تاملی بر "تذکره بادها"
"تذکره بادها" یک روایت معمولی نیست. یک اثر متفاوت است؛ از آن دست آثاری که بیشتر از جنس تجربه است؛ تجربهای با ترجیعبندی ساده اما دشوار؛ "چیزهایی هست که نمیدانم".
ساده است، چون مفهومش را درک میکنی و دشوار است چون حتی تا پایان این تجربه و چه بسا تا مدتها بعد، این شگفتی همچنان با تو باقی میماند.
نویسنده داستانی را روایت میکند که مدام این گزاره را پیش چشم میآورد و تو بهعنوان خواننده، بهناچار باید با آن سر کنی.
درست به همین دلیل، متنی را که اکنون میخوانید نقدی بر کتاب "تذکره بادها" نیست.
نقد باید مبنا و معیار مشخصی داشته باشد، در حالی که تجربه شخصی هیچ بنیان تکراری و از پیش تعیین شدهای ندارد. تجربه شخصی پدیدارگونه رخ میدهد و بیخبر پایان میپذیرد. بدون اینکه تو فاعل برنامهریز آن تجربه بوده باشی.
اساسا در تجربههای پدیدارشناسانه، ما بیشتر پذیرنده هستیم تا فاعل ماجرا. البته که مقدماتی هم دارد و آن مقدمات را کم و بیش ما فراهم میکنیم، اما اینطور نیست که بر کیفیت وقوع آن کنترل و تسلط تام داشته باشیم.
درست مثل وقتی که به دور از آلودگی نوری، خیره شدهای به آسمان شب و بعد ناگهان از ناکجا یک شهاب رد میشود و تمام.
تو غافلگیر شدهای؛ رد نورهای سبزآبی در ذهنت حک شده ولی نمیتوانی دقیقا آن تجربه را تکرار کنی، حتی نمیتوانی آن را با همه جزییات برای دیگری وصف کنی و مطمئن باشی مو به مو درک کرده است.
اما مثلا میتوانی زاویه تلسکوپ را روی زحل یا صورت فلکی کماندار تنظیم کنی و حتی پیش از تماشا کردن از دریچه دوربین، بدانی که دقیقا قرار است چه چیزی ببینی یا به دیگری نشان دهی.
خواندن تذکره بادها از جنس همین تجربهها است. مهمتر اینکه، نه فقط تو به عنوان خواننده چنین تجربهای داری، بلکه راوی داستان هم دقیقا چنین احوالی دارد.
بنابراین چطور میتوان اینجا انتظار یک نقد معمول را داشت. برای نقد این روایت، تو ابتدا باید مطمئن باشی زبان راوی را فهمیدهای.
مثلا فرض کنید من زبان فارسی نمیدانم، آیا می توانم یک اثر نوشتاری فارسی را که هرگز ترجمه نشده، نقد کنم؟
یا مثال دیگری بزنم؛ فرض کنید دو نفر به زبانی که شما نمیدانید با هم گفتگو میکنند، آیا میتوانید محتوای گفتگوی آن دو را تایید یا حتی رد کنید؟ در چنین شرایطی شما فقط میتوانید شاهدی بر وقوع آن ماجرا باشید، مگر تا وقتی که برای هر مدلولی، دلالتی داشته باشید و زبان آن گفتگو را بدانید و درک کنید.
"تذکره بادها" همان طور که از نامش کم و بیش پیداست، زبانی دیگر را برای روایت داستانش انتخاب کرده است. بنابراین خیلی زود متوجه میشوید که :"چیزهایی هست که نمیدانم".
یعنی؛ گرچه جذابیت داستان، زیباییشناسی تصویری کتاب، سبک روایت و ظرافتهای نشانهشناسانه آن و ... شما را تا انتها به دنبال خود میکشد، اما همچنان فاصلهای بین شما و جهان این کتاب و چه بسا نویسنده وجود دارد.
به تعبیر ویتگنشتاین اینجا یک تعین انتولوژیک وجود ندارد که بتوانید به آن ارجاع دهید، بلکه نوعی زبان خصوصی شکل گرفته است که نمیتوان آن را رد، تایید یا توصیه کرد و ما به عنوان خواننده تا انتها فقط شاهدی بر این ماجرا هستیم.
به عبارتی، "تذکره بادها" درباره یکی از همین زبانهای خصوصی یا به تعبیری گمشده است. شاید قبلا داستان آن کیمیاگری که با صحرا حرف زد را خوانده باشید، شاید این که بومیهای فلان قبیله در آن سوی این سیاره پیش از شکار یک حیوان، از او اجازه میگیرند، شما را حیرت زده کرده باشد، شاید حتی ندانید هنوز مردمانی وجود دارند که برای هر رنگ سبزی که ما در طبیعت میبینیم، یک نام جداگانه دارند و از این قبیل، اما اگر این روایت ها برای شما جذابیتی دارند، پس پیشنهاد میکنم حتما "تذکره بادها" را بخوانید.
رضا عبدی در این کتاب، تجربههای پدیدارشناسانه نوجوانی را روایت میکند که زبان بادها را میفهمد، نوجوانی از جهت جغرافیایی جنوب؛ از هرمز؛ جایی که "آیین زار" یکی از پنجرههای گشوده به یکی از همان جهانهای خصوصی همچنان باز است و این کتاب آن را به شما نشان میدهد.
#الهام_فخرایی
مشخصات کتاب:
عنوان: “تذکره بادها"
نویسنده: رضا عبدی
نشر: رسم کودکی
پ.ن
اگر مربی هستید، میتوانید انواع کاوشگری ها را با این کتاب با مخاطب نوجوان تمرین کنید.
#یک_کتاب
#رمان_نوجوان
#کاوشگری_فلسفی
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی
#کاوشگری_هنری
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
"تذکره بادها" یک روایت معمولی نیست. یک اثر متفاوت است؛ از آن دست آثاری که بیشتر از جنس تجربه است؛ تجربهای با ترجیعبندی ساده اما دشوار؛ "چیزهایی هست که نمیدانم".
ساده است، چون مفهومش را درک میکنی و دشوار است چون حتی تا پایان این تجربه و چه بسا تا مدتها بعد، این شگفتی همچنان با تو باقی میماند.
نویسنده داستانی را روایت میکند که مدام این گزاره را پیش چشم میآورد و تو بهعنوان خواننده، بهناچار باید با آن سر کنی.
درست به همین دلیل، متنی را که اکنون میخوانید نقدی بر کتاب "تذکره بادها" نیست.
نقد باید مبنا و معیار مشخصی داشته باشد، در حالی که تجربه شخصی هیچ بنیان تکراری و از پیش تعیین شدهای ندارد. تجربه شخصی پدیدارگونه رخ میدهد و بیخبر پایان میپذیرد. بدون اینکه تو فاعل برنامهریز آن تجربه بوده باشی.
اساسا در تجربههای پدیدارشناسانه، ما بیشتر پذیرنده هستیم تا فاعل ماجرا. البته که مقدماتی هم دارد و آن مقدمات را کم و بیش ما فراهم میکنیم، اما اینطور نیست که بر کیفیت وقوع آن کنترل و تسلط تام داشته باشیم.
درست مثل وقتی که به دور از آلودگی نوری، خیره شدهای به آسمان شب و بعد ناگهان از ناکجا یک شهاب رد میشود و تمام.
تو غافلگیر شدهای؛ رد نورهای سبزآبی در ذهنت حک شده ولی نمیتوانی دقیقا آن تجربه را تکرار کنی، حتی نمیتوانی آن را با همه جزییات برای دیگری وصف کنی و مطمئن باشی مو به مو درک کرده است.
اما مثلا میتوانی زاویه تلسکوپ را روی زحل یا صورت فلکی کماندار تنظیم کنی و حتی پیش از تماشا کردن از دریچه دوربین، بدانی که دقیقا قرار است چه چیزی ببینی یا به دیگری نشان دهی.
خواندن تذکره بادها از جنس همین تجربهها است. مهمتر اینکه، نه فقط تو به عنوان خواننده چنین تجربهای داری، بلکه راوی داستان هم دقیقا چنین احوالی دارد.
بنابراین چطور میتوان اینجا انتظار یک نقد معمول را داشت. برای نقد این روایت، تو ابتدا باید مطمئن باشی زبان راوی را فهمیدهای.
مثلا فرض کنید من زبان فارسی نمیدانم، آیا می توانم یک اثر نوشتاری فارسی را که هرگز ترجمه نشده، نقد کنم؟
یا مثال دیگری بزنم؛ فرض کنید دو نفر به زبانی که شما نمیدانید با هم گفتگو میکنند، آیا میتوانید محتوای گفتگوی آن دو را تایید یا حتی رد کنید؟ در چنین شرایطی شما فقط میتوانید شاهدی بر وقوع آن ماجرا باشید، مگر تا وقتی که برای هر مدلولی، دلالتی داشته باشید و زبان آن گفتگو را بدانید و درک کنید.
"تذکره بادها" همان طور که از نامش کم و بیش پیداست، زبانی دیگر را برای روایت داستانش انتخاب کرده است. بنابراین خیلی زود متوجه میشوید که :"چیزهایی هست که نمیدانم".
یعنی؛ گرچه جذابیت داستان، زیباییشناسی تصویری کتاب، سبک روایت و ظرافتهای نشانهشناسانه آن و ... شما را تا انتها به دنبال خود میکشد، اما همچنان فاصلهای بین شما و جهان این کتاب و چه بسا نویسنده وجود دارد.
به تعبیر ویتگنشتاین اینجا یک تعین انتولوژیک وجود ندارد که بتوانید به آن ارجاع دهید، بلکه نوعی زبان خصوصی شکل گرفته است که نمیتوان آن را رد، تایید یا توصیه کرد و ما به عنوان خواننده تا انتها فقط شاهدی بر این ماجرا هستیم.
به عبارتی، "تذکره بادها" درباره یکی از همین زبانهای خصوصی یا به تعبیری گمشده است. شاید قبلا داستان آن کیمیاگری که با صحرا حرف زد را خوانده باشید، شاید این که بومیهای فلان قبیله در آن سوی این سیاره پیش از شکار یک حیوان، از او اجازه میگیرند، شما را حیرت زده کرده باشد، شاید حتی ندانید هنوز مردمانی وجود دارند که برای هر رنگ سبزی که ما در طبیعت میبینیم، یک نام جداگانه دارند و از این قبیل، اما اگر این روایت ها برای شما جذابیتی دارند، پس پیشنهاد میکنم حتما "تذکره بادها" را بخوانید.
رضا عبدی در این کتاب، تجربههای پدیدارشناسانه نوجوانی را روایت میکند که زبان بادها را میفهمد، نوجوانی از جهت جغرافیایی جنوب؛ از هرمز؛ جایی که "آیین زار" یکی از پنجرههای گشوده به یکی از همان جهانهای خصوصی همچنان باز است و این کتاب آن را به شما نشان میدهد.
#الهام_فخرایی
مشخصات کتاب:
عنوان: “تذکره بادها"
نویسنده: رضا عبدی
نشر: رسم کودکی
پ.ن
اگر مربی هستید، میتوانید انواع کاوشگری ها را با این کتاب با مخاطب نوجوان تمرین کنید.
#یک_کتاب
#رمان_نوجوان
#کاوشگری_فلسفی
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی
#کاوشگری_هنری
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
🙏5❤3