🗯 کتاب «در خانه اگر کس است»، یه کتاب کمحجم و کوچیک در مورد حقوق بشره. خوندن این کتاب که اون رو محمدعلی موحد نوشته، برای کسایی که آشنایی چندانی با مباحث حقوق بشر ندارن (مثل من)، به نظرم مناسبه. «حقوق بشر» جزو عباراتیه که توی رسانههای دنیا خیلی به کار برده میشه، ولی کمتر در موردش بحث تئوریک انجام میشه.
یکی از مسائلی که به زعم من در مورد اعلامیۀ حقوق بشر نادیده گرفته میشه، اینه که گویی این اعلامیه، یک متن واضح و مشخصه و افراد برداشتهای مختلف و متضادی از متن این اعلامیۀ 30 مادهای ندارن. متن اعلامیه از سال 1948 میلادی توسط سازمان ملل منتشر شد، از همون زمان توسط خیلی از دولتهای اروپایی پذیرفته شده بود؛ ولی قوانینی توی این کشورها حاکم بود که ما امروزه اونا رو به راحتی، ناقض حقوق بشر میدونیم.
🗯 مثلاً کشور سوییس تا سال 1971 میلادی، حق رأی زنان رو به رسمیت نشناخته بود، در حالی که اعلامیۀ حقوق بشر رو پذیرفته بود. به نظر میرسه که برداشت اونها این بوده که بین این دو (پذیرفتن اعلامیۀ حقوق بشر و به رسمیت نشناختن حق رأی زنان) تناقضی وجود نداره. اما امروزه خیلی از فعالین حقوق بشر این رو "بدیهی" میپندارن که حق رأی زنان، جزو حقوق بشر محسوب میشه. مثال دیگه، مجازات اعدامه. در بعضی از ایالات کشور آمریکا هنوز هم مجازات اعدام اجرا میشه، در حالی که بعضی از کشورهای اروپایی، این مجازات رو منافی حقوق بشر میدونن. در نتیجه ما با قرائتهای مختلف و متضادی از همین متن کوتاه اعلامیۀ حقوق بشر، در 70 سال گذشته و فقط در ناحیۀ اروپا و آمریکای شمالی طرف هستیم.
🗯 مسئلۀ دیگه در مورد حقوق بشر، اینه که آیا این حقوق که از قرن هجدهم و به طور پررنگ در فرانسه مورد توجه قرار گرفت، رو باید "حاصل یک عمر تعقل و تفکر تمام متفکران" در نظر گرفت؟ آیا همۀ متفکران از همون قرن هجدهم با حقوق بشر موافق بودن؟ نقد و مخالفت در مورد حقوق بشر، فقط از سمت "زورگویان" و "بیسوادان" و "دشمنان انسانیت" بوده؟ متفکران زیادی جزو منتقدان و مخالفان حقوق بشر بودن (و احتمالاً هستن). این افراد از جریانهای فکری مختلفی بودن و دلایل مخالفتشون هم متنوع بوده. مثلاً جرمی بنتام این ایده رو که معتقده انسانها به طور طبیعی و فارغ از تمامی شرایط، دارای حقوقی هستن، یه ایدۀ "مزخرف"، "تخیلی" و نوعی "لفاظی پوچ" میدونسته. به طور خلاصه (و البته نادقیق)، بنتام معتقد بوده حقوق از قانون نشئت میگیره و جایی که قانون نباشه، حقوق بیمعنیه.
🗯 اما بعضی از منتقدان، با ایدۀ حقوق طبیعی به طور کلی موافق بودن، ولی با مصادیقی که طرفداران حقوق بشر، اونها رو به عنوان حقوق طبیعی انسانها مطرح میکردن، مخالف بودن. یکی از این منتقدین، ادموند برک بود. بحث حقوق بشر به بحث در مورد انقلاب فرانسه گره خورده بود و برک با خیلی از طرفداران انقلاب فرانسه در مورد حقوق بشر اختلاف نظر داشت و معتقد بود انقلاب از مسیر خودش منحرف شده. موحد یکی از نمونههای مخالفت برک با طرفداران انقلاب فرانسه در مورد حقوق بشر رو اینطور توضیح میده: "به نظر برک حقوق طبیعی تنها این حق را به آدمیزاد میدهد که از یک حکومت خوب برخوردار باشد نه آنکه بخواهد در امور دولت مداخله و مشارکت بنماید".
📢 موحد در میان لیست منتقدان حقوق بشر، از مارکس هم اسم میبره و مینویسه " [مارکس] میگوید: این به اصطلاح «حقوق بشر» برای مردمی خودمحور و بریده از جامعه خوب است. انقلاب کبیر فرانسه از انسان، تصویر موجودی خودخواه و جداافتاده به دست میدهد که محرکی جز هوسها و منافع شخصی ندارد". اما یکی از جالبترین انتقادات (از نظر بنده) انتقادیه که ژوزف دومستر داره. دومستر مفهوم "بشر" (موجودی دوپا که فارغ از فرهنگ و زبان و جامعه و تاریخ، ویژگیهای ذاتی ثابتی داره) رو یه مفهوم انتزاعی میدونه. موحد به نقل از دومستر مینویسه "من در زندگی خود افراد «فرانسوی» و «ایتالیایی» و «روسی» زیاد دیدهام. همچنین از روی نوشتۀ منتسکیو میدانم که کسی ممکن است «ایرانی» باید؛ اما در عمر خود حتی یک نفر «بشر» ندیدهام. چنین موجودی اگر هم باشد، من نمیشناسمش".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
یکی از مسائلی که به زعم من در مورد اعلامیۀ حقوق بشر نادیده گرفته میشه، اینه که گویی این اعلامیه، یک متن واضح و مشخصه و افراد برداشتهای مختلف و متضادی از متن این اعلامیۀ 30 مادهای ندارن. متن اعلامیه از سال 1948 میلادی توسط سازمان ملل منتشر شد، از همون زمان توسط خیلی از دولتهای اروپایی پذیرفته شده بود؛ ولی قوانینی توی این کشورها حاکم بود که ما امروزه اونا رو به راحتی، ناقض حقوق بشر میدونیم.
🗯 مثلاً کشور سوییس تا سال 1971 میلادی، حق رأی زنان رو به رسمیت نشناخته بود، در حالی که اعلامیۀ حقوق بشر رو پذیرفته بود. به نظر میرسه که برداشت اونها این بوده که بین این دو (پذیرفتن اعلامیۀ حقوق بشر و به رسمیت نشناختن حق رأی زنان) تناقضی وجود نداره. اما امروزه خیلی از فعالین حقوق بشر این رو "بدیهی" میپندارن که حق رأی زنان، جزو حقوق بشر محسوب میشه. مثال دیگه، مجازات اعدامه. در بعضی از ایالات کشور آمریکا هنوز هم مجازات اعدام اجرا میشه، در حالی که بعضی از کشورهای اروپایی، این مجازات رو منافی حقوق بشر میدونن. در نتیجه ما با قرائتهای مختلف و متضادی از همین متن کوتاه اعلامیۀ حقوق بشر، در 70 سال گذشته و فقط در ناحیۀ اروپا و آمریکای شمالی طرف هستیم.
🗯 مسئلۀ دیگه در مورد حقوق بشر، اینه که آیا این حقوق که از قرن هجدهم و به طور پررنگ در فرانسه مورد توجه قرار گرفت، رو باید "حاصل یک عمر تعقل و تفکر تمام متفکران" در نظر گرفت؟ آیا همۀ متفکران از همون قرن هجدهم با حقوق بشر موافق بودن؟ نقد و مخالفت در مورد حقوق بشر، فقط از سمت "زورگویان" و "بیسوادان" و "دشمنان انسانیت" بوده؟ متفکران زیادی جزو منتقدان و مخالفان حقوق بشر بودن (و احتمالاً هستن). این افراد از جریانهای فکری مختلفی بودن و دلایل مخالفتشون هم متنوع بوده. مثلاً جرمی بنتام این ایده رو که معتقده انسانها به طور طبیعی و فارغ از تمامی شرایط، دارای حقوقی هستن، یه ایدۀ "مزخرف"، "تخیلی" و نوعی "لفاظی پوچ" میدونسته. به طور خلاصه (و البته نادقیق)، بنتام معتقد بوده حقوق از قانون نشئت میگیره و جایی که قانون نباشه، حقوق بیمعنیه.
🗯 اما بعضی از منتقدان، با ایدۀ حقوق طبیعی به طور کلی موافق بودن، ولی با مصادیقی که طرفداران حقوق بشر، اونها رو به عنوان حقوق طبیعی انسانها مطرح میکردن، مخالف بودن. یکی از این منتقدین، ادموند برک بود. بحث حقوق بشر به بحث در مورد انقلاب فرانسه گره خورده بود و برک با خیلی از طرفداران انقلاب فرانسه در مورد حقوق بشر اختلاف نظر داشت و معتقد بود انقلاب از مسیر خودش منحرف شده. موحد یکی از نمونههای مخالفت برک با طرفداران انقلاب فرانسه در مورد حقوق بشر رو اینطور توضیح میده: "به نظر برک حقوق طبیعی تنها این حق را به آدمیزاد میدهد که از یک حکومت خوب برخوردار باشد نه آنکه بخواهد در امور دولت مداخله و مشارکت بنماید".
📢 موحد در میان لیست منتقدان حقوق بشر، از مارکس هم اسم میبره و مینویسه " [مارکس] میگوید: این به اصطلاح «حقوق بشر» برای مردمی خودمحور و بریده از جامعه خوب است. انقلاب کبیر فرانسه از انسان، تصویر موجودی خودخواه و جداافتاده به دست میدهد که محرکی جز هوسها و منافع شخصی ندارد". اما یکی از جالبترین انتقادات (از نظر بنده) انتقادیه که ژوزف دومستر داره. دومستر مفهوم "بشر" (موجودی دوپا که فارغ از فرهنگ و زبان و جامعه و تاریخ، ویژگیهای ذاتی ثابتی داره) رو یه مفهوم انتزاعی میدونه. موحد به نقل از دومستر مینویسه "من در زندگی خود افراد «فرانسوی» و «ایتالیایی» و «روسی» زیاد دیدهام. همچنین از روی نوشتۀ منتسکیو میدانم که کسی ممکن است «ایرانی» باید؛ اما در عمر خود حتی یک نفر «بشر» ندیدهام. چنین موجودی اگر هم باشد، من نمیشناسمش".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
👍1
Forwarded from جَذوات
🔸 فلسفه ارسطو، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1209
🔸 هگل و مسئله ی شکاکیت، دکتر مصطفی زالی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1149
🔸فلسفه معاصر(هوسرل و هایدگر، سال 98-99)، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1118
🔸درسگفتار غزالی، دکتر مجید احسن
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1098
🔸فلسفه یونان (ارسطو تا رواقیون)، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1054
🔸درسگفتار مدرنیته، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1024
🔸 درسگفتار قبسات میرداماد، استاد محمد موسوی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/964
🔸 فلسفه ی ارزش، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/879
🔸 متافیزیک (غایت شناسی)
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/843
🔸 زیبایی شناسی، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/797
🔸 هرمنوتیک، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/766
🔸 دولت در نگاه هگل، دکتر سید جواد طباطبایی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/739
🔸 فلسفه حق هگل، دکتر سید جواد طباطبایی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/734
🔸 فلسفه حق هگل، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/720
🔸 کانت، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/667
🔸 فلسفه ی مشاء، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/644
🔸 هایدگر، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/629
🔸 شواهد الربوبیه، استاد محمدحسین حشمت پور
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/623
🔸 متافیزیک زمان، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/600
🔸 مسئله ی بحران در فلسفه ی معاصر، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/579
🔸 فلسفه ی تحلیلی، دکتر ضیاء موحد
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/558
🔸قرون وسطی، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/527
🔸 پدیدارشناسی روح، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/501
🔸 دروس اشارات، استاد محمدحسین حشمت پور
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/491
🔸 بیکن تا هیوم، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/443
🔸 مکاتب معاصر (سال97)، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/382
🔸 فلسفه تحلیلی، دکتر امیر صائمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/365
🔸 دروس اشارت، دکتر مهدی قوام صفری
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/324
🔸 باتای و لویناس، دکتر محمدمهدی اردبیلی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/317
🔸 هرمنوتیک، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/282
🔸 مسئله ی فرهنگ، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/262
🔸 هایدگر، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/241
🔸 تاریخ فلسفه اسلامی، دکتر مهدی قوام صفری
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/207
🔸 فلسفه تحلیلی، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/183
🔸 هرمنوتیک، دکتر مسعود علیا
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/170
🔸 پدیدارشناسی، دکتر محمدرضا ریخته گران
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/160
🔸 فلسفه عصر جدید، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/138
🔸 فیشته، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/102
🔸 هگل (علم منطق)، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/78
🔸 شماتیزیم، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/70
🔸 پدیدارشناسی، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/56
🔸 مکاتب معاصر، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/43
🔸 کانت(نقد عقل عملی)
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/27
🔸 شرح منظومه (فایل متنی) ، آیت الله مصطفوی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/16
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1209
🔸 هگل و مسئله ی شکاکیت، دکتر مصطفی زالی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1149
🔸فلسفه معاصر(هوسرل و هایدگر، سال 98-99)، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1118
🔸درسگفتار غزالی، دکتر مجید احسن
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1098
🔸فلسفه یونان (ارسطو تا رواقیون)، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1054
🔸درسگفتار مدرنیته، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1024
🔸 درسگفتار قبسات میرداماد، استاد محمد موسوی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/964
🔸 فلسفه ی ارزش، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/879
🔸 متافیزیک (غایت شناسی)
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/843
🔸 زیبایی شناسی، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/797
🔸 هرمنوتیک، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/766
🔸 دولت در نگاه هگل، دکتر سید جواد طباطبایی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/739
🔸 فلسفه حق هگل، دکتر سید جواد طباطبایی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/734
🔸 فلسفه حق هگل، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/720
🔸 کانت، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/667
🔸 فلسفه ی مشاء، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/644
🔸 هایدگر، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/629
🔸 شواهد الربوبیه، استاد محمدحسین حشمت پور
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/623
🔸 متافیزیک زمان، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/600
🔸 مسئله ی بحران در فلسفه ی معاصر، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/579
🔸 فلسفه ی تحلیلی، دکتر ضیاء موحد
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/558
🔸قرون وسطی، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/527
🔸 پدیدارشناسی روح، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/501
🔸 دروس اشارات، استاد محمدحسین حشمت پور
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/491
🔸 بیکن تا هیوم، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/443
🔸 مکاتب معاصر (سال97)، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/382
🔸 فلسفه تحلیلی، دکتر امیر صائمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/365
🔸 دروس اشارت، دکتر مهدی قوام صفری
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/324
🔸 باتای و لویناس، دکتر محمدمهدی اردبیلی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/317
🔸 هرمنوتیک، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/282
🔸 مسئله ی فرهنگ، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/262
🔸 هایدگر، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/241
🔸 تاریخ فلسفه اسلامی، دکتر مهدی قوام صفری
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/207
🔸 فلسفه تحلیلی، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/183
🔸 هرمنوتیک، دکتر مسعود علیا
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/170
🔸 پدیدارشناسی، دکتر محمدرضا ریخته گران
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/160
🔸 فلسفه عصر جدید، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/138
🔸 فیشته، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/102
🔸 هگل (علم منطق)، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/78
🔸 شماتیزیم، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/70
🔸 پدیدارشناسی، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/56
🔸 مکاتب معاصر، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/43
🔸 کانت(نقد عقل عملی)
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/27
🔸 شرح منظومه (فایل متنی) ، آیت الله مصطفوی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/16
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️ (معین طلا)
این کانال مجموعه ی خوبی از درسگفتار های دانشگاه تهران داره.(برخی از درسگفتار ها در لیست نیستند)
🖋 طبق استدلالی که تیکو [براهه] را قانع کرد و گالیله آن را در رسالۀ «دربارۀ کرویت» بر ضد حرکت زمین اقامه کرد، مشاهده نشان میدهد که "اجسام سنگین ... که از ارتفاع سقوط میکنند، در یک خط مستقیم و عمودی به سمت سطح زمین میروند. این [مشاهده]، استدلالی ابطالنشدنی برای ساکن بودن زمین فراهم میکند. زیرا اگر زمین دارای گردش روزانه میبود، گردش زمین، برجی را که یک قطعه سنگ از بالای آن به پایین رها میشود، در زمان سقوط قطعه سنگ، صدها یارد به سمت مشرق میبرد، و قطعه سنگ باید در فاصلهای بسیار دور از پایۀ برج به زمین اصابت میکرد" (از کتاب «گفتگو»، نوشتۀ گالیله، صفحۀ 126).
در بررسی این استدلال، گالیله به صحت محتوای حسی مشاهدۀ انجامشده اذعان میکند، یعنی این را که "اجسام سنگینی ... که از ارتفاع رها میشوند، به طور عمودی به سمت سطح زمین میروند" (از کتاب «گفتگو»، صفحۀ 125).
🖋 با توجه به نویسندهای (چیارامونتی) که با ذکر مکرر این امر واقع قصد دارد کوپرنیک را از دیدگاه خود منصرف کند، او [= گالیله] مینویسد: "امیدوارم این نویسنده خود را به این زحمت نیندازد که تلاش کند از طریق حواس به ما بفهماند که این نوع حرکت سقوط اجسام، حرکت مستقیم و ساده است و نه نوع دیگری از حرکت. ... مسئله، این نیست سیمپلیچیو [= شخصیتی در کتاب گالیله، که طرفدار ایدههای بطلمیوس و ارسطو است]؛ زیرا من ... هرگز نه دیدهام و نه انتظار دارم ببینم که سنگ جز به مسیر عمودی سقوط کند، به همین سان باور دارم که این پدیده در چشم هر کس دیگری نیز همینگونه ظاهر میشود. بنابراین بهتر است ظاهر پدیده را که در آن همه با هم توافق داریم، کنار بگذاریم و از قدرت عقل برای تأیید واقعیت آن یا افشای کذب آن استفاده کنیم" (از کتاب «گفتگو»، صفحۀ 256). صحت مشاهده، مورد سؤال نیست. آنچه که مورد سؤال است، "واقعیت" یا "کذب" آن مشاهده است. منظور [گالیله] از این حرف چیست؟
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
@philosophycafe
در بررسی این استدلال، گالیله به صحت محتوای حسی مشاهدۀ انجامشده اذعان میکند، یعنی این را که "اجسام سنگینی ... که از ارتفاع رها میشوند، به طور عمودی به سمت سطح زمین میروند" (از کتاب «گفتگو»، صفحۀ 125).
🖋 با توجه به نویسندهای (چیارامونتی) که با ذکر مکرر این امر واقع قصد دارد کوپرنیک را از دیدگاه خود منصرف کند، او [= گالیله] مینویسد: "امیدوارم این نویسنده خود را به این زحمت نیندازد که تلاش کند از طریق حواس به ما بفهماند که این نوع حرکت سقوط اجسام، حرکت مستقیم و ساده است و نه نوع دیگری از حرکت. ... مسئله، این نیست سیمپلیچیو [= شخصیتی در کتاب گالیله، که طرفدار ایدههای بطلمیوس و ارسطو است]؛ زیرا من ... هرگز نه دیدهام و نه انتظار دارم ببینم که سنگ جز به مسیر عمودی سقوط کند، به همین سان باور دارم که این پدیده در چشم هر کس دیگری نیز همینگونه ظاهر میشود. بنابراین بهتر است ظاهر پدیده را که در آن همه با هم توافق داریم، کنار بگذاریم و از قدرت عقل برای تأیید واقعیت آن یا افشای کذب آن استفاده کنیم" (از کتاب «گفتگو»، صفحۀ 256). صحت مشاهده، مورد سؤال نیست. آنچه که مورد سؤال است، "واقعیت" یا "کذب" آن مشاهده است. منظور [گالیله] از این حرف چیست؟
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
@philosophycafe
🔰 #پرسش_فلسفی:
«اگر قرار بود یک جمله و یا یک کلمه از شما باقی بماند، آن کلمه و یا جمله چه بود؟»
🔷 دوستان عزیز میتوانند پاسخ های خود را در هر اندازهای ارسال کنند، اما ترجیح این است که به شکل فلسفی این موضوع مورد بررسی قرار گیرد.
🔷 متاسفانه توانایی تهیه هدیهای برای دوستان ندارم ولی در همینجا از منتخبین دعوت میکنم که به جمع نویسندگان کانال بپیوندند.
🔷 در صورت استقبال عزیزان، این موضوع تبدیل به یک رویه برای کانال خواهد شد تا هر چند وقت یک بار، مسابقهای تحت عنوان «یک پرسش فلسفی» برگزار شود.
🔷 پیشاپیش از همراهی و همکارش شما عزیزان کمال قدردانی را دارم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
«اگر قرار بود یک جمله و یا یک کلمه از شما باقی بماند، آن کلمه و یا جمله چه بود؟»
🔷 دوستان عزیز میتوانند پاسخ های خود را در هر اندازهای ارسال کنند، اما ترجیح این است که به شکل فلسفی این موضوع مورد بررسی قرار گیرد.
🔷 متاسفانه توانایی تهیه هدیهای برای دوستان ندارم ولی در همینجا از منتخبین دعوت میکنم که به جمع نویسندگان کانال بپیوندند.
🔷 در صورت استقبال عزیزان، این موضوع تبدیل به یک رویه برای کانال خواهد شد تا هر چند وقت یک بار، مسابقهای تحت عنوان «یک پرسش فلسفی» برگزار شود.
🔷 پیشاپیش از همراهی و همکارش شما عزیزان کمال قدردانی را دارم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔰 #پرسش_فلسفی: «اگر قرار بود یک جمله و یا یک کلمه از شما باقی بماند، آن کلمه و یا جمله چه بود؟» 🔷 دوستان عزیز میتوانند پاسخ های خود را در هر اندازهای ارسال کنند، اما ترجیح این است که به شکل فلسفی این موضوع مورد بررسی قرار گیرد. 🔷 متاسفانه توانایی تهیه…»
بار اله سی کی باهارونت ایاهه
ای گلا باوینه سی کی ای دراهه
ندونم سیچه منه ای همه مردم
بخت مو چی شوگاره چینو سیاهه
ری دلم سنگینه غم، دل بیقراره
روز و شو تیام ایگوی اور بهاره
آخه تا کی چینو وا تینا بمهنم
حرف مردم سی دلم چی نیشت خاره
بهار اوی وا گل گندم
مو تهنا وا درد دل مندم
شو و رو دل چی نی ایناله
تا که چی لاله داغ دل دارم
گل بوستون تی مو دی خاره
مه و آستاره نی به شوگارم
ای گلا باوینه سی کی ای دراهه
ندونم سیچه منه ای همه مردم
بخت مو چی شوگاره چینو سیاهه
ری دلم سنگینه غم، دل بیقراره
روز و شو تیام ایگوی اور بهاره
آخه تا کی چینو وا تینا بمهنم
حرف مردم سی دلم چی نیشت خاره
بهار اوی وا گل گندم
مو تهنا وا درد دل مندم
شو و رو دل چی نی ایناله
تا که چی لاله داغ دل دارم
گل بوستون تی مو دی خاره
مه و آستاره نی به شوگارم
🖋 بهترین و درستترین منظر برای درک و ارائۀ تعریفی از تجدد [= مدرنیته]، آن است که آن را به عنوان برابرنهادهای در قبال جهان دینی بدانیم...
برای ارائۀ تعریف مورد بحث از مذهب، ابتدا جملهای را از جان کاپوتو نقل میکنم. او در کتاب «دربارۀ مذهب» مینویسد: آدمهایی که از مذهب و مذهبی بودن امتناع کرده و آن را رد میکنند، میخواهند ملکیت خویش بر خود (self-possesion) و اراده و قدرت خویش را در دست خود نگاه داشته و حفظ کنند. آنچه کاپوتو در اینجا میگوید، همزمان بر تعریفی از مذهب و تجدد با نظر به وضعی که انسان نسبت به این دو پیدا میکند، استوار است؛ یا دست کم به طور ضمنی چنین فهمی را در خود دارد. اما این فهم چیست؟ روشن است که مذهب ... با این ویژگی مشخص میگردد که انسان را به حال خویش رها نمیکند. در واقع، مذاهب دقیقاً با خواستی قوی از انسان برای تمکین و تسلیم قبول صورتهای خاصی از عقیده و رفتار، خود را از شکلهای قابل مقایسۀ دیگر متمایز میسازند؛ به ویژه آنکه در مذاهب، آنچه انسان باید در برابر آن در عقیده و عمل تمکین کند، کاملاً ماهیتی متعالی و از پیش نهاده و بیرون از هرگونه مداخلۀ انسان در صورتبندی آن دارد...
🖋 متجددان در عین اینکه از ماهیت انسانشکلگرایانه (anthropomorphism) تفکر ماقبل تجدد به عنوان مانع بسط علم جدید سخن گفتهاند و آن را ناشی از انسانمحوری (anthropocentrism) تفکر سنت ناشی دانستهاند، بارها یادآور شدهاند که در تفکر ماقبل تجدد، یعنی در سنت، انسان به هیچ گرفته میشود یا شأن شایستهای به آن داده نمیشود. کلید رفع یا انحلال این تناقضها در پاسخی است که ژیلسون [در کتاب «روح فلسفۀ قرون وسطی»] به این انتقادات داده است. آنچه انسانمحوری ماقبل تجدد را در چشم متجددان نامطلوب، بلکه شایستۀ انتقاد میسازد، این است که محوریت انسان در عالَم ماقبل تجدد جایگاه یا موضعی انتسابی برای انسان میباشد. به این معنا که انسان هر جایگاه یا نقشی که دارد، از ناحیۀ خود تحصیل نکرده است، بلکه موضعی است که به وی در نظمی از پیش تعیینشده داده شده است.
📝 از مقالۀ «نسبت میان جامعهشناسی معرفت و تجدد»، نوشتۀ حسین کچویان 📝
@philosophycafe
برای ارائۀ تعریف مورد بحث از مذهب، ابتدا جملهای را از جان کاپوتو نقل میکنم. او در کتاب «دربارۀ مذهب» مینویسد: آدمهایی که از مذهب و مذهبی بودن امتناع کرده و آن را رد میکنند، میخواهند ملکیت خویش بر خود (self-possesion) و اراده و قدرت خویش را در دست خود نگاه داشته و حفظ کنند. آنچه کاپوتو در اینجا میگوید، همزمان بر تعریفی از مذهب و تجدد با نظر به وضعی که انسان نسبت به این دو پیدا میکند، استوار است؛ یا دست کم به طور ضمنی چنین فهمی را در خود دارد. اما این فهم چیست؟ روشن است که مذهب ... با این ویژگی مشخص میگردد که انسان را به حال خویش رها نمیکند. در واقع، مذاهب دقیقاً با خواستی قوی از انسان برای تمکین و تسلیم قبول صورتهای خاصی از عقیده و رفتار، خود را از شکلهای قابل مقایسۀ دیگر متمایز میسازند؛ به ویژه آنکه در مذاهب، آنچه انسان باید در برابر آن در عقیده و عمل تمکین کند، کاملاً ماهیتی متعالی و از پیش نهاده و بیرون از هرگونه مداخلۀ انسان در صورتبندی آن دارد...
🖋 متجددان در عین اینکه از ماهیت انسانشکلگرایانه (anthropomorphism) تفکر ماقبل تجدد به عنوان مانع بسط علم جدید سخن گفتهاند و آن را ناشی از انسانمحوری (anthropocentrism) تفکر سنت ناشی دانستهاند، بارها یادآور شدهاند که در تفکر ماقبل تجدد، یعنی در سنت، انسان به هیچ گرفته میشود یا شأن شایستهای به آن داده نمیشود. کلید رفع یا انحلال این تناقضها در پاسخی است که ژیلسون [در کتاب «روح فلسفۀ قرون وسطی»] به این انتقادات داده است. آنچه انسانمحوری ماقبل تجدد را در چشم متجددان نامطلوب، بلکه شایستۀ انتقاد میسازد، این است که محوریت انسان در عالَم ماقبل تجدد جایگاه یا موضعی انتسابی برای انسان میباشد. به این معنا که انسان هر جایگاه یا نقشی که دارد، از ناحیۀ خود تحصیل نکرده است، بلکه موضعی است که به وی در نظمی از پیش تعیینشده داده شده است.
📝 از مقالۀ «نسبت میان جامعهشناسی معرفت و تجدد»، نوشتۀ حسین کچویان 📝
@philosophycafe
شیدایی و شوریدگی که از خدا فرامیرسد بیش از فرزانگی بشر به حکمت نزدیک است.
این جمله بخشی از رساله ی اول پولس است که غالبا کسانی که با فلسفه در ستیز بودند به این جمله استناد میکردند.
این جمله بخشی از رساله ی اول پولس است که غالبا کسانی که با فلسفه در ستیز بودند به این جمله استناد میکردند.
🗯 وقتی علیبنابیطالب امارت مصر رو به مالک اشتر نخعی سپرد، نامهای به مالک اشتر نوشت. نکاتی در مورد حکومت توی این نامه اومده که به نظرم خوبه امروزه بهش توجه کنیم.
توی اولین جملهای که علی، مالک اشتر رو به عنوان دوم شخص مورد خطاب قرار میده، مینویسه "ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستادهام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر و مردم در کارهای تو به همان چشم مینگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری و دربارۀ تو همان گویند که تو دربارۀ آنها میگویی". زمامدار مصر ممکنه پیش خودش فکر کنه به نام «اسلام» داره حکومت میکنه، به نام پیامبر خدا داره حکومت میکنه، منصوب خلیفه و جانشین پیامبره و خیلی فکرهای دیگه. اما علی تذکر میده که مردم به این چشم به حکومت نگاه نمیکنن.
🗯 اما اصلاً چرا علی همین اول نامه، این تذکر رو به مالک میده؟ اگه زمامدار مصر بر این عقیده باشه که "مصالحی" وجود داره که ممکنه مردم در جریانش نباشن چی؟ چرا برای علی مهمه که مردم چطوری به حکومت نگاه میکنن و نگاه نمیکنن؟ علی دقیقاً بلافاصله بعد از اون تذکر مینویسه "نیکوکاران را از آنچه خداوند دربارۀ آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت". علی داره معیار میده برای تشخیص زمامدار نیکوکار؛ و به نظرم معیارش خیلی صریح و واضحه. بارها و بارها توی نامه اومده که زمامدار مصر باید به مردم و رعیت توجه کنه: "مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری"؛ "هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او خواهد بود"؛ "هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت خدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را میشنود".
🗯 این جملات توی فضای اخلاق فردی گفته نشده، توی یه نامۀ سیاسی این جملات ذکر شده و من تمام این جملات رو سیاسی میفهمم. علی این نامه رو به زمامدار مصر نوشته؛ نه به مردم. وقتی از "ستمکاری" و "مهربانی" داره حرف میزنه، باید تو فضای سیاسی این مفاهیم رو فهم کرد. در بخش دیگهای از نامه علی مینویسه "مگوی که مرا بر شما امیر ساختهاند و باید فرمان من اطاعت شود". چه کسی مالک اشتر رو امیر مصر کرد؟ علی (به عنوان جانشین پیامبر خدا). علی داره میگه مالک اشتر که با حکم مستقیم چنین فردی امیر شده، نباید چنین جملهای بگه و احتمالاً طرفداران مالک اشتر هم نباید چنین جملهای بگن. اما چرا؟ چه ایرادی داره که زمامدار مصر یا طرفدارانش چنین حرفی بزنن؟ علی تو جملۀ بعدی، دلیل این نهی رو میگه.
🗯 مینویسه "زیرا چنین ««پنداری»» سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست" (گیومه از منه). اول این که زمامدار مصر نه تنها نباید چنین حرفهایی رو بیان کنه، حتی پندارش رو هم نداشته باشه. و اگه چنین پنداری توی قلب زمامدار مصر شکل بگیره، این سه پیامدی که ذکرش رفت، رخ خواهد داد.
در بخش دیگهای از نامه، علی به مالک اشتر تذکر میده که از یک کار بپرهیزه، چون «هیچ» کاری به اندازۀ این، موجب کیفر خداوند نمیشه. اول ببینیم که علی کدوم کار رو این قدر خطرناک میدونه؛ دوم ببینیم که چه چیزهایی در موردش مینویسه.
📢 "بپرهیز از خونها و خونریزیهای به ناحق. زیرا، هیچ چیز بیش از خونریزی به ناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشتۀ عمر را نبرد. خداوند سبحان چون در روز حساب به داوری در میان مردم پردازد، نخستین داوری او دربارۀ خونهایی است که مردم از یکدیگر ریختهاند. پس مباد که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد، بلکه آن را از میان برمیدارد یا به دیگران میسپارد... اگر به خطایی دچار گشتی و کسی را کشتی یا تازیانهات، شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد گذرانید یا به مشت زدن و یا بالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی، نباید گردنکشی و غرور قدرت تو مانع آید که خونبهای مقتول را به خانوادهاش بپردازی".
این یادداشت رو با جملهای از اواخر این نامه تموم میکنم: "بپرهیز از اینکه ... خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاهاند".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"میبینم آن شکفتن شادی را، پرواز بلند آدمیزادی را، آن جشن بزرگ روز آزادی را. کیوان، خندان به سایه میگوید «دیدی؟ به تو میگفتم». آری، تو همیشه راست میگفتی. میبینم. میبینم." (هوشنگ ابتهاج)
@philosophycafe
توی اولین جملهای که علی، مالک اشتر رو به عنوان دوم شخص مورد خطاب قرار میده، مینویسه "ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستادهام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر و مردم در کارهای تو به همان چشم مینگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری و دربارۀ تو همان گویند که تو دربارۀ آنها میگویی". زمامدار مصر ممکنه پیش خودش فکر کنه به نام «اسلام» داره حکومت میکنه، به نام پیامبر خدا داره حکومت میکنه، منصوب خلیفه و جانشین پیامبره و خیلی فکرهای دیگه. اما علی تذکر میده که مردم به این چشم به حکومت نگاه نمیکنن.
🗯 اما اصلاً چرا علی همین اول نامه، این تذکر رو به مالک میده؟ اگه زمامدار مصر بر این عقیده باشه که "مصالحی" وجود داره که ممکنه مردم در جریانش نباشن چی؟ چرا برای علی مهمه که مردم چطوری به حکومت نگاه میکنن و نگاه نمیکنن؟ علی دقیقاً بلافاصله بعد از اون تذکر مینویسه "نیکوکاران را از آنچه خداوند دربارۀ آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت". علی داره معیار میده برای تشخیص زمامدار نیکوکار؛ و به نظرم معیارش خیلی صریح و واضحه. بارها و بارها توی نامه اومده که زمامدار مصر باید به مردم و رعیت توجه کنه: "مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری"؛ "هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او خواهد بود"؛ "هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت خدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را میشنود".
🗯 این جملات توی فضای اخلاق فردی گفته نشده، توی یه نامۀ سیاسی این جملات ذکر شده و من تمام این جملات رو سیاسی میفهمم. علی این نامه رو به زمامدار مصر نوشته؛ نه به مردم. وقتی از "ستمکاری" و "مهربانی" داره حرف میزنه، باید تو فضای سیاسی این مفاهیم رو فهم کرد. در بخش دیگهای از نامه علی مینویسه "مگوی که مرا بر شما امیر ساختهاند و باید فرمان من اطاعت شود". چه کسی مالک اشتر رو امیر مصر کرد؟ علی (به عنوان جانشین پیامبر خدا). علی داره میگه مالک اشتر که با حکم مستقیم چنین فردی امیر شده، نباید چنین جملهای بگه و احتمالاً طرفداران مالک اشتر هم نباید چنین جملهای بگن. اما چرا؟ چه ایرادی داره که زمامدار مصر یا طرفدارانش چنین حرفی بزنن؟ علی تو جملۀ بعدی، دلیل این نهی رو میگه.
🗯 مینویسه "زیرا چنین ««پنداری»» سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست" (گیومه از منه). اول این که زمامدار مصر نه تنها نباید چنین حرفهایی رو بیان کنه، حتی پندارش رو هم نداشته باشه. و اگه چنین پنداری توی قلب زمامدار مصر شکل بگیره، این سه پیامدی که ذکرش رفت، رخ خواهد داد.
در بخش دیگهای از نامه، علی به مالک اشتر تذکر میده که از یک کار بپرهیزه، چون «هیچ» کاری به اندازۀ این، موجب کیفر خداوند نمیشه. اول ببینیم که علی کدوم کار رو این قدر خطرناک میدونه؛ دوم ببینیم که چه چیزهایی در موردش مینویسه.
📢 "بپرهیز از خونها و خونریزیهای به ناحق. زیرا، هیچ چیز بیش از خونریزی به ناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشتۀ عمر را نبرد. خداوند سبحان چون در روز حساب به داوری در میان مردم پردازد، نخستین داوری او دربارۀ خونهایی است که مردم از یکدیگر ریختهاند. پس مباد که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد، بلکه آن را از میان برمیدارد یا به دیگران میسپارد... اگر به خطایی دچار گشتی و کسی را کشتی یا تازیانهات، شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد گذرانید یا به مشت زدن و یا بالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی، نباید گردنکشی و غرور قدرت تو مانع آید که خونبهای مقتول را به خانوادهاش بپردازی".
این یادداشت رو با جملهای از اواخر این نامه تموم میکنم: "بپرهیز از اینکه ... خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاهاند".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"میبینم آن شکفتن شادی را، پرواز بلند آدمیزادی را، آن جشن بزرگ روز آزادی را. کیوان، خندان به سایه میگوید «دیدی؟ به تو میگفتم». آری، تو همیشه راست میگفتی. میبینم. میبینم." (هوشنگ ابتهاج)
@philosophycafe
Forwarded from اندیشه در اکنون
🎋ابن رشد:
🍃و بصورة مشابهة، طالما أن بعض النساء ینشأن و هن علی جانب کبیر من الفطنة و العقل، فإنه من غیر المحال أن نجد بینهن حکیمات و حاکمات و ما شابه ذلک، و إن کان هناک من یعتقد أن هذا النوع من النساء نادر الحصول، لا سیما و أن بعض الشرایع ترفض أن تقرّ للنساء بالإمامة، أی الامامة العظمی، بینما نجد شرایع أخری علی خلاف ذالک، ما دام وجود مثل هولاء النسوة بینهم أمراً لیس بالمحال
🍃و فی مدننا القائمة، فإن قابلیة النساء لیست واضحة لأن النساء غالباما یوخذن للإنجاب، و لهذا فإنهن یوضعن فی خدمة أزواجهن، و ما علیهن الا الإنجاب و الرضاعة و العنایة بالولد. و إن کان هذا الامر یعطل افعالهن الاخری. و الذی یبدو للعیان أن نساء مدننا لا یصلحن لفضیلة غیر هذه، و هن بذلک یشبهن النباتات. و کونهن عالة علی الرحال فی هذه المدن جعلها فقیرة
🍃و به طور یکسان، چون همواره بعضی از زنان بوده اند که رشد می کنند درحالیکه بهره بزرگی از هوشمندی و عقل داشته اند، محال نیست که بین زنان، فیلسوفان و حاکمان و امثال آنها پیدا کنیم، هرچند که در این میان هستند کسانی که عقیده دارند که این نوع از زنان اندک و نادر هستند. به ویژه بعضی شریعت ها از اقرار به امامت زنان؛ یعنی رهبری سیاسی(امامت عظمی) آنان امتناع می ورزند هرچند که برخی شرایع دیگر می توان یافت که برخلاف شرایع دسته ی نخست، از آن روی که وجود چنین زنانی را محال نمی دانند به جواز رهبری سیاسی زنان حکم می کنند.
🍃در شهرهای کنونی ما قابلیتهای زنان آشکار نشده زیرا زنان غالبا برای فرزند آوری بکار گرفته می شوند، بخاطر همین همیشه در خدمت به شوهرانشان قرار دارند و وظیفه ای جز فرزند آوری وشیردهی و توجه به فرزندان ندارند و این کار از سایر فعالیت هایشان جلو گیری می کند! و کاملا آشکار است که زنان شهرها و جوامع ما صلاحیت فضیلتی جز این را ندارند! و از این لحاظ آنها شبیه گیاهان هستند! این نان خوری و خرج خوری آنها از شوهرانشان در جوامع ما آنها را فقیر و ضعیف کرده است.
📚تلخیص السیاسه، ص 125-126
🖇 برای بررسی نگاهی که ابن رشد در نقد آن سخن میگوید، به سخنان شهرزوری در رسائل الشجرة الالهية ص 493 مراجعه شود.
☑️@Andisheh_Aknun
🍃و بصورة مشابهة، طالما أن بعض النساء ینشأن و هن علی جانب کبیر من الفطنة و العقل، فإنه من غیر المحال أن نجد بینهن حکیمات و حاکمات و ما شابه ذلک، و إن کان هناک من یعتقد أن هذا النوع من النساء نادر الحصول، لا سیما و أن بعض الشرایع ترفض أن تقرّ للنساء بالإمامة، أی الامامة العظمی، بینما نجد شرایع أخری علی خلاف ذالک، ما دام وجود مثل هولاء النسوة بینهم أمراً لیس بالمحال
🍃و فی مدننا القائمة، فإن قابلیة النساء لیست واضحة لأن النساء غالباما یوخذن للإنجاب، و لهذا فإنهن یوضعن فی خدمة أزواجهن، و ما علیهن الا الإنجاب و الرضاعة و العنایة بالولد. و إن کان هذا الامر یعطل افعالهن الاخری. و الذی یبدو للعیان أن نساء مدننا لا یصلحن لفضیلة غیر هذه، و هن بذلک یشبهن النباتات. و کونهن عالة علی الرحال فی هذه المدن جعلها فقیرة
🍃و به طور یکسان، چون همواره بعضی از زنان بوده اند که رشد می کنند درحالیکه بهره بزرگی از هوشمندی و عقل داشته اند، محال نیست که بین زنان، فیلسوفان و حاکمان و امثال آنها پیدا کنیم، هرچند که در این میان هستند کسانی که عقیده دارند که این نوع از زنان اندک و نادر هستند. به ویژه بعضی شریعت ها از اقرار به امامت زنان؛ یعنی رهبری سیاسی(امامت عظمی) آنان امتناع می ورزند هرچند که برخی شرایع دیگر می توان یافت که برخلاف شرایع دسته ی نخست، از آن روی که وجود چنین زنانی را محال نمی دانند به جواز رهبری سیاسی زنان حکم می کنند.
🍃در شهرهای کنونی ما قابلیتهای زنان آشکار نشده زیرا زنان غالبا برای فرزند آوری بکار گرفته می شوند، بخاطر همین همیشه در خدمت به شوهرانشان قرار دارند و وظیفه ای جز فرزند آوری وشیردهی و توجه به فرزندان ندارند و این کار از سایر فعالیت هایشان جلو گیری می کند! و کاملا آشکار است که زنان شهرها و جوامع ما صلاحیت فضیلتی جز این را ندارند! و از این لحاظ آنها شبیه گیاهان هستند! این نان خوری و خرج خوری آنها از شوهرانشان در جوامع ما آنها را فقیر و ضعیف کرده است.
📚تلخیص السیاسه، ص 125-126
🖇 برای بررسی نگاهی که ابن رشد در نقد آن سخن میگوید، به سخنان شهرزوری در رسائل الشجرة الالهية ص 493 مراجعه شود.
☑️@Andisheh_Aknun
Forwarded from اندیشه در اکنون
🎋جاحظ:
🍃 و لسنا نقول و لا يقول أحد ممن يعقل أن النساء فوق الرجال أو دونهم بطبقة أو طبقتين أو بأكثر، و لكنا رأينا ناسا يزرون عليهن أشد الزراية و يحتقرونهن أشد الاحتقار و يبخسونهن أكثر حقوقهن، و إن من العجز أن يكون الرجل لا يستطيع توفير حقوق الآباء و الاعمام إلا بأن ينكر حقوق الامهات و الأخوال، فلذلك ذكرنا جملة ما للنساء من المحاسن، و لو لا أن ناسا يفخرون بالجلد و قوة المنة و انصراف النفس عن حب النساء حتى جعلوا شدة حب الرجل لأمته و زوجته و ولده دليلا على الضعف و بابا من الخور لما تكلفنا كثيرا مما شرطناه في هذا الكتاب.
🍃 و ما و هر آن کسی که از عقلانیت بهره ای دارد به این سخن که آیا زنان برتر از مردانند یا به گونه ای مردان از ایشان، تفوّه نمی کند و از آن سخن نمی گوید. اما مردمی هستند که برخلاف عقلاء، جایگاه زنان را کوچک شمرده و ایشان را تحقیر می کنند و به حقوق آنها ظلم می کنند و از روی عجز و ناتوانی فکر می کنند که رعایت حقوق پدران و خاندان پدری به نادیده گرفتن حقوق مادران و خانواده مادری وابسته است. آنچه موجب شد که برخود تکلیف کنیم که آن را در این کتاب شرح کنیم و به برخی از زیبایی های وجود زن اشاره کنیم این است که این مردمان دور از عقلانیت، به دعوا و عدم محبت و منت گذاشتن بر سر زنان افتخار کرده و عشق مردان به زنان اعم از همسر و دختر و... را ضعف و زبونی(به زبان امروزی، زن ذلیلی) معنا می کنند.
📚رسائل کلامیه، ص 97-100
☑️ @Andisheh_Aknun
🍃 و لسنا نقول و لا يقول أحد ممن يعقل أن النساء فوق الرجال أو دونهم بطبقة أو طبقتين أو بأكثر، و لكنا رأينا ناسا يزرون عليهن أشد الزراية و يحتقرونهن أشد الاحتقار و يبخسونهن أكثر حقوقهن، و إن من العجز أن يكون الرجل لا يستطيع توفير حقوق الآباء و الاعمام إلا بأن ينكر حقوق الامهات و الأخوال، فلذلك ذكرنا جملة ما للنساء من المحاسن، و لو لا أن ناسا يفخرون بالجلد و قوة المنة و انصراف النفس عن حب النساء حتى جعلوا شدة حب الرجل لأمته و زوجته و ولده دليلا على الضعف و بابا من الخور لما تكلفنا كثيرا مما شرطناه في هذا الكتاب.
🍃 و ما و هر آن کسی که از عقلانیت بهره ای دارد به این سخن که آیا زنان برتر از مردانند یا به گونه ای مردان از ایشان، تفوّه نمی کند و از آن سخن نمی گوید. اما مردمی هستند که برخلاف عقلاء، جایگاه زنان را کوچک شمرده و ایشان را تحقیر می کنند و به حقوق آنها ظلم می کنند و از روی عجز و ناتوانی فکر می کنند که رعایت حقوق پدران و خاندان پدری به نادیده گرفتن حقوق مادران و خانواده مادری وابسته است. آنچه موجب شد که برخود تکلیف کنیم که آن را در این کتاب شرح کنیم و به برخی از زیبایی های وجود زن اشاره کنیم این است که این مردمان دور از عقلانیت، به دعوا و عدم محبت و منت گذاشتن بر سر زنان افتخار کرده و عشق مردان به زنان اعم از همسر و دختر و... را ضعف و زبونی(به زبان امروزی، زن ذلیلی) معنا می کنند.
📚رسائل کلامیه، ص 97-100
☑️ @Andisheh_Aknun
Forwarded from اندیشه در اکنون
🎋فارابی:
🍃 و أما الانسان فليس كذلك. بل هاتان القوتان متميزتان في شخصين، و لكل واحد منهما أعضاء تخصه: و هي الأعضاء المعروفة لهما، و سائر الأعضاء فيهما مشتركة. و كذلك يشتركان في قوى النفس كلها سوى هاتين. و ما يشتركان فيه من أعضاء فانه في الذكر أسخن، و ما كان منها فعله الحركة و التحريك، فانه في الذكر أقوى حركة و تحريكا. و العوارض النفسانية، فما كان منها مائلا إلى القوة، مثل الغضب و القسوة، فانها في الأنثى أضعف و في الذكر أقوى. و ما كان من العوارض مائلا إلى الضعف، مثل الرأفة و الرحمة، فإنه في الأنثى أقوى. على أنه لا يمتنع أن يكون في ذكورة الانسان من توجد العوارض فيه شبيهة بما في الاناث، و في الاناث من توجد فيه هذه شبيهة بما هو في الذكور. فبهذه تفترق الاناث و الذكور في الانسان . و أما في القوة الحاسة و في المتخيلة و في الناطقة، فليسا يختلفان
🍃 قوای تناسلی زنانه و مردانه در انسان ـ برخلاف بسیاری از گیاهان و برخی از حیوانات ـ متمایز بوده و در یک نفر جمع نمی باشد. هر یک از زنان و مردان اعضای تناسلی مخصوص به خود را دارند و جز در این مورد استثنایی، در دیگر اعضا و قوای نفسانی میان ایشان تفاوتی وجود ندارد. در احساس و تخیل و عقلانیت میان زن و مرد تفاوتی نیست گرچه مردها در اعضای مشترک بدنی و خصوصا در اعضای حرکتی، قوی تر هستند. همچنین زنان برخلاف مردان در ویژگی های روحی مربوط به قدرت مانند غضب و خشونت ضعیفتر هستند همانطور که مردان در اموری مثل مهربانی و دلسوزی که اینگونه نیستند قوی تر می باشند پس مردان جسما قوی تر و قلبا قسی تر و زنان جسما ضعیفتر و قلبا لطیفتر هستند. البته این تفاوتها مربوط به جریان غالب در وجود زنان و مردان است و ممکن است مرد یا زنی برخلاف جریان غالب، دارای ویژگیهای غیر همجنس خود باشد. با این همه این جریان کلی نیز امور عرضی بوده و زن و مرد به جز تفاوت در دستگاه جنسی خاص به خود تفاوت ذاتی ندارند و قوای حسی و خیالی و عقلی ایشان یکسان است.
📚آراء اهل المدينة الفاضلة، ص 87
☑️ @Andisheh_Aknun
🍃 و أما الانسان فليس كذلك. بل هاتان القوتان متميزتان في شخصين، و لكل واحد منهما أعضاء تخصه: و هي الأعضاء المعروفة لهما، و سائر الأعضاء فيهما مشتركة. و كذلك يشتركان في قوى النفس كلها سوى هاتين. و ما يشتركان فيه من أعضاء فانه في الذكر أسخن، و ما كان منها فعله الحركة و التحريك، فانه في الذكر أقوى حركة و تحريكا. و العوارض النفسانية، فما كان منها مائلا إلى القوة، مثل الغضب و القسوة، فانها في الأنثى أضعف و في الذكر أقوى. و ما كان من العوارض مائلا إلى الضعف، مثل الرأفة و الرحمة، فإنه في الأنثى أقوى. على أنه لا يمتنع أن يكون في ذكورة الانسان من توجد العوارض فيه شبيهة بما في الاناث، و في الاناث من توجد فيه هذه شبيهة بما هو في الذكور. فبهذه تفترق الاناث و الذكور في الانسان . و أما في القوة الحاسة و في المتخيلة و في الناطقة، فليسا يختلفان
🍃 قوای تناسلی زنانه و مردانه در انسان ـ برخلاف بسیاری از گیاهان و برخی از حیوانات ـ متمایز بوده و در یک نفر جمع نمی باشد. هر یک از زنان و مردان اعضای تناسلی مخصوص به خود را دارند و جز در این مورد استثنایی، در دیگر اعضا و قوای نفسانی میان ایشان تفاوتی وجود ندارد. در احساس و تخیل و عقلانیت میان زن و مرد تفاوتی نیست گرچه مردها در اعضای مشترک بدنی و خصوصا در اعضای حرکتی، قوی تر هستند. همچنین زنان برخلاف مردان در ویژگی های روحی مربوط به قدرت مانند غضب و خشونت ضعیفتر هستند همانطور که مردان در اموری مثل مهربانی و دلسوزی که اینگونه نیستند قوی تر می باشند پس مردان جسما قوی تر و قلبا قسی تر و زنان جسما ضعیفتر و قلبا لطیفتر هستند. البته این تفاوتها مربوط به جریان غالب در وجود زنان و مردان است و ممکن است مرد یا زنی برخلاف جریان غالب، دارای ویژگیهای غیر همجنس خود باشد. با این همه این جریان کلی نیز امور عرضی بوده و زن و مرد به جز تفاوت در دستگاه جنسی خاص به خود تفاوت ذاتی ندارند و قوای حسی و خیالی و عقلی ایشان یکسان است.
📚آراء اهل المدينة الفاضلة، ص 87
☑️ @Andisheh_Aknun
Forwarded from اندیشه در اکنون
🎋ابن سینا
🍃 و الذكورة و الأنوثة إنما تؤثر في كيفية حال الآلات التي بها يكون التناسل، و التناسل لا محالة أمر عارض بعد الحياة و بعد تنوع الحياة شيئا محصلا بعينه. فيكون ذانك و أمثالهما من جملة الأحوال اللاحقة بعد تنوع النوع نوعا... فما كان من الانفعالات و اللوازم بهذه الصفة فليعلم أنها ليست من الفصول للأجناس.
🍃 مردیت و زنانگی، اموری عرضی و صرفا از ویژگیهای مربوط به آلات تناسلی هستند که پس از اصل حیات و تحقق عینی نوعی انسان، عارض او می شوند و از ویژگیهای ذاتی انسان(جنس و فصل=نوع) نیستند تا باعث تفاوت ذاتی مرد و زن شوند.
📚الهیات الشفاء، ص۲۲۴؛ نیز رک: فخر رازی، المباحث المشرقیه، ج۱، ص۷۰؛ شرح الاشارات فخر، ص۹۱؛ بهمنیار، التحصیل، ص۵۰۹و۵۱۰
☑️ @Andisheh_Aknun
🍃 و الذكورة و الأنوثة إنما تؤثر في كيفية حال الآلات التي بها يكون التناسل، و التناسل لا محالة أمر عارض بعد الحياة و بعد تنوع الحياة شيئا محصلا بعينه. فيكون ذانك و أمثالهما من جملة الأحوال اللاحقة بعد تنوع النوع نوعا... فما كان من الانفعالات و اللوازم بهذه الصفة فليعلم أنها ليست من الفصول للأجناس.
🍃 مردیت و زنانگی، اموری عرضی و صرفا از ویژگیهای مربوط به آلات تناسلی هستند که پس از اصل حیات و تحقق عینی نوعی انسان، عارض او می شوند و از ویژگیهای ذاتی انسان(جنس و فصل=نوع) نیستند تا باعث تفاوت ذاتی مرد و زن شوند.
📚الهیات الشفاء، ص۲۲۴؛ نیز رک: فخر رازی، المباحث المشرقیه، ج۱، ص۷۰؛ شرح الاشارات فخر، ص۹۱؛ بهمنیار، التحصیل، ص۵۰۹و۵۱۰
☑️ @Andisheh_Aknun
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
🍁 سخنان ملاصدرا و ملاهادی سبزواری درباره زنان
🔹نظر #ملاصدرا :
في عنايته تعالى في خلق الأرض و ما عليها لينتفع بها الإنسان
و منها تولد الحيوانات المختلفة وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ ؛ بعضها للأكل وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ و بعضها للركوب و الزينة وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً و بعضها للحمل وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ و بعضها للتجمل و الراحة وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ و بعضها للنكاح [1] وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً و بعضها للملابس و البيت و الأثاث وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ- وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حِينٍ.
ترجمه:
«و از عنایات الهی در خلقت زمین، تولد حیوانات مختلف است… که بعضی برای خوردن اند… و بعضی برای سوار شدن و زینت… و بعضی برای بار کشیدن… و بعضی برای تجمل و آسایش… و بعضی برای نکاح و آمیزش… و بعضی برای تهیه ی پوشاک و خانه و اثاث…»
منبع : الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج7، ص: 137
[1] - #ملاهادی_سبزواری در تعلیقات بر اسفار خود نوشته است ؛ في إدراجها في سلك الحيوانات إيماء لطيف إلى أن النساء لضعف عقولهن و جمودهن على إدراك الجزئيات و رغبتهن إلى زخارف الدنيا كدن أن يلتحقن بالحيوانات الصامتة حقا و صدقا أغلبهن سيرتهن الدواب و لكن كساهن صورة الإنسان لئلا يشمئز عن صحبتهن و يرغب في نكاحهن و من هنا غلب في شرعنا المطهر جانب الرجال و سلطهم عليهن في كثير من الأحكام كالطلاق و النشوز و إدخال الضرر على الضرر و غير ذلك خلافا لبعض الأديان في بعض الأحكام فأين السها من البيضاء، س قده
ترجمه:
«اینکه صدرالمتالهین زنان را در عداد حیوانات در آورده است اشاره ی لطیفی دارد به اینکه زنان به دلیل ضعف عقل و جمود بر ادراک جزئیات و میل و رغبت به زیورها و زینت های دنیا، حقا و عدلا نزدیک است که به حیوانات زبان بسته ملحق شوند، اغلبشان سیرت چهارپایان دارند ولی به آنان صورت انسان داده اند تا مردان از مصاحبت با آنها اکراه نداشته باشند و به نکاح با آنان راغب باشند و از همین جاست که شرع مطهر مردان را در کثیری از احکام، مثل طلاق و نشوز و ادخال ضرر بر ضرر، بر زنان غلبه و چیرگی داده است. »
🌾 @Sedanet
🔹نظر #ملاصدرا :
في عنايته تعالى في خلق الأرض و ما عليها لينتفع بها الإنسان
و منها تولد الحيوانات المختلفة وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ ؛ بعضها للأكل وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ و بعضها للركوب و الزينة وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً و بعضها للحمل وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ و بعضها للتجمل و الراحة وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ و بعضها للنكاح [1] وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً و بعضها للملابس و البيت و الأثاث وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ- وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حِينٍ.
ترجمه:
«و از عنایات الهی در خلقت زمین، تولد حیوانات مختلف است… که بعضی برای خوردن اند… و بعضی برای سوار شدن و زینت… و بعضی برای بار کشیدن… و بعضی برای تجمل و آسایش… و بعضی برای نکاح و آمیزش… و بعضی برای تهیه ی پوشاک و خانه و اثاث…»
منبع : الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج7، ص: 137
[1] - #ملاهادی_سبزواری در تعلیقات بر اسفار خود نوشته است ؛ في إدراجها في سلك الحيوانات إيماء لطيف إلى أن النساء لضعف عقولهن و جمودهن على إدراك الجزئيات و رغبتهن إلى زخارف الدنيا كدن أن يلتحقن بالحيوانات الصامتة حقا و صدقا أغلبهن سيرتهن الدواب و لكن كساهن صورة الإنسان لئلا يشمئز عن صحبتهن و يرغب في نكاحهن و من هنا غلب في شرعنا المطهر جانب الرجال و سلطهم عليهن في كثير من الأحكام كالطلاق و النشوز و إدخال الضرر على الضرر و غير ذلك خلافا لبعض الأديان في بعض الأحكام فأين السها من البيضاء، س قده
ترجمه:
«اینکه صدرالمتالهین زنان را در عداد حیوانات در آورده است اشاره ی لطیفی دارد به اینکه زنان به دلیل ضعف عقل و جمود بر ادراک جزئیات و میل و رغبت به زیورها و زینت های دنیا، حقا و عدلا نزدیک است که به حیوانات زبان بسته ملحق شوند، اغلبشان سیرت چهارپایان دارند ولی به آنان صورت انسان داده اند تا مردان از مصاحبت با آنها اکراه نداشته باشند و به نکاح با آنان راغب باشند و از همین جاست که شرع مطهر مردان را در کثیری از احکام، مثل طلاق و نشوز و ادخال ضرر بر ضرر، بر زنان غلبه و چیرگی داده است. »
🌾 @Sedanet