📌در ضرورت بی پروا کمک خواستن
#شخصی_نوشت
خواب و بیدار بودم که با صدای گریه و شیون زنی که میگفت: "ولم کن" از خواب پریدم.
نفهمیدم چطور از تخت بلند شدم و پنجره را باز کردم هوا سرد بود و کوچه خلوت، به ساعتم نگاه کردم: سه نیمه شب بود!
صدای زن و مرد کمی دورتر بود، درختها نمیگذاشتند چیزی ببینم، پاهای هر دو دیده میشد که فاصله داشتند... ذهنم با سرعت کسی که تازه از خواب بیدار شده مشغول تصمیم گیری بود که به پلیس زنگ بزنم و بروم بیرون که صدای مرد آمد؛ با مهربانی و اصرار به زن میگفت: "لطفا برگردیم، بریم!"
گوش دادم؛ هیچ خشونتی در صدا نبود، زن هنوز گریه می کرد ولی انگار بیشتر دلشکسته بود تا ...
صدای نزدیک شدن یک ماشین آمد و من منتظر واکنش زن بودم؛ حالا فرصت خوبی بود که تقاضای کمک کند، اما ماشین رد شد و کمک نخواست، ماشین بعدی هم ...
و رفتند!
وقتی پنجره را بستم، تازه متوجه شدم که چقدر هوا سرد بود، مجبور شدم کاپشن بپوشم و ده دقیقه ای به شوفاژ تکیه دهم و همه این مدت هزار و یک فکر و خیال در سرم بود:
اینطور مواقع مهمترین کسی که میتواند کمک کند یا اولین قدمی که میشود برداشت همین تقاضای کمک و گوش به زنگ بودن برای کمک کردن است.
زن البته کمک نخواست.
اما اینها را نوشتم که بگویم #یکتا_ناصر کمک خواست؛ به عنوان زنی تنها و مطلقه که نخواسته به زندگی مشترکش ادامه دهد.
اما کودک مثل همسر سابق نیست که بشود کنارش گذاشت، با این حال در فرهنگ جامعه ما هنوز وقتی یک زن در چنین شرایطی درخواست کمک می کند، پذیرفته نیست، طرد میشود، نصیحت میشود، قضاوت میشود و ...
کسی نوشته بود که #منوچهر_هادی هم پدر بچه است و اینکه بچه را نیاورده به معنای دزدی نیست. من می گویم هست؛ وقتی قرار است کودک را فلان ساعت به مادرش تحویل دهی و ساعت ها گذشته و این اتفاق نیفتاده، این یک آزار روانی است و یک جرم مسلم
آنهم دقیقا روزهای تعطیلات در کشوری که روز غیر تعطیل هم کارها درست پیش نمی رود.
کسی نوشته که تو بدون اطلاع همسرت طلاق گرفتی ...
چه ربطی به من و شما و این ماجرا دارد؟ هنوز فکر میکنیم برای مثلا طلاق گرفتن باید با همسرش هماهنگ می کرد؟ ما درباره جزئیات رابطه دیگران چیزی می دانیم؟ شاید زن آن قدر مستاصل شده که راهی به جز این تصمیم نداشته
یا کسی نوشته که خانه به نام تو بوده و همسرت با یک کیف دستی مجبور شده برود، باز هم به نظرم ربطی به این ماجرا ندارد و دلیل نمیشود که زن را اینطور قضاوت کنیم.
دیگرانی نوشته اند که دعوای زندگی خصوصی تان را، خصوصی نگه دارید ...
من میگویم این دعوا خصوصی نیست، بلکه یک دادخواهی عمومی است. چرا؟ چون قانون هنوز به اندازه کافی و لازم کارآمد نیست،، سریع عمل نمی کند و ظاهرا ضمانت اجرایی هم ندارد که مرد میتواند به این راحتی آن را نادیده بگیرد.
خواستم اینها را بنویسم که بگویم گاهی حتی آن لحن مهربان و بدون خشونتی که من از پنجره شنیدم هم نمی تواند ملاک این باشد که خطری زن را تهدید نمیکند.
نسبت به آنچه در اطرافمان میگذرد، بیتفاوت نباشیم.
از حقوق انسانی و شهروندی مان آگاه باشیم.
به کودکان، چه دختر و چه پسر آموزش دهیم که به موقع کمک بخواهند و نگران قضاوت دیگران نباشند و هر جایی لازم است برای رسیدن به حقی که نادیده گرفته شده، فریاد بزنند و صدایی را که درخواست کمک میکند، دعوت به سکوت نکنند.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
خواب و بیدار بودم که با صدای گریه و شیون زنی که میگفت: "ولم کن" از خواب پریدم.
نفهمیدم چطور از تخت بلند شدم و پنجره را باز کردم هوا سرد بود و کوچه خلوت، به ساعتم نگاه کردم: سه نیمه شب بود!
صدای زن و مرد کمی دورتر بود، درختها نمیگذاشتند چیزی ببینم، پاهای هر دو دیده میشد که فاصله داشتند... ذهنم با سرعت کسی که تازه از خواب بیدار شده مشغول تصمیم گیری بود که به پلیس زنگ بزنم و بروم بیرون که صدای مرد آمد؛ با مهربانی و اصرار به زن میگفت: "لطفا برگردیم، بریم!"
گوش دادم؛ هیچ خشونتی در صدا نبود، زن هنوز گریه می کرد ولی انگار بیشتر دلشکسته بود تا ...
صدای نزدیک شدن یک ماشین آمد و من منتظر واکنش زن بودم؛ حالا فرصت خوبی بود که تقاضای کمک کند، اما ماشین رد شد و کمک نخواست، ماشین بعدی هم ...
و رفتند!
وقتی پنجره را بستم، تازه متوجه شدم که چقدر هوا سرد بود، مجبور شدم کاپشن بپوشم و ده دقیقه ای به شوفاژ تکیه دهم و همه این مدت هزار و یک فکر و خیال در سرم بود:
اینطور مواقع مهمترین کسی که میتواند کمک کند یا اولین قدمی که میشود برداشت همین تقاضای کمک و گوش به زنگ بودن برای کمک کردن است.
زن البته کمک نخواست.
اما اینها را نوشتم که بگویم #یکتا_ناصر کمک خواست؛ به عنوان زنی تنها و مطلقه که نخواسته به زندگی مشترکش ادامه دهد.
اما کودک مثل همسر سابق نیست که بشود کنارش گذاشت، با این حال در فرهنگ جامعه ما هنوز وقتی یک زن در چنین شرایطی درخواست کمک می کند، پذیرفته نیست، طرد میشود، نصیحت میشود، قضاوت میشود و ...
کسی نوشته بود که #منوچهر_هادی هم پدر بچه است و اینکه بچه را نیاورده به معنای دزدی نیست. من می گویم هست؛ وقتی قرار است کودک را فلان ساعت به مادرش تحویل دهی و ساعت ها گذشته و این اتفاق نیفتاده، این یک آزار روانی است و یک جرم مسلم
آنهم دقیقا روزهای تعطیلات در کشوری که روز غیر تعطیل هم کارها درست پیش نمی رود.
کسی نوشته که تو بدون اطلاع همسرت طلاق گرفتی ...
چه ربطی به من و شما و این ماجرا دارد؟ هنوز فکر میکنیم برای مثلا طلاق گرفتن باید با همسرش هماهنگ می کرد؟ ما درباره جزئیات رابطه دیگران چیزی می دانیم؟ شاید زن آن قدر مستاصل شده که راهی به جز این تصمیم نداشته
یا کسی نوشته که خانه به نام تو بوده و همسرت با یک کیف دستی مجبور شده برود، باز هم به نظرم ربطی به این ماجرا ندارد و دلیل نمیشود که زن را اینطور قضاوت کنیم.
دیگرانی نوشته اند که دعوای زندگی خصوصی تان را، خصوصی نگه دارید ...
من میگویم این دعوا خصوصی نیست، بلکه یک دادخواهی عمومی است. چرا؟ چون قانون هنوز به اندازه کافی و لازم کارآمد نیست،، سریع عمل نمی کند و ظاهرا ضمانت اجرایی هم ندارد که مرد میتواند به این راحتی آن را نادیده بگیرد.
خواستم اینها را بنویسم که بگویم گاهی حتی آن لحن مهربان و بدون خشونتی که من از پنجره شنیدم هم نمی تواند ملاک این باشد که خطری زن را تهدید نمیکند.
نسبت به آنچه در اطرافمان میگذرد، بیتفاوت نباشیم.
از حقوق انسانی و شهروندی مان آگاه باشیم.
به کودکان، چه دختر و چه پسر آموزش دهیم که به موقع کمک بخواهند و نگران قضاوت دیگران نباشند و هر جایی لازم است برای رسیدن به حقی که نادیده گرفته شده، فریاد بزنند و صدایی را که درخواست کمک میکند، دعوت به سکوت نکنند.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍9👏4❤1🕊1