Forwarded from Deleted Account
و اینم سوال من که براشون مهم نبود:
Forwarded from Deleted Account
ببخشید دوباره پیام دادم، لازم بود بیشتر توضیح بدم راجع به سوالم.
ازت پرسیدم چرا خیال رو نقاشی نمیکنی و میای واقعیت رو میکشی؟
منظورم اینه که چرا بجای "درخت"نمیای "درخت بودن" رو بکشی؟
کشیدن هویت درخت(جوهر یا به قول ارسطو اوسیا) دقیقا جاییه که هنر فراتر از فلسفه میره در حقیقت.
ازت پرسیدم چرا خیال رو نقاشی نمیکنی و میای واقعیت رو میکشی؟
منظورم اینه که چرا بجای "درخت"نمیای "درخت بودن" رو بکشی؟
کشیدن هویت درخت(جوهر یا به قول ارسطو اوسیا) دقیقا جاییه که هنر فراتر از فلسفه میره در حقیقت.
🎞 استاد: خب ما رسیدیم به آخر ترم. من هر کاری که میتونستم برای شما انجام دادم. حالا شما باید برید و به شیوۀ خودتون فکر کنید. وقتشه که با پروازتون صعود کنید، یا سقوط کنید و بمیرید.
دانشجو 1: هنوز از ارسطو دفاع میکنید آقای زیمیت. بالا یا پایین. صفر یا یک. صادق یا کاذب. صعود یا سقوط. شما بَردۀ منطق دوتایی هستید. میدونستید اینو؟
استاد: منطق؟
دانشجو 2: علمِ دلیل.
دانشجو 3: یا به طور دقیقتر؛ قدرت ذهن برای حکم دادن بر پایۀ اصول محکم اعتبار.
استاد: منطق! با توجه به گذشت ده هزار سال از تجربۀ بشری، (با لبخند) هنوز بهترین راه برای گذران روزهای ماست.
دانشجو 4: البته دقت داشته باشیم که منطق، شبها به کار ما نمیاد!
دانشجو 5: اوه، درسته. من دیشب تو تخت خواب یه جملۀ عالی خوندم. الان به شما هم میگم؛ «نسبت فلسفه به زندگی واقعی، مثل نسبت خودارضایی به سکس است».
استاد: باز خوبه حداقل تو یه چیزی خوندی!
🎬 از فیلم «پس از تاریکی» (2013)، ساختۀ جان هادلز 🎬
@philosophycafe
دانشجو 1: هنوز از ارسطو دفاع میکنید آقای زیمیت. بالا یا پایین. صفر یا یک. صادق یا کاذب. صعود یا سقوط. شما بَردۀ منطق دوتایی هستید. میدونستید اینو؟
استاد: منطق؟
دانشجو 2: علمِ دلیل.
دانشجو 3: یا به طور دقیقتر؛ قدرت ذهن برای حکم دادن بر پایۀ اصول محکم اعتبار.
استاد: منطق! با توجه به گذشت ده هزار سال از تجربۀ بشری، (با لبخند) هنوز بهترین راه برای گذران روزهای ماست.
دانشجو 4: البته دقت داشته باشیم که منطق، شبها به کار ما نمیاد!
دانشجو 5: اوه، درسته. من دیشب تو تخت خواب یه جملۀ عالی خوندم. الان به شما هم میگم؛ «نسبت فلسفه به زندگی واقعی، مثل نسبت خودارضایی به سکس است».
استاد: باز خوبه حداقل تو یه چیزی خوندی!
🎬 از فیلم «پس از تاریکی» (2013)، ساختۀ جان هادلز 🎬
@philosophycafe
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖋 [فیلسوفان] بر این قول اتفاق کردهاند، همانگونه که با واجبالوجود، غیری را به معنی جنس (منطقی) مشارکت نیست، به معنی فصل (منطقی) نیز چیزی از او جدا نیست، پس خدا را با (حد) تعریف نتوان کرد، زیرا حد، از جنس و فصل ترتیب مییابد و آنچه ترکب ندارد، حدی برای او نیست، و حال آنکه این نوعی از ترکب است.
و [فیلسوفان] گمان میکنند وقتی که میگویند خدا در موجود بودن و جوهر بودن و علت غیر بودن مساوی معلول اول است، و با چیزهای دیگر مباین است، این مشارکت در جنس نیست، بلکه مشارکت در لازم عام است، و در حقیقت میان جنس و لازم فرقی هست -اگرچه معمولاً فرقی ندارند- به طوری که در منطق شناخته میشود، زیرا که جنس ذاتی، عبارت از عامی است که در جواب «ما هو» [=آن چیست] گفته شود.
🖋 [ما به فیلسوفان] گوییم: اگر وجود، و جوهریت و مبدئیت جنس نیستند، زیرا که مقول [=گفته شده] در جواب «ما هو» نیستند، در این صورت مبدأ اول [=خدا] به نظر شما [=فیلسوفان] «عقل مجرد» است، همچنان که سایر عقول -که مبادی وجود هستند- و در نظر آنان «ملائکه» نامیده میشوند و معلولات اولیهاند، عقولی هستند که از مادۀ مجردند. و این حقیقت شامل مبدأ اول و معلول اول او نیز میشود، زیرا معلول اول هم بسیط و ساده است و در ذات خویش ترکیبی ندارد، جز از حیث لزومش، و آن دو [=خدا و معلول او] در اینکه هر یک از آنها عقلی مجرد از مادهاند مشترکاند، و این حقیقتی است که روشنگر جنسیت است، پس عقلیت مجرد از لوازم ذات نیست، بلکه ماهیت آن است. و این ماهیت بین مبدأ اول و سایر عقول، مشترک است.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
و [فیلسوفان] گمان میکنند وقتی که میگویند خدا در موجود بودن و جوهر بودن و علت غیر بودن مساوی معلول اول است، و با چیزهای دیگر مباین است، این مشارکت در جنس نیست، بلکه مشارکت در لازم عام است، و در حقیقت میان جنس و لازم فرقی هست -اگرچه معمولاً فرقی ندارند- به طوری که در منطق شناخته میشود، زیرا که جنس ذاتی، عبارت از عامی است که در جواب «ما هو» [=آن چیست] گفته شود.
🖋 [ما به فیلسوفان] گوییم: اگر وجود، و جوهریت و مبدئیت جنس نیستند، زیرا که مقول [=گفته شده] در جواب «ما هو» نیستند، در این صورت مبدأ اول [=خدا] به نظر شما [=فیلسوفان] «عقل مجرد» است، همچنان که سایر عقول -که مبادی وجود هستند- و در نظر آنان «ملائکه» نامیده میشوند و معلولات اولیهاند، عقولی هستند که از مادۀ مجردند. و این حقیقت شامل مبدأ اول و معلول اول او نیز میشود، زیرا معلول اول هم بسیط و ساده است و در ذات خویش ترکیبی ندارد، جز از حیث لزومش، و آن دو [=خدا و معلول او] در اینکه هر یک از آنها عقلی مجرد از مادهاند مشترکاند، و این حقیقتی است که روشنگر جنسیت است، پس عقلیت مجرد از لوازم ذات نیست، بلکه ماهیت آن است. و این ماهیت بین مبدأ اول و سایر عقول، مشترک است.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
🗯 خیلی از ماها، توی تلگرام و توییتر و اینستاگرام و ... شاهد بحثهای زیادی بودیم. بعضی از این بحثها رو خودمون هم توش نقش داشتیم و حرف میزدیم، خیلیها رو هم فقط شاهد بودیم که دیگران حرف میزدن. احتمالاً این رو هم دیدیم که خیلی از این بحثها بیهودهست؛ راه به جایی نمیبرن؛ نتیجهای از توش درنمیاد؛ چیزی به طرفین اضافه نمیشه. فقط میبینیم که یه عدهای همینطوری دارن نظر میدن، بحث جلو نمیره، کسی قانع نمیشه. فکر میکنم یکی از علل اصلی این اتفاق، اینه که افراد حرفهای همدیگه رو با دقت نمیخونن. افراد صرفاً دنبال اینن که حرف خودشون رو به کرسی بنشونن.
🗯 مثلاً در نظر بگیرین نفر اول میگه "الف، ب است". نفر دوم در اعتراض و مخالفت با نفر اول میگه "کی گفته الف، ج نیست؟ الف، میتونه ج باشه". یعنی ادعای نفر اول اینه که "الف، ب است"، ادعای نفر دوم اینه که "الف، ج است" و این دو گزاره تضادی هم با هم ندارن؛ اما بیخود و بیجهت بحث به وجود میاد. نفر اول هم در مخالفت با نفر دوم میگه "کی گفته الف، لزوماً ج است؟ الف، میتونه ج نباشه". در حالی که نفر دوم ادعای «لزوم» نکرده بود، اما نفر اول حرف اونو طور دیگه متوجه میشه. و همینطور این بحثِ غلط و اشتباه ادامه پیدا میکنه. شبیه یه گردابه، این بحث این دو نفر رو توی خودش میگیره و این افراد گیر میکنن توش.
🗯 برای پرهیز از این مشکل، میشه کارهایی کرد. مثلاً دو طرف برداشت خودشون رو از حرف طرف مقابل اعلام کنن تا طرف مقابل بتونه فهم طرف روبهرو از حرف خودش رو بسنجه و متوجه بشه که اصلاً این بحث داره درست پیش میره یا نه. بدفهمی یکی از اتفاقاتیه که من به کرّات توی بحثهای مجازی میبینم. به نظرم به چنین بحثهایی نباید ادامه داد و اینها اتلاف وقت و عمره. اما مشکل جدیتری توی بحث وجود داره که راهحل سادهای نداره. مشکل اصلی توی بحث «منیت»ه. ما نمیپذیریم حرف طرف مقابل رو. هیچجوره نمیپذیریم. کسر شأن میدونیم که به اشتباه خودمون اذعان کنیم.
🗯 مثلاً از خودمون بپرسیم آخرین باری که توی جمع، حداقل درستیِ بخشی از حرف طرف مقابل و اشتباه بخشی از حرف خودمون رو پذیرفتیم، کی بوده؟ خیلی کار دشواریه. و به نظرم یکی از اصلیترین شهوات ما انسانها همینه. خیلی از ما شهوت اینو داریم که توانایی خودمون رو نشون بدیم، سواد خودمون رو نشون بدیم، طرف مقابل رو توی رینگ بحث ببریم یه گوشه و هی مشت بزنیم. لذتبخش نیست؟ اینکه دیگران در مورد ما بگن "اوه، فلانی چه باسواده. اصلاً کم نمیاره. جواب همه رو میده". یکی از بزرگترین موانع بحث درست، وجود چنین فکر و حسی در آدمیزاده. به نظرم آدم نباید وارد چنین جمعهایی بشه و اگر هم شد، شاید سکوت بهترین چاره باشه.
اما پیشنهاد اصلی من همونه که باید فاصله گرفت از این جمعها؛ «رذیلت، مسری است».
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 مثلاً در نظر بگیرین نفر اول میگه "الف، ب است". نفر دوم در اعتراض و مخالفت با نفر اول میگه "کی گفته الف، ج نیست؟ الف، میتونه ج باشه". یعنی ادعای نفر اول اینه که "الف، ب است"، ادعای نفر دوم اینه که "الف، ج است" و این دو گزاره تضادی هم با هم ندارن؛ اما بیخود و بیجهت بحث به وجود میاد. نفر اول هم در مخالفت با نفر دوم میگه "کی گفته الف، لزوماً ج است؟ الف، میتونه ج نباشه". در حالی که نفر دوم ادعای «لزوم» نکرده بود، اما نفر اول حرف اونو طور دیگه متوجه میشه. و همینطور این بحثِ غلط و اشتباه ادامه پیدا میکنه. شبیه یه گردابه، این بحث این دو نفر رو توی خودش میگیره و این افراد گیر میکنن توش.
🗯 برای پرهیز از این مشکل، میشه کارهایی کرد. مثلاً دو طرف برداشت خودشون رو از حرف طرف مقابل اعلام کنن تا طرف مقابل بتونه فهم طرف روبهرو از حرف خودش رو بسنجه و متوجه بشه که اصلاً این بحث داره درست پیش میره یا نه. بدفهمی یکی از اتفاقاتیه که من به کرّات توی بحثهای مجازی میبینم. به نظرم به چنین بحثهایی نباید ادامه داد و اینها اتلاف وقت و عمره. اما مشکل جدیتری توی بحث وجود داره که راهحل سادهای نداره. مشکل اصلی توی بحث «منیت»ه. ما نمیپذیریم حرف طرف مقابل رو. هیچجوره نمیپذیریم. کسر شأن میدونیم که به اشتباه خودمون اذعان کنیم.
🗯 مثلاً از خودمون بپرسیم آخرین باری که توی جمع، حداقل درستیِ بخشی از حرف طرف مقابل و اشتباه بخشی از حرف خودمون رو پذیرفتیم، کی بوده؟ خیلی کار دشواریه. و به نظرم یکی از اصلیترین شهوات ما انسانها همینه. خیلی از ما شهوت اینو داریم که توانایی خودمون رو نشون بدیم، سواد خودمون رو نشون بدیم، طرف مقابل رو توی رینگ بحث ببریم یه گوشه و هی مشت بزنیم. لذتبخش نیست؟ اینکه دیگران در مورد ما بگن "اوه، فلانی چه باسواده. اصلاً کم نمیاره. جواب همه رو میده". یکی از بزرگترین موانع بحث درست، وجود چنین فکر و حسی در آدمیزاده. به نظرم آدم نباید وارد چنین جمعهایی بشه و اگر هم شد، شاید سکوت بهترین چاره باشه.
اما پیشنهاد اصلی من همونه که باید فاصله گرفت از این جمعها؛ «رذیلت، مسری است».
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
تاریخچه «شکل زندگی»
مقدمه:
شکی نیست که نوشته¬های ویتگنشتاین موجی نو و جدالی تازه در فلسفه و در میان دانشمندان سایر رشته¬ها ایجاد کرد که موجب بازنگری در بسیاری از روش¬ها، مفاهیم و پرسش¬ها شد. در واقع حلقه وین نتیجه همین موجی است که ویتگنشتاین با آثار خود به وجود آورد. این جدال درمورد یکی از مفاهیمی که در فلسفه متاخر ویتگنشتاین نیز ارائه شده، به وجود آمده است. مفهومی به اسم «Lebensform»، «Lebensformen» و «Form des Lebens» که به انگلیسی «Form(s) of life» و «way of life» و در فارسی «شکل زندگی» و «شکل¬های زندگی» ترجمه شده است. هر چند که خود ویتگنشتاین از واژه شکل زندگی فقط پنج بار در کتاب کاوش¬های فلسفی (سه بار در بخش اول و دو بار در بخش دوم) و به صورت خیلی معدود در سایر آثار استفاده کرده است (یک بار در کتاب «در باب یقین» و حدود 20 بار در یادداشت های منتشر نشده) اما راهی که وی از این مفهوم استفاده کرده است موجب به وجود آمدن جنبشی در میان فلاسفه شده است.
شکل زندگی اصطلاحی نظری نیست که ویتگنشتاین اختراع کرده باشد و حتی اصطلاحی تئوریکی که دیگران اختراع کرده باشند، نیز نیست، چرا که اگر اصطلاحی تئوریک متعلق به یک تئوری تجربی بود، با رد این تئوری باید این واژه نیز منسوخ شود، به عنوان مثال «فلوژیستون» که منسوخ گشت. از طرف دیگراین یک اصطلاح فنی، مانند «تابع صدق» یا «ارزش صدق» نیز نیس، چرا که اصلاً یک اصطلاح فنی نیست. این واژه تاریخی طولانی قبل از استفاده وی دارد و بعداً نیز در سایر زمینه¬های علمی مورد استفاده قرار گرفت و در حال حاضر نیز در بسیاری از رشته¬ها همچون زیست¬شناسی، انسان¬شناسی، روانشناسی، تاریخ، مهندسی، علوم کامپیوتر، زیست شناسی نظری و الخ مورد استفاده قرار می¬گیرد.
اما چه ما این واژه را دارای نقشی محوری در فلسفه ویتگنشتاین بدانیم و چه ندانیم بی¬شک به عنوان ابزاری فلسفی، بخشی از روش درک فعالیت فلسفی وی و یک نشانه جزئی از تغییر جهت فلسفه زبان و منطق و فلسفه ریاضیات در کارهای او است. واژه¬ای که بعدها در سنت فلسفه¬ی قاره¬ای و تحلیلی بسیار مورد پذیرش واقع گشت و به یکی از مناقشه¬برانگیزترین مفاهیم در فلسفه متاخر ویتگنشتاین شد. بنابراین به نظر می¬رسد کاری ارزنده باشد تا با بررسی فلسفی-تاریخی این واژه شروع به پیدا کردن ردپای آن در تاریخ اندیشه کرد تا از این طریق بیشتر آبشخور فکری فیلسوف مشخص و از طرف دیگر کمکی باشد برای هرچه بیشتر فهم کردن ایده¬های ویتگنشتاین و همچنین تفاوت¬ها و تشابهات وی با پیشینیان و هم-عصرانش. اما با توجه به بعضی از تفاسیر ویتگنشتاین در گذر زمان استفاده از این واژه از یک دیدگاه کثرت گرایانه و تجربی به سمت یک دیدگاه مونیستی و از برخی جنبه ها استعلایی تحول پیدا کرده است، عقیده¬ای که در اینجا امکان بسط آن وجود ندارد و از طرف دیگر برخی معتقدند که «شکل زندگی» عبارتی کاملاً مبهم است، که پیامدهای مشخص و محکمی ندارد و اشتباه است که بدنبال درک درست و واضح ازآن بگردیم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
مقدمه:
شکی نیست که نوشته¬های ویتگنشتاین موجی نو و جدالی تازه در فلسفه و در میان دانشمندان سایر رشته¬ها ایجاد کرد که موجب بازنگری در بسیاری از روش¬ها، مفاهیم و پرسش¬ها شد. در واقع حلقه وین نتیجه همین موجی است که ویتگنشتاین با آثار خود به وجود آورد. این جدال درمورد یکی از مفاهیمی که در فلسفه متاخر ویتگنشتاین نیز ارائه شده، به وجود آمده است. مفهومی به اسم «Lebensform»، «Lebensformen» و «Form des Lebens» که به انگلیسی «Form(s) of life» و «way of life» و در فارسی «شکل زندگی» و «شکل¬های زندگی» ترجمه شده است. هر چند که خود ویتگنشتاین از واژه شکل زندگی فقط پنج بار در کتاب کاوش¬های فلسفی (سه بار در بخش اول و دو بار در بخش دوم) و به صورت خیلی معدود در سایر آثار استفاده کرده است (یک بار در کتاب «در باب یقین» و حدود 20 بار در یادداشت های منتشر نشده) اما راهی که وی از این مفهوم استفاده کرده است موجب به وجود آمدن جنبشی در میان فلاسفه شده است.
شکل زندگی اصطلاحی نظری نیست که ویتگنشتاین اختراع کرده باشد و حتی اصطلاحی تئوریکی که دیگران اختراع کرده باشند، نیز نیست، چرا که اگر اصطلاحی تئوریک متعلق به یک تئوری تجربی بود، با رد این تئوری باید این واژه نیز منسوخ شود، به عنوان مثال «فلوژیستون» که منسوخ گشت. از طرف دیگراین یک اصطلاح فنی، مانند «تابع صدق» یا «ارزش صدق» نیز نیس، چرا که اصلاً یک اصطلاح فنی نیست. این واژه تاریخی طولانی قبل از استفاده وی دارد و بعداً نیز در سایر زمینه¬های علمی مورد استفاده قرار گرفت و در حال حاضر نیز در بسیاری از رشته¬ها همچون زیست¬شناسی، انسان¬شناسی، روانشناسی، تاریخ، مهندسی، علوم کامپیوتر، زیست شناسی نظری و الخ مورد استفاده قرار می¬گیرد.
اما چه ما این واژه را دارای نقشی محوری در فلسفه ویتگنشتاین بدانیم و چه ندانیم بی¬شک به عنوان ابزاری فلسفی، بخشی از روش درک فعالیت فلسفی وی و یک نشانه جزئی از تغییر جهت فلسفه زبان و منطق و فلسفه ریاضیات در کارهای او است. واژه¬ای که بعدها در سنت فلسفه¬ی قاره¬ای و تحلیلی بسیار مورد پذیرش واقع گشت و به یکی از مناقشه¬برانگیزترین مفاهیم در فلسفه متاخر ویتگنشتاین شد. بنابراین به نظر می¬رسد کاری ارزنده باشد تا با بررسی فلسفی-تاریخی این واژه شروع به پیدا کردن ردپای آن در تاریخ اندیشه کرد تا از این طریق بیشتر آبشخور فکری فیلسوف مشخص و از طرف دیگر کمکی باشد برای هرچه بیشتر فهم کردن ایده¬های ویتگنشتاین و همچنین تفاوت¬ها و تشابهات وی با پیشینیان و هم-عصرانش. اما با توجه به بعضی از تفاسیر ویتگنشتاین در گذر زمان استفاده از این واژه از یک دیدگاه کثرت گرایانه و تجربی به سمت یک دیدگاه مونیستی و از برخی جنبه ها استعلایی تحول پیدا کرده است، عقیده¬ای که در اینجا امکان بسط آن وجود ندارد و از طرف دیگر برخی معتقدند که «شکل زندگی» عبارتی کاملاً مبهم است، که پیامدهای مشخص و محکمی ندارد و اشتباه است که بدنبال درک درست و واضح ازآن بگردیم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
تاریخچه «شکل زندگی» مقدمه: شکی نیست که نوشته¬های ویتگنشتاین موجی نو و جدالی تازه در فلسفه و در میان دانشمندان سایر رشته¬ها ایجاد کرد که موجب بازنگری در بسیاری از روش¬ها، مفاهیم و پرسش¬ها شد. در واقع حلقه وین نتیجه همین موجی است که ویتگنشتاین با آثار خود…
2. شکل زندگی در گذر تاریخ
در ابتدا باید در نظر داشت که معنای این واژه در ابتدا با آنچه که بعدا مورد استفاده قرار گرفته است متفاوت می¬باشد و این واژه در طول زمان دچار تحول معنایی شده است. عبارات آلمانی «Lebensform» و «Form des Lebens» به نظر می¬رسد از حدود سال 1800 سرچشمه گرفته است. دو نوشته اول در مورد «شکل زندگی» را می توان در فرهنگ لغت «Brothers Grimm» یافت. اولین مورد به وضعیت فیزیکی اجرام سماوی و اشکال زندگی مربوط به آن می پردازد.
“Lebensformen, f.: die physische Beschaffenheit der Weltkörper und die auf denselben möglichen Lebensformen.”
مدخل دوم بیانی نسبتا انتزاعی است که در آن اشکال زندگی به منزله نوعی تکانه ذهنی توصیف می شوند که آغاز و فرجامی رضایت بخش دارند.
“...eine Poesie des geistigen Drängens und Gährens, des emportreibens und abrundens der Lebensformen.”
همانطور که مشخص است تقریبا اولین کاربرد این واژه در زمینه کیهان¬شناسی بوده است. کارل ابرهارد شلینگ کتابی را در سال 1806 با نام «شکل زندگی اجرام سماوی» منتشر ساخت. فیزیولوژیست¬هایی مانند کارل فردریش بورداخ (در سال 1838) و یوهانس مولر (در سال 1840) از این عبارت برای اشاره به اشکال بیولوژیکی و به طور خاص شکل زندگی حیوانات استفاده کردند. تئودور بیسچوف ، آناتومیست، مقاله ای را در سال 1836 در مورد تمساح¬ها نوشت که در آن وی به وابستگی فیزیولوژی دوزیستان به محیط و شکل زندگی آنها تأکید می کرد. فردریش شلایرماخر در سخنرانی های خود درباره روان¬شناسی (1830) این اصطلاح را در جهت روان¬شناسی تغییر داد و از «Lebensform» به عنوان مترادف «Lebenstypus» برای نشان دادن شکل¬گیری ویژگی¬های شخص در رابطه با جامعه استفاده کرد. ویلهلم فون هومبولت در کتاب On Language (1836) ایده اشکال زندگی را با آداب و رسوم و عادات کاربران-زبانی یک جامعه پیوند داد. پس از داروین، این عبارت به طور گسترده برای اشاره به گونه های بیولوژیکی مورد استفاده قرار گرفت. بنابراین، در قرن نوزدهم کاربرد گسترده و متنوعی از این عبارت وجود داشت.
@PhilosophyCafe ♨️
در ابتدا باید در نظر داشت که معنای این واژه در ابتدا با آنچه که بعدا مورد استفاده قرار گرفته است متفاوت می¬باشد و این واژه در طول زمان دچار تحول معنایی شده است. عبارات آلمانی «Lebensform» و «Form des Lebens» به نظر می¬رسد از حدود سال 1800 سرچشمه گرفته است. دو نوشته اول در مورد «شکل زندگی» را می توان در فرهنگ لغت «Brothers Grimm» یافت. اولین مورد به وضعیت فیزیکی اجرام سماوی و اشکال زندگی مربوط به آن می پردازد.
“Lebensformen, f.: die physische Beschaffenheit der Weltkörper und die auf denselben möglichen Lebensformen.”
مدخل دوم بیانی نسبتا انتزاعی است که در آن اشکال زندگی به منزله نوعی تکانه ذهنی توصیف می شوند که آغاز و فرجامی رضایت بخش دارند.
“...eine Poesie des geistigen Drängens und Gährens, des emportreibens und abrundens der Lebensformen.”
همانطور که مشخص است تقریبا اولین کاربرد این واژه در زمینه کیهان¬شناسی بوده است. کارل ابرهارد شلینگ کتابی را در سال 1806 با نام «شکل زندگی اجرام سماوی» منتشر ساخت. فیزیولوژیست¬هایی مانند کارل فردریش بورداخ (در سال 1838) و یوهانس مولر (در سال 1840) از این عبارت برای اشاره به اشکال بیولوژیکی و به طور خاص شکل زندگی حیوانات استفاده کردند. تئودور بیسچوف ، آناتومیست، مقاله ای را در سال 1836 در مورد تمساح¬ها نوشت که در آن وی به وابستگی فیزیولوژی دوزیستان به محیط و شکل زندگی آنها تأکید می کرد. فردریش شلایرماخر در سخنرانی های خود درباره روان¬شناسی (1830) این اصطلاح را در جهت روان¬شناسی تغییر داد و از «Lebensform» به عنوان مترادف «Lebenstypus» برای نشان دادن شکل¬گیری ویژگی¬های شخص در رابطه با جامعه استفاده کرد. ویلهلم فون هومبولت در کتاب On Language (1836) ایده اشکال زندگی را با آداب و رسوم و عادات کاربران-زبانی یک جامعه پیوند داد. پس از داروین، این عبارت به طور گسترده برای اشاره به گونه های بیولوژیکی مورد استفاده قرار گرفت. بنابراین، در قرن نوزدهم کاربرد گسترده و متنوعی از این عبارت وجود داشت.
@PhilosophyCafe ♨️
نام فیلم : Papillon 2017 – پاپیون | ژانر (موضوع) : درام , جنایی , راز آلود
امتیاز 7.1/10
کارگردان : Michael Noer | بازیگران : Charlie Hunnam, Rami Malek, Tommy Flanagan, Eve Hewson
خلاصه داستان : پاپیون 2017 ، دزد گاوصندوقی اهل پاریس به نام هنری چاریر ملقب به پاپیون را دنبال میکند. او ناعادلانه متهم به قتل شده و برای گذراندن حکم حبس ابدش به کلونی کیفری بدنامی به نام جزیره شیطان فرستاده میشود. پاپیون که مصمم است تا به هر نحوی از این زندان وحشتناک بگریزد، برای خود یک متحد غیرمنتظره پیدا میکند و آن، جاعل تبهکاری به نام لوییس دیگا است. این رابطه آنها که در ابتدا به عنوان یک رابطه سودمند دو طرفه آغاز شده بود، همانطور که آنها برنامههای خود را به سوی فرار پیش میبرند، به یک رابطه شایسته و مناسب رشد پیدا میکند…
🔰 لینک دانلود:
http://dl1.3rver.org/hex2/Film/1398/01/Papillon.1973.720p.Farsi.Dubbed.HexDL.com.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
امتیاز 7.1/10
کارگردان : Michael Noer | بازیگران : Charlie Hunnam, Rami Malek, Tommy Flanagan, Eve Hewson
خلاصه داستان : پاپیون 2017 ، دزد گاوصندوقی اهل پاریس به نام هنری چاریر ملقب به پاپیون را دنبال میکند. او ناعادلانه متهم به قتل شده و برای گذراندن حکم حبس ابدش به کلونی کیفری بدنامی به نام جزیره شیطان فرستاده میشود. پاپیون که مصمم است تا به هر نحوی از این زندان وحشتناک بگریزد، برای خود یک متحد غیرمنتظره پیدا میکند و آن، جاعل تبهکاری به نام لوییس دیگا است. این رابطه آنها که در ابتدا به عنوان یک رابطه سودمند دو طرفه آغاز شده بود، همانطور که آنها برنامههای خود را به سوی فرار پیش میبرند، به یک رابطه شایسته و مناسب رشد پیدا میکند…
🔰 لینک دانلود:
http://dl1.3rver.org/hex2/Film/1398/01/Papillon.1973.720p.Farsi.Dubbed.HexDL.com.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
🎞 افلاطون در «آپولوژی» میگوید "زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد". چگونه خود را مورد آزمون قرار میدهی؟ چه اتفاقی میافتد وقتی که خودت را مورد بازجویی قرار میدهی؟ چه اتفاقی میافتد وقتی که شروع به تردید کردن در مورد فرضهای مستتر و پیشفرضهای پنهانت میکنی؟ چه اتفاقی میافتد وقتی که در نتیجۀ این تردیدها، تبدیل به انسان جدیدی میشوی؟
بگذارید صادقانه بگویم: فلسفه برای من، اساساً در مورد وضعیت فانی ماست. میتوانیم این وضعیت را در این قالب توضیح دهیم که ما موجوداتی به سوی مرگ هستیم؛ و ما بیپروبال، دو پا، موجوداتی به لحاظ زبانی آگاه هستیم که میان ادرار و مدفوع متولد شدهایم و یک روز بدنمان غذای لذیذی برای کرمهای خاکی خواهد شد. این، ما هستیم. ما موجوداتی به سوی مرگ هستیم. به طور همزمان، تمایلاتی داریم؛ چرا که موجوداتی زنده در فضا و زمان هستیم و بنابراین این تمایلات در برابر مرگ هستند.
و البته شما جزماندیشی (دگماتیسم) را دارید؛ تلاشهای متفاوت برای چسبیدن به یقین و شکلهای مختلف بتپرستی. و شما در برابر جزماندیشی، گفتگو (دیالوگ) را دارید. و البته به طور ساختاری و نهادی، شما سلطه را دارید. و شما دموکراسی را دارید. شما تلاشهای افرادی را دارید که سعی میکنند نخبگان، پادشاهان، ملکهها، حکومتهای مطلقه، شرکتهای بزرگ و سیاستمداران را در مقابل مردم کوچه و خیابان پاسخگو کنند.
بنابراین فلسفه، خودش یک نگرش انتقادی میشود؛ در میدان مبارزۀ تمایل و مرگ، در میدان مبارزۀ گفتگو و جزماندیشی، در میدان مبارزۀ دموکراسی و ساختارهای سلطه، مثل مردسالاری، برتری سفیدپوستها، قدرت جهاناولیها، و قدرت حکومت. تمام آن قدرتهای متمرکزی که هیچکدامشان به مردم پاسخگو نیستند، به مردمی که تحت تأثیر قدرت آنها زندگی میکنند.
🎬 بخشی از سخنان کارنل وست (استاد سابق فلسفه، دانشگاه هاروارد) در مستند «زندگی آزموده شده» (2008)، ساختۀ استرا تیلور 🎬
@philosophycafe
بگذارید صادقانه بگویم: فلسفه برای من، اساساً در مورد وضعیت فانی ماست. میتوانیم این وضعیت را در این قالب توضیح دهیم که ما موجوداتی به سوی مرگ هستیم؛ و ما بیپروبال، دو پا، موجوداتی به لحاظ زبانی آگاه هستیم که میان ادرار و مدفوع متولد شدهایم و یک روز بدنمان غذای لذیذی برای کرمهای خاکی خواهد شد. این، ما هستیم. ما موجوداتی به سوی مرگ هستیم. به طور همزمان، تمایلاتی داریم؛ چرا که موجوداتی زنده در فضا و زمان هستیم و بنابراین این تمایلات در برابر مرگ هستند.
و البته شما جزماندیشی (دگماتیسم) را دارید؛ تلاشهای متفاوت برای چسبیدن به یقین و شکلهای مختلف بتپرستی. و شما در برابر جزماندیشی، گفتگو (دیالوگ) را دارید. و البته به طور ساختاری و نهادی، شما سلطه را دارید. و شما دموکراسی را دارید. شما تلاشهای افرادی را دارید که سعی میکنند نخبگان، پادشاهان، ملکهها، حکومتهای مطلقه، شرکتهای بزرگ و سیاستمداران را در مقابل مردم کوچه و خیابان پاسخگو کنند.
بنابراین فلسفه، خودش یک نگرش انتقادی میشود؛ در میدان مبارزۀ تمایل و مرگ، در میدان مبارزۀ گفتگو و جزماندیشی، در میدان مبارزۀ دموکراسی و ساختارهای سلطه، مثل مردسالاری، برتری سفیدپوستها، قدرت جهاناولیها، و قدرت حکومت. تمام آن قدرتهای متمرکزی که هیچکدامشان به مردم پاسخگو نیستند، به مردمی که تحت تأثیر قدرت آنها زندگی میکنند.
🎬 بخشی از سخنان کارنل وست (استاد سابق فلسفه، دانشگاه هاروارد) در مستند «زندگی آزموده شده» (2008)، ساختۀ استرا تیلور 🎬
@philosophycafe
PowerPoint.rar
11.9 MB
درود دوستان عزیز. این روزها ممکن به علت مشکلات پیش آمده نیاز شدیدی به ارائه خود به شکل پاورپوینت داشته باشید، از این رو تعدادی تم برای شما انتخاب کردم و سایتی که تم های جالبی دارد. امیدوارم ان کار کمک کند تا مشکلات شما عزیزان کمتر شود.
https://www.slidescarnival.com
@PhilosophyCafe ♨️
https://www.slidescarnival.com
@PhilosophyCafe ♨️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازی های زبانی ویتگنشتاین چیست؟
The School of Life
YouTube Channel:
https://www.youtube.com/user/schooloflifechannel
Website:
https://www.theschooloflife.com/london/
@PhilosophyCafe ♨️
The School of Life
YouTube Channel:
https://www.youtube.com/user/schooloflifechannel
Website:
https://www.theschooloflife.com/london/
@PhilosophyCafe ♨️
#ساموئل هانتیگنتون
#در باب دموکراسی
با همه تفاسیر، دموکراسی حکومتی ایده آل نیست و بقول چرچیل دموکراسی بدترین حکومت است اما بهترین نوع حکومتی است که در دسترس داریم. در واقع آن را باید بدین دلیل پذیرا باشیم که نعم البدل ندارد. بنظر بسیاری از دانشمندان هیچ راه و رسم دموکراتیک وجود ندارد که حکومت را کاملا در برابر خودکامگی و استبداد صاحب اختیاران تضمین کند. دیکتاتوری نوعی فساد و یا بیماری است که ظهور آن همیشه ممکن است و همه نظامهای سیاسی را متساوی، اما به اشکال گوناگون، تهدید میکند. عقیده رایج این است که دموکراسی لااقل این امتیاز را دارد که استبداد را به خود راه نمیدهد.
#موج سوم دموکراسی
https://t.me/ecopolitist
#در باب دموکراسی
با همه تفاسیر، دموکراسی حکومتی ایده آل نیست و بقول چرچیل دموکراسی بدترین حکومت است اما بهترین نوع حکومتی است که در دسترس داریم. در واقع آن را باید بدین دلیل پذیرا باشیم که نعم البدل ندارد. بنظر بسیاری از دانشمندان هیچ راه و رسم دموکراتیک وجود ندارد که حکومت را کاملا در برابر خودکامگی و استبداد صاحب اختیاران تضمین کند. دیکتاتوری نوعی فساد و یا بیماری است که ظهور آن همیشه ممکن است و همه نظامهای سیاسی را متساوی، اما به اشکال گوناگون، تهدید میکند. عقیده رایج این است که دموکراسی لااقل این امتیاز را دارد که استبداد را به خود راه نمیدهد.
#موج سوم دموکراسی
https://t.me/ecopolitist
ویل هانتینگ خوب یا ویل هانتینگ نابغه یا گود ویل هانتینگ، درامی از گاس ون سنت است. فیلمنامه فیلم نوشته مشترک مت دیمون، بن افلک است که به همراه رابین ویلیامز، استلان اسکارشگورد، مینی درایور و کیسی افلک از بازیگران آن هم بودهاند. این فیلم برنده دو اسکار و نامزد هفت اسکار دیگر شد. «ویل هانتینگ» (مت دیمون)، سرایدار دانشگاه MIT، استعداد شگفت انگیزی در ریاضیات دارد، اما به یک روانشناس نیز احتیاج است تا به او در پیدا کردن مسیر زندگیاش کمک کند…
لینک دانلود:
http://v2valthw.l1wr6ke1f86v.tra97fn35n5brvxki5sj8x5x34k2t4d67j883fgt.xyz/Film/New-Server/1997/Good.Will.Hunting.1997.720p.Farsi.Dubbed.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
لینک دانلود:
http://v2valthw.l1wr6ke1f86v.tra97fn35n5brvxki5sj8x5x34k2t4d67j883fgt.xyz/Film/New-Server/1997/Good.Will.Hunting.1997.720p.Farsi.Dubbed.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 [فیلسوفان] گویند: وجود اول [=خدا] بسیط است، یعنی وجود محض است و ماهیت و حقیقتی نیست که وجود بر او منسوب باشد. وجود برای او واجب است، همچنان که ماهیت برای جز او.
[ما به فیلسوفان] گوییم: این امر را از کجا شناختید؟ آیا به ضرورت عقل، یا تأمل در او؟ ولی ضروری نیست، پس ناگزیر، به راه تأمل گرفتهاید.
و اگر [فیلسوفان] گویند: به دلیل اینکه اگر او [=خدا] را ماهیتی باشد، وجود بر آن ماهیت اضافه میشود و تابع و لازم آن میگردد، چون تابع، معلول است، پس وجود «واجبالوجود» نیز معلول میگردد، و این متناقض است.
🖋 [ما به فیلسوفان] گوییم: این برمیگردد به ریشۀ تلبیس شما در اطلاق لفظ واجبالوجود، زیرا ما میگوییم: او را حقیقتی و ماهیتی است و این حقیقت موجود است یعنی معدوم و منفی نیست و وجود او منسوب به ماهیتش است، و اگر میخواهند این امر را تابع و لازم بنامند، پس از آنکه معلوم شد که وجود او را فاعلی نیست، در اسامی مضایقه نیست. بلکه این وجود همیشه قدیم است بیآنکه علت فاعلی داشته باشد، و اگر به تابع و معلول، این را میخواهند، که او را علتی فاعلی است، این چنین نیست، و اگر غیر آن را میخواهند، البته مسلم است و محالی در آن نیست، زیرا که دلیل جز بر قطع تسلسل علل دلالت ندارد و قطع آن در حقیقت موجود و ماهیت ثابت امکان دارد و در این صورت به سلب ماهیت نیازی نیست.
و اگر [فیلسوفان] گویند: در این صورت ماهیت، سبب وجود میشود در حالی که تابع آن است، و در نتیجه وجود، پذیرا و معلول واقع میشود.
[ما به فیلسوفان] گوییم: ماهیت حتی در اشیاء حادثه، سبب وجود نیست تا چه رسد در مورد قدیم، البته اگر از ماهیت، سبب فاعلی بخواهند. و اگر بدان چیز دیگری اراده کنند، و از آن گریزی نباشد، گو چنین باش، زیرا امر محالی در آن نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
[ما به فیلسوفان] گوییم: این امر را از کجا شناختید؟ آیا به ضرورت عقل، یا تأمل در او؟ ولی ضروری نیست، پس ناگزیر، به راه تأمل گرفتهاید.
و اگر [فیلسوفان] گویند: به دلیل اینکه اگر او [=خدا] را ماهیتی باشد، وجود بر آن ماهیت اضافه میشود و تابع و لازم آن میگردد، چون تابع، معلول است، پس وجود «واجبالوجود» نیز معلول میگردد، و این متناقض است.
🖋 [ما به فیلسوفان] گوییم: این برمیگردد به ریشۀ تلبیس شما در اطلاق لفظ واجبالوجود، زیرا ما میگوییم: او را حقیقتی و ماهیتی است و این حقیقت موجود است یعنی معدوم و منفی نیست و وجود او منسوب به ماهیتش است، و اگر میخواهند این امر را تابع و لازم بنامند، پس از آنکه معلوم شد که وجود او را فاعلی نیست، در اسامی مضایقه نیست. بلکه این وجود همیشه قدیم است بیآنکه علت فاعلی داشته باشد، و اگر به تابع و معلول، این را میخواهند، که او را علتی فاعلی است، این چنین نیست، و اگر غیر آن را میخواهند، البته مسلم است و محالی در آن نیست، زیرا که دلیل جز بر قطع تسلسل علل دلالت ندارد و قطع آن در حقیقت موجود و ماهیت ثابت امکان دارد و در این صورت به سلب ماهیت نیازی نیست.
و اگر [فیلسوفان] گویند: در این صورت ماهیت، سبب وجود میشود در حالی که تابع آن است، و در نتیجه وجود، پذیرا و معلول واقع میشود.
[ما به فیلسوفان] گوییم: ماهیت حتی در اشیاء حادثه، سبب وجود نیست تا چه رسد در مورد قدیم، البته اگر از ماهیت، سبب فاعلی بخواهند. و اگر بدان چیز دیگری اراده کنند، و از آن گریزی نباشد، گو چنین باش، زیرا امر محالی در آن نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe