رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.57K subscribers
446 photos
92 videos
31 files
376 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
🔻دوستی شبیه الاکلنگ است
(درس‌های روانشناسی برای کودکان)

کتاب "دوستی شبیه الاکلنگ است" با نویسندگی #شونا_آینز و تصویرگری چشم‌نواز آیریس آگوچ به‌خوبی مجموعه ای از مشکلات مختلفی را که ممکن است در یک #دوستی تجربه شود، بیان می‌کند.

با توجه به نوع تصویرها و نحوه بیان، کتاب بیشتر برای مخاطب کودک ۳ تا ۹ سال مناسب است؛ یعنی سنی که کودک به تدریج روابط اجتماعی‌اش را در #مهد‌کودک یا سایر موقعیت‌ها شروع می‌کند.

البته مثال‌ها و موقعیت‌های مطرح شده به‌گونه‌ای پیش می‌رود که به نظر می‌رسد حتی مخاطب بزرگسال هم می‌تواند از این کتاب در درک بهتر یک ارتباط سالم استفاده کند.

بنابراین می‌توانید کتاب را برای کودکتان بخوانید و هم‌زمان از آن بهره ببرید.

اما مهمترین نکته‌ای که در استفاده از روایت #شونا_آینز باید به آن توجه داشت، تمرکز روی مفهوم کلیدی #تعادل است.

در بخش‌های مختلف کتاب با موقعیت‌هایی مواجه می‌شویم که می‌تواند زمینه‌ساز یک برداشت اشتباه برای تحمل کردن یا کنار آمدن یا حتی پذیرش یک رفتار نادرست باشد. مثلا وقتی از تعادل صحبت می‌کنیم گاهی ممکن است این تصور پیش بیاید که حد و اندازه یک رفتار بد در رابطه را می‌توانیم با تلافی کردن به تعادل برسانیم یا مدتی رفتار اشتباه را تحمل کنیم تا دوستمان حالش خوب شود و ... .

وقتی این کتاب را برای کودکتان می‌خوانید، حتما درباره این موقعیت‌ها حساس باشید و درباره تک تک چالش‌ها به دقت گفتگو کنید.

مفهوم تعادل زمانی ارزشمند است که به شکلی سالم برقرار بماند و رابطه برای طرفین لذت‌بخش باشد. اینکه هدف رابطه صرفا تعادل باشد یا در تعادل ماندن یا اجتناب کردن و ... به خودی خود برای یک رابطه ارزش محسوب نمی‌شود؛ یعنی اگر از مثال الاکلنگ برای این مفهوم استفاده شده، اما ماندن در این مثال می‌تواند گمراه‌‌کننده باشد. همین‌طور راه‌حل‌های پیشنهادی را کاملا با نگاهی نقادانه بررسی کنید.

#الهام_فخرایی


مشخصات کتاب:
عنوان: #دوستی_شبیه_الاکلنگ_است
نویسنده: شونا آینز
تصویرگر: آیریس آگوچ
مترجم: احمد تصویری
نشر: مهرسا

#یک_کتاب
#کتاب_کودک

مفاهیم: دوستی، همدلی، حل مسئله، احساسات، سود، زیان، مهرطلبی، مهربانی، درست، نادرست، خودخواهی، دیگرخواهی، خود دوستی، دیگردوستی، تعادل، رکود، تلافی و ...

#یک_کتاب
#کتاب_کودک
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فلسفی
#تسهیلگری


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
11👍2
خنده و فراموشی

کوندرا در کتاب " خنده و فراموشی" داستانی را روایت می‌کند که در یک کشور کمونیستی در جغرافیای چکسلواکی اتفاق می‌افتد.

ایده اصلی کتاب درباره این است که چطور حافظه و به‌خاطر سپردن در نقطه مقابل فراموشی می‌تواند نجات‌دهنده باشد و خنده در این رابطه چه نقشی دارد.

البته شکل دیگری از ایده نقش‌آفرینی "حافظه" را در کتاب "۱۹۸۴" جورج اورول و در رمان "کوری" از کوندرا هم می‌بینیم.

در همه این داستان ها، آنچه می‌تواند انسان را از تکرار یک اشتباه دور نگه دارد، داشتن یک حافظه تاریخی سنجیده شده است.

در کتاب‌های "خنده و فراموشی" و "۱۹۸۴" می‌بینیم که حافظه تاریخی توسط یک قدرت برتر دستکاری می‌شود و افراد اغلب تحت‌تأثیر داده‌هایی قرار می‌گیرند که فاقد اعتبار تاریخی‌اند. این ایده در فیلم "شهر تاریک" هم استفاده می‌شود.

موجوداتی فرازمینی نیمه‌شب‌ها وارد شهر می‌شوند و خاطرات آدم‌ها را دستکاری می‌کنند، تغییر می‌دهند، جایگزین می‌کنند و ... .

از آنجا‌که آدم‌ها در خواب هستند، در برابر این موجودات، کاملا بی‌دفاع به نظر می‌رسند. این روند آن قدر تکرار می‌شود که شهر را به یک موجودیت تاریک و منفعل تبدیل می‌کند.

اما در این کتاب، به‌طور خاص رابطه خنده و فراموشی طرح شده که بسیار قابل تامل است.

کوندرا در فضای معمول کشورهای کمونیستی، "خنده" را به‌عنوان یک ابزار معرفی می‌کند برای اینکه مردم در برابر قدرت برتر، چیزهایی را فراموش نکنند. اینجاست که انواع و اقسام لطیفه‌ها وارد فرهنگ عامه و روزمره‌شان می‌شود.

اما فارغ از فضایی که کوندرا در کتابش توصیف می‌کند، در زندگی روزمره هم بسیاری اوقات، ما به عنوان یک واکنش یا کنش در مقابل افراد یا یک واقعه‌، از خندیدن به‌عنوان ابزاری استفاده می‌کنیم تا آن خاطره یا درواقع "داده" را زنده نگه داریم و نگذاریم فراموش شود یا بر عکس می‌خندیم تا آن را موضوعی کوچک و بی‌اهمیت جلوه دهیم تا فراموش شود.

برای من این کارکرد دوگانه خنده ایده محوری و قابل تامل کتاب است.

خندیدن برای فراموشی در مقایسه با خندیدن ضد فراموشی؛ گرچه هر دو می‌تواند دستاویزی برای دست انداختن دیگری باشد و اساسا یک روش منفعل محسوب می‌شوند، اما در شکل دوم رگه‌هایی از یک هوشمندی فعال دیده می‌شود.

به این معنا که اگر خنده‌ای در کار نباشد، "داده‌" مورد نظر هم فراموش می‌شود. انگار که دکارت به جای کوژیتو - می‌اندیشم، پس هستم"- گفته باشد: "می‌خندم، پس هستم!" یا "می‌خندم تا فراموش نشود!"

#الهام_فخرایی


#آنچه_میخوانم
#یک_کتاب


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
14
بیست هزار آرزو
#شخصی_نوشت

من در حال تجربه بغرنج‌ترین وضعیت زندگی‌‌ام هستم.

هیچ‌وقت اسکویید‌گیم را دیده‌اید؟ من هرگز فیلمی ندیده بودم که تا این اندازه زندگی را پوچ دانسته باشد.

اگر فیلم را ندیده‌اید خلاصه کنم که نزدیک به ۴۰۰ نفر وارد یک بازی می‌شوند و در همان اولین مرحله بازی صد نفر به رگبار بسته شده و از دور بازی حذف می‌شوند. آن‌هایی که زنده مانده بودند می‌دانستند که یا باید به زندگی نکبت‌بار سابق برگردند یا به امید برنده شدن در بازی بمانند.

خوب یادم است که در این قسمت، تماشای فیلم را متوقف کردم و تا یکی دو روز بعد ذهنم درگیر این انتخاب بود و اینکه اگر من جای آن‌ها بودم، آیا وارد این بازی می‌شدم و ادامه می‌دادم؟!

این ماجرا در فیلم اتفاق افتاد، اما در دنیای واقعی هم، پیش از این چند باری این تجربه را داشتم که در مواجهه با مرگ نابهنگام کسی فکر کنم که اگر من به جای او بودم، چه می‌شد و با خودم قرار گذاشتم که یک زندگی به این آدم بدهکارم.

اما این روزها در حال تجربه بغرنج‌ترین وضعیت زندگی‌‌ام هستم.

چون بعد از دیدن تصاویر #کهریزک، *باید یک فهرست بلندبالایِ بیست هزارتایی را زندگی‌ کنم.

آرمانی که برای قابل پذیرش بودن در دنیای واقعی زیادی پیچیده و نشدنی است.

اینطور بگویم که اگر به ازای هر زندگی، فقط یک آرزو و یک روز را انتخاب کنم، این فهرست تقریبا ۶۰ سال بعد تمام خواهد شد!

و این عدد به اندازه کافی گویا است!

گرچه فکر نمی‌کنم هیچ کلمه یا نوشته‌ای بتواند این وضعیت را توصیف کند.

حالا شاید بپرسید اصلا چرا باید زندگی‌اش کرد؟ من فکر می‌کنم چون بزرگترین جنایت انسان شاید همین کوچک‌انگاری زندگی باشد و شاید تمدن از آنجا شروع شد که فهمیدیم جان یک انسان برابر است با جان همه انسان‌ها و هیچ حقی مهم‌تر از حق زیستن نیست. حقی که اگر هم بخواهیم، دیدیم نمی‌شود به جای دیگری زندگی کرد؛ حقی که اگر گرفته شد، هرگز قابل بازگرداندن نیست!

#الهام_فخرایی

پ.ن
تصاویر کهریزک در گزارش صداوسیما منتشر و تایید شد.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
14😢7🕊2
🔻این دنیا جای عادلانه‌ای نیست.

کتاب "درخت زیبای من" نوشته ژوزه مائورو روایت یک کودک پنج‌ساله است. ژوزه یا همان "زه‌زه" در یک خانواده دورگه سرخپوست؛ پرجمعیت و فقیر متولد شده و با زبانی جذاب تجربه‌های دردناک و متفاوتش را روایت می‌کند.

پدر مدتهاست که بیکار شده، مادر مجبور است گاهی چند شیفت در کارخانه کار کند تا هزینه‌های خانواده را تامین کند. سرپرستی یکی از بچه‌های خانواده به دلیل فقر واگذار شده و یکی از دخترها علی‌رغم اینکه دانش‌آموز خوبی بوده، مجبور شده مدرسه را رها کند و مشغول کار شود.

همه این‌ها فضای خانه و روابط را متاثر کرده و در این بین، کنجکاوی‌ها و شیطنت‌های ژوزه اغلب مایه دردسر است و به تنبیه بدنی سخت منجر می‌شود.

اما آنچه رمان "درخت زیبای من" را متمایز کرده، فقط بیان ملموس فقر و تبعات آن نیست، بلکه بیان روایت یک کودک پنج‌ساله، بسیار تیزهوش و حساس است که در انتها معلوم می‌شود ژوزه نویسنده کتاب است.

همان اوایل کتاب، متوجه می‌شویم که زه‌زه بدون اینکه هیچ آموزشی گذرانده باشد، می‌تواند بخواند و خیلی خوب تلفظ کند.

بعد به تعبیر خودش، برای اینکه اهالی خانه چند ساعتی از دستش خلاص شوند، او را در مدرسه ثبت‌نام می‌کنند. جایی که ژوزه به بهترین دانش‌آموز کلاس و شاگرد محبوب معلم‌ها تبدیل می‌شود.

بعدتر می‌بینیم که او چطور تلاش می‌کند تا آن همه توان ذهنی و عاطفی را مدیریت کند و به زندگی‌اش دلخوشی‌هایی هر چند کوچک اضافه کند.

گرچه گاهی در کنترل آن، ناتوان است و همین باعث خرابکاری‌های بیشتری می‌شود؛ فقط به این دلیل ساده که هنوز بسیار کوچک است و خیلی وقت‌ها نمی‌تواند بین کار خوب و بد از نظر بزرگترها تمیز قائل شود.

ژوزه بارها به همین دلیل ساده، به سختی تنبیه بدنی می‌شود.

خواندن رمان "درخت زیبای من" به‌ویژه از این جهت توصیه می‌شود که به‌عنوان یک بزرگسال می‌توانیم درک بهتری از دنیای ذهنی و روانی یک کودک داشته باشیم.

در داستان می‌بینیم که ژوزه چطور به دوستان خیالی و حرف زدن با درخت پرتقال پناه می‌برد، اما این‌ها کافی نیست.

اینجاست که اهمیت نقش خودمان را نه حتی به‌عنوان والدین، بلکه به عنوان یک بزرگسال حامی بهتر درک کنیم؛ نقشی که افرادی مثل معلم، همسایه یا حتی یک رهگذر آگاه می‌توانند در زندگی یک کودک ایفا کنند و گاهی حتی نجات‌دهنده یک زندگی باشند.

خواندن این رمان به افراد بزرگسال، به‌ویژه آموزگاران پیشنهاد می‌شود.

#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد

مشخصات:
نام کتاب: "درخت زیبای من"
نویسنده: ژوزه مائورو
مترجم: مرضیه کردبچه
نشر: شبگون


مفاهیم:
مراقبت، خودکشی کودکان، تنبیه، حقوق کودک، خیال‌پردازی، دوست خیالی و ...

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍11
🔻نبرد نور در برابر تاریکی

چهار پاره از #لوئیس_لوری با ترجمه کیوان عبیدی آشتیانی از نشر چ درواقع چهار جلد رمان است که به‌ترتیب با نام‌های بخشنده، در جستجوی آبی‌ها، پیام‌رسان و پسر منتشر شده است.

به‌طور خلاصه مفهوم بنیادین این آثار درباره نبرد خیر و شر است [دو مفهومی که در فرهنگ ایران، پیشینه دیرینه‌ای دارد] که نویسنده آن را به تفصیل در چهار روایت بیان می‌کند.

اگر بپرسید که چرا باید این چهار جلد را خواند، پاسخ من این خواهد بود که قهرمان‌های این اثر به ما نشان می‌دهند که چطور می‌توان و باید آزادانه زندگی کرد و مغلوب تاریکی نشد و حتی وقتی به نظر می‌رسد هیچ راه و روزنی نیست، ناامید نشویم، بلکه فقط کافی است تا همان کاری را که سهم ما است، انجام دهیم.

در چهارپاره لوئیس لوری هر کدام از انسان‌ها موهبتی دارند که لازم است به وقتش از آن استفاده کنند.

بعد همین کارهای کوچک و نیک، مثل قطعات دومینو به تدریج نیروی قدرتمندی را شکل می‌دهند که در زمان درست می‌تواند تاریکی را حتی با حرکتی کوچک عقب براند و به نرمی بر شر یا شیطان پیروز شود.

پاره نخست: #بخشنده
در جلد نخست می‌بینیم که چطور یوناس به کمک دریافت‌کننده تلاش می‌کند تا نظم آموخته‌شده را در هم بریزد و رنج انتخابی تازه، آگاهانه و مستقل را به جان می‌خرد. یوناس خطر می‌کند، اما نه فقط برای خودش، بلکه برای آینده‌ای ارزشمندتر برای مردمش.


پاره دوم: #در_جستجوی_آبی‌ها
کایرا دخترکی با پای ناتوان که پیش از تولد، پدرش و به‌تازگی مادرش را از دست داده، تلاش می‌کند در برابر افرادی که می‌خواهند او را به‌عنوان یک نیروی سربار و اضافی از دهکده اخراج کنند، روی پای خودش بایستد و نه تنها سرنوشت خودش که آدم‌های اطرافش را هم به سهم خودش تغییر دهد.

پاره سوم: #پیام‌رسان
داستان متی است؛ پسرکی که با حمایت کایرا مهربانی را تجربه کرد و در نهایت از میان جنگل فشرده تاریک راهی برای دهکده باز کرد. داستان پیام‌رسان به‌ویژه از این جهت قابل توجه است که نشان می‌دهد چطور حرص، طمع و خودخواهی می‌تواند خلاف آنچه به نظر می‌رسد، بهره‌مندی را کمتر و ما را فقیرتر کند.

پاره چهارم: #پسر
و درنهایت داستان کلر؛ زنی که جوانی‌اش را با مهر مادری تاخت می‌زند. رمان پسر پاسخ پایانی معمایی است که نویسنده با هوشمندی در پاره‌های قبلی طرح کرده و دلیلی برای اینکه می‌توان و باید بر تاریکی پیروز شد، گرچه در این راه افرادی جانشان را فدا می‌کنند و یادشان مانا می‌ماند.

خواندن این آثار برای پانزده سال به بالا پیشنهاد می‌شود.

#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد

مفاهیم:
انتخاب، آزادی، اراده، فداکاری، شجاعت، حماقت، امید، ناامیدی، همراهی، طمع، حرص، بخشندگی، فردیت، هویت، هویت جمعی، داد و ستد، اخلاق، قدرت، ثروت، دانش، خیر، نیکی، شر، شیطان، عرف، خوب، بد، قانون، دموکراسی، اکثریت، اقلیت و ...

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
6👍1
🔻مثل ژاپنی‌ها زندگی کن

#یادداشت_شخصی
دوره دانشجویی برای اینکه سخت‌کوش‌تر باشم، همیشه از این جمله "مثل ژاپنی‌ها زندگی کن" برای راه انداختن و انگیزه دادن به خودم استفاده می‌کردم.

چی شد که یاد این جمله افتادم؟!
این خبر:

رکورد جدید سرعت اینترنت در جهان توسط ژاپن دوباره شکسته شد

ژاپن به سرعت ۱.۰۲ پتابیت بر ثانیه رسید

برای درک بهتر این سرعت باید بدانید که با این اینترنت می‌توان کل دیتاهای نتفلیکس را در ۱ ثانیه دانلود کرد.


وقتی مشغول نوشتن رساله دکتری بودم، در یکی از شرایط مشابه این روزها بودیم که نت قطع بود و من برای هر مقاله یا رفرنس مجبور بودم ساعت‌ها با اینترنت، مخابرات و روش‌های مختلف کلنجار بروم تا بتوانم صرفا به داده‌های تحقیقی دسترسی داشته باشم.

زمان و فرصتی که این وسط از دست می‌رفت به کنار، برای من که درباره زیست‌بوم‌های دیجیتال پژوهش می‌کردم، اینترنت و البته سرعت انتشار داده‌های تحقیقی معنای دیگری داشت که ظاهرا اینجا کوچکترین اهمیتی نداشت.

این روزها اغلب نگران همین بخش از ماجرا هستم که در درازمدت آثارش را در زندگی روزمره و سطح سواد عمومی و تخصصی نشان خواهد داد؛ مثل ژاپن!

#الهام_فخرایی

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
7👍2
#اعلان

با شروع تابستان قرار است یک دوره #رایگان "نوشتن خلاق" به صورت #مجازی با هدف پرورش مهارت‌های شناختی برای #بزرگسال برگزار شود. دوره مقدماتی رایگان است.

با اتمام دوره مقدماتی، نفرات فعال امکان شرکت در دوره تکمیلی "متن کاوی" را خواهند داشت.

#الهام_فخرایی


لطفا این فراخوان را برای دوستان و افراد علاقه‌مند ارسال کنید. طول دوره با توجه به استقبال مخاطب تنظیم خواهد شد.

📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.

با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی‌بخشی بیشتر کمک می‌کنیم.


📌برای ثبت‌نام اگر پشتیبانی در تلگرام در دسترس نبود، به پشتیبانی در "بله" پیام ارسال کنید یا اینجا در بخش کامنت اعلام کنید.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
12
🔻مادران و شخصیت فرزند

به باور کرنبرگ، ما انسان‌ها بسته به تجربه‌های کودکی و شیوه‌ای که عشق، خشم و ناامیدی را یاد می‌گیریم، «ساختار روانی» متفاوتی پیدا می‌کنیم.


هرچه شخصیت یک مادر سالم‌تر باشد، پایه روانی و تربیتی محکم‌تری می‌تواند برای فرزندش فراهم کند و کمک کند تا فرزندش در برابر استرس‌ها و روابط دشوار مقاوم‌تر عمل کند.

هدف از پرداختن به شخصیت قضاوت نیست، بلکه درک این نکته است که ما چطور با احساسات خود و فرزندانمان کنار می‌آییم.

اگر خودمان در مواقع فشار دچار نوسان زیاد یا خشم شدید می‌شویم، می‌توانیم با مشاوره یاد بگیریم چطور ثبات بیشتری ایجاد کنیم.

کودکانی که در فضای امن، پیش‌بینی‌پذیر و پذیرا رشد می‌کنند، بیشتر احتمال دارد در آینده شخصیت سالم‌تر پیدا کنند.


مثلا فردی با شخصیت سالم معمولاً خودش را به خوبی می‌شناسد، می‌داند کیست و چه می‌خواهد، دیگران را هم واقع‌بینانه می‌بیند؛ نه کاملاً خوب، نه کاملاً بد. وقتی ناراحت یا عصبانی می‌شود، می‌تواند احساسش را کنترل کند. در روابطش پایداری و ثبات درونی دارد.


موقعیت: خانم الف وقتی دخترش در امتحان نمره‌ی پایین می‌گیرد، ناراحت می‌شود ولی با خودش فکر می‌کند که:
«حتما امتحانش سخت بوده. بهتر است کمکش کنم بفهمد کجا اشتباه کرده.»


این مادر خشم دارد، اما می‌تواند آن را بفهمد و مهار کند. در روابط خانوادگی هم معمولاً تعادل دارد، احساس گناه و خشم را می‌شناسد و می‌تواند گفت‌وگو کند. در یک کلمه، واقع‌بین است و باثبات رفتار می‌کند.

#الهام_فخرایی


📌اگر مایلید انتشار محتوا ادامه پیدا کند، لطفا به سهم خودتان، با ارسال بازخورد و همرسانی آن به افراد دیگر، به افزایش سطح آگاهی کمک کنید. 



#والدگری
#باشگاه_والدین

آدرس کانال در پیام‌رسان "بله"



#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
11👍6
🔻 قدردانی کنشگرانه
فرهنگ مثبت ۳

اخیرا یادداشتی از یک دانش‌آموخته شریف دانشگاهی خواندم به این مضمون که جهت تامین معاش شرافتمندانه از مخاطبانشان خواسته بودند در قبال مطالبی که ایشان منتشر می‌کنند، هر مقدار مایل هستند، مبلغی را واریز کنند.

البته اصل موقعیت تازگی ندارد و قبلا شاهد موارد مشابهی در میان فعالان حوزه فرهنگ و دانش بوده‌ام؛ افرادی که به‌ناچار برای گذران زندگی، کتابخانه‌شان را به حراج گذاشته بودند یا شبیه این مورد حاصل سال‌ها پژوهش و دانش را.

#فرهنگ_مثبت
اما تکرار این تجربه از چند جهت برای من قابل تامل و ارزشمند است که مایلم با شما به اشتراک بگذارم:

۱. ارزش کار فرهنگی


در سال‌هایی که تازه شروع به کار کرده بودم، گاهی پیش می‌آمد با افراد یا مجموعه‌هایی مواجه می‌شدم که تصور می‌کردند خدمات فرهنگی باید کاملا رایگان یا ارزان باشد.

در حالی‌که به‌نظرم اوضاع باید کاملا برعکس باشد؛ یعنی برای یک آموزگار یا پژوهشگر، شرایط معمول مالی باید به‌گونه‌ای تامین شده باشد که اساسا برایش دغدغه نباشد.

به‌این‌ترتیب می‌تواند بهترین کیفیت را چه در ارتقای سطح دانش و مهارت خودش و چه در محتوا و خدماتی که ارائه می‌کند، حفظ کند.

۲. نذر فرهنگی

در مباحث «سواد مالی» همیشه بخشی از درآمد ماهانه برای فعالیت داوطلبانه درنظر گرفته می‌شود.‌

اما شاید در جامعه ما کمتر به این موضوع توجه شده که حمایت از فرهنگ و دانش نه فقط یک وظیفه است، بلکه می‌تواند یک نذر فرهنگی باشد؛ یعنی علاوه بر توجیه عقلانی، یک فعالیت معنوی معنادار و آیین مهر نیز باشد.

۳. سپاسگزاری فعالانه


این رفتار برای من فراتر از یک وظیفه اخلاقی و بلکه نوعی «تمرینِ سپاسگزاری» است.

به این معنا که لازم است در جهت قدردانی در برابر آنچه نیکو است، کاری کنیم یا چیزی بگوییم.

حالا این کار می‌تواند گاهی صرفا معرفی اثر یک فرد باشد، پیامی برای قدردانی یا این روزها در شبکه‌های اجتماعی در قالب گزینه‌هایی مانند لایک (پسند) و فوروارد (همرسانی) تعريف شود.


۴. سرمایه‌گذاری برای زیستِ بهتر

در نهایت، فارغ از اینکه یک اندیشمند با نگرانی مالی کمتر، آزادانه‌تر می‌اندیشد، می‌نویسد و فعالیت می‌کند، ما نیز به این فرهنگ و ترویج قدردانی نیاز داریم.

به‌ویژه قدردانی از هر فرد یا فعاليتي که به «سرمایه‌ی عقلانیِ جامعه» و «بهتر شدنِ سبک زندگی» ما کمک می‌کند و لازم است آن را به یک عادت عمومی و #کنشگری به جای صرفا طلبکار بودن تبدیل کنیم.

۵. مخاطب فرهیخته

در نظریه‌های فلسفه تربیت، مفهومی فلسفی تحت عنوان فرهیختگی داریم که یکی از ویژگی‌هایش، تلاش خودخواسته برای ارتقای فرهنگ و سبک زندگی است.

فارغ از اینکه متاسفانه امروزه، بسیاری از افراد در حوزه فرهنگ و آموزش فاقد این فرهیختگی هستند، اما مخاطب فرهیخته روی دیگر این سکه است و ما می‌توانیم بخشی از این گروه باشیم و حامی آن روی و گروه دیگر.

#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی

📌رسانه شمایید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
👍6🔥1
شکارگاه عجیب
زنجیره ای از طبیعت، هنر و زنانگی

الهام فخرایی

"شکارگاه عجیب" را می توان به عنوان یکی از نمونه های تلفیقی موفق و منحصر به فرد ادبیات کودک در ایران معرفی کرد.

همراهی مخاطب با این کتاب، از همان تصویر روی جلد آغاز می شود؛ نمایی آشنا از دار قالی و فرش ایرانی در کنار عنوان "شکارگاه عجیب" بن مایه مناسبی را تدارک دیده، به نحوی که حتی پیش از خواندن کتاب می تواند دستمایه گفتگو، پرسشگری و نگاه خلاقانه قرار بگیرد و پرسش هایی از این دست مطرح شود که راستی در صفحات بعدی قرار است چه چیزهایی بخوانیم و ببینیم؟

در این کتاب از یک سو با داستانی زیست محیطی طرفیم و از سوی دیگر روایت پادشاه، شکارگاه و به کار گرفتن زنان برای بافتن قالی، داستان را همزمان با سیاست، فرهنگ و هنر پیوند می دهد.

نقطه قوت کتاب، کنشگری متفاوت دختران بافنده است. مفهوم کنشگری زنانه همراه با بوم شناختی ایرانی و تلاش برای مراقبت از طبیعت در برابر سلطه شاهانه، گویای بن مایه فلسفی داستان است که می تواند از زاویه اکوفمینیسم مورد توجه قرار بگیرد؛ فارغ از اینکه نویسنده تا چه اندازه آگاهانه این پیوستگی مفهومی را به کار گرفته است.

ایده خاص نویسنده با تصویرگری کاملا چفت شده و همخوانی دارد. رنگ های گرم و زنده در کنار فضاهای خالی، هم زمان فرش ایرانی و وسعتی را که عنوان شکارگاه در ذهن تداعی می کند، به خوبی نشان می دهد.


#شکارگاه_عجیب یک نمونه قابل توصیه است که از جهات مختلف بار آموزشی دارد و کاملا گفتگو محور است. شما می توانید این کتاب را با کودکان 9 سال به بالا بخوانید و همزمان به عنوان فعالیت جانبی در کلاس های علوم، علوم اجتماعی، تاریخ، ادبیات، هنر و نمایش به کار بگیرید و درباره وجوه مختلف آن گفتگو کنید.

مفاهیم:
#هنر، زنان و طبیعت #اکوفمنیسم #هوش‌زیست‌محیطی، فرهنگ، مشارکت، تجربه، طبیعت، تغییر و...

دسته بندی:
آموزشی
ارزشی
فعالیت محور

#یک_کتاب
مشخصات
عنوان: شکارگاه عجیب
نویسنده: سمیرا آرامی
تصویرگر: معصومه صحبتی
ناشر: فنی ایران‌؛ کتاب های نردبان

#الهام_فخرایی

#شکارگاه_عجیب
#کاوشگری_هنری
#کاوشگری_طبیعی
#کنشگری_اجتماعی
#هوش_زیست_محیطی


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی‌بخشی بیشتر کمک می‌کنیم.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
6👏2
🔻فلسفه‌ورزی با مشاهیر

قبلا در اینجا درباره کریستین رونالدو گفتگو کردیم.

امروز می‌توانیم یک‌بار دیگر متناسب با رویداد روز درباره این چهره تأمل کنیم.


#پرسشگری:
از اعضای کلاس بخواهید درباره #رونالدو تحقیق و گفتگو کنند. می‌توانید از مستند ویدئویی و زندگی‌نامه مکتوب این بازیکن هم استفاده کنید.

سپس پرسش‌های زیر را به بحث بگذارید:

چه چیزهایی می‌توان از او یاد گرفت؟

آیا افراد دیگری شبیه به او در ایران و جهان می‌شناسید؟

اگر شما به جای او بودید، چه کارهایی می‌کردید؟

چه ویژگی‌هایی را در او تحسین می‌کنید؟

#سرمایه_اجتماعی یعنی چه؟

او چطور به این سرمایه دست پیدا کرد؟

آیا او فقط به دلیل فوتبال مشهور است؟

آیا می‌توانید هم فوتبالیست قابلی باشید و هم انسان قابل تحسینی؟ چطور؟ کدام مهم‌تر است؟

آیا سرمایه اجتماعی قابل تخریب است؟

آیا شهرت همیشه مثبت است؟
چه رابطه‌‌ای بین شهرت و مسئولیت وجود دارد؟ چه نوع مسئولیتی؟


چهره‌های مشابه در میهن ما چطور پاس داشته می‌شوند؟

چطور می‌توانیم علاقه‌‌مان را به بهترین شکل به او نشان دهیم؟

آیا نقش‌آفرینی رونالدو در جهان با خداحافظی از فوتبال، تمام شد؟

چطور می‌توانید به یک سرمایه اجتماعی برای ایران و جهان تبدیل شوید؟
و ..‌.

#فعالیت:
- از اعضای کلاس بخواهید یک یادداشت یا نقاشی برای نشان دادن احساساتشان آماده کنند. می‌توانید متن یا تصویر فعالیت را برای شخصیت مورد نظر ارسال کنید.

- با کمک بچه‌ها فهرستی از شخصیت‌های مشهور محله، شهر، کشور و جهان تهیه کنید.

سعی کنید در مناسبت‌های مختلف از این افراد دعوت کنید تا با اعضای کلاس شما گفتگو (آنلاین) یا دیدار داشته باشند.

گروه سنی: ۸ سال به بالا


مفاهیم:
سرمایه اجتماعی، افتخار، میهن، ملت، صلح، احترام، قهرمان، عزت نفس، اتحاد، اخلاق، منش، مدیریت احساسات و ...

با طرح ِدرس ِمشاهیر، به سرمایه‌های اجتماعی ادای دین می‌کنیم و اثر آنها را پاس می‌داریم.

شما هم می‌توانید در بخش کامنت یا در اینستاگرام به این پرسش‌ها پاسخ دهید.

درباره رونالدو
این ستاره ۴۱ ساله، برنده پنج توپ طلای Ballon d'Or، پنج عنوان قهرمانی UEFA Champions League و قهرمانی UEFA Euro 2016، تاکنون مجموعاً ۹۷۶ گل برای باشگاه‌ها و تیم ملی کشورش به ثمر رسانده که یک رکورد جهانی محسوب می‌شود.

او همچنین در شش دوره مختلف جام جهانی موفق به گلزنی شده که یک رکورد دیگر است. با این حال، نزدیک‌ترین فاصله‌اش تا قهرمانی در این رقابت‌ها به نخستین حضورش در سال ۲۰۰۶ بازمی‌گردد؛ زمانی که پرتغال به مرحله نیمه‌نهایی رسید.

رونالدو پیش از آغاز این مسابقات اعلام کرده بود که این آخرین جام جهانی دوران حرفه‌ای‌اش خواهد بود. با این حال، پس از پایان بازی و در پاسخ به این سؤال که آیا همچنان به بازی برای تیم ملی ادامه خواهد داد یا نه، گفت: «اول با خانواده‌ام دیدار می‌کنم و بعد با آرامش درباره آینده تصمیم می‌گیرم.»


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. سپاسگزارم.

#الهام_فخرایی


#فلسفه_ورزی_با_مشاهیر
#طرح_درس_مشاهیر


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
👏73🔥2👍1😢1
🔻 نقطه J شما کجاست؟

شرکت آنتروپیک اخیراً در مدل هوش مصنوعی خود (Claude)، منطقه‌ای را کشف کرده که به آن «لنز ژاکوبی» (J-lens) یا «نقطه J» می‌گویند.

یک فضای خالی که از قبل طراحی نشده، بلکه خودِ هوش مصنوعی برای مدیریت پیچیدگی‌هایی که با آن سروکار دارد، این فضا را ساخته است.

فارغ از اینکه، اینجا #هوش_مصنوعی به نوعی کنترل انسانی را تا اندازه‌ای دور زده، نکته‌ای که برای من جالب بود؛ شباهت نیاز کلود به‌عنوان یک هوش مصنوعی با نیاز یک انسان است.

اینکه ما انسان‌ها هم به یک «نقطه J» شخصی نیازمندیم.

یعنی همان‌طور که هوش مصنوعی برای حل مسائل پیچیده‌اش نیاز به یک فضای امن و در عین حال خصوصی برای «پیش‌پردازش» دارد، ما هم به این فضای #امن، #خصوصی و #معتبر نیاز داریم تا خیلی از احساسات، افکار، ارزیابی‌ها و تصمیم‌هایی که می‌گیریم را پیش از علنی کردن، در این نقطه پردازش کنیم.

البته اینجا یک تفاوت وجود دارد؛ اگرچه کشف آنتروپیک می‌تواند به ما یادآوری کند که هوشمندی (چه مصنوعی و چه انسانی) در گروِ داشتن یک فضایِ خالی و خصوصی است، اما برای انسان این فضا لزوما در بعد مکانی تعريف نمی‌شود، بلکه می‌تواند یک رابطه امن باشد.

پس پرسش اینجاست که:
نقطه J شما کجاست؟

اگر آموزگار یا والد هستید، این موضوع را جدی‌تر بگیرید. این پرسش اینجا حتی مهم‌تر است که آیا برای کودک یا نوجوان‌ها چنین فضایی پیشاپیش فراهم شده؟!

#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. سپاسگزارم.


#رادیوفلسفه‌برای‌کودکان‌
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
4👍2🔥1👏1
🔻برای مردمان نجیب جنوبِ ایران و جنگ
(تنهایِ تنهایِ تنها!)


توی خواب همش برای "هلیله" که یک گوشه #آرام و #دنج بود، با صدای بلند گریه می‌کنم.

دلم برای حرف زدن با غلام که به خاطر هلیله همش توی آماده‌باش بود، تنگ شده.

آقای نجف پور عزیز (معلم انشا) توی دنیا چه شغلی هست که خواب‌های خراب انسان را خوب کند؟

برادرم می‌گوید: داداشی توی دنیا "آرمیچر" بزرگی است که کره زمین را می‌چرخاند. 

برادرم آدم خنگی هست؛ اما عقلش در مورد آرمیچر خوب کار می‌کند، یک روز شربت سینه دردش را ریخت روی کره جغرافیا، با کره رفت سر شیر آب و با یک توپ سفید برگشت، گفت: داداشی اگر آرمیچر زمین تند بچرخد، قیافه‌اش می‌شود مثل این.

کره را با اسکاچ شسته بود.

توی چشمام سیل (نگاه) کرد و گفت: "داداشی بیا بریم تو کار آرمیچرش! "

همان روز، روپوش دکتری، کیف مهندسی و لباس خلبانی را از خیالاتم پاک کردم.

از بین همه ی شغل‌های دنیا، تو فکر یک دکه کوچک، سر نبش پیاده‌روی جلوی سازمان ملل هستم، اسم هم برایش انتخاب کردم: "دکه پرزیدنت" 

اسم خوراکی‌ها و قیمت ارزانشان را می‌چسبانم زیر برف پاک‌کنِ ماشین رئیس‌جمهورها

کی از ارزانی بدش میآید؟

رئیس‌جمهورها که مشتری‌ام شدند، شغل آینده‌ام شروع می‌شود.

من فکر می‌کنم رئیس‌جمهور یکی را می‌خواهد که اسم رفیق‌های کلاس چهارمش را یادش بیاورد، #رئیس‌جمهور اگر وقتی رنگینکش را کله کله می‌خورد، به حرفهای من گوش کند، رئیس‌جمهور اگر مثل ما ظهر داغ تابستان پاهایش را لخت کند برود از کارخانه وزیری یخ بیاورد، رئیس‌جمهور اگر وقتی شاهین از بالا سقوط می‌کند، کنار ما بنشیند و سه روز و سه شب خوراکش بشود اشک

رئیس‌جمهور اگر با ما بیاید زیر تابوت شهیدهایی که هنوز از جنگِ مالِ سی سال پیش، جسدشان را پیدا می‌کنند و می‌آورند

شبانه باک بنزین همه هواپیماهای جنگی را سوراخ می‌کند.

رئیس‌جمهور اگر هفت روز و شب کمک ما کاه گل بکشد بالا که زمستونی سقف چکه نکند روی خونه زندگیمون، دیگر نمی‌آید سقف خانه‌های ما را سوراخ‌های درشت درشت بکند.

رئیس‌جمهور اگر تا ته حرف‌های مرا گوش کند، رنگینکش که تمام شد دیگر برنمی‌گردد به سازمان ملل. محال ممکن است.

می‌گوید: رنجروو فندک داری؟

بعد سیگاری روشن می‌کند و پشت به همه چیز آرام آرام قدم می‌زند و دور می‌شود و من روی پیاده‌روی جلوی سازمان ملل به خواب آرامی فرو می‌روم که هیچ وقت نرفته‌ام. 


یک متن مناسب برای کارگاه‌های فبک نوجوانان

متن نامه پایانی عبدالکریم
فیلم " تنهای تنهای تنها "
کارگردان: احسان عبدی پور



📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. سپاسگزارم.
#الهام_فخرایی

پ.ن
پارسال، جنگ دوازده روزه جنوبِ ایران بودم و چه روزهای آرام و دنجی بود. نوشتم جنوبِ ایران تا یادمان باشد که ...

#طرح_بحث_در_رادیوفبک


#رادیو_فلسفه_برای_کودکان #رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
8🔥2😢1
🔻ساندویچ اسپاگتی
درباره کتاب "دختری با موهای اسپاگتی"

الهام فخرایی
"ماریا دیسموندی" نویسنده کتاب، کارشناس علوم تربیتی است. او در کودکی با موهای افشانش ماجراها داشته و به‌نظر می‌رسد این تجربه آن‌قدر جدی بوده که بهانه‌ای شده برای اینکه در بزرگسالی درباره‌اش کتاب بنویسد.

کتاب "دختری با موهای اسپاگتی" درباره جرات‌ورزی و پذیرش تفاوت است؛ اینکه می‌توانیم با دیگران متفاوت باشیم، چیزهای متفاوتی را دوست داشته باشیم و همزمان به خودمان افتخار کنیم.

عنوان کتاب در فارسی به "دختری با موهای وزوزی" ترجمه شده که در مقایسه با عنوان اصلی، جذابیت و هم‌خوانی کمتری با هدف نویسنده دارد.

چالشِ "لوسی" در این کتاب با همکلاسی‌اش "رالف" که اغلب او را مسخره می کند، یکی از مسائل رایج کودکان و نوجوانان در جمع همسالان است، به ویژه در مهدکودک و مدرسه و سال‌های آغازین که خودپنداره این گروه سنی آسیب‌پذیرتر است.

خواندن این کتاب به‌طور خاص و با تاکید بر عنوان اصلی کتاب (عنوان فارسی می‌تواند دستمایه‌ای برای برچسب‌زنی و تمسخر باشد.) زمینه را برای پرداختن به این مشکلات و راه‌حل‌یابی چه از طریق گفتگو (طرح پرسش و بیان تجربه) و چه ایفای نقش فراهم می‌کند.

اگر داستان را با مفاهیم فلسفی به بحث می‌گذارید، یکی از مهمترین مباحث می‌تواند مفهوم "زیبایی" باشد

همزمان می‌توانید از سلایق متنوع بچه‌ها و ملاک‌های متفاوت زیبایی در ملل مختلف نیز استفاده کنید تا سطح پذیرش، همدلی و تعامل را در کودک یا نوجوان ارتقا دهید.

#الهام_فخرایی

مشخصات کتاب
نویسنده: ماریا دیسموندی
تصویرگر:کیمبرلی شاو پترسون
مترجم: افسانه وثوق روحانی
نشر نردبان

دسته بندی:
آموزشی
قابلیت طرح فعالیت

##یک_کتاب
#دختری_با_موهای_وزوزی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک


#گروه_سنی_الف
#گروه_سنی_ب

📌رسانه شمایید؛ لطفا این مطلب را برای دوستان و افراد علاقه‌مند ارسال کنید.
از همراهی شما سپاسگزاریم.


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
👍63
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
🔻 نقطه J شما کجاست؟ شرکت آنتروپیک اخیراً در مدل هوش مصنوعی خود (Claude)، منطقه‌ای را کشف کرده که به آن «لنز ژاکوبی» (J-lens) یا «نقطه J» می‌گویند. یک فضای خالی که از قبل طراحی نشده، بلکه خودِ هوش مصنوعی برای مدیریت پیچیدگی‌هایی که با آن سروکار دارد، این…
🔻 نقطه جیِ بدکارکرد

قبلاً در اینجا از «نقطه جی» به‌عنوان استعاره‌ای برای یک فضای امن نوشتم؛ جایی که انسان بتواند بدون ترس مکث کند، نظرش را تغییر دهد، اشتباهش را بپذیرد و مسیر تازه‌ای انتخاب کند.

اما این بار می‌خواهم از نقطه جیِ بدکارکرد بنویسم.

وضعیتی که بارها، به‌ویژه در ارتباط با والدین تجربه کرده‌ام:

وقتی منطقه جی به یک چرخه تکراری و مرده تبدیل شده و درنتیجه فرد دیگر توانایی توقف و وارد کردن داده‌های جدید را ندارد.

نه به این دلیل که مسیری که طی کرده و در پیش گرفته، تمام و کمال است، بلکه چون بازگشت، برایش از ادامه دادن دردناک‌تر شده است.

گاهی در جریان کوچینگ نوجوان، به این نتیجه می‌رسیم که یک شیوه تربیتی، یک انتظار یا یک الگوی ارتباطی به بن‌بست رسیده است.

در اینجا، «دانستن» اتفاق افتاده است؛ مسئله دیده و تأیید شده، اما دانستن به‌تنهایی برای خروج از بن‌بست کافی نیست.

اینجا همان منطقه جی است.

اگر در همین نقطه مکثی رخ دهد، اگر والد بتواند چند قدم عقب برود و دوباره به موقعیت نگاه کند، هنوز فرصت ترمیم وجود دارد.

اما اغلب این اتفاق نمی‌افتد.

نه به این دلیل که والدین فرزندشان را دوست ندارند، بلکه چون برای آن مسیر هزینه داده‌اند؛ هزینه عاطفی، زمانی، مالی و حتی هویتی.

پذیرفتن اینکه «شاید راهی که آمده‌ایم، بهترین راه نبوده یا انتخاب ما لزوما انتخاب درستی نیست» گاهی آن‌قدر برای والد سنگین است که راه ساده‌تر را انتخاب می‌کند: ادامه دادن.

حتی اگر این ادامه دادن، هر روز فاصله بیشتری میان والد و فرزند، یا میان فرزند و امکان خوش‌بختی‌اش ایجاد کند.

این همان جایی است که نقطه جی دیگر کارکرد خود را از دست داده است.

یعنی؛ به‌جای آنکه فضایی برای مکث، بازنگری و تغییر باشد، به حلقه‌ بسته‌ای تبدیل می‌شود که مدام یک تصمیم را تکرار می‌کند؛ فقط به این دلیل که زمانی آن تصمیم، گرفته شده است.

در روان‌شناسی، این پدیده را تا حدی می‌توان با «خطای هزینه هدررفته» توضیح داد؛ اینکه هرچه بیشتر در یک مسیر سرمایه‌گذاری کرده باشیم، ترک کردن آن دشوارتر می‌شود، حتی وقتی می‌دانیم ادامه دادنش به زیان ماست.

بنابراین شاید بشود گفت؛ یکی از مهم‌ترین چالش‌های والدین، همیشه درست تصمیم گرفتن نیست.

شاید مهم‌تر از آن، این باشد که بتوانیم در میانه راه بپذیریم که اشتباه کردیم و از اینجا مسیر دیگری را امتحان کنیم.

دراینجا ارائه بهترین نسخه، به وجود همان نقطه امنی وابسته است که به ما و فرزندمان اجازه می‌دهد تا بدون شرم و با شجاعت، متوقف شویم و مسیر را تغییر دهیم.

#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. سپاسگزارم.

#والدگری
#باشگاه_والدین

#رادیوفلسفه‌برای‌کودکان‌
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
6👍1🔥1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارت‌های_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دوره‌های…
ویژه بزرگسالان
چرا در دوره «نوشتن خلاق» شرکت کنیم؟

در پاسخ به پرسش شما و اینکه دوره برای چه کسانی مناسب است:

بیشتر ما تصور می‌کنیم نوشتن فقط به درد نویسنده‌ها می‌خورد. اما واقعیت این است که نوشتن، پیش از آنکه یک حرفه باشد، ابزاری برای بهتر فکر کردن است.

تحقیقات حوزه مهارت‌های شناختی و روانشناختی نشان می‌هد بخش قابل‌توجهی از دشواری‌هایی که امروز تجربه می‌کنیم، فقط از کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه از کاهش کیفیتِ توجه، تمرکز و پردازشِ ذهنی ناشی می‌شود.

اگر بخواهم به زبان خیلی ساده توضیح دهم، این دوره برای شما مناسب است اگر:

- می‌خواهید نوشتن را تمرین کنید.

- یک متن را چند بار می‌خوانید و باز هم متوجه آن نمی‌شوید،

- حوصله خواندن متن‌های بلند را ندارید،

- اغلب ناچار می‌شوید یک فایل صوتی را چندبار به عقب برگردانید،

- هنگام صحبت کردن، پاسخ مناسب را دیر پیدا می‌کنید،

- احساس می‌کنید ذهنتان از افکار و ایده‌های پراکنده پر شده است،

- مدام در ذهن با خودتان گفت‌وگو می‌کنید،

در این صورت ذهنتان به تمرینی نیاز دارد که آن را منظم‌تر، متمرکزتر و شفاف‌تر کند.

دوره «نوشتن خلاق» فقط آموزش نوشتن نیست؛ فرصتی است برای مشاهده دقیق‌تر، فکر کردن عمیق‌تر و شناخت بهتر خودتان.

در این دوره، با توجه به اینکه محدود به زمان و ساعت خاصی نیستید، در طول هفته در زمان مورد نظر خودتان تمرین‌ می‌کنید.

با تمرین‌هایی ساده، کاربردی و تجربه‌محور که نوشتن را به ابزاری برای تقویت تمرکز، افزایش انعطاف ذهنی و ارتقای مهارت‌های شناختی تبدیل می‌کنیم.

پس اگر می‌خواهید ذهنی منظم‌تر، خلاق‌تر و روان آرام‌تر و آگاه‌تری داشته باشید، این دوره برای شما مناسب است.
#الهام_فخرایی


#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
👍52🔥1
در جستجوی معنا

گاهی جهان چنان تلخ و گزنده می‌شود که اندوه‌ شخصی، هرچند عمیق و جان‌فرسا، در برابر رنجی که یک جامعه یا یک ملت تجربه می‌کند، رنگ می‌بازد.

رنجِ «من» بزرگ است؛ اما رنجِ «ما» بزرگ‌تر،
و این تجربه غریبی است.

شاید شما هم این گزاره را شنیده باشید که «تحمل بلای همگانی آسان‌تر است.»، اما به‌نظرم گوینده درک درستی از رنج و معنا نداشته، چون خلاف این گزاره در سوگ جمعی، رنج تکثیر می‌شود نه تقسیم.

و درست به همین دلیل، تاثیرش روی یک فرهنگ یا یک حافظه مشترک تاریخی بیشتر و عمیق‌تر باقی می‌ماند؛ انگار باید رنج تک‌تک اعضای یک پیکر التیام پیدا کند تا تمام تن، آرام بگیرد.

از منظر اگزیستانسیال، این تجربه برای من بسیار تأمل‌برانگیز است.

بسیاری از ما، رنج را امری شخصی می‌دانیم؛ در‌حالی که گاهی انسان خود را چنان در سرنوشت دیگران شریک می‌بیند که درد مشترک، از درد فردی سهمگین‌تر به نظر می‌رسد.

در چنین لحظاتی، مرز میان «من» و «دیگری» کمرنگ می‌شود و انسان درمی‌یابد که معنای زندگی تنها در زیستن برای خودش شکل نمی‌گیرد، بلکه در نسبت ما با دیگران ساخته می‌شود.

شاید همین تواناییِ رنج کشیدن برای «ما»، یکی از عمیق‌ترین نشانه‌های انسان بودن باشد.

#الهام_فخرایی

#فلسفه‌در‌زندگی‌روزمره
#دیوارنوشت

@RadioP4C
@RadioP4C
11🕊1
رویش ناگزیر

#دوره_نوشتن_خلاق

بهار اول
تابستان تنها هسته‌ای سفت و کوچک بودم. پاییز که آمد مرا در خاک خواباندند. شب و روزم تا انتهای زمستان در رحم خاک به استراحت گذشت. با گرم‌تر شدن هوا و رسیدن بهار، هسته و خاک را آهسته شکافتم و نور بر من تابید. اولین روز بهار بود، پسرکی بالای سرم آمد و مرا «هارو» نامید، به معنای بهار. او خودش را «کِنجی» معرفی کرد.
اطرافم پر از درختان جوان، بزرگ یا پیر است. همگی از دیدن من خوشحالند و گل‌برگ‌های شکوفه‌های هلو را بر سرم می‌ریزند و نوازشم می‌کنند. یعنی من هم می‌توانم روزی به همین زیبایی باشم؟

بهار دوم
من در باغی کوچک زندگی می‌کنم که خانواده‌ی «ساتو» آن را برای خود می‌داند. پارسال پیرترین‌های ما را قطع کردند؛ موموی سی ساله، آکمی و ناتسو‌ی بیست و پنج ساله. همه شکوفه داده بودند جز آن‌‌ها. از غمشان، شاخه‌هایم سنگین و خموده شدند. کنجی آمد و آن‌ها را به آتل بست. «تو از من خیلی کوچک‌تری ولی قدت از من بلند‌تر است. نباید انقدر زود خم‌بشوی. باید حالا حالا‌ها رشد کنی، بزرگ شوی، در بهار شکوفه بدهی و در تابستان میوه. سایه‌ی خنک داشته باشی تا بتوانم زیر پای تو از باغ نقاشی بکشم.»

تابستان دوم
همه میوه دادند جز من. مومو می‌گفت من از آن‌هایی هستم که در تابستان سوم بارور می‌شوم، هنوز یک سال مانده. باغ شلوغ‌تر از همیشه است و خانواده‌ی ساتو مشغول چیدن هلو‌ها هستند. کسی جز کنجی به سراغ من نمی‌آید. به من تکیه می‌دهد و همه چیز را روی کاغذ‌هایش می‌کشد، کاش من هم دست داشتم و قلم به دست می‌گرفتم. اما اگر من انسان بودم، بدون شکوفه و هلو، کنجی دیگر مرا نقاشی نمی‌کرد، نه؟

زمستان دوم
سنگین‌تر از همیشه هستم، احساس این زمستان با بار قبل فرق دارد، جوانه‌های سر شاخه‌هایم در انتظار بهارند. مومو می‌گفت امسال سال من خواهد بود. در طول زمستان خیلی‌هایمان را سر بریدند؛ یوزوکی، سوزو، آی، می‌دوری و هیکاری را. کنجی با پلک‌های خیس به من گفت ساتوها قصد دارند از شر باغ خلاص شوند و چوب‌هایمان را بفروشند. می‌ترسم هیچوقت به اولین میوه‌ام نرسم.

بهار سوم
امسال شکوفه‌ی زیادی دادم اما زمین دیگر از گلبرگ‌های شکوفه‌ی هلو کاملا پوشیده نشد. زور ما هفت‌تای باقی‌مانده به کل زمین نمی‌رسید. کنجی همه چیز را می‌کشید، هر هفتایمان را، کم شدن گل‌برگ‌های روی زمین و خودش را.

تابستان سوم
در میانه‌ی تابستان هستیم. همگی برای هلوهای نارس و سبز من جشن گرفته‌اند. کنجی مدام تصویرشان را از زوایای مختلف رسم می‌کند و به من لبخند می‌زند. حالم کمی بهتر شده، اما سایه‌ی سنگین وسایل کارگران در گوشه‌ی باغ سنگینی می‌کند. منتظرند بار امسال را بدهیم و بعد کارشان را بکنند. اگر تابستان تمام شود و میوه‌های من نرسند چه؟ می‌خواستم حداقل یک بار درست میوه بدهم قبل از اینکه... .

اواخر تابستان
آخرین هلوها هم چیده شدند اما نه از شاخه‌های من که هلوهای سبز و لهیده رویشان مانده‌. خیلی ناراحتم. برگ‌هایم زودتر از موعد شروع به ریزش کرده‌اند و کاری از شاخه‌های من برنمی‌آید.
صدای اره‌ی دو سر به گوشم می‌رسد. پرنده‌ها پر می‌کشدند و به آسمان فرار می‌کنند. صدای اره اینبار نزدیک‌تر از همیشه به گوش می‌رسد‌، و دردناک تر. خم می‌شوم، می‌شکنم، نه، درواقع قطع می‌شوم. زمین با وزن من می‌لرزد. چند شاخه‌ای می‌شکنند. پس آسمان از این زاویه این جوری است؟ چقدر بزرگ. و باغ، هیچوقت آن را به این شکل تصور نکرده بودم.
دردم تمام شده. کارگران به استراحت می‌روند. کنجی پنهانی خودش را به من می‌رساند. نگاهم که می‌کند گریه‌اش سرازیر می‌شود. «ببخشید هارو. من تلاشم رو کردم اما کسی به حرف‌های یک بچه‌ی ده ساله اهمیت نمی‌ده.» خوب به شاخه‌های نگاه می‌کند و ناگهان چشمانش ریز می‌شوند. دست می‌برد و از لای شاخه‌های گره خورده چیزی را جدا می‌کند. «نگاه کن هارو، هلوی رسیده داری!» واقعا؟ بالاخره آرام می‌گیرم. از اینجا به بعدش دیگر مهم نیست، هلو قرمز و شیرین به نظر می‌رسد. امیدوارم کنجی را خوشحال کند.
کنجی هلو را باز می‌کند و گوشت آن را در دهان می‌گذارد. چشم‌هایش لبخند می‌زنند.
لرزش زمین می‌گوید پدر خانواده‌ی ساتو و کارگران درحال آمدن هستند. کنجی آن‌ها را می‌بیند و هول می‌کند. هسته‌ی هلو را در جیبش پنهان می‌کند و خداخافظی می‌کند.

بهار اول
در زمستان، هسته‌ای کوچک در یک گلدان کوچک در اتاق پسرکی بودم. اواخر زمستان جوانه زدم و او را متعجب کردم. به من گفت:«چرا انقدر عجله داری؟ باید خوب استراحت می‌کردی» و من نمی‌دانستم چرا انقدر عجله داشتم. اسمم را گذاشت میرای، به معنای آینده. به من قول داد بهار که خاک کمی گرم‌تر و مهربان‌تر می‌شود مرا به باغچه‌ی کوچک پشت خانه خواهد برد تا تک درخت هلو‌ی خانه باشم.

نویسنده: فرنوش رحیمی
دوره‌نوشتن‌خلاق

پ.ن
خوش‌حالم که این متن‌ها متولد شدند.
#الهام_فخرایی

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
8👌2🙏1
🔻رد پای افلاطون

اخیراً کتابی درباره هنر می‌خواندم که از زاویه‌ی «نوروبیولوژی» به ادراک انسان از هنر نگاه می‌کرد. ایده‌ای که برایم جالب بود این بود:

تصویر، جهان را بازسازی نمی‌کند؛ بلکه فقط نشانه‌های کافی در اختیار مغز می‌گذارد تا مغز خودش جهان را بسازد.



به این ترتیب نقاشی الزاماً کپی‌کردن یا بازنمایی نقطه به نقطه جهان نیست.

همین‌طور نقاش بزرگ لزوماً کسی نیست که مثلا یک درخت، چهره یا یک منظره را به بهترین نحو بازسازی کند؛ بلکه کسی است که می‌داند با چه مقدار اطلاعات، چطور می‌تواند مغز ما را وادار کند تا جهان مخصوص خودش را کامل کند.

این دقیقا همان اتفاقی است که مثلا در نقاشی و آثار کودکان هم می.توانیم ببینیم.

همین‌طور در آثار هنرمندهای بزرگ و شناخته‌شده‌ای مثل «لبخند مونالیزا»، نقاشی‌های «مونه» یا سادگی هندسی «موندریان» و تصاویر «وارهول».

هرکدام از این آثار به شکلی متفاوت با همین توانایی مغز بازی می‌کنند. به عبارتی دیدن، فقط دریافت کردن نیست؛ بلکه به نوعی ساختن است.

آشنایی با این ایده، ذهنم را از نقاشی به نوشتن برد و آنچه در دوره «نوشتن خلاق» تجربه می‌کنیم.

اینجا هم نویسنده قرار نیست همه‌چیز را به خواننده تحویل دهد.

به دانشجوهای دوره توضیح می‌دهم که صرفا باید مقداری نشانه در متن بگذارند تا خواننده بتواند بقیه مسیر را خودش بسازد.

درست به همین دلیل است که یک تصویر واحد، در ذهن افراد مختلف، به داستان‌های کاملاً متفاوت تبدیل می‌شود.

مثلاً:
«دو فنجان چای و یک جاسیگاری روی میز» همین.

اما در ذهن فرامرز، این میز می‌تواند صحنه‌ی یک گفت‌وگوی کم و بیش عاشقانه باشد و برای ملیکا، منظره یک انتظار طولانی یا خاطره‌ی کسی که دیگر نیست.

صحنه یکسان است، اما جهانی که مغز هر نویسنده از آن می‌سازد، متفاوت است و اینجاست که پای «افلاطون» به ماجرا باز می‌شود.

#یک_کتاب

Vision and Art; The Biology of Seeing: Margaret Livingstone

#الهام_فخرایی

دوره‌نوشتن‌خلاق
دوره‌کاوشگری‌هنری

پ.ن
پیش از شروع هر ترم، همیشه چندتایی کتابِ جدید، دم دست دارم تا دریافت خودم را از محتوایی که برای آن ترم در نظر دارم، ارتقا دهم.

این کتاب را هم برای دوره «کاوشگری هنری» می‌خواندم، اما متن را برای دانشجوهای دوره «نوشتن خلاق» نوشتم.

فقط اینجا یک اشاره کوتاه داشته باشم که درک این ایده چقدر مهم است و می‌تواند نگاه ما را به آثار کودک از نظر کیفیتِ بازنمایی تغییر دهد.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
10👍2
🔺چگونه می‌توانم مدرسه فرزندم را به‌جای بهتری تبدیل کنم؟

الهام فخرایی

اگر فرزندی داشته باشیم که به مدرسه می‌رود یکی از دغدغه‌های اصلی‌مان از همان ابتدا پیداکردن مدرسه مناسب است. البته هر کدام از ما ممکن است نظر متفاوتی درباره مدرسهٔ مناسب داشته باشیم؛ برای برخی فضای فیزیکی مطلوب و امکانات آموزشی و فرهنگی متنوع مهم است، برخی مایلیم مدرسه صرفا به محتوای کتاب‌های درسی اکتفا نکند و سایر جنبه‌ها به‌خصوص پرورش جسمی، عاطفی و اخلاقی فرزندمان را نیز در نظر بگیرد، برای برخی از ما این موارد حتی در بالای فهرست قرار دارند. از طرفی برخی والدین بیشتر بر جنبه های آموزشی و نمرات بالای درسی تاکید دارند، برخی نیز مایلند امکان تعامل دو طرفه و پویا بین اولیای مدرسه و والدین و نیز ارتباط با اولیای سایر دانش‌آموزان برقرار شود.

اما فارغ از اینکه ما در کدام دسته قرار داریم، وجه مشترک عمده والدین در این است که بعد از یافتن مدرسه و این روزها پرداخت شهریه، طالب امکاناتی هستند که بابتش هزینه پرداخت کرده‌اند و به امیدش فرزندشان را به مدرسه مورد نظر فرستاده‌اند، مطالبه‌ای که به میزان زیادی منفعلانه است.

در حالی‌که هر کدام از والدین می‌توانند به‌جای طلبکاری منفعلانه به این فکر کنند که «من در بهترشدن مدرسه فرزندم چه نقشی می‌توانم داشته باشم؟!» و فعالانه کنشگری را تمرین کنند.

به این فکر کنید اگر هر کدام از والدین با چنین پرسشی به مدرسه مراجعه کنند و البته اولیای مدرسه نیز این حق را برای آنها قائل شوند، تا چه اندازه و با چه شتابی می‌توان فضای فیزیکی و محتوایی مدارس را صرف نظر از اینکه درحال حاضر در چه شرایطی قرار دارند، از جهات مختلف ارتقا داد.

ابتدای مهرماه بیشتر خانواده‌ها به مدرسه مراجعه یا در جشن بازگشایی مدارس شرکت می‌کنند، اما امسال بیایید به شکل دیگری عمل کنیم. چه به‌عنوان ولی دانش‌آموز و چه اولیای مدرسه این پرسش را طرح کنید و هر نفر حداقل پنج جواب برای آن آماده کند.


در مرحله بعد ممکن است شما با برخی از پاسخ‌ها و جهتی که می‌توانند به سیاست‌های مدرسه بدهند، موافق نباشید، اما پیش از اینکه هر کدام را کنار بگذارید، یک گروه هم‌اندیشی با حضور حداقل یک کارشناس تعلیم و تربیت، اولیای مدرسه و تعدادی از والدین تشکیل بدهید. دقت کنید گروه مورد نظر همگن نباشد. چون قرار نیست بدون هیچ چالشی یگدیگر را فقط تایید کنیم، قرار است ضرورت و امکان اجرای هر پاسخ را از جهات مختلف بررسی کنیم.

درخواست تشکیل این گروه می‌تواند از طرف اولیای مدرسه یا والدین مطرح شود. بعد از تشکیل گروه و انجام فرایندی که توضیح داده شد، حالا می‌توانید مطالبه به شکل مثبت و فعالانه را تمرین کنید. برای مشارکت هیچ محدودیت موضوعی قائل نشوید. مثلا می‌توانید داوطلب بشوید تا دیوارهای یک کلاس را رنگ بزنید، چند گلدان به مدرسه ببرید، تصویر قاب شده یک یا چند اندیشمند ایرانی یا جهانی را به کلاس یا مدرسه فرزندتان هدیه بدهید، یک روز برای قصه‌گویی حاضر شوید، یک برنامه شب‌مانی در مدرسه ترتیب بدهید، نمایش فیلم، تمرین تئاتر، کلاس رفع اشکال، معرفی مشاغل و… این فهرست می‌تواند به تعداد اعضا ادامه داشته باشد.

دقت کنیم که در هر مرحله می‌توانیم از نظرات فرزندمان و سایر دانش‌آموزان نیز استفاده کنیم.

مهم نیست فرزندمان در چه منطقه‌ای و به کدام مدرسه می‌رود، با انجام این‌کار به‌زودی او و سایر دانش‌آموزان به این پویش کنشگرانه ملحق می‌شوند، رشد شتاب می‌گیرد و دست‌یابی به اهداف تعیین‌شده آسان‌تر خواهد شد.

#الهام_فخرایی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.


پ.ن
بسته‌های آموزشی برای یک مدرسه متفاوت برای ارتقای سلامت و آگاهی جامعه این بسته را به‌ویژه به مدارس و والدین معرفی کنید.


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
3👍3