رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.55K subscribers
445 photos
92 videos
31 files
370 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
رواقی وطنی
کتاب های زیادی بخصوص این سال‌های اخیر درباره رواقی ها، رواقی نگری و رواقی زیستن نوشته شده است.

این که در لحظه حال زندگی کنیم و روی آنچه می‌توانیم از آن لذت ببریم متمرکز باشیم، به جای اینکه نیمه خالی لیوان و رنج های بی پایان زیستن در این سیاره را ببینیم و مرور کنیم ...

امروز که رباعیات #خیام را می خواندم، به این فکر می کردم که خیام به عنوان یک ریاضیدان باهوش و البته متبحر در علوم جانبی، برای این روزهای ما چقدر مناسب است و چه حرف ها دارد برای گفتن:

می نوش، که عمر جاودانی این است
خود حاصلت، از دور جوانی این است

هنگام گل و باده و یاران، سرمست
خوش باش دمی که زندگانی این است

.........

گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه سودای جهان
عمریست، چنان کش گذرانی گذرد

........

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین، یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا، درگذریم
با هفت هزار سالکان، سر به سریم



دیدگاه‌های فلسفه رواقی را می توانید همراه با اشعار خیام در #کاوشگری_فلسفی و #کاوشگری_ادبی به بحث بگذارید.
#الهام_فخرایی


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
11👍1
🔻کاوشگری با "روز سعدی"


یکی از بهترین موضوعات برای گفتگو و کندوکاو فلسفی با کودک و نوجوان، مناسبت های تقویم است.

این هفته درباره "روز سعدی" گفتگو کنید.


چرا چنین روزی در تقویم داریم؟
از چه زمانی در فرهنگ و جامعه ایرانی روزی به نام سعدی، نامگذاری شده است؟ چه چیزهایی می‌توان از آثار سعدی آموخت؟ آیا همه نظرات سعدی پذیرفتنی است؟ چطور می توان سرمایه های فرهنگی را پاس داشت؟ آیا گرامی داشتن فرهنگ به معنای پذیرش بدون چون و چرا است؟ و پرسش‌های دیگر ...


قطعه پیشنهادی:
ز اندازه بیرون تشنه‌ام
ساقی بیار آن آب را

اول مرا سیراب کن
وآنگه بده اصحاب را

من نیز چشم از خواب خوش
بر می‌نکردم پیش از این

روز فراق دوستان
شب‌خوش بگفتم خواب را

هر پارسا را کآن صنم
در پیش مسجد بگذرد

چشمش بر ابرو افکند
باطل کند محراب را

من صید وحشی نیستم
در بند جان خویشتن

گر وی به تیرم می‌زند
اِستاده‌ام نُشّاب را

مقدار یار هم‌نفس
چون من نداند هیچ‌کس

ماهی که بر خشک اوفتد
قیمت بداند آب را

وقتی در آبی تا میان
دستی و پایی می‌زدم

اکنون همان پنداشتم
دریای بی‌پایاب را

امروز حالا غرقه‌ام
تا با کناری اوفتم

آنگه حکایت گویمت
درد دل غرقاب را

گر بی‌وفایی کردمی
یَرغو به قاآن بردمی

کآن کافر اعدا می‌کشد
وین سنگدل احباب را

فریاد می‌دارد رقیب
از دست مشتاقان او

آواز مطرب در سرا
زحمت بُوَد بواب را

«سعدی! چو جورش می‌بری
نزدیک او دیگر مرو»

ای بی‌بصر! من می‌روم؟
او می‌کشد قلاب را

#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر


@RadioP4C
@RadioP4C
👍73🔥2
🔻درس‌های فلسفه سیاسی برای نوجوان ها
عدالت و آیین شهریاری در ایران


گفتگو درباره قطعه های ادبی یکی از انواع محرک های گفتگوی فلسفی است که در آثار ادبی می توانید نمونه های مناسبی با توجه به موضوع و موقعیت مورد نظرتان و مسائل روز پیدا کنید و کاوشگری های چندجانبه داشته باشید.


یکی از این موضوعات برابری در مقابل قانون و اجرای عدالت در مباحث فلسفه سیاسی است. در قطعه زیر می توانیم این مفاهیم را بازیابی و مورد بحث قرار دهیم.


ببینیم شهریاران ایرانی اگر نزدیکان و اطرافیان خطا می کردند و قانون را نقض می کردند، چطور با آنها رفتار می کردند:


منادی را ندا فرمود در شهر
که وای آن کس که او بر کس کند قهر

اگر اسبی چرد در کشتزاری
و گر غصبی رود بر میوه داری

و گر کس روی نامحرم به بیند
همان در خانه ترکی نشیند

سیاست را ز من گردد سزاوار
بر این سوگندها خورد بسیار

چو شه در عدل خود ننمود سستی
پدید آمد جهان را تندرستی

خرابی داشت از کار جهان، دست
جهان از دستکار این جهان، رست


اما خسرو پسر هرمز قوانین را نقض کرد:

تنی چند از گران جانان که دانی
خبر بردند سوی شه نهانی

که خسرو و دوش بی‌رسمی نمود است
ز شاهنشه نمی‌ترسد چه سود است

ملک گفتا نمی‌دانم گناهش
بگفتند آنکه بیداد است راهش

سمندش کشتزار سبز را خورد
غلامش غوره دهقان تبه کرد

شب از درویش بستد جای تنگش
به نامحرم رسید آواز چنگش

گر این بیگانه‌ای کردی نه فرزند
ببردی خان و مانش را خداوند

زند بر هر رگی فصاد صد نیش
ولی دستش بلرزد بر رگ خویش

ملک فرمود تا خنجر کشیدند
تکاور مرکبش را پی بریدند

غلامش را به صاحب غوره دادند
گلابی را به آبی شوره دادند

در آن خانه که آن شب بود رختش
به صاحبخانه بخشیدند تختش

پس آنگه ناخن چنگی شکستند
ز روی چنگش ابریشم گسستند

سیاست بین که می‌کردند ازین پیش
نه با بیگانه، با دردانه خویش
!

کنون گر خون صد مسکین بریزند
ز بند قراضه برنخیزند

کجا آن عدل و آن انصاف سازی
که با فرزند از اینسان رفت بازی


جهان ز آتش پرستی شد چنان گرم
که بادا زین مسلمانی ترا شرم

مسلمانیم ما، او گبر نام است
گر این گبری، مسلمانی کدام است

نظامی بر سرافسانه شو، باز
که مرغ بند را، تلخ آمد آواز

منظومه خسرو و شیرین
نظامی گنجوی

این نمونه را می توانید برای نوجوان ها در قالب یک طرح درس پیاده کنید. از آنها بخواهید نمونه های واقعی را در اخبار روز نقاط مختلف جهان پیدا کنند و با هم مقایسه کنند.

مفاهیم:
عدالت، امانت، رانت، آقازادگی، آزادگی، دادخواهی، زنهار خواری، بی تفاوتی، انفعال، خاموشی، عدل، شرع، عرف، قانون مداری، فلسفه سیاسی، دموکراسی، برابری، قانون، قانون مندی، فلسفه اخلاق، درستی، خوب، بد و ...

می توانید درباره تبارشناسی برخی از واژه ها نیز با بچه ها گفتگو کنید.


پرسش از شما
چرا جای این ادبیات در کتاب های درسی و زندگی روزمره ما خالی است؟ اگر باشد، چه کمکی به ما می کند؟


#الهام_فخرایی
لینک مطلب روی سایت

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.

#سواد_سیاسی
#فلسفه_سیاسی
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_اجتماعی

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
6👍2👏1😢1
وطن

روزگاری کسی گفته بود که وطن را باید تبدیل به جایی کرد که بدترین مجازات برای دشمنانش، تبعید باشد.
دیگری گفته بود وطن باید جایی باشد که هیچکس زندگی در هر جای دیگری را به آنجا ترجیح ندهد.

درباره وطن بسیار با فرزندانش گفتگو کنیم.


قطعه پیشنهادی:
آوش گفت: ما هم وطنمان را جای دیگری می‌سازیم، وطن جایی است که به تو زندگی و شادی بدهد، نه ترس و نه... مرگ، جایی که در آن آرام بگیری، نه این که آواره‌ات کند.»

آبتین گفت: «وطن» جایی است که تو آبادش میکنی فرزند!
جایی که تو را سیر می‌کند و پناهت می‌دهد و تو از آبادانیش مراقبت می‌کنی، نه این که رهایش کنی تا بمیرد و پس از آن برایش سوگواری کنی.»

لحن راستان از تردید پر بود؛ پیدا بود برای سربازی چون او وارد شدن در گفت‌وگوی جمعی آسان نیست، اما همین که شروع کرد، خیلی‌ها برای شنیدن حرفهایش ساکت شدند:

راستان گفت:
«گفتی زندگی کوتاه است، راست میگویی آوش، زندگی کوتاه‌تر و بسیار بی‌اعتبارتر از آن است که بخواهی به چیزی که دوستش داری پشت کنی، که رهایش کنی تا نابود شود در حالی که دستش را به سوی تو دراز کرده و کمک می‌خواهد؛ حالا مادرت باشد یا کسی که دوستش داری یا وطنی که در آن زاده شده‌ای...»


منبع: کتاب "هفت جاویدان" از مرجان فولادوند

مفاهیم:
میهن، وطن، مادر، خاستگاه، ریشه، مراقبت، همبستگی، قوم، تعامل، تاریخ، فراموشی نسلی، صلح، خاطره، حقوق مدنی، کنشگری مدنی، آزادی، نان، نیاز، خواسته، هرم مازلو و...



#الهام_فخرایی

#یک_کتاب
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی
#کاوشگری_تاریخی

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
5🕊3👍2
🔻فرزندان ایران (گردآفریدها و سیاوشان)
به مناسبت روز بزرگداشت #فردوسی

قبلا در خواندن شاهنامه رسیدیم به آنجا که توران، سهراب را با سپاهی روانه کرد تا به ایران حمله کند، هژیر نگهبان دژ اسیر شد و دختری از ایران (#گردآفرید) لباس رزم پوشید:
 
چو آگاه شد دختر گژدهم
که سالار آن انجمن گشت کم

زنی بود برسان گردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار

کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید

چنان ننگش آمد ز کار هژیر
که شد لاله رنگش به کردار قیر

بپوشید درع سواران جنگ
نبود اندر آن کار جای درنگ

نهان کرد گیسو به زیر زره
بزد بر سر ترگ رومی گره

فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر

به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد

که گردان کدامند و جنگ‌آوران
دلیران و کارآزموده سران

چو سهراب شیراوژن او را بدید
بخندید و لب را به دندان گزید

چنین گفت کامد دگر باره گور
به دام خداوند شمشیر و زور

بپوشید خفتان و بر سر نهاد
یکی ترگ چینی به کردار باد

بیامد دمان پیش گرد آفرید
چو دخت کمندافگن او را بدید

کمان را به زه کرد و بگشاد بر
نبد مرغ را پیش تیرش گذر

به سهراب بر تیر باران گرفت
چپ و راست جنگ سواران گرف
ت
نگه کرد سهراب و آمدش ننگ
برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ...

برآشفت سهراب و شد چون پلنگ
چو بدخواه او چاره گر بد به جنگ

عنان برگرایید و برگاشت اسپ
بیامد به کردار آذرگشسپ ...

بزد بر کمربند گردآفرید
زره بر برش یک به یک بردرید ...

چو بر زین بپیچید گرد آفرید
یکی تیغ تیز از میان برکشید

بزد نیزهٔ او به دو نیم کرد
نشست از بر اسپ و برخاست گرد

به آورد با او بسنده نبود
بپیچید ازو روی و برگاشت زود

سپهبد عنان اژدها را سپرد
به خشم از جهان روشنایی ببرد

چو آمد خروشان به تنگ اندرش
بجنبید و برداشت خود از سرش

رها شد ز بند زره موی اوی
درفشان چو خورشید شد روی اوی

بدانست سهراب کاو دخترست
سر و موی او ازدر افسرست

شگفت آمدش گفت از #ایران سپاه
چنین دختر آید به آوردگاه ...

بدو روی بنمود و گفت ای دلیر
میان دلیران به کردار شیر

دو لشکر نظاره برین جنگ ما
برین گرز و شمشیر و آهنگ ما

بپای آورد زخم کوپال من
نراند کسی نیزه بر یال من

عنان را بپیچید گرد آفرید
سمند سرافراز بر دژ کشید ...



🔻و اما وصف #سیاوش از زبان تورانی ها (دشمن ایران):

ازین شاهزاده نگیرند باز
زگنج و ز رنج آنچ آید فراز

من ایدون شنیدم که اندر جهان
کسی نیست مانند او از مهان

به بالا و دیدار و آهستگی
به #فرهنگ و رای و به شایستگی

هنر با خرد نیز بیش از نژاد
ز مادر چنو شاهزاده نزاد

بدیدن کنون از شنیدن بهست
گرانمایه و شاهزاد و مهست ...

پ.ن
- متن کوتاه شده است.

- و چه خوب که هزاران سیاوش و گردآفرید در ایران داریم که می‌توانند #وطن را به بهترین شکل نمایندگی کنند و مانا نگه دارند.


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم


#کاوشگری_ادبی
#شاهنامه_بخوانیم
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
10👍1
تمرین کاوشگری

گفتگو درباره نقل‌قول ها یکی از انواع محرک‌های گفتگوی فلسفی است که می‌توانید نمونه‌های مناسبی با توجه به موضوع و موقعیت مورد نظرتان  پیدا کنید و کاوشگری‌های چندجانبه داشته باشید.


«می‌گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آن را می‌پذیرم، اما می‌گویم: کسی که تخصص ندارد و کاری را می‌پذیرد، بی‌تقواست.»
شهید مصطفی چمران

مفاهیم:
تقوا، پرهیزگاری، تخصص، درست، نادرست، خوب، بد، شایستگی، مهارت، انگیزه، نتیجه، پیامد و ...


📌رسانه شمایید، لطفا بازنشر کنید
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می‌کنیم.

#کاوشگری_ادبی

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍6
🔻 تربیت به سبک توت یا انار؟

پسرک کفش پرت می‌کرد سمت شاخه‌های درخت توت، آن طرف‌تر هم مردی لگد می‌زد به درخت که توت‌ها بریزند.

با دیدن این منظره یاد این ابیات از نظامی گنجوی افتادم:

کسی بر ناربن، نارد لگد را
که تاج سر کند، فرزند خود را

درخت توت از آن آمد لگدخوار
که دارد بچه خود را، نگونسار

به زبان ساده، مثل درخت توت نباشیم که به میوه خود آن قدر بی‌اعتنا است که آن را زیر دست و پا می‌اندازد و به این ترتیب، به بقیه هم این پیام را منتقل می‌کند که من برای فرزند خودم هیچ احترامی قائل نیستم.

بلکه مثل درخت انار باشیم که با میوه‌اش مانند تاج رفتار می‌کند.

حالا فرض کنید همین سبک را بخواهیم در تربیت و فرزندپروری پیاده کنیم، چطور باید آن را اجرا
کرد؟

#الهام_فخرایی

#کاوشگری_ادبی
#فرزندپروری
#شخصیت_سالم


@RadioP4C
@RadioP4C
👍105🔥1
آیین آهسته دلی

در خواندن شاهنامه رسیدیم به دسیسه های گرسیوز و تصمیم افراسیاب برای کشتن سیاوش شاهزاده نیک نام ایرانی

در این بخش، جوانی به نام پیلسم تلاش می کند تا گرسیوز را از کشتن سیاوش منصرف کند.

تعبیر آهسته دلی و تامل در تصمیم گیری در این بخش، قابل توجه است:



کجا پیلسم بود نام جوان
یکی پرهنر بود و روشن روان

چنین گفت مر شاه را پیلسم
که این شاخ را بار دردست و غم

ز دانا شنیدم یکی داستان
خرد شد بران نیز همداستان

که #آهسته_دل کم پشیمان شود
هم آشفته را هوش درمان شود

شتاب و بدی کار آهرمنست
پشیمانی جان و رنج تنست

سری را که باشی بدو پادشا
به تیزی بریدن نبینم روا

ببندش همی دار تا روزگار
برین بد ترا باشد آموزگار

چو باد خرد بر دلت بروزد
از ان پس ورا سربریدن سزد

بفرمای بند و تو تندی مکن
که تندی پشیمانی آرد به بن
در ادامه شرح دلاوری کاووس شاه، رستم و سرداران ایرانی نیز خواندنی است:

چه بری سری را همی بی‌گناه
که کاووس و رستم بود کینه خواه

پدر شاه و رستمش پروردگار
بپیچی به فرجام زین روزگار

چو گودرز و چون گیو و برزین و طوس
ببندند بر کوههٔ پیل کوس

دمنده سپهبد گو پیلتن
که خوارند بر چشم او انجمن

فریبرز کاووس درنده شیر
که هرگز ندیدش کس از جنگ سیر

برین کینه بندند یکسر کمر
در و دشت گردد پر از کینه‌ور

نه من پای دارم نه پیوند من
نه گردی ز گردان این انجمن

همانا که پیران بیاید پگاه
ازو بشنود داستان نیز شاه

مگر خود نیازت نیاید بدین
مگستر یکی تا جهانست کین


این قطعه را به بحث بگذارید

مفاهیم:
شتاب، تامل، نقادانه اندیشی، مراقبت. صلح، شایستگی، جنگ، دفاع، انتقام، بخشش، عدالت، پیامد، نتیجه، خرد، تصمیم گیری و ...



📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.

با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم


#کاوشگری_ادبی
#شاهنامه_بخوانیم
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍52👎1
🔻میز خانه ما
(درس‌های روانشناسی برای کودکان)

به عنوان دقت کنید؛ چه چیزهای دیگری را می توانید به جای کلمه میز جایگزین کنید؟ قبل از جواب دادن بیایید کمی فکر کنیم و ماجرای کتاب "میز خانه ما" را با هم مرور کنیم.

همین ابتدای کتاب، وایولت دخترک موبنفش را می‌بینیم که به یک میز خیلی خیلی کوچک قاب شده، خیره شده و دلش حسابی برای میز خانه شان تنگ شده است.

کمی بعد متوجه می شویم که وایولت خاطره‌های زیادی با میز خانه شان دارد: خرید کردن و بعد چیدن میز، خوردن غذا کنار اعضای خانواده، وقت گذراندن ها، جشن تولدها و ...

شما از میز خانه تان چه خاطره هایی دارید؟ یا معمولا کدام قسمت خانه برایتان جذاب تر است؟

اما راستی میز بزرگ خانه وایولت کجاست؟ چه اتفاقی برای میز افتاده؟ بین آن میز خیلی خیلی کوچک قاب شده و میز بزرگ خانه چه رابطه ای وجود دارد؟

جواب این سوالات را می توانید با جزییات در کتاب پیدا کنید.

پیتر اچ. رینولدز نویسنده و تصویرگر کتاب از میز به عنوان یک استعاره ... [برای مطالعه متن کامل روی لینک کلیک کنید.]

#الهام_فخرایی


مطالب مشابه را در مجله نقد کتاب کودک و نوجوان در سایت بخوانید.

مشخصات کتاب:
عنوان: “میز خانه ما"
Our table

نویسنده و تصویرگر: پیتر اچ. رینولدز
نشر مهرسا
مناسب برای گروه سنی: ۶ تا ۹ سال

#یک_کتاب
#میز_خانه_ما
#کاوشگری_فلسفی
#کاوشگری_ادبی
#فلسفه_برای_کودکان
#درس‌های‌روانشناسی‌برای‌کودکان



📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
10👍2
🔻بزرگان به ایوان، تو اندر مغاک

در خواندن شاهنامه رسیدیم به آنجا که سپاه ایران وقتی پیروزی بزرگش در جنگ با توران و گرفتن انتقام سیاوش را جشن گرفته بود، ناگهان نیمه شب با یورش سپاه توران غافلگیر شد و شکست خورد.

در این قطعه بهرام در جستجوی نیزه‌اش به صحنه جنگ بازمی‌گردد:


همی زار بگریست بر کشتگان
بران داغ دل بخت‌برگشتگان

تن ریونیز اندران خون و خاک
شده غرق و خفتان برو چاک چاک

همی زار بگریست بهرام شیر
که زار ای جوان سوار دلیر

چو تو کشته اکنون چه یک مشت خاک
بزرگان به ایوان‌، تو اندر مغاک

بران کشتگان بر یکایک بگشت
که بودند افگنده بر پهن‌دشت

ازان نامداران یکی خسته بود
به شمشیر ازیشان به جان رسته بود

همی بازدانست بهرام را
بنالید و پرسید زو نام را

بدو گفت کای شیر من زنده‌ام
بر کشتگان خوار افگنده‌ام

سه روزست تا نان و آب آرزوست
مرا بر یکی جامه خواب آرزوست

بشد تیز بهرام تا پیش اوی
به دل مهربان و به تن خویش اوی

برو گشت گریان و رخ را بخست
بدرید پیراهن او را ببست

بدو گفت مندیش کز خستگی‌ست
تبه بودن این ز نابستگی‌ست

چو بستم کنون سوی لشکر شوی
وزین خستگی زود بهتر شوی

یکی تازیانه بدین رزمگاه
ز من گم شده‌ست از پی تاج شاه

چو آن بازیابم بیایم برت
رسانم به زودی سوی لشکرت

وزان جایگه تا بدین رزمگاه
پیاده بپیمود چون باد راه

سراسر همه دشت پرکشته دید
زمین چون گل و ارغوان کشته دید

همی گفت کاکنون چه سازیم روی
بر این دشت بی‌بارگی راه‌جوی
...

شرح دیدن زخمی ها برایتان آشناست؟


و صحنه بعدی که فردوسی به تصویر می‌کشد، شرح نبرد دلاورانه بهرام است:

ازو سرکشان آگهی یافتند
سواری صد از قلب بشتافتند

که او را بگیرند زان رزمگاه
برندش بر پهلوان سپاه

کمان را به زه کرد بهرام شیر
ببارید تیر از کمان دلیر

چو تیری یکی در کمان راندی
به پیرامنش کس کجا ماندی
...



اما مهمترین بخش این داستان برای من، تلاش پیران تورانی برای قانع کردن بهرام است که او را به سرزمین توران ببرد:

بشنید پیران غمی گشت سخت
بلرزید برسان برگ درخت

نشست از بر بارهٔ تند تاز
همی‌رفت با او بسی رزمساز

بیامد بدو گفت کای نامدار
پیاده چرا ساختی کارزار

نه تو با سیاوش به توران بدی
همانا به پرخاش و سوران بدی

مرا با تو نان و نمک خوردن است
نشستن همان مهر پروردن است

نباید که با این نژاد و گهر
بدین شیرمردی و چندین هنر

ز بالا به خاک اندر آید سرت
بسوزد دل مهربان مادرت

بیا تا بسازیم سوگند و بند
براهی که آید دلت را پسند

ازان پس یکی با تو خویشی کنیم
چو خویشی بود رای بیشی کنیم

پیاده تو با لشکری نامدار
نتابی، مخور با تنت زینهار
...



و پیران همان کسی بود که سیاوش شاهزاده سرآمد ایرانی را به ماندن در سرزمین توران دعوت کرد؛ [گمانم سیاوش اولین #مهاجر ایرانی باشد] و بعد از کشته شدن سیاوش، سپاه فرستاد تا فرنگیس و کیخسرو (همسر و فرزند سیاوش) را دستگیر کنند یا حتی به قتل برسانند... هرچند موفق نشد.


اینجا هم وقتی بهرام پیشنهاد پیران را رد می‌کند، کمی بعدتر، پیران برمی‌گردد و سپاهی می‌فرستد تا بهرام را بکشند ....


پ.ن
خواندن شاهنامه می‌تواند محرک مناسبی برای کاوشگری‌های فرهنگی و ادبی باشد. بخش‌های مختلف را به بحث بگذارید و درباره جنبه‌های مختلف آن گفتگو کنید.

#شاهنامه_بخوانیم
#کاوشگری_ادبی


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن


@RadioP4C
@RadioP4C
6👍1🕊1
تاملی بر "تذکره بادها"

"تذکره بادها" یک روایت معمولی نیست. یک اثر متفاوت است؛ از آن دست آثاری که بیشتر از جنس تجربه است؛ تجربه‌ای با ترجیع‌بندی ساده اما دشوار؛ "چیزهایی هست که نمی‌دانم".

ساده است، چون مفهومش را درک می‌کنی و دشوار است چون حتی تا پایان این تجربه و چه بسا تا مدت‌ها بعد، این شگفتی همچنان با تو باقی می‌ماند.

نویسنده داستانی را روایت می‌کند که مدام این گزاره را پیش چشم می‌آورد و تو به‌عنوان‌ خواننده، به‌ناچار باید با آن سر کنی.

درست به همین دلیل، متنی را که اکنون می‌خوانید نقدی بر کتاب "تذکره بادها" نیست.

نقد باید مبنا و معیار مشخصی داشته باشد، در حالی که تجربه شخصی هیچ بنیان تکراری و از پیش تعیین شده‌ای ندارد. تجربه شخصی پدیدارگونه رخ می‌دهد و بی‌خبر پایان می‌پذیرد. بدون اینکه تو فاعل برنامه‌ریز آن تجربه بوده باشی.

اساسا در تجربه‌های پدیدارشناسانه، ما بیشتر پذیرنده هستیم تا فاعل ماجرا. البته که مقدماتی هم دارد و آن مقدمات را کم و بیش ما فراهم می‌کنیم، اما این‌طور نیست که بر کیفیت وقوع آن کنترل و تسلط تام داشته باشیم.

درست مثل وقتی که به دور از آلودگی نوری، خیره شده‌ای به آسمان شب و بعد ناگهان از ناکجا یک شهاب رد می‌شود و تمام.

تو غافلگیر شده‌ای؛ رد نورهای سبزآبی در ذهنت حک شده ولی نمی‌توانی دقیقا آن تجربه را تکرار کنی، حتی نمی‌توانی آن را با همه جزییات برای دیگری وصف کنی و مطمئن باشی مو به مو درک کرده است.

اما مثلا می‌توانی زاویه تلسکوپ را روی زحل یا صورت فلکی کماندار تنظیم کنی و حتی پیش از تماشا کردن از دریچه دوربین، بدانی که دقیقا قرار است چه چیزی ببینی یا به دیگری نشان دهی.

خواندن تذکره بادها از جنس همین تجربه‌ها است. مهم‌تر اینکه، نه فقط تو به عنوان خواننده چنین تجربه‌ای داری، بلکه راوی داستان هم دقیقا چنین احوالی دارد.

بنابراین چطور می‌توان اینجا انتظار یک نقد معمول را داشت. برای نقد این روایت، تو ابتدا باید مطمئن باشی زبان راوی را فهمیده‌ای.

مثلا فرض کنید من زبان فارسی نمی‌دانم، آیا می توانم یک اثر نوشتاری فارسی را که هرگز ترجمه نشده، نقد کنم؟

یا مثال دیگری بزنم؛ فرض کنید دو نفر به زبانی که شما نمی‌دانید با هم گفتگو می‌کنند، آیا می‌توانید محتوای گفتگوی آن دو را تایید یا حتی رد کنید؟ در چنین شرایطی شما فقط می‌توانید شاهدی بر وقوع آن ماجرا باشید، مگر تا وقتی که برای هر مدلولی، دلالتی داشته باشید و زبان آن گفتگو را بدانید و درک کنید.

"تذکره بادها" همان طور که از نامش کم و بیش پیداست، زبانی دیگر را برای روایت داستانش انتخاب کرده است. بنابراین خیلی زود متوجه می‌شوید که :"چیزهایی هست که نمی‌دانم".

یعنی؛ گرچه جذابیت داستان، زیبایی‌شناسی تصویری کتاب، سبک روایت و ظرافت‌های نشانه‌شناسانه آن و ... شما را تا انتها به دنبال خود می‌کشد، اما همچنان فاصله‌ای بین شما و جهان این کتاب و چه بسا نویسنده وجود دارد.

به تعبیر ویتگنشتاین اینجا یک تعین انتولوژیک وجود ندارد که بتوانید به آن ارجاع دهید، بلکه نوعی زبان خصوصی شکل گرفته است که نمی‌توان آن را رد، تایید یا توصیه کرد و ما به عنوان خواننده تا انتها فقط شاهدی بر این ماجرا هستیم.

به عبارتی، "تذکره بادها" درباره یکی از همین زبان‌های خصوصی یا به تعبیری گمشده است. شاید قبلا داستان آن کیمیاگری که با صحرا حرف زد را خوانده باشید، شاید این که بومی‌های فلان قبیله در آن سوی این سیاره پیش از شکار یک حیوان، از او اجازه می‌گیرند، شما را حیرت زده کرده باشد، شاید حتی ندانید هنوز مردمانی وجود دارند که برای هر رنگ سبزی که ما در طبیعت می‌بینیم، یک نام جداگانه دارند و از این قبیل، اما اگر این روایت ها برای شما جذابیتی دارند، پس پیشنهاد می‌کنم حتما "تذکره بادها" را بخوانید.

رضا عبدی در این کتاب، تجربه‌های پدیدارشناسانه نوجوانی را روایت می‌کند که زبان بادها را می‌فهمد، نوجوانی از جهت جغرافیایی جنوب؛ از هرمز؛ جایی که "آیین زار" یکی از پنجره‌های گشوده به یکی از همان جهان‌های خصوصی همچنان باز است و این کتاب آن را به شما نشان می‌دهد.

#الهام_فخرایی


مشخصات کتاب:
عنوان: “تذکره بادها"
نویسنده: رضا عبدی
نشر: رسم کودکی


پ.ن
اگر مربی هستید، می‌توانید انواع کاوشگری ها را با این کتاب با مخاطب نوجوان تمرین کنید.

#یک_کتاب
#رمان_نوجوان
#کاوشگری_فلسفی
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی
#کاوشگری_هنری



📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
🙏53
🔻 "راست روشن" وزیر
(درس های فلسفه سیاسی برای کودکان و نوجوانان)


به مناسبت روز نظامی 🍃
شاعر چیره‌دست ایران که سرود:
"همه دنیا تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل"


در این جستارها به زبانی ساده به مفاهیم سیاسی و اجتماعی می پردازیم.

گفتگو درباره قطعه های پیشنهادی یکی از انواع محرک های گفتگوی فلسفی است که می توانید با توجه به موضوعات و مسائل روز جهان مورد استفاده قراردهید.

در قطعه زیر برخی از این مفاهیم را بازیابی و ‌معرفی می کنیم:

📌قطعه پیشنهادی: وزارت "راست روشن"

در هفت پیکر می خوانیم که "بهرام گور" مدتی برای استراحت، از اداره مملکت فاصله می گیرد و آن را به وزیرش "راست روشن" می سپارد.

اما وقتی باز می گردد، متحیر می ماند که چه بر سر مردم و مملکت آمده؟!

اما بخوانیم که "راست روشن" با همکاری قاضی چه کرده بود و چه باوری داشت:


دیو باشد، رعیت گستاخ
چون گذاری، نهند پای فراخ

جهد آن کن که از سیاست خویش
نشکنی رونق ریاست خویش

نفریبی به آشنائی کس
کس خود تیغ خودشناسی و بس

شه به امید ماست باده پرست
من قلم دارم و تو تیغ به دست

از تو قهر آید و ز من تدبیر
هر که گویم گرفتنی است، بگیر

محتشم را به مال، مالش کن
بی درم را به خون، سگالش کن

نیک و بد هر دو هست، بر تو حلال
از بدان، جان ستان، ز نیکان، مال


خوار کن خلق را به جاه و به چیز
تا بمانی به چشم خلق عزیز

چون که رعیت، زبون و خوار بود
ملک، پیوسته برقرار بود


تا به حدی، خواری از حد برد
هیچکس را به هیچ کس نشمرد

در ستمکارگی، پی افشردند
می‌گرفتند و خانه می‌بردند

در ده و شهر ، جز نفیر نبود
سخنی جز، گرفت و گیر نبود

تا در آن مملک به اندک سال
هیچکس را نه ملک ماند و نه مال


همه را راست روشن از کم و بیش
راست و روشن ستد به رشوت خویش

از زر و گوهر و غلام و کنیز
در ولایت نماند کس را چیز

اوفتاد از کمی نه از بیشی
محتشم‌تر کسی به درویشی

خانه‌داران ز جور خانه بران
خانه خویش مانده بر دگران

شهری و لشگری ز جان بستوه
همه آواره گشته کوه به کوه

در نواحی نه گاو ماند و نه کشت
دخل را کس فذالکی ننوشت

چون ولایت خراب شد حالی
دخل شاه از خزانه شد خالی

جز وزیری که خانه بودش و گنج
حاصل کس نبود جز غم و رنج

منظومه هفت پیکر 
نظامی گنجوی

این نمونه را می توانید برای نوجوان ها در قالب یک طرح درس پیاده کنید. از آنها بخواهید نمونه های واقعی را در اخبار روز نقاط مختلف جهان با هم مقایسه کنند.

مفاهیم:
اختلاس، عدالت، امانت، وزارت، رعیت، مسئولیت، امتیاز، مقام، رانت، آزادگی، دادخواهی، زنهار خواری، بی تفاوتی، انفعال، خاموشی، عدل، شرع، عرف، قانون مداری، فلسفه سیاسی، دموکراسی، برابری، قانون، قانون مندی، فلسفه اخلاق، درستی، خوب، بد و ...

می توانید درباره تبارشناسی برخی از واژه ها نیز با بچه ها گفتگو کنید.


پرسش از شما
- چرا جای این ادبیات در کتاب های درسی و زندگی روزمره ما خالی است؟ اگر باشد، چه کمکی به ما می کند؟

- به نام وزیر دقت کردید؟

#الهام_فخرایی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.

#سواد_سیاسی
#فلسفه_سیاسی
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_اجتماعی

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍64🕊2🔥1
⬛️ ایران؛ بندرعباس؛ بدون شرح

هوا؛ دم کرده
خون آلود، آتش خیز، آتش ریز
به جان این فروغلتیده در خون،
آتش تب، تیز!

تنی این جا
به خاک افتاده
پر پر می‌زند
در پیش چشم من

که او را دشنه آجین کرده
دست دوست (؟!) یا دشمن

وگر باور توانی کرد
دست دوست با دشمن!

من این را نیک می‌دانم
که شب را ساعتی دیگر
فروزان آفتابی هست
چو لبخند گل پیروز

شب آیا هیچ می‌داند
که این بد حال
نماند تا سحرگاهان؟
زبانم لال

جهان با صد هزاران آفتاب و گل
دگر در چشم من
تاریک تاریک است
چون امروز

فریدون مشیری



مفاهیم:
دروغ، تعهد، امنیت، مسئول، مسئولیت‌پذیری، مرگ، زندگی، تقدیر، تدبیر، گفتگو، جنگ، عذرخواهی، شب، روز، زیان، دشمن، دوست، خشم، درد، رنج و ...

#کاوشگری_ادبی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
🕊84
متن کاوی درباره #وطن

آه ایران عزیز!
سرزمین زرخیز!
تو چه زیبا هستی!
چه فریبا هستی!
از دو سر بر دریا
راه خود باز کنی
سر به دریا زده‌ای
پا به دریا کردی
توی دریاهایت
هست نعمت بسیار
توی دریای خزر
یا که در آب خلیج
که بُوَد نام دل‌انگیزش فارس

نام زیبایِ مقدّس
که برازنده‌تر از هر نامی است
تا جهان باقی و دریا و خلیجی باقیست

آه ایران عزیز!

داده‌ای جای در آغوش خود
این مردم خوب
مردمی خوب و صبور
عاشق میهن خود

عاشق کشور ایران عزیز

سرزمین زرخیز!

سرزمینی که به فرهنگ جهان خدمت کرد
به هنر رونق داد علم و دانش گسترد
مولوی، سعدی و حافظ پرورد
زاد فردوسی را
زاد و پرورد به دامن، خیّام
زاد بیرونی را، بوعلی سینا را

این زمین پاکان
زادگاه مردان
خاک پاک #ایران


نهراسیم برای حفظت ز خطر یا مشکل
آه ایران عزیز!


گروه سنی: دبستان

برای توضیح درباره چگونگی کار با این متن، هشتگ #کاوشگری_ادبی را در کانال جستجو کنید. در کاوشگری های فلسفی همیشه می توانید متن را با وقایع روز مرتبط کنید. متن در معنای فلسفی فقط نوشته و آنچه مکتوب شده نیست.
#الهام_فخرایی

تکمیلی:
«خلیج فارس» بیش از دو هزار سال است که از زمان امپراتوری هخامنشی (۵۵۰-۳۳۰ پیش از میلاد) مورد استفاده قرار می‌گیرد. این خلیج در متون لاتین و یونانی نیز از نام "پارس" گرفته شده؛ امپراتوری‌ بزرگی که ایران امروزی را در بر می‌گرفت.

نام «خلیج فارس» همواره پابرجا خواهد ماند.

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
5🔥2👍1👏1
تاملی بر کتاب "سیکادا"

سیکادا در یک ساختمان بلند کار می‌کند. هفده سال بدون حتی یک روز مرخصی، تشویق یا ترفیع شغلی یا حتی مزایا، امکانات یا قدردانی خشک و خالی. حتی حقوقش را هم هر بار کمتر و کمتر می‌کردند.

شان تن در این داستان مصور سیکادا را به‌عنوان شخصیتی طرد شده معرفی می‌کند که از طرف همکارانش (انسان‌ها) به رسمیت شناخته نمی‌شود.

تبعیض، طردشدگی و دیگری‌سازی از سیکادا تا آخرین لحظه ادامه دارد. تا وقت خداحافظی.

تعلیق پایانی داستان سیکادا با پلان‌های منتهی به پشت‌بام مطرح می‌شود و به جرات می‌توان گفت از لحظات نفس‌گیر داستان است.
اما نکته دقیقا همین‌جا است که این فقط یک داستان نیست، بلکه می‌تواند شبیه یک مستند باشد. مستندی که افراد زیادی می‌توانند با آن همذات‌پنداری داشته باشند.

به نظر می‌رسد شان تن در این داستان به‌شدت تحت تاثیر رمان "مسخ" کافکا قرار دارد و حتی می‌توان گفت "سیکادا" به نوعی اقتباسی از همان داستان است.

با این تفاوت که این‌بار اثر در قالب مصور برای ۹ سال به بالا منتشر شده است.

اگر اندکی با فلسفه‌ اگزیستانس و مفاهیم اساسی آن از جمله ناامیدی، انتخاب و اضطراب وجودی آشنا باشيد، به‌خوبی ردپاي این مکتب فکری را در کتاب خواهید یافت. پتانسیل فلسفی داستان راه را باز می‌گذارد تا از زوایای مختلف طرح بحث کرد، اما به‌طور خاص این محتوا با احتیاط لازم بیشتر مناسب ۱۲ سال به بالا و برای گفت‌وگوهای فلسفی مناسب ۱۴ سال به بالا است.

ضمن اینکه تصاویر کتاب از نظر جذابیت دیداری و همین‌طور مضامین روان‌تکان برای زیر ۱۲ سال چندان جذابیتی ندارد و توصیه نمی‌شود.

به‌نظرم علی‌رغم اینکه به‌عنوان خواننده بزرگسال بسیار از خواندن سیکادا لذت بردم، اما این اثر نیز با توجه به محتوا شبیه به مثلا کتاب "پر" است که گرچه در قالب کتاب کودک ارائه شده، اما برای خواننده کودک مناسب نیست.

پیام پایانی داستان نیز از منظر فلسفه پشتیبان کتاب، بیشتر به یک شمشیر دولبه می‌ماند و قبل از اینکه نماد امید باشد، بیشتر یاس و ناامیدی اگزیستانس را یادآوری می‌کند. در واقع اگر در روند داستان قرار بود روی امید تاکید شود یا حتی گوشه‌چشمی به جنبه‌های طبیعی و دگردیسی رشدی حشره داشته باشيم، باز منطق موجود در داستان از این نقطه امید یا تحول پشتیبانی نمی‌کند. چراکه سیکادا بیشتر دچار خودفراموشی، خودفروخته‌گی و انفعال است تا ناگزیر طی کردن یک مرحله زیستی.

البته که لباس فرم می‌تواند تداعی کننده پیله باشد، اما غرق شدن انسان پساصنعتی در مطالبات کار و تاخت زدن زندگی با درآمد و البته تکرار مکرر کلیشه کارمندی باز بر وجه فلسفی- وجودی و البته تاریک ماجرا تاکید بیشتری دارد تا وجه زیستی.

این است که فارغ از اینکه آیا مفاهیم این کتاب در جهان کودک اساسا جایی دارد یا خیر، کتاب‌های دیگری با محتوای مفهومی مشابه ولی بدون وجوه روان‌تکان وجود دارد که می‌توان با آسودگی خاطر بیشتری برای کودک استفاده کرد و مخاطب را از آسیب‌های احتمالی دور نگه داشت.*

راهنمای والدین و تسهیلگرها
- کتاب مناسب زیر ۱۲ سال نیست.
- برای تسهیلگری این کتاب به دانش فلسفی و روانشناختی نیاز دارید.
- توصیه می‌شود خوانش کتاب حتما با همراهی کتاب‌یار مطلع انجام شود.

#هشدار:
برگزار کردن یک یا چند حلقه گفتگو ملاک مناسبی برای توصیه یک کتاب نیست، چرا؟ چون حلقه کندوکاو به‌شدت وابسته به نفرات و به‌ویژه تسهیلگر است و از طرفی (این مهمتر است) ما هرگز بعد از حلقه با بچه‌ها و آنچه در روان آن‌ها به جا می‌ماند و نشست می‌کند، همراه نیستیم. بنابراین حتی اگر برای یک کودک هم احتمال خطر وجود داشته باشد، ترجیح این است که پرهیز لازم را داشته باشیم.

#الهام_فخرایی


مشخصات کتاب:
عنوان: “سیکادا"
نویسنده: شان تن
مترجم: اعظم مهدوی
نشر: چ

مفاهیم: اضطراب وجودی، ناامیدی، امید، بیگاری، انفعال، انتخاب، خودکشی، مرگ خودخواسته، زندگی، طردشدگی، دیگری سازی، همدلی، فاصله طبقاتی، انسان، اراده، آزادی و ...

#یک_کتاب
#نوجوان
#کاوشگری_فلسفی
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی
#تسهیلگری


پ.ن
* "خری که می‌خواست آزاد باشد"




📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
6🙏4👍1
تاملی بر کتاب "سمسون تنبل زرنگ"

کتاب درباره یک "تنبل" برون‌گرا و معاشرتی به نام سمسون است که به مهمانی‌های مختلف دعوت می‌شود، اما همیشه دیر می‌رسد.

فارغ از اینکه سمسون خیلی خیلی آهسته حرکت می‌کند، از آن‌جایی که نمی‌تواند نسبت به مشکلات دیگران بی‌توجه باشد، این موضوع هم باعث می‌شود اغلب به‌موقع به قرارهایش‌ نرسد.

به نظر می‌رسد بتانی کریستو دست روی موضوعی گذاشته که مشکل بسیاری از بچه‌ها است و مخاطب کودک خیلی خوب می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند:

آیا سمسون، تنبل و وقت‌نشناس است؟ چطور می‌تواند مشکلش را با زمان حل کند؟ چه احساساتی را تجربه می‌کند؟

راهکار سمسون برای سر وقت رسیدن چیست؟ بهتر نیست بعد از این سر راه، هیچ توقفی نداشته باشد؟ آیا موفق می‌شود؟

بقیه حیوانات وقتی او همیشه از جشن و مهمانی‌ها جا می‌ماند، چه واکنشی نشان می‌دهند؟ آیا تجربه مشابهی دارید؟ شما چه راهکاری پیشنهاد می‌دهید؟

روایت کریستو همراه با تصویرگری چشم‌نواز به‌خوبی احساسات مختلفی را که سمسون و دوستانش تجربه می‌کنند، نشان می‌دهد.

در این کتاب با نگرشی خلاق می‌توانید حل مساله را در کنار چند مفهوم دیگر به بچه‌ها معرفی کنید.

#الهام_فخرایی


مشخصات کتاب:
عنوان: “#سمسون_تنبل_زرنگ"
نویسنده و تصویرگر: بتانی کریستو
مترجم: فرزاد محمدی
نشر: مهرسا

مفاهیم: اهمال‌کاری، همدلی، دوستی، حل مسئله، احساسات، زمان، سرعت، شتاب، آهستگی، تنبل، زرنگ، سود، زیان، مهربانی، خودخواهی، دیگرخواهی، خود دوستی، دیگردوستی و ...

#یک_کتاب
#کتاب_کودک
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فلسفی
#تسهیلگری


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
8👍1🔥1
روایت‌درمانی با میکا
(درسهای روانشناسی برای کودکان)

کتاب " #موشی_به‌نام_میکا" می‌تواند یک منبع کاربردی در #روایت‌_درمانی باشد و گرچه برای کودک نوشته شده، اما نویسنده‌اش را اغلب با کتاب‌های بزرگسال می‌شناسیم.

مت هیگ در این کتاب هم مانند "کتابخانه نیمه‌شب" از نظریه روایت‌ استفاده می‌کند تا به زبان ساده، ولی این بار به مخاطب کودک نشان دهد که مجبور نیست به روایت شناخته شده وفادار بماند و می‌تواند داستان زندگی‌اش را این بار آگاهانه و از نو بنویسد.

داستان تقریبا نیمه بلند "موشی به‌نام میکا" درباره موشی است که خاطره‌اش از دوران کودکی، او را رها نمی‌کند. مادرش هیچ‌وقت برای او نامی انتخاب نکرد، در رقابت خواهر‌ و برادرهایش بر سر غذا، او اغلب گرسنه می‌ماند و در نهایت یک روز صبح زمستانی، به‌خاطر شرمندگی طاقت‌فرسایی که گریبانش را گرفته بود، برای همیشه خانه و خانواده‌اش را ترک کرد، چون شب قبل یواشکی یک قارچ را از مادرش دزدیده و خورده بود. اما احتمالا هیچ‌کس متوجه غیبتش نشد، حتی مادرش.

در قسمت‌های مختلف این داستان، میکا بارها به خاطرات دوران کودکی‌اش برمی‌گردد و خواننده بزرگسال و آشنا با مفاهیم روانشناسی، حتما اهمیت و ردپای این داده‌ها را درک می‌کند، با این‌حال داستان مت هیگ برای مخاطب کودک و نوجوان هم مناسب است، هم به این دلیل که به مساله هویت و روایت می‌پردازد و هم طرح چالش رهاشدگی و چنگ زدن به ‌رابطه‌های ناسالمی که برای فرار از تنهایی به آن‌ها پناه می‌بریم:

میکا یاد چیزهایی افتاد که پری دربارۀ تغییر کردن گفته بود؛ اینکه می‌تواند حقیقت را بگوید یا دروغ، ترسو باشد یا شجاع، خودخواه باشد یا مهربان، تو مجبور نیستی اون کسی باشی که بقیه فکر می‌کنند هستی.

همان موقع فهمید که مشکل او این نیست که بقیه درباره اش چه فکری می‌کنند؛ مشکل اصلی تصوری بود که او از خودش داشت. از آن روزی که قارچ را از مادرش دزدید، همیشه فکر می‌کرد که یک دزد و یک موش بزدل است، ولی مجبور نبود که هیچ کدام از آنها باشد.


و البته نقطه قوت داستان به‌نظرم این‌جاست که میکا قرار نیست بدون اشتباه این مسیر را پشت سر بگذارد.

کتاب "موشی به‌نام میکا" را می‌توانید به کودک و نوجوان معرفی کنید، همین‌طور داستان می‌تواند دست‌مایه مناسبی برای گفتگو درباره مفاهیم متعدد نهفته در تجربه‌های متنوع و ملموس شخصیت‌های کتاب باشد؛ چه در جمع خانواده و چه در کلاس درس.

#الهام_فخرایی


مشخصات کتاب:
عنوان: “موشی به‌نام میکا"
نویسنده: مت هیگ
مترجم: نیلوفر آهنگران

#داستان_کودک_فلسفه

مفاهیم: روایت‌درمانی، دوستی، حل مسئله، احساسات، اعتماد، اشتباه، درست، نادرست، داوری، سود، زیان، مهربانی، خودخواهی، دیگرخواهی، خود دوستی، دیگردوستی، فداکاری، شجاعت، ترس، تنهایی، و ...

#یک_کتاب
#کتاب_کودک
#کتاب_نوجوان
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فلسفی
#درس‌های‌روانشناسی‌برای‌کودکان


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
10👌4🔥2
🔻دوستی شبیه الاکلنگ است
(درس‌های روانشناسی برای کودکان)

کتاب "دوستی شبیه الاکلنگ است" با نویسندگی #شونا_آینز و تصویرگری چشم‌نواز آیریس آگوچ به‌خوبی مجموعه ای از مشکلات مختلفی را که ممکن است در یک #دوستی تجربه شود، بیان می‌کند.

با توجه به نوع تصویرها و نحوه بیان، کتاب بیشتر برای مخاطب کودک ۳ تا ۹ سال مناسب است؛ یعنی سنی که کودک به تدریج روابط اجتماعی‌اش را در #مهد‌کودک یا سایر موقعیت‌ها شروع می‌کند.

البته مثال‌ها و موقعیت‌های مطرح شده به‌گونه‌ای پیش می‌رود که به نظر می‌رسد حتی مخاطب بزرگسال هم می‌تواند از این کتاب در درک بهتر یک ارتباط سالم استفاده کند.

بنابراین می‌توانید کتاب را برای کودکتان بخوانید و هم‌زمان از آن بهره ببرید.

اما مهمترین نکته‌ای که در استفاده از روایت #شونا_آینز باید به آن توجه داشت، تمرکز روی مفهوم کلیدی #تعادل است.

در بخش‌های مختلف کتاب با موقعیت‌هایی مواجه می‌شویم که می‌تواند زمینه‌ساز یک برداشت اشتباه برای تحمل کردن یا کنار آمدن یا حتی پذیرش یک رفتار نادرست باشد. مثلا وقتی از تعادل صحبت می‌کنیم گاهی ممکن است این تصور پیش بیاید که حد و اندازه یک رفتار بد در رابطه را می‌توانیم با تلافی کردن به تعادل برسانیم یا مدتی رفتار اشتباه را تحمل کنیم تا دوستمان حالش خوب شود و ... .

وقتی این کتاب را برای کودکتان می‌خوانید، حتما درباره این موقعیت‌ها حساس باشید و درباره تک تک چالش‌ها به دقت گفتگو کنید.

مفهوم تعادل زمانی ارزشمند است که به شکلی سالم برقرار بماند و رابطه برای طرفین لذت‌بخش باشد. اینکه هدف رابطه صرفا تعادل باشد یا در تعادل ماندن یا اجتناب کردن و ... به خودی خود برای یک رابطه ارزش محسوب نمی‌شود؛ یعنی اگر از مثال الاکلنگ برای این مفهوم استفاده شده، اما ماندن در این مثال می‌تواند گمراه‌‌کننده باشد. همین‌طور راه‌حل‌های پیشنهادی را کاملا با نگاهی نقادانه بررسی کنید.

#الهام_فخرایی


مشخصات کتاب:
عنوان: #دوستی_شبیه_الاکلنگ_است
نویسنده: شونا آینز
تصویرگر: آیریس آگوچ
مترجم: احمد تصویری
نشر: مهرسا

#یک_کتاب
#کتاب_کودک

مفاهیم: دوستی، همدلی، حل مسئله، احساسات، سود، زیان، مهرطلبی، مهربانی، درست، نادرست، خودخواهی، دیگرخواهی، خود دوستی، دیگردوستی، تعادل، رکود، تلافی و ...

#یک_کتاب
#کتاب_کودک
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فلسفی
#تسهیلگری


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
10👍2
وطن 🌱

کاوشگری درباره وطن
قطعه پیشنهادی:

آوش گفت: ما هم وطنمان را جای دیگری می‌سازیم، وطن جایی است که به تو زندگی و شادی بدهد، نه ترس و نه... مرگ، جایی که در آن آرام بگیری، نه این که آواره‌ات کند.»

آبتین گفت: «وطن» جایی است که تو آبادش میکنی فرزند!
جایی که تو را سیر می‌کند و پناهت می‌دهد و تو از آبادانیش مراقبت می‌کنی، نه این که رهایش کنی تا بمیرد و پس از آن برایش سوگواری کنی.»

لحن راستان از تردید پر بود؛ پیدا بود برای سربازی چون او وارد شدن در گفت‌وگوی جمعی آسان نیست، اما همین که شروع کرد، خیلی‌ها برای شنیدن حرفهایش ساکت شدند:

راستان گفت:
«گفتی زندگی کوتاه است، راست میگویی آوش، زندگی کوتاه‌تر و بسیار بی‌اعتبارتر از آن است که بخواهی به چیزی که دوستش داری پشت کنی، که رهایش کنی تا نابود شود در حالی که دستش را به سوی تو دراز کرده و کمک می‌خواهد؛ حالا مادرت باشد یا کسی که دوستش داری یا وطنی که در آن زاده شده‌ای...»

منبع: کتاب "هفت جاویدان" از مرجان فولادوند

مفاهیم:
میهن، وطن، مادر، خاستگاه، ریشه، مراقبت، همبستگی، قوم، تعامل، تاریخ، فراموشی نسلی، صلح، خاطره، حقوق مدنی، کنشگری مدنی، آزادی، نان، نیاز، خواسته، هرم مازلو و...


#یک_کتاب
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی
#کاوشگری_تاریخی

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
8
وطن 🌱


کاوشگری درباره وطن
قطعه پیشنهادی:
از آسمان ایران باران خاکستر می‌بارید -خاکستر بدن‌های سوخته فرزندانی که برای جنگ با تاریکی رفته بودند- خورشید مدتها بود که از حرکت ایستاده بود، زمین مملو از گنداب و مارهایی شده بود که طول بدنشان را دندان پوشیده بود، آواز هیچ پرنده‌ای به گوش نمی‌رسید، هیچ گیاهی نمی‌رویید، خیلی‌ها مدت‌ها پیش رفته بودند، پیش از آن که گنداب و مارها اینطور محاصره‌شان کند.

نان و آب اندکی باقی مانده بود.
قرار بود درها را به روی مهاجران در راه مانده باز کنند، اما ترس از گرسنگی و مرگ مانع شد.

گنداب بالاتر و بالاتر آمد
تا اینکه ساکنان قلعه تصمیم گرفتند مرگ و زندگی را با مهاجران تقسیم کنند، هموطن‌هایی که در محاصره شورشی‌ها و مارها مانده بودند و گوشت تن‌شان به غارت می‌رفت.

همین که تصمیم ساکنان قلعه امن تغییر کرد، ناگهان گنداب فرونشست.

همین که غذا را تقسیم کردند، باران خاکستر قطع شد.

همین که با هم متحد شدند، پرنده‌ها برگشتند.

همین که شنیدن آواز پرنده‌ها را به خوردنشان ترجیح دادند، جوانه‌ها روییدند و خورشید دوباره تابید ...


منبع: کتاب "هفت جاویدان" از مرجان فولادوند
پ.ن
این رمان اگرچه اقتباسی از شاهنامه است، اما برای من روایتش آن اندازه ملموس است که انگار زندگی‌اش کرده باشم.


مفاهیم:
میهن، وطن، مادر، خاستگاه، ریشه، مراقبت، همبستگی، قوم، تعامل، تاریخ، فراموشی نسلی، صلح، خاطره، حقوق انسانی‌، آزادی، نان، نیاز، خواسته، امنیت و...



#یک_کتاب
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی
#کاوشگری_تاریخی



📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
8🕊2