پسری سنگ به دیوار دبستان می زد!
#یادداشت
(میتوانید فقط پینوشت را بخوانید. )
چشمم روی قفل در چوبی بزرگ قفل شده است. از در کوچکی وارد شدیم و ناگهان با فضای بزرگ پشت در غافلگیر شدیم.
حالا دارم به این فکر میکنم که پشت این در بزرگ چه خبر است. بعد فکر میکنم که نمی شود همه درها بسته بمانند یا دری هرگز حتی برای نیم نگاهی باز نشود و بعد بتوانیم به جایی وارد شویم.
می دانم، "در" قرار است روی چیزی بسته شود، اما هر "در" بسته ای هم بالاخره به روی چیزی دیگر گشوده شده یا می شود.
بعد هم برای اینکه بفهمیم تنگی و قبض "در" به بسط و فرح و گشودگی منتهی شده یا نه، باید حال قبل و بعدش را سنجید.
از آن مهمتر به نظر من، برای اینکه مطمئن باشیم همه چیز خوب پیش می رود، باید از تناسب تعداد درهای بسته مطمئن باشیم.
بعد یاد تعداد "نه" هایی میافتم که در طول یک روز، اجازه داریم به کودک بگوییم!
پ.ن
از این یادداشت قدیمی استفاده میکنم تا چندخطی درباره وضعیت به ظاهر متناقض #باختن و #شادمانی بنویسم:
وقتی روز بزرگداشت سعدی، در آرامگاه را میبندیم، بجای اینکه از حضور ایرانیان برای پاسداشت سعدی استقبال کنیم، وقتی برای تحویل سال، در آرامگاه فردوسی بسته میشود، وقتی ورود به مجموعه پاسارگاد ممنوع میشود که مبادا شخصیتی به نام کوروش تکریم شود یا تنگ نظرانه فلان برنامه منتخب مردمی متوقف میشود، وقتی از شبکه رسمی مصاحبه با دختران و پسران نوجوان آمریکایی پخش میشود که کنار هم قرار است بازی تیمشان را در استادیوم تماشا کنند، سرخوشانه می خندند و ما هم به نظرات آنها استناد میکنیم، در حالی که برای نوجوان خودمان اینها امور ممنوعه است ... و بقیه مثالهای فراوان که تجربه کرده ایم؛ درواقع داریم کودکی لجباز را بار می آوریم که یا رو در روی ما میایستد یا فرار میکند و مهمتر اینکه اقبالی به ما ندارد. از آن مهمتر حق با اوست.
پس شما دست روی هر چه بگذارید، از چشمش میفتد یا حداقل این طور نشان میدهد. حتی اگر عمیقا آن را بخواهد.
پس اگر باخت ولی جشن گرفت، از باخت خوشحال نیست؛ پیروزی اش را جشن گرفته؛ چون کسی که باخته شمایید. شما که شبیه در بسته هستید و او هم طرفش را خوب شناخته است.
چه کودک باهوشی!
این منطق درهای بسته و منطقه پرواز ممنوع تمام نشدنی است!
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#نقد_اجتماعی
#در_جهان_استعاره_ها
@RadioP4C
@RadioP4C
#یادداشت
(میتوانید فقط پینوشت را بخوانید. )
چشمم روی قفل در چوبی بزرگ قفل شده است. از در کوچکی وارد شدیم و ناگهان با فضای بزرگ پشت در غافلگیر شدیم.
حالا دارم به این فکر میکنم که پشت این در بزرگ چه خبر است. بعد فکر میکنم که نمی شود همه درها بسته بمانند یا دری هرگز حتی برای نیم نگاهی باز نشود و بعد بتوانیم به جایی وارد شویم.
می دانم، "در" قرار است روی چیزی بسته شود، اما هر "در" بسته ای هم بالاخره به روی چیزی دیگر گشوده شده یا می شود.
بعد هم برای اینکه بفهمیم تنگی و قبض "در" به بسط و فرح و گشودگی منتهی شده یا نه، باید حال قبل و بعدش را سنجید.
از آن مهمتر به نظر من، برای اینکه مطمئن باشیم همه چیز خوب پیش می رود، باید از تناسب تعداد درهای بسته مطمئن باشیم.
بعد یاد تعداد "نه" هایی میافتم که در طول یک روز، اجازه داریم به کودک بگوییم!
پ.ن
از این یادداشت قدیمی استفاده میکنم تا چندخطی درباره وضعیت به ظاهر متناقض #باختن و #شادمانی بنویسم:
وقتی روز بزرگداشت سعدی، در آرامگاه را میبندیم، بجای اینکه از حضور ایرانیان برای پاسداشت سعدی استقبال کنیم، وقتی برای تحویل سال، در آرامگاه فردوسی بسته میشود، وقتی ورود به مجموعه پاسارگاد ممنوع میشود که مبادا شخصیتی به نام کوروش تکریم شود یا تنگ نظرانه فلان برنامه منتخب مردمی متوقف میشود، وقتی از شبکه رسمی مصاحبه با دختران و پسران نوجوان آمریکایی پخش میشود که کنار هم قرار است بازی تیمشان را در استادیوم تماشا کنند، سرخوشانه می خندند و ما هم به نظرات آنها استناد میکنیم، در حالی که برای نوجوان خودمان اینها امور ممنوعه است ... و بقیه مثالهای فراوان که تجربه کرده ایم؛ درواقع داریم کودکی لجباز را بار می آوریم که یا رو در روی ما میایستد یا فرار میکند و مهمتر اینکه اقبالی به ما ندارد. از آن مهمتر حق با اوست.
پس شما دست روی هر چه بگذارید، از چشمش میفتد یا حداقل این طور نشان میدهد. حتی اگر عمیقا آن را بخواهد.
پس اگر باخت ولی جشن گرفت، از باخت خوشحال نیست؛ پیروزی اش را جشن گرفته؛ چون کسی که باخته شمایید. شما که شبیه در بسته هستید و او هم طرفش را خوب شناخته است.
چه کودک باهوشی!
این منطق درهای بسته و منطقه پرواز ممنوع تمام نشدنی است!
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#نقد_فرهنگی
#نقد_اجتماعی
#در_جهان_استعاره_ها
@RadioP4C
@RadioP4C
👍12👏2