مرگ آگاهی
#شخصی_نوشت
این جهان همچون درخت است، ای کرام
ما برو چون میوههای نیم خام
سخت گیرد خام ها مر شاخ را
زانک در خامی نشاید کاخ را
چون بپخت و گشت شیرین لب گزان
سست گیرد شاخه ها را بعد از آن
چون از آن اقبال شیرین شد دهان
سرد شد بر آدمی ملک جهان
مولانا
به پیوستگی دو مفهوم مرگ آگاهی و معنا فکر میکنم؛ کسی که آگاهانه مرگ را انتخاب می کند، اما همزمان زندگی را شیرین و لب گزان درک میکند.
مرگ آگاه بودن بدون اینکه دچار قبض و تنگی باشیم و در عین حال زندگی را به نحو معناداری زندگی کنیم.
تا لحظه ای که تصمیم بگیریم شاخه را رها کنیم!
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
این جهان همچون درخت است، ای کرام
ما برو چون میوههای نیم خام
سخت گیرد خام ها مر شاخ را
زانک در خامی نشاید کاخ را
چون بپخت و گشت شیرین لب گزان
سست گیرد شاخه ها را بعد از آن
چون از آن اقبال شیرین شد دهان
سرد شد بر آدمی ملک جهان
مولانا
به پیوستگی دو مفهوم مرگ آگاهی و معنا فکر میکنم؛ کسی که آگاهانه مرگ را انتخاب می کند، اما همزمان زندگی را شیرین و لب گزان درک میکند.
مرگ آگاه بودن بدون اینکه دچار قبض و تنگی باشیم و در عین حال زندگی را به نحو معناداری زندگی کنیم.
تا لحظه ای که تصمیم بگیریم شاخه را رها کنیم!
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍9
تو خود حجاب خودی، از میان برخیز!
#شخصی_نوشت
یک دهه پیش، در کلاس عرفان، استاد درس می گفت: «اگر خودت رو به شکلی به دیگران نشان بدی که شکل واقعی خودت نیست، وارد مرحله ای از شرک و نفاق شدی!»
و من به مولانا فکر میکردم که گفته بود: «آنچنان باش که هستی!»
آن وقت ها کمتر کسی شبیه خودش بود.
اما اکنون به نظرم وارد دوره ای شده ایم که تعداد افرادی که در صدا و تصویر آنچنانند که هستند رو به افزایش است و این اتفاق مبارکی است که از زندگی در دارالنفاق فاصله میگیریم.
به تعبیر زاکربرگ: «روزهایی که شما برای دوستان یا همکارانتان و سایر افرادی که میشناسید، تصویر متفاوتی دارید، احتمالاً خیلی زود به پایان میرسد.» و «داشتن دو هویت برای خود نمونه ای از عدم صداقت است.»
بنابراین این کشف ها و دورانداختن نقاب ها که شاهدش هستیم، شاید هزینههای بسیاری به بازیگران صحنه تحمیل کند، اما این گزینه و این انتخاب آزادانه و بدون نفاق به سلامت نفس و روان و جامعه نزدیک تر است.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
یک دهه پیش، در کلاس عرفان، استاد درس می گفت: «اگر خودت رو به شکلی به دیگران نشان بدی که شکل واقعی خودت نیست، وارد مرحله ای از شرک و نفاق شدی!»
و من به مولانا فکر میکردم که گفته بود: «آنچنان باش که هستی!»
آن وقت ها کمتر کسی شبیه خودش بود.
اما اکنون به نظرم وارد دوره ای شده ایم که تعداد افرادی که در صدا و تصویر آنچنانند که هستند رو به افزایش است و این اتفاق مبارکی است که از زندگی در دارالنفاق فاصله میگیریم.
به تعبیر زاکربرگ: «روزهایی که شما برای دوستان یا همکارانتان و سایر افرادی که میشناسید، تصویر متفاوتی دارید، احتمالاً خیلی زود به پایان میرسد.» و «داشتن دو هویت برای خود نمونه ای از عدم صداقت است.»
بنابراین این کشف ها و دورانداختن نقاب ها که شاهدش هستیم، شاید هزینههای بسیاری به بازیگران صحنه تحمیل کند، اما این گزینه و این انتخاب آزادانه و بدون نفاق به سلامت نفس و روان و جامعه نزدیک تر است.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤5👍2
هشت مارس؛ روز جهانی زن
#شخصی_نوشت
همین چند روز پیش، درباره جشن اسپندگان و روز زن، زمین، زندگی کندوکاو کردیم، جشن گرفتیم و اندیشیدیم.
روزی که ایرانیان باستان برای پاسداشت زنان برگزیده بودند؛ همین دیروز در صفحه اینستاگرام نوشتم که :"چه سرزمین زیبایی داریم، مراقبش باشیم؛ مراقب فرهنگ، محیط زیست و مردمانش" و همین دیشب بود که در صفحه شخصی ام درباره رنج زنی میانسال نوشتم.
امروز، روز جهانی زن است.
روزی که برای من با دانشگاه و خواندن آثار فیلسوفی به نام دوبوار شروع شد و خاطره ای از اسفند؛ وقتی دانشجوی ارشد بودم.
دخترجوانی آمد جلو و تبریک گفت.
وقتی منهم متقابلا تبریک گفتم، با هیجان پرسید: میدونید امروز چه روزی هست!؟
ظاهرا آن روز تصمیم گرفته بود با تبریک گفتن، درباره حقوق زنان فرهنگسازی کند و حالا خوشحال بود که کسی می داند ۸ مارس روز جهانی زن است.
از نامگذاری ۸ مارس تقریبا ۱۱۵ سال میگذرد، به عنوان یک ایرانی که از دوران باستان، حقوق زنان را گرامی میداشتند، برای زنان جهان و ایران جمله ای بنویسیم.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
همین چند روز پیش، درباره جشن اسپندگان و روز زن، زمین، زندگی کندوکاو کردیم، جشن گرفتیم و اندیشیدیم.
روزی که ایرانیان باستان برای پاسداشت زنان برگزیده بودند؛ همین دیروز در صفحه اینستاگرام نوشتم که :"چه سرزمین زیبایی داریم، مراقبش باشیم؛ مراقب فرهنگ، محیط زیست و مردمانش" و همین دیشب بود که در صفحه شخصی ام درباره رنج زنی میانسال نوشتم.
امروز، روز جهانی زن است.
روزی که برای من با دانشگاه و خواندن آثار فیلسوفی به نام دوبوار شروع شد و خاطره ای از اسفند؛ وقتی دانشجوی ارشد بودم.
دخترجوانی آمد جلو و تبریک گفت.
وقتی منهم متقابلا تبریک گفتم، با هیجان پرسید: میدونید امروز چه روزی هست!؟
ظاهرا آن روز تصمیم گرفته بود با تبریک گفتن، درباره حقوق زنان فرهنگسازی کند و حالا خوشحال بود که کسی می داند ۸ مارس روز جهانی زن است.
از نامگذاری ۸ مارس تقریبا ۱۱۵ سال میگذرد، به عنوان یک ایرانی که از دوران باستان، حقوق زنان را گرامی میداشتند، برای زنان جهان و ایران جمله ای بنویسیم.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
❤14👎3👍2
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
هشت مارس؛ روز جهانی زن #شخصی_نوشت همین چند روز پیش، درباره جشن اسپندگان و روز زن، زمین، زندگی کندوکاو کردیم، جشن گرفتیم و اندیشیدیم. روزی که ایرانیان باستان برای پاسداشت زنان برگزیده بودند؛ همین دیروز در صفحه اینستاگرام نوشتم که :"چه سرزمین زیبایی داریم،…
پرسش
خیلی دوست داشتم بدانم چه چیزی در این متن ناخوشایند بوده؟
این که بیش از پانصد سال قبل از میلاد، زنان در ایران، حقوق دریافت می کردند، حق معامله و خرید و فروش داشتند، روزی به نام آن ها و برای بزرگداشت آن ها تعیین شده بوده و ...
یا این که فقط ۱۱۵ سال از نامگذاری روز جهانی زن می گذرد؟
یا این که به صحبت کردن از زنان و داشتن روز جهانی زن اعتراض دارید؟
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
خیلی دوست داشتم بدانم چه چیزی در این متن ناخوشایند بوده؟
این که بیش از پانصد سال قبل از میلاد، زنان در ایران، حقوق دریافت می کردند، حق معامله و خرید و فروش داشتند، روزی به نام آن ها و برای بزرگداشت آن ها تعیین شده بوده و ...
یا این که فقط ۱۱۵ سال از نامگذاری روز جهانی زن می گذرد؟
یا این که به صحبت کردن از زنان و داشتن روز جهانی زن اعتراض دارید؟
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
🔥4👍1
📌در ضرورت بی پروا کمک خواستن
#شخصی_نوشت
خواب و بیدار بودم که با صدای گریه و شیون زنی که میگفت: "ولم کن" از خواب پریدم.
نفهمیدم چطور از تخت بلند شدم و پنجره را باز کردم هوا سرد بود و کوچه خلوت، به ساعتم نگاه کردم: سه نیمه شب بود!
صدای زن و مرد کمی دورتر بود، درختها نمیگذاشتند چیزی ببینم، پاهای هر دو دیده میشد که فاصله داشتند... ذهنم با سرعت کسی که تازه از خواب بیدار شده مشغول تصمیم گیری بود که به پلیس زنگ بزنم و بروم بیرون که صدای مرد آمد؛ با مهربانی و اصرار به زن میگفت: "لطفا برگردیم، بریم!"
گوش دادم؛ هیچ خشونتی در صدا نبود، زن هنوز گریه می کرد ولی انگار بیشتر دلشکسته بود تا ...
صدای نزدیک شدن یک ماشین آمد و من منتظر واکنش زن بودم؛ حالا فرصت خوبی بود که تقاضای کمک کند، اما ماشین رد شد و کمک نخواست، ماشین بعدی هم ...
و رفتند!
وقتی پنجره را بستم، تازه متوجه شدم که چقدر هوا سرد بود، مجبور شدم کاپشن بپوشم و ده دقیقه ای به شوفاژ تکیه دهم و همه این مدت هزار و یک فکر و خیال در سرم بود:
اینطور مواقع مهمترین کسی که میتواند کمک کند یا اولین قدمی که میشود برداشت همین تقاضای کمک و گوش به زنگ بودن برای کمک کردن است.
زن البته کمک نخواست.
اما اینها را نوشتم که بگویم #یکتا_ناصر کمک خواست؛ به عنوان زنی تنها و مطلقه که نخواسته به زندگی مشترکش ادامه دهد.
اما کودک مثل همسر سابق نیست که بشود کنارش گذاشت، با این حال در فرهنگ جامعه ما هنوز وقتی یک زن در چنین شرایطی درخواست کمک می کند، پذیرفته نیست، طرد میشود، نصیحت میشود، قضاوت میشود و ...
کسی نوشته بود که #منوچهر_هادی هم پدر بچه است و اینکه بچه را نیاورده به معنای دزدی نیست. من می گویم هست؛ وقتی قرار است کودک را فلان ساعت به مادرش تحویل دهی و ساعت ها گذشته و این اتفاق نیفتاده، این یک آزار روانی است و یک جرم مسلم
آنهم دقیقا روزهای تعطیلات در کشوری که روز غیر تعطیل هم کارها درست پیش نمی رود.
کسی نوشته که تو بدون اطلاع همسرت طلاق گرفتی ...
چه ربطی به من و شما و این ماجرا دارد؟ هنوز فکر میکنیم برای مثلا طلاق گرفتن باید با همسرش هماهنگ می کرد؟ ما درباره جزئیات رابطه دیگران چیزی می دانیم؟ شاید زن آن قدر مستاصل شده که راهی به جز این تصمیم نداشته
یا کسی نوشته که خانه به نام تو بوده و همسرت با یک کیف دستی مجبور شده برود، باز هم به نظرم ربطی به این ماجرا ندارد و دلیل نمیشود که زن را اینطور قضاوت کنیم.
دیگرانی نوشته اند که دعوای زندگی خصوصی تان را، خصوصی نگه دارید ...
من میگویم این دعوا خصوصی نیست، بلکه یک دادخواهی عمومی است. چرا؟ چون قانون هنوز به اندازه کافی و لازم کارآمد نیست،، سریع عمل نمی کند و ظاهرا ضمانت اجرایی هم ندارد که مرد میتواند به این راحتی آن را نادیده بگیرد.
خواستم اینها را بنویسم که بگویم گاهی حتی آن لحن مهربان و بدون خشونتی که من از پنجره شنیدم هم نمی تواند ملاک این باشد که خطری زن را تهدید نمیکند.
نسبت به آنچه در اطرافمان میگذرد، بیتفاوت نباشیم.
از حقوق انسانی و شهروندی مان آگاه باشیم.
به کودکان، چه دختر و چه پسر آموزش دهیم که به موقع کمک بخواهند و نگران قضاوت دیگران نباشند و هر جایی لازم است برای رسیدن به حقی که نادیده گرفته شده، فریاد بزنند و صدایی را که درخواست کمک میکند، دعوت به سکوت نکنند.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
خواب و بیدار بودم که با صدای گریه و شیون زنی که میگفت: "ولم کن" از خواب پریدم.
نفهمیدم چطور از تخت بلند شدم و پنجره را باز کردم هوا سرد بود و کوچه خلوت، به ساعتم نگاه کردم: سه نیمه شب بود!
صدای زن و مرد کمی دورتر بود، درختها نمیگذاشتند چیزی ببینم، پاهای هر دو دیده میشد که فاصله داشتند... ذهنم با سرعت کسی که تازه از خواب بیدار شده مشغول تصمیم گیری بود که به پلیس زنگ بزنم و بروم بیرون که صدای مرد آمد؛ با مهربانی و اصرار به زن میگفت: "لطفا برگردیم، بریم!"
گوش دادم؛ هیچ خشونتی در صدا نبود، زن هنوز گریه می کرد ولی انگار بیشتر دلشکسته بود تا ...
صدای نزدیک شدن یک ماشین آمد و من منتظر واکنش زن بودم؛ حالا فرصت خوبی بود که تقاضای کمک کند، اما ماشین رد شد و کمک نخواست، ماشین بعدی هم ...
و رفتند!
وقتی پنجره را بستم، تازه متوجه شدم که چقدر هوا سرد بود، مجبور شدم کاپشن بپوشم و ده دقیقه ای به شوفاژ تکیه دهم و همه این مدت هزار و یک فکر و خیال در سرم بود:
اینطور مواقع مهمترین کسی که میتواند کمک کند یا اولین قدمی که میشود برداشت همین تقاضای کمک و گوش به زنگ بودن برای کمک کردن است.
زن البته کمک نخواست.
اما اینها را نوشتم که بگویم #یکتا_ناصر کمک خواست؛ به عنوان زنی تنها و مطلقه که نخواسته به زندگی مشترکش ادامه دهد.
اما کودک مثل همسر سابق نیست که بشود کنارش گذاشت، با این حال در فرهنگ جامعه ما هنوز وقتی یک زن در چنین شرایطی درخواست کمک می کند، پذیرفته نیست، طرد میشود، نصیحت میشود، قضاوت میشود و ...
کسی نوشته بود که #منوچهر_هادی هم پدر بچه است و اینکه بچه را نیاورده به معنای دزدی نیست. من می گویم هست؛ وقتی قرار است کودک را فلان ساعت به مادرش تحویل دهی و ساعت ها گذشته و این اتفاق نیفتاده، این یک آزار روانی است و یک جرم مسلم
آنهم دقیقا روزهای تعطیلات در کشوری که روز غیر تعطیل هم کارها درست پیش نمی رود.
کسی نوشته که تو بدون اطلاع همسرت طلاق گرفتی ...
چه ربطی به من و شما و این ماجرا دارد؟ هنوز فکر میکنیم برای مثلا طلاق گرفتن باید با همسرش هماهنگ می کرد؟ ما درباره جزئیات رابطه دیگران چیزی می دانیم؟ شاید زن آن قدر مستاصل شده که راهی به جز این تصمیم نداشته
یا کسی نوشته که خانه به نام تو بوده و همسرت با یک کیف دستی مجبور شده برود، باز هم به نظرم ربطی به این ماجرا ندارد و دلیل نمیشود که زن را اینطور قضاوت کنیم.
دیگرانی نوشته اند که دعوای زندگی خصوصی تان را، خصوصی نگه دارید ...
من میگویم این دعوا خصوصی نیست، بلکه یک دادخواهی عمومی است. چرا؟ چون قانون هنوز به اندازه کافی و لازم کارآمد نیست،، سریع عمل نمی کند و ظاهرا ضمانت اجرایی هم ندارد که مرد میتواند به این راحتی آن را نادیده بگیرد.
خواستم اینها را بنویسم که بگویم گاهی حتی آن لحن مهربان و بدون خشونتی که من از پنجره شنیدم هم نمی تواند ملاک این باشد که خطری زن را تهدید نمیکند.
نسبت به آنچه در اطرافمان میگذرد، بیتفاوت نباشیم.
از حقوق انسانی و شهروندی مان آگاه باشیم.
به کودکان، چه دختر و چه پسر آموزش دهیم که به موقع کمک بخواهند و نگران قضاوت دیگران نباشند و هر جایی لازم است برای رسیدن به حقی که نادیده گرفته شده، فریاد بزنند و صدایی را که درخواست کمک میکند، دعوت به سکوت نکنند.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍9👏4❤1🕊1
ردپای شعاع نامحدود تقدس در امر روزمره
(درباره افعی تهران)
#شخصی_نوشت
در خبرها آمده که آموزش و پرورش از سریال افعی تهران به دلیل توهین به مقام معلم شکایت کرده است.
از قضا، سریال افعی تهران را به تازگی تماشا کرده ام.
البته به ندرت فیلم ایرانی می بینم، از آخرین باری که در سینما فیلم تماشا کرده ام هم خیلی میگذرد، سریال ایرانی که اصلا تماشا نمیکنم. چرا؟
چون فارغ از اینکه خیلی از آثار تولید شده سلیقه من نیست، پیش سانسور و پس سانسور دو عامل اصلی و بازدارنده برای این تماشا نکردن است.
یعنی چه بسا پیش بیاید که فیلم و سریالی را هم دوست داشته باشم، اما یک جایی رد پای سانسور ناگهان چنان داستان را بر باد میدهد که انگار با یک نسخه به کلی جدید طرف هستیم، بخصوص سریال که باید زمان بیشتری صرف کنی و ناگهان با یک پایان بندی فرمایشی غافلگیر میشوی.
نمیدانم پایان سریال افعی تهران چه خواهد شد، اما آخر هفته گذشته به تماشای این سریال گذشت. درواقع آنچه باعث شد چند قسمت منتشر شده را ببینم، به جز بحث درمانگری و سانسور، پرداختن به کودک آزاری آنهم در قالب یک سریال بود.
البته همه ما تجربههای شبیه به این داریم، چه بسا خیلی وقتها خودمان بازیگر این صحنهها بوده ایم.
اما صحنه ای که ظاهرا به مذاق آ.پ خوشایند نبوده، پیاده کردن ناظم میانسال در هوای سرد وسط اتوبان است. ناظمی که عادت داشته دانش آموزان و بخصوص آرمان بیانی را تنبیه بدنی کند و حالا که با او ملاقات کرده، به کلی منکر ماجراست. یعنی نه تنها از عذرخواهی و اظهار پشیمانی خبری نیست، بلکه حتی انکار می کند!
شما اگر به جای آرمان بیانی بودید، چه کاری انجام میدادید؟ چرا؟
اگر وزیر آموزش و پرورش باشید، چطور؟
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
(درباره افعی تهران)
#شخصی_نوشت
در خبرها آمده که آموزش و پرورش از سریال افعی تهران به دلیل توهین به مقام معلم شکایت کرده است.
از قضا، سریال افعی تهران را به تازگی تماشا کرده ام.
البته به ندرت فیلم ایرانی می بینم، از آخرین باری که در سینما فیلم تماشا کرده ام هم خیلی میگذرد، سریال ایرانی که اصلا تماشا نمیکنم. چرا؟
چون فارغ از اینکه خیلی از آثار تولید شده سلیقه من نیست، پیش سانسور و پس سانسور دو عامل اصلی و بازدارنده برای این تماشا نکردن است.
یعنی چه بسا پیش بیاید که فیلم و سریالی را هم دوست داشته باشم، اما یک جایی رد پای سانسور ناگهان چنان داستان را بر باد میدهد که انگار با یک نسخه به کلی جدید طرف هستیم، بخصوص سریال که باید زمان بیشتری صرف کنی و ناگهان با یک پایان بندی فرمایشی غافلگیر میشوی.
نمیدانم پایان سریال افعی تهران چه خواهد شد، اما آخر هفته گذشته به تماشای این سریال گذشت. درواقع آنچه باعث شد چند قسمت منتشر شده را ببینم، به جز بحث درمانگری و سانسور، پرداختن به کودک آزاری آنهم در قالب یک سریال بود.
شخصیت اصلی داستان، منتقد سینما آرمان بیانی است. مردی میانسال و پدری مجرد که قصد دارد فیلمی درباره افعی تهران بسازد؛ قاتلی سریالی که کودک آزارها را به قتل میرساند.
در طول داستان، آرمان بیانی مرتب بین کودکی و بزرگسالی خودش جابهجایی نقش دارد. خیلی از اوقات موضوعات را از زاویه کودک میبینیم، جملاتی که بزرگترها بدون توجه در حضور کودک به زبان میآورند، رفتارهایی که آسیب زاست و حتی رفتار کودکان نسبت به هم که بسیار جای تامل دارد و البته ردپای مخرب این آزارها که تا بزرگسالی و اتاق درمان ادامه پیدا میکند.
البته همه ما تجربههای شبیه به این داریم، چه بسا خیلی وقتها خودمان بازیگر این صحنهها بوده ایم.
اما صحنه ای که ظاهرا به مذاق آ.پ خوشایند نبوده، پیاده کردن ناظم میانسال در هوای سرد وسط اتوبان است. ناظمی که عادت داشته دانش آموزان و بخصوص آرمان بیانی را تنبیه بدنی کند و حالا که با او ملاقات کرده، به کلی منکر ماجراست. یعنی نه تنها از عذرخواهی و اظهار پشیمانی خبری نیست، بلکه حتی انکار می کند!
اما سوال اینجاست که چرا عوامل سریال باید برای این موضوع پاسخگو باشند؟
آیا باید پیگیر افرادی بود که در گذشته و حتی حالا به خودشان اجازه تنبیه بدنی و آزار روانی دانش آموزان را میدهند یا آنها که درباره این موضوع طرح بحث میکنند؟
آیا باید مدافع حقوق کودک بود یا مدافع تقدس بزرگترها؟
راستی اینکه تجربه های روزمره را تا این اندازه با تقدس گره میزنيم، چه آسیب ها و مزایایی دارد؟ مثلا مادری، پدری، معلمی و ...؟!
شما اگر به جای آرمان بیانی بودید، چه کاری انجام میدادید؟ چرا؟
اگر وزیر آموزش و پرورش باشید، چطور؟
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍3🕊2👏1
🔻زنجیره انسانی
یک - از آسمان ایران باران خاکستر می بارید، خورشید مدتها بود که از حرکت ایستاده بود، زمین مملو از گنداب و مارهایی شده بود که طول بدنشان را دندان پوشیده بود، آواز هیچ پرندهای به گوش نمیرسید، هیچ گیاهی نمی رویید، خیلیها مدتها پیش رفته بودند، پیش از آن که گنداب و مارها اینطور محاصرهشان کند ...
نان و آب اندکی باقی مانده بود
قرار بود درها را به روی مهاجران در راه مانده باز کنند، اما ترس از گرسنگی و مرگ مانع شد ...
گنداب بالاتر و بالاتر آمد
تا اینکه ساکنان قلعه تصمیم گرفتند مرگ و زندگی را با مهاجران تقسیم کنند، هموطنهایی که در محاصره شورشیها و مارها مانده بودند و گوشت تنشان به غارت میرفت
همین که تصمیم ساکنان قلعه امن تغییر کرد، ناگهان گنداب فرونشست.
همین که غذا را تقسیم کردند، باران خاکستر قطع شد.
همین که با هم متحد شدند، پرندهها برگشتند.
همین که شنیدن آواز پرندهها را به خوردنشان ترجیح دادند، جوانهها روییدند و خورشید دوباره تابید ...
دو - این روزها هر جا مهربانی میبینم، به پایان خوش دلگرمتر میشوم؛ دستهایی که به هم گره شدهاند تا پارکبان را نجات دهند، آنها که سیستان و بلوچستان خانه دومشان شده، مردی که تا گردن در سیلاب فرو رفته تا تولههایی را نجات دهد که مادرشان آنطرفتر چشم به راه و نگرانشان مانده، آدمهایی که برای کبوترها سرپناه میشوند و ...
گمانم راه حل همین باشد، یکی برای همه و همه برای یکی؛ یک پیکر شدن
شاید آن وقت قصه دروغ و خشکسالی تمام شود!
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
پ.ن
بخش یک خلاصه کوتاهی از رمان سه جلدی "هفت جاویدان" اثر مرجان فولادوند
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
یک - از آسمان ایران باران خاکستر می بارید، خورشید مدتها بود که از حرکت ایستاده بود، زمین مملو از گنداب و مارهایی شده بود که طول بدنشان را دندان پوشیده بود، آواز هیچ پرندهای به گوش نمیرسید، هیچ گیاهی نمی رویید، خیلیها مدتها پیش رفته بودند، پیش از آن که گنداب و مارها اینطور محاصرهشان کند ...
نان و آب اندکی باقی مانده بود
قرار بود درها را به روی مهاجران در راه مانده باز کنند، اما ترس از گرسنگی و مرگ مانع شد ...
گنداب بالاتر و بالاتر آمد
تا اینکه ساکنان قلعه تصمیم گرفتند مرگ و زندگی را با مهاجران تقسیم کنند، هموطنهایی که در محاصره شورشیها و مارها مانده بودند و گوشت تنشان به غارت میرفت
همین که تصمیم ساکنان قلعه امن تغییر کرد، ناگهان گنداب فرونشست.
همین که غذا را تقسیم کردند، باران خاکستر قطع شد.
همین که با هم متحد شدند، پرندهها برگشتند.
همین که شنیدن آواز پرندهها را به خوردنشان ترجیح دادند، جوانهها روییدند و خورشید دوباره تابید ...
دو - این روزها هر جا مهربانی میبینم، به پایان خوش دلگرمتر میشوم؛ دستهایی که به هم گره شدهاند تا پارکبان را نجات دهند، آنها که سیستان و بلوچستان خانه دومشان شده، مردی که تا گردن در سیلاب فرو رفته تا تولههایی را نجات دهد که مادرشان آنطرفتر چشم به راه و نگرانشان مانده، آدمهایی که برای کبوترها سرپناه میشوند و ...
گمانم راه حل همین باشد، یکی برای همه و همه برای یکی؛ یک پیکر شدن
شاید آن وقت قصه دروغ و خشکسالی تمام شود!
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
پ.ن
بخش یک خلاصه کوتاهی از رمان سه جلدی "هفت جاویدان" اثر مرجان فولادوند
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤9👍4
مرگ شادی آور
پایان فیلم قابل تامل بود. وقتی مطمئن شدند که مرده است، خوشحال چمدانها را برداشتند و رفتند.
مرد مدتها بود که این دو زن را شکنجه کرده بود و حالا دیگر نبود. هر چند در آخرین لحظه زن جوان خوشخیال دیگری برای رفتن مرد میگریست، زنی که هنوز فرصت آشنایی و تجربه شکنجههای مرد را از نزدیک نیافته بود.
و من داشتم به پایان دیکتاتورها فکر میکردم، به هیتلر، قذافی، صدام و ... . به این که مرگ آنها نیست که شادی میآورد، پایان فرصت نقشآفرینی آنهاست که شادیآور است؛ وقتی بودنشان برای دیگران به جز شرم و رنج ثمری نداشته ...
پس اگر راهی برای توقف اثر منفی حضورشان جز مرگ نیست، مرگشان قطعا قربانیها را خوشحال خواهد کرد.
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
پایان فیلم قابل تامل بود. وقتی مطمئن شدند که مرده است، خوشحال چمدانها را برداشتند و رفتند.
مرد مدتها بود که این دو زن را شکنجه کرده بود و حالا دیگر نبود. هر چند در آخرین لحظه زن جوان خوشخیال دیگری برای رفتن مرد میگریست، زنی که هنوز فرصت آشنایی و تجربه شکنجههای مرد را از نزدیک نیافته بود.
و من داشتم به پایان دیکتاتورها فکر میکردم، به هیتلر، قذافی، صدام و ... . به این که مرگ آنها نیست که شادی میآورد، پایان فرصت نقشآفرینی آنهاست که شادیآور است؛ وقتی بودنشان برای دیگران به جز شرم و رنج ثمری نداشته ...
پس اگر راهی برای توقف اثر منفی حضورشان جز مرگ نیست، مرگشان قطعا قربانیها را خوشحال خواهد کرد.
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍19🕊5
جعل رتوریک
موقعیت اول
موقعیت دوم
موقعیت سوم
موقعیت چهارم
بازداشت شدن موجب تبرئه و توجیه کارشکنی شده است.
📌 دخالت دادن عواطف، بازی با کلمات، آرزواندیشی و بیان پرشور و هیجان، حقیقت را تغییر نمیدهد. حقیقت همچنان باقی است و آنچه ما سعی داریم به جای حقیقت به دیگران بقبولانیم، صرفا یک جعل رتوریک است و بس!
پس برای داوری و تصمیمهای مهم، برای وقتی قرار است مسئولیتی را انجام دهیم یا مسئولیتی را بررسی کنیم، یادمان باشد حداقل مشخص کنیم مبنای انتخاب و عمل ما یک جعل رتوریک است یا حقیقت آزموده استدلالی؟ تا مبادا بعد از مدتی آن قدر با محتوای رتوریک سر کرده باشیم و سنگ محک را به ناکجا انداخته باشیم که نتوانیم سره را از ناسره تشخیص دهیم.
تمربن سنجشگرانه اندیشی را از همین چیزهای کوچک در زندگی روزمره شروع کنیم.
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
#سنجشگرانه_اندیشی
منبع تکمیلی: مغالطه توسل به احساسات
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
موقعیت اول
پدر یکی از همکاران دانشگاهی فوت کرده است. با مدرک کارشناسی به عنوان دستیار در آزمایشگاه کار میکند. در بنر تسلیت برای ترحیم نوشته شده: استاد عزیز، دکتر فلانی این فقدان جانسوز را تسلیت میگوییم!مرگ پدر موجب ارتقای مدرک شده
موقعیت دوم
در سفر هستیم، تلویزیون رستوران بین راهی روشن است، برای یکی از مسئولین محلی کشور میزبان حادثهای رخ داده و کشته شده است. زیرنویس توصیفها، عناوین و القابی که درباره متوفی نوشته شده را میخوانم. از آنها که سر میز نشستهاند، میپرسم که واقعا این قدر شخصیت برجستهای بوده؟ یک صدا میگویند که نه اصلا و کوچکترین نسبتی بین توصیفات و فرد موردنظر نیست. چون مرده این حرفها را دربارهاش میزنند.مرگ فرد موجب ارتقای شخصیت فرد شده
موقعیت سوم
مادر یکی از همکاران در تصادف فوت شده است. مدیر اصرار دارد حالا که برگشته، او را بگذاریم مسئول فلان پروژه، وقتی توضیح میدهیم که دانش و تخصص ایشان برای این کار مناسب و مرتبط نیست. میگوید مادرش مرده، آدم خوبی هست ...مرگ مادر موجب تایید تخصص نداشته فرد شده
موقعیت چهارم
پلیس وسط جاده، راننده تور را به دلیل قاچاق توقیف میکند. بیست نفر بیش از چهار ساعت ماندهایم وسط یک جاده در کشوری که زبانشان را نمیدانیم تا یک راننده جدید پیدا کنند. مسئول تور میگوید خب تقدیر این بوده که اینجا معطل شویم، بیچاره راننده که الان در بازداشتگاه است.تقدیر یا نبود تدبیر؟!
بازداشت شدن موجب تبرئه و توجیه کارشکنی شده است.
📌 دخالت دادن عواطف، بازی با کلمات، آرزواندیشی و بیان پرشور و هیجان، حقیقت را تغییر نمیدهد. حقیقت همچنان باقی است و آنچه ما سعی داریم به جای حقیقت به دیگران بقبولانیم، صرفا یک جعل رتوریک است و بس!
پس برای داوری و تصمیمهای مهم، برای وقتی قرار است مسئولیتی را انجام دهیم یا مسئولیتی را بررسی کنیم، یادمان باشد حداقل مشخص کنیم مبنای انتخاب و عمل ما یک جعل رتوریک است یا حقیقت آزموده استدلالی؟ تا مبادا بعد از مدتی آن قدر با محتوای رتوریک سر کرده باشیم و سنگ محک را به ناکجا انداخته باشیم که نتوانیم سره را از ناسره تشخیص دهیم.
تمربن سنجشگرانه اندیشی را از همین چیزهای کوچک در زندگی روزمره شروع کنیم.
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
#سنجشگرانه_اندیشی
منبع تکمیلی: مغالطه توسل به احساسات
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍15❤3
آری یا نه؟
به نظرم این روزها، شاهد یکی از بهترین دوران هایی هستیم که "خردپذیری ارتباطی" در جامعه بیشتر نمود پیدا کرده است.
هابرماس بحثی دارد که هر وقت یک گروه یا به تعبیر دقیق تر، جامعه به فهم متقابل برسند، می توانند عمل متقابل هم داشته باشند و با گفتگو در حوزه های مهم اجتماعی و سیاسی تغییر و کنش ایجاد کنند و اوضاعی که در آن واقع شده اند را به چالش بکشند.
اما این توانایی لزوما از دل رخدادهای بزرگ در نمی آید، ما بارها و بارها در طول زندگی روزمره فرصت نه گفتن و نقد داریم و اگر درست عمل و تمرین کرده باشیم، مهارت خودتاملی را کسب می کنیم و آن وقت، در بزنگاه ها درست تر تصمیم می گیریم. نه اینکه تصمیم های دیگری و دیگران را نیازموده، بپذیریم و اجرا کنیم.
از خودتان بپرسید:
آخرین بار که شاهد نادیده گرفتن حقوق دیگری بودید، چه واکنشی نشان دادید؟ اعتراض کردید؟ نقد کردید؟ کنش یا واکنشی داشتید؟ یا نه، نقد، اعتراض، کنش و واکنش شما فقط محدود به مواردی بوده که منافع شخصی شما مستقیما تهدید شده؟ یا حتی در این موارد هم نه؟
خودتاملی و تمرین مداوم کمک می کند تا در بزنگاه ها تصمیم درست بگیریم و توانایی تولید و بازتولید دیدگاه های بدیل را داشته باشیم و تسلیم روابط قدرت نشویم؛ حالا این روابط قدرت می خواهد رئیس اداره باشد، معلم مدرسه باشد، فلان اندیشمند، سلبریتی یا حتی یک آزارگر خیابانی یا... باشد و آن که سرکوب می شود، ما باشیم یا دیگری.
اگر درست تمرین کرده باشیم، تسلیم نمی شویم و دیدگاه های بدیل می سازیم.
اینجاست که گوش به زنگ و دنباله رو جریان غالب نمی شویم، غالبی که برای هر کسی می تواند متفاوت باشد و در فلان قالب نمود پیدا کرده باشد.
گاهی حتی این قالب، فقط برای من غالب است:
مثلا من دلبسته فلان هستم و تو دلبسته بهمان و گاهی حتی بدون اینکه بخواهیم یا بدانیم و بدون آزمودن، با هم برخورد می کنیم، حذف می کنیم، دور می شویم یا به شکل دو خط موازی، امکان ارتباط و گفتگو را از دست می دهیم.
به جای اینها بهتراست معیارها را جستجو کنیم. معیار بخواهیم و تا می توانیم سوال مطرح کنیم و شرایط دیگر، گزینه های دیگر و جواب های ممکن دیگر را مطرح و بررسی کنیم و به این ترتیب به سلامت یا با آسیب کمتر به مطلوب برسیم.
#الهام_فخرایی
پ.ن
متن را با کمی تغییر از آرشیو دو سال گذشته کانال یادداشتهای شخصی ام برداشتم. اما از قرار هنوز تاریخ انقضای متن نرسیده است!
#شخصی_نوشت
#نقد_فرهنگی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4c
@RadioP4c
به نظرم این روزها، شاهد یکی از بهترین دوران هایی هستیم که "خردپذیری ارتباطی" در جامعه بیشتر نمود پیدا کرده است.
هابرماس بحثی دارد که هر وقت یک گروه یا به تعبیر دقیق تر، جامعه به فهم متقابل برسند، می توانند عمل متقابل هم داشته باشند و با گفتگو در حوزه های مهم اجتماعی و سیاسی تغییر و کنش ایجاد کنند و اوضاعی که در آن واقع شده اند را به چالش بکشند.
اما این توانایی لزوما از دل رخدادهای بزرگ در نمی آید، ما بارها و بارها در طول زندگی روزمره فرصت نه گفتن و نقد داریم و اگر درست عمل و تمرین کرده باشیم، مهارت خودتاملی را کسب می کنیم و آن وقت، در بزنگاه ها درست تر تصمیم می گیریم. نه اینکه تصمیم های دیگری و دیگران را نیازموده، بپذیریم و اجرا کنیم.
از خودتان بپرسید:
آخرین بار که شاهد نادیده گرفتن حقوق دیگری بودید، چه واکنشی نشان دادید؟ اعتراض کردید؟ نقد کردید؟ کنش یا واکنشی داشتید؟ یا نه، نقد، اعتراض، کنش و واکنش شما فقط محدود به مواردی بوده که منافع شخصی شما مستقیما تهدید شده؟ یا حتی در این موارد هم نه؟
خودتاملی و تمرین مداوم کمک می کند تا در بزنگاه ها تصمیم درست بگیریم و توانایی تولید و بازتولید دیدگاه های بدیل را داشته باشیم و تسلیم روابط قدرت نشویم؛ حالا این روابط قدرت می خواهد رئیس اداره باشد، معلم مدرسه باشد، فلان اندیشمند، سلبریتی یا حتی یک آزارگر خیابانی یا... باشد و آن که سرکوب می شود، ما باشیم یا دیگری.
اگر درست تمرین کرده باشیم، تسلیم نمی شویم و دیدگاه های بدیل می سازیم.
اینجاست که گوش به زنگ و دنباله رو جریان غالب نمی شویم، غالبی که برای هر کسی می تواند متفاوت باشد و در فلان قالب نمود پیدا کرده باشد.
گاهی حتی این قالب، فقط برای من غالب است:
مثلا من دلبسته فلان هستم و تو دلبسته بهمان و گاهی حتی بدون اینکه بخواهیم یا بدانیم و بدون آزمودن، با هم برخورد می کنیم، حذف می کنیم، دور می شویم یا به شکل دو خط موازی، امکان ارتباط و گفتگو را از دست می دهیم.
به جای اینها بهتراست معیارها را جستجو کنیم. معیار بخواهیم و تا می توانیم سوال مطرح کنیم و شرایط دیگر، گزینه های دیگر و جواب های ممکن دیگر را مطرح و بررسی کنیم و به این ترتیب به سلامت یا با آسیب کمتر به مطلوب برسیم.
#الهام_فخرایی
پ.ن
متن را با کمی تغییر از آرشیو دو سال گذشته کانال یادداشتهای شخصی ام برداشتم. اما از قرار هنوز تاریخ انقضای متن نرسیده است!
#شخصی_نوشت
#نقد_فرهنگی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4c
@RadioP4c
👍8❤4
خیلی نزدیک
#شخصی_نوشت
امسال به درخواست دخترک، دوره کوچینگ را با هم شروع کردیم. البته که این دوره را برای سیزده سال به بالا تعریف کردهام، ولی خواستم هم درخواست و اشتیاقش را بیجواب نگذارم و هم تجربه رسما راهنما بودن برای فرزندم را تجربه کنم.
این شد که دوره را کاملا رسمی شروع کردیم؛ یعنی ابتدا به عنوان یکی از ظرفیتهای دوره ثبتنام کرد و در ادامه در ساعت و روز مقرر شده سر کلاس حاضر میشود.
در طول هفته هیچ صحبت یا نظارتی روی فعالیت مرتبطی که انجام میدهد، ندارم. حتی همانطور که با اعضای دوره کوچینگ توافق کردهایم، برخی مسائل میتواند خصوصی باشد و نگفته و نادیده باقی بماند، اما هر وقت مایل باشد میتواند از فرصت پشتیبانی برای بررسی یا حل چالشهایش استفاده کند.
اینکه سر موقع حاضر باشد یا فعالیتش را انجام داده باشد و بقیه موارد حتی شروع و پایان جلسه را کاملا دقیق پیش میبریم.
حتی دو هفته گذشته که برنامه سفر داشتیم، برای زمان جلسات توافق کردیم.
جالب تر اینکه این هفته درخواست جلسه فوقالعاده داشت که متاسفانه با برنامه من امکان برگزاریاش نبود و قرار شد برای هفته آینده یک جلسه بیشتر داشته باشیم.
البته که همه ما بهعنوان والدین تجربههای مشابهی داشتهایم، ولی مهمترین نکته این دوره برای من، آزمون فاصلهگذاری بین نقش والد و راهنماست و تماشای یادگیری دخترک از فاصله خیلی نزدیک.
نمیدانم این تجربه برای شما، نکتهای دارد یا نه، اما شاید در ادامه باز هم درباره این تجربه نوشتم.
#باشگاه_والدین
#کوچینگ_نوجوان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
امسال به درخواست دخترک، دوره کوچینگ را با هم شروع کردیم. البته که این دوره را برای سیزده سال به بالا تعریف کردهام، ولی خواستم هم درخواست و اشتیاقش را بیجواب نگذارم و هم تجربه رسما راهنما بودن برای فرزندم را تجربه کنم.
این شد که دوره را کاملا رسمی شروع کردیم؛ یعنی ابتدا به عنوان یکی از ظرفیتهای دوره ثبتنام کرد و در ادامه در ساعت و روز مقرر شده سر کلاس حاضر میشود.
در طول هفته هیچ صحبت یا نظارتی روی فعالیت مرتبطی که انجام میدهد، ندارم. حتی همانطور که با اعضای دوره کوچینگ توافق کردهایم، برخی مسائل میتواند خصوصی باشد و نگفته و نادیده باقی بماند، اما هر وقت مایل باشد میتواند از فرصت پشتیبانی برای بررسی یا حل چالشهایش استفاده کند.
اینکه سر موقع حاضر باشد یا فعالیتش را انجام داده باشد و بقیه موارد حتی شروع و پایان جلسه را کاملا دقیق پیش میبریم.
حتی دو هفته گذشته که برنامه سفر داشتیم، برای زمان جلسات توافق کردیم.
جالب تر اینکه این هفته درخواست جلسه فوقالعاده داشت که متاسفانه با برنامه من امکان برگزاریاش نبود و قرار شد برای هفته آینده یک جلسه بیشتر داشته باشیم.
البته که همه ما بهعنوان والدین تجربههای مشابهی داشتهایم، ولی مهمترین نکته این دوره برای من، آزمون فاصلهگذاری بین نقش والد و راهنماست و تماشای یادگیری دخترک از فاصله خیلی نزدیک.
نمیدانم این تجربه برای شما، نکتهای دارد یا نه، اما شاید در ادامه باز هم درباره این تجربه نوشتم.
#باشگاه_والدین
#کوچینگ_نوجوان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👌6👍4❤2
چلیک چلیک
مدتی قبل در برشی از یک مصاحبه دیدم که خبرنگاری انگلیسی از شاهزاده هری و مگان همسرش شاکی بود و اینکه روز مراسم ازدواجشان، جایگاه خبرنگارها آنقدر دور بوده که آنها برای عکس گرفتن حسابی به دردسر افتاده بودند.
اخیرا کتاب "یدک" خودزندگینامه نوشت شاهزاده هری را میخوانم.
هری در این کتاب به تفصیل احوالی را که از کودکی تجربه کرده، توضیح میدهد: مرگ مادر، وضعیت عاطفی پدر، روابطش با همسر پدر، مادربزرگ (ملکه انگلستان) ، برادرش و ... بهطور ویژه اینکه همیشه یک شخصیت یدک به حساب میآمده و سلطنت چطور روابطش را متاثر کرده است.
اما نکته جالب اینجاست که وقتی از رویارویی خودش برای اولین بار با مدارک صحنه تصادف مادر مینویسد، به هاله نوری اشاره میکند که روی صورت مادرش افتاده و اینکه حتی وقتی مادرش در ماشین مرده بود، پاپاراتزیها در حال عکس گرفتن بودند و احتمالا آخرین صدایی که مادرش شنیده، صدای چلیک چلیک دوربین همینها بوده که در حال تعقیب مادرش بودند.
حالا یکبار دیگر به مراسم ازدواجش فکر کنید. اکنون بهتر میشود فهمید که چرا اصرار داشته جایگاه عکاسها را آنقدر دور برنامهریزی کنند.
گاهی در بزرگسالی انتخابهایی داریم که سرنخهایش را باید کمی دورتر، کمی عمیقتر و حتی شاید در کودکی جستجو کرد.
باور کنید ما همه چیز را درباره همه افراد نمیدانیم. درباره این کتاب و مهارتهای عاطفی شاید بیشتر نوشتم، اگر فرصتی باشد.
مفاهیم: قضاوت، دانش، داده، مهارتهای زندگی، تفکر، درمانگری، تروما و ....
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
#آنچه_میخوانم
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
مدتی قبل در برشی از یک مصاحبه دیدم که خبرنگاری انگلیسی از شاهزاده هری و مگان همسرش شاکی بود و اینکه روز مراسم ازدواجشان، جایگاه خبرنگارها آنقدر دور بوده که آنها برای عکس گرفتن حسابی به دردسر افتاده بودند.
اخیرا کتاب "یدک" خودزندگینامه نوشت شاهزاده هری را میخوانم.
هری در این کتاب به تفصیل احوالی را که از کودکی تجربه کرده، توضیح میدهد: مرگ مادر، وضعیت عاطفی پدر، روابطش با همسر پدر، مادربزرگ (ملکه انگلستان) ، برادرش و ... بهطور ویژه اینکه همیشه یک شخصیت یدک به حساب میآمده و سلطنت چطور روابطش را متاثر کرده است.
اما نکته جالب اینجاست که وقتی از رویارویی خودش برای اولین بار با مدارک صحنه تصادف مادر مینویسد، به هاله نوری اشاره میکند که روی صورت مادرش افتاده و اینکه حتی وقتی مادرش در ماشین مرده بود، پاپاراتزیها در حال عکس گرفتن بودند و احتمالا آخرین صدایی که مادرش شنیده، صدای چلیک چلیک دوربین همینها بوده که در حال تعقیب مادرش بودند.
حالا یکبار دیگر به مراسم ازدواجش فکر کنید. اکنون بهتر میشود فهمید که چرا اصرار داشته جایگاه عکاسها را آنقدر دور برنامهریزی کنند.
گاهی در بزرگسالی انتخابهایی داریم که سرنخهایش را باید کمی دورتر، کمی عمیقتر و حتی شاید در کودکی جستجو کرد.
باور کنید ما همه چیز را درباره همه افراد نمیدانیم. درباره این کتاب و مهارتهای عاطفی شاید بیشتر نوشتم، اگر فرصتی باشد.
مفاهیم: قضاوت، دانش، داده، مهارتهای زندگی، تفکر، درمانگری، تروما و ....
#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
#آنچه_میخوانم
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤11👍1
نخبگی یا طلبگی
#شخصی_نوشت
پیش نوشت:
[طلبگی در این متن به معنای رفتاری صرفا گیرنده و آمادهخواه به کار رفته ... ]
از یک کلاس سی نفری، حداقل دو سومشان به مهاجرت فکر میکنند و این اولین بار نیست که چنین تجربه ای دارم و البته فقط سر این کلاس نیست. تقریبا در هر رشته و هر جمعی میتوان نمونهاش را دید.
طوری از مهاجرت حرف میزنیم، انگار بپرسیم: برای تعطیلات آخر هفته برنامهات چيست؟
همین اندازه پرتکرار و دمِ دستی
دوستی در حال رفتن است، آن دیگری متن بلندبالایی نوشته که چون در فلان دانشگاه هیئت علمی نشدم، از اینجا میروم و نفر بعدی هم به همین ترتیب...
و من به تجربههای خودم فکر میکنم و همه نقاط مشترکی که با این افراد دارم....
...............................
وقتی تاريخ معاصر کشورمان را مطالعه میکنیم، صرف نظر از جبر تاریخی، ایران در مسیر جدی توسعه و رشد قرار داشته است تا اینکه دستخوش برخی تحولات جبری و برنامهریزی شده میشود.
فارغ از این موضوع، با انقلاب و بخصوص یک دهه بعد از آن، متاثر از جنگ و البته تفکر گروهی تندرو، روند مهاجرت دایمی از ایران آغاز شد و متاسفانه هنوز هم ادامه دارد.
بخصوص در سالهای اخیر، این روند شدت بیشتری پیدا کرده است. اینکه شماری معدود با تفکری ناکارآمد، مایلند و تمام تلاششان بر این است که نخبگان را در حاشیه امور اصلی نگاه دارند، اتفاق تازهای نیست.
حالا اگر ریشههای زمینهساز این موضوع را همزمان با سیاستهای مهاجرپذیری در نظر بگیریم، به نظر میرسد که نه فقط آن جریان متحجر داخلی، که جهانِ غرب هم اساسا تمایلی برای توسعهیافتگی ایران و حمایت از تفکر ِنخبگانی در ایران ندارد.
مصداقهای هر دو گروه را هم میتوان در تجربههای زیسته فردی و عمومی پیدا کرد؛ چه آنجا که کسی از رسانه ملی که با بودجه ملی اداره میشود و قرار است در خدمت ملت باشد؛ یک طرفه اعلام میکند که "هر کسی از این شرایط راًضی نیست، جمع کند و از ایران برود"، چه آنجا که در جریان اعتراضات، ناگهان ظرفیت ویژه و گاهی خارج از نوبت برای پذیرش مهاجر ایرانی اعلام میشود.
..............................
رشد اجتماعی به کنار، با این وضعیت تا چند صباح دیگر باید در به در دنبال معلم، پرستار و پزشک، مهندس و حتی چه بسا خیاط و نانوا و نجار کاربلد باشیم.
اینجا است که اگر از من بپرسید به نظرم این نخبگی نیست و صرفا طلبگی است. اگر این دانشآموختگی به کار حل کردن یک مساله جمعی نیاید، اگر همه ما انتظار داریم همه چیز در بهترین وضعیت ممکن باشد، تا بمانیم و بسازیم و چون نیست رفتن را انتخاب میکنیم، متاسفانه این بیشتر طلبگی است تا نخبگی ... البته این که شما درنهایت مجبور به رفتن میشوید یا انتخاب میکنید که بروید، مهم است.
اما اگر منافع شخصی را به منفعت جمعی ترجیح دهیم، که اشکالی هم ندارد، نمیشود همزمان دلبسته توسعهیافتگی وطن هم بود.
توسعه از راه دور، به نظرم اگر نگویم ناممکن، قطعا دیریاب و دشوار است.
به عبارتی:
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن، کار بیگانه مکن
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.
#نقد_فرهنگی
#نقد_اجتماعی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
پیش نوشت:
[طلبگی در این متن به معنای رفتاری صرفا گیرنده و آمادهخواه به کار رفته ... ]
از یک کلاس سی نفری، حداقل دو سومشان به مهاجرت فکر میکنند و این اولین بار نیست که چنین تجربه ای دارم و البته فقط سر این کلاس نیست. تقریبا در هر رشته و هر جمعی میتوان نمونهاش را دید.
طوری از مهاجرت حرف میزنیم، انگار بپرسیم: برای تعطیلات آخر هفته برنامهات چيست؟
همین اندازه پرتکرار و دمِ دستی
دوستی در حال رفتن است، آن دیگری متن بلندبالایی نوشته که چون در فلان دانشگاه هیئت علمی نشدم، از اینجا میروم و نفر بعدی هم به همین ترتیب...
و من به تجربههای خودم فکر میکنم و همه نقاط مشترکی که با این افراد دارم....
...............................
وقتی تاريخ معاصر کشورمان را مطالعه میکنیم، صرف نظر از جبر تاریخی، ایران در مسیر جدی توسعه و رشد قرار داشته است تا اینکه دستخوش برخی تحولات جبری و برنامهریزی شده میشود.
فارغ از این موضوع، با انقلاب و بخصوص یک دهه بعد از آن، متاثر از جنگ و البته تفکر گروهی تندرو، روند مهاجرت دایمی از ایران آغاز شد و متاسفانه هنوز هم ادامه دارد.
بخصوص در سالهای اخیر، این روند شدت بیشتری پیدا کرده است. اینکه شماری معدود با تفکری ناکارآمد، مایلند و تمام تلاششان بر این است که نخبگان را در حاشیه امور اصلی نگاه دارند، اتفاق تازهای نیست.
حالا اگر ریشههای زمینهساز این موضوع را همزمان با سیاستهای مهاجرپذیری در نظر بگیریم، به نظر میرسد که نه فقط آن جریان متحجر داخلی، که جهانِ غرب هم اساسا تمایلی برای توسعهیافتگی ایران و حمایت از تفکر ِنخبگانی در ایران ندارد.
مصداقهای هر دو گروه را هم میتوان در تجربههای زیسته فردی و عمومی پیدا کرد؛ چه آنجا که کسی از رسانه ملی که با بودجه ملی اداره میشود و قرار است در خدمت ملت باشد؛ یک طرفه اعلام میکند که "هر کسی از این شرایط راًضی نیست، جمع کند و از ایران برود"، چه آنجا که در جریان اعتراضات، ناگهان ظرفیت ویژه و گاهی خارج از نوبت برای پذیرش مهاجر ایرانی اعلام میشود.
حالا سوال مهم اینجاست:
چطور وقتی عزم عدهای چه در داخل و اراده بسیاری چه در خارج از ایران، بر خروج نخبگان است و اتفاقا نخبگان (به معنای دانشآموختگان، نه مدرک بهدوشان) هم اغلب شوربختانه همین روال را دنبال میکنند، انتظار داریم ایران در مسیر توسعه به معنای درست قرار بگیرد؟ با کدام پشتوانه؟!
..............................
رشد اجتماعی به کنار، با این وضعیت تا چند صباح دیگر باید در به در دنبال معلم، پرستار و پزشک، مهندس و حتی چه بسا خیاط و نانوا و نجار کاربلد باشیم.
فارغ از مسئولیت آنها که در راس امور اداره کشور هستند و لازم است وضعیت موجود را نه فقط قابل تحمل که خواستنی و ماندنی کنند، روی سخن این متن بیشتر با این سمت و سوی ماجراست.
اینجا است که اگر از من بپرسید به نظرم این نخبگی نیست و صرفا طلبگی است. اگر این دانشآموختگی به کار حل کردن یک مساله جمعی نیاید، اگر همه ما انتظار داریم همه چیز در بهترین وضعیت ممکن باشد، تا بمانیم و بسازیم و چون نیست رفتن را انتخاب میکنیم، متاسفانه این بیشتر طلبگی است تا نخبگی ... البته این که شما درنهایت مجبور به رفتن میشوید یا انتخاب میکنید که بروید، مهم است.
اما اگر منافع شخصی را به منفعت جمعی ترجیح دهیم، که اشکالی هم ندارد، نمیشود همزمان دلبسته توسعهیافتگی وطن هم بود.
توسعه از راه دور، به نظرم اگر نگویم ناممکن، قطعا دیریاب و دشوار است.
به عبارتی:
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن، کار بیگانه مکن
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.
#نقد_فرهنگی
#نقد_اجتماعی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤11👍1
دانا انگاری یا نادان انگاری
#شخصی_نوشت
در همه این سالهایی که فرصت داشتم در جایگاه کسی که چیزهایی را میداند (و البته که بسیاری چیزها را هنوز نمیداند) گاهی بهعنوان آموزگار یا تسهیلگر نقشی داشته باشم، همیشه بنا را بر این گذاشتهام که مخاطبم چیزهای زیادی میداند.
بنابراین سعیام بر این بوده باکیفیت ترین محتوای ممکن را به تجربههایشان، نکتههایشان و دانستههای آنها اضافه کنم.
اما بارها این تجربه را داشتهام که آموزگار یا تسهیلگر یک تجربه آموزشی، رسما مخاطبش را در پایینترین سطح در نظر گرفته است. بهخصوص وقتی با والدین سر و کار دارد و بهطور ویژه با مادران.
یعنی پیشفرض این گروه این است که والدین چیزی نمیدانند و وقتی با مادرها طرف صحبت هستند، این مقاومت و پیشفرض حتی پررنگ تر هم میشود.
البته که افراد ممکن است ناآگاه باشند و والد هم باشند، اما اینجا از والد بودن فرد، پیشاپیش ناآگاه بودنش فرض گرفته میشود و این است که مسالهساز میشود.
این یادداشت را در جایگاه همین دسته از مخاطب ها نوشتهام.
#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
در همه این سالهایی که فرصت داشتم در جایگاه کسی که چیزهایی را میداند (و البته که بسیاری چیزها را هنوز نمیداند) گاهی بهعنوان آموزگار یا تسهیلگر نقشی داشته باشم، همیشه بنا را بر این گذاشتهام که مخاطبم چیزهای زیادی میداند.
بنابراین سعیام بر این بوده باکیفیت ترین محتوای ممکن را به تجربههایشان، نکتههایشان و دانستههای آنها اضافه کنم.
اما بارها این تجربه را داشتهام که آموزگار یا تسهیلگر یک تجربه آموزشی، رسما مخاطبش را در پایینترین سطح در نظر گرفته است. بهخصوص وقتی با والدین سر و کار دارد و بهطور ویژه با مادران.
یعنی پیشفرض این گروه این است که والدین چیزی نمیدانند و وقتی با مادرها طرف صحبت هستند، این مقاومت و پیشفرض حتی پررنگ تر هم میشود.
البته که افراد ممکن است ناآگاه باشند و والد هم باشند، اما اینجا از والد بودن فرد، پیشاپیش ناآگاه بودنش فرض گرفته میشود و این است که مسالهساز میشود.
این یادداشت را در جایگاه همین دسته از مخاطب ها نوشتهام.
#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤5👍4🔥3
وطن
#شخصی_نوشت
وقتی پنج یا شش سال پیش برای اولین بار شروع کردم به نوشتن درباره "جشن های ایرانی برای کودکان"، چندان خوشبین نبودم، اما امیدوار بودم که در آیندهای نه چندان دور به جای هالوین، ولنتاین و موقعیتهای واراداتی یا تحمیلی ...، به آیینهای ریشهدار و پیشینه فرهنگی غنی سرزمینمان ایران برگردیم.
شما هم با من موافقید که جشن سده وارد این چرخه شده و امسال بسیار دربارهاش شنیدیم و شاهدش بودیم؟
برای من این یعنی؛ رویش جوانهها؛ یعنی ریشهها هنوز نمردهاند.
امیدوارم سال بعد مهرگان و آذرگان را هم پررنگتر ببینیم. اما چرا راه دور برویم؛ روز عشق هم در پیش است؛ جشن سپندارمزگان!
#جشن_های_ایرانی
#کاوشگری_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
#مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
وقتی پنج یا شش سال پیش برای اولین بار شروع کردم به نوشتن درباره "جشن های ایرانی برای کودکان"، چندان خوشبین نبودم، اما امیدوار بودم که در آیندهای نه چندان دور به جای هالوین، ولنتاین و موقعیتهای واراداتی یا تحمیلی ...، به آیینهای ریشهدار و پیشینه فرهنگی غنی سرزمینمان ایران برگردیم.
شما هم با من موافقید که جشن سده وارد این چرخه شده و امسال بسیار دربارهاش شنیدیم و شاهدش بودیم؟
برای من این یعنی؛ رویش جوانهها؛ یعنی ریشهها هنوز نمردهاند.
امیدوارم سال بعد مهرگان و آذرگان را هم پررنگتر ببینیم. اما چرا راه دور برویم؛ روز عشق هم در پیش است؛ جشن سپندارمزگان!
#جشن_های_ایرانی
#کاوشگری_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
#مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤18🕊4👍2🎉2👏1
خردورزی
#شخصی_نوشت
صورت تیرهاش پر از شیارهای عمیقی است که زیر درخشش آفتاب شکل گرفتهاند، حرف میزند و من همزمان که به حرفهايش گوش میکنم، این فکر برایم پر رنگ میشود، اینکه اینجا در این شهر کوچکی که در کمتر از یکساعت میشود همه کوچههایش را پیاده طی کرد، این حجم از خرد و سادگی چطور کنار هم جمع شدهاند.
خیلی از ما عادت کردیم به مغلق حرف زدن و شنیدن، به اینکه حتما کسی باید متن های بلندبالا بنویسد و رتبههای فلان و فلان را کسب کرده باشد، با پیشوندها و القاب پرطمطراق، اما ناخدا ساده حرف میزند و من یاد نیچه میافتم که به فیلسوفهای مغلقگو لعنت میفرستاد.
به عقیده "بروکمن" فردی که آموخته دنیای درونی خود را رها کند، روی دنیای بیرونی مثل رویدادها، دستاوردها و ظواهر تمرکز میکند.
ما هم هر جایی بهعنوان مخاطب روی همین دنیای بیرونی متمرکز میشویم، همین راه را ادامه میدهیم. مسحور وجه بیرونی و سطح میشویم، در حالی که باید فاصله بگیریم.
اما عناوین را نمیشود هر روز دوره کرد، هر روز تازه نگه داشت و من به این فکر میکنم که این نوع مراودهها چقدر حوصله سر بر هستند.
اما در دسته مقابل، آدمهای دیگری هستند که در معاشرت، در به اشتراک گذاشتن فهمشان از زندگی، فقط خود درونیشان را نشان میدهند؛ ساده، زیبا و بیتکرار؛ مثل طبیعت.
[و بهنظرم مهم است که جامعه و بچهها را در معرض این نوع خرد قرار داد، به سمتش راهنمایی کرد و بهش ارزش داد.]
#الهام_فخرایی
#سفرمراتاکجامیبرد
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
صورت تیرهاش پر از شیارهای عمیقی است که زیر درخشش آفتاب شکل گرفتهاند، حرف میزند و من همزمان که به حرفهايش گوش میکنم، این فکر برایم پر رنگ میشود، اینکه اینجا در این شهر کوچکی که در کمتر از یکساعت میشود همه کوچههایش را پیاده طی کرد، این حجم از خرد و سادگی چطور کنار هم جمع شدهاند.
خیلی از ما عادت کردیم به مغلق حرف زدن و شنیدن، به اینکه حتما کسی باید متن های بلندبالا بنویسد و رتبههای فلان و فلان را کسب کرده باشد، با پیشوندها و القاب پرطمطراق، اما ناخدا ساده حرف میزند و من یاد نیچه میافتم که به فیلسوفهای مغلقگو لعنت میفرستاد.
به عقیده "بروکمن" فردی که آموخته دنیای درونی خود را رها کند، روی دنیای بیرونی مثل رویدادها، دستاوردها و ظواهر تمرکز میکند.
ما هم هر جایی بهعنوان مخاطب روی همین دنیای بیرونی متمرکز میشویم، همین راه را ادامه میدهیم. مسحور وجه بیرونی و سطح میشویم، در حالی که باید فاصله بگیریم.
اما عناوین را نمیشود هر روز دوره کرد، هر روز تازه نگه داشت و من به این فکر میکنم که این نوع مراودهها چقدر حوصله سر بر هستند.
اما در دسته مقابل، آدمهای دیگری هستند که در معاشرت، در به اشتراک گذاشتن فهمشان از زندگی، فقط خود درونیشان را نشان میدهند؛ ساده، زیبا و بیتکرار؛ مثل طبیعت.
[و بهنظرم مهم است که جامعه و بچهها را در معرض این نوع خرد قرار داد، به سمتش راهنمایی کرد و بهش ارزش داد.]
#الهام_فخرایی
#سفرمراتاکجامیبرد
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤8👍4🕊1
خاموشی یا عقبماندگی؟!
#شخصی_نوشت
تلویزیون معمولا خاموش است، فقط وقتی روشنش میکنیم که بخواهیم از محتوای فلش استفاده کنیم.
اما در پانزده سال گذشته، تا به حال پیش نیامده که تلویزیون را روشن کرده باشم و به موردی برخورد نکرده باشم که جای تذکر نداشته باشد؛ یعنی اگر همین تجربه شخصی و آمار دم دستی اش را لحاظ کنیم، خدا میداند در یک بیست و چهار ساعت چه فهرست بلندبالایی از محتوای رسانه ملی میتوان درآورد که لازم است تغییر داده شود یا به کلی حذف شود.
آخرین بار دو سال پیش بود که در یک ظاهرا شوی (نمایش) تلویزیونی در بخش سرگرمی، عده ای داخل رینگ بودند و کسی کمربند را میچرخاند و افراد داخل رینگ باید خودشان را از مهلکه کمربند نجات میدادند! چقدر سرگرم کننده؟! بگذریم که در بین تماشاچیها کودک و نوجوان هم نشسته بودند.
امروز بعد از مدتها تلویزیون را روشن کردم، یک تبلیغ تلویزیونی در حال پخش است که آموزش زبان چینی را بهعنوان موضوع اصلی انتخاب کرده و در میانه تبلیغاتش به خاموشی برق اشاره میکند و اینکه در مراسم خواستگاری برق برقرار است یا خیر؟ (نقل مضمون)
برای من که این روزها بارها خاموشی را در کلاسهای آنلاین تجربه میکنم، این بهظاهر شوخی اصلا خندهدار نیست.
خاموشی روزانه و پرتکرار در کشوری که مشهور است به اینکه ده درصد منابع جهان را دارد و آمارها هم نشان میدهد که مصرف روزانه برق توسط مردم در آن در حد معمول و معقول است، جای تامل و نقد دارد، چه برسد به عادیسازی خاموشی و ورودش به یک تیزر تبلیغاتی در رسانه ملی که واقعا تاسفآور است.
این فقط خاموشی نیست، این عقب ماندگی محض است!
#الهام_فخرایی
#نقد_اجتماعی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
تلویزیون معمولا خاموش است، فقط وقتی روشنش میکنیم که بخواهیم از محتوای فلش استفاده کنیم.
اما در پانزده سال گذشته، تا به حال پیش نیامده که تلویزیون را روشن کرده باشم و به موردی برخورد نکرده باشم که جای تذکر نداشته باشد؛ یعنی اگر همین تجربه شخصی و آمار دم دستی اش را لحاظ کنیم، خدا میداند در یک بیست و چهار ساعت چه فهرست بلندبالایی از محتوای رسانه ملی میتوان درآورد که لازم است تغییر داده شود یا به کلی حذف شود.
آخرین بار دو سال پیش بود که در یک ظاهرا شوی (نمایش) تلویزیونی در بخش سرگرمی، عده ای داخل رینگ بودند و کسی کمربند را میچرخاند و افراد داخل رینگ باید خودشان را از مهلکه کمربند نجات میدادند! چقدر سرگرم کننده؟! بگذریم که در بین تماشاچیها کودک و نوجوان هم نشسته بودند.
امروز بعد از مدتها تلویزیون را روشن کردم، یک تبلیغ تلویزیونی در حال پخش است که آموزش زبان چینی را بهعنوان موضوع اصلی انتخاب کرده و در میانه تبلیغاتش به خاموشی برق اشاره میکند و اینکه در مراسم خواستگاری برق برقرار است یا خیر؟ (نقل مضمون)
برای من که این روزها بارها خاموشی را در کلاسهای آنلاین تجربه میکنم، این بهظاهر شوخی اصلا خندهدار نیست.
خاموشی روزانه و پرتکرار در کشوری که مشهور است به اینکه ده درصد منابع جهان را دارد و آمارها هم نشان میدهد که مصرف روزانه برق توسط مردم در آن در حد معمول و معقول است، جای تامل و نقد دارد، چه برسد به عادیسازی خاموشی و ورودش به یک تیزر تبلیغاتی در رسانه ملی که واقعا تاسفآور است.
این فقط خاموشی نیست، این عقب ماندگی محض است!
#الهام_فخرایی
#نقد_اجتماعی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍15👏7😢2❤1👎1
بیست هزار آرزو
#شخصی_نوشت
من در حال تجربه بغرنجترین وضعیت زندگیام هستم.
هیچوقت اسکوییدگیم را دیدهاید؟ من هرگز فیلمی ندیده بودم که تا این اندازه زندگی را پوچ دانسته باشد.
اگر فیلم را ندیدهاید خلاصه کنم که نزدیک به ۴۰۰ نفر وارد یک بازی میشوند و در همان اولین مرحله بازی صد نفر به رگبار بسته شده و از دور بازی حذف میشوند. آنهایی که زنده مانده بودند میدانستند که یا باید به زندگی نکبتبار سابق برگردند یا به امید برنده شدن در بازی بمانند.
خوب یادم است که در این قسمت، تماشای فیلم را متوقف کردم و تا یکی دو روز بعد ذهنم درگیر این انتخاب بود و اینکه اگر من جای آنها بودم، آیا وارد این بازی میشدم و ادامه میدادم؟!
این ماجرا در فیلم اتفاق افتاد، اما در دنیای واقعی هم، پیش از این چند باری این تجربه را داشتم که در مواجهه با مرگ نابهنگام کسی فکر کنم که اگر من به جای او بودم، چه میشد و با خودم قرار گذاشتم که یک زندگی به این آدم بدهکارم.
اما این روزها در حال تجربه بغرنجترین وضعیت زندگیام هستم.
چون بعد از دیدن تصاویر #کهریزک، *باید یک فهرست بلندبالایِ بیست هزارتایی را زندگی کنم.
آرمانی که برای قابل پذیرش بودن در دنیای واقعی زیادی پیچیده و نشدنی است.
اینطور بگویم که اگر به ازای هر زندگی، فقط یک آرزو و یک روز را انتخاب کنم، این فهرست تقریبا ۶۰ سال بعد تمام خواهد شد!
و این عدد به اندازه کافی گویا است!
گرچه فکر نمیکنم هیچ کلمه یا نوشتهای بتواند این وضعیت را توصیف کند.
حالا شاید بپرسید اصلا چرا باید زندگیاش کرد؟ من فکر میکنم چون بزرگترین جنایت انسان شاید همین کوچکانگاری زندگی باشد و شاید تمدن از آنجا شروع شد که فهمیدیم جان یک انسان برابر است با جان همه انسانها و هیچ حقی مهمتر از حق زیستن نیست. حقی که اگر هم بخواهیم، دیدیم نمیشود به جای دیگری زندگی کرد؛ حقی که اگر گرفته شد، هرگز قابل بازگرداندن نیست!
#الهام_فخرایی
پ.ن
تصاویر کهریزک در گزارش صداوسیما منتشر و تایید شد.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
من در حال تجربه بغرنجترین وضعیت زندگیام هستم.
هیچوقت اسکوییدگیم را دیدهاید؟ من هرگز فیلمی ندیده بودم که تا این اندازه زندگی را پوچ دانسته باشد.
اگر فیلم را ندیدهاید خلاصه کنم که نزدیک به ۴۰۰ نفر وارد یک بازی میشوند و در همان اولین مرحله بازی صد نفر به رگبار بسته شده و از دور بازی حذف میشوند. آنهایی که زنده مانده بودند میدانستند که یا باید به زندگی نکبتبار سابق برگردند یا به امید برنده شدن در بازی بمانند.
خوب یادم است که در این قسمت، تماشای فیلم را متوقف کردم و تا یکی دو روز بعد ذهنم درگیر این انتخاب بود و اینکه اگر من جای آنها بودم، آیا وارد این بازی میشدم و ادامه میدادم؟!
این ماجرا در فیلم اتفاق افتاد، اما در دنیای واقعی هم، پیش از این چند باری این تجربه را داشتم که در مواجهه با مرگ نابهنگام کسی فکر کنم که اگر من به جای او بودم، چه میشد و با خودم قرار گذاشتم که یک زندگی به این آدم بدهکارم.
اما این روزها در حال تجربه بغرنجترین وضعیت زندگیام هستم.
چون بعد از دیدن تصاویر #کهریزک، *باید یک فهرست بلندبالایِ بیست هزارتایی را زندگی کنم.
آرمانی که برای قابل پذیرش بودن در دنیای واقعی زیادی پیچیده و نشدنی است.
اینطور بگویم که اگر به ازای هر زندگی، فقط یک آرزو و یک روز را انتخاب کنم، این فهرست تقریبا ۶۰ سال بعد تمام خواهد شد!
و این عدد به اندازه کافی گویا است!
گرچه فکر نمیکنم هیچ کلمه یا نوشتهای بتواند این وضعیت را توصیف کند.
حالا شاید بپرسید اصلا چرا باید زندگیاش کرد؟ من فکر میکنم چون بزرگترین جنایت انسان شاید همین کوچکانگاری زندگی باشد و شاید تمدن از آنجا شروع شد که فهمیدیم جان یک انسان برابر است با جان همه انسانها و هیچ حقی مهمتر از حق زیستن نیست. حقی که اگر هم بخواهیم، دیدیم نمیشود به جای دیگری زندگی کرد؛ حقی که اگر گرفته شد، هرگز قابل بازگرداندن نیست!
#الهام_فخرایی
پ.ن
تصاویر کهریزک در گزارش صداوسیما منتشر و تایید شد.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤14😢7🕊2
دیوارنوشت
وقتی دانشآموز بودیم، یکی از تفریحاتمان این بود که نوشتههای روی دیوار یا میز و صندلیهای کلاس را بخوانیم.
گاهی یک اسم بود، گاهی فقط چند حرف، گاهی چند عدد، گاهی یک سوال و جوابش، جمله ای از کتاب درسی یا گفتگوی بین دو نفر ...
بعد راجع به این حرف میزدیم که کسی که این جمله را نوشته چه حالی داشته یا منظورش چه بوده یا چطور آدمی بوده؟!
این بازی بعدا با جملههایی که لابلای کتابهای کتابخانه پیدا میکردیم، هم ادامه پیدا کرد.
امروز ناگهان یاد آن روزها افتادم، بس که چیزهای کوچکی توی ذهنم میچرخند و دلم میخواهد یک جایی بنویسم؛ مثل همان نوشتههای پراکنده روی دیوارها و نیمکتهای چوبی کلاس!
انگار فقط بخواهم جایی بنویسم؛ نه اینکه حتی کسی بخواند.
مثلا آخرین چیزی که امروز توی ذهنم بود: کانال باید گزینه دیسلایک داشته باشد!
این روزها حوصله حرف زدن ندارم، حوصله نوشتن هم. بعد هم میخواهی یک جمله کوچک را بنویسی و بروی، اما مجبور میشوی هی توضیح بدهی و خودش میشود چند جمله.
خلاصه اینکه شاید این جملهها را با عنوان #دیوارنوشت اینجا منتشر کردم. شاید هم نه.
فقط درباره جمله امروز بگویم که اگر گزینه واکنش نشان دادن و ارسال ایموجیها در یک کانال تلگرامی باز باشد ولی شامل مخالفت یا دیسلایک نشود و فقط ایموجیهای تشویق و تحسین فعال باشد، شخصا آن کانال را دنبال نخواهم کرد. به قول کارل پوپر دموکراسی فقط نصب کردن نیست، عزل کردن هم بخش مهمی از دموکراسی است. (نقل مضمون) پس دیسلایک زدن هم بخشی از این ماجراست. بهنظرم نویسنده باید خیلی خودشیفته باشد که این گزینه را برای مخاطب حذف کند.
#شخصی_نوشت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
وقتی دانشآموز بودیم، یکی از تفریحاتمان این بود که نوشتههای روی دیوار یا میز و صندلیهای کلاس را بخوانیم.
گاهی یک اسم بود، گاهی فقط چند حرف، گاهی چند عدد، گاهی یک سوال و جوابش، جمله ای از کتاب درسی یا گفتگوی بین دو نفر ...
بعد راجع به این حرف میزدیم که کسی که این جمله را نوشته چه حالی داشته یا منظورش چه بوده یا چطور آدمی بوده؟!
این بازی بعدا با جملههایی که لابلای کتابهای کتابخانه پیدا میکردیم، هم ادامه پیدا کرد.
امروز ناگهان یاد آن روزها افتادم، بس که چیزهای کوچکی توی ذهنم میچرخند و دلم میخواهد یک جایی بنویسم؛ مثل همان نوشتههای پراکنده روی دیوارها و نیمکتهای چوبی کلاس!
انگار فقط بخواهم جایی بنویسم؛ نه اینکه حتی کسی بخواند.
مثلا آخرین چیزی که امروز توی ذهنم بود: کانال باید گزینه دیسلایک داشته باشد!
این روزها حوصله حرف زدن ندارم، حوصله نوشتن هم. بعد هم میخواهی یک جمله کوچک را بنویسی و بروی، اما مجبور میشوی هی توضیح بدهی و خودش میشود چند جمله.
خلاصه اینکه شاید این جملهها را با عنوان #دیوارنوشت اینجا منتشر کردم. شاید هم نه.
فقط درباره جمله امروز بگویم که اگر گزینه واکنش نشان دادن و ارسال ایموجیها در یک کانال تلگرامی باز باشد ولی شامل مخالفت یا دیسلایک نشود و فقط ایموجیهای تشویق و تحسین فعال باشد، شخصا آن کانال را دنبال نخواهم کرد. به قول کارل پوپر دموکراسی فقط نصب کردن نیست، عزل کردن هم بخش مهمی از دموکراسی است. (نقل مضمون) پس دیسلایک زدن هم بخشی از این ماجراست. بهنظرم نویسنده باید خیلی خودشیفته باشد که این گزینه را برای مخاطب حذف کند.
#شخصی_نوشت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
👍19❤2😢2👎1
مهاجرت
هربار جدی با کسی در مورد مهاجرت صحبت میکنم غم کل وجودم رو میگیره، من چرا باید بشینم تحلیل کنم که پنج سال دیگه آلمان برام بهتره یا کانادا یا استرالیا یا بقیه خرابشدهها.
#دیوارنوشت
در همین رابطه: نخبگی یا طلبگی
درباره مهاجرت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
هربار جدی با کسی در مورد مهاجرت صحبت میکنم غم کل وجودم رو میگیره، من چرا باید بشینم تحلیل کنم که پنج سال دیگه آلمان برام بهتره یا کانادا یا استرالیا یا بقیه خرابشدهها.
#دیوارنوشت
به نظرم رسید گاهی هم دیوارنوشت یا توئیتهای دیگران را اینجا با هم بخوانیم.
در همین رابطه: نخبگی یا طلبگی
درباره مهاجرت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
👍4😢4