رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.55K subscribers
445 photos
92 videos
31 files
370 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
Forwarded from هشت دقیقه (الهام فخرایی)
ابتکار، کلانتری، سلاجقه!

خیلی دوست دارم مستندسازهای ما درباره سبک زندگی مسئولان رده بالا و کلیدی کنجکاوی بیشتری نشان دهند.

مثلا سری بزنند به خانم ابتکار، آقای کلانتری و حالا آقای سلاجقه و ببینند و نشان مان دهند که آیا مثلا این روسای سابق و فعلی سازمان محیط زیست تا چه حد در زندگی شخصی شان از سبک سبز پیروی می کنند؟

من محیط زیست را مثال زدم، اما همین روال را می شود درباره سایر افراد کلیدی هم پیاده کرد. مثلا از وزیر بهداشت پرسید که چرا با اینکه مخالف واردات واکسن هستید، خودتان واکسن ایرانی استفاده نکردید؟ و بقیه ...

به نظرم این شیوه، همزمان هم هزینه حرکت خلاف صراط مستقیم را و هم احتمال در راه بودن و ماندن این ها را بالا می برد. هر چند شخصا ترجیح می دهم از همان ابتدا کسی را سر کاری بگذارم که از مسیر خارج نباشد تا اینکه بخواهد به زور در مسیر درست حرکت کند!

خلاصه اگر سوت زنان اجتماعی در هر کسوتی این کنشگری را پیاده کنند، به نظرم به مرور می شود امیدوار بود که بعضی ها چیزها بهتر شود و بعضی کارها به کاردان سپرده شود.

#الهام_فخرایی
#نقد_اجتماعی
#پیشنهاد_مستند
#کنشگری

@Sayeyedanaee
پسری سنگ به دیوار دبستان می زد!
#یادداشت

(می‌توانید فقط پی‌نوشت را بخوانید. )
چشمم روی قفل در چوبی بزرگ قفل شده است. از در کوچکی وارد شدیم و ناگهان با فضای بزرگ پشت در غافلگیر شدیم.

حالا دارم به این فکر میکنم که پشت این در بزرگ چه خبر است. بعد فکر میکنم که نمی شود همه درها بسته بمانند یا دری هرگز حتی برای نیم نگاهی باز نشود و بعد بتوانیم به جایی وارد شویم.

می دانم، "در" قرار است روی چیزی بسته شود، اما هر "در" بسته ای هم بالاخره به روی چیزی دیگر گشوده شده یا می شود.

بعد هم برای اینکه بفهمیم تنگی و قبض "در" به بسط و فرح و گشودگی منتهی شده یا نه، باید حال قبل و بعدش را سنجید.

از آن مهم‌تر به نظر من، برای اینکه مطمئن باشیم همه چیز خوب پیش می رود، باید از تناسب تعداد درهای بسته مطمئن باشیم.

بعد یاد تعداد "نه" هایی می‌افتم که در طول یک روز، اجازه داریم به کودک بگوییم!

پ.ن
از این یادداشت قدیمی استفاده میکنم تا چندخطی درباره وضعیت به ظاهر متناقض #باختن و #شادمانی بنویسم:

وقتی روز بزرگداشت سعدی، در آرامگاه را می‌بندیم، بجای اینکه از حضور ایرانیان برای پاسداشت سعدی استقبال کنیم، وقتی برای تحویل سال، در آرامگاه فردوسی بسته می‌شود، وقتی ورود به مجموعه پاسارگاد ممنوع می‌شود که مبادا شخصیتی به نام کوروش تکریم شود یا تنگ نظرانه فلان برنامه منتخب مردمی متوقف می‌شود، وقتی از شبکه رسمی مصاحبه با دختران و پسران نوجوان آمریکایی پخش می‌شود که کنار هم قرار است بازی تیمشان را در استادیوم تماشا کنند، سرخوشانه می خندند و ما هم به نظرات آنها استناد می‌کنیم، در حالی که برای نوجوان خودمان اینها امور ممنوعه است ... و بقیه مثالهای فراوان که تجربه کرده ایم؛ درواقع داریم کودکی لجباز را بار می آوریم که یا رو در روی ما می‌ایستد یا فرار می‌کند و مهم‌تر اینکه اقبالی به ما ندارد. از آن مهم‌تر حق با اوست.

پس شما دست روی هر چه بگذارید، از چشمش میفتد‌ یا حداقل این طور نشان می‌دهد. حتی اگر عمیقا آن را بخواهد.

پس اگر باخت ولی جشن گرفت، از باخت خوشحال نیست؛ پیروزی اش را جشن گرفته؛ چون کسی که باخته شمایید. شما که شبیه در بسته هستید و او هم طرفش را خوب شناخته است.

چه کودک باهوشی!

این منطق درهای بسته و منطقه پرواز ممنوع تمام نشدنی است‌!

#الهام_فخرایی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.


#نقد_فرهنگی
#نقد_اجتماعی
#در_جهان_استعاره_ها

@RadioP4C
@RadioP4C
👍12👏2
🔻داوری و قضاوت (عدالت، تلافی یا بخشش)

- حرف آخر را اول می نویسم:
عجالتا از حقوقدان‌ها سوالی دارم:
حکم راهزنی قانون چیست؟ راهزنی قانون یعنی کسی که قانون را دور می‌زند، بی‌اعتبار می‌کند، به هیچ می‌انگارد... برای داشتن احساس امنیت در جامعه به داشتن قانون سنجیده و اطمینان به اجرای درست آن چه امتیازی می‌دهید؟

- از اول به آخر بخوانید:

[ قاضی و مستشار پیشین دیوان عالی کشور: در پرونده محسن شکاری، عناصر محاربه محرز نشده و مسلما حکم این پرونده، اعدام نبود. در این پرونده، عناصر محاربه محرز نشده و مشاهده نمی‌شود. بله، مواردی نظیر ارعاب و جرح را می‌بینیم که مجازات مربوط به خود را دارد ولی، مسلما حکم این پرونده، اعدام نبوده است. قاطع‌الطریق به فردی گفته می‌شود که دست به راهزنی از طریق انسداد راه مردم زده است. در حالی که در این مورد، اصلا شاهد راهزنی نبوده‌ایم و این عنوان، اساسا بی‌ربط به پرونده است. صدور چنین حکمی می‌تواند به این معنا باشد که دستگاه قضائی تا حدی تحت تاثیر جو سیاسی یا امنیتی قرار دارد. نباید اینگونه باشد. بخصوص که این مساله با جو ملتهب جامعه نیز همزمان شده است.  هر کس حق دارد که وکیل انتخابی داشته باشد و غیر آن، خلاف عدالت است. منتها در فقره‌های مربوط به سالب حیات، وکیل تسخیری تعیین می‌شود که در این مورد هم، وقتی متهم بتواند وکیل تعیینی داشته باشد، وکیل تسخیری معنی نخواهد داشت.  صدور حکم این پرونده با این عجله برای شخص من قابل فهم نیست در خصوص سرعت رسیدگی به این پرونده نیز با مساله قابل تاملی مواجه هستیم. در این مساله که در آن با امر سالب حیات و جان یک انسان روبرو هستیم و حدی آمیختگی با مسائل سیاسی را نیز شاهد هستیم، صدور حکم با این عجله و شتاب برای شخص من قابل فهم نیست./امتداد]

شما چه فکر می‌کنید؟
شاید شما هم این جملات را شنیده باشید که "حرف همه یک جورهایی درست است" یا "نمیشه قضاوت کرد" و "ما که چیزی درباره جزئیات نمی‌دانیم."

نکته مهمی که باید در فهم این موضوع به آن توجه کنیم؛ تفاوت این جملات است:
"جزئیات را نمی‌دانیم."
"از قضاوت و مقایسه درباره جزئیات عاجزیم."
"این موضوع از فهم افراد مطلع و آگاه خارج است."

فهم ما می‌تواند از هر چیزی در حال تغییر و کاملتر شدن باشد، پس نمی‌شود بی‌جهت روی برداشت‌ها پافشاری کرد (فیلسوفانه‌اندیشی و فلسفه‌ورزی).

فهم در حال تغییر مجوزی برای بی‌قاعده عمل کردن نیست.

نمی‌شود که هر روز یک جور حکم کرد. نمی‌شود با ۱۰۰ مماشات کرد و ۱۰ را دار زد؟ نمی‌شود که در یک موقعیت واحد و از یک زاویه یکسان، امری هم درست باشد و هم نادرست. هم قابل بخشش باشد و هم غیرقابل بخشش. به خصوص قانون باید به گونه‌ای تعریف شود که در تفسیر و اجرای آن، با شکافی به اندازه نفی و تأیید اصل حکم روبرو نباشیم.

از اینها که بگذریم وقتی قرار است درباره درستی و نادرستی امری داوری کنیم، نیاز داریم موضع‌مان را اعلام کنیم، حتی اگر این موضع نمی‌دانم باشد. در مرحله بعد نیاز داریم مقایسه کنیم، پرسش کنیم و از اهل فن توضیح بخواهیم تا در نهایت داوری ممکن باشد.

پس نمی‌شود از جزئیات قانون مطلع نبود.
نمی‌شود از قضاوت و مقایسه قانون و مصادیقش عاجز بود.

نمی‌شود قانون از فهم افراد مطلع و آگاه خارج باشد.

و بعد هم به این قانون متعهد ماند، چون در این صورت وجاهت قانون پیشاپیش زیر سوال می‌رود.

راه دور هم نرویم، از کوچکترین واحد جامعه شروع کنید. چند قانون ننوشته و نگفته را در خانه اجرا کنید. یکی را ببخشید و دیگری را با مجازات‌های لحظه‌ای نامتناسب مجازات کنید و بعد ببینید چه اتفاقی می‌افتد؟

#الهام_فخرایی

#محسن_شکاری
#نقد_اجتماعی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍8👏2
نخبگی یا طلبگی
#شخصی_نوشت

پیش نوشت:
[طلبگی در این متن به معنای رفتاری صرفا گیرنده و آماده‌خواه به کار رفته ... ]

از یک کلاس سی نفری، حداقل دو سومشان به مهاجرت فکر می‌کنند و این اولین بار نیست که چنین تجربه ای دارم و البته فقط سر این کلاس نیست. تقریبا در هر رشته و هر جمعی می‌توان نمونه‌اش را دید.

طوری از مهاجرت حرف می‌زنیم، انگار بپرسیم: برای تعطیلات آخر هفته برنامه‌ات چيست؟

همین اندازه پرتکرار و دمِ دستی

دوستی در حال رفتن است، آن دیگری متن بلندبالایی نوشته که چون در فلان دانشگاه هیئت علمی نشدم، از اینجا می‌روم و نفر بعدی هم به همین ترتیب...

و من به تجربه‌های خودم فکر می‌کنم و همه نقاط مشترکی که با این افراد دارم‌....
...............................

وقتی تاريخ معاصر کشورمان را مطالعه می‌کنیم، صرف نظر از جبر تاریخی، ایران در مسیر جدی توسعه و رشد قرار داشته است تا اینکه دستخوش برخی تحولات جبری و برنامه‌ریزی شده می‌شود.

فارغ از این موضوع، با انقلاب و بخصوص یک دهه بعد از آن، متاثر از جنگ و البته تفکر گروهی تندرو، روند مهاجرت دایمی از ایران آغاز شد و متاسفانه هنوز هم ادامه دارد.

بخصوص در سال‌های اخیر، این روند شدت بیشتری پیدا کرده است. اینکه شماری معدود با تفکری ناکارآمد، مایلند و تمام تلاششان بر این‌ است که نخبگان را در حاشیه امور اصلی نگاه دارند، اتفاق تازه‌ای نیست.

حالا اگر ریشه‌های زمینه‌ساز این موضوع را همزمان با سیاست‌های مهاجرپذیری در نظر بگیریم، به نظر می‌رسد که نه فقط آن جریان متحجر داخلی، که جهانِ غرب هم اساسا تمایلی برای توسعه‌یافتگی ایران و حمایت از تفکر ِنخبگانی در ایران ندارد.

مصداق‌های هر دو گروه را هم می‌توان در تجربه‌های زیسته فردی و عمومی پیدا کرد؛ چه آنجا که کسی از رسانه ملی که با بودجه ملی اداره می‌شود و قرار است در خدمت ملت باشد؛ یک طرفه اعلام می‌کند که "هر کسی از این شرایط راًضی نیست، جمع کند و از ایران برود"، چه آنجا که در جریان اعتراضات، ناگهان ظرفیت ویژه و گاهی خارج از نوبت برای پذیرش مهاجر ایرانی اعلام می‌شود.

حالا سوال مهم اینجاست:
چطور وقتی عزم عده‌ای چه در داخل و اراده بسیاری چه در خارج از ایران، بر خروج نخبگان است و اتفاقا نخبگان (به معنای دانش‌آموختگان، نه مدرک به‌دوشان) هم اغلب شوربختانه همین روال را دنبال می‌کنند، انتظار داریم ایران در مسیر توسعه به معنای درست قرار بگیرد؟ با کدام پشتوانه؟!

..............................

رشد اجتماعی به کنار، با این وضعیت تا چند صباح دیگر باید در به در دنبال معلم، پرستار و پزشک، مهندس و حتی چه بسا خیاط و نانوا و نجار کاربلد باشیم.

فارغ از مسئولیت آنها که در راس امور اداره کشور هستند و لازم است وضعیت موجود را نه فقط قابل تحمل که خواستنی و ماندنی کنند، روی سخن این متن بیشتر با این سمت و سوی ماجراست.

اینجا است که اگر از من بپرسید به نظرم این نخبگی نیست و صرفا طلبگی است. اگر این دانش‌آموختگی به کار حل کردن یک مساله جمعی نیاید، اگر همه ما انتظار داریم همه چیز در بهترین وضعیت ممکن باشد، تا بمانیم و بسازیم و چون نیست رفتن را انتخاب می‌کنیم، متاسفانه این بیشتر طلبگی است تا نخبگی ... البته این که شما درنهایت مجبور به رفتن می‌شوید یا انتخاب می‌کنید که بروید، مهم است.

اما اگر منافع شخصی را به منفعت جمعی ترجیح دهیم،‌ که اشکالی هم ندارد، نمی‌شود همزمان دلبسته توسعه‌یافتگی وطن هم بود.

توسعه از راه دور، به نظرم اگر نگویم ناممکن، قطعا دیریاب و دشوار است.

به عبارتی:
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن، کار بیگانه مکن

#الهام_فخرایی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.


#نقد_فرهنگی
#نقد_اجتماعی



#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن


@RadioP4C
@RadioP4C
11👍1
خاموشی یا عقب‌ماندگی؟!

#شخصی_نوشت

تلویزیون معمولا خاموش است، فقط وقتی روشنش می‌کنیم که بخواهیم از محتوای فلش استفاده کنیم.

اما در پانزده سال گذشته، تا به حال پیش نیامده که تلویزیون را روشن کرده باشم و به موردی برخورد نکرده باشم که جای تذکر نداشته باشد؛ یعنی اگر همین تجربه شخصی و آمار دم دستی اش را لحاظ کنیم، خدا می‌داند در یک بیست و چهار ساعت چه فهرست بلندبالایی از محتوای رسانه ملی می‌توان درآورد که لازم است تغییر داده شود یا به کلی حذف شود.

آخرین بار دو سال پیش بود که در یک ظاهرا شوی (نمایش) تلویزیونی در بخش سرگرمی، عده ای داخل رینگ بودند و کسی کمربند را می‌چرخاند و افراد داخل رینگ باید خودشان را از مهلکه کمربند نجات می‌دادند! چقدر سرگرم کننده؟! بگذریم که در بین تماشاچی‌ها کودک و نوجوان هم نشسته بودند.

امروز بعد از مدت‌ها تلویزیون را روشن کردم، یک تبلیغ تلویزیونی در حال پخش است که آموزش زبان چینی را به‌عنوان موضوع اصلی انتخاب کرده و در میانه تبلیغاتش به خاموشی برق اشاره می‌کند و اینکه در مراسم خواستگاری برق برقرار است یا خیر؟ (نقل مضمون)

برای من که این روزها بارها خاموشی را در کلاس‌های آنلاین تجربه می‌کنم، این به‌ظاهر شوخی اصلا خنده‌دار نیست.

خاموشی روزانه و پرتکرار در کشوری که مشهور است به اینکه ده درصد منابع جهان را دارد و آمارها هم نشان می‌دهد که مصرف روزانه برق توسط مردم در آن در حد معمول و معقول است، جای تامل و نقد دارد، چه برسد به عادی‌سازی خاموشی و ورودش به یک تیزر تبلیغاتی در رسانه ملی که واقعا تاسف‌آور است.

این فقط خاموشی نیست، این عقب ماندگی محض است!

#الهام_فخرایی
#نقد_اجتماعی

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍15👏7😢21👎1
🔻 کم عمق‌ها

می‌خواستم درباره فلان ناشر کتاب‌های روانشناسی بنويسم که خودش به دیگران مشاوره می‌دهد، می‌خواستم از ادمین کانال آموزش سلفژ بنويسم که بدون اغراق مابین برش‌های کوچک آموزش موسیقی، از وضعیت تربیتی خانواده‌ها تحلیل ارائه می‌کند؛ درست به مثابه یکی بخر و دو تا ببر. می‌خواستم درباره کافه‌ای بنويسم که هم دفتر خدمات فنی است و هم انواع نوشیدنی را برایت سرو می‌کند و هم مشاوره می‌دهد ... و بسیار مثال‌های دیگر.

اما گمانم این موضوع را بشود مختصر و مفید عنوان کرد:

هرگز به فردی که در جایگاه درمانگر نیست، اجازه ندهید که با کلمات و عبارت‌های شبه‌علمی شما را قضاوت کند.

چرا؟ چون این کار حتی اگر طرف شما دانش‌آموخته این حوزه باشد، (نه علاقه‌مند یا مبتلابه ... ) مادامی که در یک رابطه رسمی مراجع و درمانگر نباشید، فقط از کم‌عمق ها برمی‌آید و چنین افرادی به‌هیچ‌وجه قابل اعتماد و امن نیستند.

اگر هم دانش‌آموخته این حوزه نباشد که ارزیابی و تحلیلش به کلی بی‌اعتبار است.

واژه‌هایی مثل عقده‌های روانی، نقاب، طرحواره و ... هر چند علمی هستند، اما کاربردشان از طرف این افراد نه فقط یک رفتار حرفه‌ای نیست، بلكه فاقد اعتبار لازم و زیر پا گذاشتن حریم خصوصی شما است.

چنین واژه‌ها و گفتگوهایی فقط می‌تواند بین یک مراجع و درمانگر در اتاق درمان به‌کار برود و بس.

درباره نمونه‌های رمال‌گونه دیگر چیزی نمی‌نویسم که مثلا در چشم‌هایت می‌خوانم که فلان مساله را داری یا ....


لطفا درباره این حدود با فرزندتان هم گفتگو کنید. بسیاری از اوقات قربانی این رفتارهای غیرحرفه‌ای، فقط بزرگسال‌ها و والدین نیستند. نوجوان‌ها حتی بیشتر در معرض آسیب قرار دارند.

#الهام_فخرایی


#یادداشت
#نقد_اجتماعی


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
7👏6👍5