان‌که برای اذهان هوشیاران نیز سخت‌ترین دانش‌هاست، و در پاسخ دادن به این اشکالات جز به پیش کشیدن ریاضیات و منطقیات اقدام نمی‌کنند تا کسی که در کفر خود از آن‌ها تقلید می‌کند اگر اشکالی به عقاید آن‌ها به ذهن او خطور کند ظن خود را نیکو ساخته بگوید: "تردیدی نیست که علوم آنان راه حل این مشکل را دربردارد و این‌که درک آن بر من مشکل است به سبب آن است که من منطقیات را خوب نخوانده‌ام و ریاضیات را تحصیل نکرده‌ام".

🖋 از این رو گوییم: ریاضیات یا در کمّ منفصل بحث می‌کند -و آن حساب است، که ربطی به الهیات ندارد و آن‌که می‌گوید فهم الهیات نیازمند به داشتن حساب است، نادان است و مثل این است که بگوید: برای یاد گرفتن ریاضیات نیاز به آموختن پزشکی و نحو و لغت است، یا آموختن حساب موقوف بر فراگرفتن پزشکی است-، یا هندسیات است که در آن از کمّ متصل صحبت می‌کنند و حاصل آن این است که آسمان‌ها و هرچه در زیر آن‌ها است تا به مرکز عالَم کروی شکل است، و نیز شمارۀ آنها را بیان می‌کند و نیز شماره کراتی را که در افلاک متحرکند بازمی‌نماید و مقدار حرکت آن‌ها را نشان می‌دهد، و ما خواه از راه «جدل» و خواه از راه «اعتقاد» در همۀ این موارد با آن‌ها موافقیم و آنها نیازمند به اقامۀ برهان نیستند، و ندانستن آن امور در زمان مطالعۀ الهیات عیبی ندارد. ولی قول به ضرورت فهم آن علوم در تحصیل الهیات مانند این است که کسی بگوید: آگاهی به این‌که این خانه نتیجۀ عمل معماری دانا و با اراده و قادر و زنده است مستلزم این است که علم داشته باشی بر این که خانۀ مذکور شش‌بر یا هشت‌بر است و بدانی که تیرها و خشت‌های آن چندتاست و این البته هذیانی است که فساد آن پوشیده نیست.

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe
زندگی چیست؟
اگر خنده است، چرا گریه می‌کنیم؟
اگر گریه است، چرا خنده می‌کنیم؟
اگر مرگ است، چرا زندگی می‌کنیم؟
اگر زندگی است، چرا می‌میریم؟
اگر عشق است، چرا به آن نمی‌رسیم؟
اگر عشق نیست،
پس چرا عاشقیم؟

@philosophycafe