Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
‍ 📃سقراطی که ما ، آن را می‌شناسیم

🖋️هرچقدر هم که آدم سختگیری درهنگام مطالعه تاریخ باشید، نمی‌توانید در وجود تاریخی، فردی به نام سقراط شک کنید. زیرا تنها آثار افلاطون نیستند که از او نام برده اند تا با تشکیک در وثاقت افلاطون، وجود وی را منکر شویم. اریستوفانس در نمایشنامه ابرها، که از وی به دست ما رسیده است، سقراط را مورد اهانت قرار می‌دهد. همچنین افلاطون از این شاعر، در اپولوژی سقراط نیز نام می‌برد. نوشته های گسنفون نیز با عنوان خاطرات سقراطی و اپولوژی نیز موجود است. همچنین ارسطو نیز در اول کتاب اخلاق نیکوماخوس خود از او نام می‌برد. به هرحال اگر به وجود تاریخی او نمی‌توان شک کرد به شخصیت تاریخی او تاجایی که بخواهیم، می‌توانیم شک کنیم، به طوری که تعدد روایات از ویژگی ها و رفتار های او فیلولوگ شناسان و یونان پژوهان بزرگی را نیز به سردرگمی انداخته است (تسلر، یگر، گمپرتس، گواردینی و... ). به عنوان نمونه کارل یاسپرس، فیلسوف اگزیستناسیال قرن بیستم، زوایای پنهان شده‌ایی از شخصیت او را مورد دید ما قرار می‌دهد. یا نیچه وی را به عنوان دشمن خرد و آگاهی در غروب بت‌ها معرفی می‌کند و کمی نوازشش می‌کند. در ادامه با برخی از ویژگی‌ها و فضایل سقراط که توسط گاتری بیان شده است، را بیان میکنیم، به همراه قطعه ایی از رساله پروتاگوراس افلاطون که بیانگر دید سقراط نسبت به سعادت و دانایی است.🖋️

"سقراط نقشِ تجربه را در امورِ متعارفِ زندگی انکار نمی‌کرد، او مانندِ هر سوفسطایی‌ای تأکید بر قواعدِ کلیِ قاطع را احمقانه می‌دانست."
— گاتری، تاریخ فلسفه‌ی‌ یونان (۱۲) سقراط، ترجمه‌ی‌ حسن فتحی،264

____________________
‏"جایی که ضرورتِ طبیعی در کار باشد، محلی برای تکلیف باقی نمی‌ماند، اما به عقیده‌ی سقراط (و افلاطون)، طبیعتِ ناقصِ انسان‌ها نمی‌تواند چنین بصیرتِ کاملی داشته باشد. سوفیا مختص خداست، فقط فیلوسوفیا از آن انسان است."
— گاتری، تاریخ فلسفه‌ی‌ یونان (۱۲) سقراط، ترجمه‌ی‌ حسن فتحی، 259

____________________
‏"سقراط با نظریه‌ی "فضیلت دانش است"، در حوزه‌ی اخلاق همان کاری را انجام داد که پارمنیدس با جمله‌ی "آنچه هست، هست" در حوزه‌ی هستی‌شناسی انجام داده بود."
— گاتری، تاریخ فلسفه‌ی‌ یونان (۱۲) سقراط، ترجمه‌ی‌ حسن فتحی، ۲۵۳

____________________
🖊️در مورد قوای جسمانی سقراط همه متفق القولند که جنگجویی قوی و آدمی سرد و گرم چشیده بوده است.اما همانگونه که گاتری نیز بیان می‌کند، سقراط چندان زیبا و خوش رو نبوده است. 🖊️

‏"همه قبول دارند که سقراط از نظر ظاهری، خیلی بدمنظر بوده است..."
— گاتری، تاریخ فلسفه‌ی‌ یونان (۱۲) سقراط، ترجمه‌ی‌ حسن فتحی، ۱۲۰

____________________
‏"[سقراط: ] اگر هر کارِ لذت‌بخش نیک است، پس باید گفت هیچ‌کس خواسته و دانسته کارِ بد را بر کارِ بهتر اختیار نمی‌کند، و اگر این سخن درست باشد پیروی از هوی و هوس جز نادانی نیست و خویشتن‌داری جز دانائی نمی‌تواند بود."

— پروتاگوراس ۱۲۷

📘🖋️ احسان قیچی ساز

@philosophycafe
📢نقد روش شناختی مطالعات دین
پژوهی؛ آنارشیست روشی

📃روزنامه همدلی، 1399/9/17
🖋️دکتر سید حسین حسینی

@philosophycafe
آنارشیست روشی.pdf
322.3 KB
📌نقد روش شناختی مطالعات دین پژوهی؛ آنارشیست روشی

@philosophycafe
«انسان‌ها برحسب عادت از اشیای طبیعی هم، مانند اشیای مصنوعی ایده‌های عام می‌سازند که آن‌ها را نمونه‌های آن اشیا منظور می‌دارند، و چنین می‌انگارند که طبیعت هم در کار خود آن‌ها را به عنوان ″نمونه″ در نظر دارد، زیرا چنین می‌پندارند که طبیعت بدون غایت کاری نمی‌کند. بنابراین وقتی که در طبیعت شیئی را می‌بینند که با آن ″تصویر نمونه‌ای″ که از آن شیء دارند کاملاً سازگار نیست فکر می‌کنند که طبیعت اشتباه کرده و راه خطا رفته است و شيء مذکور را ناقص گذاشته است.»

📘اخلاق، اسپینوزا، بخش چهارم، پیش‌گفتار.

@philosophycafe
📃«نمی‌دانم زیبایی یعنی چه، وقتی شما این فیلم [اسب تورین] را می‌بینید، هیچ چیزِ زیبایی در آن پیدا نمی‌کنید.»
«من از فیلم‌هایی که تلاش می‌کنند تماشاگر را مجاب کنند اتفاقی در شرف وقوع است، متنفرم. در حقیقت اتفاقی نمی‌افتد، ما فقط از یک وضعیت به وضعیت دیگر می‌رویم و همه‌چیز در زمان غرق می‌شود. تنها چیز حقیقی زمان است؛ سال‌ها، روزها، ساعت‌ها، دقایق و ثانیه‌ها...»
«فرمِ هنر تصاویر است، تصاویری که در زمان نگاشته می‌شوند. مسئله بر سر مدت نیست. مسئله این است که آیا قادر هستید مردم را به رعشه درآورید یا خیر.»
-------------------------------
🖊️ بخش هایی از مصاحبه با بلاتار

@philosophycafe
🖋 مشروطه‌خواهان صد سال پیش گمان می‌کردند که صرف استقرار قانون و حکومت قانونمند، ایران را به بهشت برین بدل خواهد کرد. یعنی حتی آن دسته از مشروطه‌خواهان که هدف‌های گسترده‌تری برای تجدد اجتماعی و اقتصادی داشتند گمان می‌کردند که رهایی از استبداد و رسیدن به یک نظام قانونمند راه را برای آن‌چه تجدد و ترقی می‌پنداشتند به سهولت باز خواهد کرد. حتی الفاظ «قانون» و «آزادی» را مترادف می‌دانستند. البته این بی‌دلیل نبود. استبداد، حکومتی خودسرانه بود که به هیچ نظم و قانونی مقید و مشروط نبود و در تحلیل نهایی قادر بود هر کاری را که در حیطۀ قدرتش بود انجام دهد. معنای عدم حکومت قانونمند این بود که مال و جان مردم در اختیار دولت است و -دست کم در تئوری- دولت می‌توانست هر چه می‌خواست با آن بکند، و از جمله بی هیچ بازجست و تشریفاتی جان این را بگیرد و مال دیگری را غصب کند.
واکنش ملت هم به این استبداد تاریخی، یاغی‌گری غالباً پوشیده و گاهی آشکار بود که دولت را از خود بیگانه می‌دانست و در نهایت به آن به صورت یک نیروی اشغالی می‌نگریست و تضاد دولت و ملت ... از این‌جا ناشی می‌شود.

🖋 پس مشروطه‌خواهان حق داشتند که استقرار حکومت قانون را امری اساسی و حیاتی، و برای تجدید و تجدد اجتناب‌ناپذیر بدانند. مراد از آن آزادی هم رهایی از حکومت استبدادی بود که قاعدتاً با تشکیل نظام قانونمند تأمین می‌شد. اما همین برداشت، نخستین مشکل را برای رسیدن به مشروطه و تجدد ایجاد کرد. یعنی آزادی به معنای رهایی از دولت تلقی شد، یعنی نه فقط رهایی از دولت استبدادی که حکومت قانون آن را تضمین می‌کرد، بلکه حتی رهایی از دولت مشروطه که محدود به قانون بود. به عبارت دیگر معنایی که از آزادی برداشت شد هرج و مرج و لجام‌گسیختگی بود.
روی دیگر سکۀ قانون، نظم است، و وقتی یکی نباشد دیگری هم نیست. به این ترتیب، با سقوط استبداد و ظهور مشروطه، ملت به جای بهره گرفتن از آزادی در حدود قانون، طبق سنت دیرینه‌اش به لجام گسیختگی گرایید و سبب اصلی شکست مشروطه هم همین بود، نه روس و انگلیس و جن و پری.

🗞 بخشی از اظهارات همایون کاتوزیان در گفتگو با محمد صادقی، با عنوان «موانع ورود به دنیای نو» 🗞

@philosophycafe
📢خدایان نشان دادند که عاملان «تاریخی» بسیار مهمی هستند، چه هنگام صلح و چه هنگام جنگ.

جنگهای خدایان و جنگهای انسانی بسیار درهم تنیده هستند، اتون ازسوی خدایان معابد مصری شکست خورد و نابود شد. خدایان روم از سوی خدایان مسیحی به کنار رفتند. خدای یکتا یک عامل تاریخی مهم است، بویژه هنگامی که برای انسانها رستگاری یعنی «رستاخیز» را به ارمغآن می اورد. بر امپراتور روم پیروز شد و انحصار خود را بر انها حاکم کرد.

«اسلام» در حمایت وحی قران، مدیترانه و بخشی از آسیا را فتح کرد. جنگهای «ادیان» را به فراموشی نسپاریم، جنگهایی که نمی شود به مولفه های اقتصادی و قومی که با خود دارند، تقلیل داده شوند. از سال ۱۰۹۶ تا ۱۲۷۰ هشت «جنگ صلیبی» مسلمانان و مسیحیان را رویاروی یکدیگر قرار داد؛ امروز از جنگ نهمی‌ در هراسیم .

جنگهای «برادر کشی» در دل یک دین، بین شیعه و سنی و ‌میان کاتولیکها و پروتستانها برقرار بوده است. جنگهایی که در سده های بیست و بیست و یکم تداوم دارند و دوباره زنده می شوند.

📘«جنگ ها و اعصار تاریخی»
🖋️ادگار مورن
@philosophycafe
Forwarded from پیوست
‌‌🔷 مرگ و مذهب

✅ یکم: چند سال پیش، از این‌بنده‌ی خدا خواسته شد با کسی که مسلمانی رها کرده و مسیحی شده است، صحبت کنم تا شاید از کرده‌ی خود پشیمان شده و دوباره مسلمانی پیشه کند. جلسه‌ای برگزار شد و ما با هم گفتگو کردیم. در آن جلسه که پسرِ جوان آن بنده‌خدا نیز حضور داشت، هر ترفند الاهیاتی و کلامی‌ای که بلد بودم رو کردم و با چندین استلال توضیح دادم که در مسیحیت چیزی وجود ندارد که نتوان آن را در اسلام یافت. از تناقضات موجود در کتاب مقدس گفتم و چالش‌های خداشناسی مسیحی. ولی هر چه می‌گفتم گویی آب در هاون می‌کوبیدم و او حاضر نبود به کیشِ پیشین خود برگردد. پسر آن بنده‌خدا که بانی جلسه‌ی یاد شده هم بود، عصبانی شد و به پدرش گفت چقدر لج می‌کنی! در این مسیحیت چه دیده‌ای که حاضر شدی دین آباء و اجدادی و گذشته‌ی خودت را رها کنی و بروی مسیحی بشوی؟! پدر، امّا با لبخندی ملیح نگاهش می‌کرد و هیچ نمی‌گفت. در نهایت پسر با ناامیدی گفت: اگر با این حال بمیری نه غسل داری و نه کفن؛ تازه، در قبرستان مسلمانان هم دفنت نمی‌کنند و من باید بگردم قبرستان مسیحی پیدا کنم! پدر با شنیدن این حرف شوکّه شد و به من نگاهی کرد و گفت: درست می‌گوید؟!!! من هم گفتم بله! و جلسه تمام شد. بعد از چند روز، آن پدر با من تماس گرفت و گفت: من همچین جدی جدی هم مسیحی نشده‌ام. من یک مسلمانم!
✅ دوم: چند روز پیش با جناب دکتر سامه‌یح، رئیس انجمن کلیمیان، جلسه‌ای داشتم. از او پرسیدم که وضعیّت ازدواج در میان جوانان یهودی چطور است؟ آیا ازدواج‌ها درون دینی است و جوانان یهودی تنها با هم‌کیشان خود ازدواج می‌کنند؟ پاسخ داد که نه برخی از جوانان ترجیح می‌دهند که بر خلاف سنت ، با غیرهم‌کیشان خود ازدواج می‌کنند. به همین دلیل مجبورند که دین خود را تغییر دهند و اگر با یک دختر مسلمان(مثلا) ازدواج می‌کنند، مسلمان شوند. پرسیدم این تغییر کیش‌ها جدی است و در جایی ثبت می‌شود؟ جواب دادند بعید است که جدی باشد چون وقتی پای مرگ و دفن پیش می‌آید آن‌ها می‌گویند که هنوز هم یهودی هستند و مایل‌اند که به سنت یهودی غسل داده شده و کفن شوند و نیز در قبرستان یهودیان دفن شوند.
✅ سوم: این مهم‌ترین کارکرد مرگ است. مرگ چگالی اخلاقی و مذهبی بالایی دارد. خط قرمز سنت و دین به شمار می‌آید. معمولاً پای مرگ، و بویژه مرگ سوبژکتیو (مرگ خویشتن) که به میان می‌آید، دین‌داران دین‌دارتر می‌شوند. مناسک مرگ جدی‌ترین بخش از مناسک سنتی و مذهبی هر آئینی به شمار می‌آیند و دینداران تأکید دارند که به شکل کامل و سازگار با سنت انجام شوند.
🖋📃مهراب صادق‌نیا
___________________
@philosophycafe
@sadeghniamehrab
Forwarded from کتب فلسفی
#سمپوزیوم_آنلاین

گروه فلسفه دانشگاه خوارزمی با همکاری انجمن فرهنگی اتریش ، برگزار می‌کند:

📚 اودیسه‌ی تراکتاتوس: به مناسبت صد سالگی رساله‌ی منطقی-فلسفی ویتگنشتاین

🕰 زمان برگزاری: بیستم آذر ماه 1399، ساعت 12 (به وقت تهران)

🎙سخنرانان:

- دکتر ریشارد هاینریش (دانشگاه وین)
- دکتر ماتیاس باز (دانشگاه فنی وین)
- دکتر رسول رسولی‌پور (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مهدی غیاثوند (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مالک حسینی (دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات)

لینک ورود به جلسه:

http://vc1.khu.ac.ir/int-2/


🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
https://www.instagram.com/homerbooks
homerbooks.ir
Forwarded from پیوست
‌‌📌آغاز بخش سوم کتاب اخلاق: گامی به‌سوی نظریه‌ای در باب منشأ و طبیعت عواطف [بشری]

{به نظر می‌آید که اغلب کسانی که درباره‌ی عواطف و شیوه‌ی زندگی انسان چیز نوشته‌اند، از اشیاء طبیعی، که به حسب قوانین عمومی طبیعت پیدا می‌شوند، بحثی کرده‌اند بلکه از اشیائی سخن گفته‌اند که در ماورای طبیعت قرار دارند. در واقع چنین می‌نماید که آن‌ها انسان را در طبیعت به منزله حکومت در حکومت فرض کرده‌اند، زیرا معتقد شده‌اند که انسان به جای پیروی از نظام طبیعت آن را آشفته می‌سازد، و بر اعمال خود قدرت مطلق دارد و تنها خود موجب آن‌هاست. بنابراین، علت ناتوانی و تغیرپذیری انسان را نه در نیروی عمومی طبیعت، بلکه در نقصی در طبیعت آدمی جستجو می‌کنند و لذا برآن می‌نالند، برآن می خندند، آن را استهزا می‌کنند، تحقیر می کنند، با آنچه معمول‌تر از همه است، از آن اظهار تنفر می‌کنند و کسی را که بتواند به فصیح‌ترین و ماهرانه‌ترین وجه ضعف نفس انسان را بنمایاند موجودی الهی می شناسند. البته اشخاص بسیار برجسته‌ای هم بود (که من خود را مدیون زحمت و کوشش آن‌ها می‌دانم) که درباره‌ی شیوه‌ی درست زندگی مطالب عالی بسیاری نوشته‌اند و به نوع انسان پندهایی داده‌اند، که بر از حکمت است، ولی با این همه، تا آنجا که من اطلاع دارم. هنوز کسی طبیعت و قوت عواطف و نیز آنچه را نفس می تواند برای جلوگیری از آن‌ها انجام دهد، تبیین نکرده است.}

🖊️اسپینوزا، 📘اخلاق؛ ترجمه‌ی مرحوم محسن جهانگیری.
-------------------------------------

@philosophycafe
✅ حقوق بشر الزامی جهانی برای حفظ کرامت انسان است / دین را در چارچوب حقوق بشر ببینیم / نگاه بدبیانه‌مان را نسبت به حقوق بشر تعدیل کنیم

سید علی میرموسوی، پژوهشگر دین و اندیشه سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه مفید:

🔸 حق در محدودترین و چه بسا دقیق‌ترین کاربرد خودش بیانگر طلب یا ادعایی است که فرد نسبت به دیگری دارد. این کاربرد با تکلیف تلازم پیدا می‌کند و از آن جدایی‌ناپذیر است، همان‌طور که حضرت علی(ع) نیز در خطبه ۲۱۶ نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «...لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ...؛ آن‌سان كه كسى را بر ديگرى حقى است، آن ديگر را نيز بر او حقى خواهد بود». حق در این معنا با تکلیف تلازم دارد و نقیض آن نیز نداشتن حق است.

🔸 در متون دینی هیچ معادلی برای حقوق بشر وجود ندارد، البته ما رساله حقوق امام سجاد(ع) را داریم، ولی این رساله هیچ ارتباطی با حقوق بشر به معنایی که امروزه مطرح است، ندارد. حقوق بشر در گفتمان جهانی حقوق بشر تعریف نشده و بیشتر به همان فهم متعارف از آن بسنده شده، در واقع حقوقی است که هر کس عنوان بشر دارد، از آن برخوردار است. این مفهوم کاملا جدید محسوب می‌شود که بر اومانیسم استوار است.

🔸 با توجه به اینکه حقوق بشر امری عقلایی است، به نظر می‌رسد که از ایده دین در چارچوب حقوق بشر بهتر می‌توانیم دفاع کنیم، یعنی دین و شریعت را در چارچوب حقوق بشر ببینیم، البته این به معنای آن نیست که بگوییم شریعت را به طور کامل با حقوق بشر منطبق کنیم، بلکه به این معنا است که اگر در شریعتی امری خلاف حقوق بشر وجود داشته باشد، در دنیای کنونی قابل پذیرش و اجرا نیست.

🔸 یکی از چیزهایی که در جهان کنونی دین‌داری را امکان‌پذیر می‌کند، آزادی دین و مذهب است. اساسا تا زمانی که آزادی مذهب پذیرفته نباشد، چگونه کسی می‌تواند دین خودش را انتخاب کند؟ یعنی تا زمانی که حق آزادی مذهب را قبول نکنیم، نمی‌توانیم به دین خاصی پایبند باشیم، چون در غیر این صورت ستیزها و تعارض‌های مذهبی لاینحل پیش می‌آید.

🔸 اینکه بگوییم آنچه به عنوان«Human Rights» در دوران جدید مطرح است، دقیقا در متون دینی ما وجود دارد، به نظر می‌رسد که ادعایی سست است. اندیشمندان اسلامی تا زمانی چنین برداشتی داشتند، ولی به تدریج این برداشت‌ها تغییر یافت و کم‌کم این دریافت به وجود آمده که این مفاهیم در زمانه و موقعیت تاریخی جدید شکل گرفته‌اند.

🔸 روشنفکران دینی معتقدند حقوق بشر در حوزه عقل بشر و امری فرادینی است و قبل از اینکه به بررسی نسبت دین و حقوق بشر بپردازیم، ابتدا باید درباره حقوق بشر به یک جمع‌بندی مدون برسیم، لذا این دسته از روشنفکران از نوعی دین حقوق بشری سخن می‌گویند، یعنی دینی که با حقوق بشر سازگار باشد. 

🔸 حقوق بشر مبتنی بر مبانی اخلاقی است و اگر به استقلال اخلاق از دین اعتقاد داشته باشیم و بگوییم دین در چارچوب اخلاق است، تقدم حقوق بشر بر شریعت مطرح می‌شود.

🔸 اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد ناقض حقوق بین‌المللی بشر باشد، در جهان کنونی قابل پذیرش نیست و نمی‌تواند مطرح باشد، ولی اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد به نوعی هر آنچه در اسناد و کنوانسیون‌های بین‌المللی مطرح شده و تعارضات آن با آموزه‌های دینی را کاهش دهد، قابل طرح است.

🔸 اگر حقوق بشر صرفا برای پیروان یک دین باشد، آن خصلت‌های ذاتی بودن، جهان‌شمول بودن، سلب‌ناپذیربودن، تجزیه‌ناپذیری و به هم وابستگی داشتن، قابلیت تحقق پیدا نمی‌کند، ولی در گفتمان جهانی حقوق بشر این ویژگی‌ها اهمیت دارد، زیرا روح حقوق بشر مبتنی بر کرامت انسان و نفی تبعیض است، یعنی حقوق بشر برای احترام به کرامت انسانی و نفی تبعیض پایه‌گذاری شده است.

🔸 باید نگاه بدبینانه نسبت به گفتمان جهانی حقوق بشر را تعدیل کنیم، یعنی تصور نکنیم که این حقوق بشر ابزاری برای سلطه قدرت‌های بزرگ است، اتفاقا خود قدرت‌های بزرگ در برخی مواردی از ناقضان اصلی آن هستند. بنابراین حقوق بشر در جهان امروز برای این تدوین شده که انسان‌ها در برابر دولت‌ها از یک حامی برخوردار باشند.

🔸 باید به مقررات بین‌المللی حقوق بشر احترام بگذاریم. بسیاری از هنجارهای حقوق بشری در عرف بین الملل کنونی الزام‌آور شده است و نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. در واقع هنجارهای حقوق بشری هم فراگیرند به اصطلاح اِرگا اُمنِس هستند و تعهد دولت‌ها به آن تقید و محدودیت پذیر نیست و هم اینکه از آمریت برخوردار است، یعنی به عرفی بدل شده که نمی‌توان آن را نقض کرد.

🔸 همزیستی مسالمت‌آمیز و تکثر و محدودیت اقتدار حکومت‌ها در گرو حقوق بین‌المللی بشر است. بنابراین اگر الزامات عملی حقوق بشر در جهان امروز و فواید متعدد آن را در نظر بگیریم، می‌توانیم به سمت یک فهم مشترک پیش برویم و کشورهای اسلامی در نهایت ناگریز هستند که به این سمت‌ حرکت کنند.

@philosophycaf

https://isfahan.iqna.ir/00GX1y
{من از جانبِ خویش، بی هیچ اطاله‌ی کلامی، اقرار می‌کنم که کتابِ مقدس را نمی‌فهمم، گرچه برایش سال‌ها وقت گذاشتم. ولی به خوبی می‌دانم تنها آن زمان از دامِ شک و تردید رها می‌شوم که به استدلال‌هایِ محکم چنگ زده باشم. از این رو کاملاً از راهی که عقل بر من آشکار ساخته خشنودم، و می‌دانم که عقل هرگز مرا نمی‌فریبد، حتی وقتی که با کتابِ مقدس در تضاد است... چراکه حقیقت با حقیقت در تضاد نیست... حتی اگر زمانی متوجه شوم آنچه عقلِ طبیعی به من هدیه کرده خطا بوده است، باز هم خوشبخت خواهم بود، زیرا همیشه از آن لذت برده‌ام. من در زندگی نه در پیِ پشیمانی و افسوس، بلکه در پیِ آرامش، خوشی و سرمستی‌ام و به همین خاطر همیشه یک پله بالاتر می‌روم.}

- 🖊️اسپینوزا
📃در نامه‌ی ۲۱، به بلیینبرگ، ۱۶۶۵
-------------------------------
نقاشی Howard pyle
📌@philosophycafe
📢بلیینبرگ بازرگانی مسیحی و‌ متعصب بود که علاقه به مکاتبه با روشنفکران داشت. بیشتر وقت و عمرش در سفرهای تجاری می‌گذشت و قبل از آشنایی با اسپینوزا کتابی نوشته بود در طرفداری از مسیحیت و کتاب مقدس. اسپینوزا که از خطر طاعون در سال ۱۶۶۴ به یکی از روستاهای اطراف روتردام (هلند) به خانه‌ی یکی از دوستانش پناه برده بود (طاعون جان برخی دوستان اسپینوزا را گرفته بود)، با دریافتِ نامه‌های این فردِ متعصب بیشتر آزرده شد. اسپینوزا بلافاصله بعد از دریافتِ دومین نامه از بلیینبرگ متوجه شد طرفِ مکاتبه‌اش استعدادِ چندانی برای درک امور فلسفی ندارد و از او دوستانه درخواست کرد به مکاتبات پایان دهند. اما بلیینبرگ درخواست را نپذیرفت و حتی چند ماه بعد به دیدار اسپینوزا رفت. در این دیدارِ دوستانه بلیینبرگ به بحث در مورد مسائل الاهیاتی از جمله گناه، مسئله‌ی شر و اراده‌ی آزاد و غیره پرداخت. اما مدتی بعد از این دیدار در نامه‌ای عجیب به اسپینوزا نوشت: «گمان می‌کنم حتی یک چهارم چیزهایی که گفتی را هم به یاد ندارم». اسپینوزا که صبرش لبریز شده بود در پاسخ نوشت: «من بر این باور بودم که می‌توانیم دوستانه‌ترین گفت‌وگوها را داشته باشیم. اما خواهش می‌کنم دیگر دست بردارید.» نُه سال بعد که رساله‌ی الاهیاتی-سیاسی اسپینوزا چاپ شد، بلیینبرگ در کمتر از یک سال کتابی پنج هزار صفحه‌ای در پاسخ به کتاب اسپینوزا نگاشت و از دیدگاه‌های مسیحی و دینی متعصبانه علیه این کفرگویی‌ها دفاع کرد. عنوان کتاب بلیینبرگ این بود:[حقیقتِ مذهبِ مسیحی و صلاحیتِ کتابِ مقدس در برابر استدلالاتِ آن کافرکیش - ردیه‌ای بر کفرگویی‌هایِ کتابی به نام رساله‌ی الاهیاتی-سیاسی]

📌هرچند این نامه‌نگاری‌ها با بلیینبرگ برای اسپینوزا تجربه‌ی خوشایندی نبود، با این حال جنبه‌ی مثبتی نیز برای وی داشت. زیرا اسپینوزا پس از آشنایی با بلیینبرگ مطمئن گشت که تفکراتش برای عامه مناسب نیست و به همین دلیل نباید آثارش در زمان حیاتش چاپ شوند. از همین رو اسپینوزا «رساله‌ی الاهیاتی-سیاسی» را بدون نام چاپ کرد (هرچند همه فهمیدند اثر متعلق به کیست) و کتاب شکوهمند «اخلاق» را به کناری نهاد تا دوستانش آن را پس از مرگ وی به صلاحدیدِ خودشان چاپ کنند.
____________________
📌@philosophycafe
📣 به مناسبت بزرگداشت مولانا (روز عُرس) از ٢١ تا ٢٧ آذرماه، هرشب میزبان اساتید گرانقدری از ایران، افغانستان و ترکیه هستیم:

🗣 سخنرانان:

💢 دکتر امیرحسین ماحوزی‌؛ استاد دانشگاه
🔖 مولانا و تجربه ویژه اوج
‌▫️▫
💢سید رضا محمدی؛ فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه لندن، شاعر و نویسنده
🔖 نه بلخی، نه رومی
▫️▫
💢دکتر مهدیه کسایی ‌زاده؛ دکترای تصوف و عرفان، پژوهشگر و نویسنده
🔖 مهر آرمیدگان: برداشت ظریف مولانا از روایتی قرآنی
▫️▫️
💢 دکتر مریم حسینی؛ استاد دانشگاه
🔖 اسطوره یاد و فراموشی در حکایتی از مثنوی
▫️▫️
💢دکتر سوگل مشایخی؛ دکترای جامعه‌شناسی فرهنگی، مدرس دوره‌های مولاناشناسی
🔖 فنا در آیینه جان مولانا
▫️▫
💢دکتر علی تمیزال؛ عضو هیأت علمی دانشگاه سلجوق ترکیه
🔖نگاهی به مولاناشناسی در ترکیه
▫️▫️
💢 دکتر حمیدرضا توکلی؛ مولوی‌پژوه و استاد دانشگاه
🔖 نگاهی به کتاب "از اشارت‌های دریا: بوطیقای روایت در مثنوی"


🗓 زمان: ٢١ تا ٢٧ آذرماه ١٣٩٩ ساعت ٢١:٠٠
📱پخش زنده (live) از اینستاگرام سروش مولانا:

🔅http://instagram.com/sorooshemowlana


#سروش_مولانا
#بزرگداشت_مولانا
#روز_عرس
#مولانا

@sorooshemewlana
@Negahe_Aftab
🗯 پل فایرابند مقاله‌ای داره با عنوان «چگونه باید از جامعه در برابر علم دفاع کرد؟». گویا این مقاله برای اولین بار توی دهۀ هفتاد قرن بیستم منتشر شد. عنوان مقاله عجیبه. چرا باید از جامعه در برابر علم دفاع کرد؟ مگه علم، پدیدۀ خطرناکیه؟ علم که به کشف "حقیقت" و به "آزاداندیشی" و توسعۀ جامعه و رشد گفتگو و هم‌چنین رفاه بشر کمک می‌کنه؛ چرا عنوان این مقاله این‌طوریه؟ گویی علم یه هیولا یا نوعی آسیبه که باید از جامعه در برابر اون دفاع کرد. آیا این رو نباید به حساب یکی از حرف‌های مسخرۀ این نسبی‌گراها گذاشت که چیزی از فلسفه و علم نمی‌دونن و همین‌طوری اظهار نظر می‌کنن؟ آیا این، مصداق حرف‌هایی نیست که از روی شکم‌سیری زده شده و هیچ ارتباطی با جامعۀ ما نداره؟ به نظرم برای درک بهتر عنوان و محتوای این مقاله، نیاز به مقدماتی هست.

🗯 این رو باید در نظر داشته باشیم که علم طبیعی (مخصوصاً در دوران معاصر) فقط با انگیزه و علاقۀ تعدادی دانشمند "حقیقت‌طلب" و نوع‌دوست جلو نمیره؛ علم نیاز به شروط و امکانات دیگه‌ای هم داره. یکی از این امکانات مهم، پوله. باید نهادهایی پیدا بشن که برای تحقیقات و آزمایش‌های علمی هزینه کنن. سؤال اینه: چه کسانی این هزینه رو می‌پردازن؟ یکی از نهادهایی که معمولاً این هزینه رو تأمین می‌کنه، دولته. اما این‌جا مسئله‌ای وجود داره: آیا دولت بدون هیچ چشم‌داشتی و فقط در راه خدمت به علم بودجۀ تحقیقات علمی رو تأمین می‌کنه؟ خیر. دولت برای مسائلی بودجه تخصیص میده که مشکلات و مسائلش رو حل کنه. پس اگه قراره دولت هزینۀ علم رو بپردازه، این حق رو برای خودش قائله که بر علم نظارت داشته باشه.

🗯 مایکل مولکی (جامعه‌شناس بریتانیایی) توی کتاب «جامعه‌شناسیِ علم» این‌طور توضیح میده که جنبۀ اساسی رابطۀ نهاد علم و نهاد دولت در آمریکای پس از جنگ جهانی دوم این بود که از یک طرف دانشمندان می‌خواستن حمایت مالی وسیعی از طرف دولت داشته باشن، اما از طرف دیگه نمی‌خواستن که استقلال نهاد علم هم از بین بره. در واقع دانشمندان از یک ایدئولوژی پنهان دفاع می‌کردن: "جامعه باید از علم حمایت کند؛ ولی بر آن حکومت نکند". دلیل اون‌ها هم این بوده که علم به هیچ فعالیت دیگۀ انسانی شباهت نداره و نظام ارزشی درونی خودِ علم، می‌تونه معیارهای اخلاقی علم رو تضمین کنه و به همین جهت، علم نیازی به نظارت بیرونی نداره. هم‌چنین دانشمندان آمریکایی معتقد بودن که جدی گرفتن علم از سوی جامعه، منجر به پیشرفت‌های تکنولوژیک و حتی سیاسی جامعه خواهد شد.

🗯 توی چنین فضایی شاید حرف‌های فایرابند در مقالۀ «چگونه باید از...» رو بشه بهتر فهمید. یکی از حرف‌های فایرابند در این مقاله اینه که علم هیچ فرقی با ایدئولوژی‌های دیگه (از جمله مارکسیسم و مکاتب دینی) نداره. همون‌طوری که ممکنه از دل ادیان و ایدئولوژی‌ها، نهادهایی خلق بشن که خطرناک و مستبد باشن، از دل علم هم چنین نهادهایی می‌تونه به وجود بیاد و همین الان هم به وجود اومده. فایرابند می‌نویسه نگاه کنیم که نهادهای علمی با "مرتدان علمی" چطور برخورد می‌کنن؛ آیا اون‌ها حق دارن توی دانشگاه‌ها عقیدۀ خودشون رو تبلیغ کنن؟ آیا برچسب "شبه‌علم" و "خرافه" به اون‌ها زده نمیشه؟ اما آیا این حرف‌های فایرابند بی‌انصافی علیه علم نیست؟ دانشمندان هیچ‌وقت (به طور دقیق‌تر باید گفت «تقریباً» هیچ‌وقت) ادعای این رو نداشتن که علم به حقیقت رسیده و همیشه گفتن که نقص‌هایی در نظریات اون‌ها وجود داره. چرا باید نگران استبداد چنین نهادی (نهاد علم) باشیم؛ وقتی که پذیرای خطاهای خودشه؟

📢 پاسخ من به این سؤال اینه که به ادعاهای ایدئولوژی‌های مستبد و دیکتاتور نگاه کنیم: کدوم متفکر و سیاستمدار در این ایدئولوژی‌ها و مکاتب ادعای این رو داشته که حکومت و نهاد اون‌ها ««هیچ»» ایرادی ««نداره؟»». همۀ این ایدئولوژی‌ها می‌پذیرفتن که ناقصن و ایراداتی به اون‌ها وارده. پس مشکل در کجا بود؟ مشکل در نگاه و مواجهۀ این مکاتب با مخالفانشونه. همین سؤال رو میشه در مورد علم هم پرسید: افرادی که نظریات و دیدگاه‌های بنیادین و رایج جامعۀ علمی رو قبول نداشته باشن، می‌تونن عقاید خودشون رو در مجلات معتبر علمی منتشر کنن؟ آیا اجازۀ تدریس در دانشگاه‌های معتبر پیدا می‌کنن؟ چرا نمی‌کنن؟ چون حرف‌هاشون "نامعتبر" محسوب میشه. چه کسانی حرف‌های اون‌ها رو "نامعتبر" تشخیص داده؟
آیا این مباحث و حرف‌ها هیچ ارتباطی با جامعۀ ما پیدا نمی‌کنه؟ آیا ما در زمینۀ علم با نوعی تک‌صدایی روبه‌رو نیستیم؟ مثلاً در مقولۀ سلامت، اقتصاد، آموزش مدارس و ... .

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
Forwarded from پیوست
‌‌‍ ❑ تاریخ بی‌شکلی

نقاشی چیست؟ آیا اغراق کرده‌ایم اگر بگوییم که نقاشی شورانگیزترین کوشش آدمی برای «شکل ‎دادن» است؟ این موضوع ممکن است دلیلی موجه برای درک این مسئله باشد که چرا مورخان، کتاب‌های تاریخ هنر را نه براساس ادبیات یا معماری که اساساً بر پایه‌ی نقاشی نوشته‌اند. از طرفی، کالبد هر کسی که ما امروز به‌عنوان یک هنرمند بزرگ می‌شناسیم، بستری بوده برای نزاعِ بین شکل و زندگی، روح و جسم، و زمین و آسمان. و به‌قول بکت، تاریخ نقاشی ــ هنر، تاریخ شکست‌خوردن و رنج‌کشیدن است. تاریخ ناتوانی و عجز؛ و البته به‌ناگزیر تاریخِ بیان‌، تن دادن به امر نمادین، معنا ساختن و زیستن. مضاف بر این، نکتۀ روشنگری نیز در ارتباط بین کالبدها به‎ عنوان شکل‎دهندگان به بی‎شکلی، و شدن در عین ناتوانی وجود دارد: میل به امر واقع. میل به آن چیزی که اسلاوی ژیژک مشخصاً دربارۀ مارک روتکو می‌گوید؛ قاب‌گرفتن امر واقع به‎واسطۀ بیرون‌گذاشتنِ واقعیت، به‎واسطۀ شکافی که «شکل» اساساً با توسل به آن ممکن می‌شود. شکل‌‎دادن یعنی به دست آوردن حداقلی از بهنجاری و رهایی از آشوب. همۀ دوره‌های پیشین تاریخ هنر، مبتنی‌اند بر ادعای توانایی بشر به ادراک هستی و کشف معنای نهایی آن، و در نتیجه کشف شکل مطلق؛ حال آنکه هنر معاصر، هنر بی‌شکل بودن است و هنرمند معاصر، کسی است که از عجز و ناتوانی خویش به‏‌عنوان یک جانور شکل‏‌دهنده به زندگی آگاه است، هرچند که در نهایت قدرت او زادهٔ همین ناتوانی‌ست. به‌گفتۀ گئورگ زیمل: «هر اندازه که اثر هنری در زمان حاضر نسبت به ذات زندگی، منسجم و بامعنا باشد، هنگامی‎که در مقایسه با اشکال کلاسیک سنجیده می‌شود، غالباً ناموزون و گسسته و بی‎سر و ته جلوه می‌کند. این امر اما مربوط به کهولت رو به زوال خلاقیت هنری، و نشانۀ ضعف و پیری نیست؛ بلکه نشانۀ قوّت است.» این کتاب تاریخ شکل و بی‌شکلی را بیان می‌کند.


✍️ رامین اعلایی؛ کتابخانهٔ بابل

در جستجوی زبان نو \ تحلیلی از سیر تحول هنر نقاشی در عصر جدید | رویین پاکباز | نشر نگاه

◼️@philosophycafe
این ادعای #تالس که آب را مادةالمواد می‌دانست، بسیار مقبول طبع یونانیانی بود که به تعبیر سقراطِ افلاطونی (سقراطی که از زبان افلاطون توصیف می‌شود) "همچون قورباغه‌های اطراف برکه، در کنار دریای مدیترانه زندگی می‌کردند". چراکه آن‌ها نحوه‌ی تبخیر و تصعيد آب، امحاء آن در هوا، تشکیل ابر و تبدیل مجدد آن به آب و نیز قابلیت انجماد آن را به عینه می‌دیدند.

آب نه تنها جاذب حرارت که ساطع آن هم بوده و می‌توانست در هر یک از عناصر اربعه‌ی قدیم (آب، خاک، هوا و آتش) حضور داشته باشد. از این گذشته، آب لازمه‌ی حیات بود، حتی در بیابان‌های لم‌یزرعی که ظاهرا رنگ آب در آن دیده نمی‌شد، آب مایه‌ی بقای حیات بود.

تالس با درانداختن چنین مفروضاتی، مبادی علوم نوین را پیش‌بینی کرد؛ اینکه پس پشت کثرت پدیدارها، وحدتی نهفته است.

پل فایرابند
استبداد علم


✅ حلقه‌ی مطالعاتی تمنا
🌐 @TamanaCircle
🖋 معدنی برای نقره وجود دارد و مکانی برای طلا تا آن را تصفیه کنند. آهن از زمین بیرون آورده می‌شود و مس را از سنگ معدن جدا می‌سازند. انسان‌ها می‌دانند چطور فرورفتگی‌هایی در دل زمین را روشن کنند و در جستجوی سنگ‌های معدن تا عمق سیاه‌ترین تاریکی‌ها فرو روند. آن‌ها در نقاطی دوردست، جایی که پای بشری بدان راه نیافته، در دل زمین چاه می‌زنند و از طناب‌ها آویزان شده، به عمق چاه‌ها می‌روند. زمینی که غذا از آن می‌آید، به وسیلۀ آتشی که زیرش هست دگرگون می‌شود. یاقوت و طلا از دل سنگ‌های زمین به دست می‌آیند. حتی پرندگان شکاری راه‌های مخفی [ساخته‌شده به دست انسان‌ها] را نمی‌دانند و چشم هیچ شاهینی نمی‌تواند آن را ببیند. پای شیر و هیچ جانور مغرور دیگری به آن جاها نرسیده است. مردم به سنگ‌های خارا تجاوز کرده، آن‌ها را تکه‌تکه می‌کنند و کوه‌ها را از ریشه برمی‌کنند.

🖋 صخره‌ها را می‌شکافند و چشم‌هایشان تمام سنگ‌های قیمتی این صخره‌ها را می‌بیند. آن‌ها حتی سرچشمۀ رودها را کاوش می‌کنند و چیزهای مخفی از آن بیرون می‌آورند.
اما حکمت را کجا می‌توان یافت؟ فهم در کجا سکنی گزیده است؟ هیچ‌کس ارزش حکمت و فهم را نمی‌داند و اصلاً این‌ها را نمی‌توان در خشکی‌ها یافت. اقیانوس نیز می‌گوید "حکمت در من نیست". دریا هم می‌گوید "من حکمت ندارم". حکمت و فهم را با بهترین طلا نیز نمی‌توان خرید و ارزش نقره حتی به گرد پای آن‌ها نمی‌رسد. حکمت و فهم را با طلای اوفیر [=دریایی که کشتی‌های سلیمان از آن‌جا طلا و جواهرات می‌آوردند] هم نمی‌توان خرید. ...
پس حکمت از کجا می‌آید؟ فهم در کجا سکنی گزیده است؟

📚 عهد عتیق / کتاب ایوب 📚

@philosophycafe