آینههای روبرو
مشغول گوش دادن به فایل صوتی یکی از اساتید هستم، مجری نشست توضیح میدهد که ایشان یکی از پژوهشگران برجسته در حوزه آثار فکری فلان فیلسوف هستند.
مشتاقانه منتظرم سخنرانی شروع شود ...
سخنران اینطور شروع میکند:
"این فیلسوف یکی از چیزترین چهرههای فلسفه است!"
(به خودم میگویم که خب پیش میآيد، یک لحظه احتمالا کلمه مناسب به ذهنش نرسیده)
کمی بعدتر میگوید:
"خیلی از متفکرها رو میشناسم که آثار این فیلسوف رو به عنوان یه کتابی چیز میکنند که عمق داره!"
و بعدتر:
"این فیلسوف در نقد کردن همیشه آداب رو رعایت میکنه و اینطور نیست که چیز کنه! میدونید که چیز کردن در ایران خیلی رایج هست ..."
احوال من= ؟!
فایل را متوقف میکنم.
به نظرم آدمی که خوب فکر میکند، میتواند خوب حرف بزند و بنویسد
هر سهی اینها روی هم تاثیر دارند و هر کدام آینه دیگریاند و ای کاش در مدرسه و دانشگاه به جای خیلی از واحدهای مندرآوردی و بیحاصل، مهارتهای لازم و اساسی را آموزش میدادند.
پ.ن
این متن را گمانم دو سال پیش در کانال یادداشتهای شخصیام نوشتم، اما با شنیدن برخی نطقهای رسمی ماهها و هفتههای اخیر، به نظرم رسید شاید به آن استاد فلسفه که شرحش رفت، زیادی سخت گرفتهام. هم به خودش و هم به آنها که شنونده سخنرانیاش ماندند.
خودتان مقایسه کنید:
«این منطقه دارای یک تمدنی است که به بلندای تاریخ جلوههای تمدنی فرهنگی در این منطقه از جلوههای روشن منطقه ماست، لذا ما منطقهی دارای تمدن هستیم.»
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#شخصی_نوشت
#نقد_فرهنگی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4c
@RadioP4c
مشغول گوش دادن به فایل صوتی یکی از اساتید هستم، مجری نشست توضیح میدهد که ایشان یکی از پژوهشگران برجسته در حوزه آثار فکری فلان فیلسوف هستند.
مشتاقانه منتظرم سخنرانی شروع شود ...
سخنران اینطور شروع میکند:
"این فیلسوف یکی از چیزترین چهرههای فلسفه است!"
(به خودم میگویم که خب پیش میآيد، یک لحظه احتمالا کلمه مناسب به ذهنش نرسیده)
کمی بعدتر میگوید:
"خیلی از متفکرها رو میشناسم که آثار این فیلسوف رو به عنوان یه کتابی چیز میکنند که عمق داره!"
و بعدتر:
"این فیلسوف در نقد کردن همیشه آداب رو رعایت میکنه و اینطور نیست که چیز کنه! میدونید که چیز کردن در ایران خیلی رایج هست ..."
احوال من= ؟!
فایل را متوقف میکنم.
به نظرم آدمی که خوب فکر میکند، میتواند خوب حرف بزند و بنویسد
هر سهی اینها روی هم تاثیر دارند و هر کدام آینه دیگریاند و ای کاش در مدرسه و دانشگاه به جای خیلی از واحدهای مندرآوردی و بیحاصل، مهارتهای لازم و اساسی را آموزش میدادند.
پ.ن
این متن را گمانم دو سال پیش در کانال یادداشتهای شخصیام نوشتم، اما با شنیدن برخی نطقهای رسمی ماهها و هفتههای اخیر، به نظرم رسید شاید به آن استاد فلسفه که شرحش رفت، زیادی سخت گرفتهام. هم به خودش و هم به آنها که شنونده سخنرانیاش ماندند.
خودتان مقایسه کنید:
«این منطقه دارای یک تمدنی است که به بلندای تاریخ جلوههای تمدنی فرهنگی در این منطقه از جلوههای روشن منطقه ماست، لذا ما منطقهی دارای تمدن هستیم.»
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#شخصی_نوشت
#نقد_فرهنگی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4c
@RadioP4c
👍2❤1👏1
سقف کوتاه خواسته های شریف
#یادداشت
زیاد شنیدیم و به پرسش و تحقیر بارها و اخیرا گفته شده که همه خواسته اینها همین بود که مثلا در سلف دانشگاه بدون تفکیک، غذا بخورند؟
بهعنوان فرصتی برای تامل و تمرین نقادانه اندیشی پاسخ میدهم:
هم میشود یک جواب بلند بالا به این پرسش نوشت و هم کوتاه
کوتاه را انتخاب میکنم:
سقف مطالبات کوتاه نیست، میزان مداخله در زیست خصوصی است که روز به روز بیشتر میشود و برای ابتداییترین امور و پیش پاافتادهترین موقعیتهای یک شهروند هم تصمیم میگیرد.
(بهویژه دانشجو، استاد و دانشگاه که نخبگی و اندیشه را نمایندگی میکنند.)
به نقض حقوق کوچک عادت نکنیم که حقوق بزرگتری مانند حق حیات و آزادی بیان به فراموشی سپرده نشود.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
زیاد شنیدیم و به پرسش و تحقیر بارها و اخیرا گفته شده که همه خواسته اینها همین بود که مثلا در سلف دانشگاه بدون تفکیک، غذا بخورند؟
بهعنوان فرصتی برای تامل و تمرین نقادانه اندیشی پاسخ میدهم:
هم میشود یک جواب بلند بالا به این پرسش نوشت و هم کوتاه
کوتاه را انتخاب میکنم:
سقف مطالبات کوتاه نیست، میزان مداخله در زیست خصوصی است که روز به روز بیشتر میشود و برای ابتداییترین امور و پیش پاافتادهترین موقعیتهای یک شهروند هم تصمیم میگیرد.
(بهویژه دانشجو، استاد و دانشگاه که نخبگی و اندیشه را نمایندگی میکنند.)
به نقض حقوق کوچک عادت نکنیم که حقوق بزرگتری مانند حق حیات و آزادی بیان به فراموشی سپرده نشود.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍12
پسری سنگ به دیوار دبستان می زد!
#یادداشت
(میتوانید فقط پینوشت را بخوانید. )
چشمم روی قفل در چوبی بزرگ قفل شده است. از در کوچکی وارد شدیم و ناگهان با فضای بزرگ پشت در غافلگیر شدیم.
حالا دارم به این فکر میکنم که پشت این در بزرگ چه خبر است. بعد فکر میکنم که نمی شود همه درها بسته بمانند یا دری هرگز حتی برای نیم نگاهی باز نشود و بعد بتوانیم به جایی وارد شویم.
می دانم، "در" قرار است روی چیزی بسته شود، اما هر "در" بسته ای هم بالاخره به روی چیزی دیگر گشوده شده یا می شود.
بعد هم برای اینکه بفهمیم تنگی و قبض "در" به بسط و فرح و گشودگی منتهی شده یا نه، باید حال قبل و بعدش را سنجید.
از آن مهمتر به نظر من، برای اینکه مطمئن باشیم همه چیز خوب پیش می رود، باید از تناسب تعداد درهای بسته مطمئن باشیم.
بعد یاد تعداد "نه" هایی میافتم که در طول یک روز، اجازه داریم به کودک بگوییم!
پ.ن
از این یادداشت قدیمی استفاده میکنم تا چندخطی درباره وضعیت به ظاهر متناقض #باختن و #شادمانی بنویسم:
وقتی روز بزرگداشت سعدی، در آرامگاه را میبندیم، بجای اینکه از حضور ایرانیان برای پاسداشت سعدی استقبال کنیم، وقتی برای تحویل سال، در آرامگاه فردوسی بسته میشود، وقتی ورود به مجموعه پاسارگاد ممنوع میشود که مبادا شخصیتی به نام کوروش تکریم شود یا تنگ نظرانه فلان برنامه منتخب مردمی متوقف میشود، وقتی از شبکه رسمی مصاحبه با دختران و پسران نوجوان آمریکایی پخش میشود که کنار هم قرار است بازی تیمشان را در استادیوم تماشا کنند، سرخوشانه می خندند و ما هم به نظرات آنها استناد میکنیم، در حالی که برای نوجوان خودمان اینها امور ممنوعه است ... و بقیه مثالهای فراوان که تجربه کرده ایم؛ درواقع داریم کودکی لجباز را بار می آوریم که یا رو در روی ما میایستد یا فرار میکند و مهمتر اینکه اقبالی به ما ندارد. از آن مهمتر حق با اوست.
پس شما دست روی هر چه بگذارید، از چشمش میفتد یا حداقل این طور نشان میدهد. حتی اگر عمیقا آن را بخواهد.
پس اگر باخت ولی جشن گرفت، از باخت خوشحال نیست؛ پیروزی اش را جشن گرفته؛ چون کسی که باخته شمایید. شما که شبیه در بسته هستید و او هم طرفش را خوب شناخته است.
چه کودک باهوشی!
این منطق درهای بسته و منطقه پرواز ممنوع تمام نشدنی است!
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#نقد_اجتماعی
#در_جهان_استعاره_ها
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
(میتوانید فقط پینوشت را بخوانید. )
چشمم روی قفل در چوبی بزرگ قفل شده است. از در کوچکی وارد شدیم و ناگهان با فضای بزرگ پشت در غافلگیر شدیم.
حالا دارم به این فکر میکنم که پشت این در بزرگ چه خبر است. بعد فکر میکنم که نمی شود همه درها بسته بمانند یا دری هرگز حتی برای نیم نگاهی باز نشود و بعد بتوانیم به جایی وارد شویم.
می دانم، "در" قرار است روی چیزی بسته شود، اما هر "در" بسته ای هم بالاخره به روی چیزی دیگر گشوده شده یا می شود.
بعد هم برای اینکه بفهمیم تنگی و قبض "در" به بسط و فرح و گشودگی منتهی شده یا نه، باید حال قبل و بعدش را سنجید.
از آن مهمتر به نظر من، برای اینکه مطمئن باشیم همه چیز خوب پیش می رود، باید از تناسب تعداد درهای بسته مطمئن باشیم.
بعد یاد تعداد "نه" هایی میافتم که در طول یک روز، اجازه داریم به کودک بگوییم!
پ.ن
از این یادداشت قدیمی استفاده میکنم تا چندخطی درباره وضعیت به ظاهر متناقض #باختن و #شادمانی بنویسم:
وقتی روز بزرگداشت سعدی، در آرامگاه را میبندیم، بجای اینکه از حضور ایرانیان برای پاسداشت سعدی استقبال کنیم، وقتی برای تحویل سال، در آرامگاه فردوسی بسته میشود، وقتی ورود به مجموعه پاسارگاد ممنوع میشود که مبادا شخصیتی به نام کوروش تکریم شود یا تنگ نظرانه فلان برنامه منتخب مردمی متوقف میشود، وقتی از شبکه رسمی مصاحبه با دختران و پسران نوجوان آمریکایی پخش میشود که کنار هم قرار است بازی تیمشان را در استادیوم تماشا کنند، سرخوشانه می خندند و ما هم به نظرات آنها استناد میکنیم، در حالی که برای نوجوان خودمان اینها امور ممنوعه است ... و بقیه مثالهای فراوان که تجربه کرده ایم؛ درواقع داریم کودکی لجباز را بار می آوریم که یا رو در روی ما میایستد یا فرار میکند و مهمتر اینکه اقبالی به ما ندارد. از آن مهمتر حق با اوست.
پس شما دست روی هر چه بگذارید، از چشمش میفتد یا حداقل این طور نشان میدهد. حتی اگر عمیقا آن را بخواهد.
پس اگر باخت ولی جشن گرفت، از باخت خوشحال نیست؛ پیروزی اش را جشن گرفته؛ چون کسی که باخته شمایید. شما که شبیه در بسته هستید و او هم طرفش را خوب شناخته است.
چه کودک باهوشی!
این منطق درهای بسته و منطقه پرواز ممنوع تمام نشدنی است!
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#نقد_اجتماعی
#در_جهان_استعاره_ها
@RadioP4C
@RadioP4C
👍12👏2
پیشوای پیشرو
قرار است برای گروهی که همگی از فعالان ادبیات کودک و نوجوان هستند، کارگاهی مرتبط برگزار کنم. محتوای کارگاه برای من جدید نیست، با این حال باید مطمئن می شدم که برای افرادی که در این کارگاه شرکت می کنند، بخش عمده ای از مطالب جدید باشد. همزمان که آخرین یافته های مرتبط را مرور میکنم، به کلاسهای دوره دانشجویی فکر می کنم که میانگین دانش استاد با کلاس برابر بود یا گاهی حتی پایین تر.
برای چندمین بار با خودم مرور می کنم که کلاس درس و جامعه چقدر شبیه هم اند. اگر سرنوشت جامعه را بدهیم دست فرد یا گروهی که از میانگین جمع کمتر میداند، چه اتفاقی می افتد؟ به جز بالا بردن میانگین جامعه چه راهی داریم؟ چه نوع جامعهای برای چنین کسی هورا میکشد و دنبالش راه میافتد؟ چه نوع آدمی با چه طرز فکری، سرنوشت حتی یک ساعت بی بازگشت از عمرش را به چنین کسی میسپارد؟ آیا میشود پیشوا، پیشرو نباشد؟ و پرسش های دیگر.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#شخصی_نوشت
#نقد_فرهنگی
#داستان_کودک_فلسفه
📌شما رسانه اید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
قرار است برای گروهی که همگی از فعالان ادبیات کودک و نوجوان هستند، کارگاهی مرتبط برگزار کنم. محتوای کارگاه برای من جدید نیست، با این حال باید مطمئن می شدم که برای افرادی که در این کارگاه شرکت می کنند، بخش عمده ای از مطالب جدید باشد. همزمان که آخرین یافته های مرتبط را مرور میکنم، به کلاسهای دوره دانشجویی فکر می کنم که میانگین دانش استاد با کلاس برابر بود یا گاهی حتی پایین تر.
برای چندمین بار با خودم مرور می کنم که کلاس درس و جامعه چقدر شبیه هم اند. اگر سرنوشت جامعه را بدهیم دست فرد یا گروهی که از میانگین جمع کمتر میداند، چه اتفاقی می افتد؟ به جز بالا بردن میانگین جامعه چه راهی داریم؟ چه نوع جامعهای برای چنین کسی هورا میکشد و دنبالش راه میافتد؟ چه نوع آدمی با چه طرز فکری، سرنوشت حتی یک ساعت بی بازگشت از عمرش را به چنین کسی میسپارد؟ آیا میشود پیشوا، پیشرو نباشد؟ و پرسش های دیگر.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#شخصی_نوشت
#نقد_فرهنگی
#داستان_کودک_فلسفه
📌شما رسانه اید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍4
🔻درباره مسمومیت های سریالی دختران
#یادداشت
بعضی از والدین پرسش هایی داشتند درباره این که در این شرایط چه کنیم؟
فارغ از اینکه تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید و مهمترین مداخله والدین معطوف به حفظ ایمنی فرزندان است، کوتاه می نویسم:
اینجا یک رابطه رفت و برگشتی بین وظایف و حقوق برقرار است. هر جایی حقی تعریف شده، متقابلا وظایفی هم درنظر گرفته شده است.
وقتی از فرآیند صلاحیت دستگاه دولتی-اداری که متولی امور عمومی جامعه است، صحبت میکنیم یعنی دولت ها در قبال حق برخورداری از منابعی که در اختیار گرفته اند، وظیفه تامین موقعیت های زندگی روزمره (خانواده، تحصیل، سالمندی، امنیت و سلامت جسمی و روانی و رفاه) را بر عهده گرفتهاند. بنابراین مطالبه عمومی این موارد حق عموم است و تامین این موارد وظیفه دولتهاست.
حالا اگر بین این دو فاصله ای باشد، به جز مطالبه عمومی تا تامین حق مورد بحث، آیا تا اطلاع ثانوی سرمایه وجودی شهروندان (اینجا دختران دانشجو و دانشآموز) را باید معطل و در معرض آسیب و آزمون و خطا نگه داشت؟
جواب روشن است.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
بعضی از والدین پرسش هایی داشتند درباره این که در این شرایط چه کنیم؟
فارغ از اینکه تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید و مهمترین مداخله والدین معطوف به حفظ ایمنی فرزندان است، کوتاه می نویسم:
اینجا یک رابطه رفت و برگشتی بین وظایف و حقوق برقرار است. هر جایی حقی تعریف شده، متقابلا وظایفی هم درنظر گرفته شده است.
وقتی از فرآیند صلاحیت دستگاه دولتی-اداری که متولی امور عمومی جامعه است، صحبت میکنیم یعنی دولت ها در قبال حق برخورداری از منابعی که در اختیار گرفته اند، وظیفه تامین موقعیت های زندگی روزمره (خانواده، تحصیل، سالمندی، امنیت و سلامت جسمی و روانی و رفاه) را بر عهده گرفتهاند. بنابراین مطالبه عمومی این موارد حق عموم است و تامین این موارد وظیفه دولتهاست.
حالا اگر بین این دو فاصله ای باشد، به جز مطالبه عمومی تا تامین حق مورد بحث، آیا تا اطلاع ثانوی سرمایه وجودی شهروندان (اینجا دختران دانشجو و دانشآموز) را باید معطل و در معرض آسیب و آزمون و خطا نگه داشت؟
جواب روشن است.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍5👏1
🔻حکمرانی دروغ
#یادداشت
خسته از خانه تکانی، تلویزیون را به هوای دیدن یک فیلم سینمایی روشن کردیم. تصویر جودی فاستر بازیگر مورد علاقه ام را که دیدم، گفتم: "این باید خوب باشه! "
اما دقایقی بعد پخش فیلم متوقف شد و تیترهای زیر روی صحنه های مختلف نشان داده شد:
رانت رسانه ای، حکمرانی دروغ، حکمرانان بی خاصیت، فساد و ...
مضمون برنامه این بود که غرب، همه اینها که گفته شد و سه نقطه را دارد.
عجب کشفی!
تماشای فیلم از تلویزیون را بیخیال شدیم و رفتیم سر وقت محتوای فلش. اما چند تا سوال مهم باقی ماند که بدم نمی آید به دست عوامل برنامه برسد:
چه اتفاقی برای کارگردان، تهیه کننده، نویسنده، بازیگران و اصلا خود این فیلم ها بعد از تولید و پخش افتاد؟ درواقع می خواهم بگویم که هیچکس آنقدر احمق نیست که فکر کند غرب گل و بلبل و مصداق بهشت برین است و تفاوتش با ما در همین گل و بلبل بودن است. ما بیشتر جویای آنیم که آیا آنها که "رانت رسانه ای، حکمرانی دروغ، حکمرانان بی خاصیت، فساد و ... " را در غرب ثبت و نمایش میدهند هم سرنوشتشان مشابه چیزی است که اینجا جریان دارد یا خیر؟! آیا سرنوشت ماجرا در همین نمایش خلاصه میشود یا خیر؟!
مثلا مدتی قبل در سریال " یک میلیون چیز کوچک" یک قسمت کامل به ماجرای جورج فلوید و راه پیمایی مردم در حمایت از حقوق رنگین پوست ها اختصاص داده شد. در همین قسمت خشونتی که پلیس در قبال جورج فلوید مرتکب شده بود، تاثیرات روانی این ماجرا روی افکار عمومی به طور عام و رنگین پوست ها و مهاجران به طور خاص و همین طور خشونت مجدد پلیس در جریان راه پیمایی نمایش داده شد.
البته این که مجرم معرفی، محاکمه و مجازات شد به کنار، اینکه به خانواده فلوید، غرامت پرداخت شد هم به کنار، اینکه پلیس و حاکمیت مسئولیت همه این ماجرا را پذیرفت و عذرخواهی کرد هم به کنار، خبرنگارها هم آزادند، باز به کنار ...
سوال اصلی اینجاست:
آیا اگر این اتفاق در اینجا می افتاد، باز هم این روند برقرار بود؟ یا فقط در غرب سرشار از " رانت رسانه ای، حکمرانی دروغ، حکمرانان بی خاصیت، فساد و ... " اعمال میشود؟
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
خسته از خانه تکانی، تلویزیون را به هوای دیدن یک فیلم سینمایی روشن کردیم. تصویر جودی فاستر بازیگر مورد علاقه ام را که دیدم، گفتم: "این باید خوب باشه! "
اما دقایقی بعد پخش فیلم متوقف شد و تیترهای زیر روی صحنه های مختلف نشان داده شد:
رانت رسانه ای، حکمرانی دروغ، حکمرانان بی خاصیت، فساد و ...
مضمون برنامه این بود که غرب، همه اینها که گفته شد و سه نقطه را دارد.
عجب کشفی!
تماشای فیلم از تلویزیون را بیخیال شدیم و رفتیم سر وقت محتوای فلش. اما چند تا سوال مهم باقی ماند که بدم نمی آید به دست عوامل برنامه برسد:
چه اتفاقی برای کارگردان، تهیه کننده، نویسنده، بازیگران و اصلا خود این فیلم ها بعد از تولید و پخش افتاد؟ درواقع می خواهم بگویم که هیچکس آنقدر احمق نیست که فکر کند غرب گل و بلبل و مصداق بهشت برین است و تفاوتش با ما در همین گل و بلبل بودن است. ما بیشتر جویای آنیم که آیا آنها که "رانت رسانه ای، حکمرانی دروغ، حکمرانان بی خاصیت، فساد و ... " را در غرب ثبت و نمایش میدهند هم سرنوشتشان مشابه چیزی است که اینجا جریان دارد یا خیر؟! آیا سرنوشت ماجرا در همین نمایش خلاصه میشود یا خیر؟!
مثلا مدتی قبل در سریال " یک میلیون چیز کوچک" یک قسمت کامل به ماجرای جورج فلوید و راه پیمایی مردم در حمایت از حقوق رنگین پوست ها اختصاص داده شد. در همین قسمت خشونتی که پلیس در قبال جورج فلوید مرتکب شده بود، تاثیرات روانی این ماجرا روی افکار عمومی به طور عام و رنگین پوست ها و مهاجران به طور خاص و همین طور خشونت مجدد پلیس در جریان راه پیمایی نمایش داده شد.
البته این که مجرم معرفی، محاکمه و مجازات شد به کنار، اینکه به خانواده فلوید، غرامت پرداخت شد هم به کنار، اینکه پلیس و حاکمیت مسئولیت همه این ماجرا را پذیرفت و عذرخواهی کرد هم به کنار، خبرنگارها هم آزادند، باز به کنار ...
سوال اصلی اینجاست:
آیا اگر این اتفاق در اینجا می افتاد، باز هم این روند برقرار بود؟ یا فقط در غرب سرشار از " رانت رسانه ای، حکمرانی دروغ، حکمرانان بی خاصیت، فساد و ... " اعمال میشود؟
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍9
🔻 امر به نیکی ها با پرتاب سطل
#یادداشت
اگر فقط کمی مطالعه کرده باشید یا نه، کمی در ایران سفر کرده باشید، متوجه خواهید شد که ایرانی ها برای قرن ها با عقاید و ادیان مختلف در کنار هم زندگی کرده اند. زرتشتی، مسیحی، مسلمان، یهودی و ... چطور؟ با احترام و رواداری نسبت به یکدیگر.
طرح مساله:
خب حالا اگر پیروان یکی از این ادیان مدعی برتری دین خود نسبت به سایر ادیان هستند و مایلند بقیه را به این دین دعوت کنند، چطور باید این کار را انجام دهند؟
۱. اگر به عنوان یک مسلمان باورمند، تمایل به امر به معروف (نیکی ها) و البته نهی از منکر (بدی ها) دارند، آیا می توانند دایره مصادیق امر و دعوت به معروف را فقط در حجاب خلاصه کنند؟ آیا شرایطش را مطالعه کرده اند؟ آیا برای دعوت به نیکی، میتوان مرتکب رفتار نکوهیده ای شد؟ آیا میتوان یک مسلمان باورمند بود و نسبت به سایر امور پسندیده یا نکوهیده ای که در جامعه اطراف جریان دارد، بی تفاوت بود؟ آیا میتوان دسته بندی خودی و غیرخودی لحاظ کرد و خودی ها را از منکر نهی نکرد؟
۲. این حدیث را شنیدهاید یا پشت گوش انداختهاید؟
"مردم را با اعمالتان دعوت کنید نه با زبانتان."
یعنی اینقدر در منش و رفتاری که دارید، زیبا عمل کنید که این زیبایی به چشم دیگران بیاید و بخواهند که شبیه شما باشند. نه اینکه با زور و حقنه دیگران را به پذیرش آنچه شما انتخاب کرده اید و خود را به آن مکلف میدانید، مجبور کنید. مثلا یک مسیحی میتواند یک مسلمان را به مجبور به انجام آیین عشای ربانی کند؟
"کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِکُمْ، وَ لَا تَکُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِکُمْ." (کتاب شریف قرب الإسناد ص ۷۷ از امام صادق)
۳. زنگی یا رومی؟
اگر به دین استناد می کنید، امثال این فتوا چه جایگاهی دارند؟
فتوی آیت الله العظمی دوزدوزانی تبریزی:
اساساً در امر به معروف که برای همه واجب می باشد، لازم است احتمال تاثیر داده شود وگرنه اصل برخورد زبانی هم واجب نیست. برخورد فیزیکی با هیچکس جایز نیست.
۴. آیا از مفاد قانونی مطلعید؟
اگر ناهی از منکر از مرحله زبانی فراتر رفت و متعرض حیثیت، جان، مال، حریم خصوصی و حقوق اشخاص شد، این اقدام دیگر نهی از منکر نیست، بلکه تجاوزی غیرقانونی و جرم است و سایرین با رعایت ماده ۱۵۶، حق دفاع مشروع در قبال رفتار وی را خواهند داشت.
۵. اگر به قانون استناد می کنید، آیا قانون مساوی خوب (حسن اخلاقی) و جرم مساوی بد (قبح اخلاقی) است؟ یعنی اگر در کشوری پوشش مورد نظر مسلمانان به حکم قانون، جرم و ممنوع اعلام شد، شما در برابر نقض حق انتخاب و پوشش مسلمان ها سکوت می کنید؟ یا به این قانون اشتباه اعتراض می کنید؟
۶. از شما که پرتاب سطل ماست را برای دعوت به نیکی ها انتخاب کردهاید، سوال می کنم: این نحوه رفتار با "لا اکراه فی الدین"، "قول معروف" قرآن و سخن امام صادق چه نسبتی دارد؟
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
اگر فقط کمی مطالعه کرده باشید یا نه، کمی در ایران سفر کرده باشید، متوجه خواهید شد که ایرانی ها برای قرن ها با عقاید و ادیان مختلف در کنار هم زندگی کرده اند. زرتشتی، مسیحی، مسلمان، یهودی و ... چطور؟ با احترام و رواداری نسبت به یکدیگر.
طرح مساله:
خب حالا اگر پیروان یکی از این ادیان مدعی برتری دین خود نسبت به سایر ادیان هستند و مایلند بقیه را به این دین دعوت کنند، چطور باید این کار را انجام دهند؟
۱. اگر به عنوان یک مسلمان باورمند، تمایل به امر به معروف (نیکی ها) و البته نهی از منکر (بدی ها) دارند، آیا می توانند دایره مصادیق امر و دعوت به معروف را فقط در حجاب خلاصه کنند؟ آیا شرایطش را مطالعه کرده اند؟ آیا برای دعوت به نیکی، میتوان مرتکب رفتار نکوهیده ای شد؟ آیا میتوان یک مسلمان باورمند بود و نسبت به سایر امور پسندیده یا نکوهیده ای که در جامعه اطراف جریان دارد، بی تفاوت بود؟ آیا میتوان دسته بندی خودی و غیرخودی لحاظ کرد و خودی ها را از منکر نهی نکرد؟
۲. این حدیث را شنیدهاید یا پشت گوش انداختهاید؟
"مردم را با اعمالتان دعوت کنید نه با زبانتان."
یعنی اینقدر در منش و رفتاری که دارید، زیبا عمل کنید که این زیبایی به چشم دیگران بیاید و بخواهند که شبیه شما باشند. نه اینکه با زور و حقنه دیگران را به پذیرش آنچه شما انتخاب کرده اید و خود را به آن مکلف میدانید، مجبور کنید. مثلا یک مسیحی میتواند یک مسلمان را به مجبور به انجام آیین عشای ربانی کند؟
"کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِکُمْ، وَ لَا تَکُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِکُمْ." (کتاب شریف قرب الإسناد ص ۷۷ از امام صادق)
۳. زنگی یا رومی؟
اگر به دین استناد می کنید، امثال این فتوا چه جایگاهی دارند؟
فتوی آیت الله العظمی دوزدوزانی تبریزی:
اساساً در امر به معروف که برای همه واجب می باشد، لازم است احتمال تاثیر داده شود وگرنه اصل برخورد زبانی هم واجب نیست. برخورد فیزیکی با هیچکس جایز نیست.
۴. آیا از مفاد قانونی مطلعید؟
اگر ناهی از منکر از مرحله زبانی فراتر رفت و متعرض حیثیت، جان، مال، حریم خصوصی و حقوق اشخاص شد، این اقدام دیگر نهی از منکر نیست، بلکه تجاوزی غیرقانونی و جرم است و سایرین با رعایت ماده ۱۵۶، حق دفاع مشروع در قبال رفتار وی را خواهند داشت.
۵. اگر به قانون استناد می کنید، آیا قانون مساوی خوب (حسن اخلاقی) و جرم مساوی بد (قبح اخلاقی) است؟ یعنی اگر در کشوری پوشش مورد نظر مسلمانان به حکم قانون، جرم و ممنوع اعلام شد، شما در برابر نقض حق انتخاب و پوشش مسلمان ها سکوت می کنید؟ یا به این قانون اشتباه اعتراض می کنید؟
۶. از شما که پرتاب سطل ماست را برای دعوت به نیکی ها انتخاب کردهاید، سوال می کنم: این نحوه رفتار با "لا اکراه فی الدین"، "قول معروف" قرآن و سخن امام صادق چه نسبتی دارد؟
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍18
فبک و پژوهشگرهای قلابی چای دبش!
#یادداشت
هر کسی که حداقل یک مقاله واقعا پژوهشی استاندارد نوشته باشد، می داند که پژوهش و به تبع آن پژوهشگر بودن چه لوازمی دارد.
و البته روشن است که با نوشتن یک مقاله، پژوهشگر نخواهیم شد.
من قبلا مفصل درباره #تسهیلگری بهویژه در فبک و آسیب شناسی این برنامه نوشته ام. [هشتگ های انتهای متن را ببینید.]
اما موضوعی که بهانه نوشتن این یادداشت شده است، عنوان "پژوهشگر" و "پژوهشگر فبک" در ادامه نام تسهیلگرهای فبک است که متاسفانه آن قدر پرشمار شده که نمی شود نادیده گرفت.
البته که این رفتار اختصاص به این گروه ندارد، اما به نظرم کسی که فروتنی صرفا تسهیلگر بودن و مشق تسهیلگری را ندارد، نمی تواند مربی، معلم و به ویژه تسهیلگر #فبک باشد. چنین کسانی نه تنها شایستگی دانشی و مهارتی لازم را برای آموزش ندارند که از نظر اخلاقی هم سپردن کودک به این افراد، انتخاب درستی نیست.
متاسفانه تسهیلگرهایی که هنوز بر سر تسهیلگر بودنشان هم بحث است، به پشتوانه این عناوین، امکانات و البته صفحه های مجازی با فالورهای قلابی پرشمار یا سبک تعامل"نان قرض بده و بگیر" با افرادی شبیه خودشان مشغول جولان دادن هستند.
پیشوند و پسوند پژوهشگر و درج شدن این عناوین روی تابلوی موسسه یا پوستر فلان برنامه، کسی را پژوهشگر نمی کند.
شما از #اختلاس #چای_دبش عصبانی هستید؟
این نوع اختلاس های علمی و اخلاقی به ویژه در حیطه کار با کودک به مراتب آسیب بیشتری دارد.
در مواجهه با این افراد، از آنها سوال کنید درباره چه پژوهش کرده اند، کجا منتشر شده، کجا ارائه شده و چه نقدها یا بازخوردهایی روی پژوهش دریافت کرده اند؟! و چه تعداد که شایسته این عنوان شده اند.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
لطفا این مطلب را برای والدین علاقه مند به فبک یا افرادی که در این حیطه فعالیت میکنند، ارسال کنید.
#آسیب_شناسی
#آسیب_شناسی_فبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
هر کسی که حداقل یک مقاله واقعا پژوهشی استاندارد نوشته باشد، می داند که پژوهش و به تبع آن پژوهشگر بودن چه لوازمی دارد.
و البته روشن است که با نوشتن یک مقاله، پژوهشگر نخواهیم شد.
من قبلا مفصل درباره #تسهیلگری بهویژه در فبک و آسیب شناسی این برنامه نوشته ام. [هشتگ های انتهای متن را ببینید.]
اما موضوعی که بهانه نوشتن این یادداشت شده است، عنوان "پژوهشگر" و "پژوهشگر فبک" در ادامه نام تسهیلگرهای فبک است که متاسفانه آن قدر پرشمار شده که نمی شود نادیده گرفت.
البته که این رفتار اختصاص به این گروه ندارد، اما به نظرم کسی که فروتنی صرفا تسهیلگر بودن و مشق تسهیلگری را ندارد، نمی تواند مربی، معلم و به ویژه تسهیلگر #فبک باشد. چنین کسانی نه تنها شایستگی دانشی و مهارتی لازم را برای آموزش ندارند که از نظر اخلاقی هم سپردن کودک به این افراد، انتخاب درستی نیست.
متاسفانه تسهیلگرهایی که هنوز بر سر تسهیلگر بودنشان هم بحث است، به پشتوانه این عناوین، امکانات و البته صفحه های مجازی با فالورهای قلابی پرشمار یا سبک تعامل"نان قرض بده و بگیر" با افرادی شبیه خودشان مشغول جولان دادن هستند.
پیشوند و پسوند پژوهشگر و درج شدن این عناوین روی تابلوی موسسه یا پوستر فلان برنامه، کسی را پژوهشگر نمی کند.
شما از #اختلاس #چای_دبش عصبانی هستید؟
این نوع اختلاس های علمی و اخلاقی به ویژه در حیطه کار با کودک به مراتب آسیب بیشتری دارد.
در مواجهه با این افراد، از آنها سوال کنید درباره چه پژوهش کرده اند، کجا منتشر شده، کجا ارائه شده و چه نقدها یا بازخوردهایی روی پژوهش دریافت کرده اند؟! و چه تعداد که شایسته این عنوان شده اند.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
لطفا این مطلب را برای والدین علاقه مند به فبک یا افرادی که در این حیطه فعالیت میکنند، ارسال کنید.
#آسیب_شناسی
#آسیب_شناسی_فبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍6👏4
سفیران کوچک جشنهای ایرانی
دخترک با شوق تعریف میکند که چطور امروز در جشن پیشواز یلدای مدرسه، دیباچه #شاهنامه را چقدر روان خوانده و همه تحسینش کردهاند.
بعد ادامه میدهد: "وقتی گفتم ایرانی های باستان نام این ماه و روز جشن را "دی" به معنای "آفریننده" گذاشتند تا در روزهای سرد و شب های طولانی زمستان، امیدشان را از دست ندهند و دلشان به یاد خداوند گرم باشد" چندتایی از معلمها به هم لبخند زدند و گفتند: چقدر قشنگ!
تازه خلاف همیشه که بچه ها توی مراسم، حرف میزنند و اصلا به صحبتها گوش نمیدهند، همه ساکت بودند و بعد از تمام شدن صحبتهای من حسابی تشویقم کردند.
............................
از شروع نوشتن (گمانم هشت سال قبل یا بیشتر) در این کانال تا امروز، بارها پیش آمده که گاهی تردید کردهام که به نوشتن در اینجا ادامه دهم یا نه ... و هر بار پیامهای دلنشین شبیه آنچه بالاتر نوشتم، به این روشنای امید من، جان تازه ای میبخشند.
این نوشته برای قدردانی از پیامهای پرمهر شماست، بخصوص شما سفیرهای کوچک که بسیار دوستتان دارم، شما که وارث این سرزمین و فرهنگ ماندگار و باارزشش هستید.
برای خورشید، پس از شبهای طولانی!
#الهام_فخرایی
#یادداشت
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
دخترک با شوق تعریف میکند که چطور امروز در جشن پیشواز یلدای مدرسه، دیباچه #شاهنامه را چقدر روان خوانده و همه تحسینش کردهاند.
بعد ادامه میدهد: "وقتی گفتم ایرانی های باستان نام این ماه و روز جشن را "دی" به معنای "آفریننده" گذاشتند تا در روزهای سرد و شب های طولانی زمستان، امیدشان را از دست ندهند و دلشان به یاد خداوند گرم باشد" چندتایی از معلمها به هم لبخند زدند و گفتند: چقدر قشنگ!
تازه خلاف همیشه که بچه ها توی مراسم، حرف میزنند و اصلا به صحبتها گوش نمیدهند، همه ساکت بودند و بعد از تمام شدن صحبتهای من حسابی تشویقم کردند.
............................
از شروع نوشتن (گمانم هشت سال قبل یا بیشتر) در این کانال تا امروز، بارها پیش آمده که گاهی تردید کردهام که به نوشتن در اینجا ادامه دهم یا نه ... و هر بار پیامهای دلنشین شبیه آنچه بالاتر نوشتم، به این روشنای امید من، جان تازه ای میبخشند.
این نوشته برای قدردانی از پیامهای پرمهر شماست، بخصوص شما سفیرهای کوچک که بسیار دوستتان دارم، شما که وارث این سرزمین و فرهنگ ماندگار و باارزشش هستید.
برای خورشید، پس از شبهای طولانی!
#الهام_فخرایی
#یادداشت
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤7👍3🥰2👏1
🔻دستگیری دانشجویان معترض در آمریکا
#یادداشت
اینکه در آمریکا، دانشجویان معترض به حملات اسراییل دستگیر شده اند، جای تاسف دارد؛ چرا؟
چون صلح باارزش است و همه حق داریم در هر نقطه از جهان آن را مطالبه کنیم و هر جایی ظلمی واقع میشود، اعتراض کنیم. اصلا آزادی بیان برای همین است.
اما همزمان چند تا سوال مهم برایم مطرح میشود:
چه اتفاقی برای خبرنگاران، تهیه کنندگان، فیلمبردارها و حتی خود بازداشت شدهها بعد از تولید، پخش اخبار و انجام اعتراض میافتد؟ مثلا ممنوع الکار میشوند؟ اخراج یا اعدام؟ اخبار ماجرا پوشش داده میشود یا فیلتر میشود؟ آیا دسترسی مردم به شبکههای مجازی محدود شده یا مثلا اینترنت قطع میشود؟
این اخبار من را یاد ماجرای "جورج فلوید" می اندازد که آن هم بازتاب زیادی در جهان داشت.
مثلا همان ایام در سریال آمریکایی در حال پخش "یک میلیون چیز کوچک" یک قسمت کامل به ماجرای جورج فلوید و راه پیمایی مردم در حمایت از حقوق رنگین پوست ها اختصاص داده شد. در همان قسمت خشونتی که پلیس در قبال جورج فلوید مرتکب شده بود، تاثیرات روانی این ماجرا روی افکار عمومی به طور عام و رنگین پوست ها و مهاجران به طور خاص و همین طور خشونت مجدد پلیس در جریان راه پیمایی نمایش داده شد و مورد نقد قرار گرفت.
البته مجرم هم معرفی، محاکمه و مجازات شد، به خانواده فلوید هم غرامت پرداخت شد، پلیس و حاکمیت مسئولیت همه ماجرا را پذیرفت و عذرخواهی کرد، هیچ خبرنگاری به حبس محکوم نشد و ...
با اینهمه، حالا دوباره شبیه آن ماجرا به شکلی دیگر تکرار شده، این یعنی حکومت ها می توانند به دفعات اشتباه کنند
اما از قرار این هیولای قدرت را فقط قوانین شهروندی، نهادهای مردمی و البته افکار عمومی جهانی میتواند تا حدودی کنترل کند؛ حکومتها، لویاتان وار هر از گاهی اشتباهاتشان را تکرار می کنند و قوانین آنها را تحت کنترل و پاسخگو نگه می دارند
برای همین قانونگذار باید قوانین درستی تنظیم کند، قوانینی که حافظ حقوق انسانی در مقابل هر تهدیدی باشد و اجازه دهد ساکنان هر نقطه از این سیاره صدایشان شنیده شود!
البته قانون خوب لازم است، اما کافی نیست.
با هر ماجرایی که اطرافمان رخ میدهد، دور یا نزدیک؛ می توان این درس های کوچک ولی مهم را یادآوری کرد، شاید در آینده ای نه چندان دور آن پرنده کوچک صلح آزادتر باشد!
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#صلح
#نقد_فرهنگی
#فلسفه_سیاسی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
اینکه در آمریکا، دانشجویان معترض به حملات اسراییل دستگیر شده اند، جای تاسف دارد؛ چرا؟
چون صلح باارزش است و همه حق داریم در هر نقطه از جهان آن را مطالبه کنیم و هر جایی ظلمی واقع میشود، اعتراض کنیم. اصلا آزادی بیان برای همین است.
اما همزمان چند تا سوال مهم برایم مطرح میشود:
چه اتفاقی برای خبرنگاران، تهیه کنندگان، فیلمبردارها و حتی خود بازداشت شدهها بعد از تولید، پخش اخبار و انجام اعتراض میافتد؟ مثلا ممنوع الکار میشوند؟ اخراج یا اعدام؟ اخبار ماجرا پوشش داده میشود یا فیلتر میشود؟ آیا دسترسی مردم به شبکههای مجازی محدود شده یا مثلا اینترنت قطع میشود؟
این اخبار من را یاد ماجرای "جورج فلوید" می اندازد که آن هم بازتاب زیادی در جهان داشت.
مثلا همان ایام در سریال آمریکایی در حال پخش "یک میلیون چیز کوچک" یک قسمت کامل به ماجرای جورج فلوید و راه پیمایی مردم در حمایت از حقوق رنگین پوست ها اختصاص داده شد. در همان قسمت خشونتی که پلیس در قبال جورج فلوید مرتکب شده بود، تاثیرات روانی این ماجرا روی افکار عمومی به طور عام و رنگین پوست ها و مهاجران به طور خاص و همین طور خشونت مجدد پلیس در جریان راه پیمایی نمایش داده شد و مورد نقد قرار گرفت.
البته مجرم هم معرفی، محاکمه و مجازات شد، به خانواده فلوید هم غرامت پرداخت شد، پلیس و حاکمیت مسئولیت همه ماجرا را پذیرفت و عذرخواهی کرد، هیچ خبرنگاری به حبس محکوم نشد و ...
با اینهمه، حالا دوباره شبیه آن ماجرا به شکلی دیگر تکرار شده، این یعنی حکومت ها می توانند به دفعات اشتباه کنند
اما از قرار این هیولای قدرت را فقط قوانین شهروندی، نهادهای مردمی و البته افکار عمومی جهانی میتواند تا حدودی کنترل کند؛ حکومتها، لویاتان وار هر از گاهی اشتباهاتشان را تکرار می کنند و قوانین آنها را تحت کنترل و پاسخگو نگه می دارند
برای همین قانونگذار باید قوانین درستی تنظیم کند، قوانینی که حافظ حقوق انسانی در مقابل هر تهدیدی باشد و اجازه دهد ساکنان هر نقطه از این سیاره صدایشان شنیده شود!
البته قانون خوب لازم است، اما کافی نیست.
با هر ماجرایی که اطرافمان رخ میدهد، دور یا نزدیک؛ می توان این درس های کوچک ولی مهم را یادآوری کرد، شاید در آینده ای نه چندان دور آن پرنده کوچک صلح آزادتر باشد!
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#صلح
#نقد_فرهنگی
#فلسفه_سیاسی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
🕊8👍7❤2
برای ایران
#یادداشت
فراخوان #خاک_را_برگردانید
پیشنهادی برای بازسازی سواحل
اگر اهل شبکههای اجتماعی باشید، امسال حتما بارها تصاویر مربوط به ساحل نقرهای هرمز را دیدهاید، حتما عکسهای قبل و بعد این ساحل که حالا خبری از خاک نقره ای روی آن نیست را هم تماشا کردهاید...
احتمالا کامنت ها را هم خواندهاید؛
اما در این یادداشت کوتاه می خواهم به جای بد و بیراه گفتن و متصف کردن یک ملت به فلان و فلان، چند راهکار ساده و کاربردی پیشنهاد دهم:
۱. (اگر شما چنین کاری کرده اید) لطفا خاک ها را برگردانید.
۲. لطفا فروش خاک رنگی هرمز را در باجههای گردشگری ممنوع اعلام کرده و تحریم کنید.
۳. لطفا خاک را از هیچ فردی چه بومی و چه غیربومی خریداری نکنید. (خاک نقرهای، رنگی، سرخ و ...)
۴. لطفا صدف و محصولاتی که از صدف ساخته میشود را هم نخرید. صدف ها هم بخشی از چرخه اکوسیستم و ماسه های شنی ساحل است. لطفا #صدف را هم به سواحل برگردانید.
چه سواحل شمالی و چه جنوبی
۵. دقت کنیم
اگر همین امروز یک نهال بلوط بکارید، به احتمال بسیار زیاد هرگز فرصت نشستن زیر سایه آن را پیدا نخواهید کرد و به عمر شما قد نخواهد داد. پس دست از ذغال کردن بلوط برای کباب و غیره بردارید. بقیه درخت ها هم!
به جای این کار از درختها محافظت کنید و درخت بکارید. درخت یعنی آواز پرنده، باران، سایه، محصول، هوای پاک و ...
درخت را با کباب طاق نزنید.
لطفا این متن را برای دوستانتان ارسال کنید.
#انسان_مالک_طبیعت_نیست
#انسان_بخشی_از_طبیعت_است
بعدنوشت:
بندرعباس، روبهروی ساختمان استانداری هرمزگان، ادارهٔ کل حفاظت محیطزیست استان هرمزگان (روی بسته قید شود: بازگشت خاک نقرهای به جزیرهٔ هرمز)
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
فراخوان #خاک_را_برگردانید
پیشنهادی برای بازسازی سواحل
اگر اهل شبکههای اجتماعی باشید، امسال حتما بارها تصاویر مربوط به ساحل نقرهای هرمز را دیدهاید، حتما عکسهای قبل و بعد این ساحل که حالا خبری از خاک نقره ای روی آن نیست را هم تماشا کردهاید...
احتمالا کامنت ها را هم خواندهاید؛
اما در این یادداشت کوتاه می خواهم به جای بد و بیراه گفتن و متصف کردن یک ملت به فلان و فلان، چند راهکار ساده و کاربردی پیشنهاد دهم:
۱. (اگر شما چنین کاری کرده اید) لطفا خاک ها را برگردانید.
۲. لطفا فروش خاک رنگی هرمز را در باجههای گردشگری ممنوع اعلام کرده و تحریم کنید.
۳. لطفا خاک را از هیچ فردی چه بومی و چه غیربومی خریداری نکنید. (خاک نقرهای، رنگی، سرخ و ...)
۴. لطفا صدف و محصولاتی که از صدف ساخته میشود را هم نخرید. صدف ها هم بخشی از چرخه اکوسیستم و ماسه های شنی ساحل است. لطفا #صدف را هم به سواحل برگردانید.
چه سواحل شمالی و چه جنوبی
۵. دقت کنیم
اگر همین امروز یک نهال بلوط بکارید، به احتمال بسیار زیاد هرگز فرصت نشستن زیر سایه آن را پیدا نخواهید کرد و به عمر شما قد نخواهد داد. پس دست از ذغال کردن بلوط برای کباب و غیره بردارید. بقیه درخت ها هم!
به جای این کار از درختها محافظت کنید و درخت بکارید. درخت یعنی آواز پرنده، باران، سایه، محصول، هوای پاک و ...
درخت را با کباب طاق نزنید.
لطفا این متن را برای دوستانتان ارسال کنید.
امیدوارم به زودی شاهد بازسازی سواحل نقرهای و پر از صدف های زیبای ایران عزیز باشیم.
#انسان_مالک_طبیعت_نیست
#انسان_بخشی_از_طبیعت_است
بعدنوشت:
خاکهای جمعآوریشده را میتوانید از طریق پست یا مراجعهٔ حضوری به نشانی زیر تحویل دهید:
بندرعباس، روبهروی ساختمان استانداری هرمزگان، ادارهٔ کل حفاظت محیطزیست استان هرمزگان (روی بسته قید شود: بازگشت خاک نقرهای به جزیرهٔ هرمز)
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
🔥6👍5❤4👏3👌1
جهنم در فومن
#یادداشت
الهام فخرایی
کسی نقل قول کرد که قرار است در قالب یک کار فرهنگی، یک جهنم واقعی در شهر سرسبز و زیبای فومن ساخته شود.
این خبر که هنوز از راستی آن مطمئن نیستم، آنقدر عجیب است که یاد کتاب "مواظب جریمه خدا باش" افتادم.
کتابی که سال ۱۳۹۴ توسط نشر قدیانی برای گروه سنی الف و ب منتشر شده است.
نمیدانم پروژه این نمونه شبیهسازی شده جهنم، ربطی به آن کتاب دارد یا نه، اما به نظرم هر دو از یک آبشخور فرهنگی و فکری تغذیه میکنند.
در نقدی که پیشتر بر کتاب نوشته بودم، سوال این بود که آیا برای تربیت اخلاقی راهی بهتر از پرداختن به جهنم و ارایه تصویری واقعی (؟) از آن به تعبیر نويسنده (ابهری) وجود نداشت؟ آیا برای آموختن مرزها و حدود اخلاقی به فرزندانمان بهتر نیست آنها را به پرسشگری مجهز کنیم و با قرار دادن در موقعیتهای فرضی، چالشهای پیش روی یک انسان را برایشان طرح و اصول و شیوههای تصمیمگیری درست و منطبق بر اخلاق را در کنارشان تمرین کنیم.
فارغ از اینکه مفاهیمی مانند بهشت و جهنم، بیان لذات بهشت یا توصیف عذابهای جهنم، معرفی کردن خدا بعنوان عامل مجازات و تاکید روی جنبههای انتزاعی از این دست بدون گفتگوی عقلانی و حمایت روانی حساب شده، به سختی برای افراد بهخصوص کودک قابل درک خواهد بود و چه بسا منجر به نگرانی، ترس، گیج شدن و حتی گسست روحی و روانی کودک از آموزههای دینی و تجربههای معنوی خواهد شد.
حال آنکه از طریق گفتگو، پرسش و پاسخ و تامل همگانی درباره ی یک وضعیت و جستجوی دلیل، فرد به یک منطق درونی مجهز می شود که الزاما وجود جهنم یا بهشت و عامل بیرونی (پلیس یا مجری قانون) برای اخلاقی و درست رفتار کردنش ضرورت نخواهد داشت.
همچنانکه در نهجالبلاغه آمده:" الهى ما عبدتك طمعا للجنة و لا خوفا من النار بل وجدتك مستحقا للعبادة. خدایا من ترا به طمع بهشت و یا از ترس جهنم عبادت نمی كنم، بلكه ترا مستحق و سزاوار پرستش یافتم".
امروز اما اگر بخواهم در مورد این پروژه ساخت جهنم در دل بهشت پرسشی جدید مطرح کنم، احتمالا این خواهد بود که:
جهنم شبیهسازی شده واقعی قرار است جای خالی کدام کار فرهنگی را پر کند؟ با بودجه ساخت این پروژه، چند کتاب میتوان خریداری کرد؟ چند کتابخانه یا کلاس درس حتی کوچک راهاندازی کرد؟ کدامیک در پرورش اخلاقی فرزندان ایران موثرتر است؟ تحصیل یا ترس؟ و بسیاری پرسشهای دیگر ...
#الهام_فخرایی
#هوش_اخلاقی
#هوش_معنوی
#تفکر_سیستمی
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
الهام فخرایی
کسی نقل قول کرد که قرار است در قالب یک کار فرهنگی، یک جهنم واقعی در شهر سرسبز و زیبای فومن ساخته شود.
این خبر که هنوز از راستی آن مطمئن نیستم، آنقدر عجیب است که یاد کتاب "مواظب جریمه خدا باش" افتادم.
کتابی که سال ۱۳۹۴ توسط نشر قدیانی برای گروه سنی الف و ب منتشر شده است.
نمیدانم پروژه این نمونه شبیهسازی شده جهنم، ربطی به آن کتاب دارد یا نه، اما به نظرم هر دو از یک آبشخور فرهنگی و فکری تغذیه میکنند.
در نقدی که پیشتر بر کتاب نوشته بودم، سوال این بود که آیا برای تربیت اخلاقی راهی بهتر از پرداختن به جهنم و ارایه تصویری واقعی (؟) از آن به تعبیر نويسنده (ابهری) وجود نداشت؟ آیا برای آموختن مرزها و حدود اخلاقی به فرزندانمان بهتر نیست آنها را به پرسشگری مجهز کنیم و با قرار دادن در موقعیتهای فرضی، چالشهای پیش روی یک انسان را برایشان طرح و اصول و شیوههای تصمیمگیری درست و منطبق بر اخلاق را در کنارشان تمرین کنیم.
فارغ از اینکه مفاهیمی مانند بهشت و جهنم، بیان لذات بهشت یا توصیف عذابهای جهنم، معرفی کردن خدا بعنوان عامل مجازات و تاکید روی جنبههای انتزاعی از این دست بدون گفتگوی عقلانی و حمایت روانی حساب شده، به سختی برای افراد بهخصوص کودک قابل درک خواهد بود و چه بسا منجر به نگرانی، ترس، گیج شدن و حتی گسست روحی و روانی کودک از آموزههای دینی و تجربههای معنوی خواهد شد.
حال آنکه از طریق گفتگو، پرسش و پاسخ و تامل همگانی درباره ی یک وضعیت و جستجوی دلیل، فرد به یک منطق درونی مجهز می شود که الزاما وجود جهنم یا بهشت و عامل بیرونی (پلیس یا مجری قانون) برای اخلاقی و درست رفتار کردنش ضرورت نخواهد داشت.
همچنانکه در نهجالبلاغه آمده:" الهى ما عبدتك طمعا للجنة و لا خوفا من النار بل وجدتك مستحقا للعبادة. خدایا من ترا به طمع بهشت و یا از ترس جهنم عبادت نمی كنم، بلكه ترا مستحق و سزاوار پرستش یافتم".
امروز اما اگر بخواهم در مورد این پروژه ساخت جهنم در دل بهشت پرسشی جدید مطرح کنم، احتمالا این خواهد بود که:
جهنم شبیهسازی شده واقعی قرار است جای خالی کدام کار فرهنگی را پر کند؟ با بودجه ساخت این پروژه، چند کتاب میتوان خریداری کرد؟ چند کتابخانه یا کلاس درس حتی کوچک راهاندازی کرد؟ کدامیک در پرورش اخلاقی فرزندان ایران موثرتر است؟ تحصیل یا ترس؟ و بسیاری پرسشهای دیگر ...
#الهام_فخرایی
#هوش_اخلاقی
#هوش_معنوی
#تفکر_سیستمی
#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍8👏7❤5😢1👌1
🔻 خوب میشناسمت
#مدرسه_نوشت
بهعنوان یک آموزگار، استاد یا مربی به نظرم یکی از مهمترین تلههایی که میتوانيم توی آن بیفتیم همین باوری است که در عنوان متن نوشته شده است.
البته که افتادن در این تله گاهی همزمان، فراهم کردن زمینه برای به دام افتادن مخاطب و دیگران هم است.
بهترین کار این است که همیشه درباره این شناخت با مخاطب گفتگو کنیم. مثلا فکر میکنی تو در چنین موقعیتی چه کاری انجام میدهی؟ یا نظر خودت درباره این برداشت چیست؟
راستش نشده تا بهحال یک دوره آموزشی را تجربه کرده باشم و شاهد این توهم شناخت نبوده باشم. اصلا درک همین پیوستگی و تکرارش انگیزهای شد برای نوشتن این یادداشت کوچک.
فارغ از اینکه گاهی این شناختها به کلی اشتباه است و گاهی حتی فاقد حسن نیت لازم، یکی از مهمترین آسیبهایش همین است که آن شناخت را به دیگری هم انتقال میدهیم.
مثلا در یک جمع اعلام میکنیم با شناختی که من از فلانی دارم، اینطور آدمی است یا این دو نفر شبیه به هم هستند.
البته که دو نفر ممکن است در یک ویژگی اشتراک داشته باشند، اما این وجه را به کل شخصیت آن دو نسبت دادن اشتباه محض است.
بدتر اینکه این اشتباه از طرف یک مربی و در فضایی آموزشی اتفاق بیفتد.
بهخصوص وقتی مخاطب بههر دلیلی (سن کم، ضعف شناخت، عزت نفس پایین، باور به مربی و ...) در برابر این شناخت آسیبپذیر باشد و آن را بیچون و چرا باور کند.
البته که مربی، معلم و ... زبده میتواند درباره میزان مهارت یا دانش فعلی فرد در حوزه تخصص خودش نظر دهد، اما درباره شخصیت یا آینده آن فرد، خیر.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#نقد_آموزشی
پ.ن
یادداشتهای مدرسهنوشت درباره مدرسه به معنای عرفی آن نیست، بلکه به هر فضای آموزشی اشاره دارد.
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#مدرسه_نوشت
بهعنوان یک آموزگار، استاد یا مربی به نظرم یکی از مهمترین تلههایی که میتوانيم توی آن بیفتیم همین باوری است که در عنوان متن نوشته شده است.
البته که افتادن در این تله گاهی همزمان، فراهم کردن زمینه برای به دام افتادن مخاطب و دیگران هم است.
بهترین کار این است که همیشه درباره این شناخت با مخاطب گفتگو کنیم. مثلا فکر میکنی تو در چنین موقعیتی چه کاری انجام میدهی؟ یا نظر خودت درباره این برداشت چیست؟
راستش نشده تا بهحال یک دوره آموزشی را تجربه کرده باشم و شاهد این توهم شناخت نبوده باشم. اصلا درک همین پیوستگی و تکرارش انگیزهای شد برای نوشتن این یادداشت کوچک.
فارغ از اینکه گاهی این شناختها به کلی اشتباه است و گاهی حتی فاقد حسن نیت لازم، یکی از مهمترین آسیبهایش همین است که آن شناخت را به دیگری هم انتقال میدهیم.
مثلا در یک جمع اعلام میکنیم با شناختی که من از فلانی دارم، اینطور آدمی است یا این دو نفر شبیه به هم هستند.
البته که دو نفر ممکن است در یک ویژگی اشتراک داشته باشند، اما این وجه را به کل شخصیت آن دو نسبت دادن اشتباه محض است.
بدتر اینکه این اشتباه از طرف یک مربی و در فضایی آموزشی اتفاق بیفتد.
بهخصوص وقتی مخاطب بههر دلیلی (سن کم، ضعف شناخت، عزت نفس پایین، باور به مربی و ...) در برابر این شناخت آسیبپذیر باشد و آن را بیچون و چرا باور کند.
البته که مربی، معلم و ... زبده میتواند درباره میزان مهارت یا دانش فعلی فرد در حوزه تخصص خودش نظر دهد، اما درباره شخصیت یا آینده آن فرد، خیر.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#نقد_آموزشی
پ.ن
یادداشتهای مدرسهنوشت درباره مدرسه به معنای عرفی آن نیست، بلکه به هر فضای آموزشی اشاره دارد.
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤6👍6👏3🔥2
مراقبت از نوع نزدیک
#یادداشت
- هفته گذشته، فیلمی میدیدم درباره یک زوج سارق که این موضوع توجهم را جلب کرد.
نمیدانم نویسنده چقدر آگاهانه این ویژگی را در شخصیتپردازی دنبال کرده، اما زن کمی سادهلوحانه درباره چیزهایی میپرسید و مرد همه موارد را تک به تک توضیح میداد.
البته که همین موضوع بار کمیک داستان را بیشتر میکرد، اما برای من، این ویژگی نمودی از مراقبت بود.
- پیامی داشتم از دوست عزیزی که برداشتش درباره موضوعی را به تفصیل توضیح داده بود و همزمان عذر میخواست از اینکه به تعبیر خودش سر بحث را دوباره باز کرده است.
وقتی توضیحاتش را میخواندم، اولین نکتهای که توجهم را جلب کرد، همین بود که فارغ از برداشت و محتوای گفتگو، اینکه کسی در یک رابطه به خودش زحمت توضیح دادن دهد، ویژگی ارزشمندی است. این نمونه دیگری از مراقبت عاطفی است.
و امروز که این توئیت کوتاه را دیدم، به نظرم رسید شاید بد نباشد، این یادداشت کوتاه را اینجا بنویسم.
نوع جدیتری از مراقبت دقیقا همین است که اینجا عنوان شده؛ تلاش برای پیشگیری از بدفهمی.
این مراقبت بسیار فراتر از صرفا یک مراقبت عاطفی صرف است. و به نظرم نیاز داریم این نوع از مراقبت را جدیتر بگیریم.
#الهام_فخرایی
#تفکر_مراقبتی
#فلسفهدرزندگیروزمره
#یادداشت
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
- هفته گذشته، فیلمی میدیدم درباره یک زوج سارق که این موضوع توجهم را جلب کرد.
نمیدانم نویسنده چقدر آگاهانه این ویژگی را در شخصیتپردازی دنبال کرده، اما زن کمی سادهلوحانه درباره چیزهایی میپرسید و مرد همه موارد را تک به تک توضیح میداد.
البته که همین موضوع بار کمیک داستان را بیشتر میکرد، اما برای من، این ویژگی نمودی از مراقبت بود.
- پیامی داشتم از دوست عزیزی که برداشتش درباره موضوعی را به تفصیل توضیح داده بود و همزمان عذر میخواست از اینکه به تعبیر خودش سر بحث را دوباره باز کرده است.
وقتی توضیحاتش را میخواندم، اولین نکتهای که توجهم را جلب کرد، همین بود که فارغ از برداشت و محتوای گفتگو، اینکه کسی در یک رابطه به خودش زحمت توضیح دادن دهد، ویژگی ارزشمندی است. این نمونه دیگری از مراقبت عاطفی است.
و امروز که این توئیت کوتاه را دیدم، به نظرم رسید شاید بد نباشد، این یادداشت کوتاه را اینجا بنویسم.
توئیت
"من کسی که همه چیز را خوب برایم توضیح میدهد، خیلی لایق احترام میدانم، چون حس میکنم که نگران بدفهمیهای من است و من برایش آدم مهمی هستم."
نویسنده (?)
نوع جدیتری از مراقبت دقیقا همین است که اینجا عنوان شده؛ تلاش برای پیشگیری از بدفهمی.
این مراقبت بسیار فراتر از صرفا یک مراقبت عاطفی صرف است. و به نظرم نیاز داریم این نوع از مراقبت را جدیتر بگیریم.
#الهام_فخرایی
#تفکر_مراقبتی
#فلسفهدرزندگیروزمره
#یادداشت
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤12👍4🔥1
🔻 کم عمقها
میخواستم درباره فلان ناشر کتابهای روانشناسی بنويسم که خودش به دیگران مشاوره میدهد، میخواستم از ادمین کانال آموزش سلفژ بنويسم که بدون اغراق مابین برشهای کوچک آموزش موسیقی، از وضعیت تربیتی خانوادهها تحلیل ارائه میکند؛ درست به مثابه یکی بخر و دو تا ببر. میخواستم درباره کافهای بنويسم که هم دفتر خدمات فنی است و هم انواع نوشیدنی را برایت سرو میکند و هم مشاوره میدهد ... و بسیار مثالهای دیگر.
اما گمانم این موضوع را بشود مختصر و مفید عنوان کرد:
هرگز به فردی که در جایگاه درمانگر نیست، اجازه ندهید که با کلمات و عبارتهای شبهعلمی شما را قضاوت کند.
چرا؟ چون این کار حتی اگر طرف شما دانشآموخته این حوزه باشد، (نه علاقهمند یا مبتلابه ... ) مادامی که در یک رابطه رسمی مراجع و درمانگر نباشید، فقط از کمعمق ها برمیآید و چنین افرادی بههیچوجه قابل اعتماد و امن نیستند.
اگر هم دانشآموخته این حوزه نباشد که ارزیابی و تحلیلش به کلی بیاعتبار است.
واژههایی مثل عقدههای روانی، نقاب، طرحواره و ... هر چند علمی هستند، اما کاربردشان از طرف این افراد نه فقط یک رفتار حرفهای نیست، بلكه فاقد اعتبار لازم و زیر پا گذاشتن حریم خصوصی شما است.
چنین واژهها و گفتگوهایی فقط میتواند بین یک مراجع و درمانگر در اتاق درمان بهکار برود و بس.
درباره نمونههای رمالگونه دیگر چیزی نمینویسم که مثلا در چشمهایت میخوانم که فلان مساله را داری یا ....
لطفا درباره این حدود با فرزندتان هم گفتگو کنید. بسیاری از اوقات قربانی این رفتارهای غیرحرفهای، فقط بزرگسالها و والدین نیستند. نوجوانها حتی بیشتر در معرض آسیب قرار دارند.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#نقد_اجتماعی
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
میخواستم درباره فلان ناشر کتابهای روانشناسی بنويسم که خودش به دیگران مشاوره میدهد، میخواستم از ادمین کانال آموزش سلفژ بنويسم که بدون اغراق مابین برشهای کوچک آموزش موسیقی، از وضعیت تربیتی خانوادهها تحلیل ارائه میکند؛ درست به مثابه یکی بخر و دو تا ببر. میخواستم درباره کافهای بنويسم که هم دفتر خدمات فنی است و هم انواع نوشیدنی را برایت سرو میکند و هم مشاوره میدهد ... و بسیار مثالهای دیگر.
اما گمانم این موضوع را بشود مختصر و مفید عنوان کرد:
هرگز به فردی که در جایگاه درمانگر نیست، اجازه ندهید که با کلمات و عبارتهای شبهعلمی شما را قضاوت کند.
چرا؟ چون این کار حتی اگر طرف شما دانشآموخته این حوزه باشد، (نه علاقهمند یا مبتلابه ... ) مادامی که در یک رابطه رسمی مراجع و درمانگر نباشید، فقط از کمعمق ها برمیآید و چنین افرادی بههیچوجه قابل اعتماد و امن نیستند.
اگر هم دانشآموخته این حوزه نباشد که ارزیابی و تحلیلش به کلی بیاعتبار است.
واژههایی مثل عقدههای روانی، نقاب، طرحواره و ... هر چند علمی هستند، اما کاربردشان از طرف این افراد نه فقط یک رفتار حرفهای نیست، بلكه فاقد اعتبار لازم و زیر پا گذاشتن حریم خصوصی شما است.
چنین واژهها و گفتگوهایی فقط میتواند بین یک مراجع و درمانگر در اتاق درمان بهکار برود و بس.
درباره نمونههای رمالگونه دیگر چیزی نمینویسم که مثلا در چشمهایت میخوانم که فلان مساله را داری یا ....
لطفا درباره این حدود با فرزندتان هم گفتگو کنید. بسیاری از اوقات قربانی این رفتارهای غیرحرفهای، فقط بزرگسالها و والدین نیستند. نوجوانها حتی بیشتر در معرض آسیب قرار دارند.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#نقد_اجتماعی
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
❤7👏6👍5
🔻من از تو بهترم
حتما برای شما هم پیش آمده که دنبال یک استاد یا آموزگار باشید و به جز سایر معیارها، برایتان مهم باشد که حتما او درباره موضوع مورد نظرتان بیشتر از شما بداند.
تا اینجای ماجرا و در این طلب و تمنای شما به عنوان شاگرد، هیچ چیز اشتباه و پیچیدهای وجود ندارد.
اما اگر همین ویژگی از طرف آن آموزگار یا استاد نه از باب توضیح و روشنگری، بلکه برای خودنمایی بهکار گرفته شود، آن وقت حتما در انتخاب استاد ایدهآلتان اشتباه کردهاید.
اشتباه از این جهت که یک استاد یا استادکار نباید فقط به شاگرد نشان دهد که به تعبیری خیلی خیلی بهتر از او میفهمد یا میتواند محصول نهایی بهتری ارائه کند. بلکه لازم است اشتباهات خودش را هم به اشتراک بگذارد و آن نیمه خالی لیوان را هم با شاگرد سهیم شود.
البته که این بیشتر دانستن، پیشنیاز استادی است، اما نحوه ارائه این دانش باید به نحوی باشد که مسیر را برای اعتمادسازی و یادگیری بیشتر شاگرد هموار کند نه اینکه برعکس، او را از ادامه مسیر منصرف کند. حالا آموزگاری را در نظر بگیرید که یک تصویر بینقص از خودش را به شاگرد منتقل میکند، این رفتار قطعا اثر معکوس بر یادگیری خواهد داشت.
هیچ فرقی هم نمیکند که استاد یا آموزگار یا استادکارِ چه موضوع و چه رشتهای باشد. میخواهد یک مهارت ورزشی باشد یا هنری، درس ریاضی باشد یا ادبیات، زبان فرانسه باشد یا زبان اشاره و ... . مهم است که در آموزش به جای پرداختن به خودمان، روی تواناییها و مسیر شاگرد متمرکز باشیم. اینکه چقدر در انجام فلان بخش از موضوع خوب عمل کرده و چطور میتواند بخش ضعیفتر را بهتر ارائه کند.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#نقد_آموزشی
#تسهیلگری
#مدرسه_نوشت
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
حتما برای شما هم پیش آمده که دنبال یک استاد یا آموزگار باشید و به جز سایر معیارها، برایتان مهم باشد که حتما او درباره موضوع مورد نظرتان بیشتر از شما بداند.
تا اینجای ماجرا و در این طلب و تمنای شما به عنوان شاگرد، هیچ چیز اشتباه و پیچیدهای وجود ندارد.
اما اگر همین ویژگی از طرف آن آموزگار یا استاد نه از باب توضیح و روشنگری، بلکه برای خودنمایی بهکار گرفته شود، آن وقت حتما در انتخاب استاد ایدهآلتان اشتباه کردهاید.
اشتباه از این جهت که یک استاد یا استادکار نباید فقط به شاگرد نشان دهد که به تعبیری خیلی خیلی بهتر از او میفهمد یا میتواند محصول نهایی بهتری ارائه کند. بلکه لازم است اشتباهات خودش را هم به اشتراک بگذارد و آن نیمه خالی لیوان را هم با شاگرد سهیم شود.
البته که این بیشتر دانستن، پیشنیاز استادی است، اما نحوه ارائه این دانش باید به نحوی باشد که مسیر را برای اعتمادسازی و یادگیری بیشتر شاگرد هموار کند نه اینکه برعکس، او را از ادامه مسیر منصرف کند. حالا آموزگاری را در نظر بگیرید که یک تصویر بینقص از خودش را به شاگرد منتقل میکند، این رفتار قطعا اثر معکوس بر یادگیری خواهد داشت.
هیچ فرقی هم نمیکند که استاد یا آموزگار یا استادکارِ چه موضوع و چه رشتهای باشد. میخواهد یک مهارت ورزشی باشد یا هنری، درس ریاضی باشد یا ادبیات، زبان فرانسه باشد یا زبان اشاره و ... . مهم است که در آموزش به جای پرداختن به خودمان، روی تواناییها و مسیر شاگرد متمرکز باشیم. اینکه چقدر در انجام فلان بخش از موضوع خوب عمل کرده و چطور میتواند بخش ضعیفتر را بهتر ارائه کند.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#نقد_آموزشی
#تسهیلگری
#مدرسه_نوشت
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍4❤3🔥1👏1
🔻 دانستگی یا "مِن بعد از آن"
بلوم* (علیه الرحمه) یک هرم یادگیری مشهور دارد که شخصا حداقل از ده سال پیش، همیشه یک بهانهای جور میکنم تا در کلاسهایم به آن اشاره کنم.
بعد توضیح میدهم که اولین و پایینترین مرحله این هرم "دانش" است و اینکه بعد از آن، چهار یا (گاهی) پنج مرحله دیگر تعریف میشود.
نکته مهمتر اما اینجاست که آموزش بسیاری از اوقات، در همان اولین مرحله متوقف میشود و دانش را هم اغلب در حد داده و اطلاعات حفظی تقلیل میدهیم. بعد هم به اینکه انبانی از دادهها درباره فلان موضوع را داریم یا از حفظ میدانیم، افتخار میکنیم. در حالی که کارآیی دانش بدون آن چند مرحله بعدی چندان دوام نمیآورد. گاهی حتی همین دانش را هم نداریم، صرفا یک گواهی داریم مبنی بر اینکه دوره فلان را گذراندهایم نه اینکه واقعا آموخته باشیم.
بدتر اینکه گاهی این الگو را به کودک و نوجوان هم انتقال میدهیم که مثلا نام پایتخت تمام کشورهای جهان را طوطیوار حفظ کند و به این افتخار میکنیم.
اما بیهودگی این موضوع امروز با وجود موتورهای جستجو و البته هوش مصنوعی حتی پررنگ تر هم میشود.
یعنی به نظرم به زمانهای وارد میشویم که صرف دانستن قطعا بیهوده است و بیش از آن، ما نیازمند یادگیری مهارت چگونه مواجه شدن با دادهها و اطلاعات هستیم. دقیقا همین ویژگی است که امکان گفتگو بین افراد در حوزههای مختلف را فراهم میکند و نیاز به وجود رابطه یادگیرنده و آموزگار را هم تضمین میکند.
از آنسو بسیاری اوقات با کسانی مواجه میشویم که مدعی هستند اطلاعاتشان درباره فلان موضوع چشمگیر است، اما در گفتگو و بحث از پیادهسازی سایر مراحل هرم بلوم ناتواناند. چرا؟
چون یاد نگرفتهاند مهارت فکر کردن مهمتر است از صرفا دانستن یک چیز. دانستن در این سطح، آن هم در زمانهای که تولید دادههای جدید به مقدار زیادی شتاب گرفته، یعنی در بهترین حالت، همپایه بودن با مثلا یک موتور جستجوی متوسط، آن هم فقط تا اطلاع ثانوی.
به نظرم تا قبل از اینکه خیلی دیر بشود، لازم است از مرحله دانستگی وارد "مِن بعد از آن" شویم. اما فراموش هم نکنیم که این به معنای بیارزشسازی یا کوچک جلوه دادن اهمیت دانش نیست، بلکه از ضرورت گذر از این مرحله و ورود به مراحل بعدی میگوید.
پ.ن
* دانستن، درک کردن، کاربرد، تجزیه، ارزیابی، آفرینش
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#یادگیری
#تسهیلگری
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
بلوم* (علیه الرحمه) یک هرم یادگیری مشهور دارد که شخصا حداقل از ده سال پیش، همیشه یک بهانهای جور میکنم تا در کلاسهایم به آن اشاره کنم.
بعد توضیح میدهم که اولین و پایینترین مرحله این هرم "دانش" است و اینکه بعد از آن، چهار یا (گاهی) پنج مرحله دیگر تعریف میشود.
نکته مهمتر اما اینجاست که آموزش بسیاری از اوقات، در همان اولین مرحله متوقف میشود و دانش را هم اغلب در حد داده و اطلاعات حفظی تقلیل میدهیم. بعد هم به اینکه انبانی از دادهها درباره فلان موضوع را داریم یا از حفظ میدانیم، افتخار میکنیم. در حالی که کارآیی دانش بدون آن چند مرحله بعدی چندان دوام نمیآورد. گاهی حتی همین دانش را هم نداریم، صرفا یک گواهی داریم مبنی بر اینکه دوره فلان را گذراندهایم نه اینکه واقعا آموخته باشیم.
بدتر اینکه گاهی این الگو را به کودک و نوجوان هم انتقال میدهیم که مثلا نام پایتخت تمام کشورهای جهان را طوطیوار حفظ کند و به این افتخار میکنیم.
اما بیهودگی این موضوع امروز با وجود موتورهای جستجو و البته هوش مصنوعی حتی پررنگ تر هم میشود.
یعنی به نظرم به زمانهای وارد میشویم که صرف دانستن قطعا بیهوده است و بیش از آن، ما نیازمند یادگیری مهارت چگونه مواجه شدن با دادهها و اطلاعات هستیم. دقیقا همین ویژگی است که امکان گفتگو بین افراد در حوزههای مختلف را فراهم میکند و نیاز به وجود رابطه یادگیرنده و آموزگار را هم تضمین میکند.
از آنسو بسیاری اوقات با کسانی مواجه میشویم که مدعی هستند اطلاعاتشان درباره فلان موضوع چشمگیر است، اما در گفتگو و بحث از پیادهسازی سایر مراحل هرم بلوم ناتواناند. چرا؟
چون یاد نگرفتهاند مهارت فکر کردن مهمتر است از صرفا دانستن یک چیز. دانستن در این سطح، آن هم در زمانهای که تولید دادههای جدید به مقدار زیادی شتاب گرفته، یعنی در بهترین حالت، همپایه بودن با مثلا یک موتور جستجوی متوسط، آن هم فقط تا اطلاع ثانوی.
به نظرم تا قبل از اینکه خیلی دیر بشود، لازم است از مرحله دانستگی وارد "مِن بعد از آن" شویم. اما فراموش هم نکنیم که این به معنای بیارزشسازی یا کوچک جلوه دادن اهمیت دانش نیست، بلکه از ضرورت گذر از این مرحله و ورود به مراحل بعدی میگوید.
پ.ن
* دانستن، درک کردن، کاربرد، تجزیه، ارزیابی، آفرینش
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#یادگیری
#تسهیلگری
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍7❤4👌2
مترجم و مساله تعمیم نقش
در انتهای هر جلسهای که از گوگل میت استفاده میکنیم، یک پیام تکراری دریافت میکنیم که میزان رضایت ما را از ارتباط میسنجد و اگر امتیاز کمتری اعلام کنیم، چند پرسش مطرح میکند تا دقیقا مطمئن شود چرا از کیفیت تماس راضی نبودیم.
این نظرسنجی گوگل میت اغلب من را یاد مترجمها میاندازد. چرا؟ چون روی کیفیت انتقال پیام و تماس متمرکز است.
یعنی همین که دو طرف، یک ارتباط بدون نقص را تجربه کرده باشند، کارش را خوب انجام داده است. بهعبارتی مثلا انتظار نداریم وسط ارتباط، ناگهان سر و کلهاش پیدا شود، اسم و کارکرد جدید انتخاب کند یا پایانبندی و غیره را عوض کند. اصلا اگر کارش را درست انجام داده باشد، ارتباط بین دو طرف برقرار و پیام به درستی منتقل میشود و تمام.
بهنظرم وظیفه مترجم هم دقیقا همین است. اینکه پیام را از یک طرف (نویسنده یا گوینده) به طرف دیگر (خواننده یا شنونده) برساند و اجازه دهد بین آنها دقیقترین و نزدیکترین ارتباط ممکن برقرار شود.
مترجم در واقع کسی است که توان خواندن معنادار متن (نه صرفا روخوانی) را دارد و این توانایی را از طریق ترجمه با دیگران سهیم میشود.
اما خیلی از اوقات به نظر میرسد چه مترجم و چه مخاطب، هویت نویسنده و مترجم را با هم اشتباه میگیرند؛ انگار که مترجم همان نویسنده است.
مثلا گاهی چنان با مترجم برخورد میکنیم که انگار خودش نویسنده اثر است، فرقی هم نمیکند که آن کتاب چند صفحه دارد، موضوعش چیست؟ مخاطب کودک است یا بزرگسال و ... .
برای مثال اگر نویسنده در فلان رشته تخصص دارد، حالا برای مترجم هم همان نقش را قائل میشویم که درباره موضوعات تخصصی مرتبط با آن رشته در جایگاه یک کارشناس اظهار نظر کند. گاهی هم البته خود مترجم دچار این توهم میشود.
این مساله هر چه موضوع تخصصیتر میشود، بیشتر اهمیت پیدا میکند. مثلا در نظر بگیرید که مترجم یک مسئول بلندپایه تا چه اندازه لازم است در انتخاب کلمات و ترجمه به متن و پیام اولیه وفادار باشد. همین را به نظرم میشود به موارد دیگر هم تعمیم داد.
یا مثلا مترجم یک کتاب روانشناسی لزوما روانشناس نیست یا سطح دانش و تجربهای معادل نویسنده اثر ندارد. چه بسا نویسنده برای نوشتن آن اثر سالها تحصیل و تحقیق کرده و حالا ماحصل آن را در این کتاب آورده است. اینجا نویسنده به فراخور کیفیت اثرش، منابع را میشناسد، ملاحظات و ارجاعات را هم به همین ترتیب، میداند چه ظرافتهایی را باید لحاظ کند یا چه خط قرمزهایی وجود دارد و ... بسیاری موارد دیگر.
اما مترجم یا همان خواننده اولیه لزوما در این سطح نیست. درست به همین دلیل نقش مترجم در جای خودش و مادامی که توانسته معنا را به درستی ترجمه کند، قابل توجه و کافی است.
البته ممکن است در مواردی هم مترجم متخصص یا مولف باشد. اما این نوشتار، صرفا روی ترجمه و نقش لازم و کافی مترجم* و توجه دادن به پرهیز از تعمیم ناروای این نقش متمرکز است.
پ.ن
* گرچه امروزه بسیاری از ما تجربه ترجمه را داریم و درباره ترجمه هم مقالات تخصصی فراوانی منتشر شده، اما متن حاضر را پیش از انتشار برای چند مترجم حرفهای نیز ارسال کردم تا مطمئن شوم طرح مساله تعمیم ناروای نقش مترجم در این یادداشت ترویجی، منصفانه مطرح شده است.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#نقد_فرهنگی
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
در انتهای هر جلسهای که از گوگل میت استفاده میکنیم، یک پیام تکراری دریافت میکنیم که میزان رضایت ما را از ارتباط میسنجد و اگر امتیاز کمتری اعلام کنیم، چند پرسش مطرح میکند تا دقیقا مطمئن شود چرا از کیفیت تماس راضی نبودیم.
این نظرسنجی گوگل میت اغلب من را یاد مترجمها میاندازد. چرا؟ چون روی کیفیت انتقال پیام و تماس متمرکز است.
یعنی همین که دو طرف، یک ارتباط بدون نقص را تجربه کرده باشند، کارش را خوب انجام داده است. بهعبارتی مثلا انتظار نداریم وسط ارتباط، ناگهان سر و کلهاش پیدا شود، اسم و کارکرد جدید انتخاب کند یا پایانبندی و غیره را عوض کند. اصلا اگر کارش را درست انجام داده باشد، ارتباط بین دو طرف برقرار و پیام به درستی منتقل میشود و تمام.
بهنظرم وظیفه مترجم هم دقیقا همین است. اینکه پیام را از یک طرف (نویسنده یا گوینده) به طرف دیگر (خواننده یا شنونده) برساند و اجازه دهد بین آنها دقیقترین و نزدیکترین ارتباط ممکن برقرار شود.
مترجم در واقع کسی است که توان خواندن معنادار متن (نه صرفا روخوانی) را دارد و این توانایی را از طریق ترجمه با دیگران سهیم میشود.
اما خیلی از اوقات به نظر میرسد چه مترجم و چه مخاطب، هویت نویسنده و مترجم را با هم اشتباه میگیرند؛ انگار که مترجم همان نویسنده است.
مثلا گاهی چنان با مترجم برخورد میکنیم که انگار خودش نویسنده اثر است، فرقی هم نمیکند که آن کتاب چند صفحه دارد، موضوعش چیست؟ مخاطب کودک است یا بزرگسال و ... .
برای مثال اگر نویسنده در فلان رشته تخصص دارد، حالا برای مترجم هم همان نقش را قائل میشویم که درباره موضوعات تخصصی مرتبط با آن رشته در جایگاه یک کارشناس اظهار نظر کند. گاهی هم البته خود مترجم دچار این توهم میشود.
این مساله هر چه موضوع تخصصیتر میشود، بیشتر اهمیت پیدا میکند. مثلا در نظر بگیرید که مترجم یک مسئول بلندپایه تا چه اندازه لازم است در انتخاب کلمات و ترجمه به متن و پیام اولیه وفادار باشد. همین را به نظرم میشود به موارد دیگر هم تعمیم داد.
یا مثلا مترجم یک کتاب روانشناسی لزوما روانشناس نیست یا سطح دانش و تجربهای معادل نویسنده اثر ندارد. چه بسا نویسنده برای نوشتن آن اثر سالها تحصیل و تحقیق کرده و حالا ماحصل آن را در این کتاب آورده است. اینجا نویسنده به فراخور کیفیت اثرش، منابع را میشناسد، ملاحظات و ارجاعات را هم به همین ترتیب، میداند چه ظرافتهایی را باید لحاظ کند یا چه خط قرمزهایی وجود دارد و ... بسیاری موارد دیگر.
اما مترجم یا همان خواننده اولیه لزوما در این سطح نیست. درست به همین دلیل نقش مترجم در جای خودش و مادامی که توانسته معنا را به درستی ترجمه کند، قابل توجه و کافی است.
البته ممکن است در مواردی هم مترجم متخصص یا مولف باشد. اما این نوشتار، صرفا روی ترجمه و نقش لازم و کافی مترجم* و توجه دادن به پرهیز از تعمیم ناروای این نقش متمرکز است.
پ.ن
* گرچه امروزه بسیاری از ما تجربه ترجمه را داریم و درباره ترجمه هم مقالات تخصصی فراوانی منتشر شده، اما متن حاضر را پیش از انتشار برای چند مترجم حرفهای نیز ارسال کردم تا مطمئن شوم طرح مساله تعمیم ناروای نقش مترجم در این یادداشت ترویجی، منصفانه مطرح شده است.
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#نقد_فرهنگی
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍4❤2👏2
مچگیری یا مچاندازی؟!
#یادداشت
قطعا شما هم با مچگیری و مچاندازی آشنایی دارید، حالا اگر نگوییم بهعنوان بازیگر اصلی، احتمالا شاهد یا موضوعش بودهاید.
همیشه حوالی سال تحصیلی بحثهایی داریم درباره اینکه چطور شرایط مناسبی در مدرسه فراهم کنیم و مشغول گفتگو هستیم که معاون مدرسه با لبخند میگويد: "خیالتان راحت، ما اینجا دوربین داریم و سریع مچ بچهها را میگیریم."
شما را نمیدانم، اما شخصا همیشه انتظار بیشتری از قشر فرهنگی و بهویژه محیطهای آموزشی دارم. مقطع آموزشیاش هم البته فرقی نمیکند، به جز اینکه خلاف باور بسیاری، به نظرم هر چه سن مخاطب کمتر است، دانش و مهارت مربی باید بیشتر باشد.
بهرحال توضیح میدهم که گمانم وظیفه ما گرفتن مچ بچهها نباشد و بیشتر باید حامی بچهها باشیم تا شرایط بهتری داشته باشند.
در مسیر برگشت به لحن و چهره پیروزمندانه معاون مدرسه فکر میکنم. به این که اساسا گرفتن مچ دیگران (بهخصوص یک بچه) چه لذت یا فایدهای دارد؟ و تا کجا قابل تایید و تحسین است؟
به زیستبومهای مجازی فکر میکنم، به گفتگوهای مجازی، به پرسش و پاسخهایی که گهگاه در این فضا تجربه میکنیم که گاهی بیشتر شبیه مچاندازی هستند تا گفتگو و تعامل مثبت؛ همتای دیگر مچگیری!
به فلسفه لایبنیتس که تا حد زیادی شرحی بر آرای دکارت بوده، به اینکه چقدر حوصله و فرصت میخواهد، اینکه چند بار از گفتگو یا تعهد به پاسخگو بودن نسبت به برخی نظرات پشیمان شدهایم و ....
و بهنظرم میرسد شاید طرح این بحث برای دیگران هم مفید باشد.
#الهام_فخرایی
#مدرسه_نوشت
#نقد_فرهنگی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
قطعا شما هم با مچگیری و مچاندازی آشنایی دارید، حالا اگر نگوییم بهعنوان بازیگر اصلی، احتمالا شاهد یا موضوعش بودهاید.
همیشه حوالی سال تحصیلی بحثهایی داریم درباره اینکه چطور شرایط مناسبی در مدرسه فراهم کنیم و مشغول گفتگو هستیم که معاون مدرسه با لبخند میگويد: "خیالتان راحت، ما اینجا دوربین داریم و سریع مچ بچهها را میگیریم."
شما را نمیدانم، اما شخصا همیشه انتظار بیشتری از قشر فرهنگی و بهویژه محیطهای آموزشی دارم. مقطع آموزشیاش هم البته فرقی نمیکند، به جز اینکه خلاف باور بسیاری، به نظرم هر چه سن مخاطب کمتر است، دانش و مهارت مربی باید بیشتر باشد.
بهرحال توضیح میدهم که گمانم وظیفه ما گرفتن مچ بچهها نباشد و بیشتر باید حامی بچهها باشیم تا شرایط بهتری داشته باشند.
در مسیر برگشت به لحن و چهره پیروزمندانه معاون مدرسه فکر میکنم. به این که اساسا گرفتن مچ دیگران (بهخصوص یک بچه) چه لذت یا فایدهای دارد؟ و تا کجا قابل تایید و تحسین است؟
به زیستبومهای مجازی فکر میکنم، به گفتگوهای مجازی، به پرسش و پاسخهایی که گهگاه در این فضا تجربه میکنیم که گاهی بیشتر شبیه مچاندازی هستند تا گفتگو و تعامل مثبت؛ همتای دیگر مچگیری!
به فلسفه لایبنیتس که تا حد زیادی شرحی بر آرای دکارت بوده، به اینکه چقدر حوصله و فرصت میخواهد، اینکه چند بار از گفتگو یا تعهد به پاسخگو بودن نسبت به برخی نظرات پشیمان شدهایم و ....
و بهنظرم میرسد شاید طرح این بحث برای دیگران هم مفید باشد.
#الهام_فخرایی
#مدرسه_نوشت
#نقد_فرهنگی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍8❤1
🔻مثل ژاپنیها زندگی کن
#یادداشت_شخصی
دوره دانشجویی برای اینکه سختکوشتر باشم، همیشه از این جمله "مثل ژاپنیها زندگی کن" برای راه انداختن و انگیزه دادن به خودم استفاده میکردم.
چی شد که یاد این جمله افتادم؟!
این خبر:
وقتی مشغول نوشتن رساله دکتری بودم، در یکی از شرایط مشابه این روزها بودیم که نت قطع بود و من برای هر مقاله یا رفرنس مجبور بودم ساعتها با اینترنت، مخابرات و روشهای مختلف کلنجار بروم تا بتوانم صرفا به دادههای تحقیقی دسترسی داشته باشم.
زمان و فرصتی که این وسط از دست میرفت به کنار، برای من که درباره زیستبومهای دیجیتال پژوهش میکردم، اینترنت و البته سرعت انتشار دادههای تحقیقی معنای دیگری داشت که ظاهرا اینجا کوچکترین اهمیتی نداشت.
این روزها اغلب نگران همین بخش از ماجرا هستم که در درازمدت آثارش را در زندگی روزمره و سطح سواد عمومی و تخصصی نشان خواهد داد؛ مثل ژاپن!
#الهام_فخرایی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت_شخصی
دوره دانشجویی برای اینکه سختکوشتر باشم، همیشه از این جمله "مثل ژاپنیها زندگی کن" برای راه انداختن و انگیزه دادن به خودم استفاده میکردم.
چی شد که یاد این جمله افتادم؟!
این خبر:
رکورد جدید سرعت اینترنت در جهان توسط ژاپن دوباره شکسته شد
ژاپن به سرعت ۱.۰۲ پتابیت بر ثانیه رسید
برای درک بهتر این سرعت باید بدانید که با این اینترنت میتوان کل دیتاهای نتفلیکس را در ۱ ثانیه دانلود کرد.
وقتی مشغول نوشتن رساله دکتری بودم، در یکی از شرایط مشابه این روزها بودیم که نت قطع بود و من برای هر مقاله یا رفرنس مجبور بودم ساعتها با اینترنت، مخابرات و روشهای مختلف کلنجار بروم تا بتوانم صرفا به دادههای تحقیقی دسترسی داشته باشم.
زمان و فرصتی که این وسط از دست میرفت به کنار، برای من که درباره زیستبومهای دیجیتال پژوهش میکردم، اینترنت و البته سرعت انتشار دادههای تحقیقی معنای دیگری داشت که ظاهرا اینجا کوچکترین اهمیتی نداشت.
این روزها اغلب نگران همین بخش از ماجرا هستم که در درازمدت آثارش را در زندگی روزمره و سطح سواد عمومی و تخصصی نشان خواهد داد؛ مثل ژاپن!
#الهام_فخرایی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤7👍2