🎞 من میتونم زمانهای خیلی وقت پیش رو به یاد بیارم؛ خیلی قبلتر از اینکه به دنیا بیام. یادمه که من و اونای دیگه که هنوز به دنیا نیومده بودیم، داشتیم بازی میکردیم. وقتی که هنوز ما به دنیا نیومدیم، همه چیز رو میدونیم؛ هر چیزی رو که در آینده هم رخ بده میدونیم.
وقتی که نوبتت بشه که به دنیا بیای، فرشتههای فراموشی میان و انگشتشون رو به نشانۀ سکوت میذارن روی دهنت. هیس! این حرکت اونا، یه فرورفتگی روی لب بالاییِ ما ایجاد میکنه که تا آخر عمرمون با ما میمونه. معنی این علامت اینه که تو همه چیز رو فراموش کردی.
ولی فرشتهها یادشون رفت که این کار رو با من بکنن.
🎬 از فیلم «آقای نوبادی» (2009)، ساختۀ ژاکو ون دورمال 🎬
@philosophycafe
وقتی که نوبتت بشه که به دنیا بیای، فرشتههای فراموشی میان و انگشتشون رو به نشانۀ سکوت میذارن روی دهنت. هیس! این حرکت اونا، یه فرورفتگی روی لب بالاییِ ما ایجاد میکنه که تا آخر عمرمون با ما میمونه. معنی این علامت اینه که تو همه چیز رو فراموش کردی.
ولی فرشتهها یادشون رفت که این کار رو با من بکنن.
🎬 از فیلم «آقای نوبادی» (2009)، ساختۀ ژاکو ون دورمال 🎬
@philosophycafe
🖋 ... این مطلب را به مثالی روشن میکنیم: و آن اینکه مثلاً خورشید، پس از آنکه کسوف نکرده بود، کسوف میکند، سپس ظاهر میشود، پس برای کسوف سه حال حاصل میشود:
حالی که در آن معدوم بود و وجود او را انتظار میکشیدند، بدین معنی که میخواست بشود.
و حالی که الان موجود است، یعنی هستی یافته و کائن است.
و حال سوم آن است که در آن معدوم است و لیکن در پیش بود.
و برای ما در مقابل این سه حالت، سه علم گوناگون پدید میآید:
زیرا اولاً دانستیم که کسوف معدوم است و در آینده خواهد بود.
و دوم آنکه فعلاً وجود دارد.
و سوم آنکه بود ولی اکنون نیست.
و این سه علم، متعدد و مختلفاند، و تتابع آنها در یک محل، موجب تغیر ذات عالِم میگردد، زیرا اگر بعد از انجلاء [=پایان کسوف] بداند که کسوف اکنون هم موجود است، همچنان که از پیش بود، البته جهل است نه علم، و اگر آن زمان که وجود دارد، بداند که معدوم است، البته جاهل است، زیرا یکی از این دو قائممقام دیگری نتواند بود.
و [ابنسینا و همباوران او] گمان بردهاند، که حال خدای تعالی در این احوال سهگانه، اختلاف نمییابد، در حالی که این امور مؤدی به تغییر و دگرگونی میشوند. و آن چیزی که حال او اختلاف نیابد، تصور نمیرود که این حالات سهگانه را بداند، زیرا علم تابع معلوم است، و آنگاه که معلوم تغیر یابد، علم نیز تغیر مییابد و آنگاه که علم تغیر یابد، به ناچار عالِم نیز تغییر یافته است؛ و حال آنکه تغیر بر خدای تعالی محال است.
🖋 و هر چیزی که در معرفت آن نسبت به زمان واجب آید، تصور نمیرود که او [=خدا] آن را بداند، زیرا علم بدان موجب تغیر میشود.
این عقیدۀ آنان [=ابنسینا و همباوران او] در مورد چیزهایی است که منقسم به زمان است و همچنین است عقیدهشان در آنچه به ماده و مکان منقسم میگردد، مانند افراد مردم و جانوران، زیرا آنان [=ابنسینا و همباوران او] میگویند: او [=خدا] عوارض زید و عمرو و خالد را نمیداند، بلکه تنها انسان مطلق را به علم کلی میداند، و میداند که لازم است بدن او [=انسان مطلق] مرکب از اندامهایی باشد، که بعضی جهت محکم گرفتن و برخی جهت راه رفتن است و ... .
🖋 و این است قاعدهای که [ابنسینا و همباوران او] بدان اعتقاد دارند و به واسطۀ آن به کلی، شرایع [=آیینها و ادیان] را از ریشه برمیکَنند، زیرا مضمون آن این است که اگر مثلاً زید، خدای تعالی را اطاعت یا عصیان ورزیده باشد، خدای تعالی به آنچه از احوال در او [=زید] پدید میآید، عالِم نباشد، زیرا او [=خدا] زید را به عینه نمیشناسد، چون [زید] شخصی است، و افعال او [=زید] بعد از آنکه نبود، حادث گشته، و وقتی [خدا] شخص را نشناسد، البته احوال و افعال وی را هم نمیشناسد، بلکه کفر زید و اسلام وی را هم نمیداند، و فقط کفر «انسان» و اسلام او را به طور «مطلق» میشناسد، یعنی به صورت کلی، نه مخصوص اشخاص.
اینجا لازم میآید بگویم محمد (ص) به نبوت قیام کرد در حالی که او [=خدا] نمیدانست که محمد در آن حال به سوی وی دعوت میکند، و همچنین است حال با هر پیامبر معین، و فقط او [=خدا] میداند که از مردم کسی به نبوت قیام نموده، و صفت او چنین و چنان است، و اما پیامبر مخصوص را به تنهایی نمیشناسد، زیرا این امر به حس شناخته میشود، و احوال ناشی از او [=محمد] را نیز نمیداند، زیرا آنها احوالی است که در مورد شخص معین به انقسام زمان منقسم میشود و ادراک آنها با اختلافاتی که دارند، موجب تغیر میگردد.
این بود آنچه خواستیم از عقیدۀ آنان [=ابنسینا و همباوران او] نقل کنیم، و بعد آن را تفهیم نماییم و سپس قبایحی را که از این اقوال لازم میآید، آشکار سازیم.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
حالی که در آن معدوم بود و وجود او را انتظار میکشیدند، بدین معنی که میخواست بشود.
و حالی که الان موجود است، یعنی هستی یافته و کائن است.
و حال سوم آن است که در آن معدوم است و لیکن در پیش بود.
و برای ما در مقابل این سه حالت، سه علم گوناگون پدید میآید:
زیرا اولاً دانستیم که کسوف معدوم است و در آینده خواهد بود.
و دوم آنکه فعلاً وجود دارد.
و سوم آنکه بود ولی اکنون نیست.
و این سه علم، متعدد و مختلفاند، و تتابع آنها در یک محل، موجب تغیر ذات عالِم میگردد، زیرا اگر بعد از انجلاء [=پایان کسوف] بداند که کسوف اکنون هم موجود است، همچنان که از پیش بود، البته جهل است نه علم، و اگر آن زمان که وجود دارد، بداند که معدوم است، البته جاهل است، زیرا یکی از این دو قائممقام دیگری نتواند بود.
و [ابنسینا و همباوران او] گمان بردهاند، که حال خدای تعالی در این احوال سهگانه، اختلاف نمییابد، در حالی که این امور مؤدی به تغییر و دگرگونی میشوند. و آن چیزی که حال او اختلاف نیابد، تصور نمیرود که این حالات سهگانه را بداند، زیرا علم تابع معلوم است، و آنگاه که معلوم تغیر یابد، علم نیز تغیر مییابد و آنگاه که علم تغیر یابد، به ناچار عالِم نیز تغییر یافته است؛ و حال آنکه تغیر بر خدای تعالی محال است.
🖋 و هر چیزی که در معرفت آن نسبت به زمان واجب آید، تصور نمیرود که او [=خدا] آن را بداند، زیرا علم بدان موجب تغیر میشود.
این عقیدۀ آنان [=ابنسینا و همباوران او] در مورد چیزهایی است که منقسم به زمان است و همچنین است عقیدهشان در آنچه به ماده و مکان منقسم میگردد، مانند افراد مردم و جانوران، زیرا آنان [=ابنسینا و همباوران او] میگویند: او [=خدا] عوارض زید و عمرو و خالد را نمیداند، بلکه تنها انسان مطلق را به علم کلی میداند، و میداند که لازم است بدن او [=انسان مطلق] مرکب از اندامهایی باشد، که بعضی جهت محکم گرفتن و برخی جهت راه رفتن است و ... .
🖋 و این است قاعدهای که [ابنسینا و همباوران او] بدان اعتقاد دارند و به واسطۀ آن به کلی، شرایع [=آیینها و ادیان] را از ریشه برمیکَنند، زیرا مضمون آن این است که اگر مثلاً زید، خدای تعالی را اطاعت یا عصیان ورزیده باشد، خدای تعالی به آنچه از احوال در او [=زید] پدید میآید، عالِم نباشد، زیرا او [=خدا] زید را به عینه نمیشناسد، چون [زید] شخصی است، و افعال او [=زید] بعد از آنکه نبود، حادث گشته، و وقتی [خدا] شخص را نشناسد، البته احوال و افعال وی را هم نمیشناسد، بلکه کفر زید و اسلام وی را هم نمیداند، و فقط کفر «انسان» و اسلام او را به طور «مطلق» میشناسد، یعنی به صورت کلی، نه مخصوص اشخاص.
اینجا لازم میآید بگویم محمد (ص) به نبوت قیام کرد در حالی که او [=خدا] نمیدانست که محمد در آن حال به سوی وی دعوت میکند، و همچنین است حال با هر پیامبر معین، و فقط او [=خدا] میداند که از مردم کسی به نبوت قیام نموده، و صفت او چنین و چنان است، و اما پیامبر مخصوص را به تنهایی نمیشناسد، زیرا این امر به حس شناخته میشود، و احوال ناشی از او [=محمد] را نیز نمیداند، زیرا آنها احوالی است که در مورد شخص معین به انقسام زمان منقسم میشود و ادراک آنها با اختلافاتی که دارند، موجب تغیر میگردد.
این بود آنچه خواستیم از عقیدۀ آنان [=ابنسینا و همباوران او] نقل کنیم، و بعد آن را تفهیم نماییم و سپس قبایحی را که از این اقوال لازم میآید، آشکار سازیم.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
🗯 چند ماهی هست که بین بعضی از خوانندههای قدیمیتر رپ فارسی اختلافاتی افتاده. اخیراً این اختلافات وارد کارهاشون هم شده و بعضی از این خوانندهها آهنگهایی علیه هم منتشر کردن. از جزئیات اختلافات که بگذریم، به نظرم هستۀ مرکزی این نزاعها اهمیت داره.
میشه یه طیف رو در نظر گرفت که انتهای یه طرفش «اعتراض» و انتهای طرف دیگهش «سرگرمی»عه و خیلی از خوانندههای رپ فارسی رو تو یه جایی از این طیف قرار داد؛ محتوای آثار بعضی خوانندهها به سر «اعتراض» طیف نزدیکتره و محتوای بعضی دیگه به سر «سرگرمی». نباید خوانندههایی که به «اعتراض» نزدیکترن، همهشون رو یکی دونست. اینکه چه چیزی رو باید نقد کرد، به چه چیزی باید اعتراض کرد و نگاه مخاطب رو به چه چیزی جلب کرد، موضوعیه که خوانندههای طرف «اعتراض» رو با هم متفاوت میکنه.
🗯 خوانندههای طرف «سرگرمی» توی آهنگهاشون، اعتراض یا انتقادی ندارن؛ اونا میخوان برای لذت بخونن، میخوان "عشق و حال" کنن، که گهگاهی هم موسیقیهاشون سمت «شیش و هشت» میره.
حالا اختلافی که بین بعضی از قدیمیترهای رپ فارسی رخ داده رو توی این فضا شاید بهتر بشه درک کرد: اینیکی به اونیکی میگه که "تو به نهادهای قدرت وصلی" و اونیکی هم به اینیکی میگه "تو همیشه غر میزنی".
به نظرم توی چنین نزاعها و بحثهایی یه نکته رو نباید نادیده بگیریم: اینکه «چه اثر هنریای، سیاسی محسوب میشه؟». منظورم از "سیاسی"، فقط نقد وضع موجود نیست، سیاسی میتونه به معنای حفظ وضع موجود هم باشه.
🗯 بارها میخونیم و میشنویم که یه هنرمند (بازیگر یا خواننده) میگه "من سیاسی نیستم"، "من رو قاطی این مسائل نکنین"، "من دارم کار خودمو میکنم، من میخوام دل مردم رو شاد کنم"، "من میخوام مردم بزنن و برقصن". این "شاد کردن دل مردم" یعنی چی؟ این هنرمندا که مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه رو «حل» نمیکنن، پس چجوری مردم رو شاد میکنن؟ چجوری کسی که درد داره، بدون اینکه دردش تسکین پیدا کنه، شاد میشه؟
باید دردشو فراموش کنه. و این کاریه که این موسیقیها با ما میکنن.
حالا سؤال من اینه: فراموش کردن دردهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، به نفع نهادهای قدرته یا به ضررشون؟
🗯 به خاطر همین، حتی آثاری که به قصد سرگرمی ایجاد میشن، جنبههای سیاسی دارن؛ منتها نه در نقد وضع موجود، بلکه در جهت حفظ وضع موجود. و به همین دلیل هم معتقدم این آثار باید شدیداً نقد بشن. چون این آثار «ظاهری» بیطرف دارن که گویی هیچ ربطی به نهادهای قدرت ندارن. ولی توی زمین سیاست دارن بازی میکنن. مثلاً وقتی تو یکی از آثار سرگرمیمحور تلویزیونی گفته میشه "حال مردم توی خونه چطوره؟ عااااااااالی"، این جمله رو غیرسیاسی باید تعبیر کنیم؟ فراموش نکنیم که این جمله بارها و بارها تو چه جامعهای تکرار میشد.
در مورد بخشی از رپ فارسی هم من همینطور نگاه میکنم. موسیقیهایی که ظاهر "عشق و حال" دارن، اما حافظ وضع موجودن. و دقیقاً خطر همینجاست: افراد با نگاه تفریح به این موسیقیها نگاه میکنن؛ ولی این موسیقیها با نگاه تفریحی به آدمها نگاه نمیکنن!
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
میشه یه طیف رو در نظر گرفت که انتهای یه طرفش «اعتراض» و انتهای طرف دیگهش «سرگرمی»عه و خیلی از خوانندههای رپ فارسی رو تو یه جایی از این طیف قرار داد؛ محتوای آثار بعضی خوانندهها به سر «اعتراض» طیف نزدیکتره و محتوای بعضی دیگه به سر «سرگرمی». نباید خوانندههایی که به «اعتراض» نزدیکترن، همهشون رو یکی دونست. اینکه چه چیزی رو باید نقد کرد، به چه چیزی باید اعتراض کرد و نگاه مخاطب رو به چه چیزی جلب کرد، موضوعیه که خوانندههای طرف «اعتراض» رو با هم متفاوت میکنه.
🗯 خوانندههای طرف «سرگرمی» توی آهنگهاشون، اعتراض یا انتقادی ندارن؛ اونا میخوان برای لذت بخونن، میخوان "عشق و حال" کنن، که گهگاهی هم موسیقیهاشون سمت «شیش و هشت» میره.
حالا اختلافی که بین بعضی از قدیمیترهای رپ فارسی رخ داده رو توی این فضا شاید بهتر بشه درک کرد: اینیکی به اونیکی میگه که "تو به نهادهای قدرت وصلی" و اونیکی هم به اینیکی میگه "تو همیشه غر میزنی".
به نظرم توی چنین نزاعها و بحثهایی یه نکته رو نباید نادیده بگیریم: اینکه «چه اثر هنریای، سیاسی محسوب میشه؟». منظورم از "سیاسی"، فقط نقد وضع موجود نیست، سیاسی میتونه به معنای حفظ وضع موجود هم باشه.
🗯 بارها میخونیم و میشنویم که یه هنرمند (بازیگر یا خواننده) میگه "من سیاسی نیستم"، "من رو قاطی این مسائل نکنین"، "من دارم کار خودمو میکنم، من میخوام دل مردم رو شاد کنم"، "من میخوام مردم بزنن و برقصن". این "شاد کردن دل مردم" یعنی چی؟ این هنرمندا که مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه رو «حل» نمیکنن، پس چجوری مردم رو شاد میکنن؟ چجوری کسی که درد داره، بدون اینکه دردش تسکین پیدا کنه، شاد میشه؟
باید دردشو فراموش کنه. و این کاریه که این موسیقیها با ما میکنن.
حالا سؤال من اینه: فراموش کردن دردهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، به نفع نهادهای قدرته یا به ضررشون؟
🗯 به خاطر همین، حتی آثاری که به قصد سرگرمی ایجاد میشن، جنبههای سیاسی دارن؛ منتها نه در نقد وضع موجود، بلکه در جهت حفظ وضع موجود. و به همین دلیل هم معتقدم این آثار باید شدیداً نقد بشن. چون این آثار «ظاهری» بیطرف دارن که گویی هیچ ربطی به نهادهای قدرت ندارن. ولی توی زمین سیاست دارن بازی میکنن. مثلاً وقتی تو یکی از آثار سرگرمیمحور تلویزیونی گفته میشه "حال مردم توی خونه چطوره؟ عااااااااالی"، این جمله رو غیرسیاسی باید تعبیر کنیم؟ فراموش نکنیم که این جمله بارها و بارها تو چه جامعهای تکرار میشد.
در مورد بخشی از رپ فارسی هم من همینطور نگاه میکنم. موسیقیهایی که ظاهر "عشق و حال" دارن، اما حافظ وضع موجودن. و دقیقاً خطر همینجاست: افراد با نگاه تفریح به این موسیقیها نگاه میکنن؛ ولی این موسیقیها با نگاه تفریحی به آدمها نگاه نمیکنن!
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🖋 [فیلسوفان] گویند که: آسمان، جانور است و او را نفسی است که نسبت آن به کالبد آسمان، مانند نسبت ماست به بدنهایمان. و همانطور که بدنهای ما به تحریک نفس، به سوی خواستهای خویش، بالاراده حرکت میکند، آسمان نیز همچنین است، و همانا غرض آسمانها به حرکت دوری خودشان، عبادت پروردگار جهانیان است ... .
و از عقیدۀ آنان [=فیلسوفان]، آنچه امکانش مورد انکار نیست و محال بودنش را ادعا نتوان کرد، این است که خدای تعالی تواناست که حیات را در هر جسمی بیافریند، و بزرگی جسم آن (یعنی آسمان)، مانع از جاندار شدنش نیست، زیرا شکل مخصوصی برای جاندار شدن شرط نیست، زیرا حیوانات با وجود اختلاف اَشکالشان در قبول حیات مشترکاند.
ولی ما ادعا میکنیم که آنها [=فیلسوفان] از شناخت این امر به دلیل عقل ناتواناند زیرا اگر هم این امر صحیح باشد، جز پیامبران -صلواتالله علیهم- به سبب الهام یا وحی از خدای تعالی بر آن اطلاع نمیتوانند یافت، و قیاس عقلی نمیتواند بر آن دلالت کند. البته بعید نیست که امری مانند این را به [کمک] دلیل بتوان شناخت ولیکن گوییم: آنچه را که به عنوان دلیل ایراد کردهاند جز برای افادۀ ظن شایسته نیست، اما اینکه مفید قطع و یقین باشد، چنین نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
و از عقیدۀ آنان [=فیلسوفان]، آنچه امکانش مورد انکار نیست و محال بودنش را ادعا نتوان کرد، این است که خدای تعالی تواناست که حیات را در هر جسمی بیافریند، و بزرگی جسم آن (یعنی آسمان)، مانع از جاندار شدنش نیست، زیرا شکل مخصوصی برای جاندار شدن شرط نیست، زیرا حیوانات با وجود اختلاف اَشکالشان در قبول حیات مشترکاند.
ولی ما ادعا میکنیم که آنها [=فیلسوفان] از شناخت این امر به دلیل عقل ناتواناند زیرا اگر هم این امر صحیح باشد، جز پیامبران -صلواتالله علیهم- به سبب الهام یا وحی از خدای تعالی بر آن اطلاع نمیتوانند یافت، و قیاس عقلی نمیتواند بر آن دلالت کند. البته بعید نیست که امری مانند این را به [کمک] دلیل بتوان شناخت ولیکن گوییم: آنچه را که به عنوان دلیل ایراد کردهاند جز برای افادۀ ظن شایسته نیست، اما اینکه مفید قطع و یقین باشد، چنین نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
🗯 یکی از مفاهیمی که توی بعضی از نوشتهها و سخنرانیهای امروزی زیاد ازش استفاده میشه، مفهوم «شبهعلم» عه. من تعریف سرراست و دقیق و مشخصی از شبهعلم بلد نیستم. اما اجمالاً میشه شبهعلم رو اینطور تعریف کرد: «آنچه که ظاهر علمی دارد، اما در واقع علمی نیست» (منظور از علم، اون چیزیه که فرنگیا بهش میگن science). همونطوری که از این تعریف مشخصه، تعریف شبهعلم وابسته به تعریف علمه. در نتیجه باید بپرسیم «علم چیست؟». من معتقدم هیچکدوم از تعریفهای تحلیلی و منطقی و روششناختی که از علم میشه (مثلاً علم یعنی «مواجهۀ انتقادی با گزارههای ابطالپذیر» یا علم یعنی «ساختن نظریه بر اساس مشاهدات»)، با تاریخ علم سازگار نیست و مثالهای نقض زیادی رو میشه از رفتار دانشمندا در طول تاریخ علم پیدا کرد که با چنین تعریفهایی سازگار نیست.
🗯 تنها توضیحی که من میتونم در مورد علم بدم، اینه که علم یعنی «اون چیزی که جامعۀ علمی، اون رو به عنوان علم به رسمیت میشناسه». به تبع این توضیح، شبهعلم رو هم اینطور توضیح میدم: «اون نظریات و عقایدی رو که طرفدارانش ادعا میکنن جامعۀ علمی اونو به رسمیت شناخته، اما در واقع جامعۀ علمی اونو به رسمیت نشناخته». نظریۀ تکامل داروینی، امروزه یه نظریۀ علمیه؛ چون جامعۀ علمی به طور عمومی این نظریه رو به عنوان علم در نظر میگیره. اما «کفبینی» یا «طالعبینی» مورد پذیرش جامعۀ علمی نیست. اگه کسی بیاد از طالعبینی دفاع کنه و اینطور تبلیغات «نکنه» که "طالعبینی مورد پذیرش جامعۀ علمی است"؛ من به چنین چیزی شبهعلم نمیگم.
🗯 به نظر من، عقاید و مکاتب و نظریات، به خودیِخود شبهعلم نیستن؛ بلکه با توجه به تبلیغات و دفاعی که طرفداران اون عقاید و ... از اونها میکنن، میشه گفت که اینها شبهعلم هستن یا نه. اگه کسی بیاد و ادعا کنه "قبل از خواب، 20 صلوات بفرستین تا موقع خواب، خون تو رگهای شما به خوبی جریان داشته باشه"، و همچنین ادعا کنه که جامعۀ علمی هم به چنین چیزی معتقده، این شبهعلمه. «صرفاً» به این دلیل که داره به وسیلۀ فریب، چیزی رو به جامعۀ علمی نسبت میده که واقعاً جامعۀ علمی امروز، چنین چیزی رو قبول نداره. اگه ادعای این رو نداشته باشن که جامعۀ علمی این رو قبول داره، من بهش شبهعلم نمیگم.
اما چرا من دارم دعوت میکنم که «شبهعلم» رو اینطور نگاه کنیم؟ چون افراد از مفهوم شبهعلم، استفادۀ ابزاری میکنن تا صداهای رقیب رو خفه کنن. ما به عنوان مخاطب باید نگاه انتقادی به این حرکت داشته باشیم.
🗯 مثلاً تو خیلی از کتابها و سایتهای انگلیسی و فارسی (از جمله سایت «تقریباً» نامعتبر ویکیپدیا)، نظریۀ «طراحی هوشمند» به عنوان یه نظریۀ شبهعلم معرفی شده. وقتی مخاطب به این مطالب رجوع میکنه، با دیدن برچسب «شبهعلم» پیش خودش فکر میکنه "آها، پس طرفدارای طراحی هوشمند روش علمی ندارن و چرت میگن" و از کنار قضیه عبور میکنه. و اینجا دقیقاً اون پدیدۀ «خفه کردن مخالفین» رخ میده. چرا؟ چون کسی مثل ویلیام دمسکی (ریاضیدان، اهل آمریکا، طرفدار نظریۀ طراحی هوشمند) به عنوان یکی از منتقدین داروینیسم صداش شنیده نمیشه.
به این نکته هم دقت داشته باشیم: «شبهعلم» (به این معنایی که گفتم)، پدیدهایه که تو هر جامعه و بستری به وجود نمیاد؛ توی جوامعی که علمگرایی (فرنگیا بهش میگن scientism) حاکمه، به وجود میاد.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 تنها توضیحی که من میتونم در مورد علم بدم، اینه که علم یعنی «اون چیزی که جامعۀ علمی، اون رو به عنوان علم به رسمیت میشناسه». به تبع این توضیح، شبهعلم رو هم اینطور توضیح میدم: «اون نظریات و عقایدی رو که طرفدارانش ادعا میکنن جامعۀ علمی اونو به رسمیت شناخته، اما در واقع جامعۀ علمی اونو به رسمیت نشناخته». نظریۀ تکامل داروینی، امروزه یه نظریۀ علمیه؛ چون جامعۀ علمی به طور عمومی این نظریه رو به عنوان علم در نظر میگیره. اما «کفبینی» یا «طالعبینی» مورد پذیرش جامعۀ علمی نیست. اگه کسی بیاد از طالعبینی دفاع کنه و اینطور تبلیغات «نکنه» که "طالعبینی مورد پذیرش جامعۀ علمی است"؛ من به چنین چیزی شبهعلم نمیگم.
🗯 به نظر من، عقاید و مکاتب و نظریات، به خودیِخود شبهعلم نیستن؛ بلکه با توجه به تبلیغات و دفاعی که طرفداران اون عقاید و ... از اونها میکنن، میشه گفت که اینها شبهعلم هستن یا نه. اگه کسی بیاد و ادعا کنه "قبل از خواب، 20 صلوات بفرستین تا موقع خواب، خون تو رگهای شما به خوبی جریان داشته باشه"، و همچنین ادعا کنه که جامعۀ علمی هم به چنین چیزی معتقده، این شبهعلمه. «صرفاً» به این دلیل که داره به وسیلۀ فریب، چیزی رو به جامعۀ علمی نسبت میده که واقعاً جامعۀ علمی امروز، چنین چیزی رو قبول نداره. اگه ادعای این رو نداشته باشن که جامعۀ علمی این رو قبول داره، من بهش شبهعلم نمیگم.
اما چرا من دارم دعوت میکنم که «شبهعلم» رو اینطور نگاه کنیم؟ چون افراد از مفهوم شبهعلم، استفادۀ ابزاری میکنن تا صداهای رقیب رو خفه کنن. ما به عنوان مخاطب باید نگاه انتقادی به این حرکت داشته باشیم.
🗯 مثلاً تو خیلی از کتابها و سایتهای انگلیسی و فارسی (از جمله سایت «تقریباً» نامعتبر ویکیپدیا)، نظریۀ «طراحی هوشمند» به عنوان یه نظریۀ شبهعلم معرفی شده. وقتی مخاطب به این مطالب رجوع میکنه، با دیدن برچسب «شبهعلم» پیش خودش فکر میکنه "آها، پس طرفدارای طراحی هوشمند روش علمی ندارن و چرت میگن" و از کنار قضیه عبور میکنه. و اینجا دقیقاً اون پدیدۀ «خفه کردن مخالفین» رخ میده. چرا؟ چون کسی مثل ویلیام دمسکی (ریاضیدان، اهل آمریکا، طرفدار نظریۀ طراحی هوشمند) به عنوان یکی از منتقدین داروینیسم صداش شنیده نمیشه.
به این نکته هم دقت داشته باشیم: «شبهعلم» (به این معنایی که گفتم)، پدیدهایه که تو هر جامعه و بستری به وجود نمیاد؛ توی جوامعی که علمگرایی (فرنگیا بهش میگن scientism) حاکمه، به وجود میاد.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
Forwarded from Mehrzad Alizadeh
چند روز پیش به یک توییتی تو صفحه شخصی یکی از پادکسترهای ایرانی برخوردم که توجهام رو جلب کرد. ایشون یک سوالی رو مطرح کرده بودن و از افراد خواسته بودن که در زیر همون توییت به سوالشون جواب بدن. سوال از این قرار بود: "چه دلیلی باعث میشه بخواید به زندگیتون ادامه بدید؟". جدای از اینکه این سوال برای خودم هم قبل از این پیش اومده و جواب خیلی مشخص و سر راستی برایش ندارم، خوندن جوابهای افراد مختلف (که البته به هیچ وجه از نظر آماری، جامعه تصادفیای به حساب نمیان) برام جالب بود.
این سوال و شکلهای مختلف دیگه اون، مثل اینکه "معنای زندگی چیه؟"، احتمالا یکی از سوالاتی هست که در طول تاریخ حیات انسان همواره مطرح بوده و افراد مختلفی از فلاسفه تا روانشناسها و پیشوایان دینی جوابهای مختلفی بهش دادن که در منابع موجود هستن. چیزی رو که با قطعیت میشه مطرح کرد این هست که این سوال (حداقل تا الان) جواب قطعی نداشته و افراد مختلف در مواجهه با این سوال نظرات مختلفی رو مطرح میکنن.
فارغ از تمام جوابهایی که علم، دین و یا قشر نخبه جامعه به سوالاتی از این دست دادن، دونستن و آشنایی با دیدگاهها و تجربیاتی زیستی آدمهای معمولی جامعه (یعنی خود ما) در زمینه مسائل مختلف همیشه برای من جذاب بوده. به خاطر دغدغه شخصیام نسبت به سوال مطرح شده و اینکه احتمالا اغلب جوابهایی که در زیر این توییت نوشته شده برخواسته از تجربه زیستی شخصی آدمهایی است که پاسخ دادن، سعی کردم جوابهایی که به این توییت داده شده رو مرور کنم (تا لحظه نگارش این متن حدود 195 جواب داده شده) و تا حد ممکن از دیدگاه شخصی دستهبندیشون کنم. ذکر این نکته مهمه که جوابها بر اساس گزینههای از پیش تعیین شده نبود؛ در نتیجه دستهبندی اونها کاملا بر اساس برداشت شخصی نگارنده هست. از اونجایی که جامعه آماری تصادفی نبوده و تعداد پاسخها هم خیلی کم هست، به نظرم ذکر فقط چند تا از دستههایی که بیشتر بهشون اشاره شده و مطرح نکردن درصد هر کدوم از این دستهها برای جلوگیری از نتیجهگیریهای اشتباه احتمالی ضروری هست.
از بین تمام جوابهایی که افراد مختلف در پاسخ به سوال مطرح شده نوشتن، نسبت دادن ادامهی زندگی به یک یا چند شخص (و در موارد کمتری به حیوان خانگی) بیشتر از همه دیده شد. یعنی افراد دلیلشون برای ادامه زندگی رو مسائلی مثل خانواده، فرزند، همسر و به طور کلی عزیزان مطرح کردن. در مواردی هم از همین دسته، افراد نگرانیشون از رنجش عزیزانشون به علت نبودن (مرگ) خودشون رو دلیلی برای زندگی کردن میدونستن. گروه دیگهای از افراد، دلیلشون برای ادامه زندگی رو وابسته به اهداف و آرزوهاشون و حتی رسیدن به موفقیت اعلام کردن. به این صورت که من زندگی میکنم چون میخواهم به فلان هدف برسم.
در کنار این دستهها، جوابهای دیگهای در قالبهای مختلف، دلیل ادامهی زندگی رو به فاکتوری در آینده نسبت دادن. برای مثال طیف قابل توجهی امید به آینده بهتر داشتن و همین امید رو علتی برای ادامه حیات میدونستن. بعضی از افراد بین بودن و نبودن فیزیکی، ادامه زندگی رو انتخاب کردن چون زندگی، در معنای چیزی که الان دارن تجربهاش میکنن، براشون لذتبخش و گاها هیجانانگیز هست.
علاوه بر تعداد قابل توجهی که ترس از مرگ یا خودکشی رو دلیلی برای ادامه حیات کنونیشون میدونستن، گروهی عدم اطلاع از اون چیزی که بعد از مرگ رخ میده رو دلیل انتخابشون برای ادامه زندگی ذکر کردن. دستهای هم نظرشون این بود که ما به جبر وارد این دنیا و این زندگی شدهایم و حالا هم که به اینجا آورده شدیم، چارهای به جز زندگی کردن نداریم. بعضی از افراد هم به نوعی سوال مطرح شده رو تغییر دادن و گفتن دلیلی برای تموم کردن این زندگی ندارن. البته تمام جوابها به این دستههایی که اشاره شدن خلاصه نمیشه و این موارد فقط دستههای کلیای هست که افراد بیشتری بهشون اشاره کردن. انتظار میره در چند دههی آینده و با پیشرفت علم و تکنولوژی، در یک سناریوی خوشبینانه بعد از فایق آمدن بر خطاهای فنیای که امروزه منجر به مرگ انسانها میشه (مثل بیماریهای قلبی، تصادفات و یا حتی جنگ)، پاسخ انسانهای آینده به این سوال تغییر عمیقی داشته باشد.
این سوال و شکلهای مختلف دیگه اون، مثل اینکه "معنای زندگی چیه؟"، احتمالا یکی از سوالاتی هست که در طول تاریخ حیات انسان همواره مطرح بوده و افراد مختلفی از فلاسفه تا روانشناسها و پیشوایان دینی جوابهای مختلفی بهش دادن که در منابع موجود هستن. چیزی رو که با قطعیت میشه مطرح کرد این هست که این سوال (حداقل تا الان) جواب قطعی نداشته و افراد مختلف در مواجهه با این سوال نظرات مختلفی رو مطرح میکنن.
فارغ از تمام جوابهایی که علم، دین و یا قشر نخبه جامعه به سوالاتی از این دست دادن، دونستن و آشنایی با دیدگاهها و تجربیاتی زیستی آدمهای معمولی جامعه (یعنی خود ما) در زمینه مسائل مختلف همیشه برای من جذاب بوده. به خاطر دغدغه شخصیام نسبت به سوال مطرح شده و اینکه احتمالا اغلب جوابهایی که در زیر این توییت نوشته شده برخواسته از تجربه زیستی شخصی آدمهایی است که پاسخ دادن، سعی کردم جوابهایی که به این توییت داده شده رو مرور کنم (تا لحظه نگارش این متن حدود 195 جواب داده شده) و تا حد ممکن از دیدگاه شخصی دستهبندیشون کنم. ذکر این نکته مهمه که جوابها بر اساس گزینههای از پیش تعیین شده نبود؛ در نتیجه دستهبندی اونها کاملا بر اساس برداشت شخصی نگارنده هست. از اونجایی که جامعه آماری تصادفی نبوده و تعداد پاسخها هم خیلی کم هست، به نظرم ذکر فقط چند تا از دستههایی که بیشتر بهشون اشاره شده و مطرح نکردن درصد هر کدوم از این دستهها برای جلوگیری از نتیجهگیریهای اشتباه احتمالی ضروری هست.
از بین تمام جوابهایی که افراد مختلف در پاسخ به سوال مطرح شده نوشتن، نسبت دادن ادامهی زندگی به یک یا چند شخص (و در موارد کمتری به حیوان خانگی) بیشتر از همه دیده شد. یعنی افراد دلیلشون برای ادامه زندگی رو مسائلی مثل خانواده، فرزند، همسر و به طور کلی عزیزان مطرح کردن. در مواردی هم از همین دسته، افراد نگرانیشون از رنجش عزیزانشون به علت نبودن (مرگ) خودشون رو دلیلی برای زندگی کردن میدونستن. گروه دیگهای از افراد، دلیلشون برای ادامه زندگی رو وابسته به اهداف و آرزوهاشون و حتی رسیدن به موفقیت اعلام کردن. به این صورت که من زندگی میکنم چون میخواهم به فلان هدف برسم.
در کنار این دستهها، جوابهای دیگهای در قالبهای مختلف، دلیل ادامهی زندگی رو به فاکتوری در آینده نسبت دادن. برای مثال طیف قابل توجهی امید به آینده بهتر داشتن و همین امید رو علتی برای ادامه حیات میدونستن. بعضی از افراد بین بودن و نبودن فیزیکی، ادامه زندگی رو انتخاب کردن چون زندگی، در معنای چیزی که الان دارن تجربهاش میکنن، براشون لذتبخش و گاها هیجانانگیز هست.
علاوه بر تعداد قابل توجهی که ترس از مرگ یا خودکشی رو دلیلی برای ادامه حیات کنونیشون میدونستن، گروهی عدم اطلاع از اون چیزی که بعد از مرگ رخ میده رو دلیل انتخابشون برای ادامه زندگی ذکر کردن. دستهای هم نظرشون این بود که ما به جبر وارد این دنیا و این زندگی شدهایم و حالا هم که به اینجا آورده شدیم، چارهای به جز زندگی کردن نداریم. بعضی از افراد هم به نوعی سوال مطرح شده رو تغییر دادن و گفتن دلیلی برای تموم کردن این زندگی ندارن. البته تمام جوابها به این دستههایی که اشاره شدن خلاصه نمیشه و این موارد فقط دستههای کلیای هست که افراد بیشتری بهشون اشاره کردن. انتظار میره در چند دههی آینده و با پیشرفت علم و تکنولوژی، در یک سناریوی خوشبینانه بعد از فایق آمدن بر خطاهای فنیای که امروزه منجر به مرگ انسانها میشه (مثل بیماریهای قلبی، تصادفات و یا حتی جنگ)، پاسخ انسانهای آینده به این سوال تغییر عمیقی داشته باشد.
🖋 وقتی زمین را بنیاد نهادم، تو کجا بودی؟ اگر میفهمی، به من بگو. چه کسی اندازههای آن را تعیین کرد؟ قطعاً تو میدانی! چه کسی سرتاسر آن را را با شاغول اندازه گرفت؟ پایههای آن بر کجا استوار بود و چه کسی اساس آن را بنیاد نهاد؛ وقتی که ستارههای صبح با هم آواز میخواندند و فرشتگان غریوِ شادی سر میدادند؟ چه کسی برای دریا مرز تعیین کرد؟ وقتی که از شکم [زمین] بیرون آمد؛ وقتی که ابرها را پوشش دریا قرار دادم و دریا را در تاریکی غلیظی پیچاندم؛ وقتی حدود آن را تعیین کردم و با ساحل، آن را محصور کردم؛ وقتی که به آن گفتم "تا اینجا حق داری جلو بیایی، و از این مرز نباید تجاوز کنی". آیا تا به حال به صبح دستور دادهای یا محل و جایگاه سپیدهدم را به او نشان دادهای؟ که کرانههای زمین را در بر بگیرد و شرارتها را بلرزاند.
🖋 آیا تا به حال به سرچشمههای دریا سفر کردهای یا به اعماق دریا رفتهای؟ آیا دروازههای مرگ به تو نشان داده شده است؟ آیا تا به حال دروازههای عمیقترین تاریکیها را دیدهای؟ آیا وسعت زمین را درک کردهای؟ اگر همۀ اینها را میدانی، به من بگو. آیا میدانی روشنایی از کجا میآید و تاریکی در کجا سکنی میگزیند؟ آیا میتوانی آنها را در جایگاهشان قرار دهی؟ آیا راه رسیدن به محل آنها را میدانی؟ البته تو همۀ این چیزها را میدانی، چون تو از ابتدا بودهای! تو سالهای طولانی زندگی کردهای! ...
چه کسی به لکلکها حکمت میدهد و به خروس فهم؟ کیست که با حکمتش ابرها را میشمارد و هنگامی که گرد و خاک سخت میشود، مشکهای آب را از آسمانها بر زمین خالی میکند؟ آیا تو برای مادهشیر و بچههایش که در لانۀ خود لمیده یا در جنگل به کمین نشستهاند، خوراک تهیه میکنی تا شکمشان را سیر کنند؟ وقتی کلاغها به این سو و آن سو پرواز میکنند تا شکم گرسنۀ خود و جوجههایشان را که نزد خدا فریاد برمیآورند سیر کنند، چه کسی برایشان خوراک تهیه میکند؟
📚 عهد عتیق / کتاب «ایوب» 📚
@philosophycafe
🖋 آیا تا به حال به سرچشمههای دریا سفر کردهای یا به اعماق دریا رفتهای؟ آیا دروازههای مرگ به تو نشان داده شده است؟ آیا تا به حال دروازههای عمیقترین تاریکیها را دیدهای؟ آیا وسعت زمین را درک کردهای؟ اگر همۀ اینها را میدانی، به من بگو. آیا میدانی روشنایی از کجا میآید و تاریکی در کجا سکنی میگزیند؟ آیا میتوانی آنها را در جایگاهشان قرار دهی؟ آیا راه رسیدن به محل آنها را میدانی؟ البته تو همۀ این چیزها را میدانی، چون تو از ابتدا بودهای! تو سالهای طولانی زندگی کردهای! ...
چه کسی به لکلکها حکمت میدهد و به خروس فهم؟ کیست که با حکمتش ابرها را میشمارد و هنگامی که گرد و خاک سخت میشود، مشکهای آب را از آسمانها بر زمین خالی میکند؟ آیا تو برای مادهشیر و بچههایش که در لانۀ خود لمیده یا در جنگل به کمین نشستهاند، خوراک تهیه میکنی تا شکمشان را سیر کنند؟ وقتی کلاغها به این سو و آن سو پرواز میکنند تا شکم گرسنۀ خود و جوجههایشان را که نزد خدا فریاد برمیآورند سیر کنند، چه کسی برایشان خوراک تهیه میکند؟
📚 عهد عتیق / کتاب «ایوب» 📚
@philosophycafe
🖋 [فیلسوفان] گویند که: آسمان در حرکت خود فرمانبردار خدای تعالی است، و به سوی او تقرب میجوید، زیرا هر حرکت به اراده، برای غرضی است، چون تصور نمیرود که فعل یا حرکتی از حیوان صادر شود مگر زمانی که فعل برای او برتر از ترک آن باشد، وگرنه اگر فعل و ترک آن مساوی باشد، تصور انجام آن نمیرود.
همچنین تقرب به خدای تعالی، مبنای طلب رضا و پرهیز از خشم نیست، زیرا خدای تعالی از خشم و خشنودی مبراست، و اگر این الفاظ در مورد او به کار میرود، بر سبیل مَجاز است که به ارادۀ عِقاب و ارادۀ ثواب نامیده میشود.
و جایز نیست که تقرب به خدا به وسیلۀ طلب قرب از او در مکان باشد، زیرا آن محال است. پس باقی نمیماند مگر تقرب از او در صفات. زیرا وجود اکمل، وجود اوست و هر وجودی به نسبت با وجود او ناقص است، و نقصان را درجاتی و تفاوتی است، مثلاً مَلَک از نظر صفت به او نزدیکتر است نه از نظر مکان، و مراد به ملک، ملائکۀ مقرباند، یعنی جواهر عقلی، که تغییر نمییابند، و فانی نمیگردد و استحاله نمییابند، و اشیاء را آنچنان که هستند میدانند.
و هر زمان که انسان در صفات خود تقرب خود را به فرشتگان افزایش دهد، تقرب او به خداوند متعال افزونتر میشود، و نهایت طبقۀ آدمیان، تشبه به فرشتگان است.
🖋 [اعتراض ما به فیلسوفان این است] که طلب کمال، با بودن در هر «اینی» که برای او ممکن است در آن باشد، حماقت است، نه طاعت، و این کار او نیست مگر مانند انسانی که کاری نداشته باشد و در حاجات و شهوات خود کفایت داشته باشد، پس برخیزد و در شهری یا خانهای بگردد، و گمان کند به خدای متعال تقرب مییابد. زیرا با تحصیل حضور خود در هر مکانی که امکان داشته باشد، استکمال مییابد، و گمان کند که بودن در اماکن برای من ممکن است، ولی من قادر نیستم که در میان آنها به عدد جمع کنم، پس آن را به نوع، استیفاء مینماید زیرا که در آن استکمال و تقرب است، و حال آنکه عقل، او را به سفاهت نسبت میدهند، و کار او را بر حماقت حمل میکنند، و میگویند که: انتقال از چیزی به چیز دیگر، مکانی به مکانی دیگر، کمالی نیست که بر آن توجه و اعتنا کرد، یا بر آن دل بست و میان آنچه آنان میگویند و آنچه این مرد ادعا میکند فرقی نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
همچنین تقرب به خدای تعالی، مبنای طلب رضا و پرهیز از خشم نیست، زیرا خدای تعالی از خشم و خشنودی مبراست، و اگر این الفاظ در مورد او به کار میرود، بر سبیل مَجاز است که به ارادۀ عِقاب و ارادۀ ثواب نامیده میشود.
و جایز نیست که تقرب به خدا به وسیلۀ طلب قرب از او در مکان باشد، زیرا آن محال است. پس باقی نمیماند مگر تقرب از او در صفات. زیرا وجود اکمل، وجود اوست و هر وجودی به نسبت با وجود او ناقص است، و نقصان را درجاتی و تفاوتی است، مثلاً مَلَک از نظر صفت به او نزدیکتر است نه از نظر مکان، و مراد به ملک، ملائکۀ مقرباند، یعنی جواهر عقلی، که تغییر نمییابند، و فانی نمیگردد و استحاله نمییابند، و اشیاء را آنچنان که هستند میدانند.
و هر زمان که انسان در صفات خود تقرب خود را به فرشتگان افزایش دهد، تقرب او به خداوند متعال افزونتر میشود، و نهایت طبقۀ آدمیان، تشبه به فرشتگان است.
🖋 [اعتراض ما به فیلسوفان این است] که طلب کمال، با بودن در هر «اینی» که برای او ممکن است در آن باشد، حماقت است، نه طاعت، و این کار او نیست مگر مانند انسانی که کاری نداشته باشد و در حاجات و شهوات خود کفایت داشته باشد، پس برخیزد و در شهری یا خانهای بگردد، و گمان کند به خدای متعال تقرب مییابد. زیرا با تحصیل حضور خود در هر مکانی که امکان داشته باشد، استکمال مییابد، و گمان کند که بودن در اماکن برای من ممکن است، ولی من قادر نیستم که در میان آنها به عدد جمع کنم، پس آن را به نوع، استیفاء مینماید زیرا که در آن استکمال و تقرب است، و حال آنکه عقل، او را به سفاهت نسبت میدهند، و کار او را بر حماقت حمل میکنند، و میگویند که: انتقال از چیزی به چیز دیگر، مکانی به مکانی دیگر، کمالی نیست که بر آن توجه و اعتنا کرد، یا بر آن دل بست و میان آنچه آنان میگویند و آنچه این مرد ادعا میکند فرقی نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
Forwarded from انجمن علمی فلسفه علم شریف (Beh zad)
#پژوهش #نظرسنجی
✅ با حمایت گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف پژوهشی در ارتباط با مقبولیت تئوری تکامل در جامعه ایران در حال انجام است. هدف از این پژوهش بررسی کیفیت آموزش علم و تکامل در جامعه ایران و فهم ناکارآمدیهای موجود در ایجاد تعامل بین علم و دین است. از تمامی مخاطبان عزیز تقاضا داریم با شرکت در نظرسنجی ما را در این امر تاثیرگذار یاری رسانید.
🔹 جهت شرکت در نظرسنجی به لینک زیر مراجعه بفرمایید:
📎 https://www.porsall.com/Poll/Show/c67976add99749e
❗️ شرکت در این نظرسنجی تنها بین شش تا هشت دقیقه زمان خواهد برد.
🔰 با انتشار این پیام به دیگر دانشجویان، فارغالتحصیلان و دانشگاهیان به پیشبرد هر چه بهتر این پژوهش کمک کنید.
❓ در صورت هر گونه ابهام از طریق راه های ارتباطی زیر با مجری پروژه، آقای دکتر حسین مسیگل، تماس حاصل فرمائید:
✔️ شماره تلفن همراه: 09331710768
✔️ پست الکترونیک: hossein.masigol@gmail.com
✔️ تلگرام: @hmasigol
—————————
🆔: @philsharif
✅ با حمایت گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف پژوهشی در ارتباط با مقبولیت تئوری تکامل در جامعه ایران در حال انجام است. هدف از این پژوهش بررسی کیفیت آموزش علم و تکامل در جامعه ایران و فهم ناکارآمدیهای موجود در ایجاد تعامل بین علم و دین است. از تمامی مخاطبان عزیز تقاضا داریم با شرکت در نظرسنجی ما را در این امر تاثیرگذار یاری رسانید.
🔹 جهت شرکت در نظرسنجی به لینک زیر مراجعه بفرمایید:
📎 https://www.porsall.com/Poll/Show/c67976add99749e
❗️ شرکت در این نظرسنجی تنها بین شش تا هشت دقیقه زمان خواهد برد.
🔰 با انتشار این پیام به دیگر دانشجویان، فارغالتحصیلان و دانشگاهیان به پیشبرد هر چه بهتر این پژوهش کمک کنید.
❓ در صورت هر گونه ابهام از طریق راه های ارتباطی زیر با مجری پروژه، آقای دکتر حسین مسیگل، تماس حاصل فرمائید:
✔️ شماره تلفن همراه: 09331710768
✔️ پست الکترونیک: hossein.masigol@gmail.com
✔️ تلگرام: @hmasigol
—————————
🆔: @philsharif