رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.53K subscribers
445 photos
92 videos
31 files
370 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
🔻بزرگان به ایوان، تو اندر مغاک

در خواندن شاهنامه رسیدیم به آنجا که سپاه ایران وقتی پیروزی بزرگش در جنگ با توران و گرفتن انتقام سیاوش را جشن گرفته بود، ناگهان نیمه شب با یورش سپاه توران غافلگیر شد و شکست خورد.

در این قطعه بهرام در جستجوی نیزه‌اش به صحنه جنگ بازمی‌گردد:


همی زار بگریست بر کشتگان
بران داغ دل بخت‌برگشتگان

تن ریونیز اندران خون و خاک
شده غرق و خفتان برو چاک چاک

همی زار بگریست بهرام شیر
که زار ای جوان سوار دلیر

چو تو کشته اکنون چه یک مشت خاک
بزرگان به ایوان‌، تو اندر مغاک

بران کشتگان بر یکایک بگشت
که بودند افگنده بر پهن‌دشت

ازان نامداران یکی خسته بود
به شمشیر ازیشان به جان رسته بود

همی بازدانست بهرام را
بنالید و پرسید زو نام را

بدو گفت کای شیر من زنده‌ام
بر کشتگان خوار افگنده‌ام

سه روزست تا نان و آب آرزوست
مرا بر یکی جامه خواب آرزوست

بشد تیز بهرام تا پیش اوی
به دل مهربان و به تن خویش اوی

برو گشت گریان و رخ را بخست
بدرید پیراهن او را ببست

بدو گفت مندیش کز خستگی‌ست
تبه بودن این ز نابستگی‌ست

چو بستم کنون سوی لشکر شوی
وزین خستگی زود بهتر شوی

یکی تازیانه بدین رزمگاه
ز من گم شده‌ست از پی تاج شاه

چو آن بازیابم بیایم برت
رسانم به زودی سوی لشکرت

وزان جایگه تا بدین رزمگاه
پیاده بپیمود چون باد راه

سراسر همه دشت پرکشته دید
زمین چون گل و ارغوان کشته دید

همی گفت کاکنون چه سازیم روی
بر این دشت بی‌بارگی راه‌جوی
...

شرح دیدن زخمی ها برایتان آشناست؟


و صحنه بعدی که فردوسی به تصویر می‌کشد، شرح نبرد دلاورانه بهرام است:

ازو سرکشان آگهی یافتند
سواری صد از قلب بشتافتند

که او را بگیرند زان رزمگاه
برندش بر پهلوان سپاه

کمان را به زه کرد بهرام شیر
ببارید تیر از کمان دلیر

چو تیری یکی در کمان راندی
به پیرامنش کس کجا ماندی
...



اما مهمترین بخش این داستان برای من، تلاش پیران تورانی برای قانع کردن بهرام است که او را به سرزمین توران ببرد:

بشنید پیران غمی گشت سخت
بلرزید برسان برگ درخت

نشست از بر بارهٔ تند تاز
همی‌رفت با او بسی رزمساز

بیامد بدو گفت کای نامدار
پیاده چرا ساختی کارزار

نه تو با سیاوش به توران بدی
همانا به پرخاش و سوران بدی

مرا با تو نان و نمک خوردن است
نشستن همان مهر پروردن است

نباید که با این نژاد و گهر
بدین شیرمردی و چندین هنر

ز بالا به خاک اندر آید سرت
بسوزد دل مهربان مادرت

بیا تا بسازیم سوگند و بند
براهی که آید دلت را پسند

ازان پس یکی با تو خویشی کنیم
چو خویشی بود رای بیشی کنیم

پیاده تو با لشکری نامدار
نتابی، مخور با تنت زینهار
...



و پیران همان کسی بود که سیاوش شاهزاده سرآمد ایرانی را به ماندن در سرزمین توران دعوت کرد؛ [گمانم سیاوش اولین #مهاجر ایرانی باشد] و بعد از کشته شدن سیاوش، سپاه فرستاد تا فرنگیس و کیخسرو (همسر و فرزند سیاوش) را دستگیر کنند یا حتی به قتل برسانند... هرچند موفق نشد.


اینجا هم وقتی بهرام پیشنهاد پیران را رد می‌کند، کمی بعدتر، پیران برمی‌گردد و سپاهی می‌فرستد تا بهرام را بکشند ....


پ.ن
خواندن شاهنامه می‌تواند محرک مناسبی برای کاوشگری‌های فرهنگی و ادبی باشد. بخش‌های مختلف را به بحث بگذارید و درباره جنبه‌های مختلف آن گفتگو کنید.

#شاهنامه_بخوانیم
#کاوشگری_ادبی


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن


@RadioP4C
@RadioP4C
6👍1🕊1