Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
🖋 فیلسوفان، در قِدَم عالَم اختلاف کرده‌اند، و آن‌چه رأی جمهور متقدمان و متأخران ایشان بر آن قرار گرفته، قول به قِدم آن است، یعنی که جهان همواره با خدا موجود بوده و معلول و مساوق یا همراه او می‌باشد، و از حیث زمان از او متأخر نیست، این مساوقه یا همراهی به مانند مساوقه و همراهی معلول با علت و (مثلاً) مساوقۀ نور خورشید با خورشید است و همانا تقدم آفریدگار به منزلۀ تقدم علت بر معلول است، و این تقدم، به ذات و رتبه است نه به زمان.
... [اعتراض ما به فیلسوفان] این است که بگوییم: چرا انکار می‌آورید به کسی که می‌گوید عالَم، بنا به ارادۀ (خدای) قدیم در زمانی که وجودش مقتضی بوده ایجاد شده و عدم نیز تا جایی که مقتضی است استمرار یابد، و وجود از آن‌جا که آغاز گشته آغاز شود، و یا این‌که وجود پیش از آن مراد نبوده و از این رو هم حادث نگشته است و اما در زمانی که حادث شد، صانع قدیم آن را اراده کرده است، و پس از آن حادث شده است، حال، مانع از این اعتقاد کدام است و محال بودن آن در کجاست؟

🖋 و اگر [فیلسوفان] گویند که این محالی است که محال بودنش روشن است، زیرا حادث، موجَب و مسبَب است و همان‌طور که حدوث حادثی بدون سبب و موجِب محال است ... وجود موجَب وقتی که همۀ شروط آن تحقق یافته باشد ضروری است و تأخر آن محال است، زیرا محال است موجَبی بدون موجِب به وجود بیاید.
... جواب [ما به فیلسوفان] این است که گفته شود: شما محال بودن ارادۀ قدیم را که به احداث چیزی تعلق گرفته، هر چیزی که باشد، آیا به ضرورت عقل دریافته‌اید یا با نظر و تدبر در آن؟ و بنابر اصطلاح خود شما در منطق آیا به هم رسیدن این دو حد را با حد وسطی می‌شناسید یا بدون حد وسطی؟ حال اگر ادعای حد وسطی بکنید این طریق نظری است، و چاره نیست که آن را اظهار کنید، و اگر شناخت آن را به ضرورت ادعا می‌کنید چرا دیگران در معرفت آن با شما شریک نشدند؟

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe
Adam [Prod. by Ashkan Mousavi]
Bahram
🗯 موسیقی رپ رو دست کم نگیریم.

@philosophycafe
حقیقت
ارسطو
متافیزیک
🗯 امروزه یه دانشی وجود داره به اسم انسان‌شناسی؛ بعضیا هم بهش میگن مردم‌شناسی (فرنگیا بهش میگن آنتروپولوژی). یکی از شاخه‌های مهم این دانش، اینه که پژوهشگرا در مورد انسان‌های بدوی و فرهنگ‌های ابتدایی و قبیله‌های مختلف تحقیق می‌کنن. این پژوهشگرا میخوان بدونن اون انسان‌ها چجوری زندگی میکنن، به چه چیزهایی باور دارن، آداب و رسوم‌شون چیه، چه چیزهایی رو به لحاظ اخلاقی درست و چه چیزهایی رو نادرست میدونن، نظام و روابط خویشاوندی بین اونها چه معنایی داره و سؤالاتی از این دست. یکی از پدیده‌هایی که برای انسان‌شناس‌ها خیلی اهمیت داره، اسمش هست «توتم» (Totem). توتم چیه؟

🗯 توتم شبیه یه قاعده‌ست که بر اساس اون، یه جانور یا گیاه یا یه پدیدۀ طبیعی (مثل بارون یا آب) با کل یه طایفه، رابطه‌ای عجیب داره. در درجۀ اول، توتم به عنوان نیا و جَدّ کل طایفه محسوب میشه. همینطور توتم، یه روحه که نگهبان کل طایفه‌ست و نداهای غیبی برای طایفه میفرسته. جالب اینه که توتمِ یه طایفه، ممکنه برای طایفه‌های دیگه خطرناک باشه؛ اما بچه‌های خودشو همیشه میشناسه و از اونا مراقبت میکنه. کسایی که توتم مشترک دارن، تکالیف و وظایف مقدس یکسانی هم دارن که باید اونا رو انجام بدن و رعایت کنن. مثلاً اونا حق ندارن حیوون توتمی رو بکشن یا نماد توتمی خودشون رو خراب کنن. اما این واژه از کجا اومده؟

🗯 تو سال 1791 یه فرد انگلیسی به اسم «لانگ» این کلمه رو از سرخ‌پوست‌های آمریکای شمالی گرفت و از اون به بعد این واژه توی انسان‌شناسی رایج شد. ولی از قرن نوزدهم با مطالعات «جان فرگوسن مک‌لنان» (انسان‌شناس، اهل اسکاتلند) بود که توجه خیلی از انسان‌شناسها رو به خودش جلب کرد و کتابها و مقالات زیادی در موردش نوشته شد. ماجرا وقی جالب‌تر شد که مشاهده شد توتم‎باوری فقط مختص سرخ‌پوست‌های آمریکای شمالی نیست؛ بلکه قبایل استرالیایی، ساکنان مجمع‌الجزایر اقیانوسیه، فرهنگ‌هایی در هند و خیلی از اقوام آفریقایی هم به توتم اعتقاد دارن. گویی توتم‌باوری یه امر گسترده‌ست و همین، اهمیتش رو زیاد میکنه.

🗯 توتم باعث ایجاد پیوند بین افراد هم میشه. اگه دو فرد، با هم توتم مشترک داشته باشن، در واقع نوعی پیوند توتمی بینشون ایجاد شده. ممکنه دو نفر از یه خانواده، توتم‌های مختلفی داشته باشن؛ اما دو نفری که کاملاً با هم غریبه‌ن، توتم‌های یکسان داشته باشن. جیمز فریزر (انسان‌شناس، اهل اسکاتلند) توی کتاب «توتم‌باوری و ازدواج با غیرمحارم» مینویسه: "پیوندی که به وسیلۀ توتم ایجاد می‌شود، محکم‌تر از پیوند خونی یا خانوادگی به معنی مدرن کلمه است".
چرا دو انسان که اشتراک ژنی کمتری (نسبت به خانواده و فامیل) دارن، یه پیوند به این محکمی بینشون ایجاد میشه؟
چرا این انسان‌ها به تکالیف توتمی خودشون تا این حد پایبندن؟
اصلاً منشأ باور به توتم چیه؟ چرا آدم‌ها چنین اعتقادی پیدا کردن؟

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
Forwarded from روزنه
The.Young.Karl.Marx.2017.720p.BluRay.x264-@lubokvideo.mp4
1020.1 MB
🎥#فیلم

▪️The Young Karl Marx (2017)
فیلم کارل مارکس جوان، ۲۰۱۷
◼️@MAH_7ART
Forwarded from روزنه
Le Jeune Karl Marx (2017) FA.srt
141.6 KB
▫️زیرنویس فارسی فیلم کارل مارکس جوان، ۲۰۱۷
◼️@MAH_7ART
Forwarded from . (سید مسعود حسینی)
Hegel on Love.pdf
242.6 KB
ترجمه‌ی فارسی رساله‌ی «عشق»، نوشته‌ی گ. و. ف. هگل (1797)
@MorgenHimmel
@MasoudHosseyni
Forwarded from Arman Khademi
در تعریف لغت نژاد یا نوع انسانی میتوان چنین گفت که نژاد در اصطلاح به جماعتی گویند که دارای اخلاقیات مشترکی باشند و آن اخلاقیات از راه توارث بدانها انتقال یافته باشد. کسانی که درباره اوصاف انسانها تحقیق نکرده بودند خیال میکردند که لفظ "ملت" و لفظ "نژاد" دو کلمه مترادف هستند، با اینکه بالضرورة میبینیم که معانی آن دو با هم اختلاف کلی دارند، ملت به گروهی گویند که غالبا از نژادهای مختلفی ترکیب یافته و دارای یک برنامه و یک حکومت باشند و در سود و زیان با هم شریک باشند. مثلا لفظ ملت را که ما به ملت انگلیس، ملت آلمان، ملت اتریش، ملت فرانسه اطلاق میکنیم صحیح نیست که بجای آن نژاد انگلیس، نژاد آلمان، نژاد اتریش، نژاد فرانسه بگوییم زیرا با اینکه اینها یک ملت هستند ولی بواسطه اختلافات اصولی و ریشه داری که با هم دارند نمیتوان آنها را یک نژاد دانست، بلی ممکن است گروه های مختلف بشری به یک قانون بگروند و یک مذهبی را بپذیرند و به یک زبان گفتگو کنند ولی در همه اینها هم که متحد شوند نژاد آنها یکی نخواهد شد مگر وقتی که اخلاق و خصایص عقلی و جسمانی آنها بواسطه محیط و توالد و تناسل متحد گردد.
.............
اخلاق در نژادها متفاوت است و بدین جهت است که برنامه و نظام واحد در نژادهای مختلف تاثیر متفاوت میکند، مثلا طرز حکومت در آمریکای جنوبی شرارت و خدعه و فریب ایجاد کرده و در آمریکای شمالی خوشبختی، آسایش و جدیت و پشتکار ببار آورده، از اینرو روشن میشود که نظام و برنامه نمیتواند ملکات فاضله به انسان بخشد و اگر در قومی پیدا شد نشانه این است که نسل موجود آنرا از نسلهای گذشته به ارث برده، و به همین ترتیب به نسلهای آینده منتقل میسازد.
.............
من این مطلب را در یکی از کتابهای اخیر خود بیان کرده ام که مقدار تاثیر عمیق عناصر مختلف اخلاقی در تشکیل یک ملت چه اندازه است و همچنین بیان کرده ام که بحث در پیرامون این عناصر است که ما را به وضع تاریخی یک ملت راهنمایی میکند نه بحث در نظام ها و برنامه های سیاسی آنها، زیرا نظام سیاسی نتیجه و معلول اخلاقیات است نه سبب و علت آن.

📚تمدن اسلام و عرب📚
قسمت"بحثی پیرامون نژاد و مفهوم آن"
نوشته "گوستاو لوبون"
🖋 منظور من از «تمدن»، تمام آن جنبه‌های زندگی بشر است که او را از شأن حیوانی خود بالاتر می‌آورد و موجب تفاوت زندگی انسان با زندگی جانوران می‌شود (من بین «فرهنگ» و «تمدن» تفاوتی نمی‌گذارم). آن‌گونه که می‌دانیم، تمدن دارای دو جنبه است. جنبۀ اول تمدن شامل تمام دانش‌ها و ظرفیتی است که انسان‌ها به کار می‌گیرند تا نیروهای طبیعت را به کنترل خود درآورند و ثروت‌های طبیعی را برای رفع نیازهای خود استخراج کنند. جنبۀ دوم تمدن، تمام مقرراتی است که برای تنظیم روابط انسان‌ها با یکدیگر و مخصوصاً توزیع ثروت موجود، لازم است. به سه دلیل، این دو روند تمدن را نباید مستقل از هم تصور کنیم.

🖋 اول، به این دلیل‌که روابط متقابل انسان‌ها با یکدیگر عمیقاً تحت تأثیر میزان رفع نیازهای غریزی آن‌هاست که رفع این نیازها به وسیلۀ ثروت موجود و در دسترس ممکن می‌شود. دوم، به این دلیل که یک انسان می‌تواند برای انسان دیگر عملکرد نوعی ثروت داشته باشد، مثلاً یک فرد از توانایی فرد دیگری برای کار استفاده کند یا او را به عنوان ابژۀ جنسی انتخاب می‌کند. علاوه بر این‌ها، دلیل سوم این است که علی‌رغم این‌که تمدن در راستای منافع عمومی انسان محسوب می‌شود، هر فرد انسانی تقریباً یک دشمن برای تمدن است. این نکته قابل توجه است که انسان‌ها مدت کوتاهی را می‌توانند به تنهایی، زندگی خود را ادامه دهند، پس باید بار مسئولیتی را که بر دوش آن‌هاست احساس کنند تا زندگی جمعی ممکن شود. آن مسئولیت، قربانی کردن چیزهایی است که تمدن از آن‌ها انتظار دارد.

📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚

@philosophycafe
🖋 عالَم در نظر آنان [=فیلسوفان] همان‌طور که ازلی است و آغازی ندارد، همان‌طور هم ابدی است و فرجامی ندارد و فساد و فنای آن به گمان نمی‌آید...
[یکی از دلایل فیلسوفان برای ابدیت عالَم] آن است که جالینوس به آن متمسک شده آن‌جا که گفته است:
"اگر مثلاً خورشید قبول انعدام می‌کرد، البته در این مدت دراز نقصانی در آن ظاهر می‌شد، در حالی که رصدهای انجام شده کمبود مقدار آن را از هزاران سال پیش، نشان نمی‌دهد. پس وقتی که در این روزگاران دراز دستخوش نقصان نشده، دلیل است بر این‌که خورشید فانی نمی‌شود."
اعتراض به او از چند منظر وارد است.

🖋 نخست: شکل این دلیل این است که گفته شود: «اگر خورشید فاسد می‌شود پس چاره نیست از این‌که نقصان نیز بر آن وارد شود، لیکن تالی قضیه باطل است، پس مقدم باطل است»، و این قیاسی است که در نزد آنان «شرطی متصل» نامیده می‌شود؛ اما نتیجه غیرلازم است... ما نمی‌پذیریم که چیزی به جز از طریق نقصان فاسد شود بلکه نقصان یکی از وجوه فساد است، و بعید نیست که چیزی ناگهان فاسد شود در حالی که آن چیز در حال کمال خود بوده باشد.
دوم: به فرض این‌که او [=جالینوس] این نکته را مسلم ساخت و بیان کرد که فساد ممکن نیست مگر به نقصان، از کجا می‌داند که بر آن نیز نقصان راه نمی‌یابد؟ استناد به رصدها بی‌فایده است، زیرا مقادیر آن جز به تقریب شناخته نمی‌شود و خورشیدی که گفته می‌شود 170 برابر زمین است یا چیزی نزدیک به آن، فرضاً اگر به مقدار یک رشته‌کوه از آن کاسته شود، البته به حس معلوم نخواهد شد و باشد که در حال نقصان است و اکنون به اندازۀ کوه‌ها از آن کم شده است، ولی حس به ادراک آن قادر نیست.

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe
Audio
(www.VatanDownload.com)
🔷 Hooman Rad

🔷 Alone In The Rain

@PhilosophyCafe ♨️
Audio
(www.VatanDownload.com)
🔷 Hooman Rad

🔷 Alone In The Rain

@PhilosophyCafe ♨️
Audio
(www.VatanDownload.com)
🔷 Hooman Rad

🔷 Alone In The Rain

@PhilosophyCafe ♨️
Audio
(www.VatanDownload.com)
🔷 Hooman Rad

🔷 Alone In The Rain

@PhilosophyCafe ♨️
Audio
(www.VatanDownload.com)
🔷 Hooman Rad

🔷 Alone In The Rain

@PhilosophyCafe ♨️
Audio
(www.VatanDownload.com)
🔷 Hooman Rad

🔷 Alone In The Rain

@PhilosophyCafe ♨️
Audio
(www.VatanDownload.com)
🔷 Hooman Rad

🔷 Alone In The Rain

@PhilosophyCafe ♨️
Audio
(www.VatanDownload.com)
🔷 Hooman Rad

🔷 Alone In The Rain

@PhilosophyCafe ♨️
گذشته بدون جزئیات تبدیل می شود به روایت هایی یک سره سیاه و یا سفید. جزئیات حذف می شوند و یک امر کلی می ماند که یا سیاه است و یا سفید. به ندرت آدمی پیدا می شود که گذشته را با جزئیات روایت کند. بیان جزئیات یعنی در تقابل قرار گرفتن با دوگانه سیاه و سفید، یعنی گفتن چندتا دروغ وسط این دوگانه سازی. ما عاشق کلی سازی هستیم و این کلی سازی ها فقط با قربانی کردن امر جزئی صورت می گیرد. جزئی های قبلی حذف می شوند تا امر کلی ساخته شود و جزئی های بعدی حذف می شوند تا امر کلی بقا پیدا کند. ما قاتل هستیم. قاتل جزئی ها و به حکومت رساندن کلی.

کلی ها قاتل و یا جزئی های مقتول؟

دیالکتیکی میان جزئی و کلی

شاید یکی از عوامل تغییر

ضرب المثل حذف جزئی و ایجاد کلی

قوانین هم همینطور

تقابل میان این دو

گویی بدون این نبرد پیشرفتی هم در کار نخواهد بود

کوله پشتی پر از امر کلی و جاده ای پر از امر جزئی در جنگلی سیاه با انتهایی نا معلوم

بت شکن بت ساز

این وسط چیزی از بین می رود

چیزی که گویی هیچوقت نبوده و هیچگاه هم نخواهد بود ولی همیشه تمنای بودنش بوده است

من میان میلیاردها آدم

تو میان میلیاردها آدم

تنها

شبیه زنی که با قیچی تمام موهای خود را به ناشیانه ترین حالت ممکن کوتاه کرده است

شبیه به کسی که تمام بدنش را تیغ زده است

گویی می خواهد چیزی از او خارج شود به سبک گذشتگانش

و یا شاید می خواهد که چیزی وارد شود

راهی گشوده شود

انسان یک عنکبوت است

تار می بافد

خانه می سازد

هر تار یک ارتباط و یک معنی

بدون تار عنکبوت سقوط می کند

معنی ای وجود نخواهد داشت

مردم عاشق تارهاییشان می شوند

گاهی هم عاشق تار ساختن

نمی توانند پاره شدن تارهایشان را ببینند

بعضی ها هم تار می سازند

تار هم می فروشند

همین ساختن و فروختن، تار ارتباطی و معنای زندگی آن هاست

اما فیلسوف؟

فیلسوف مهمان است

رهگذر است

پاپتی است

درویش است

باد است

راه خود را می رود

یک جا مسیرش با شما یکی می شود

و یک جا مسیرش با دشمن شما

اهل هیچ فرقه و گروهی نیست

خرقه ای به تن ندارد

لخت مادر زاد است

سهل و ممتنع است

ساده با تشدید روی دال است

با شما می‌خورد ولی هم‌سفره شما نیست، با شما لباس می‌پوشد ولی هم‌رنگ شما نیست. جسمش اسیر است ولی روحش آزاد است

می داند که اسیر است

خودش را می بیند

می بیند که بدنش چگونه زندگی می کند

از بالا

از بعدی دیگر

مثل روحی که از بدن بیرون آمده است

نظاره گر است

جسمش را پرت کرده است

شکنجه بدهند

عذابش کنند

او می خندد

سرش پایین است

دستش می لرزد

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️