🔴 #کولبر_و_پولبر_و_سرما//
معلم پرسید [کاف]مثل چی؟
پاسخ داد: مانند کولبر
معلم گفت می دانی کولبر کیست؟
آری خوب میدانم
#پدرم کولبر است
#مادرم کولبر است
#خواهرم کولبر است
همسایه ما هم #کولبر است
معانی زیادی را به دوش می کشد واژه ی #کولبر!!!
اما #کولبر، #پولبر نیست
زجر را فقط #کولبر می داند
فقر را فقط #کولبر می داند
درد را فقط #کولبر می داند
اما #پولبر ، #کولبر استثمار می کند
سنگینی بار را فقط #کولبر حس می کند
فقط #کولبر است که خوب می شناسد
سرما را
یخ را
زمستان را
فقط #کولبر میشناسد مرگ از سرما را
✅پیرانشهر رووداو
🆔: @piranshahrrudaw
معلم پرسید [کاف]مثل چی؟
پاسخ داد: مانند کولبر
معلم گفت می دانی کولبر کیست؟
آری خوب میدانم
#پدرم کولبر است
#مادرم کولبر است
#خواهرم کولبر است
همسایه ما هم #کولبر است
معانی زیادی را به دوش می کشد واژه ی #کولبر!!!
اما #کولبر، #پولبر نیست
زجر را فقط #کولبر می داند
فقر را فقط #کولبر می داند
درد را فقط #کولبر می داند
اما #پولبر ، #کولبر استثمار می کند
سنگینی بار را فقط #کولبر حس می کند
فقط #کولبر است که خوب می شناسد
سرما را
یخ را
زمستان را
فقط #کولبر میشناسد مرگ از سرما را
✅پیرانشهر رووداو
🆔: @piranshahrrudaw
#پدرم ❤️
ای کاش... قبل از آن روز
یک مرد بود.
همه عمرش را گذاشته بود روی شانههایش؛از سحر تا شب، فقط کار. دلش میخواست «برای» خانوادهاش همه چیز باشد: برای آسایششان، برای آیندهی بچهها، برای رفع هر کم و کسری.
اما زندگی، در پسِ همین «برای»های نجیبانه، دام پهن میکند.
اختلافها آمد. شاید بین همسر و فرزندان، شاید بین خستگی او و انتظارهای آنان. آنقدر غرق در تأمین «برای»شان بود که فراموش کرد «با» آنان «باشد». گفتگوها کم شد، نگاهها سرد، و دلها پر از حرفهای نزده.
تا آن روز که از پا افتاد.
کارگر سختکوش،در برابر بارِ سنگینِ غم، خود را باخت.
و سپس، ای کاش... آغاز شد.
ای کاش پدرم بیشتر با ما میخندید...
ای کاش همسرم را بهتر درک میکردم...
ای کاش آنقدر عجول نبودم...
ای کاش...
اما «ای کاش»، گرانبهاترین و بیارزشترین سکه است. وقتی کسی نیست که آن را به او بدهی، فقط یک وزنه است بر روی قلب بازماندگان.
او فقط خاطره از خود به جا گذاشت، اما میراث واقعیاش، موزهای از "ای کاش"های بیپاسخ بود.
این داستان، تنها در مورد آن مرد نیست. این هشداری است برای همهی ما که در طوفان "کار کردن برای زندگی"، "خودِ زندگی" را قربانی نکنیم.
پس بیایید...
بیایید تا هستیم، قدر یکدیگر را بدانیم.
قدر همان نگاههای ساده را.
قدر همان سلامِپس از یک روز خستگی را.
قدر همان سکوتِ همراهی را که نیازی به کلام ندارد.
بیایید امروز را به فردا نفروشیم. فردایی که هیچ کس تضمین نکرده است برسد.
محبت کنید، درنگ نکنید.
ببخشید، قبل از آنکه فرصت از دست برود.
بگویید "دوستت دارم"، پیش از آنکه شنوندهای باقی نمانده باشد.
زیرا زندگی، با تمام سختیهایش، در نهایت فقط دربارهی همین "با هم بودن"هاست. همهی چیزهای دیگر، فقط زمینهای است برای این اصلیِ یگانه.
پرواز، فقط با دو بال سالم ممکن است: یک بال "برای" و یک بال "بودن".
اگر یکی بشکند،دیگری هر چقدر هم قوی باشد، فقط میتواند سقوطی کنترلشده را ممکن کند.
#مشاور
🆔: @piranshahrrudaw
✅پیرانشهر رووداو
https://t.me/+O87-mN-n0JiCPBBL
ای کاش... قبل از آن روز
یک مرد بود.
همه عمرش را گذاشته بود روی شانههایش؛از سحر تا شب، فقط کار. دلش میخواست «برای» خانوادهاش همه چیز باشد: برای آسایششان، برای آیندهی بچهها، برای رفع هر کم و کسری.
اما زندگی، در پسِ همین «برای»های نجیبانه، دام پهن میکند.
اختلافها آمد. شاید بین همسر و فرزندان، شاید بین خستگی او و انتظارهای آنان. آنقدر غرق در تأمین «برای»شان بود که فراموش کرد «با» آنان «باشد». گفتگوها کم شد، نگاهها سرد، و دلها پر از حرفهای نزده.
تا آن روز که از پا افتاد.
کارگر سختکوش،در برابر بارِ سنگینِ غم، خود را باخت.
و سپس، ای کاش... آغاز شد.
ای کاش پدرم بیشتر با ما میخندید...
ای کاش همسرم را بهتر درک میکردم...
ای کاش آنقدر عجول نبودم...
ای کاش...
اما «ای کاش»، گرانبهاترین و بیارزشترین سکه است. وقتی کسی نیست که آن را به او بدهی، فقط یک وزنه است بر روی قلب بازماندگان.
او فقط خاطره از خود به جا گذاشت، اما میراث واقعیاش، موزهای از "ای کاش"های بیپاسخ بود.
این داستان، تنها در مورد آن مرد نیست. این هشداری است برای همهی ما که در طوفان "کار کردن برای زندگی"، "خودِ زندگی" را قربانی نکنیم.
پس بیایید...
بیایید تا هستیم، قدر یکدیگر را بدانیم.
قدر همان نگاههای ساده را.
قدر همان سلامِپس از یک روز خستگی را.
قدر همان سکوتِ همراهی را که نیازی به کلام ندارد.
بیایید امروز را به فردا نفروشیم. فردایی که هیچ کس تضمین نکرده است برسد.
محبت کنید، درنگ نکنید.
ببخشید، قبل از آنکه فرصت از دست برود.
بگویید "دوستت دارم"، پیش از آنکه شنوندهای باقی نمانده باشد.
زیرا زندگی، با تمام سختیهایش، در نهایت فقط دربارهی همین "با هم بودن"هاست. همهی چیزهای دیگر، فقط زمینهای است برای این اصلیِ یگانه.
پرواز، فقط با دو بال سالم ممکن است: یک بال "برای" و یک بال "بودن".
اگر یکی بشکند،دیگری هر چقدر هم قوی باشد، فقط میتواند سقوطی کنترلشده را ممکن کند.
#مشاور
🆔: @piranshahrrudaw
✅پیرانشهر رووداو
https://t.me/+O87-mN-n0JiCPBBL
❤120😢12👍3👎1🙈1